نظری, سرتیتر

پست مدرنیسم و امپریالیسم

پروفسور توماس مچر (1934)

برگردان شین میم شین

دایرالمعارف روشنگری

فیلسوف و عالم ادبیات آلمانی

استاد ادبیات آلمانی در دانشگاه بلفاست (1961 ـ 1971)

استاد ادبیات و استه تیک در دانشگاه برمن (1971 ـ 1998)

آثار:

روح (لوگوس) و واقعیت (2010)

تئاتر جهانی و روند تاریخ (راجع به فاوست گوته) (2004)

اندیشه صلح در ادبیات اروپا (1984)

هنر و روندهای اجتماعی (راجع به تئوری شناخت استه تیکی) (1977)

بخش اول

خردستیزی، جفنگ و تحریف به مثابه گشتاورهای ساختاری جامعه معاصر

 من در همنظری با ورنر سپمن ـ فیلسوف مارکسیست ـ بر آنم که پست مدرنیسم فرم شعور مرحله معینی از جامعه کاپیتالیستی، یعنی جامعه امپریالیستی توسعه یافته را تشکیل می دهد.

 پست مدرنیسم فرم شعور وضع جهان معاصر در متروپول های امپریالیستی را تشکیل می دهد.

 پست مدرنیسم فرم شعور این وضع جهان به معنی وسیع کلمه است.

 پست مدرنیسم ـ به مثابه فرم تجربه بیگانگی هر روزه ـ از زندگی روزمره و شیوه زندگی سرچشمه می گیرد و به صنایع فرهنگی، رسانه ها، هنرها، علوم و تئوری های «بزرگ» می رسد و در همه اینها ـ به استثنای علوم طبیعی ـ سیطره دارد.

 مرکز شعور پست مدرنیستی عرصه جامعه مدنی است.

 فرم تئوریکی متعالی مدون آن را تئوری پست استروکتورالیستی تشکیل می دهد که مرکزش در اروپا (بویژه فرانسه) و ایالات متحده امریکا ست.

 پست مدرنیسم ـ به مثابه فرم شعور ـ بویژه در متروپول های سیستم امپریالیستی اشاعه فراگیر دارد.

 پست مدرنیسم ـ البته نه به تنهائی، اما به مثابه قدرت ایدئولوژیکی مسلط ـ بیانگر شعور آنسامبل مناسبات اجتماعی جهان معاصر است.

 بحث من به دو جنبه بهم پیوسته اختصاص خواهد یافت:

1

 ایراسیونالیسم (خردستیزی) ساختاری جامعه امپریالیستی

2

 شعور پست مدرنیستی به مثابه «مدرن ترین» فرمی که به سطح کنونی «ارتقا» یافته است.

 شعور پست مدرنیستی را باید در پیوند با جامعه کنونی در نظر گرفت و جایگاهی را تعیین کرد که آن بلحاظ تاریخ ایدئولوژی کسب کرده است.

 اینجا باید به دو مسئله توجه داشت:

1

 پیوند میان ایراسیونالیسم (خردستیزی) و جامعه امپریالیستی

2

 جایگاه و فونکسیون پست مدرنیسم در پیوند میان ایراسیونالیسم (خردستیزی) و جامعه امپریالیستی

 در اثر ورنر سپمن ـ فیلسوف مارکسیست ـ در زمینه مفهوم «تفکر حاکم»، کلید لازم برای حل تئوریک این مسائل عرضه می شود.

 ورنر سپمن در تأیید تأملات لئو کوفلر، به تضاد بنیادی در شعور روزمره مردم در عصر حاضر اشاره می کند.

 او بر آن است که سمتگیری های روزمره مردم «خصلت دوگانه» دارند.

 آنها فقط از «شعور کاذب» تشکیل نمی یابند، بلکه علاوه بر آن، همزمان حاوی فرم های فکری ئی اند که مردم «بکمک آنها زندگی خود را سر و سامان می بخشند.»

 این فرم های فکری، سمتگیری در چارچوب عملی محدود را امکان پذیر می سازند، اما در عین حال، کل جامعه را پرده پوشی می کنند و از نظرها پنهان می کنند.

 این «گذار از راسیونالیته فردی به ایراسیونالیته اجتماعی» معادل فرماسیونی خاص خود را در تضادی دارد که مشخصه کاپیتالیسم توسعه یافته بطور کلی است.

 شیوه اجتماعی شدن در زیرعرصه های معینی به ترقی افراطی این راسیونالیته منجر شده است، اما تأثیرگذاری متقابل نیروهای فنی و اجتماعی را به امید تصادف تولید شده کور رها کرده است.»

 از این رو ست که آن «بیگانگی مداوم و فرم های مخدوش شعور را پدید می آورد.»

 (ورنر سپمن، 2001، ص 171)

 ورنر سپمن بدین طریق به تضاد بنیادی ئی انگشت می نهد که هسته جامعه امپریالیستی معاصر را تشکیل می دهد.

 یعنی به آنسامبل مناسبات اجتماعی مربوط می شود:

 آن سان که ترقی خارق العاده راسیونالیته های قسمی بدون واسطه در مقابل ایراسیونالیته کل این جامعه قرار می گیرد.

 (آنسامبل به جمعی از هنرپیشه ها، رقاصان، خواننده ها و یا نوازندگان ارکستر اطلاق می شود. مترجم)

 این درکی از خصلت ساختاری بنیادی جامعه است.

 این خصلت ساختاری بنیادی جامعه تعیین کننده فرهنگ و فرم های شعور جامعه معاصر است و به همین دلیل نقطه اصلی برای تأملات ما خواهد بود.

 کشف «ایراسیونالیته» جامعه امپریالیستی ـ فی نفسه ـ تازگی ندارد:

1

هربرت مارکوزه (1898 ـ 1979)

فیلسوف، سیاست شناس و جامعه شناس آلمانی ـ آمریکائی

از اعضایِ اصلیِ مکتب فرانکفورت

در برلین به ‌دنیا آمد.

در طولِ جنگِ جهانی اول در ارتش آلمان خدمت کرد.

او سپس عضوِ شورایِ سربازان بود که در قیام ناکامِ سوسیالیست‌های اسپارتاکیست شرکت داشت.

آثار:

سرنوشت دموکراسی بورژوائی

هنر و رهائی

فلسفه و روانشناسی

جنبش دانشجوئی و پیامدهای آن

محیط زیست و انتقاد اجتماعی

اونتولوژی هگل و تاریخیت

اوتوریته و خانواده در جامعه آلمان

مبارزه بر ضد لیبرالیسم در دولت های توتالیتر

 «ایراسیونالیته فزاینده کل» جامعه معاصر را هربرت مارکوزه مطرح کرده است.

 (هربرت مارکوزه، 1967، ص 263)

2

تئودور آدورنو (1903 ـ 1969)

فیلسوف، جامعه شناس، تئوریسین موسیقی و آهنگساز

از سردمداران مکتب فرانکفورت

از آثار اصلی او

دیالک تیک روشنگری

دیالک تیک منفی

تئوری استه تیکی

 آدورنو نیز از «ایراسیونالیته جامعه بورژوائی در فاز واپسین» سخن گفته است که «با سماجت و سرسختی از ادراک خویش ممانعت به عمل می آورد.»

 (آدورنو، 1961، ص 192)

3

ولفگانگ فریتس هاوگ (1936)

جامعه شناس تاریخ آلمانی

نماینده رویزیونسم در آلمان

مؤلف فرهنگ لغات تاریخی ت انتقادی مارکسیسم

آثار بیشمار دیگر

 ولفگانگ فریتس هاوگ، «کاپیتالیسم های ـ تک (تکنولوژی عالی) چند ملیتی» معاصر را «عصر ایراسیونالیته تمام ارضی گشته تلقی می کند که از موتورهای منافع قسمی بیشمار که بر ضد همدیگر در کارند، نشئت می گیرد.»

 (هاوگ، 2003، ص 64)

4

گئورگ لوکاچ (1885 ـ 1971)

فیلسوف، منتقد ادبی مجارستانی

لوکاچ، ارنست بلوخ، کارل کرش و گرامشی را نوسازان فلسفه و تئوری مارکسیسم در نیمه اول قرن بیستم می نامند.

