پرش به محتوا

تحقیق علمی یا تحقیق مذهبی- دیکتاتوری. در حاشیه تاریخ نگاری سچفخا توسط نادری


بهمن

در طول تاریخ و در راستای تحول جامعه انسانی برای زندگی بهتر، آزادتر، مدرن تر توام با آسایش و رفاه، انسان چاره ای جز تلاش برای شناخت واقعیت های نهفته در طبیعت، جامعه وانسان را نداشت و ندارد. شناخت واقعیت های نهفته در طبیعت، جامعه و انسان، اما، جز دستیابی به یک روش و پروسه علمی امکان پذیر نبود. بدین سبب بود که انسان و جامعه آگاه به دو روش علمی متفاوت برای شکافتن رفتار طبیعت، جامعه و انسان دست یافت. روش تحقیق کمی برای شناخت و بررسی رفتارهای طبیعت و روش تحقیق کیفی برای شناخت و بررسی رفتاری جامعه وانسان. گرچه در بسیاری از موارد برای بررسی جامع تر رفتاری، گوشه های از یک روش همراه گشت با روش دیگر اما هرگز روش دیگری بحز این دو روش مورد استفاده محققین و مراکز تحقیقی معتبر دنیا قرار نگرفت. بکارگیری روش های علمی، اما، با خود واقعیت های را آشکار میکرد و میکند که بمذاق دستگاه دین و رهبرانش و هم پیمانان آنها، یعنی مستبدان و دول استبدادی، خوش نیامده چرا که منافع آنها را سخت بمخاطره میاندازد. از این رو است، که دستگاه دیناستبداد بدنبال شبه محققینی روان شدند که با دریافت مزد بتوانند در مقابله با روش های علمی تحقیق برخواسته و واقعیت ها را آنطور نشان داده و به نگارش در آورند که به آنها دیکته میشود. این روش، بدرستی در میان پژوهشان و محققان به روش مذهبیدیکتاتوری شناخته شده و مورد تمسخر آنها قرار گرفته است و در کل در نزد انسان های آگاه و مراکز تحقیقی از هرگونه ارزشی بدور هستند.

تاریخ نگاری سچفخا توسط شخصی بنام نادری از جمله تحقیقی است در چارچوب تحقیق مذهبیاستبدادی. برای نشان دادن روش بکار برده شده توسط نادری در تاریخ نگاری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران که بنا به ادعای خود نویسنده ناشی از «تحقیقات» او در این زمینه هست،بگذارید مروری داشته باشیم با موازینی روش کیفی که مورد استفاده محققین در تحقیق رفتارهای جامعه وانسان بکار میرود و روش مذهبیاستبدادی که مورد استفاده محققین!! کار بمزد.

 

یک: روش کیفی تحقیق:

 

الف: محقق بیش از شروع تحقیق تنها ممکن هست که بخش بسیار کوچکی از موضوع در دست تحقیق را قبل از شروع تحقیق بداند و ابدا هیچ گونه اطلاعی از سرانجام تحقیق ندارد. تحقیق میتواند در جهت آنچه که انتظار محقق میرفت پیش رود و یا در جهت عکس آن و یا شاید چیزی در بین این دو سر.

 

ب: وظیفه محقق گردآوری اطلاعات از منابع متفاوت و همه جانبه هست. این اطلاعات یا بصورت نوشته بوده یا عکس و فیلم و نوار صوتی و تصویری. تظیم شکل و پروسه تحقیق تنها بعد از آشکار شدن بسیاری از مسایلی که در حول و حوش موضوع تحقیق قرار دارد صورت میگیرد و نه از قبل از شروع تحقیق. در نزد محققان و مراکز تحقیق، تحقیقی که شکل، محتوی تحقیق و نحوی تنظیم آن از قبل برنامه ریزی شده باشد، بطور بنیادی فاقد ارزش هست.

 

پ: محقق میباید با کسانی که در ارتباط با موضوع تحقیق صاحب نظر هستند و یا در ارتباط با موضوع تحقیق بوده و فعالیت میکردند، مصاحبه بعمل آورد و نظر آنها را بتفصیل مورد استفاده قرار دهد.

 

ت: محقق میباید بطور پایه ای از کلی گویی و یکسو نگری بپرهیزد و در نظر داشته باشد که دوره یک تحقیق کیفی بخاطر بررسی همه جانبه و بنیادی موضوع مورد تحقیق، بطول بیانجامد و بسیار وقت گیر باشد. در نتیجه سهل انگاری در این امر، نتایج تحقیق را بی اعتبار خواهد کرد.

 

ث: رعایت نکردن اصول فوق مترادف هست با ارائه تحقیقی یکجانبه، یکسو نگرانه و ذهنی و بالطبع بی ارزش.

 

دو: روش تحقیق مذهبیدیکتاتوری:

 

در این نوع از روش تحقیق فردی حال با تجربه یا بی تجربه (که اغلب کم آگاه و کم تجربه هستند) از طرف یک فرد یا بنیادی مذهبی یا دیکتاتوری (گرچه هر فرد یا بنیاد مذهبی بنا به تعریف اصول اعتقادی خودشان بناچار فرد یا بنیادی استبدادیدیکتاتوری هم هست) موظف میشود که درباره رخداد و یا موضوعی تحقیق !! کرده و مطلب یا کتابی بنویسند تا وسیله ای شود برای تبلیغات ، جنجال و هوچیگری در حول و حوش خواست های فرد یا دستگاه مذهبیدیکتاتوری. در این نوع روش مثلا تحقیق که ابدا هیچ اثری از تحقیق علمی درآن پیدا نیست، محقق و یا نویسنده به روش زیر متوسل میشود:

 

الف: از ابتدا و قبل از شروع تحقیق و بدون کوچکترین آگاهی از موضوع تحقیق، نتیجه تحقیق به او دیکته شده و او موظف هست بهر وسیله ای که شده، به نتیجه دیکته شده برسد. از آنجاییکه رسیدن به نتیجه دلخواه با مشکلات زیادی همراه هست، محقق هیچ چاره ای جز آن ندارد که واقعیت ها را لاپوشانی کرده و یا وارونه جلوه دهد و در بهترین حالت آنها را سانسور کند.

