سياسی, سرتیتر

جنگ را ۱٪ ها به مردم تحمیل می کنند ۹۹٪ مردم جهان خواهان یک زندگی صلح آمیزند

احمد سپیداری

نوید نو

با راه افتادن دور تازه ای از جنگ روانی مبنی بر خطر حمله اسرائیل و متحدانش (ناتو) به جمهوری اسلامی ایران، همه از خود می پرسند، براستی این خطر مرگبار تا چه حد جدی است و در برابر آن چه می توان کرد؟ برای پاسخ به این سئوال لازم است، از یک سو ماهیت جنگ های اخیر ناتو را باز شناخت، و از سوی دیگر ارتباط این جنگ ها را با ساختار سیاسی اقتصادی حاکم بر جهان و بحران عمیق آن روشن کرد.

ناتو و جنگ های ضد بشری اخیر

برای تحلیل صحیح علت حملات جنگ های جنایتکارانهٔ اخیر باید به نکات زیر توجه داشت:

  • ·      ناتو در کلیه جنگ های دوران اخیر از صربستان (۱۹۹۹) گرفته تا افغانستان (۲۰۰۱)، عراق (۲۰۰۳)، و اخیرا لیبی(۲۰۱۱) و دیگر جنگ های محلی نظیر تجاوز گرجستان به استان خودمختار اوستیای جنوبی و رودررویی با روسیه که به دفاع از حق جدایی اوستیا و تشکیل یک کشور مستقل پرداخت، نقش درجه اول و راهبری کننده داشته است. این جنگ ها همگی یورش یک قدرت بلامنازع جهانی علیه ارتش و کشوری ضعیف بوده و پیروزی نیروهای نظامی ناتو در آن، از همان نخستین روز بمباران های آغازگر جنگ، تضمین شده بوده است. (تنها استثناء حمله ارتش گرجستان بود که با دفاع نظامی روسیه از اوستیای جنوبی و در هم شکستن کامل ارتش اشغالگر سازمانیافته توسط ناتو به شکست انجامید و ابعاد این شکست چنان بود که ناتو علیرغم شاخ و نشان کشیدن های بسیار، ترجیح داد نتایج آن را بپذیرد و عملیات نظامی خود را ادامه ندهد.)
  • ·      برخی از جنگ های پی در پی ناتو در طی این دوران با مجوز سازمان ملل صورت گرفته (صربستان، افغانستان)  و برخی بدون آن (عراق و لیبی – در مورد لیبی مصوبه سازمان ملل بعنوان منطقه پرواز ممنوع برای دفاع از جان مردم لیبی به شکل فریبکارانه ای به نام مجوز سازمان ملل برای نابودی ارتش لیبی و تغییر آن رژیم بکار گرفته شد). در برخی از این جنگ ها پیاده نظام ناتو وارد خاک کشور هدف شده و به همراه نیروهای مخالف دولت حاکم در جنگی زمینی درگیر شده و در برخی موارد مانند  صربستان، به برکت بمباران های وحشیانه از هوا و دریا و نابودی مراکز آب و برق و سوخت و مخابرات و ادارات دولتی و کلیه زیر ساخت های لازم برای یک زندگی شهری– البته علاوه بر مراکز نظامی – طرف مغلوب وادار به پذیرش شکست شده است. (در مورد لیبی نیروهای نظامی متحد ناتو نظیر شورای همکاری خلیج فارس و ارتجاع عرب و نیز نیروهای مزدوری از سراسر جهان که در پادگان های راه اندازی شده توسط ناتو آموزش دیده و سازماندهی شدند، وظیفه پیاده نظام ناتو را به عهده گرفتند تا از کشته شدن شهروندان درجه اول دنیا در خاک این کشور عقب افتاده جلوگیری شود. این نیروها تحت پوشش «انقلابیون لیبی» که نبرد مسلحانه ای را قبل از دخالت ناتو آغاز کرده بودند، عمل کرده و از بازتاب چگونگی شرکت آن ها و تلفات احتمالی شان نامی به میان نیامد.)