آثار او:

تاریخ و شعور طبقاتی

روح و فرم

تئوری رمان

اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم

تخریب خرد

اونتولوژی و مارکس

استه تیک

 اصل مسئله بوسیله گئورگ لوکاچ در اثر او تحت عنوان «تاریخ و شعور طبقاتی» (1923) مورد حلاجی قرار گرفته است.

 لوکاچ در این اثر خویش، راسیونالیته مصلحتی زیرعرصه های منفرد را در مقابل ایراسیونالیته روند کلی مبتنی بر آنارشی بازار قرار می دهد.

 «تمامت عمارت تولید کاپیتالیستی» «بر تأثیر متقابل ضرورت سرسختانه قانونمند در کلیه پدیده های منفرد و بر ایراسیونالیته نسبی روند کلی» مبتنی است که «در قانونیت های بخشی مستقل، راسیونالیزه گشته و فرمال، به مثابه ساختار حقیقی جامعه جلوه می کند.»

 (لوکاچ، 1968، ص 277)

 این برداشت، ایراسیونالیته را نه تنها در مورد کل امپریالیسم، بلکه در مورد جامعه بورژوائی ـ کاپیتالیستی به مثابه کل فرماسیون صادق می داند.

 ولفگانگ فریتس هاوگ نیز «ایراسیونالیته کاپیتالیسم» را در جلد ششم، بخش دوم «فرهنگ لغات تاریخی ـ انتقادی مارکسیسم»، به مثابه گشتاور فرماسیون اقتصادی تمامت شیوه تولید کاپیتالیستی تلقی می کند:

 او می نویسد که مارکس در اثر خود تحت عنوان «سرمایه» در فرماسیون اقتصادی، در فرم کالائی، فرم ارزش و «در کل اقتصاد سرمایه داری» به «ایراسیونالیته فراگیر اشاره می کند.»

 هاوگ با اشاره به تئوری امپریالیسم روزا لوکزمبورگ این نظر را نمایندگی می کند، که تشدید تضادها در امپریالیسم با تشدید ایراسیونالیته در کلیه عرصه های جامعه انطباق دارد.

 اما نقطه نظر تعیین کننده من این است که ایراسیونالیته ی ذاتی مناسبات بنیادی سرمایه داری تنها تحت شرایط شکوفائی کامل آن، یعنی در مرحله امپریالیسم به نیروی تعیین کننده آنسامبل مناسبات اجتماعی (دقیقا به همان معنی که مارکس بکار برده) دست می یابد.

 بدین طریق، سیطره تعیین کننده ایراسیونالیسم تنها در امپریالیسم و نه در فرم های آغازین جامعه سرمایه داری پدید می آید.

 اگرچه ایراسیونالیسم از همان آغاز ذاتی کاپیتالیسم بوده، ولی با رسیدن به مرحله امپریالیسم است که به کیفیتی بدل می شود و از داربست اقتصادی پا فراتر می نهد و جامعه را به مثابه کل در برمی گیرد و تار و پود حیاتی ـ جهانی ـ فرهنگی آن را، ساختار دولتی ـ سیاسی آن را و فرم های شعورین ان را تحت الشعاع خویش قرار می دهد.

اینجا ست که می توان از ایراسیونالیسم ساختاری این جامعه به مثابه فرماسیون سخن گفت، ساختاری در رابطه با نظام بنیادی آن.

3

قوای مخرب زنجیر گسسته

 ایراسیونالیسم ساختاری ـ بر خلاف ادعای آدورنو ـ بدان معنی نیست که جامعه امپریالیستی فاقد «خردی» است که بوسیله انتقاد از اقتصاد سیاسی آن تعیین شده باشد.

 بلکه به دلایل زیر است:

1

 اولا از آن رو ست که «خرد» جامعه امپریالیستی در بند و زنجیر ایراسیونال ها ست، ایراسیونال هائی که بطور اجتماعی بنیان گرفته اند و لذا بطور اجتماعی قابل توضیح اند.

2

 ثانیا در نقصان راسیونالیته تمام اجتماعی است که با افزایش راسیونالیته در زیرعرصه ها همراه است.

 مفهوم زیرعرصه را به تقلید از مفهوم ریاضی زیرمجموعه ساخته ایم. مترجم

3

 ثالثا در تضاد اوجگرفته میان راسیونالیته در جزئیات و ایراسیونالیته در کلیت است.

 در مغایرت با فاز آغازین کاپیتالیسم ـ به مثابه یک فرماسیون تاریخی ـ، آنجا که عمل راسیونال به معنی تمام اجتماعی آن، شرط پیشرفت متمدنانه بود:

 چون انقلابات بورژوائی بدون یک طرح تمام اجتماعی و بدون آماجگذاری تمام اجتماعی کنشگرانش امکان ناپذیر می بود.

 در فاز کنونی فرماسیون کاپیتالیستی اما هر راسیونالیته تمام اجتماعی که پایش را از لحاف منطق سودسرسپرده بیرون کند، نابود می شود.

 چنین منطقی البته برای سیطره تمام ارضی مانعی محسوب نمی شود، ولی هرگز نمی تواند راسیونالیته ای را داشته باشد که بیانگر منافع نوع بشر است.

 بدین طریق، گسترش تمام ارضی سرمایه با خرد تمام ارضی همسنگ نیست.

 هیچ روح جهانی هم وجود ندارد که مکانیسم این گسترش را بطرز معنامندی جامه عمل بپوشاند.

 به ایراسیونالیته کل، تضادهای ویرانگری تعلق دارند که حتی برای خود جامعه امپریالیستی مرگبارند، تضادهائی که توسعه نیروهای مولده سرمایه تمام ارضی را همراهی می کنند.

 مراجعه کنید به نیروهای مولده

 در مقابل بسط بظاهر بی حد و مرز راسیونالیته علمی و ترقی بی مثال نیروهای مولده تکنولوژیکی در رابطه با آن، تخریب غول اسای نیروی مولده انسانی قرار می گیرد، یعنی تقلیل و تنزل نیروی کار انسانی تا حد بدوی ترین مرحله تمدن.

 جریان این تخریب، امروزه اکثریت عظیم جمعیت جهان را در بر می گیرد.

 امحای دارائی معنوی با این تخریب دست در دست می رود، امحائی بی سابقه در تمامت تاریخ بشری.

 استعدادهای تولید فرهنگی که در طول هزاره ها تکوین یافته اند، در یک چشم به هم زدن، مخدوش می شوند، بی آنکه با کیفیات و تخصصات جدید بتوانند جایگزین شوند.

 در یک سو، توسعه نیروهای مولده تکنولوژیکی با کیفیت مفرد قرار دارد که به وسیله گروه کوچکی از متخصصین بخش علمی ـ تکنولوژیکی هدایت می شود، به انباشت سرمایه پیوند دارد و تحت کنترل سرمایه است و در سوی دیگر، امحای میلیون ها برابر توان و استعداد کاری انسانی صورت می گیرد و تخریب غول اسای نیروی خلاق فرهنگی.

 ترقی نیروهای مولده علمی ـ تکنولوژیکی که قانون امپریالیسم توسعه یافته محسوب می شود، با تقلیل دم افزون توان نیروی مولده جمعیت جهان تناسب مستقیم دارد.

 این تناسب با نسبت فقرا به اغنیای جهان نیز انطباق دارد.

 در حالیکه بخش کوچکی از بشریت، ثروت لایتناهی در اختیار دارد، سودای تسخیر کاینات را در سر می پروراند، رؤیای «عصر هوش مصنوعی» را از سر می گذراند که «در آن، ماشین شعور خاص خود را دارد» (شیرماخر، 2001، ص 1) و مسئله طولانی تر سازی بی حد و مرز عمر بشری را مسئله سرنوشتی تلقی می کند، توده های عظیم جمعیت جهان به منجلاب فقر و ذلت فرو می غلتند، به قهقرای نادانی سقوط می کنند و تمامت قاره ها از گرسنگی، جنگ و امراض واگیر رنج می برند و با وحشت جدید، سر و کله وحشت دیرآشنا پیدا می شود.

 نیروهای مولده تکنولوژیکی، اکنون خود چه بسا از ابزار پیشرفت به ابزار تخریب بدل شده اند.

