سياسی

لیبی به کجا می‌رود؟ – لیبی در میان بحران داخلی و دخالت گستردۀ امپریالیستی

احمد مزارعی

تارنگاشت عدالت

 

در حالی که مردم ليبی عليه حاکميت فردی قذافی به پا خاسته اند تا بتوانند به برقراری حکومت آزاد و دمکراتيک در کشورشان موفق شده و به شرايط عقب‌ماندگی که با تسلط جهل و سرکوب همراه است پايان دهند، کشورهای امپرياليستی نيز بيکار ننشسته و درصدد آنند تا مگر بتوانند از يک سو مبارزه عظيم مردم را به بيراهه کشانيده، و از سوی ديگر بر سرنوشت آنان و منابع عظيم نفتی ليبی مسلط شوند.

 

بنا به مصاحبه سرلشکر صفوت زيات، متخصص مسايل استرتژيک نظامی در مصر با تلويزيون العالم، از همان روزهای ابتدای درگيری‌ها در ليبی يک هيأت امنيتی آمريکايی- اسرائيلی به منطقه شرق ليبی نفوذ کرده و مشغول تحقيقاتی هستند تا بتوانند برای پياده کردن نيرو و اشغال منطقه نفتی شرق ليبی آمادگی به وجود آورند. هم‌چنين مجله القدس‌العربی چاپ لندن به تاريخ ۷ مارس طی گزارشی از قول رابرت فيسک نوشت که دولت آمريکا برای اين‌که خود مستقيم وارد جنگ عليه ليبی نشود، از دولت عربستان خواسته است تا به شورشی‌ها بر ضد قذافی کمک کرده و برای آن‌ها اسلحه و ذخيره ارسال کند. دولت آمريکا خواستار آن شده تا اسلحه‌هايی از نوع موشک‌های ضدتانک، موشک‌های زمين به هوا برای ساقط کردن هواپيماهای قذافی و غيره به فوريت از طريق فرودگاه بنغازی برای شورشيان ارسال کند.

 

قابل ذکر است که مرزهای کشور ليبی، به ويژه از طريق دريای مديترانه، مصر و ساير کشورهای همسايه ليبی، باز است و دولت ليبی کنترلی بر آن مناطق ندارد. به همين دليل هواپيماهای کشورهای مختلف به راحتی از اين مرزها داخل و خارج می‌شوند. هم‌چنين مطبوعات نوشتند که يک گروه از نيروهای SAS نيز که يکی از واحدهای بسيار مجهز انگلستان است و تخصص آن‌ها در وارد شدن به پشت جبهه دشمن و آماده‌سازی برای ورود ارتش اين کشور می‌باشد، در ليبی دستگير شد. اما دولت انگلستان به فوريت هيأتی را برای نجات آنان به ليبی فرستاد و آنان را آزاد کرد. بنا به نوشته مطبوعات، گروه مذکور همه دارای گذرنامه‌های ديپلماتيک بودند و به زبان عربی نيز تسلط داشته اند. آزاد‌سازی اين گروه توسط نيروهای شورشی ليبی خود شک برانگيز است که اينان چه کسانی هستند.

 

گزارشات فوق به خوبی نشان‌دهنده آن است که کشورهای امپرياليستی از قبل آمادگی‌های لازم را برای دخالت در ليبی به وجود آورده و برای آن برنامه‌ريزی دقيق داشته اند. بدون شک همه اين دخالت‌ها تحت شعارهای پر زرق‌و‌برق دمکراسی، دفاع از مردم ليبی، حقوق بشر، آزادی زن و ادعاهايی از اين نوع انجام می‌گيرد و کوشندگان راه آزادی بايد مواظب اين ادعاهای کشورهای امپرياليستی و نوکران ريز‌ و ‌درشت‌شان باشند.

