بابک پاکزاد, سياسی, سرتیتر

جنبش ضد سرمایه داری، جنبش جنبش ها است


بابک پاکزاد

وال استریت را اشغال کنید! این جرقه ای بود بر انبار باروت. البته این بسیار مهم است که جنبش به سرانجامی برسد.این خیلی مهم است. اما تا همین لحظه حاضر هم دستاوردها ،تاریخی و تاریخ سازند. هماهنگی برای تظاهرات در 150 کشور و برگزاری آن، در تاریخ بی سابقه بوده است. پیشتر می گفتند خورشید هرگز در امپراتوری بریتانیا ی کبیر غروب نمی کند و امروز این خورشید جنبش ضد سرمایه داری است که می درخشد و غروبی را نمی توان برای آن متصور شد. هم اکنون جنبش ضد سرمایه داری ،کسب هژمونی کرده است به این مفهوم که جنبش های دیگر را وا داشته است که نسبت خود را با این جنبش مشخص کنند. هم اکنون جنبش صلح ،جنبش محیط زیست،جنبش حقوق مدنی ، جنبش زنان ، اتحادیه های کارگری ودر این جنبش حضور دارند و از این مسیر دغدغه های ویژه اشان را مطرح می کنند. این یک دستاورد تاریخی است. می گویید نه. کافی است 20 سال پیش را در نظر بگیرید . آن زمان که وقتی چپ ها در برابر انواع ایسم های جذاب و توجیه گر ،حقیقت ساده یک درصد و نود و نه درصد را مطرح می کردند حرف هایشان بازتاب چندانی پیدا نمی کرد و اکنون، همین حقیقت ساده است که عالمگیر شده و وجه مشترک و انسجام بخش مبارزات مردمی در سراسر جهان است. همه این اتفاقات به رغم سانسور کامل رسانه ای در اوایل کار این جنبش ، و دهه ها سرمایه گذاری برای درونی کردن ارزشهای نظام سرمایه داری و صرف تریلیون ها دلار رخ داده. این نخستین بار در تاریخ است که شبکه های اجتماعی و رسانه های آلترناتیو پشت غول های رسانه ای جهان را شکسته اند. و اما مهمترین نکته مجرم دانستن نظام سرمایه داری است. دیگر بحث بر سر عملکرد این بانک و آن بانک، فساد و زد و بند ها، سیاست ضمانت کردن بانک ها ، ریاضت اقتصادی و نیست. اشتباه نشود بحث بر سر همه اینها هست اما نکته این است که همه اینها این بار به نظام سرمایه داری نسبت داده می شود. به بیان دیگر علت کمبودها و فجایع در ذات سیستم جستجو می شود. همچنین مزیت جنبش اشغال وال استریت این است که توانسته جهت تداوم خود، به سرعت بازوهای مالی و تدارکاتی بدست آورد. جلب حمایت اتحادیه های کارگری و عموم مردم اقدامی بسیار حیاتی بود که جنبش به شکل موفقیت آمیزی به آن مبادرت ورزید. شعار ما 99 درصد هستیم در این بین نقشی کلیدی ایفا کرد.

نکته بعدی و بسیار مهم آن که این جنبش چهره شاخص ندارد. همه روشنفکران به آن می پیوندند و اعلام همبستگی می کنند اما اگر بخواهیم چهره ای که شاخص این جنبش باشد را نشان دهیم دچار مشکل می شویم، و این در حالی است که روشنفکران و متفکران طراز اول جهان با این جنبش اعلام همبستگی کرده اند. این نیز نکته ای بسیار جالب است که جنبشی که پتانسیل این را داشته که در 150 کشور دنیا تظاهرات راه بیاندازد چهره ندارد. در حقیقت چهره، شاخص نیست. خواسته های جنبش از هر چهره معاصری گذر می کند. این جنبش است که در کلیت خویش شاخص است. این جنبش که حدود چهل روز از عمرش می گذرد به آسانی توانسته طی این دوره کوتاه زبان خاص خود را بیافریند از شعارها گرفته تا فیلم و موسیقی و گرافیک . و همه اینها در شرایطی رخ داده که آنها برای رساندن صدای سخنرانان به جمعیت گرد آمده حتی یک بلند گو نداشتند و از بلند گو های انسانی برای رساندن صدا به جمعیت استفاده می شد. نکته بعدی مساله تجمع و نفس تجمع است. گروهی از فعالان با دغدغه مشترک در مکان های عمومی کمپ می زنند و در شرایطی بی ثبات روز و شب با هم زندگی می کنند . هر لحظه ممکن است آنها مورد تهاجم قرار گیرند. این اقدام داوطلبانه،آنها را در جایگاه یک انقلابی حرفه ای قرار می دهد . منظورم کسی است که دغدغه اصلی زندگی اش حفظ کمپ، مبارزه ، جلب حمایت ومی شود. گفتگو ی رو در رو آن هم زمانی که چماق بالای سرت باشد و هر دم امکان تهاجم پلیس و تهدید های دیگر را حس کنی معنای دیگری می دهد و از تو انسان دیگری می سازد تا آن که پشت کامپیوتر بنشینی و با دوست همفکرت گپ بزنی و حمایت مجازی بدهی. راستی همین الان یک شعار جدید ساختم«گپ نزن،کمپ بزن«. بدیهی است که باز این روشی نوین از شکل گیری انقلابیون حرفه ای است که تا کنون تجربه نشده. روشی که البته به نظر من مقطعی و ناپایدار است و به تناسب واکنش ها اشکال نوین و ابتکاری دیگری جایگزین آن خواهد شد.