 شجاعانه ترین اختراعات خرد انسانی اکنون به هیولاهای امحای جمعی بدل شده اند.

 وضعی پیش آمده که به قول برتولت برشت در نمایشنامه «گالیله»، «به هر هورای علم به خاطر دستاورد علمی جدید، با فریادی لبریز از وحشت فراگیر پاسخ داده می شود.»

 فقط کاربست اختراعات علمی نیست که تحت شرایط امپریالیسم مسخ گشته، بلکه خود راسیونالیته تکنولوژیکی است که مسخ گشته است، راسیونالیته ای که پایه و اساس توسعه نیروی مولده آن است.

 راسیونالیته تکنولوژیکی تحت دیکتاتوری ارزش مبادله قرار دارد و هرگز و هیچ کجا نمی تواند خود را از دست آن خلاص کند.

 راسیونالیته تکنولوژیکی زیر منگنه تغییر تابع بهره وری از سرمایه است، زیر منگنه نوآوری مستمر و مبارزه رقابت آمیزی است که نه حد و مرزی می شناسد و نه حساب و کتاب دارد.

 در این راسیونالیته تکنولوژیکی جنبه ایراسیونال لانه دارد.

 در این راسیونالیته تکنولوژیکی، جنون، خردستیزی، مسخ و تحریف به مثابه گشتاورهای ساختارساز لانه دارند.

 امید به رهائی از چنگ جنبه های ایراسیونال تحت شرایط کاپیتالیستی نیز یکی از توهمات خرد تکنولوژیکی است.

 روند احیای بربریت با پیشرفت تکنولوژیکی تناسب مستقیم دارد.

 تخریب منابع فرهنگی با تخریب منابع طبیعی تناسب مستقیم دارد.

 در این تخریب، جذب و دفع انسان با طبیعت مختل می شود، جذب و دفعی که پایه و اساس فرهنگ است.

 بدین طریق، اما تمامت تمدن بشری دچار بحران می گردد.

 به قول ورنر سپمن، می توان از «فنای تمامت قاره ها» سخن گفت.

 مناطق فقر و ذلت زمین، امروزه تا مراکز متروپول ها توسعه یافته اند، به قلب شهرهای بزرگ ایالات متحده امریکا و تا حدودی اروپا رسیده اند.

 در چنین گندابی است که هیئت های خشونت، تجاوز و کینه نطفه می بندند.

 در چنین گندابی است که راسیسم، سکسیسم، سادیسم، جنگ طلبی و تمایل به ترور نشو و نما می یابند.

پطر وایس (1919 ـ 1982)

اسم مستعار: سینکلر

نویسنده، نقاش، طراح و فیلمساز آلمانی

 امپریالیسم وضعیت جنگ مداوم است، گاه بالفعل و گه بالقوه.

 امپریالیسم به قول لنین، «عصر جنگ ها و انقلاب ها ست!»

 این حقیقت امر آنجا هم که انقلابات شکست خورده اند، اعتبار دارد.

پطر وایس، امپریالیسم را بدرستی، «عالی ترین فرم بی رحمی و قساوت» می نامید.

4

«فرهنگ مرگ»

 امپریالیسم در هیئت توسعه یافته کنونی اش، دوران بحرانی در بعد تاریخی ـ جهانی است.

 در دوران امپریالیسم، مسئله آینده شایسته انسانی در میان است، مسئله بقای نوع بشر در میان است.

 دوران امپریالیسم، آخرالزمان لرزان در چنگ بحران ها ست.

 آنتونیو گرامشی، خصلت این بحران را و مخمصه (دله مای) مربوط بدان را با دقتی خارق العاده تصویر می کند، وقتی که او در «دفاتر زندان» خود می نویسد که بحران در این حقیقت امر است که «کهنه نمی تواند بمیرد و نو نمی تواند تولد یابد!»

 در این حیص و بیص است که عوارض بیمارگونه بیشماری پدید می آیند.

 استفاده از استعاره پاتولوژیکی (آسیب شناسانه) تصادفی نیست:

 تمامت اندام جامعه امپریالیستی را بحران فراگرفته است.

 بحرانی نه موضعی (لوکال)، بلکه سرتاپائی (یونیورسال)

 چرا که این بحران بیانگر تضادهای ساختاری خود امپریالیسم است.

 (پروفسور توماس مچر، در این حکم خود، دیالک تیک لوکال ـ یونیورسال را توسعه می دهد و گنینه شناخت افزاری مارکسیسم ـ لنینیسم را غنا می بخشد. مترجم)

 این بحران ـ بالقوه ـ خصلت مرگبار دارد و از مخمصه ای (دله مائی) تاریخی پرده برمی دارد:

 از این مخمصه که «کهنه نمی تواند بمیرد و نو نمی تواند تولد یابد!»

 اکنون «تعفن چرکین» جامعه امپریالیستی ـ عملا ـ دامنه و عریانیتی از آن دست به خود گرفته که آدمی را از ارائه دلیل و برهان تجربی بی نیاز و اندیشه «بیگانگی با پیوند کلی» را سهل الفهم می سازد، اندیشه ای که آدورنو و هورک هایمر در فاز واپسین حیات خود در باره متروپول های امپریالیستی نمایندگی می کردند.

 اکنون ـ بی محابا ـ می توان از جامعه ای مبتلا به «فرهنگ مرگ» سخن گفت.

 از مشخصات ایراسیونالیسم (خردستیزی) جامعه امپریالیستی معاصر، همین است که آن نه توان تولید تئوری شالوده مند خودشناسی را دارد و نه توان عمل اقتصادی و سیاسی تمام اجتماعی را.

 عمل در این جامعه گندنده ی متعفن بر اساس منافع اقتصادی و یا اجتماعی ـ اقتصادی موضعی (جزئی) صورت می گیرد.

 و نتیجه حاصل از آن، عبارت است از افزایش تضادهای ذاتی امپریالیسم و نه کاهش آنها.

 جامعه امپریالیستی نه تصادفا، بلکه ساختارا، لیاقت و توان حل حتی یکی از معضلات زیر را که تهدیدی برای بشریت اند، ندارد:

1

 گرسنگی

2

 مرض و بیماری

3

یتیمکودک کرد پناهنده

 ذلت و بی خانمانی

4

 جنگ و خشونت

5

 نابرابری و بهره کشی (استثمار)

6

 تخریب طبیعت

 امپریالیسم حتی در حل مسائلی که حل شان به نفع خود آن است، تماشاگر بیرون گود ایستنده علیل و بی چاره ای بیش نیست.

 خطر حقیقی نیز درست در همین جا ست!

 امپریالیسم به طرز روزافزونی، توان لازم را برای بازتولید تمام اجتماعی خویش از دست می دهد.

 از این رو ست که در اعمال خود به تشبثاتی پناه می برد که پیامدهای شان را در کلیت شان نه می تواند تخمین زند و نه می تواند کنترل و مهار کند.

 امپریالیسم بدین طریق ـ بنا بر گرایش خویش ـ به تدفین بازتولید خود دست می زند.

 امپریالیسم ـ بی امان و بی وقفه و لاینقطع ـ گورکن خود را تولید می کند، گورکنی که چه بسا ـ بر خلاف پرولتاریای کلاسیک ـ از جایگاه تاریخی خویش بی خبر است، گورکنی که به وسایل مقاومت خودستیز پناه می برد.

 (عملیات انتحاری، تروریستی، فوندامنتالیستی و غیره. مترجم)

 این بدان معنی است که امپریالیسم، نفی خود را در فرم جامعه ای تولید می کند، که سرشار از ایراسیونال ها ست و چه بسا بدون نقشه و برنامه و خشک مغزانه (بطور فاناتیکی) واکنش نشان می دهد.

 امپریالیسم نسبت به ایراسیونالیته ی مقاومت، با مارپیچی از خشونت واکنش نشان می دهد، واکنشی که آخر و عاقبتش غیر قابل پیش بینی است و خطر سرانجام فاجعه آمیزی را به خاطر آدمی خطور می دهد.

 سیطره تمام ارضی سرمایه امپریالیستی را می توان تصور کرد، اما تنها و تنها به مثابه سیطره وحشت و ترس!