 

آمريکا با شروع جنگ تجاوزکارانه عليه عراق و طرح خاورميانه بزرگ، کشورهای ايران، سوريه، ليبی و سودان را جزو کشورهای «محور شرارت» قرار داد تا سر فرصت آنان را به اشغال درآورد. در اين مرحله بود که قذافی با دادن امتيازاتی به دولت آمريکا کوشيد خود را از جنگ و اشغال حفظ کند، اما اين عقب‌نشينی قذافی چندان سهل و آسان نبود. وی پذيرفت تا برنامه هسته‌ای خود را کاملاً متوقف کند، شرکت‌های آمريکايی را در غارت نفت ليبی شريک سازد، کمک‌های خود را به ملت مظلوم فلسطين قطع نمايد و از تبليغات عليه رژيم صهيونيستی نيز دست بردارد. اما در پيش گرفتن اين سياست با سرکوب داخلی و رکود اقتصادی داخلی همراه بود. در همين دوره بود که دولت آمريکا و انگلستان با علم کردن ادعاهايی ساختگی و با بند و بستی که توانستند در دادگاه‌ها و مراکز بين‌المللی ايجاد کنند، دولت ليبی را متهم به بمب‌گذاری در هواپيمای مسافربری پان‌آمريکن نمودند. اگر چه دولت ليبی هيچ‌گاه اين اتهام را قبول نکرد، اما آنان بيش از ده ميليارد دلار دولت ليبی را جريمه کردند و تا امروز اين مسأله لاينحل مانده است.

 

پس از مجموعه عقب‌نشينی‌هايی که قذافی پذيرفت، سرانجام قرار بر اين شد تا رابطه ديپلماتيک ميان دو کشور برقرار شود و سفارت آمريکا در مارس ۲۰۰۹ در طرابلس افتتاح گرديد.

 

آمريکا يکی از کارکشته‌ترين مأموران خود را که تا قبل از آن معاون سفير اين کشور در اسرائيل بود، يعنی جين کرتيز را به سفيری منصوب نمود. انتخاب چنين شخصی که سال‌ها سابقه خدمت در کشور صهيونيستی اسرائيل را داشت می‌توانست معنای زيادی داشته باشد. وی در روز افتتاح سفارت نطق خود را چنين آغاز کرد: «افتتاح سفارت‌خانه ما در ليبی يادآور دو حادثه مهم در تاريخ کشور آمريکاست، يکم، فرود آمدن نيل آرمسترانگ، فضانورد آمريکايی بر سطح کره ماه، و دوم، برافراشتن پرچم آمريکا به دست جو روزنتال، در جزيره ژاپنی ايوجيما.» سربازان آمريکايی پس از دادن کشته‌های فراوان در جنگ با ژاپنی‌ها در جنگ دوم جهانی موفق به فتح اين جزيره و برافراشتن پرچم آمريکا بر فراز جزيره شدند و اين حادثه بسيار مهمی در تاريخ آمريکا به حساب می‌آيد.

 

اهميت امنيتی اين سفير برای ليبی بيش‌تر از اين نير اهميت دارد که وی قبل از انتقال به ليبی کتابی را با عنوان «چگونه قذافی بر ليبی حکومت می‌کند؟» به طور دقيق مطالعه می‌کند. کتاب مذکور پايان‌نامه دکترای آقای «جدعون جرا»، رييس بخش کشورهای شمال آفريقا در مرکز «موشه دايان» برای مطالعات خاورميانه و آفريقا بوده است. اين يک مرکز مهم سياسی و تحقيقاتی در اسرائيل است که توسط موساد در سال ۱۹۵۹، در اسرائيل بنياد گذاشته شده است. هدف اصلی اين انستيتو چگونگی نفوذ در کشورهای عربی و پيشبرد تبليغاتی است که بتواند موجب متلاشی شدن اين کشورها گردد. در حال حاضر، وظيفه اين انستيتو پيشبرد سياست‌هايی است که بتواند کشورهای منطقه مغرب عرب را به تلاشی بکشاند. با اين حساب، تشبيه کردن افتتاح سفارت آمريکا در ليبی توسط جين کرتيز، به دو حادثه مهم در تاريخ آمريکا بدون دليل و بی‌پايه نبوده است. مسلم است که افتتاح سفارت آمريکا در ليبی با دور تازه‌ای از برنامه‌ريزی سياسی برای تسلط بر اين کشور همراه بود. بنا ‌به مصاحبه کراولی، سحنگوی پنتاگون، «اکنون نزديک به دو ماه است که جين کرتيز برای مشورت در امور ليبی در آمريکا به سر می‌برد.»

 

همان طور که اين روزها در فيلم‌های متعدد تبليغاتی که توسط رسانه‌های عربی نشان دداه می‌شود، پرچمی که در دست مردم ديده می‌شود، متعلق به دوره پادشاهی ادريس سنوسی است که قبل از به قدرت رسيدن قذافی در سال ۱۹۶۹، پرچم رسمی کشور بود. و اکنون با اصرار زياد و توسط طيف‌هايی که طرفدار آمريکا می‌باشند، روی آن تبليغ می‌شود.

