نظری, سرتیتر

انترناسیونالیسم

هانس هاینتس هولتس (1927)

برگردان شین میم شین

دایرالمعارف روشنگری

در دوران دبیرستان به سبب فعالیت ضدفاشیستی توسط گستاپو بازداشت و محبوس می شود.

دکترای فلسفه از دانشگاه فرانکفورت تحت نظر ارنست بلوخ

کار در زمینه سیاست، هنر، فلسفه، تاریخ فلسفه

پروفسور فلسفه در دانشگاه ماربورگ و هلند

در همکاری با دومه نیکو لوسوردو، انتشار مجلهً (توپوس)

ـ خدمات بین المللی به تئوری دیالک تیکی ـ را بعهده دارد

آثار:

وحدت و تضاد

تاریخ مسائل دیالک تیک در عصر جدید 3 جلد (1997 ـ 1998)

گردنه بزرگ راهزنان ـ مذهب و مبارزه طبقاتی در قرون وسطی (1999)

 

1

مقدمه

 

• «کمونیسم ـ بلحاظ امپیریکی ـ فقط به مثابه کنش خلق های مسلط «به یکباره» و همزمان امکان پذیر می گردد و پیش شرط آن عبارت است از توسعه یونیورسال نیروهای مولده و داد و ستد جهانی پیوسته بدان.»

 

• این فرمولبندی از کتاب «ایدئولوژی آلمانی» در واقع، نتیجه نهائی تز اصلی ماتریالیسم تاریخی است، که بنا بر آن، نوع هر فرماسیون اجتماعی بوسیله فرم مناسبات تولیدی تعیین می شود.

 

• جامعه بورژوائی، اولین جامعه در تاریخ بشری است، که ساختار اقتصادی اش، فقط به طور منطقه ای تشکیل نمی شود.

• ساختار اقتصادی جامعه بورژوائی به چارچوب محدودی قناعت نمی کند، بلکه تحت فشار غول آسای انباشت سرمایه ـ بالضروره ـ سراسر جهان را زیر سلطه قانون خویش در می آورد.

 

• «بورژوازی از طریق بهسازی سریع کلیه ابزارهای تولیدی و از طریق ارتباطات بی نهایت تسهیل شده، وحشی ترین ملت ها را از ریشه می کند و به دامن تمدن می اندازد.

• خدنگ قیمت کالاهای آن، توپخانه سنگین او ست و بدانوسیله همه دیوارهای چین را ـ حتی ـ با خاک یکسان می سازد و سرسخت ترین نفرت اقوام وحشی نسبت به بیگانه را ذوب می کند.

• بورژوازی کلیه ملت ها را وامی دارد، که شیوه تولید بورژوائی را از آن خود کنند، اگر می خواهند جان سالم بدر برند.

• بورژوازی کلیه ملت ها را به پذیرش به اصطلاح «تمدن»، یعنی به بورژوا شدن وامی دارد.

• سخن کوتاه، بورژوازی جهان را به سلیقه خود می سازد.»

 

• در این روند، که کلیه کشورها و خلق های جهان به زیر یوغ مناسبات تولیدی سرمایه داری کشیده می شوند، دولت های بلحاظ اقتصادی ـ تکنولوژیکی توسعه یافته، کشورهای عقب مانده را تحت سلطه خود قرار می دهند و آنها را به مستعمرات و در جریان بعدی توسعه، به وابستگان خود بدل می سازند.

• دولت های بلحاظ اقتصادی قوی تر، با تکیه بر قدرت مالی خویش، از ممالک تحت سلطه و استثمار، مناطق نفوذی برای خود تشکیل می دهند. (استعمار نو)

 

• با نظام سرمایه داری، جهان زیر چتر قانون اساسی اجتماعی واحدی قرار می گیرد.

 

• «این، توسعه نیروهای مولده است، که با آن، در آن واحد زندگی محلی ـ منطقه ای انسان ها جای خود را به حیات امپیریکی تاریخی ـ جهانی آنها می دهد.

• از این رو ست، که این روند، خصلت مطلقا ضرور کسب می کند.