 سرمایه به قول کارل مارکس در اثر اصلی او تحت عنوان «سرمایه» به هنگام تولد، «از سرتاپایش، از تک تک منافذش خون می چکید و چرک می تراوید!»

 (کلیات مارکس و انگلس، جلد 23، ص 788)

سرمایه به هنگام مرگ خویش نیز در هیئتی دیگر، جهان را ترک نخواهد گفت.

خطر تنها اینجا ست که سرمایه به هنگام سقوط خویش به قهقرا، تمامت تمدن بشری را نیز بر کند و با خود ببرد!

5

روح شرایط بی روح!

 بدین طریق، با تکیه بر سلسله ای از دلایل قوی، می توان از ایراسیونالیسم ساختاری امپریالیسم ـ به مثابه فرماسیون اجتماعی ـ سخن گفت.

 ایراسیونالیسم فرم شعور امپریالیسم به معنای ضرور آن است.

 به معنای ضرور و نه به معنای تصادفی آن!

 ضرور، زیرا آن با قانون وجودی این جامعه پیوند ناگسستنی دارد.

 ایراسیونالیسم بیانگر بی شعور مناسبات اجتماعی موجود است.

 این مناسبات، ایراسیونالیسم را به مثابه شعور متناسب با خود، تولید می کنند.

 این مناسبات، چنین شعوری را در کلیه سطوح و در کلیه فرم های شعور که این جامعه پدید می آورد، تولید می کنند.

 ایراسیونالیسم، بدین طریق به معنی معین، عبارت است از فرم عقل متناسب با این جامعه.

 ایراسیونالیسم، بدین طریق به معنی معین، عبارت است از فرم ایدئولوژیکی درخور این جامعه.

 ایراسیونالیسم، روح شرایط بی روح است!

 ایراسیونالیسم، خرد جهان خردستیز است، عقل جهان لایعقل است!

 ایراسیونالیسم، در این معنای خاص خویش اما، نه تنها بیانگر باطل است، بلکه علاوه بر آن، می تواند تحت شرایط معینی و در فرم معینی تجسم حقیقت باشد.

 این بدان معنی است که ایراسیونالیسم، در محدوده های معینی برای حقیقت قابلیت دارد.

 (وقتی از قابلیت داشتن برای حقیقت سخن می رود که ما با مضامین معنوی سر و کار داریم، مثلا با جملاتی که بیانگر شناخت اند و می توانند درست و یا نادرست باشند.

 وقتی از قابلیت نداشتن برای حقیقت سخن می رود که ما با فرامین، معیارهای ارزش، اخلاقی و منهیات سر و کار داریم. مترجم)

 از این رو، در نگارش انتقادی تاریخ ایراسیونالیسم، نه تنها باید به اثبات بطلان آن پرداخت، بلکه باید علاوه بر آن و همزمان، حقیقت آن را مورد حلاجی قرار داد.

 ایراسیونالیسم، فرم خرد درخور جامعه امپریالیستی به معنای ایدئولوژی های آشکار و نهان آن است، یعنی به معنای شعور اجتماعی عام آن است.

 ایراسیونالیسم در کلیه فرم های شعور که این جامعه پدید می آورد، نفوذ می کند:

1

 در شعور روزمره

2

صنایع فرهنگی (روشنگری به قصد عوامفریبی)

فصلی از کتاب آدورنو و هورکهایمر، تحت عنوان «دیالک تیک روشنگری» را تشکیل می دهد.

آندو در این فصل، تولید و فونکسیون تغییریافته فرهنگ را در کاپیتالیسم مورد تحلیل قرار می دهند.

 در صنایع فرهنگی

3

 در هنر

4

 در تئوری بزرگ

 ایراسیونالیسم، بدین طریق، با انسجام ساختاری این جامعه در کلیه سطوح آن انطباق می یابد.

 ایراسیونالیسم بطور ارگانیک، از تجارب روزمره این جامعه نشئت می گیرد.

 آن سان که باید از امرگنس ایراسیونال ها در این جامعه سخن گفت.

 این بدان معنی است که ضد خرد در سطح تجربه، بطور «خوپو» پدید می آید.

 این تجربه هر روزه ضمیر انسان ها ست که بر بنیان قضاوت لاینقطع به اصطلاح، «عقل سالم» استوار است.

 این کودی است که در آن، ایدئولوژی های آشکار ایراسیونال ها، به بهترین وجهی نشو و نما می یابند و برای مبرا سازی آن از ظواهر مبتنی بر تجارب روزمره (برای دریدن نقاب فریب ظواهر. مترجم)، به بزرگترین کلنجار مفهومی نیاز است.

 امروزه، توضیح راسیونال جهان به معنی شنا در جهت خلاف جریان زمان است.

 توضیح راسیونال جهان، امروزه نه تنها روح زمانه را بر ضد خویش برمی انگیزد، بلکه هاله (ظاهر فریبای) حقایق امور را نیز.

توضیح راسیونال جهان از این رو، مجبور است که بر ضد هاله های (ظواهر فریبای) ایدئولوژیکی جامعه امپریالیستی به نبردی بی امان برخیزد!

پایان فصل اول

فصل دوم

پست مدرنیسم و امپریالیسم

1

شعار «غیر قابل شناسائی بودن جهان»

خصومت با آلترناتیو اجتماعی

 فرم های شعورین که جامعه امپریالیستی پدید می آورد و در آئینه آنها، خود را منعکس می سازد، اگرچه بالضروره، فرم های شعورین ایراسیونالیته اند و یا دستکم، فرم های شعورین راسیونالیته دست و پا شکسته اند، اما با این حال، فرم ها و هیئت های ایراسیونال ها در طول تاریخ امپریالیسم محتوا و فرم خود را تغییر می دهند.

 (واژه «شعورین» را به تقلید از واژه «سیمین» و امثالهم ساخته ایم.

 مراجعه کنید به دیالک تیک وجود و شعور (ماده و روح) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

 ایراسیونال ها عبارتند از وواقعیات امور و ایده هائی که با خرد بشری ناسازگارند و برای خرد بشری غیرقابل شناخت اند.

 مراجعه کنید به به اصل قابل شناسائی بودن جهان در تارنمای دایرة المعارف روشنگری. مترجم)

 ایراسیونال ها در مراحل آغازین تاریخ امپریالیسم (که از رمانتیک آلمانی شروع می شود و به پسا مدرنیته می رسد)، با ایراسیونال ها در مراحل واپسین آن تفاوت دارند.

 علیرغم ظاهر چندهیئتین بی فرم این ایراسیونال ها، می توان در تاریخ امپریالیسم به سلسله ای از موتیف ها و ترکیبات ایدئولوژیکی اصلی آنها پی برد که در همه این هیئت ها و فرم ها یافت می شوند.

شماتیسم

شماتیسم آموزش کانت است و فقط در عرصه تئوری شناخت اعتبار دارد.

شماتیسم بنظر کانت، روش فهم در استفاه از تصاویر تصورات است.

شما عبارت است از تصویر و الگوی اولیه که فهم به خدمت می گیرد.

تمیز راسیونال مفاهیم (تحلیل) بنظر کانت برای شناخت چیزها کافی نیست.

شما میانجی میان نگرش و احساس است.

بدون شما مفاهیم توخالی می مانند.

اندیشه ها بدون محتوا، توخالی اند و نگرش ها بدون مفاهیم کور.

 آن سان که می توان از از ایراسیونال ها به مثابه یک شماتیسم تاریخی ـ منطقی سخن گفت:

 ما اینجا با یک شماتیسم منطقی سر و کار پیدا می کنیم که دلایل تاریخی خاص خود را دارد و در فرم های تاریخی متغیر نمودار می گردد.

 تز اصلی من از قرار زیر است:

 ایراسیونالیسم ساختاری ـ به مثابه شماتیسم تمامت تاریخ فرهنگ و معنویت عصر امپریالیسم ـ مبتنی است بر مدرنیته ای به این معنا و مبتنی است بر کلیه فرم های نمودین معنوی (روحی) آن، چه شعور روزمره، چه هنرهای گونه گون، چه تئوری بزرگ، بی اعتنا به وقوف و یا جهل حاملین شان.