همه اتفاقات رخ داده نشانه آن است که ما با یک موج زودگذر سر و کار نداریم. شیوه شکل گیری، رشد و استقبال عمومی از این جنبش ، همه و همه ،نشان از نیازی دارد که به شکلی عاجل باید به آن پاسخ داد و جهت رفع آن کوشید. کاری که نظم کنونی از انجام آن عاجز است. نظام مستقر نهایت تلاش خود را برای ماندن خواهد کرد. روز های سختی در پیش است. اما مهم این است که هر روز چهره واقعی سرمایه داری برای مردم جهان بیشتر هویدا می شود. جهان را اشغال کنید! زمین از آن ماست!

۱ دیدگاه

  1. دوست و رفیق عزیز از این که مطلب را خواندی و نسبت به آن واکنش نشان دادی شاد و خوشنودم.اطلاعات ذی قیمتی که از آلمان ارائه دادی بسیار مهم است.من بیشتر در جریان مسائل در آمریکا هستم.در آمریکا اتحادیه های کارگری با جنبش وال استریت اعلام همبستگی کرده اند،طیف شرکت کننده در تظاهرات ها هم بسیار وسیع است از پیرزن بازنشسته تا سرباز از جنگ برگشته.دغدغه ای را مطرح کرده ای تحت عنوان طبقه متوسط واین که آنها خواهان بازگشت امتیازات از دست رفته اشان در سیستم سرمایه داری هستند که البته من با این تعبیر مخالفم.من به عنوان یک انسان خواهان تحول موضوع را این گونه بیان می کنم که معترضین انسان هایی هستند که از تداوم حیاتشان در
    برابر تهاجم سرمایه داری دفاع می کنند.دیشب صدای آمریکا برنامه ویژه ای درباره وال استریت ارائه داد .بر اساس نظر سنجی صورت گرفته از بینندگان،نمودار نشان می داد که65 درصد بر این امر صحه گذاشته اند که این یک جنبش ضد نظام سرمایه داری است و نه چیز دیگر.اندکی به شعار یک درصد و نود و نه درصد دقت کنیم واقعیت این است که هر کس به این جنبش می پیوندد وارد یک مبارزه با محتوی تند و تیز طبقاتی شده.دقت بفرمایید که چهل روز بیشتر از این جنبش نمی گذرد.خیلی طبیعی است که انسانی خانه و کارش را از دست داده و زیر بار قرض له شده ،به خیابان بریزد و فریاد بزند کار و خانه ام را به من پس بدهید.چه بخواهد ؟سوسیالیسم بخواهد؟با کدام پیش زمینه؟اما پرسش این است که آیا نظام سرمایه داری می تواند خواسته طبیعی وی را برآورده کند؟آن هم در این اقتصاد جهانی شده که کارخانه ها را به چین فرستاده اند و هم اکنون چین بزرگترین طلبکار آمریکاست؟بنظر من این سیستم بیش از آن پهن شده که بتوان آن را جمع کرد.ضمنا باید به این نکته توجه کرد که آنان که کار و خانه اشان را فریاد می کنند جلوی دکان هیچ حزبی سر خم نکرده اند(نه جمهوری خواه و نه دمکرات).و اما درباره مساله رهبری و سازمان دهی.حزب کمونیست آمریکا به هیچ وجه چنین وضعیتی را پیشبینی نکرده بود.این حزب نه توان و نه مشروعیت لازم برای رهبری چنین جنبشی را داشت.همین اواخر سام وب دبیرکل،تزهای رویزیونیستی و انحلال طلبانه اش را تحت عنوان سوسیالیسم قرن بیست و یکم مطرح کرد که در آن رسیدن به یک نیودیل سبز به عنوان هدف مطرح شده بود.و اما در مورد سازماندهی، چطور می شود در 150 کشور تظاهرات راه انداخت و سازماندهی نداشت؟چظور می شود کمپ زد شب و روز با هم گفتگو کرد و درباره این مهم سخنی نگفت؟من در مورد فقدان چهره صحبت کردم نه سازمان و رهبری.به نظر من ما ضمن تاکید بر ماهیت ضد سرمایه داری و ضد سیستمی این جریان باید توجه داشته باشیم که با یک نوزاد چهل روزه سرو کار داریم و از چپ روی اجتناب کنیم.و ضمنا هشدارها مبنی بر نفوذ نااهلان و به بی راهه کشاندن ها را نیز در نظر بگیریم.ضمنا بگویم این بحثی با ارزش است که تداوم آن نتیجه بخش است.با آرزوی روزهایی شاد برای شما.