  • ·      برخی از این جنگ ها به بهانه ایجاد خطر امنیتی برای آمریکا صورت گرفته (افغانستان و عراق) و برخی به دلایل بشر دوستانه (صربستان و لیبی). – دلیل عنوان شده برای تجاوز به عراق وجود سلاح های کشتار جمعی بود که دروغ بودن آن بعدا رسما پذیرفته شد و حتی معلوم شد در موقع اعلام آن، نیز دروغ بودنش را می دانسته اند. بهانه برای حمله به افغانستان نیز عدم تحویل بن لادن بود که در حملات تروریستی ددمنشانه به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک مجرم شناخته می شد، و دردناک آنکه، با کشته شدن بن لادن توسط نیروهای ویژهٔ آمریکا در آن قلعه اختصاصی مخفی در پاکستان، حتی زحمتی هم به خود ندادند تا مشخص کنند بن لادن از چه تاریخی به پاکستان رفته و آیا ادعای حکومت طالبان مبنی بر فرار او از افغانستان و عدم امکان تحویل او به آمریکا درست بوده است یا نه…
  • ·      در مورد تجاوزهای بشر دوستانه نیز مسائلی روشن شده که بازگویی آن به درک ماهیت این جنگ ها کمک می کند. برای مثال بعدا معلوم شد که حکومت صربستان مفاد قرارداد مورد نظر ناتو – ظاهرا نقش میانجی برای خروج صربستان از کوزوو را به عهده داشت- بطور کامل پذیرفته، اما بعدا ضمیمه ای پیش روی نمایندگان مذاکره کننده گذاشته شد که امضای آن اجازهٔ بهره برداری ناتو از زمین، هوا و دریا و کلیه بنادر در خاک صربستان را شامل می شد. عدم پذیرش چنین ضمیمه ای باعث شد بمباران ها آغاز شود و جنگ تمام عیار یک جانبه ای براه بیفتد. در مورد لیبی نیز دلیل اعلام شده برای حمله نیز زیر علامت سئوال رفت و این حقیقت افشا شد که علت اصلی مصوبه سازمان ملل، یعنی خبر رسانه های شرکتی در مورد بمباران تظاهرکنندگان مخالف به دستور دیکتاتور لیبی، کاملا جعلی بوده، چرا که مراکز ماهواره ای روسیه رسما اعلام کردند در ساعات اعلام شده، هیچ پروازی بر روی آسمان طرابلس ثبت نشده است (ظاهرا هیچ یک از مراکز ماهواره ای جهان این گزارش را تکذیب نکرده اند.)
  • ·      در کشورهای هدف قرار گرفته برای جنگ، گاه منابع و ثروت های عظیم زیر زمینی مانند نفت موجود بوده: عراق و لیبی، و گاه وجود چنین منابعی نیز اعلام نشده است: افغانستان و صربستان.
  • ·      در تمام جنگ های اخیر شاهد عملیات سازمان یافته رسانه ای برای برجسته کردن جنایات حکومت کشور مورد هدف قرار گرفته برای توجیه جنگ بوده ایم که گاه سال ها جریان داشته و با تمام توان پیگیری شده است. البته در این که حکومت های دیکتاتوری در این کشورها همگی دست خون آلودی در کشتار مردم بی دفاع و سلاخی نیروهای مخالف داشته اند اندک تردیدی وجود ندارد، اما آن ها در کشتار مخالفان و سرکوب مردم، مشابه های بسیار زیادی در جهان دارند که چون سر سپردهٔ نیروهای ناتو بوده اند و فعلا نیازی به رودررو قرار دادنشان نیست، سکوت بی شرمانهٔ معناداری نسبت به جنایت هایشان را شاهد بوده ایم.
  • ·      و نکتهٔ آخر اینکه در هیچ یک از این جنگ ها، نه تنها شاهد رقابت بین قدرت های نظامی مداخله کننده جهانی (امپریالیست ها) نیستیم، بلکه همکاری بسیار نزدیک و تحت فرماندهی واحد آن ها را شاهدیم – برای مثال در مورد لیبی اعلام ضرورت دخالت نظامی توسط انگلیس و فرانسه و پافشاری مستقلانه بر آن، مانع از آن نشد که با پیوستن آمریکا به جنگ کل عملیات به ناتو واگذار شود که رهبری آن بعهده آمریکاست.