ب: محقق به اسناد موهومی و بی ارزش و ساختگی استناد کرده و هر آنجا که به سند، مصاحبه، نوشته، خاطره نویسی، عکس، نوار صوتی یا تصویریی که به نتایج دیکته شده همخوانی نداشته باشد، دسترسی پیدا کند، آنها را کاملا ندیده گرفته و در مقابل هرآنجا که به نتایج دیکته شده همخوانی داشته باشد، با شاخ و برگ دادن به آن، بدفعات مورد استفاده قرار دهد.

 

پ: فرد محقق موظف هست که تنها و تنها با کسانی به مصاحبه و تبادل نظر بپردازد که نظراتشان قبلا از طرف فرد یا بنیاد دیکته کننده مورد بررسی قرار گرفته و ثابت شود که کاملا در چارچوب نتایج دلخواه قرار میگیرد. فرد محقق حتی موظف که در هر جایی که (ولو بسیار اندک) نظر مصاحبه شونده با نتیجه دلخواه تحقیق همخوانی نداشته باشد به حذف کامل آن بپردازد.

 

ت: فرد محقق برای آنکه حتمن به نتیجه دلخواه دیکته شده برسد ، چاره ای جز دست زدن به کلی گویی، فتوا گونه نوشتن، بدون سند و مدرک و دلیل نوشتن (در بهترین حالت به اسناد و مدارکی تکیه کرده و رجوع دهد که توسط فرد دیکته کننده ارائه شده) ندارد.

 

برای نشان دادن روش تحقیق مورد استفاده نادری در تهیه کتابی که در راستای تبلیغات رژیم مذهبی – اسلامی برای بهیچ گرفتن و محکوم کردن هر نوع مبارزه با دیکتاتوری و ارتجاع بخصوص مبارزه راستین و اثر گذار، قرار گرفته باشد، کافی است به گوشه های از این کتاب، مختصرنگاهی بیاندازیم تا سراپا بی ارزش بودن کتاب ایشان آشکار شود.

 

یک: در یک روش تحقیق علمی، بخصوص روش کیفی که مورد توجه محققین علوم انسانی و اجتماعی قرار میگیرد، مقایسه دو نیروی متضاد، امری است بس عبث و بیهوده. چرا که هر آنچه که نیروی اولی به آن باور دارد و در راه آن قدم میگذارد، نیروی دومی در تضاد با آن قرار گرفته و تمامی آن را مردود شمرده و محکوم میکند. بنابراین مقایسه نوع مبارزه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (از این پس سچفخا) و نظرات سیاسیاجتماعیاقتصادیفرهنگی با نوع مبارزه (اگر که با هزار دلیل موجه و غیر موجه آن را مبارزه نامید) با نیروهای وابسته به خمینی، در نزد هر انسان و مرکز تحقیقی آگاهی امری بیهوده، پوچ و بی ارزش است که بیشتر مورد تمسخر آنها قرار میگیرد تا منبع ای قابل استفاده. سچفخا یکسازمان کمونیستی، ضد امپریالیست و ضد ارتجاع است که برای برقراری سوسیالیسم و رهای کار از یوغ استثمار سرمایه مبارزه میکند. سازمانی است که نه سر تسلیم به نیروهای سرکوبگر داخلی و یا خارجی فرود میاورد و نه به تقییه و فرصت طلبی و سپاس شاها باور دارد. سازمانی است که برای منافع طبقات سرکوب شده مبارزه میکند. نیروهای وابسته به آن از ضریب هوشی بسیار بالایی برخوردارند و حرفشان همانا عمل اشان بود و عمل اشان همانا حرف اشان هست.

در مقابل، نیروهای وابسته به خمینی سرسپرده امپریالیست ها بودند که توسط آنان برای قلع و قمع نیروهای ضد سرمایه داری بقدرت رسیدند. (نادری اگر سواد زبان خارجی ندارد تا دهها مقالات و نوشته های مربوط به بقدرت رسیدن ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی را بخواند و از آن آگاهی پیدا کند، احتمالا سواد زبان فارسی را دارد و میتوانست به مصاحبه قوچانی با دانایان فر در روزنامه شرق برای توجیه قتل عام های اسلامی رژیم در سالهای 60 را بخواند تا متوجه چرایی بقدرت رساندن خمینی و دارودسته اش توسط امپریالیست ها بشود) . نیروهای وابسته به ارتجاع اسلامی یا وابسته گان به دول امپریالیستی بودند نظیر انجمن های اسلامی دانشجویان به رهبری یزدی و قطب زاده و یا سازمان امل که چمران این چهره شناخته شده ضد انسانی در راس آن بود و نیروهای های داخلی آن را فاحشه ها، دلالان فاحشه ها مستقر در دروازه قزوین و دیگر محله های مشابه در شهرستان ها نظیر «پیراهن سیاهان» که بعد از قیام به رهبری کمیته ها و سپاه پاسداران گمارده شدند، اراذل و اوباش مستقر در میدان های تره بار (بازمانده گان طیب و رمضان یخی) نظیر محسن رفیق دوست، صدمه مغزی خورده گان در دانشگاه ها بخصوص دانشگاه علم و صنعت که سازمان آدمشکان مجاهدین انقلاب اسلامی را بنیاد نهادند. صنف آخوند که در رذالت و تبه کاری های آنها میتوان مثتوی های هزار من نوشت. ساواکی ها به رهبری فردوست وارتشی های وابسته به جناح قره باغی. در میان کل نیروهای وابسته به خمینی حتی یک فرد یا سازمانی که از اندک احساس انسانی برخوردار باشد،را نمیتوان سراغ گرفت.

