نظری, سرتیتر

فعلیت انتقاد گئورگ لوکاچ از ایراسیونالیسم

پروفسور دکتر اریش هان
برگردان شین میم شین

دایرالمعارف روشنگری
فرم نمودین چهارم خردستیزی:
فوندامنتالیسم

• فوندامنتالیسم های امروزی از اهمیت سیاسی بسیار بزرگی برخوردارند.

• من از فوندامنتالیسم ها صحبت می کنم، تا سوء تفاهم رایج در افکار عمومی را که از فوندامنتالیسم فقط یکی از فرم های نمودین آن، یعنی فرم اسلامیستی آن را مطلق می کند، از بین ببرم.

• پدیده فوندامنتالیسم که بویژه در سالهای 80 میلادی درابعاد نوینی، عمدتا در جهان سوم پا به عرصه وجود گذاشته بود، در بسیاری از بررسی ها کلا به عنوان یک جریان مخالف (اوپوزیسیون) و بمثابه یک طغیان علیه مدرنیته مورد بحث قرار گرفته است.
• این پدیده اما از اواسط سال های 90 میلادی، میدان عمل خود را وسعت بخشیده است.
• لبه تیز شکوه و انتقاد روزافزون متوجه مواضع فوندامنتالیستی ئی است که بی تردید تهدیدی علیه مدرنیته بشمار می آیند، ولی خود در چارچوب مدرنیته عمل می کنند.

• در این جریانات، عناصر ایراسیونالیستی از سه نظر زیرین نقش چشمگیری بازی می کنند:

1
• ادعای فوندامنتالیستی رسالت الهی

2
• آناکرونیسم ها و پارادوکس ها


• تعقل دروغین

گشتاور اول
ادعای رسالت آسمانی

• جنبش های فوندامنتالیستی اصولا بر تفاسیر، اصول و تعالیم مشخصی بنیاد گذاشته می شوند، توسعه، تکامل و تغییر واقعی را خطری برای هویت واقعی و یا من در آوردی خود تلقی می کنند و برای حفظ و نگهداری ارزش های مورد نظر خود وارد عمل می شوند.
• هم نیات و هم متدهای آنها برای جامه عمل پوشاندن به آنها غیر عقلائی است.

• آنها از هرنوع بحثی در باره اصول و حقایق ابدی (فوندامنتال ها) شانه خالی می کنند و در بحث پیرامون تداوم بی چون و چرای مبادی اصولی به دامن حقایق ازلی و ابدی پناه می برند.
• آنها اصول اساسی و یا مطالبات سیاسی و اخلاقی خود را از منابع «مقدس» ـ خواه متون مذهبی و خواه قوانین ماقبل تاریخی (مانند طبیعت انسانی و یا حقوق طبیعی) استخراج می کنند و واقعیات موجود، واقعیات ناشی از جامعه و توسعه و تکامل تاریخی (قوانین، مؤسسات و هنجارها) را بر اساس آنها مورد ارزیابی قرار می دهند.

• از این رو، فوندامنتالیسم را می توان عنوان «فرم خود ویژه و مدرن مذاهب سیاسی شده» و بمثابه «ترادیسیونالیسم و یا سنت گرائی مهاجم» بشمار آورد.

• از نقطه نظر ئولا برکه ویتس، «فاناتیسم و اسرارآمیز قلمداد کردن تاریخ» وجه مشترک همه فوندامنتالیسم ها ست.
• به همین دلیل است که گشتاورهای ایراسیونالیستی، عناصر ذاتی فوندامنتالیسم ها را تشکیل می دهند.

• سرگی هنکه در اواسط سال های 80 میلادی به پیدایش عناصر ایراسیونالیستی بیشماری در سیاست تشنج طلب ایالات متحده امریکا در زمان رونالد ریگان اشاره می کند که اسطوره سازی، اعلام ظهور قریب الوقوع مسیح، تصاویر مانیگرایانه (انواع و اقسام دوگرائی: خیر و شر، دوست و دشمن)، ادعای داشتن رسالت الهی، پیشداوری های راسیستی و غیره از آن جمله اند.