بر بستر چنین شرایطی است که همان نیروها با همان ترکیب– یعنی ناتو – مشغول پیش بردن دو پروژهٔ مرگبار دیگر در سوریه و جمهوری اسلامی ایران است و شواهد نشان می دهد برنامه ریزی های بلند مدت به روزهای پایانیش نزدیک می شود.

دلیل وقوع این جنگ ها چیست؟

در تحلیل های ارائه شده از ماهیت این جنگ ها به دلایل متعددی برخورد می کنیم که هر کدام به نوبه خود بخشی از حقیقت را بازتاب می دهد، ولی به ریشه های اصلی جنگ کمتر توجه می شود. به همین دلیل، تحلیل صحیح، همه جانبه و دقیق دلایلی که این جنگ ها را بوجود آورده از اهمیت بسیاری برخوردار است.

رسانه های شرکتی جهانی و سخنگویان کشورهای عضو ناتو بر این عقیده اند که این جنگ ها برای گسترش دمکراسی و تامین امنیت مردم جهان برای برخورداری از نعماتی که نظام سرمایه داری جهانی برای بشریت به ارمغان آورده، طراحی و اجرا شده است و اقدام  های آن ها نیز پاسخ به رسالت سنگینی بوده که مسئولیت های جهانی بر دوش آن ها گذاشته است. و صد البته، عمل آن ها در دفاع از حکومت هایی نظیر عربستان، یمن و بحرین در طی سال گذشته نشان از دروغ بودن چنین ادعاهایی دارد.

مخالفان جنگ اما بیشتر بر دست اندازی به منابع کشورهای جهان سوم بویژه نفت، رقابت های امپریالیستی، گسترش پایگاه های نظامی برای حفظ نظم واقعا موجود جهانی تاکید داشته اند. اما این دلایل همان طور که در بالا اشارهٔ گذرایی به آن کرده ام ناکافی و متناقض است. (عدم وجود نفت در صربستان و افغانستان، عدم وجود رقابت امپریالیستی و برعکس وجود اتحاد عمل نیروهای جهانی مدافع سرمایه داری، آغاز تخلیهٔ نیروهای اشغالگر از عراق و در آینده از افغانستان بدون ایجاد پایگاه نظامی گسترده در آن کشورها …). در برخی از تحلیل ها به درستی به فرافکنی بحران های سرمایه داری و ذاتی بودن جنگ در نظام سرمایه داری  اشاره شده، اما معلوم نمی شود این فرافکنی ها چگونه صورت گرفته و این ذاتی بودن چگونه عمل می کند.

با بررسی جنگ های جنایتکارانهٔ اخیر در می یابیم، آغاز همهٔ این جنگ ها با شدت گرفتن بحران و سقوط بازارهای سهام همزمان است (در تحلیل هایی که درباره ی هر یک از این جنگ ها نوشته ام، ارتباط جنگ با بحران را با ذکر منابع توضیح داده ام[1])اما برای درک ماهیت واقعی این جنگ ها و تشخیص نیروهای پیشبرندهٔ آن، باید ببینیم چه کسانی در جهان سرمایه داری نولیبرالی موجود از آن ها سود برده اند.

باید دانست در نظام سرمایه داری جهانی شدهٔ شرکتی، این شرکت ها و بویژه شرکت ها ی غول پیکر جهانی هستند که برنامه های خود را بی واسطه و یا با واسطهٔ دولت ها پیش می برند. جنگ ها بزرگ ترین عرصه تجارت مجتمع ها و شرکت های نظامی است که بیش از یک هزار میلیارد دلار چرخش مالی سالانه، بویژه برای فروش تجهیزات نظامی و وسایل تدارکاتی دارند. در هر یک از این جنگ ها، از همان آغاز عملیات روانی فروش تجهیزات نظامی به کشورهای درگیر جنگ و نیز همسایگان و سایر کشورهای تاثیر پذیر از جنگ آغاز می شود. این در حالی ست که تکرار این جنگ ها زمینه را برای تصویب بودجه های نظامی غیر قابل تصور بویژه در آمریکا تا جایی فراهم آورده که حتی در دوران کاهش اضطراری بودجه دولتی، به دلیل بحران بدهی ها در سال های اخیر، باز هم به بودجه نظامی (منابع مالی لازم برای خرید تجهیزات و خدمات نظامی از شرکت ها) افزوده شده است.