آیا هیچ روش تحقیقی ای برمقایسه این دو نیروی کاملا متضاد وجود دارد و هیچ محقق آگاهی که اندک بهره ای از انسانیت دراو سراغ باشد، دست به چنین تحقیقی میزند؟ آیا مقایسه این دو نیروی متضاد نشان از یک تحقیق دارد یا نشان از جار و جنجال ارتجاع برای محکومیت مخالفان خود؟ این امری است که نادری در جواب آن قاصر خواهد بود و به لکنت زبان حاد دچار خواهد شد.

نادری در جلد اول کتابش ادعا میکند در حالیکه سچفخا و هوادارانش در 21 بهمن در گوشه ای از دانشگاه تهران جمع شده بودند و بدور از واقعیت های انقلاب بودند، نیروهای وابسته به ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی، انقلاب را به ثمر میرساندند. از آنجاییکه نادری روش تحقیق مذهبیدیکتاتوری نه تحقیق کیفی را الگو خویش قرار داده و میباید تبلیغات ارتجاع را همانا واقعیت بقبولاند، به عمد واقعیت ها را وارونه جلوه میدهد. هر آنکس در آن زمان در ایران بخصوص در تهران زندگی میکرد و یک چند دقیقه ای شهامت بخرج میداد و سری از پنجره خانه اش بیرون میکرد و اگراز لشگریان ارتجاع اسلامی نبود، متوجه ماشین های متعددی میشد که در سطح شهر با بلند گو به مردم میگفتند که خمینی هنوز فتوای قیام نداده و بهتر است مردم به خانه هایشان باز گردند. تمامی انسان های آگاه در آنزمان میدانستند که منظور از ندادن فتوا به قیام، همانا نشان دادن تعهد خمینی به امپریالیست ها در خصوص سازشی بود که بین آنها و افراد وابسته به خمینی به رهبری بازرگان و بهشتی دال بر حفظ دستگاه سرکوب (ارتششهربانیساواک) برای کشتار نیروهای ضد سرمایه داری، صورت گرفته بود. جدا از این مسئله تمامی کسانی که در آن روز ها در خیابان ها بودند و برای تسخیر پادگان ها و دفاتر ساواک و زندان ها مبارزه میکردند بخوبی میدانستند که رهبری مبارزه را سچفخا در دست دارد و دهها افراد این سازمان از جمله زنده یاد قاسم سیادتی در عملیات تسخیر رادیو جان زلال خویش را بر طبق اخلاص گذارد. شعار ایران را سراسر سیاهکل میکنیم خواب خوش را از ارتجاع اسلامی و نیروهای امپریالیست ها ربوده بود و بی جهت نبود که کینه و انتقام اسلامی نیروهای ارتجاع بسیار زودتر از آنچه که تصور عموم بود، گریبان نیروهای سچفخا را گرفت.

 

دو: نکته دیگر دال بر الگو قرار دادن روش تحقیق مذهبیدیکتاتوری توسط نادری، اعلام نتیجه قبل از انجام تحقیق اوست. نادری از همان ابتدای کتابش، روش مبارزه سچفخا را مردود میشمارد (صد البته بدون ارایه هیچگونه سند، مدرک و دلیلی) و روش مبارزه!!! خمینی را کارساز وموثر.

 

سه : نادری همانند تمامی محققین وابسته به ارتجاعاستبداد، بجای تحقیق و آوردن دلایل و مدارک «فتوا» میدهد. چرا که در فرهنگ اسلامی، تحقیق و آوردن دلیل معنا و مفهمومی ندارد. پیامبر از جانب خدا صحبت میکند و حرف او را میباید بدون تعمق و تفکر در بست مورد قبول قرار داده و به اجرا درآورد. جانشیانان پیامبر (امامان، آیت الله ها، آخوند ها) سخنانی ایرادمیکنند نه معنا دارد و نه مفهوم ولی کماکان میباید بدون فکر کردن و استفاده کردن از مغز و شعور آنها را مو به مو به اجرا درآورد حتی اگر به جنایاتی بس عظیم بیانجامد. کتاب نادری مملو است از فتوا ها که هر کدام آن گواهی است بر بی ارزش بودن کتابش. برای نمونه به دستچنی از فتوا های نادری توجه کنید.

 

«سازمان چریکهای فدایی خلق تا آستانه انقلاب جز چند هوادار در کردستان فاقد پایگاه اجتماعی بود» آیا بجز یک محقق وابسته به ارتجاع مذهبیاستبدای ، اینچنین بی پروا و بدون حتی یک دلیل آبکی و پیش پا افتاده، چنین مینویسد؟ آیا این یک نوشته تحلیلیتحقیقی است یا یک فتوا آخوندی؟ ایشان از کجا به این نتیجه رسیده بود که سچفخا تنها چند هوادار در کردستان داشته؟ این چند تا هوادار را چگونه شناسایی کرده؟ چند تا دقیقا چند نفر هست؟ هر عددی بجز یک میتواند چند تا باشد. حال این هواداران 2 نفر بودند یا 10 نفر یا 100 نفر یا بیشتر؟ آیا نادری دارد دست به تحقیق کمی میزند؟ اگر چنین هست میباید یک ارزیابی و سرشماری ای از افراد ساکن در کردستان میکرد تا معلوم شود چند تا یعنی چه. از آنجا که قصد نهایی نادری درست جلوه دادن «مبارزه» نیروهای ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی و نادرست بودن مبارزه سچفخا است، منظقا بنا بر اصول تحقیق میباید تعداد هوادار و پایگاه اجتماعی خمینی در کردستان را هم پیدا میکرد و مینوشت تا درستی یک روش مبارزه با روش دیگر مشخص شود. از آنجاکه خمینی و دارودسته اش از فردای قیام 57 به قتل عام مردم کردستان دست زدند، منطقی نیست که بگویم که خمینی و همفکرانش نه تنها در کردستان پایگاهی نداشتند بلکه مورد تنفر عمیق آنها هم بودند؟ آیا مبارزه مسلحانه مردم کردستان علیه آدمخوران اسلامی که به سرزمین آنها یورش مغول وار کرده بودند، نشان قبول نوع مبارزه سچفخا در میان مردم کردستان داشت و بالطبع داشتن پایگاهی توده ای وسیع، یا نشان از پایگاه ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی؟