• برای اینکه تنها با این توسعه جهانی نیروهای مولده است، که داد و ستد جهانی انسان ها ممکن می گردد.

• و بالاخره، با این توسعه نیروهای مولده است، که بلحاظ تاریخی ـ جهانی، افراد بلحاظ امپیریکی جهانی، جای افراد محلی ـ منطقه ای را می گیرند.»

 

• تا زمانی که در جامعه جهانی ـ کلا و یا عمدتا ـ مناسبات تولیدی سرمایه داری نقش تعیین کننده بازی می کنند، پیروزی های محلی ـ منطقه ای شیوه تولید سوسیالیستی نمی توانند برای مدت مدیدی تضمین شوند.

• چون، «هر گسترش داد و ستد، ضربه ای بر پیکر کمونیسم محلی ـ منطقه ای وارد خواهد آورد.»

 

• «گلوبالیزاسیون» گرایش سرمایه داری است، که بیش از 150 سال پیش از سوی مارکس و انگلس کشف و فرمولبندی شده است.

 

• به همین علت است که بر آتش رقابت میان فراکسیون های ملی طبقه کارگر دمیده می شود، رقابتی که وحدت ضرور طبقه کارگر برای مبارزه طبقاتی پیروزمند را تخریب می کند و تسخیر «یکباره و همزمان» قدرت را در کلیه دولت های پیشرفته دشوار می سازد.

 

• اینجا هم نوشتارهای مارکس و انگلس در باره مبارزه طبقاتی در واحدهای ملی، از اعتبار عظیمی برخوردارند :

• «رقابت میان خود کارگران، به مثابه انفجارات پیاپی، سازمان یابی پرولتاریا به شکل طبقه و بعد به شکل حزب سیاسی را نقش بر آب می سازد.»

 

• کمونیست ها با این تفرقه خانه بر انداز کارگران، به مخالفت سرسختانه برمی خیزند.

 

• مارکس در «انتقاد از برنامه گوتا» می نویسد :

• «شکی نیست، که طبقه کارگر، برای اینکه اصلا بتواند مبارزه کند، باید خود را در خانه خود، به مثابه طبقه سازمان دهد و کشور او (کشور ملی او، مترجم) میدان مبارزه بی واسطه او باشد و لذا مبارزه طبقاتی طبقه کارگر، نه بلحاظ محتوا، بلکه همانطور که در «مانیفست کمونیستی» آمده، بلحاظ فرم، ملی است.

• اما چارچوب «دولت ملی معاصر»، مثلا دولت آلمان، خود در «چارچوب بازار جهانی» قرار دارد و بلحاظ سیاسی، در چارچوب سیستم دولت ها.»

 

• علاوه بر این، کارگران کشورهای متروپول، از استثمار کشورهای وابسته سهم می برند و لذا بطور خود به خودی، در حفظ ساختارهای سلطه سیاسی ـ جهانی موجود ذینفع هستند.

 

• امروزه، این دره حتی عمیقتر شده است.

 

• این دره اگر هم در جریان گلوبالیزاسیون، رفته رفته پر شود، باز هم بررسی روندهای اقتصادی و تشکیل و توسعه شعور طبقاتی لازم خواهد بود، تا علیرغم تضادهای واقعی موجود میان منافع بلاواسطه ملی طبقه کارگر، همبستگی بین المللی پایداری میان کارگران کشورهای مختلف بوجود آید.

• همبستگی بین المللی ئی که علیرغم تفاوت های ملی، به درک موقعیت تاریخی مشترک و جبهه مبارزه طبقاتی همه کارگران جهان منجر شود.

 

• اهمیت آموزش تئوریکی برای تشکیل و توسعه شعور طبقاتی و نقش صرفنظر ناپذیر حزب، به مثابه مجری این آموزش سازمان یافته از همین نکته معلوم می شود.

• در مقابل قانون منطقی عام الاعتبار، مبنی بر برقراری «یکباره و همزمان» سوسیالیسم در کلیه کشورهای پیشرفته سرمایه داری، اکنون این واقعیت امر تاریخی قرار دارد، که تضادها و رویاروئی های اجتماعی در کشورهائی تا حد غیرقابل تحملی تشدید می شوند، که استثمار بی رحمانه تر است و ستم فرم های دهشت انگیزتری به خود گرفته است.