این شرکت ها نه تنها در تمام سال های بحران با مشکلی مواجه نشده اند، بلکه به طرز شگفت آوری به سودآوری خود افزوده اند. و جهنم بحران برای آن ها چیزی جز بهشت موعود نبوده است. ما با صنعتی به نام صنعت جنگ مصادفیم که واحدهای بازاریابی بسیار فعالی دارد و می تواند در کوچک ترین تناقضات موجود بین کشورها فرصتی را ببیند و با پروراندن آن، زمینه را برای یک رویایی نظامی فراهم سازد. باید متوجه بود سودی که آن ها می برند مستقیما از جیب نیروهای کار و مردم بیرون کشیده می شود.

مجتمع های نظامی برای پیشبرد جنگ های مورد هدف خود به جلب شرکت های غیر نظامی دارای منفعت در هر منطقه نیز توجه جدی دارند، بهره برداری از منابع طبیعی ، بازسازی تاسیسات تخریب شده، بازارهای تازه و … فرصت هایی است که پای این گونه شرکت ها را به سناریوی طراحی شده می کشاند. بازارهای جنگی، از سوی دیگر، این ویژگی شناخته شده را نیز دارد که با ایجاد چرخش های مالی در بازار در حال رکود و ایجاد مصرف کاذب، بحران های سرمایه داری را تاحدی تسکین دهد ( تغییر وسلب توان مصرف از توده های میلیونی برای تامین نیازمندی های حیاتی زندگی ، به بازار های فروش اسلحه وجنگ افزار)، و به همین دلیل به سادگی می تواند با تعمیق هر مرحله از بحران، نیروهای سیاسی و اقتصادی وسیعی را مدافع استراتژی های خود کند. این امر باعث می شود تصویب طرح های نظامی نه تنها در پارلمان کشورهای متجاوز، که نمایندگان شرکت ها رای اکثریت اعضای آن را در اختیار دارند، بلکه حتی در سطح نهادی همچون شورای امنیت سازمان ملل نیز رای بیاورد. دلیل این که در جنگ های متعدد اخیر و نیروهای شرکت کننده در آن، وجه مشترک بسیاری علیرغم تفاوت ها دیده می شود، همین نکته است. و هرگاه پای منافع نیروهای وسیع تری به برنامه کشیده شده، مصوبات نیز شفاف تر است. فرماندهان ناتو نیز برخلاف برخی تصورات ، کارمندان حقوق بگیر ارتش نیستند، بلکه خود شخصا سهامدار شرکت های نظامی بوده و در هیئت های مدیره این شرکت ها عضو و دارای نقش فعال هستند. (سرداران میلیارد سپاه پاسداران در جمهوری اسلامی در واقع الگوی آن ها را بکار گرفته و می گیرند.)

البته این جنگ ها مخالفان جدی ای داشته و دارد که جنگ جز نابودی برایشان ارمغانی ندارد. تاثیر این نیروها را نمی توان کم اهمیت دانست. در بخش بعدی مقاله به این امر خواهم پرداخت.