 در فهرست فشرده ای می توان موتیف های زیر را به معنای سمتگیری اصلی ایراسیونالیسم یادشده بر شمرد، موتیف هائی که ترکیب اصلی ایراسیونالیسم را ـ ترکیب اصلی ایراسیونال ها را به مثابه فرم شعور ـ تشکیل می دهند:

I

فهرست فشرده ای از موتیف های ایراسیونالیسم

1

 اگنوستیسیسم معرفتی ـ نظری

 مراجعه کنید به اگنوستیسیم (ندانمگرائی) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

2

 آنتی رئالیسم اونتولوژیکی (و چه بسا در فرم آنتی ماتریالیسم)

3

 نفی عام راسیونال

4

 تحقیر فهم و عقل و چه بسا، همراه با اشاره به قوا و تجارب متعالی و دسترس ناپذیر و غیرقابل شناسائی

5

 تجلیل از این توئی سیون (شم، حس ششم)، به مثابه اولین جولانگاه (مدیوم) دانش دنیوی

6

 و در پیوند با آن، انکار اعتبار مفهوم «حقیقت علمی» و چه بسا حتی، انکار مفهوم «حقیقت»، بطور کلی

7

 انکار هنجارهای اخلاقی (اتیکی)، استه تیکی، سیاسی و حقوقی راسیونال معتبر، قابل استدلال و اثبات، قابل کشف و شناسائی از قبیل حقوق ملل و حقوق بشر

 مراجعه کنید به حقوق، جقوق اولیه، حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق ملل در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

8

 جایگزینی استدلال و اثبات راسیونال و تصمیمگیری های مدلل، بوسیله اکت دسیزیونیستی

دسیزیونیسم (اصل سر و دل و دست)

«عقل غلام دل است!»

(غزالی و نیچه)

دسیزیونیسم

عبارت است از یک تئوری سیاسی و حقوقی که بنا بر آن، تصمیمگیری و تصمیمگیر بمراتب بیشتر اهمیت دارند تا محتوا و دلایل تصمیمگیری

بنابر آن، برای ارزش ها و مواضع اخلاقی دلایل عام مطمئن وجود ندارد.

از این رو، تصمیمگیری انسان ها به انجام این و یا آن عمل، نه قانونمند، بلکه دلبخواهی است و نمی توان آنها را با توجه به تحلیل منطقی و معیارهای اخلاقی مورد ارزیابی قرار داد.

این مفهوم عمدتا از سوی کارل اشمیت (تئوریسین حقوقی فاشیسم آلمان) در بحث های دولتی ـ نظری و قانون اساسی ـ نظری بکار بسته می شد.

9

 جبهه گیری بر ضد روشنگری

10

 جبهه گیری بر ضد هومانیسم

11

 جبهه گیری بر ضد سوسیالیسم

12

 جبهه گیری بر ضد تفکر راسیونالیستی

13

 جبهه گیری بر ضد خرد علمی

14

 جبهه گیری بر ضد دیالک تیک

15

 بدین طریق، می توان گفت:

 ایراسیونالیسم عبارت است از جهان شناسی و رفتار عملی ئی که منکر نکات زیر است:

1

 منکر قابل شناسائی بودن واقعیت درخود (فی نفسه موجود)، قانونمند و بطور عینی موجود است.

2

 منکر امکان تغییر و تکوین راسیونال واقعیت درخود (فی نفسه موجود)، قانونمند و بطور عینی موجود است.

16

 جایگزینی عقل با چیزهای غیرمنطقی، یعنی با چیزهای ضدعقلی، غیرقابل شناسائی برای عقل، به اصطلاح «برتر از عقل»

 به قول غزالی و نیچه:

 «عقل غلام دل است!»

17

 جایگزینی عقل با چیزهائی که بوسیله سوبژکت و جهان تعیین می شوند، یعنی بوسیله قوای بلحاظ اونتولوژیکی تعیینگر و معنابخش!

2

فقر فراگیر تئوری

 شماتیسم فوق الذکر، نه فقط به ایراسیونالیسم عریان در فلسفه و هنر از هر نوع، بلکه علاوه بر آن، به دیگر فرم های تفکر بورژوائی مسلط در قرن بیستم سرشته است.

 از آنجمله اند:

1

 پوزیتیویسم

 مراجعه کنید به پوزیتیویسم و نئوپوزیتیویسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

2

لودویگ ویتگن اشتاین (1889 ـ 1951)

فیلسوف و از مراجع پوزیتیویسم منطقی و فلسفه تحلیلی زبان

 فلسفه تحلیلی

3

 اگزیستانسیالیسم

 مراجعه کنید به اگزیستانسیالیسم، اگزیستانسیایلسم مسیحی (کاتولیکی) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

4

ایدئولوژی پوچی

 ایدئولوژی پوچی (ابزورد)

 در حالیکه پوزیتیویسم و فلسفه تحلیلی فرم های تقلیل (ردوکسیون) راسیونالیته اند، اگزیستانسیالیسم و ایدئولوژی پوچی فرم های تقلیل سوبژکت اند و یا تلاش هائی اند در جهت تبدیل راسیونالیته کل جامعه به خردستیزی (جنون) اونتولوژیکی.

 وجه مشترک همه این فرم های معنوی، ناتوانی از شناخت جامعه معاصر به مثابه کلیت ساختاربندی شده، به مثابه آنسامبل تاریخی مناسبات اجتماعی است و در فلسفه تحلیلی از زمان ویتگن اشتاین، تصمیم آگاهانه و عمدی به صرفنظر از این شناخت است.

 این مسئله نه تنها شامل حال تئوری، بلکه به همان سان نیز شامل حال هنر از هر نوع می شود.

 وقتی ما از شماتیسم منطقی ـ تاریخی سخن می گوئیم، قصدمان سخن گفتن از دترمینیسم کور نیست.

 مراجعه کنید به دترمینیسم، ایندترمینیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

 منظور ما از «شماتیسم» اینجا چارچوب های شرطی منطقی ـ تاریخی اند.

 منظور ما از «شماتیسم»، اینجا شبکه ای از تعین های تاریخا تعیین شده ی شعور و تفکر است، شبکه ای که در آن، نمودارهای معنوی قرار دارند و نسبت بدان رفتار می کنند (به سازش می رقصهد. مترجم)، هم می توانند از آنها تبعیت کنند و هم برآنها غلبه کنند.

 تردیدی نیست که در جامعه امپریالیستی نیز تفکر راسیونال وجود دارد، اما نه بدون چالش بی تردید با شرایط ایدئولوژیکی این جامعه، شرایط ایدئولوژیکی ئی که ایراسیونالیسم در قلب آن لانه دارد.

 قاعده این است که موضع هر مقاومت آگاهانه در مقابل امپریالیسم ـ به مثابه یک «موضع خارجی» منطقی ـ تاریخی سیستم کلی ـ به معنی معینی، شرط معرفتی ـ نظری مبرم برای شناخت این سیستم ـ به مثابه آنسامبل تاریخی مناسبات اجتماعی و نتیجتا به مثابه «کلیت ساختاربندی شده» (لئو کوفلر) ـ است.

 اصولا تنها یک تئوری مخالف می تواند روند کلی را بطرزی راسیونال درک کند و به کشف راسیونال ایراسیونالیته کل نایل آید و به تبیین آن بپردازد.

 از «موضع درونی» (یعنی با قرار داشتن در سنگر دفاع از امپریالیسم. مترجم)، یعنی از موضع پذیرش اصولی مناسبات تولیدی و مناسبات حاکمیت (بی اعتنا به اینکه این پذیرش آگاهانه و یا ناآگاهانه باشد)، نمی توان به شناخت آن نایل آمد.

 دلیل اینکه امروزه، تا چشم کار می کند، از هیچ تئوری بورژوائی جامعه بورژوائی معاصر که قادر به درک بغرنجیت این جامعه باشد، خبری نیست، هوش ناقص نمایندگان ان نیست.