 

• وحدت منطقی و تاریخی، خود یک وحدت دیالک تیکی است.

 

• این بدان معنی است، که آن خود آبستن تضادها ست، تضادهائی که باید در جریان روند تاریخی حل شوند.

 

• (به عبارت ساده تر، ما با دیالک تیک منطقی ـ تاریخی سر و کار داریم، یعنی با وحدت و تضاد همزمان منطقی و تاریخی بمثابه دو قطب دیالک تیک واحد.

• و در دیالک تیک منطقی ـ تاریخی، نقش تعیین کننده از آن تاریخی است. مترجم)

 

• پس این امکان واقعی وجود دارد، که انقلابی با سمتگیری سوسیالیستی، نه در کشورهای متروپل، بلکه در ممالک وابسته صورت گیرد.

 

• وقوع انقلاب سیاسی را در ممالک وابسته، بیشتر می توان انتظار داشت، تا در کشورهای بلحاظ اقتصادی پیشرفته تر.

• زیرا طبقه کارگر کشورهای پیشرفته در استثمار کشورهای فقیر ذینفع است.

 

• آموزش های «پاره شدن زنجیر در سست ترین حلقه» قدرت های سرمایه داری و «امکان ساختمان سوسیالیسم در یک کشور» بازتاب این تضاد هستند.

 

• شکی نیست، که در این رابطه، تضادهای خاصی در مرحله ساختمان سوسیالیسم بروز خواهند کرد.

 

مراجعه کنید به کتاب هولتس تحت عنوان «شکست سوسیالیسم و آینده آن»

 

• اگر به دنبال پیروزی انقلاب در یک کشور بلحاظ اقتصادی عقب مانده، سلسله ای از انقلابات در کشورهای متروپل صورت نگیرد (همانطور که بعد از پیروزی انقلاب اکتبر، علیرغم انتظارات اولیه لنین، در آلمان، اطریش و مجارستان شکست خورد و در انگلستان و فرانسه حتی گامی در جهت انقلاب برداشته نشد)، انقلاب پیروزمند در آن واحد بار دو وظیفه مهم را بر دوش خواهد داشت:

• وظیفه اول عبارت خواهد بود از رسیدن به سطح توسعه فنی کشورهای پیشرفته

• وظیفه دوم عبارت خواهد بود از پی ریزی شیوه تولید جدید.

 

• اما انجام این وظایف دوگانه، بمراتب دشوارتر خواهد شد، اگر کشورهای سرمایه داری دور و بر به مبارزه با ساختمان سوسیالیسم در آن کشور برخیزند، از هر توطئه ضد انقلابی حمایت به عمل آورند و از برتری مادی خود بهره برداری کنند.

• این وضع در اتحاد شوروی حاکم بود و در چین، کره شمالی، ویتنام و کوبا هنوز هم حاکم است.

 

• در دوران جهانشمولی وسایل ارتباط جمعی ، سمپاشی تبلیغاتی بی امان و بی وقفه نیز بدان اضافه خواهد شد و گوش مردم کشور در حال ساختمان سوسیالیسم از بوق و کرنای رفاه خارق العاده کذائی رایج در کشورهای سرمایه داری کر خواهد شد.

 

• از سوئی، شرایط فنی، سطح آموزشی و وسایل حکومتی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری ـ اغلب ـ چندان توسعه یافته اند، که براندازی انقلابی بهترین شرایط را برای ساختمان سوسیالیسم در اختیار توده ها قرار خواهد داد.

• از سوی دیگر تضادهای حاد در بهره وری سرمایه منجر بدان می شوند، که طبقه کارگر حتی حقوقی را که به ازای مبارزه طبقاتی پرتلفات و پر رنج و درد به دست آورده، از دست بدهد و اقشار وسیعی از آن، به شرایط اجتماعی اسفناکی گرفتار شوند، که حتی به تصور کسی نمی رسید.