قربانیان تازه: سوریه و جمهوری اسلامی ایران

همانندی فعالیت های تدارکاتی برای حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران و سوریه با جنگ های تجاوزکارانهٔ پیشین همگان را بر آن می دارد که خطر وقوع این جنگ ها را بسیار بسیار جدی بگیریم. به نظر می رسد در مورد سوریه همه چیز آماده است و ائتلافی از ناتو و ارتجاع عرب در کنار مخالفان دولت سرکوبگر سوریه که سازماندهی نظامی آن ها مدت هاست در خاک ترکیه آغاز شده، آماده اند تا هر لحظه آتش حمله را آغاز کنند. و اگر مخالفت روسیه و چین با تصویب قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل برای زمینه سازی ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک سوریه، صورت نگرفته بود، هم اکنون، به نام جلوگیری از کشتار مردم توسط حکومت دیکتاتوری بشار اسد – که سرکوبگری های بسیار جنایتکارانه ای را علیه مردم سازمان داده است – بمباران های مرگباری خاک این کشور را عرصه تاخت و تاز خود کرده بود.

نکتهٔ قابل توجهی که در این میان به چشم می خورد، در هم تنیدگی سیاسی جمهوری اسلامی با سوریه در سازماندهی حزب الله در لبنان و حماس در غزه است. جنگ سالاران جهانی به همین علت در صدد بوده اند علاوه بر فشار برای تغییر رای چین و روسیه از مخالفت فعال با حمله نظامی به موضعی بی طرف، با جنگ روانی و تشدید تحریم ها جمهوری اسلامی را نیز از این صحنه نبرد دور نگه دارند. خواست نیروهای درگیر در جنگ در سوریه آن است که حزب الله و حماس متحد جمهوری اسلامی از این جنگ بیرون بمانند و صحنه جنگ به خاک سوریه محدود شود.

در مورد حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران، قربانی بسیار بزرگ تر است و برای موفقیت در این صید بزرگ، نیاز به مشارکت بخش بزرگ تری از جنگ جویان قبیله است. دلیل طولانی شدن مراحل تدارکاتی در این نکته است.

در همه جنگ های وحشیانه پیشین، شاهد تحلیل های به غایت مخربی بودیم که در چشم مردم خاک پاشیده است. آن تحلیل ها مدعی بودند که جنگی تازه ممکن نیست، چرا که مثلا پای امپریالیست ها در «باتلاق» قبلی گیر کرده است، و یا چون وجود رژیم جهان سومی قربانی شده به نفع امپریالیست هاست، و این رژیم های ضد مردمی سر کوبگر در همکاری ساختار سرمایه دارانه جهان عمل کرده اند، دلیلی برای نابودیشان نیست و یا اینکه به علت متضاد بودن منافع روسیه و چین با این تجاوز ها، اجازه تکرار سناریوی پیشین عملی نیست. سیر رویدادها بر چنین تحلیل هایی خط بطلان کشیده و بی پایگی آن ها را به اثبات رسانده است.

تحلیل دیگری نیز به شکلی کمرنگ وجود داشته که این جنگ ها با هدف کنترل منابع اولیه بویژه انرژی برای محاصره چین بعنوان یک قدرت بالنده رقیب برای نظام جهانی بوده است و سوریه و جمهوری اسلامی خطوط استراتژیک قرمزی را برای چین و متحد آن در پیمان شانگهای یعنی روسیه تشکیل می دهند که عبور از آن ممکن نیست. به نظر این تحلیلگران جنگ با این دو کشور به یک جنگ جهانی فرا خواهد رویید. این دیدگاه نیز مبتنی بر عدم درک عمیق جهانی شدن سرمایه داری است. چرا که نظام جهانی سرمایه داری معاصر را نه بر محور شرکت ها، بلکه بر اساس دولت ها می بیند.

کافی ست به عدم شرکت رئیس جمهور پر مسئله کشورمان در اجلاس اخیر پیمان شانگهای در اعتراض به نپذیرفتن عضویت جمهوری اسلامی در این پیمان توجهی کرده باشیم تا مسئله روشن تر شود. توصیه های این دو کشور به جمهوری اسلامی برای کاهش بحران تاکنون بی پاسخ مانده و سخنگویان بسیاری در خود جمهوری اسلامی درست هم جهت با متجاوزین خارجی مدافع رو در رویی نظامی بوده اند. در همین هفته نیز در روزهایی که پارلمان اسرائیل مشغول بحث پیرامون ضرورت اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی بود، احمدی نژاد در کنار دیگر سخنگویانی از سپاه نفت روی آتش ریخت و ضرورت در آوردن «کلیهٔ پیوندی اسرائیل» از تن بیمار منطقه را توصیه کرد. در واقع این سرداران غارتگر نیز بخشی از شرکت های تولیدی و تجاری نظامی در ابعاد کوچک تر را مالک اند که از تشدید وخامت اوضاع سود می برد.