 

از آنجاییکه تاریخ نگاری فتوا گونه همانا دوری جستن از هر گونه واقعیتی است، شخص نویسنده را ناچار دچار متضاد نوشتن و متناقص گویی میکشاند. عملکرد نادری هم ار این قاعده مستثنی نیست. نادری بعد از فتوایش دال بر وجود تنها چند هوادار و نداشتن پایگاه توده ای در کردستان ، تنها هفت خط پایین تر مینویسد که «اولین گروه هوادار که قبل از انقلاب در ارتباط با سازمان قرار گرفت، گروه مبارزین در سنندج بود که توسط بهروز سلیمانی، خلیل حواری نسب، علی اکبر مرادی و چند تن دیگر تشکیل شده بود«. توجه کنید که بنا به اقرار نادری این «اولین» گروه بود، یعنی گروه های دیگری هم وجود داشتند. ضمن آنکه همین اولین گروه شامل سه نفر و «چند» تن دیگر میشد. بنابراین ادعای نادری دال بر تنها «چند» هوادار در کردستان بسیار بی پایه و اساس بوده و عمیقا دال بر غرض ورزی و کینه و انتقام اسلامی نویسنده و دستور دهنده گان تاریخ نگاری اش هست و بالطبع نشانی است بس آشکار بربی پایه و بی ارزش بودن کل تاریخ نگاری نادری.

 

سردر گمی ، تناقض در نوشتن، بی پایه و تهی نویسی نادری مرتب به چشم میخورد. بعنوان نمونه، همانگونه که رفت، ابتدا ادعا میکند که سچفخا در کردستان پایگاهی نداشته و تنها دارای چند هوادار بود و چند خط بعد در ضد ادعای خویش مینوسد و سه صفحه بعد دوباره مینویسد که «سازمان چریکهای فدایی از هیج گونه جاذبه ای در کردستان برخوردار نبود. مبارزه مسلحانه آنان و شعار یشان برای کردها بی فروغ بود» ولی دو صفحه قبل از محاصره و تسخیر پادگان مهاباد بوسیله مردم مینویسد و خشم خود را از فروپاشی دستگاه سرکوب رژیم سرمایه داری نشان میدهد و از راهپیمایی مردم در دفاع از شورا های انقلابی –نظامی سخن میگوید. آشفته فکری نادری از آنجا ناشی میشود که بنا بر دستور دستگاه دیناستبداد میباید تاریخی جعلی بنویسد و هر آنچه که واقعیت هست را بدورغ غیر واقعی نشان دهد و هر آنچه که غیر واقعی هست ، عین واقعیت قلمداد کند. اما، از آنجا که نویسنده گان کار به مزد ارتجاع از ضریب هوشی بالایی برخوردار نیستند، به تنگنا کشیده میشوند و تهی گوی و متضاد نوشتن نیتجه «تحقیق» شان میگردد. نادری در توضیح اینکه اگر «مبارزه مسلحانه» برای مردم کردستان «بی فروغ» بود، پس چرا مردم شوراهای انقلابینظامی بوجود میاورند و پادگان هااین مراکز سرکوب مردم را مسلحانه تسخیر میکنند و آنجاییکه رژیم مذهبیاستبدایسرمایه داری در همان اوان کارش دست به سرکوب مردم میزند، مسلحانه از حقوق خود دفاع کرد و جنگی تمام عیار علیه رژیم جدید میزنند و این در حالی است که اکثریت مردم تحت تبلیغات دول امپریالیستی و مساجد و تکیه ها به رژیم جدید سخت متوهم هستند. نادری در این بخش از تاریخ نویسی قلابی اش، سخت قافیه را میبازد و نشان میدهد که حتی در متمرکز کردن حواس و فکرش هم قاصر هست.

البته خشم و کینه اسلامیسرمایه داری نادری و روسایش تنها شامل سچفخا نمیشود بل، شامل تمامی نیروهایی میشود که علیه ارتجاع اسلامی و دولت سرکوبگر سرمایه داری بپا خواسته اند. بعنوان مثال نادری از حضور سازمان کومله در شورای انقلابی شهر سنندج و جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب مینویسد ولی این سازمان را یک سازمان «مجهول الهویه» مینامد و اوج درمانده گی فکری و پریشان گویی اش را نشان میدهد. مسلمن نادری بخاطر سرسپرده گی به ارتجاع اسلامی با کلمه «مجهول الهویه» آشناست و معنای آن را میداند و ضریب هوشی بالایی هم لازم نیست تا انسان بداند سازمانی که در دو تشکیلات مهم مردمی در اوج شور انقلابی مردم شرکت دارد و از طرف مردم پذیرفته شده هست، قاعدتا نه تنها «مجهول الهویه» نیست بلکه ازهویت آشکاری برخوردار هست و تنها تاریک اندیشان و نازل بینان از دزک آن عاجزند.