یورگن هابرمس (متولد 1929 دوسلدورف)

جامعه شناس و فیلسوف آلمانی

از نمایندگان تئوری انتقادی (مابعد مکتب فرانکفورت)

پیوند دهنده ماتریالیسم تاریخی با پراگماتیسم آمریکائی، با تئوری توسعه پیاگت و با روانکاوی فروید

از پیروان تئوری دیسکورس اخلاق و حقوق کارل اوتو اپل

نماینده تئوری عمل مبتنی بر بحث

از فلاسفه بورژوائی معاصر

جوایز دریافتی هابرمس

سال نام جایزه ها

1980 جایزه تئودور آدورنو

1985 جایزه خواهران شول

1986 جایزه گوتفرید ویلهلم لایب نیتس

1987 جایزه زورنینگ دانشگاه کوپنهاک

1995 جایزه کارل یاسپرس

1999 تئودور هویس

2001 جایزه صلح تجارت کتاب

2003 جایزه پرینس فون آستورین

2004 جایزه کیوتو (50 میلیون ین)

2004 جایزه افتخاری هولبرگ (5700000 یورو)

2005 جایزه هولبرگ (520 هزار یورو)

2006 جایزه برونو کرایسکی

2006 جایزه دولت نورد راین وستفالین

2008 جایزه اروپا (50 هزار یورو)

 کسی لازم ینیست که زحمت به خود دهد و اعلام کند که هابرمس و اسلوتردایک چنین تئوری ئی را عرضه کرده اند.

پطر اسلوتردایک (1947)

فیلسوف، نویسنده، عالم علوم فرهنگی، مدراتور تلویزیون آلمانی

برنده جوایز متعدد

مؤلف کتب متعدد

از فلاسفه بورژوائی معاصر (مثل هابرمس)

 تنها چیزی که هست، تئوری های زیرجنبه ها هستند و بس.

 واژه «زیرجنبه» را به تقلید از واژه ریاضی «زیرمجموعه» می سازیم. مترجم

 کشف پیوند ضرور میان جامعه امپریالیستی و ایراسیونالیسم بدان معنی نیست که جنبه ایراسیونال این جامعه بطور سرنوشتی بر پیشانی اش نگاشته شده است و غیر قابل حل است.

 جنبه ایراسیونال ـ به مثابه بخشی از مکانیسم های این جامعه ـ که این جامعه پدید آورده، قابل مشاهده و شناسائی اند.

 شرط مشاهده و شناخت آن اما عبارت است از داشتن موضع معرفتی معین (به مثابه یک امکان و نه به مثابه یک ضامن)، یعنی قرار گرفتن آگاهانه در سنگر مقاومت و مبارزه بر ضد امپریالیسم ـ به مثابه سیستم کلی.

 چنین موضعگیری ئی امروزه به شرط هر راسیونالیته ای بدل شده است، راسیونالیته ای که چیزی بیشتر از مجموعه ریاضی همه راسیونایته های جزئی موجود است.

چنین موضعگیری ئی امروزه به شرطی برای درک جامعه معاصر ـ به مثابه یک کل بدل شده است!

3

یاوه ی متد مند

ایراسیونالیسم و یا خردستیزی

 با توجه به آنچه که تاکنون گفته شد، دیگر تردیدی باقی نمی ماند که پست مدرنیسم با ایراسیونالیسم در پیوند است.

 در کلیه نکات زیر پست مدرنیسم، ایراسیونالیسم حضور غالب دارد:

1

 نفی و انکار تفاوت عام و یونیورسال با جزئی، به نفع جزئی!

 (تخریب دیالک تیک منفرد (خاص) و عام، دور انداختن عام و مطلق کردن منفرد و یا خاص. مترجم)

2

 اگنوستیسیسم (ندانمگرائی) برنامه ریزی شده

 مراجعه کنید به اگنوستیسیسم (ندانمگرائی) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

3

 ابلاغ بی شرمانه غیر قابل شناسائی بودن جهان!

 مراجعه کنید به اصل قابل شناسائی بودن جهان در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

4

 اعلام واقعیت عینی به مثابه چیزی مصنوع بشر

5

 بی اعتبارسازی کلیه مفاهیم اساسی معرفتی ـ نظری ـ اونتولوژیکی ـ اتیکی (اخلاقی) و استه تیکی (بویژه تفکر دیالک تیکی)

6

 مطرود اعلام کردن هر هنجار و ایدئال و سرمشق معتبر!

 مراجعه کنید به ایدئال، هنجار در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

7

 آنتی رئالیسم برنامه ریزی شده

8

 تز سوبژکت حاضر به یراق

9

 جبهه گیری بر ضد راسیونالیته

10

 جبهه گیری بر ضد علم

11

 جبهه گیری بر ضد روشنگری

 مراجعه کنید به روشنگری در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

12

 جبهه گیری بر ضد هومانیسم

 مراجعه کنید به هومانیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

13

 جبهه گیری بر ضد مارکسیسم

 مراجعه کنید به مارکسیسم ـ لنینیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

 تصادفی نیست که تئوری پست مدرنیستی، آگاهانه و بر طبق برنامه به خط فکری فلاسفه ایراسیونالیست زیر پناه می برد:

1

 شوپنهاور

2

 کیرکگارد

3

 نیچه

4

 هایدگر

 تصادفی نیست که تئوری پست مدرنیستی، همانطور که مانفرد فرانک ذکر کرده، آگاهانه و بر طبق برنامه، به عناصر فکری هارترین ایراسیونالیست های زیر رجعت می کند:

1

الفرد بویملر (1887 ـ 1968)

فیلسوف و پداگوگ

نقش تعیین کننده در تشکیل ناسیونال ـ سوسیالیسم داشته است.

 بویملر

2

لودویگ کلاگس (1872 ـ 1956)

نماینده فلسفه حیات، ویتالیسم در آلمان

روان شناس و گرافولوژیست

 کلاکس

3

 اشپنگلر

 این سنت ها را ایراسیونالیسم «نئوفرانسوی» «پست استروکتورالیستی» عمدتا و از در عقب از آن خود کرده است.

 (ورنر سپمن، «پایان انتقاد اجتماعی؟ پست مدرنیسم هم به مثابه ایدئولوژی و هم به مثابه واقعیت»، 2000، ص 267 ـ 274 )

ژاک دریدا (1930 ـ 2004)

پروفسور تاریخ فلسفه در پاریس

مؤلف کتب بیشمار

مؤسس مکتب «ساختمان تفکر»

ملقب به فیلسوف نما و سوفیست

 ژاک دریدا «تحمل هر آنچه را که تن به اوتوریته عقل نمی دهد»، «تکلیف» فلسفی قلمداد می کند.

 شعبده بازی های رندانه که سوکال و بریکمو در نمایندگان شهیر انجمن پست مدرنیستی کشف کرده اند، حاکی از آنند که پست مدرنیسم متدمند است.

 (سوکال و بریکمو، «سوء استفاده فلاسفه پست مدرنیست از علم»، 1999)

بیماری قارچی

 ایراسیونالیسم عریان پست مدرنیسم فقط مختص به اصطلاح «اربابان تفکر» نیست.

 ایراسیونالیسم بسان بیماری قارچی تمامت صنایع فرهنگی و معرفتی معاصر را فرا گرفته است و هر ابراز نظر فردی اصیل را در نطفه خفه می سازد.

 ایراسیونالیسم روی هم رفته از تاک شوها و برنامه های فرهنگی شروع می شود و به مراسم و نمایشات فرهنگی عالی می رسد.

 اوج ایراسیونالیسم را در تئاتر موسوم «تئاتر کارگردانی» دیده ایم.

انکار اعتبار استه تیکی و اتیکی و نفی معیارهای معتبر ارزیابی بویژه در عرصه هنر از هر نوع بعد تکاندهنده ای به خود می گیرد.

4

فونکسیون ثبات بخش پست مدرنیسم

 پست مدرنیسم در تاریخ ایراسیونالیسم، بیشک از بسیار نظرها، هیئت خاصی کسب می کند.

 پست مدرنیسم اکنون و اینجا جایگاه تاریخی معینی اشغال می کند.

 ایراسیونالیسم سنتی ـ بلحاظ سیاسی ـ اکثرا متحد تمایلات کنسرواتیو (محافظه کارانه) و فاشسیسمگرا (پروفاشیستی) بود.

 ایراسیونالیسم جدید (در هیئت پست مدرنیسم) اما قاعدتا ژست رادیکال می گیرد و هرازگاهی (حداقل در حرف)، خود را ضد کاپیتالیست و «چپ» جا می زند.