محاصره اقتصادی چین نیز وجه اصلی در این معادلات نمی تواند باشد. اگر نفت و انرژی به چین نرسد، صنایع بزرگ در تملک سرمایه داری جهانی که بخش عظیمی از کارخانجات و صنایع خود را داوطلبانه و آگاهانه و برای کسب سودهای نجومی به چین انتقال داده اند، چگونه باید محصولات خود را تولید کنند؟ آیا کمپانی شل نفتی مثلا قرار است شرکت اپل کامپیوتر و جنرال موتورز آمریکایی، یا زیمنس آلمانی و میتسوبیشی ژاپنی را که همگی در چین مشغول سرمایه گذاری های وسیع بوده اند به زانو در آورد؟ مگر سهام این شرکت ها به کسان دیگری در سیاره ای دیگر تعلق دارد؟ و مگر نه اینکه ما با جهانی رو در روئیم که یک در صد بالایی آن در برخی کشورهای بزرگ مالک بزرگ ترین بخش از مجموع سرمایه های آنند؟

این تحلیل گران در تحلیل رویدادها در جمهوری اسلامی نیز دچار همین مشکل اند و متوجه نیستند که اگر چه سفارت آمریکا در تهران بسته است، ولی کلیه شرکت های بزرگ جهانی راهبر نظم سرمایه دارانه موجود، و نهادهای جهانی سازمان دهندهٔ منافع آنان، از مراکزی به وسعت یک سفارتخانه در کشور ما برخوردار بوده و بازار بزرگ تجاری و سیاست های استراتژیک اقتصادی آن را بی واسطه و با واسطه، در دست قدرت خویش داشته اند و اگر تصویب تحریم ها برای به زانو درآوردن مردم در مرحله تدارکاتی پروژهٔ حمله نظامی به جمهوری اسلامی نبود، حضور شرکت های جهانی افزایش بیشتری هم یافته بود.

جای اردوی صلح خالی ست

جنبش صلح جهانی تا قبل از حمله به لیبی، نقش آفرینی و حضور بسیار تاثیر گذاری در اعتراض به جنگ داشت که امروز جای آن به طرز دردناکی خالی ست. برای انفعال جنبش صلح دلایلی متعددی عنوان شده که سرخوردگی به علت عدم موفقیت در جلوگیری و پایان دادن به حمله نظامی به عراق، تغییر استراتژی جنگ طلبان به جنگ های به ظاهر «انساندوستانه»، و به حداقل رساندن تلفات نیروهای متجاوز با بکارگیری تجهیزات و استراتژی های نوین و … از مهم ترین آن هاست. اما به نظر می رسد، انفعال جنبش صلح در جریان جنگ لیبی نشان از بحرانی در این جنبش دارد که فراتر از دلایل گفته شده است.

همین انفعال را تا حدی در مورد جنبش های مدافع محیط زیست در خلال انفجار و بحران نیروگاه هسته ای فوکوشیمای ژاپن شاهد بودیم که طی آن ده ها تن پلوتونیم به شدت سمی و مرگزا به آسمان پرتاب شد و بر فراز سیاره ما فروبارید (البته علاوه بر ژاپن اعتراضات موفقی در آلمان صورت گرفت که به تصویب پایان استفاده از انرژی هسته ای در آن کشور منجر شد، اما حد اعتراضات در مجموع متناسب با فاجعه ای نبود که بر سر بشریت آمد و این اعتراضات هم به سرعت ‍‍پایان یافت.)