    دوست داشتن

  2. با عرض سلام به آقای بابک پاکزاد و تشکر پیشاپیش از مطلب شیوا و رسایشان سوالی داشتم و اگر بزرگواری کنید و پاسخ دهید ممنون خواهم شد. من در تظاهرات اخیر بر علیه کاپیتالیسم فعالانه شرکت داشتم و نکاتی نظرم را جلب کرده که مقدمتا عرض می کنم.
    بخش عمده تظاهر کنندگان همان طیف فعال چپ که همیشه تمام انرژی خود را صرف می کند تا اذهان عمومی را نسبت به مضرات و جنایات سرمایه داری حساس کند تشکیل می دهد.
    بخش دیگری از آنارشیست ها تشکیل می شود اما بخش جدید طبقه متوسط است که با این تظاهرات همراهی می کند اما واقعا خواستار به چالش کشید سیستم نیست بلکه خواستار برگشت به امتیازات یا بهتر بگویم شرایط قبل از تسلط کامل نئولیبرالیسم است.
    نکته دیگر شرکت کمرنگ سندیکا ها چه زرد و چه صورتی و شرکت بسیار کمتر طبقه کارگر و دیگر پائینی ها در این مخالفت ها است. این البته تجربه من در آلمان (برلین) است و لزومن به همه جا نمی توان ارتقاعش داد.
    در عین حال از چند ماه پیش به این سو مطبوعات محافظه کار و رسانه های بد نام راست نئولیبرال شروع به انتقاد از کاپیتالیسم و شمردن امتیازات سوسیالیسم در مقایسه با کاپیتالیسم کردند. که برای من بسیار تعجب آور است صحبت پوپولیسم یا بر موج مخالفت با سرمایه داری سوار شدن نیست بلکه اینها پایه های جدی تفکر محافظه کار و نئولیبرال در آلمانند مانند «فرانکفورتر آلگماینه» یا «فوکوس» یا «بیلد» یا «اشترن» من برایم قابل قبول نیست که این جماعت که نانشان با عرق و خون جهان سوم عجین است امروز به پیشتازان و منادیان ضد نئولیبرالیسم تبدیل شوند.
    سوار شدن بر موج و به گمراهی کشیدن شاید اما پوپولیسم نه! نکته بعدی که شما نیز به آن اشاره کرده اید عدم رهبری در راهبری این جنبش است که به نظر من نه امتیازی که دریچه ی ضعف آن است آنرا آسیب پذیر و قابل کنترل و ضربه پذیر از سوی اسباب قدرت و رسانه ها می کند البته این نشانه ضعف چپ انقلابی نیز هست که توان بدست گیری رهبری این جنبش را نداردو اما بهرحال دلیلی برای خوشوقتی نیست. این تصور که جنبش ها می توانند بدون یک رهبری و تئوری انقلابی موفق شوند برازنده کمونیست ها نیست، بنی صدر شاید اما نه نویسنده ارزشمند انقلابی چون بابک پاکزاد.
    نکته جالب بی توجهی کمونیسم به طبقه متوسط است حرکت نئولیبرالیسم در جهت کندن طبقه متوسط از جایگاه گرم و نرمش و پرتابش به انتهای جامعه این طبقه را وحشت زده و هراسان کرده است. این شاید اصلی ترین دلیل بهم خوردن نظم موجود این جوامع است. این نکته البته مهم است و باید مورد تعمق و بررسی قرار گیرد.
    سوال چه چشم اندازی در شرایط فعلی برای این جنبش می بینید؟ اگر طبقه کارگر همچنان نسبت به این جنبش بی توجهی نشان دهد چه چشم اندازی را رقم می زنید؟ آیا بخش بزرگی از فعالان این جنبش خواستار سرمایه داری انسانی تر نیستند؟
    در ضمن توجه شما رابه مطلب همزمان منتشر شده در مجله هفته جلب می کنم جالب است روی آن خم بشویم
    http://www.hafteh.de/?p=23188
    از لطف شما و مجله وزین هفته متشکرم

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.