 ورنر سپمن این واقعیت امر را به مثابه «پارادوکس» پست مدرنیسم مورد تجززیه و تحلیل ژرف قرار داده است:

 پست مدرنیسم تجارب بحران را به بحث می کشد، ولی همزمان از توضیح علل رئال آنها طفره می رود.

 پست مدرنیسم به چرخش اجتماعی ـ ساختاری رادیکال اشاره می کند، ولی همزمان، پیامدهای اجتماعی ـ ساختاری آن را پرده پوشی می کند.

 (پارادوکس عبارت است از ادعا و یا حکم به ظاهر باطل و بی معنا، که پس از تجزیه و تحلیل دقیقتر، بر حقیقت غول آسائی دلالت می کند. مترجم)

 به عبارت دیگر، پست مدرنیسم به تجارب تضاد در جامعه امپریالیستی توسعه یافته اعتراف می کند، ولی از توضیح مفهومی آنها عاجز می ماند و یا اینکه از توضیح مفهومی آنها امتناع می ورزد.

 خواه این و خواه آن، حاصل نهائی کار یکی است.

 می توان گفت که پست مدرنیسم از درک این تضادها ناکام می ماند.

 پست مدرنیسم بنا بر پیش شرط های خویش نیز نمی تواند به درک این تضادها پی ببرد:

 پست مدرنیسم نه به دلیل فرضیات تئوریکی اش می تواند به درک این تضادها قادر باشد و نه به دلیل موضع منطقی ـ تاریخی بنیادی اش.

شارلاتان

اثری از پیه طرو لونجی (1702 ـ 1785)

شارلاتان به حقه بازی اطلاق می شود که بدروغ ادعا می کند که از عهده توضیح چیزی و یا انجام کاری بر می آید.

 من فقط در صورتی که پای تفکر جدی در میان باشد، از مفهوم «ناکام ماندن پسا مدرنیسم» سخن می گویم و نه وقتی که پای شارلاتان بازی و عوامفریبی در میان است.

 می توان گفت که علت ناکامی پست مدرنیسم در افراطیت این تضادها نهفته است.

 از این رو، پست مدرنیسم، ایدئولوژی ئی به معنی خاص آن است:

 پست مدرنیسم، شعور بالضروه غلط جامعه امپریالیستی توسعه یافته است.

 این نکته ـ بنظر من ـ هسته مرکزی تاریخ پیدایش پست مدرنیسم، به مثابه فرم شعور و به مثابه فرماسیون ایدئولوژیکی است.

 پست مدرنیسم در هیئت توسعه یافته و مسلط خود (به معنای حضور در کلیه عرصه های اجتماعی)، فونکسیون هائی را جامه عمل می پوشاند که در بخش های پیشین این مقاله ذکرشان گذشت.

 نتیجه نهائی این تشبثات پست مدرنیسم عبارت است از تأیید حاکمیت امپریالیستی و ثبات بخشیدن بمراتب مؤثرتر بدان.

 برای اینکه پست مدرنیسم ظرفیت های اوپوزیسیونی (مخالفت) را بطرزی در خود همپیوند ساخته که هیچ ایدئولوژی تأییدگر و یا حتی کنسرواتیو (محافظه کار) تاکنون نتوانسته است.

 این نکته نیازمند توضیح همه جانبه است.

 من برای توضیح نهائی این نکته به مقاله ای از ایگناسیو رامونه در لوموند دیپلوماتیک (به زبان انگلیسی) در مارس سال 2002 ، تحت عنوان «محور دیگر شر» اشاره می کنم:

 ایگناسیو رامونه می نویسد:

 «باید دانست که نئولیبرالیسم، جوامع بشری را در سه جبهه مورد هجوم قرار می دهد:

I

جبهه اقتصادی

 جبهه اقتصادی مهمترین جبهه است.

 زیرا اقتصاد کل بشریت را در بر می گیرد.

 اقتصاد اکنون تحت کنترل بلامنازع سه سازمان جهانی زیر است:

1

 صندوق بین المللی پول

2

 بانک جهانی

3

 سازمان تجارت جهانی

 این سه سازمان «محور واقعی شر» را تشکیل می دهند.

 این مثلت نفرت بار جهان را به ویرانه ای بی سر و ته بدل می سازد و در صدد اجرای برنامه اقتصادی ئی است که بر سیطره بلامنازع بخش خصوصی، بازارها و سود استوار باشد.

II

جبهه ایدئولوژیکی

 جبهه دوم را جبهه ایدئولوژیکی تشکیل می دهد.

 جبهه ایدئولوژیکی، جبهه ای خزنده، بی سر و صدا و نامرئی است.

 هم و غم تمامت صنایع ایدئولوژیکی عبارت است از اقناع بشریت مبنی بر اینکه گلوبالیزاسیون سرچشمه سعادت یونیورسال است.

 صنایع ایدئولوژیکی به همکاری فعال دانشگاه ها و مؤسسات پژوهشی نیاز دارند و به همکاری رسانه هائی که ژورنالیست های جهان از آنها کپیه برمی دارند.

 جنگاوران ایدئولوژیکی گلوبالیزاسیون، مسلح به اطلاعات، دیکتاتوری خاص خود را برقرار کرده اند.

 این دیکتاتوری لگامگسیخته به همدستی کسانی وابسته است که لب می بندند و تن به سرسپردگی و نوکری آنها می دهند.

III

جبهه نظامی

 جبهه سوم، جبهه نظامی است.

 دوره احترام به حقوق بشر سپری شده است.

 صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی رؤسا تاکنون ماهیت حقیقی خود را پنهان کرده بودند، ولی اکنون نقاب از چهره برمی دارند و ماهیت حقیقی خود را نشان همگان می دهند!»

 ذکر نکات فوق از ایگناسیو رامونه ضرور بود، زیرا او با دقتی خارق العاده از پیوند مربوطه پرده برمی دارد، پیوندی که پست مدرنیسم در آن، به مثابه فرم شعور و فرماسیون ایدئولوژیکی اثربخشی مخرب خود را رونق می بخشد.

تز من

 تز من از قرار زیر است:

 این تز من بیشک در میان هر آنچه که تاکنون گفته ام، از کمترین محبوبیت و مقبولیت برخوردار خواهد بود:

1

 پست مدرنیسم، بخش مخفی و مستور، ولی در عین حال، بسیار مؤثر جبهه ایدئولوژیکی تهاجم نئولیبرالی را تشکیل می دهد:

 به احتمال قوی، حتی بخش مرکزی آن را تشکیل می دهد.

2

 پست مدرنیسم ـ بنظر من ـ مناسب ترین فرم معرفتی امپریالیسمی است که بطرزی تمام ارضی (گلوبال) گسترش می یابد.

3

 پست مدرنیسم عالی ترین و «پیشتازترین» فراکسیون (جناح) امپریالیسم تمام ارضی است.

4

 دیر یا زود، معلوم خواهد شد که کلیه شیوه های تأیید مستقیم گسترش امپریالیسم، بویژه فرم کنسرواتیو و سنتی تأیید و دفاع از آن، با توجه به حدت تضادهای تولید شده رفته رفته ناکارآمد و بدردنخور می گردند.

5

 تنها ایدئولوژی هائی که این تضادها و تجارب بحران و بیگانگی را مطرح می کنند و به نحوی از انحاء مورد تحلیل قرار می دهند، شانس مقبولیت و مؤثریت دارند.

6

 فوندامنتالیسم مسیحی جناح جورج بوش و دیگر ایدئولوژی های ارتجاعی علنی و فاشیسمگرا (پروفاشیستی)، اگر هم در شرایط معینی خطرناکند، ولی بلحاظ تاریخی اصولا کهنه و بدردنخور گشته اند.

7

 گسترش نئولیبرالی به ایدئولوژی هائی نیاز دارد که در حرف از دموکراتیزاسیون تمام ارضی دم می زنند، تعدد فرهنگ ها و تنوع شیوه زیست را می پذیرند.

8

 تئوری واره های راسیستی (نژادپرستانه) برای سرمایه پیشتاز (avancierte Kapital) دست و پاگیرند.

9

 فرم ایدئولوژیکی ایدئال برای سرمایه پیشتاز در عرصه جهانی، عبارت است از مهره مصرف کننده ابدی:

 خریداری که کیسه پولش هرگز ته نمی کشد.