 

تا قبل از کودتای قذافی، دولت آمريکا يک پايگاه نظامی بزرگ در شرق ليبی و در ساحل دريای مديترانه در اختيار داشت که نام آن هويلس بود. به موجب قراردادی که دولت آمريکا با ادريس سنوسی پادشاه ليبی به امضاء رسانيده بود، آمريکا حق داشت رفت‌و‌آمد کشتی‌ها، هواپيماها را به عهده داشته باشد. از طرفی دولت آمريکا اين آزادی را داشت تا از اين پايگاه در جهت نيازمندی‌های نظامی، ايجاد مراکز مخابراتی، فراهم آوردن امکانات گوناگون برای سهل‌الوصول نمودن انواع هواپيماهای جنگی، کشتی‌های جنگی و داشتن آزادی در جهت نقل و ‌انتقالات در خاک ليبی را داشته باشد. اين پايگاه پس از کودتای قذافی برچيده شد و اکنون يکی از اهداف اصلی آمريکا اين است تا بتواند مجدداً پايگاه مشابهی در ليبی و در همان منطقه سابق به دست آورد، زيرا از طريق چنين پايگاهی می‌توان کشورهای مصر، سودان، چاد، نيجريه، الجزاير و تونس را کنترل نمود و قذافی در دوره خود به هيچ کشوری اجازه نداد در ليبی پايگاه نظامی داشته باشد.

 

از امکانات ديگر آمريکا که می‌تواند از آن برای اقدام برای اشغال ليبی و يا وارد آوردن فشار بر آن کشور در آينده استفاده کند، می‌توان از سازمان آفريکوم United States African Command – AFRICOM نام برد. دولت آمريکا در سال ۲۰۰۸، اين طرح را فراهم آورد تا از طريق آن بتواند آفريقا را که ۳۵% خاک و ۲۵% جمعيت کره زمين را در برمی‌گيرد به کنترل در آورد. در آن سال ۶۰۰ ميليون دلار بودجه نيز برای اين برنامه در نظر گرفتند و به بسياری کشورهای آفريقا برای «مبارزه با تروريسم» کمک کردند و در کشور جيبوتی نيز پايگاهی ايجاد کردند. اکنون آفريکوم، در ميان بسياری کشورها ريشه دوانده، دفاتر و تشکلاتی به وجود آورده و ابزار قدرتمندی در جهت اعمال سياست‌های آمريکا است.

 

غير از همه اين‌ها، بسياری سازمان‌های مدعی اشاعه «حقوق بشر» و آزادی‌های دمکراتيک که در منظومه آمريکا حرکت می‌کنند نيز در ليبی و اروپا و آمريکا فعاليت دارند که غالباً از دخالت آمريکا برای «نجات» مردم ليبی و يا بمباران «مزدوران» قذافی و يا ايجاد فضايی که پرواز هواپيماهای ليبی در آن قدغن باشد، حمايت می‌کنند. قابل ذکر است که ايجاد فضای ناامن برای هماپيماهای ليبی ابتدا مستلزم آن است که تمام مراکز راداری دولت ليبی بمباران شود تا پس از آن هواپيماها نتوانند به پرواز درآيند. چهره‌های زيادی در مراکز مهم بين‌المللی هم‌چون دادگاه بين‌المللی لاهه، دادگاه جنايات جنگی عليه بشريت، و ديده‌بان حقوق بشر وجود دارند که سرسختانه از دخالت آمريکا برای «نجات» مردم ليبی حمايت و در مصاحبه‌های خود با تلويزيون‌های مختلف از جمله الجزيره اعلام می‌دارند و اينان از ابزارهای اصلی آمريکا و يا به مثابه «چلبی»‌های عراق به حساب می‌آيند.