 

نادری اگر بجز استناد به مدارک ساواک و ساواما ، حتی به روزنامه های سال 58 نگاهی انداخته بود متوجه میشد که کاندیداهای وابسته به خمینی حتی در یک شهر و یا قصبه ای از کردستان نتوانستند رای مردم را بخود جلب کنند. در حالیکه در دوشهر کردستان ، کاندیدای سچفخا ایران بالاترین رای مردم را آوردند و بهمین سبب همانند انتخابات ایرانشهر، لاهیجان و دیگر شهرهای که کاندیداهای سچفخا بالاترین رای ها را اورده بودند، انتخابات مردم آن دیار مردود اعلام شد. این رای آوری ها بمراتب بالاتر از رای های کاندیدا های وابسته به رژیم بر خلاف ادعای پوچ نادری، نشان از پایگاه وسیع سچفخا در میان مردم کردستان و پذیرفتن راه مبارزه و شعار های آنها در میان مردم بود. این رای آوری ها، البته در حالی بود که بسیاری از نیروهای سچفخا با سیاست حاکم بر آن زمان سازمان دال بر شرکت در انتخابات ارتجاع اسلامی مخالف بودند و در انتخابات ابدا شرکت نکردند.

 

چهار: هیچ محققی و هیچ مرکز تحقیقی مسایل اجتماعی – انسانی که به پایه ای ترین اصول انسانی و حقوق انسانی پای بند باشد، هرگز به ارزیابی و تحقیق در خصوص فرد، افراد و یا سازمانی بر مبنای مدارک و اسناد دستگاه های شکنجه کننده و کشتار کننده آنها ، نمی پردازد وصد البته بجز محققین مزد بگیر دستگاه ارتجاعاستبداد. تاریخ نگاری مبتنی براسناد ساواک و ساواما و دستگاه های شکنجه و کشتار دو رژیم دیکتاتوریسرمایه داری شاه و شیخ و فتوا صادر کردن با تکیه برآن اسناد، نشانی است کامل بر ضد انسانی بودن راهکار نادری و بی ارزش بودن نوشته هایش. نوشته های نادری تنها و تنها در میان نیروهای وابسته به ارتجاع و استبداد سرمایه داری و پادوهای آنها نظیر نگهدار و تشکل های نظیر راه توده هوادار و خریدار دارد. نادری در جلد دوم کتب اش مثلا خواسته از خود دفاع کرده و به منتقدینش در مورد استفاده و تکیه اش به اسناد ساواک بفهماند که استناد به اسناد ساواک چندان هم اشکال ندارد چرا که برخی از مسایل مطرح شده در بازجویی ها بعد ها با واقعیت ها همخوانی داشته. این ادعا اوج فلاکت و درمانده گی نادری را میرساند. ابتدا اینکه، افراد سچفخا از ضریب هوشی بالای برخوردار بودند و در مقابل افراد وابسته به ساواک کسانی بودند که لیاقت حتی پیدا کردن یک کار جزیی که به ضریب هوشی پایین متوسط هم نیازی نداشت، نبودند و تنها کاری که از دست آنها بر می آمد شکنجه و کشتار مردم بود. کاری که تنها از کسانی برمی آید که به بیماری های روانی حاد مبتلا بوده و جنون آزار و شکنجه و کشتار مردم را داشتند. بنابراین بسیار واضح هست که وقتی انسانی با ضریب هوشی بالا گرفتار شخصی با ضریب هوشی بسیار پایینی که جنون شکنجه و آزار را دارد میشود، شخص شکنجه کننده را با گفتارهایش به تمسخره گرفته و حرف ها و اقرارهایش تنها برای مضحکه کردن و بازی دادن شکنجه گر هست و بس. هر آنجایی که مبارزه با ارتجاع – استبداد هست، خاطره ها و نوشته های مستندی در این زمینه وجود دارد و اگر نادری قادر به مطالعه بود صد ها نمونه آن را میافت. اما، ادعای نادری دال بر وجود برخی از واقعیت ها در بازجویی ها بسیار هجو بنظر میرسد. نادری بر خلاف تمامی محققان کیفی دنیا، از استثنا به قاعده میرسد و همانند رهبران آخوندش با توسل به استثنا شروع بصدور فتوا و محکومیت یک سازمان و دهها انسان والا میکند. شاید درک نادری در آن حدی نیست که تفاوتی بین استثنا و قاعده را دریابد و این امر در میان همفکران نادری بسیار دیده شده و خواهد شد.

 

پنچ: در زمان نوشتن جلد یک نوارهای مذاکره هماره یادان حمید اشرف، بهروز ارمغانی، تقی شهرام و جواد قائد در سطح عموم قرار نداشت و تمامی دشمنان سچفخا هر هذیانی را علیه حمید اشرف بزیان میاوردند. با قرار گرفتن این نوار ها در اغلب سایت ها و آشکار شدن بسیاری از واقعیت ها در مورد حمید اشرف، جملگی این گشاده دهان ها و کوچک مغزان مغرض دچار بیماری خفقان و حناق شدند و کلمه ای از بیهوده گویی ها تمام نشدنی اشان بزبان نیاوردند. نادری هم در همین راستا عملکرد. گرچه ساواک کپی نوار ها راداشته و به احتمال زیاد در اختیار نادری هم قرار گرفته بود (گرچه نادری ادعا دارد که وزرات اطلاعات رژیم با تمامی خوش رقصی های نادری او را لایق دریافت تمامی مدارک نیافته) و از محتوی ان با خبر بود ولی از آنجاییکه نمیدانست کپی آن در دسترس دیگران هم قرار دارد، ترجیح داده بود که به نوار ها و محتوی آنها اشاره ای نکند تا کینه اسلامی خود به حمید اشرف، این سمبل مبارزه راستین مردم ایران علیه دول رنگارنگ سرمایه داری و مدافع خسته گی ناپذیر کارگران و زحمتکشان ،را بتمام و کمال نشان دهد.