 در سوپرمارکت تمام ارضی، برای سرمایه پیشتاز، همه برابرند!

10

 اصل برابری و تساوی نئولیبرالی یک اصل برابری و تساوی اقتصادی بیواسطه است و با اصل برابری ارزش مبادله یکسان است.

 برابری نئولیبرالی نه نژاد می شناسد و نه جنسیت.

11

 برابرسازی زنان به معنی فرمال محض آن با سرمایه پیشتاز سازگاری تام و تمام دارد.

 از این رو ست که سرمایه پیشتاز به ایدئولوژی هائی نیاز پیدا می کند که هم غیرراسیستی اند و هم در محدوده های معینی، فمینیستی اند.

12

 صداقت سیاسی (Political correctness) کودک ایدئال سرمایه پیشتاز است.

13

 سرمایه پیشتاز می تواند با وجدانی راحت و بی نیاز از عوامفریبی خود را دموکراتیک بنامد، تا زمانی که دموکراسی به معنی برابری و تساوی در مبادله کالاها باشد و بر برابری مصرف کنندگان کالاهای یکسان محدود باشد.

14

تولد فاشیسم

اثری از الفارو سیکوه ئیروز

 اگر برابران فرمال (صوری) پا از گلیم خویش درازتر کنند و چیزی فراتر طلب کنند، سرمایه پیشتاز نقاب از چهره کریه خویش برمی گیرد و چنگ و دندان نشان می دهد.

 مطالبات زیر برای سرمایه پیشتاز غیر قابل قبولند:

1

 طلب برابرحقوقی

2

 طلب حق شرکت در گفتگوها

3

 طلب حق شرکت در تصمیمگیری ها

4

 طلب سهم درخوری از ثروت تولید شده

5

 طلب حق آموزش و پرورش

6

 طلب حق کسب دانش

7

 طلب حق کشف و ابلاغ حقیقت

8

 طلب دموکراسی به مثابه حاکمیت خلق که بوی جمهوری خلق را به مشام سرمایه پیشتاز می رساند.

 اگر دموکرات های برابرنما جسارت به خرج دهند و پر روئی و زبان درازی کنند، اگر ادای روشنگران را، سوسیالیست ها را و احیانا کمونیست ها را در بیاورند، آنگاه سرمایه پیشتاز، در طرفة العینی، نقاب برابری طلبی برای بنی بشر را از چهره بر می کند و ماهیت خود را عیان می سازد، ماهیتی را که از آغاز داشته است:

هیولائی واقعی تر از واقعی که به قول کارل مارکس، «از تمامت وجودش، از یکایک منفذهای پیکرش چرک و کثافت و خون می چکد!»

(کلیات مارکس و انگلس، جلد 23، ص 788)

5

همدستی مخفیانه پست مدرنیسم با تهاجم نئولیبرالی

 ما با تأملات ذکر شده، خود را در قلب پست مدرنیسم می یابیم.

 از این تأملات می توان دریافت که سرمایه پیشتاز به ایدئولوژی ئی بسان پست مدرنیسم با مشخصات زیر، نیاز مبرم داشته است:

1

 ایدئولوژی ئی مدرن

2

 ایدئولوژی ئی با باور به مولتی کولتی (چند فرهنگیت)

3

 ایدئولوژی ئی با صداقت سیاسی (politisch korrekt)

4

 ایدئولوژی ئی از سرتاپا مد روز و معاصر

5

 ایدئولوژی ئی بی دردسر «قصه های بزرگ» (تئوری علمی در قاموس پست مدرنیسم) دست و پاگیر

6

 ایدئولوژی ئی بی دردسر تاریخ

7

 ایدئولوژی ئی بی دردسر سنت

8

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های حاضر به یراق

9

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های انعطاف پذیر سر به زیر

10

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های بی وجدان و قسی القلب

11

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های عاشق بازی و تفنن و کار

12

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های طرفدار سکس بی اجبار

13

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های طرفدار گفت و گو در شهر سالتسبورگ و بایروت، اگر پول در جیب باشد.

14

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های طرفدار گفت و گو در کانال ادبی تلویزیون

15

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های طرفدار گفت و گو در تاک شوی فلسفی تلویزیون

16

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های طرفدار چرندبافی راجع به ساختار بشردوستان، البته و صد البته بر طبق «هومانیسم» و به قول لام یگر:

 دم زدن از «الفبای مرده زنده کن!»

 (روزنامه فرانکفورت آلگماینه، 5 مه سال 2000)

17

 ایدئولوژی ئی با سوبژکت های معطوف به آینده، آینده ای که در آن، دیگر از چیزهای زیر خبری نخواهد بود:

الف

 آینده ای که در آن دیگر از «جهانتصویرخبری نخواهد بود.»

 مراجعه کنید به به جهان بینی و جهانتصویر در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

ب

 آینده ای که در آن دیگر از «سوبژکت خبری نخواهد بود.»

 مراجعه کنید به دیالک تیک اوبژکت ـ سوبژکت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پ

گوتفرید بوم (1942)

مورخ هنری، فیلسوف آلمانی و استاد دانشگاه بازل ـ سوئیس

Gottfried Boehm

چرخش عکسین

این مفهوم در سال 1994 از سوی گوتفرید بوم مطرح شد.

با این مفهوم از خصلت ساختارساز عکس ها در رسانه ها سخن می رود.

 آینده ای که در آن دیگر «میان عکس و اندام فرقی نخواهد بود.»

 به قول سین کروزه:

 «همه قدرت به دست عکس ها!

 علمای همه رشته ها «چرخش عکسین» را جشن می گیرند.»

 (روزنامه آلمان جنوبی، 5 و 6 ژوئن سال 2004)

 کلیه عناصر فکری اصلی پست مدرنیسم با ایدئولوژی سرمایه پیشتاز معاصر دقیقا انطباق دارند.

 پست مدرنیسم ـ به مثابه ایدئولوژی ـ فونکسیون خود را در جبهه ایدئولوژیکی گلوبالیزاسیون به نحو احسن به انجام می رساند.

 همدستی پست مدرنیسم با تهاجم نئولیبرالی اما همیشه پنهان و مخفی می ماند.

 چرا؟

 به دلایل زیر:

1

شیوه فونکسیون پست مدرنیسم در همین قائم کردن همدستی خود با تهاجم نئولیبرالی است.

2

 دلیل قایم کردن همدستی پست مدرنیسم با تهاجم نئولیبرالی را باید در ژست رادیکال پست مدرنیسم جستجو کرد.،

 بدون قایم کردن همدستی خود با تهاجم نئولیبرالی، داربست رادیکالیته پست مدرنیسم فرو می پاشد.

3

 بدون قایم کردن همدستی خود با تهاجم نئولیبرالی، پست مدرنیسم نمی تواند ژست صداقت سیاسی بگیرد.

4

 بدون قایم کردن همدستی خود با تهاجم نئولیبرالی، پست مدرنیسم هرگز نمی تواند هرازگاهی ژست آنتی کاپیتالیستی کشکی بگیرد.

 از همین همدستی میان پست مدرنیسم و تهاجم نئولیبرالی، می توان به جبهه گیری آن بر ضد عوامل زیرین پی برد:

1

 جبهه گیری بر ضد دیالک تیک و خرد

2

 جبهه گیری بر ضد اوتوپی ها و ایدئال ها

 مراجعه کنید به اوتوپی، ایدئال در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

3

 جبهه گیری بر ضد گفتمان هائی که بطور تاریخی صورت می گیرند و پیوند میان چیزها را به خاطر انسان ها خطور می دهند.

4

 جبهه گیری بر ضد استخراج دلایل از علل بنیادی

5

 جبهه گیری بر ضد هر نوعی از توضیح راسیونال جهان

 همدستی پست مدرنیسم با تهاجم نئولیبرالی ـ قبل از همه ـ از خصومت بی پروای پست مدرنیسم با روشنگری و کمونیسم پرده برمی دارد.

همدستی پست مدرنیسم با تهاجم نئولیبرالی از خصومت آشتی ناپذیر پست مدرنیسم با شخصیت های بزرگ تاریخی که طرح آلترناتیو را پی افکنده اند، پرده برمی دارد.

پایان