 

اکنون، در جهان امروز و با نبودن يک جنبش قدرتمند کمونيستی و کارگری در عرصه جهانی، کشورهای امپرياليستی و يا شرکت‌های فرامليتی که امروز تحت نام نئوليبراليسم عمل می‌کنند، به سادگی مرزهای کشورها را در می‌نوردند. عراق، افغانستان، فلسطين و يا هر جای ديگری که اراده کنند به اشغال در می‌آورند. در دنيای پر هرج‌و‌مرج و بی‌حساب و ‌کتاب کنونی که مقولاتی مانند «حقوق بشر»، «آزادی»، «مکراسی»، «مذهب» و «خرافات» به شمشيرهای برنده‌ای برای اشغال و تجاوز و سرکوب تبديل شده، وظيفه نيروهای کمونيست و دمکرات‌های انقلابی است که با احساس مسؤوليت به ميدان بيايند و بر اين تهاجم وحشيانه نظامی سرمايه‌داری نقطه پايانی گذارند.

 

نگاهی کوتاه به شرايط برآمدن قذافی در ليبی، در دورانی که جهان به دو اردوگاه سرمايه‌داری و سوسياليسم تقسيم می‌شد و دو کشور قدرتمند کمونيستی يعنی شوروی و چين نقش بسيار مهم و مؤثری در جهان داشتند، اردوگاه سوسياليسم به جنبش‌های آزادی‌خواهی، ضد‌استعماری، ضد‌امپرياليستی و دمکراتيک کمک می‌کرد، بشريت مترقی تحت اين کمک‌ها توانست دست‌آوردهای چشم‌گيری نصيب خود کند. کشورهای مصر، يمن، عراق، سوريه، ليبی، موزامبيک، آنگولا، آفريقای جنوبی، فلسطين، السالوادور، شيلی و بسياری سازمان‌های آزادی‌بخش، جنیش ظفار، جبهه آزادی‌بخش بحرين از اين کمک‌ها بهره بردند. مقولاتی چون انترناسيوناليسم پرولتری، مبارزه ضدامپرياليستی، انقلابات دمکراتيک ملی، مبارزات آزادی‌بخش، الهام‌بخش آزادی‌خواهان بود. ما خود در ايران شاهد برآمد جنبش چريک‌ها و مجاهدين، گروه فلسطين، گروه دکتر اعظمی، گروه آرمان خلق بوديم. بسياری از انقلابيون ايران با مسافرت مخفيانه به عراق، فلسطين، يمن جنوبی، کوبا و چين با عشق به آزادی طبقه کارگر، خود را آماده مبارزه با سرمايه‌داری و ارتجاع می‌کردند.

 

معمر قذافی و مجموعه‌ای از افسران آزادی‌خواه ليبی نيز در اين شرايط برآمدند و در دوره‌ای توانسنتند تأثيرات بسيار مهمی بر جامعه خود داشته باشند و حتا به بسياری از جنبش‌های آزادی‌بخش نيز کمک کنند. با فروپاشی شوروی و تغييراتی که در جهان به نفع اردوگاه سرمايه‌داری بروز کرد جنبش‌ها و احزاب مترقی آن دوره با مشکلات و معضلات بسيار پيچيده‌ای از قبيل جنگ، تحريم‌ها و فشارهای اقتصادی روبه‌رو شده و بعضاً به راه‌هايی کشيده شدند که مغاير ايده‌های انسانی و سوسياليستی بود. اما به هيچ عنوان نمی‌توان نقش آن دوره، دولت‌ها، سازمان‌ها و افرادی را که جان بر کف به مبارزه دست زدند، ناديده گرفت و انکار کرد. بدون شک امروز نيز بخش عمده‌ای از بار مبارزاتی پيشبرد امر مبارزات دمکراتيک و سوسياليستی بر دوش آنان است.

 

در پايان بايد گفت که مبارزه در ليبی بر سر برقراری آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی ادامه دارد و هم‌اکنون بخشی از مبارزان ليبيايی با ايجاد تشکلاتی می‌کوشند با هرگونه دخالت خارجی مخالفت کنند، تا بتوانند مجدداً کشور خود را بر اساس مصالح و منافع اکثريت مردم اداره نمايند؛ و جرياناتی نيز وجود دارند که دست‌پرورده سازمان‌های امنيتی آمريکا، اسرائيل و اروپا و خواستار دخالت نظامی بوده و در جهت منافع بيگانگان حرکت می‌کنند.

 

بدون شک ملت ليبی در طی سال‌های گذشته تجربيات مثبت و منفی بسياری از سر گذرانده است. باشد تا بتواند از اين مبارزه پيچيده سربلند و پيروز به درآيد.