پخش شدن نوار های مذاکره فوق گرچه حناق را برای اشخاصی همچون نادری به ارمغان آورد و زبان و قلمشان الکن شد ولی از کینه و دشمنی تمام نشدنی آنها علیه مبارزین راستین نکاست. در جلد دوم، این کینه و دشمنی بسوی مبارزینی نشانه گرفت که راه حمید اشرف را الگو مبارزه خود قرار داده بودند و در ره او قدم میگذاردند و خواهان سرنگونی رژیم جنایتکار اسلامی بودند و تمامی جناح ها و افراد آن را به نشانه گرفته بودند. دروغ گویی ها، تهمت و افترا به زنده یاد احمد غلامی لنگرودی (هادی) از این جمله هست.

 

نشان دادن وارونه جلوه دادن واقعیت ها، تضاد در نوشته ها، سردرگمی و آشفته نویسی نادری در دو جلد کتابش، به صفحاتی هم اندازه خود کتاب احتیاج هست. اما، همانطور که نشان داده شد این دو جلد کتاب از کوچکترین ارزش تحقیقی برخوردار نیستند و بدین سبب هیچ انسان آگاهی که با مسایل اجتماعی و سیاسی ایران آشنا باشد، ارزشی برای آنها قائل نیست و بررسی کردن یک اثر بی ارزش تنها اتلاف وقت هست. آنچه که واضح هست نوشته های نادری نه کندوکاو در تاریخ سچفخا ایران بل بنا بدستور رهبران اسلامی و وزارت اطلاعات آن در جهت ارضا مغز های مفلوکی است که برای ادامه کاری سیستم سرمایه داری به وحشی ترین شیوه سرکوب که همانا برقرای قوانین دوران بربریت و توحش هست دست زده اند و هر لحظه از بیم بپا خیزی مردم سرکوب شده و مبارزه راستین آنها که همانا مبارزه مسلحانه سچفخا هست، در وحشت بوده خواب بر جشم ندارند. دقیقا از همین روست که به مزد بدستانی همچون نادری، شهبازی، پرتوی و رجوع کرده و از آنها خواهان تهی نویسی توام با توهین و دروغ و افترا درباره سازمان ها و افراد مبارز راستین هستند. بدین رو است که بررسی همه جانیه نوشته های نادری جز اتلاف وقت و هدر دادن انرژی ای که میبایست در جهت سرنگونی رژیم نکبت و خونخوار اسلامی قرار گیرد، نیست.

 

 

تیر 1390


 

 

 

۱ دیدگاه »

  1. دوست گرامی نادیده، حجری

    بسی شادم که فرستادن نوشته ام به این سایت و چاپ آن، آشنایی با شما را برایم به ارمغان آورد. با آرزو همکاری و همیاری مشترکمان
    شاد باشید
    بهمن

    م.ا. شیری گرامی، در بن نظر شما را متوجه هستم. تعهد به رفقای از دست داده، زندگی بهتر برای تمامی زحمتکشان، ناچارمان مبکند که به تهی گویی های ارتجاع پاسخی دهیم تااندیشه نسل جدید را با وارونه گویی هایشان آلوده نکنند.

    شا باشید
    بهمن

    لایک

  2. کتابهایی مثل کتابهای نادری و دیگر «محققان» اطلاعاتی، فقط به اندازه عمر رژیم متبوع آنهاست نه بیشتر و هیچ ارزش دیگری هم ندارد. اتفاقا، این یکی از نکوهیده ترین متدهای ارتجاعی- بورژوایی است که عمدا و آگاهانه موضوع نادرستی را به مسئله روز تبدیل می کند، تا استعداد، انرژی و توان نیروهای مترقی را بخود مشغول دارد. من قویا بر این باورم که پرداختن به چنین کتابهایی، بخودی خود، بمفهوم گرفتار کردن خود در دام گسترده ارتجاع است.

    لایک

  3. با سلام و تشکر از بهمن گرامی
    قبل از همه بگویم که منظور من از حکم نه حکم دادگاهی، بلکه محتوای جمله است. آجر اولیه احکام را مفاهیم و یا مقولات تشکیل می دهند و آجر الویه نوشته ها را احکام.
    من می توانستم به جای حکم، تز بنویسم.
    ما با هم در مزنیه متدها بحث کوتاهی داشتیم. من فکر نمی کنم که مضر بوده باشد.
    در هر حال از آشنائی با طرز تفکرتان شاد شدم.
    موفق باشید.

    لایک

  4. با سلام دوست نادیده گرامی حجری
    ممنون از پاسخ طولانی شما. به راستی نمیدانم چه پاسخی به نوشته «شش گانه» شما بدهم. نمیدانم چرا ما (من و شما و بسیاری دیگر) بر این عادت هستیم که بجای سخن در مورد مشخص، به زمین و زمان رجوع کنیم؟ من حاشیه ای نوشتم بر کتاب نادری. نادری همانند هر کار به مزد سیستم حاکمیت سرمایه نه به مارکسیسم نزدیکی دارد و نه در چارچوب آن مینویسد. با چنین کسی سخن از دیالکتیک، امری (به نظر من) بیهوده هست. حال بگذارید بر این نظر باشیم که تحقیق کیفی بورژوایی هست، فکر نمیکنید اگر به یک عمله فکری بورژوازی نشان دهید که حتی تحقیق !!! او در چارچوب روش پذیرفته شده بورژوازی نمیخواند و در اساس بی ارزش هست، موثر تر عمل کرده اید تا بخواهیم به او نشان دهیم که روش مارکسیستی درست تر از روش بورژاوزی هست و بهتر هست که به این روش نوشت یا روش دیگر؟ نادری در بنیان با روش مارکسیستی مخالف هست و دشمنی میورزد.
    حال بجای پرداختن به اینکه آیا نوشته توانسته پاسخی مناسب به نوشته های نادری داده باشد یا خیر، داریم به استاد دانشگاه برلین و شکل (فرم) آب از یک حالت به حالت دیگر میپردازیم. آیا فکر میکنید این روش سازنده هست؟ بهتر نبود با هم مینشستیم و درباره اثر گذاری با بی اثری نوشته من میپرداختیم؟
    در انتها باید بگویم که من ابدا «حکمی» نداده ام که 6 فقره باشد یا بیشتر. اگر سخنی گفته باشم برخواسته از نظر من هست که میتواند مورد موافقت شما باشد و خیر. اگر نوشته مرا در چارچوب توهین به شما پیدا کرده اید بسی شرمنده اتان هستم. غرض ابدا اینگونه نبود و مباد