• بحران دموکراسی سیاسی، تخریب شبکه خدمات اجتماعی، بیکاری توده ای و بی دورنمائی از آن جمله اند.

 

• توان صف آرائی افزایش می یابد.

• قدرت نشان دادن واکنش و ارائه آلترناتیف های متناسب با سطح شیوه تولیدی مدرن نیز وجود دارد.

• پرسش بی پاسخ هنوز این است، که در آینده، کجا وضع انقلابی پدید خواهد آمد.

 

• از این رو ست، که مسئولیت احزاب کمونیست در کشورهای متروپل در جهت آماده سازی طبقه کارگر، به مثابه قدرت سازمان یافته، برای انجام تحولات اجتماعی افزایش می یابد.

 

• اگر ساختمان سوسیالیسم در یک کشور، تحت شرایط دشوار انجام گیرد، یکی از گشتاورهای مهم بقا و شکوفائی آن، برخورداری از حمایت طبقه کارگر کشورهای هنوز سرمایه داری، بویژه در ممالک پیشرفته خواهد بود.

 

• منظور من فقط اهمیت ایدئولوژیکی همبستگی بین المللی برای توسعه شعور سوسیالیستی و یا قوت قلب ناشی از آن نیست، بی آنکه بخواهم بدان کم بها دهم.

• منظور من حمایت مالی نیز هست، که نقش بسیار مهمی می تواند بازی کند.

 

• اما مهمتر از همه این است، که سازمان های دموکراتیک در دول سرمایه داری و طبقه کارگر بتوانند، از طریق احزاب و سندیکاها رژیم کشور خود را تحت فشار قرار دهند و جلوی مداخلات تجاوزگرانه را بگیرند و یا نیروهای مداخله گر را تضعیف کنند.

• ما در سال های اخیر، شاهد یکی از واماندگی های طبقه کارگر آلمان بودیم، وقتی که رژیم سوسیال ـ دموکرات به تجاوز امپریالیستی علیه یوگوسلاوی مبادرت ورزید.

• بدترین واماندگی تاریخی طبقه کارگر آلمان اما عبارت بود از رفتار آن، به هنگام حمله آلمان فاشیستی بر اتحاد شوروی، در سال 1941.

 

• انترناسیونالیسم طبقه کارگر ـ اما ـ بیمه ای برای وضع غیرعادی نیست، که هر وقت، سوسیالیسم در جائی به خطر افتاد، به کار گرفته شود.

 

• انترناسیونالیسم طبقه کارگر به معنی آمادگی مدام وابستگان طبقه و سازمان های آن است، برای پشتیبانی از برادران طبقاتی و سازمان های آنها در سراسر جهان، برای حمایت از مبارزه آنان و فداکاری در راه آنان.

• پیش شرط انترناسیونالیسم، شعور طبقاتی است.

 

• انترناسیونالیسم گشتاوری از شعور طبقاتی در حال توسعه و تحکیم است.

 

• اگر کسی بداند، که ستم بر دیگری، ناشی از سیستمی است که خود او را هم تحت ستم قرار داده است و تنها تفاوتی که هست، در کمیت ستمگری است، آنگاه، فقط به احساس همدردی گذرا با ستمکشان همسرنوشت خویش قناعت نخواهد کرد، بلکه خود را در صف گردان پیکار سیاسی قرار خواهد داد.

 

• از این رو ست، که انترناسیونالیسم بیش از همدردی عاطفی صرف و خشک و خالی است.

 

• تردیدی نیست، که انترناسیونالیسم به شالوده ای از احساس و عاطفه نیاز دارد.

 

• انترناسیونالیسم، به مثابه یک نیروی سیاسی، باید بر شناخت تجاوزگری بین المللی سرمایه داری، بر شناخت موقعیت طبقاتی و منافع طبقاتی مشترک پرولتاریا در سرتاسر جهان استوار باشد.

• انترناسیونالیسم در همکاری سازمان یافته پرولتاریا، در انطباق دادن استراتژی های ملی احزاب کارگری با یکدیگر و در اتحاد آنها برای عمل مشترک قوام می یابد.