• خطوط فوندامنتالیستی در سیاست جهانی ایالات متحده امریکا، گروه های سیاسی مسئول و دکترین رایج در آن سامان امروز دیگر برکسی پوشیده نیست.

• ائتلاف افراطیون قدرت طلب با نئوکنسرواتیست ها که سرمست از باده ایدئولوژیکی اند، به پیدایش یک «پارادیگم نئوامپریالیستی فوندامنتالیسم» منجرشده است.

• این فوندامنتالیسم باد در غبغب برتری نظامی ابدی ایالات متحده امریکا، آمادگی بی چون و چرا در استفاده از قدرت نظامی، بی اعتبار اعلام کردن قواعد و قراردادهای بین المللی، مبالغه فاجعه آمیز در مورد خطر موهوم و تدارک واکنش های افراطی و تأکید مصرانه بر رسالت جهانی ایالات متحده امریکا را بر پرچم خود نوشته است.

• این پارادیگم بلحاظ ایدئلوژیکی از سنن «فوندامنتالیسم مسیحی» خاص ایالات متحده آمریکا و از گرایشات ایراسیونالیستی موجود در فلسفه سیاسی مدرن تغذیه می کند.

گشتاور دوم
آناکرونیسم ها و پارادوکس ها

• فوندامنتالیسم های یاد شده بر اساس دلایل و عوامل واقعی و عقلی قرار دارند.

• فوندامنتالیسم را می توان به عنوان تلاش در جهت «گسترش طلبی مداوم نظام اولیگارشی جهانی» و«خصوصی کردن نهائی جهان» بعد از بحران «غول آسای سرمایه» در غیاب قدرت مخالف سوسیالیستی محسوب داشت.

• هدف عبارت است از دستیابی بی درد سر به ثروت های طبیعی جهان، به بازار فروش کالا و نیل به اهداف ژئو ـ استراتژیکی.

• پیوند با گلوبالیزاسیون نیز بدان اضافه می شود.

• «سردمداران گلوبالیزاسیون اقتصادی و انحصارات نظامی برای تحقق پروژه مشترکی جهت سلطه بر جهان متحد شده اند.»

• خصلت شوم و منحوس این اتحاد روشنتر می شود، اگر توجه کنیم که در رابطه با گلوبالیزاسیون «تسخیر توسعه طلبانه کشورهای در حال رشد» بوسیله دول غربی نیز مورد نظر است و صحبت از آن است که «باید رابطه اقتصادهای ضعیف با بازار جهانی زیر سلطه کشورهای صنعتی پیشرفته قطع شود»، چیزی که «به محو فرهنگ های سنتی منجر خواهد شد.»

• دلهره زا و نگرانی آور این است که محافل بسیار قدرتمندی ضمن تعقیب اهداف گروه معینی، معیارهای استدلال ایراسیونالیستی را بی پروا به خدمت می گیرند.
• این امر از خصلت عمیقا نامعاصر آنان سرچشمه می گیرد.

• آنها اصولا و بدون چون و چرا بر ضد پیشرفت اجتماعی در شرایط تاریخی ئی موضع گرفته اند که بی اعتنائی به ضرورت های آن، عواقب مهیب و در درازمدت فاجعه باری بدنبال خواهد داشت.

• لحن کلام و نحوه استدلال بوش و اعوان و انصارش بی تردید برای گمراه کردن مردم، سرپوش نهادن بر واقعیت و عوامفریبی است، ولی در عین حال آینه تمام نمای کوری و کودنی طبقاتی آنها ست و از آشوب درونی آنان در رابطه با ناتوانی مکرر در مهار کردن بحران و از نیاز به تسکین اعصاب خرد و خراب خویش و از نگرانی ناشی از نامعلوم بودن عاقبت کار حکایت می کند.

• تعجب آور نیست که با تراکم دم افزون ناکامی ها و شکست ها (ناکامیها و شکستهائی که نه فقط قابل پیش بینی بلکه همچنین قابل پیشگوئی بوده اند)، خود فریبی های استراتژیک، مثلا در مورد «خرد لیبرالی» راجع به «امکان موفقیت در دموکراتیزه کردن تمامارضی جهان با تحمیل اقتصاد بازار» شدت می یابند.

• ماجراجوئی عینی و ایراسیونالیستی امپریالیستی را باید قبل از همه در ارزیابی اشتباه آمیز و به عبارت دیگر، در عدم درک نیروهای مخالف و خصلت آنها دید.
• دلیل پیدایش هر نوع ایراسیونالیسم را می توان هم در شرایط و علل موجود و هم در ریشه های معنوی ـ تاریخی مربوطه جستجو کرد.
• تردیدی نیست که گرایشات معینی از فوندامنتالیسم اسلامی را می توان به عنوان اعتراض علیه «مدرنیته غربی» بحساب آورد، ولی پاسخ به این پرسش که چرا ترور اسلامیستی درست بعد از 1989 (یعنی درست در لحظاتی که شیوه زندگی غربی به مرحله پیروزی ظاهری خود پا گذاشت) شدت گرفته است، تنها با در نظر گرفتن پیوندهای عینی تاریخی ممکن خواهد شد.

• اسلامیسم را نمی توان به عنوان «معیارسنجش استبداد بمیراث رسیده» محسوب داشت، بلکه باید آن را «عارضه جانبی جامعه جهانی بیرحمی تلقی کرد که کلیه مناسبات موجود را حتی در دور افتاده ترین نقاط زمین از هم می گسلد و اقتصادهای کهن بومی را بی پروا تار و مار می سازد.
• به عبارت دیگر، نه تنها باید به «دشمن جهانی» بلکه همچنین به روند مدرنیته تمامارضی شده توجه داشت.»

• گشتاورهای ایراسیونالیستی فوندامنتالیسم را می توان هم بعنوان واکنش و هم بمثابه جنبه فرهنگی ـ اخلاقی این مبارزه ناگزیر و بی دورنما بشمار آورد.

• کریستوف تورکه نیروی محرکه ایدئولوژیکی فوندامنتالیسم در جهان سوم را در خشم و طغیان مردم علیه کالائی شدن کلیه شئون زندگی می بیند:
• «نیروی مذهب ستیز مدرنیته، خود مذهبی است وفرم کالائی، بتی است!»

• ئولا برکویچ می نویسد:
• تمدن اسلامی قرن ها قبل، در اوج شکوفائی خود بود و از نظر فرهنگی پیشرفته تر از مناطق بیشماری در غرب.
• ولی اکنون خلق های مسلمان در شرق «بحق بر این باورند که بر آنها ستم می رود و ناچار بدون در اختیار داشتن تجهیزات فکری راسیونالیستی لازم، با این پندار که حکمت شرق تنها راه حل ممکن است» علیه عقب ماندگی تحمیلی خویش بپا خاسته اند.

• نظرات و تحلیل های سیاسی را تنها زمانی می توان جدی گرفت که جریان دایره وار مرگبار، پیوند پارادوکس فوندامنتالیسم با گلوبالیزاسیون و تشدید روز افزون زورگوئی در مد نظرگرفته شود و اصطلاحات نامأنوس ولی مناسب با عدم تعقل روند کلی به خدمت گرفته شوند.

• «اگر مک ورلد ـ بنا بر نظر بنیامین باربر کورتزل ـ برای جهان همگون شده درسایه نظام اقتصادی و شیوه زندگی غربی معاصر» در فرم منفی بنیادین آن، نوعی حرص بهیمی است که نتیجه یک نیروی محرکه مهاجم و شکست ناپذیر است، پس جهاد نیز در فرم منفی بنیادین خود، نوعی ترس بهیمی است که می تواند تحت تأثیر نادانی با چشم پوشی متعصبانه بر جان خویش، به عنوان فرار از تاریخ بحساب آید!»