    شاد باشید

    لایک

  5. • با سلام و تشکر از بهمن گرامی از پاسخی که بر مطلب من داده اند.
    • این خود بهتر از هیچ است.
    • چون خیلی ها اصلا واکنش نشان نمی دهند و آدم نمی داند که نظرش درست بوده و یا نادرست.
    • من سعی می کنم به همین پاسخ شما برخورد تحلیلی بکنم.
    • چون شیوه تحلیل شما در همین پاسخ شما هم خودنمائی می کند.
    • حکم اول شما: «نمیدانم که ایا از نزدیک به روشی از روش های تحقیق کار کرده اید یا خیر. »
    • هر علم منفردی از قبیل فیزیک و بیولوژی و شیمی و غیره متدها و روش های خاص خود را دارند، با مفاهیم و مقولات و قوانین خاص خود.
    • تحلیل شما در زمینه جامعه است.
    • علم جامعه هم متد و مفاهیم و مقولات و قوانین و بطور کلی تئوری خاص خود را دارد که در اواسط قرن نوزدهم از سوی مارکس و انگلس تدوین شده وبعد توسعه داده شده است.
    • ما نمی توانیم با متد شیمی و یا بیولوژی روندهای فیزیکی را برای مثال توضیح دهیم.

    • حکم دوم شما: «ابتدا اینکه هر آنجه جوامع علمی وابسته به “بورژوایی” بوجود مباورد اشتباه نیست مگر اینکه به ایده های عفب مانده مائو باور داشته باشیم. »
    • من از متد تحلیل بورژوائی در زمنیه مسائل مربوط به جامعه بشری سخن گفته ام، نه از متدهای ریاضی و فیزیکی و غیره.
    • من اصلا ادعا نکرده ام که هرچه جوامع علمی بورژوائی پدید می آورند، دربست غلط است.
    • من از متد تحلیل طبقاتی (بورژوائی) صحبت کرده ام، متدی که دیالک تیک عینی هستی اجتماعی را تخریب می کند و برای مثال میان دو قطب دیالک تیک کمیت و کیفیت دیوار می کشد و بررسی به اصطلاح کمی را در مورد روندهای طبیعی جایز می شمارد و برای روندهای اجتماعی روش کیفی کذائی را عرضه می کند.
    • شما آنچه را که من صریحا گفته ام، مورد تحلیل قرار نمی دهید، بلکه نسبت های دیگری به من می دهید.
    • این شیوه تحلیل شما را نشان می دهد.
    • شیوه تحلیل شما به عینیت بحث وفادار نمی ماند و چیزهای سوبژکتیف (ذهنی) را وارد بحث می کند.
    • حکم سوم شما: « اگر واقعا چنین میپندارید، همین رفتن به “سایت” ها و فرستادن پیام الکترونیکی هم زاده مراکز علمی “بورژوایی” هست، پس چرا از آن استفاده میکنید؟»
    • حالا بر اساس آنچه که به من با شک و تردید حتی نسبت داده اید، شروع به استدلال می کنید.
    • متد تحلیل ربطی به فرستادن پیام الکترونیکی ندارد؟
    • حکم چهارم شما: «شما بر آن هستید که در یک جامعه سوسیالیستی تمامی آنچه که اندیشمندان و دانشمندان بورژوایی را به سطل آشغال ریخت؟ »
    • من اصلا از جامعه سوسیالیستی حرفی نزده ام.
    • متد تحلیل اینجا و آنجا ندارد.
    • متد دیالک تیکی تحلیل همه جا و حتی در مورد جوانب عام علوم منفرد و دقیقه قابل استفاده است و باید هم مورد استفاده قرار گیرد.
    • من استاد دانشگاهی را در رشته روانشناسی دانشگاه برلین نام می برم که برای تحلیل روندهای روانی از همان متد دیالک تیکی که مارکس برای تحلیل روندهای اجتماعی بکار برده، استفاده کرده است: کلاوس هولتس کامپ.
    • حکم پنجم شما: « دوست عزیز آخر این چه نگاهی هست؟ دشمنی با علم.»
    • شما در حکم چهارم سؤالی کرده اید، سؤال بی ربطی حتی.
    • ولی بی آنکه جوابی از سوی من بدان داده شده باشد، مرا به داشتن آنچه که بطور سوبژکتیف به من نسبت داده اید، به بازخواست می کشید و به علم ستیزی متهم می کنید.
    • حکم ششم شما: « آب وقتی به صد درجه برسد (البته در کنار ساحل) تغییر کیفیت نمیدهد بلکه شکل آن تغییر میکند»
    • آب در فشار جو زمین ـ کنار ساحل به قول شما ـ در صد درجه می جوشد و به بخار تبدیل می شود.
    • گذار از حالت مایع (کیفیت اول) به حالت گاز و یا بخار (کیفیت دوم) یک تغییر کیفی است.
    • شما مقوله فلسفی دیگری به نام فرم را مورد استفاده قرار می دهید تا بکمک آن عدم تغییر کیفی آب را نتیجه بگیرید.
    • حق با شما ست: فرم (و به قول مارکس ساختار) پیوندهای موجود میان مولکول های آب در گذر از مایع به بخار عوض می شود.
    • داربست مولکولی آب وسعت می گیرد:
    • فاصله اکسیژن با هیدروژن ها طولانی تر می شود.
    • ولی بحث ما نه دیالک تیک فرم و محتوای آب، بلکه دیالک تیک کمیت و کیفیت آب بوده است.
    • حکم هفتم شما: « با بخار شدن آب، اکسیژن و هیدروژن آن نیست نمیشود»
    • حق با شما ست.
    • ماده لایزال است.
    • من از تغییر کمی و کیفی آب سخن گفته ام، نه از نابودی آب، نه از نابودی اتم های مولکول آب.
    • اینجا هم شیوه تحلیل شما خود را نشان می دهد.
    • تغییر کیفی با تغییر ماهوی فرق دارد.
    • لنین بدرستی به همسایگی مقولات کیفیت و ماهیت اشاره کرده است.
    • او خادم بزرگ دیالک تیک بوده است.
    • اگر بخار آب در راکتورهای خاص حرارت داده شود، پیوند اتم های هیدروژن با اکسیژن می گسلد و آب اتمیزه می شود، تغییر ماهوی می دهد و به چیزی غیر از آب (به اتم های و بلافاصله به مولکول های هیدروژن و اکسیژن) بدل می شود.
    • می بینید، متد دیالک تیکی تحلیل چقدر دقیق است و آموزش مقوله های فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی (دیالک تیک ماتریالیستی) چقدر ضرور و راهگشا ست؟