• پرولتاریا، گیرم که شرایط زندگی او (و به همین دلیل، منافع بی واسطه او) از مونیخ تا ژوهانسبورگ، از سانفرانسیسکو تا جاکارتا متفاوت باشد، ولی با این حال، یک دشمن واحد، به نام سرمایه دارد و یک هدف واحد، به نام محو استثمار.

 

• اگر گذار به سوسیالیسم، نخست در یک کشور و یا یک منطقه جهان صورت گیرد، آنچه که مارکس و انگلس ـ به طور کلی ـ در باره مبارزه به خاطر سوسیالیسم گفته اند، اعتبار خود را ـ بی تردید ـ حفظ خواهد کرد.

 

• مارکس در پاسخ به «تریبون» گفت:

• «معلوم شد، که سوسیالیسم نه فقط یک مسئله محلی، بلکه یک مسئله بین المللی است، که باید از طریق کنش بین المللی کارگران حل شود.»

• و انگلس در نامه ای به لافارگ، تأکید کرد، که «رهائی پرولتاریا تنها از طریق یک کنش بین المللی می تواند تحقق یابد.

• دشمن از طبقه دارا تشکیل می یابد، از زمینداران و سرمایه داران.»

 

• این موضع لایتغیر مارکس و انگلس، از زمان تدوین «مانیفست» بوده است.

 

• در «مانیفست» راجع به پرولتاریا چنین می خوانیم :

• «کنش متحد، حداقل در کشورهای متمدن، یکی از شروط اولیه رهائی است.»

 

• انترناسیونالیسم، یکی از نقاط مرکزی استراتژی کمونیستی است، که بر این شناخت استوار است، که تضاد طبقاتی میان بورژوازی و پرولتاریا ساختار تعیین کننده دوران تاریخی در مقیاس جهانی است، دورانی که ما در آن به سر می بریم.

 

• به قول مارکس، «سوسیالیست ها اثبات کرده اند، که مبارزه عام، میان سرمایه و کار، در همه جای جهان جاری است.

• سخن کوتاه، خصلت کوسموپولیتیکی (جهانشمول) دارد.»

 

• آنچه مارکس، اینجا، «کوسموپولیتیکی» می نامد، ما امروز «گلوبالیزاسیون» می نامیم، گرایشی که او 120 سال پیش تشخیصش داده است.

• اشاره به این نکته که «سرمایه داران، هر چه بیشتر کوسموپولیتیکی تر می شوند»، از این واقعیت امر حکایت می کند، که او در مراحل آغازین این روند، توسعه ای را پیش بینی می کند، که با انسجاج تمام ارضی سرمایه ، در پایان قرن بیستم، به شاخص چشمگیر امپریالیسم بدل شده است.

 

این حقیقت امر را که علیه استراتژی تمام ارضی سرمایه، تنها از طریق تشکیل جبهه متحد طبقه کارگر و با استراتژی مشترک همبستر با استراتژی های ملی متمایز آنان، می توان مبارزه کرد، بنیانگذاران سوسیالیسم علمی از آغاز می دانستند.

 

• انترناسیونالیسم اما، فقط همبستگی بین المللی میان احزاب کارگری مبارز و یا میان آنان و جوامع در حال ساختمان سوسیالیسم نیست.

• سیاست هر دولت سوسیالیستی نیز باید انترناسیونالیسم را در سرلوحه کار خود قرار دهد.

• درست است، که هر دولت سوسیالیستی باید برای حفظ خود، سیاستی مبتنی بر منافع ملی خویش در پیش گیرد، این دولت، اما به مثابه یک دولت سوسیالیستی، باید در عین حال، با جنبش های سوسیالیستی در سراسر جهان، با رزمندگان در حال پیکار، با مبارزات رهائی بخش در مناطق تحت ستم، علیه بربریت ضد انسانی امپریالیسم به تشکیل همبود مبتنی بر همبستگی اقدام کند.

 

• مثال دول سوسیالیستی و قبل از همه، اتحاد شوروی و آلمان دموکراتیک نشان داد، که هر دولت با مؤسسات موجود خویش، چه خدمتی می تواند در حق خلق های تحت ستم و مبارز انجام دهد.

 

• از آن جمله اند :

• گذاشتن مراکز آموزشی، در اختیار آنان.

• امدادهای پزشکی، داروئی و درمانی.

• گذاشتن امکانات درمانی، استراحت و معالجه در اختیار آنان.

• کمک های مالی در حد توان خویش.

• کمک های فنی و سازمانی برای کشورهای در حال توسعه، تحت شرایط غیر استثماری.

• کمک های سیاسی در مبارزه علیه امپریالیسم، مثلا در جنگ سوئز.

 

• هر دولت سوسیالیستی وظیفه دارد، لیست بلندی از نیازمندی های مبارزه سیاسی به خاطر سوسیالیسم را برآورده سازد.

• تلاش برای حفظ خود، با مبارزه به خاطر سوسیالیسم در سراسر جهان پیوند تنگاتنگ دارد.

 

• پیروزی و شکست سوسیالیست ها در هر کشور، با ساختمان سوسیالیسم در یک کشور دیگر، گامی به پیش و یا به پس برمی دارد.

 

• اما برای کمک در جای دیگر، باید آماده فداکاری و چشم پوشی بر برخی انتظارات خود بود.

• و این امر نه تنها به جامعه به طور کلی و به برنامه ریزی آن، بلکه به فرد فرد افراد آن مربوط می شود، که برنامه ریزی شامل حال شان می گردد.

 

• همبستگی بین المللی، بویژه برای کشور بلحاظ اقتصادی ضعیف که در حال ساختمان سوسیالیسم است، می تواند فشار مادی جدی محسوب شود.

 

• این باری بر دوش شهروندان کشور سوسیالیستی خواهد بود، اگر ما آنها را بخش لاینفک ساختمان سوسیالیسم تلقی کنیم و اگر آنها، اصولا طرفدار گذار به سوسیالیسم باشند.

 

• انترناسیونالیسم ـ در وهله اول ـ یک رفتار سیاسی است، که از ضرورت همبستگی و پیکار کلیه سوسیالیست های جهان، علیه گسترش تمام ارضی سرمایه داری سرچشمه می گیرد.

 

• فقط منافع اقتصادی بلاواسطه نیستند، که انترناسیونالیسم را الزامی می سازند، بلکه برعکس، تفکر ریزبین است، که ضرورت آن را نشان می دهد.

 

• آنچه که انترناسیونالیسم پرولتری را الزامی می سازد، درک تئوریک عامیت (یونیورسالیته) مبارزه طبقاتی است.

• تدارک و تدوین این درک تئوریک، استدلال و اثبات آن و تبلیغ و ترویج آن میان توده ها وظیفه اصلی حزب کمونیست در هر جامعه سوسیالیستی است.

 

• پراتیک انترناسیونالیسم، همبستگی پرولتری در مقیاس جهانی و فرم سازمان یافته آن در عمل مشترک احزاب کمونیست از قبل هرچه شالوده مندتر بوده باشد، حزب کمونیست به همان میزان بهتر از عهده انجام این وظیفه برخواهد آمد.

 

• انگلس در نامه ای به آگوست ببل، آن را به مثابه یکی از افتخارات کمونیست های آلمانی در تاریخ برجسته می کند:

• «موضع کارگران آلمانی در رأس جنبش اروپا، عمدتا، بر موضعگیری انترناسیونالیستی اصیل آنان در ایام جنگ (جنگ آلمان و فرانسه 1870 ـ 1871، مترجم) استوار بوده است.

• هیچ پرولتاریائی نمی توانست این چنین شایسته، رفتار کند.

• اگرچه حزب کارگری آلمان ـ در وهله اول ـ در چارب مرزهای دولتی خویش عمل می کند، ولی هرگز از احساس همبستگی با کارگران کشورهای دیگر غافل نبوده است.

• در آینده نیز به همان سان، حاضر به انجام وظایف انترناسیونالیستی خویش خواهد بود.»

 

 

بسته به سطح توسعه مبارزه طبقاتی بین المللی، کفه ترازو می تواند به نفع این و یا آن بخش ملی جنبش جهانی کمونیستی سنگینتر شود.

• بدین طریق بود، که بعد از انقلاب اکتبر، نقش رهبری در کمونیسم جهانی، بدون سؤال و جواب، به عهده بلشویسم، حزب کمونیست اتحاد شوروی افتاد.

• آنها اولین نیروئی بودند، که انقلاب سوسیالیستی را به پیروزی رسانده بودند و ساختمان سوسیالیسم را در کشور خود شروع کرده بودند.

 

• اتحاد شوروی به کعبه سیاسی ـ جهانی مبارزه طبقاتی بدل شد.

 

• طور دیگر نمی توانست هم باشد.

• انترناسیونال سوم بیانگر این وضع تاریخی ـ جهانی بود.

• در مبارزه علیه فاشیسم آلمانی، تجاوزگرانه ترین ارتقای امپریالیسم آلمان، در جنگ جهانی دوم، نقش اصلی نظامی به عهده اتحاد شوروی افتاد.

• اتحاد شوروی به قطب نیرومند ضد سرمایه داری بدل شد.

 

• بدین طریق، مسئله همزیسی مسالمت آمیز دو سیستم اجتماعی نیز در سطح جدیدی طرح شد و خطر تمامارضی برای بشریت، به سبب احتمال استفاده از تسلیحات اتمی تشدید گردید.

• سیاست خارجی دولت شوروی با استراتژی مبارزه طبقاتی احزاب کمونیست در سطح ملی جوش خورد.

 

• اینکه این پدیده پرورشگاه تضادهائی باشد، اجتناب ناپذیر بود.

• تضادها هسته هر روند دیالک تیکی را تشکیل می دهند.

 

• اما وقتی بازتاب معیوب این تضادها منجر بدان شود (همانطور که منجر بدان هم شد)، که احزاب کمونیست واحدهای ملی تابع حزب رهبر و منافع دولتی باشند که آن نماینده اش است، این امر به تضعیف جنبش جهانی کمونیستی می انجامد.

 

• انترناسیونالیسم باید رشد و نمو کند و پویا شود.

• انترناسیونالیسم هرگز نباید دیکته شود.

 

• هرجا، در آینده، ساختمان سوسیالیسم در کشوری آغاز شود، باید به این مسئله دشوار انطباق میان منافع دولتی ـ ملی یک جامعه سوسیالیستی با منافع مبارزاتی ـ طبقاتی بین المللی جنبش کمونیستی، در ویژگی های ملی متفاوت آن توجه جدی شود.

 

• انگلس به این مسئله توجه جدی مبذول می داشت.

 

• او در نامه قابل ذکری به پل لافارگ، با این مسئله که یک حزب ملی قیم و یا سردسته جنبش جهانی کمونیستی باشد، مخالفت می ورزد.

 

• انگلس بر طبق شرایط آن زمان، رفقای فرانسوی را مورد انتقاد قرار می دهد:

 

• «نه فرانسوی ها، نه آلمانی ها و نه انگلیسی ها افتخار آن را خواهند داشت، که سرمایه داری را به تنهائی سرنگون سازند.

• وقتی که فرانسه ـ احتمالا ـ بر شیپور انقلاب می دمد، در آلمان، در کشوری که بنیادی تر از بقیه، مستولی سوسیالیسم شده است و تئوری، بنیادی تر از هر کشوری در توده نفوذ کرده است، سرنوشت مبارزه رقم خواهد خورد.

• علیرغم اینها همه، نه فرانسوی ها و نه آلمانی ها قادر به تضمین قطعی سوسیالیسم نخواهند بود، اگر انگلستان در چنگ بورژوازی بماند.

• اگر شما ما را، در نبرد علیه بورژوازی سلطنت طلب آلمانی یاری دهید، ما هم در نبرد علیه بورژوازی جمهوری خواه فرانسه، مددکار شما خواهیم بود.

• اینجا صحبت از یک رابطه دوجانبه است و حرفی از آزاد سازی نوکران فقیر سلطنتزده آلمانی توسط جمهوری خواهان بزرگمنش فرانسوی در میان نیست..

• چنین برخوردی با ایده انترناسیونالیسم ناسازگار است.»

 

• اگر هم در یک کشوری، به طریق معینی، راه سوسیالیسم طی شود ـ صرفنظر از آنچه، که بسته به شرایط آغازین این کشور رخ داده باشد ـ با این حال، راه طی شده آن کشور نسخه مطمئن بی چون و چرائی برای احزاب و کشورهای دیگر نخواهد بود.

• رخداد انقلابی در آن کشور، فقط مثالی خواهد بود و تجاربی را، که در سینه خود جمع کرده است، در اختیار بشریت ترقی خواه قرار خواهد داد.

• از آن باید در هر مورد نو، مستقلا آموخته شود.

• یعنی از طریق مقایسه وضع کشورخویش ـ بر مبنای تجزیه و تحلیل دقیق ـ با وضع نهائی کشور یاد شده.

 

• مارکس، پس از کنگره هاگر، در سال 1872، با صراحت تمام می گوید:

 

• «کارگر باید روزی برای تشکیل سازمان نوین کار، قدرت سیاسی را تسخیر کند.

• او باید سیاست سابق را، که حافظ مؤسسات سابق بوده، سرنگون کند، اگر نمی خواهد که مثل مسیحیان باستان (که از این حقیقت امر غافل و بدان بی اعتناء بودند) کبریای سماوی را به ذلت زمینی ببازد.

• ما اما هرگز ادعا نکرده ایم، که طرق نیل به این آماج، در همه جا یکسان خواهد بود.

• ما می دانیم که باید مؤسسات، آداب و رسوم، و سنن کشورهای مختلف را در نظر گرفت.»

 

• مارکس، در آن دوره، فقط می بایستی کشورهای بلحاظ اقتصادی پیشرفته اروپا و آمریکای شمالی را در مد نظر داشته باشد، که میدان جنبش های کارگری سازمان یافته نیرومندی بودند.

 

• اکنون، صد سال بعد، باید دولت ها و جوامعی را نیز در نظر گرفت، که در کشورهای مستعمره سابق و یا در مناطق نیمه مستعمره وابسته تشکیل یافته اند.

• ویتنام، کره شمالی و کوبا باید سوسیالیسم را بر طبق سنن خاص خویش برپا دارند.

• چین از زمان تشکیل جمهوری خلق چین، راهی در پیش گرفته است، که همیشه، از مراحل توسعه معمول نمی گذرد، ولی همواره با فرهنگ چینی هزاران ساله همبستر بوده است.

 

• تنوع فرهنگ ها با امکانات گذار به سوسیالیسم مغایرتی ندارد.

 

• در این میان، متغیرهای بیشماری وجود دارند، که بی اعتنائی به آنها، به معنی عدم درک درست ماتریالیسم تاریخی خواهد بود و به اشتباهات سیاسی منجر خواهد شد.

• اما ثابت ها را باید همه جا در مد نظر داشت و هرگز نباید به آنها برخورد سرسری کرد و گرنه فاتحه گذار به سوسیالیسم خوانده خواهد شد.

 

• از این رو ست، که باید در معاملات انترناسیونالیستی میان احزاب برادر، این ثابت ها و به قول انگلس، این «نقشه و برنامه» با صراحت تمام و بدون سازشکاری مطرح گردند.

 

• این ثابت ها، این نقشه و برنامه، اگرچه خود را با شرایط متفاوت هر ملت و هر کشور سازگار می سازد، ولی در اصول بنیادی اش، همان می ماند، که هست و بدین طریق نیات واحد و همنظری همگانی در مورد وسایلی که برای نیل به آماج مشترک، یعنی ایمانسیپاسیون طبقه کارگر، بوسیله خود طبقه کارگر، تضمین می شود.» (انگلس)

 

• (مقوله «ایمانسیپاسیون» یکی از مرکزی ترین مقولات مارکسیستی است و به معنی رهائی از از هر نوع وابستگی و کسب خود مختاری، استقلال اندیشه و عمل است. مترجم)

 

• مراجعه کنید به رهائی (ایمانسیپاسیون)