در این که نیروهای سرکوبگر نظام حاکم بر جهان به شکلی پیگیرانه برای نابودی سازمان های مدافع محیط زیست، صلح و عدالت اجتماعی برنامه ریزی و سازماندهی کرده و می کنند شکی نیست- تشدید همین سیاست ها در مورد جنبش های مخالف با جهانی سازی نیز به چشم می خورد- اما نمی توان و نباید این امر را تنها دلیل نامرادی این جنبش ها دانست. به نظر می رسد باز هم تعلل در درک تحولات و ضرورت تغییر استراتژی ها و سازماندهی های مناسب برای اجرای یک کارزار سیاسی موفق مانع عمل ماست.

بحران های حاصل از ادامه حاکمیت نظام سرمایه داری نولیبرالی بر جهان هر روز افزایش می یابد و در هم تنیدگی مصائب و مشکلات جهانی هم اکنون نیز به حد بی سابقه ای رسیده است. و این جهانی ست که در آن، بحران های زیست محیطی نظیر فاجعه فوکوشیما به یک بحران تازهٔ اقتصادی می انجامد، فروریختن بازارهای سهام در توکیو و نیویورک نیروی عظیمی را برای حمله به لیبی آماده و متحد می کند، و تشدید سیاست های نظامی گرایانه برای سرریز بحران، به جای بکارگیری سیاست های حمایتی از مردم توسط دولت ها، به گسترش شکاف طبقاتی و در نهایت اعتراضات گسترده ای تحت نام جنبش اشغال وال استریت یا ۹۹٪ ختم می شود.

روشن است که فاجعه زیست محیطی حاصل از انفجار راکتورهای هسته ای فوکوشیما در اثر سیاست های بسیار مخرب و سودپرستانه ٔ همان کسانی ناشی شده است، که جنگ های اخیر را سازمان داده اند، و این ها نیز درست همان کسانی هستند که با غارت ثروت مردم و تملک بزرگ ترین بخش از دارایی و ثروت و انحصار قدرت سیاسی و اقتصادی خود بر سرنوشت مردم جهان حاکم شده و بحران را فرصتی می دانند تا باز هم بر ثروت های خود بیفزایند.

در واقع ما با یک درصدی هایی سر وکار داریم که برای نود و نه در صد مردم جهان چیزی جز نابودی محیط زیست، جنگ ، فقر و فلاکت و سرکوب ارمغانی ندارند. در چنین جهانی، از کارایی جنبش های تک موضوعی دوران گذشته تا حد زیادی کاسته می شود و در اثر تغییر دائمی صحنه نبرد، سر در گمی هایی حاصل می آید که بر پراتیک این جنبش ها تاثیر گذار است. به همین علت، پیوند یافتن جنبش ۹۹٪ ی ها با مبارزات جنبش صلح و حفظ محیط زیست به یک ضرورت اجتناب ناپذیر تبدیل می شود. عدم حضور فعال جنبش صلح در این صحنه باعث می شود رسانه های شرکتی سخنگوی یک درصدی ها با ایجاد جنگ روانی هماهنگ کشورهای بی طرف در جنگ و یا مخالف ضمنی با آن را رو در روی افکار عمومی گذاشته، به انفعال بکشند و از صحنه خارج کنند. (در مورد سوریه این فشار ها به اوج خود رسیده است.)

و در پایان …

اینکه مجتمع های نظامی و نیروهای مدافع آن موفق شوند جنگ های دیگری و از جمله با سوریه و جمهوری اسلامی را براه بیندازند، به توازن نیرویی بستگی دارد که در دو سوی این معادله قرار گرفته اند.

متاسفانه تا زمانی که جنبش های اعتراضی علیه یک در صدی های سود برنده از جنگ به چنان قدرتی فرا نروید که بتواند مردم جهان را آگاه ساخته و به میدان بکشد، آتش جنگ ها یکی پس از یکدیگر زبانه خواهد کشید و هستی مردم در آن خواهد سوخت. و اگر امروز نوبت سوریه باشد، فردا نوبت کشور ما ایران است. جنگ را ۱٪ ی ها به مردم جهان تحمیل می کنند و ۹۹٪ مردم جهان خواهان یک زندگی صلح آمیزند