    زنده و موفق باشید

    لایک

  6. با سلام و تشکر از اقا یا خانم حجری از پاسخی که بر مطلب من گذاشته اند. نمیدانم که ایا از نزدیک به روشی از روش های تحقیق کار کرده اید یا خیر. ابتدا اینکه هر آنجه جوامع علمی وابسته به «بورژوایی» بوجود مباورد اشتباه نیست مگر اینکه به ایده های عفب مانده مائو باور داشته باشیم. اگر واقعا چنین میپندارید، همین رفتن به «سایت» ها و فرستادن پیام الکترونیکی هم زاده مراکز علمی «بورژوایی» هست، پس چرا از آن استفاده میکنید؟ شما بر آن هستید که در یک جامعه سوسیالیستی تمامی آنچه که اندیشمندان و دانشمندان بورژوایی را به سطل آشغال ریخت؟ دوست عزیز آخر این چه نگاهی هست؟ دشمنی با علم. آب وقتی به صد درجه برسد (البته در کنار ساحل) تغییر کیفیت نمیدهد بلکه شکل آن تغییر میکند، با بخار شدن آب، اکسیژن و هیدروژن آن نیست نمیشود (تئوری بقا ماده) ماده گویا بنا به دلایل علمی ثابت شده میتواند به انرژی تبدیل شود ولی از بین نمیرود (کیفیت آن تغییر میکند- تحقیق کیفی)
    بهرجهت لطف کنید یک نگاهی بیاندازید به
    qualitative and quantitative reaserch methods
    تا تفاوت بین ایندو و کاربرد آنها در علم و بعد از مطالعه کامل و اندوختن دانش در اینمورد مرا متهم کنید «که شما به مارکسیسم هم اعتنائی دارید و یا از منابع تئوریکی مشکوک بورژوائی فقط استفاده می کنید» علم، علم هست و بحز مذهبیون، و در مکان های «مقدس» مذهبی ، بقیه آن را قبول دارند و لجاجت با ان نمیکنند. در غیر اینصورت باید مانند «آمیش» های پنسیلوانیا از هر علمی گریخت
    شاد باشید
    بهمن

    لایک

  7. شما می نویسید: روش تحقیق کمی برای شناخت و بررسی رفتارهای طبیعت و روش تحقیق کیفی برای شناخت و بررسی رفتاری جامعه وانسان. گرچه در بسیاری از موارد برای بررسی جامع تر رفتاری، گوشه های از یک روش همراه گشت با روش دیگر اما هرگز روش دیگری بحز این دو روش مورد استفاده محققین و مراکز تحقیقی معتبر دنیا قرار نگرفت.

    با سلام بر بهمن گرامی
    من نمی دانم از کجا این چیزها را استخراج کرده اید. من که برای اولین بار می شنوم.
    روش تحلیل کمی برای روندهای طبیعی و روش تحلیل کیفی برای روندهای اجتماعی؟
    شما به مارکسیسم هم اعتنائی دارید و یا از منابع تئوریکی مشکوک بورژوائی فقط استفاده می کنید.
    روش و متدی که مارکسیست ها مورد استفاده قرار می دهند برای کل هستی از طبیعت و جامعه و تفکر روش و متد واحدی است و دیالک تیک ماتریالیستی نام دارد.
    مارکس جامعه سرمایه داری را با همین متد تحلیل کرده است.
    در هر حال کمیت بدون کیفیت و کیفیت بدون پیوند تنگاتنگ با کمیت نمی توانند وجود داشته باشند. قانون دیالک تیکی گذار از تغییرات کمی به کیفی و برعکس مشهور هر کس است و مثالش جوشاندن اب است: گرم کردن تدریجی آب یعنی تغییر کمی، پس از رسیدن به صد درجه که به زبان مارکس و هگل حد نامیده می شود، به جهشی تغییر کیفی می دهد و بخار می شود.

    ببخشید

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: