سرتیتر

سیاست برابر سازی کافی نیست

ناهيد جعفرپور

بمناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت بر عليه زنان 
خشونت بر عليه زنان در سطوح جهانی و سطوح منطقه ای واقعيتی روزانه است. واقعيتی که فرهنگ، رنگ پوست، نسبت درآمد و سطح آموزش نمی شناسد و بخشا علنی و بخشا غير علنی زندگی بسياری از زنان را درسرتا سر جهان مملو از رنج و عذاب ساخته است. آمار و داده های منابع متفاوت تکان دهنده می باشند. طبق منابع شورای اروپا خشونت بر زنان در خانواده در سال های اخيرعامل اصلی مرگ بسياری از زنان در فاصله سنی 16 تا 44 ساله بوده است. همچنين طبق اين داده ها يک سوم زنان در سرتاسر جهان اين نوع خشونت را تجربه نموده اند. مورد ضرب و شتم قرار گرفته، دچارسوء استفاده روحی و روانی و جنسی شده و شکنجه و حتی بقتل رسيده اند.
برای بسياری از زنان خانواده و محيط زندگی چيزی جز ترس به همراه ندارد. ترس از توهين و آزار و بی حرمتی و از دست دادن هر آنچه که انسان را به يک زندگی در چهارچوب شرف انسانی وابسته می سازد. خشونت بر عليه زنان در محيط خانواده و در جامعه آنچنان عادی شده است که در اکثر آمارهای رسمی بشدت ناديده گرفته می شود. سوء استفاده جنسی از زنان در محيط کار، استفاده ابزاری از پيکر زنان برای فروش کالا در رسانه های تصويری و تبليغات، فروش زنان و دختران تهيدست به بنگاه های تجارت سکس و صدها خشونت ديگر جزء واقعيت های روزانه جهانند. در بسياری از کشورها زنان فعال سياسی و زنان فعال اپوزيسيون دچار خشونت های سخت دولتی می شوند و به زندان و شلاق و تجاوز و اعدام سپرده می شوند. زنان اولين قربانيان جنگ ها و اختلافات درون و برون مرزی بوده و تجاوز جنسی به زنان مهمترين اسلحه جنگی به حساب می آيد.
فقر و تهيدستي، وابستگی يا به حاشيه راندن انسانها منجر به خشونت بر عليه زنان می شود. کسی که برعليه نابرابری و بی عدالتی و قدرت و وابستگی صحبت نکرده و اقدامی برای رفع آن نمی کند، بنابراين بايد در باره خشونت به زنان هم صحبتی نکند. زيرا خشونت و ستم بر عليه زنان زاده بی عدالتی و فقر و تهيدستی و قدرت و وابستگی است. خشونت بر عليه زنان را نمی توان موردی مورد تجزيه و تحليل قرار داد و برای رفع آن موردی اقدام نمود زيرا که اين نوع خشونت سيستماتيک است و تا به ريشه های آن دست نيابيم نمی توانيم در ريشه کن ساختن آن موفق شويم.
ساختار ها خود از کاراکتری خشن برخوردارند. در اين خشونت ساختاری موضوع بر سر مناسبات و روابط، نهاد ها و روش های تفکر و رفتاری است که به انسانها ضرر و آسيب می رسانند و آنها را فلج می سازند. زنان در اين گونه ساختار ها بسيار کم و نازل آموزش می بينند، مشاغل خويش را از دست می دهند، گرسنگی می کشند، از مدد های اجتماعی و بهداشت عمومی و دارائی های فرهنگی بريده می شوند و يا حوايج اساسی زندگی چون آب از آن ها گرفته می شود. اين خود شرايط اجتماعی است که انسانها را در نحوه عمل و حرکتشان و امکان و فرصت برای توسعه شان محدود می سازد. اين شرايط اجتماعی بايد تغيير کنند تا بتوان خشونت بر عليه زنان را از بين برد.
البته هر کجا که بتوان جلوی خشونت و سنگسار و اعدام و ظلم و تجاوز و… به زنان را گرفت حرکتی مثبت است اما اين خشونت سيستماتيک به زنان چون غده ای سرطانی است که اگر از ريشه کنده نشود همواره خود را در شکلی ديگر نشان خواهد داد. با وجود اين که فمنيست ها در گذشته بر عليه اشکال تبعيض و رهبری و وابستگی و در نتيجه تغيير مناسبات اجتماعی حرکت می کردند اما در بيست سال گذشته مبارزه آنها سمت و سو و اهداف متفاوت ديگری را بخود گرفته است.
ايمانسيپاسيون تنها به برابری ميان زن و مرد تقليل يافته است و تلاش بر اين است که شرايط بازار را برای شرکت زنان در بازار بهبود دهند و يک سازگاری ميان شغل و خانواده ايجاد نمايند و توازن ميان نابرابری دستمزد زنان در مقايسه با دستمزد مردان به وجود آورند و درهای کادر رهبری شرکت ها و آموزشگاه ها و دانشگاه ها را بروی زنان باز گشايند. اين ها همه درست و ارزش مندند اما در اينجا موضوع بر سر تشويق و فراهم کردن نياز های زنان ممتاز جامعه و برابر سازی زنان سفيد پوست کشور های شمال جهان نيست. اين سياست خشونت ساختاری و خشونت فيزيکی را بطور فردی بررسی می کند. در اين سياست موضوع بر سر مقام داشتن در يک دانشکده و يا در يک شورای اداری است و نه بر سر خشونت عمومی اجتماعی. خشونت ميان مناسبات تنها بصورت محدودی در اين مجادلات نقش پيدا می کند و از ديده ها محو ميشود که بازار آزاد و مستقل به انسانها زيان می رساند و تبغيض و وابستگی را نهادينه می کند. نبايد فراموش نمود که بازار جهانی نه آزاد و نه بی رهبريت و نه بی سلطه و نه طبيعی است.
سال هاست که در اکثر کشورهای جهان بشدت ارزش کار خانگی ( کار برای بازار در خانه)، کارمجانی شهروندي، کار مجانی و آزادانه اجتماعی و کار برای يک اقتصاد غير رسمی بالا رفته است. ايجاد شرايط توليد اجتماعی و زير ساختاری ( زير بنائی) بدين طريق از نو سازماندهی می گردد. اکثر اين کارها از سوی زنان انجام ميشوند. شرايط بهبود بهره برداری ازسرمايه که از سال های 70 دچار بحران شده است، به هزينه زنان و سپردن کارهای مزد ارزان و سخت و حتی مجانی که کسی حاضر به آنجام آن نيست به زنان، شرايط فوق استثماری را برای زنان ايجاد نموده است. اين سياست برابر سازی زنان نه سياست نئوليبرالی و نه سياست های جهانی سازی را مورد نقد قرار می دهد. اگر اين سياست برابر سازی زنان قصد مبارزه بر عليه خشونت ساختاری بر عليه زنان را دارد بايد اين نقد ها را برجسته سازد.

اشکال خشونت بر زنان
همانطور که در بالا اشاره شد ريشه خشونت بر عليه زنان در ساختار جامعه نهفته است. اين به لحاظ تاريخی رشد نابرابر قدرت، شرايط تبعيض به زنان را در بسياری از بخش ها فراهم می سازد. بخصوص در ساختار خانواده اين خشونت خود را آشکارا نشان می دهد. دسته بندی اشکال متفاوت خشونت بر عليه زنان را می توان بصورت زير نشان داد:

خشونت جسمی
ـ از ضرب و شتم گرفته تا تلاش برای قتل و در نهايت قتل زنان
ـ کتک زدن، به آتش کشاندن، سنگسار، سوء استفده جنسي، قتل با اسلحه سرد و گرم
ـ سوء استفاده جنسی به هنگام بارداری ( در حقيقت اولين قدمهای خشونت به کودکان)

خشونت جنسی
ـ اجبار به رابطه جنسی و سوء استفاده از پيکر زنان علارقم خواست آنان
ـ تجاوز فردی و تجاوز جمعی به زنان

خشونت روانی و روحی
ـ انزوای زنان
ـ ايجاد ترس و وحشت
ـ تهديد، تهديد به خودکشی
ـ فشار، تهديد و اجبار
ـ توهين، تحقير ، افترا
ـ ترور رواني، ترور از طريق تلفن، تعقيب، مزاحمت و آزار
ـ خشونت بر عليه فرزندان

خشونت اقتصادي، خشونت مالی
ـ سوء استفاده از وابستگی و جلوگيری از استقلال مالی زنان
ـ سوء استفاده از بنيه قوی مالی در برابر بنيه ضعيف مالی زن و در تنگنا قرار دادن زن
ـ در تنگنا قرار دادن زن به لحاظ مالی بعنوان عامل فشار

خشونت بر عليه زنان خدشه دار کردن حقوق بشر است
دربند يک قطعنامه عمومی حقوق بشر جهانی به تاريخ 10.12.1948 آمده است که: تمامی افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ منزلت و حقوق برابر می باشند. اين به آن مفهوم است که انسانها صرف نظر از جنسيت از حقوق مساوی و برابربرخوردارند. اما واقعيت امروز جهان تصوير ديگری را نشان می دهد. زنان و دختران از حقوق بشردوستانه خود محروم می شوند و در حقيقت اولين قربانيان نقض حقوق بشر می گردند. نقض حقوق بشر برای زنان عبارتند از:
الف/ تجارت با زنان در تمامی جهان بعنوان نيروی کار ارزان، فحشای اجباری و عروس سفارشی
ب/ عدم پذيرفتن تحت تعقيب بودن زنان به دليل جنسيتشان در امور پناهندگی کشورها
پ/ انکار حق تعيين سرنوشت زنان در مورد بدنشان. برای مثال فحشای اجباری و ختنه زنان
س/ خشونت سکسيستی بر عليه زنان و دختران و سنگسار، اعدام و….
ش/ بريدن و تکه تکه کردن و بازار يابی اندام زنان از طريق فناوری ها ژنتيکی وتوليد مثل

خشونت بر عليه زنان بزبان آمار
طبق داده های شورای زنان اتحاديه اروپا:
ـ از هر سه زن يک زن در طول عمرش يکبار مورد تجاوز، ضرب و شتم، اجبار به سکس و سوء استفاده های ديگر قرار می گيرد
ـ خشونت در خانواده دليل اصلی مرگ و آسيب های جسمی زنان در فاصله سنی 16 تا 44 سال می باشد و اين آزار های جسمی و روحی درصد سرطان و بيماری های خطرناک جنسی را در زنان تشديد می نمايد
ـ 70 درصد قربانيان قتل ها در سرتاسر جهان قتل زنان بدست های همسرانشان می باشد.
ـ 40 درصد زنان جهان خشونت روحی روانی در خانواده را تجربه نموده اند
ـ تجاوز به زنان شايع ترين آزار به زنان در جهان است. در آمريکا برای مثال سالانه 700 هزار زن مورد تجاوز قرار می گيرند. 14 درصد زنانی که به آنها تجاوز می شود در فاصله سنی کمتر از 17 سال می باشند. در فرانسه سالانه ميان 50 تا 90 هزار زن مورد تجاوز قرار می گيرند که غالبا قربانيان شکايتی به مراجع قانونی نمی کنند.
ـ تجاوز جنسی به کودکان در سطوح جهانی به طرز وحشتناکی در حال رشد است. در يک بررسی و تحقيق در ژنو در ميان دختران 16 تا 17 ساله نتيجه گيری شده است که 20 درصد اين دختران حداقل يکبار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. در پرو در تحقيقی ديگر در باره دختران باردار بين 12 تا 16 ساله اين کشور نتيجه گيری شده است که 90 درصد اين دختران از طريق تجاوز جنسی باردار شده اند.
ـ آمار خشونت به دلائل فرهنگی و مذهبی بر عليه زنان در سرتاسر جهان وحشتناک است. طبق اين داده ها هم اکنون در سرتاسر جهان در حدود 130 ميليون زن ختنه شده اند و هر ساله 2 ميليون زن و دختر ديگر به اين سرنوشت دچار می شوند. در هند سالانه 15000 زنان به خاطر جهيزيه به قتل می رسند.
ـ بيش از 60 ميليون زن در جهان بدلائل سقط جنين و قتل دختران » مفقود» می باشند. در آخرين سرشماری چين معلوم شد که نسبت جنسيت دختران با پسران تازه متولد شده بين 100:119 می باشد در حاليکه استاندارد بيولوژيکی بين 100:103 قرار دارد. در پاکستان هر ساله بيش از 1000 زن بنام دفاع از ناموس بقتل می رسند. همچنين در ترکيه سالانه 200 زن و دختر بنام دفاع از ناموس بقتل می رسند. البته اين آمار های رسمی است.
ـ تجارت با زنان در سرتاسر جهان پر منفت ترين تجارت هاست. طبق تخمين ها سالانه 4 ميليون زن و دختر برای ازدواج های اجباري، فحشا، و بردگی خريد و فروش می شوند. هر ساله دو ميليون دختر در فاصله سنی 5 تا 15 ساله به فحشای اجباری کشيده می شوند. طبق آماری از سوئيس سالانه 1500 تا 3000 زن بعنوان قربانی تجارت با زنان به آن کشور وارد می شوند. در اروپا طبق تخمين کميسيون اروپا در حدود 120000 تا 500000 زن از اروپای شرقی و مرکزی چون کالا به کشورهای غربی اروپائی وارد می شوند.
ـ بيش از نيمی از مبتلايان به بيماری ايدز در سرتا سر جهان دختران جوان فاصله سنی 15 تا 24 ساله می باشند و بيش از 60 درصد آنها رابطه جنسی داشته اند.
ـ تجاوز به زنان در مناطق جنگی و جنگ های داخلی: برای مثال تنها به دو مثال از ميان ده ها مثال ديگر اشاره می کنيم: در روآندا بهنگام جنگ داخلی 1994 بيش از نيم ميليون زن مورد تجاوز قرار گرفته اند. در بوسنی در سه ماهه اول جنگ 1992بين 20 تا 50 هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتند. آسيب های جسمی و روانی اين تجاوز ها غير قابل توصيفند. بسياری از اين زنان بهنگام اين تجاوز ها جان خود را از دست دادند و تعداد بسيار زيادی به بيماری ايدز مبتلا گشتند.

چگونه می توان از زنان و دختران در برابر خشونت های خانوادگی و اجتماعی محافظت نمود
1/ در مرحله نخست قوانينی را که تبعيض ساختاری بر عليه زنان را باعث می شود از بين برد و برای ايجاد واقعی عدالت جنسيتی در سياست و جامعه حرکت و برنامه ريزی نمود.
2/ برای محافظت از زنان در برابر خشونت های جنسی و خشونت در خانواده و اجتماع بايد قوانين پايه ای حقوقی ايجاد گردد و برای ضمانت اين قوانين خانه های بيشمار زنان تاسيس گردد و تامين مالی قانونی اين خانه های زنان و همچنين دسترسی نامحدود تمامی زنان و دختران بی توجه به اينکه از چه قشری بر می خيزند و از کجا می آيند و مليت و مذهب و مرام و فرهنگ و زبان آنها چيست، فراهم شود.
يک زندگی بدون خشونت و تبعيض ممکن است!