• آقای ژان باودریلا در آغاز سال 2002 میلادی در پاسخ به سؤال خبرنگار مجله اشپیگل، مبنی بر اینکه آیا او واقعا جنون تروریستی را بمثابه واکنشی ناگزیر علیه سیستمی که خود دیوانه زنجیری است، می بیند؟، گفت:
• «خود سیستم، ضمن حق بجانب قلمداد کردن خود، شرایط عینی لازم را برای این جامعه وحشتبار بوجود آورده است.
• این جنون ذاتی گلوبالیزاسیون است که دیوانه تولید می کند!
• منظور من این است که نادیده گرفتن حقیقت و دنبال دلیل واهی برای سرپوش نهادن بر وضع غیر قابل تحمل گشتن، غیراخلاقی است!»

گشتاور سوم
تعقل دروغین

• درک رابطه میان عناصرعقلائی و غیرعقلائی به تحلیل موشکافانه شالوده های ایدئولوژیکی گلوبالیزاسیون کمک خواهد کرد، زیرا یکی از صفات اصلی مدافعان گلوبالیزاسیون عبارت از این است که آنها «خردگرائی فوق العاده ای را بحساب خود می گذارند» و از خصلت طبیعی رخدادهای اقتصادی و ضرورت های ناگزیر دم می زنند، تا دست شان در پرده پوشی دولایه حقایق باز باشد و بتوانند از سوئی «تعقل سرد سرمایه مالی تمامارضی شده» و «شرکتهای خصوصی میان قاره ای» را جامه عمل پوشانند و «منافع خلق ها و دولت های مربوطه را» را زیر پا گذارند و از سوی دیگر با جمله پردازی های عوامفریب از تقدیر ناگزیر اقتصادی دم زنند و ضمن اجرای سیاستی عمدی، آگاهانه و بیرحمانه، به تشدید نابرابری در تقسیم ثروت جهان اقدام کنند.

• کارل هاینتس روت در سال 1994 سرمایه مالی را «بی شرم ترین، پویاترین، انتزاعی ترین و لذا ضربه ناپذیرترین فرم وجودی سرمایه» و بانی فکری و مسئول سیاسی استراتژی نئولیبرالی نامیده است.

• هدف طبقه حاکم عبارت از این بوده و است که از این موضع و با اتکا به کلیه امکانات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی موجود، مهر خود را بر مبارزات اقتصادی ـ تاریخی جدید و روندهای بحرانی واقعی بکوبد، نحوه انباشت ثروت جدیدی را جامه عمل پوشاند، از معضل بیکاری وسیله ای برای منضبطتر کردن طبقه کارگر بسازد و «منافع باز تولید پرولتری» را به حداقل ممکن تنزل دهد.

• «تعقل دروغین» ایدئولوژی گلوبالیزاسیون مکمل خود را در اصول ساختاری معین تئوری نئولیبرالی می یابد.

• آنها دیالک تیک تعقل در اجزا و بخش ها و عدم تعقل درمجموعه روند سرمایه داری را که کلاسیک های مارکسیستی به نقد کشیده اند، وارونه می کنند و به یک ایدئولوژی تجویز مشروعیت به پراتیک نئولیبرالی استحاله می دهند.

• هربرت شوئی نقش آموزش های اقتصادی جدید را در بی اعتبارکردن مقوله تعقل مورد بررسی قرار داده است.

• سرمایه داری واقعا موجود، دیگر از عهده تأمین رفاه عمومی بر نمی آید.

• دیری است که فاتحه وعده و وعید نیل به تعقل کلکتیف از طریق تحقق تعقل هدفمند فردی خوانده شده است!
• ولی علیرغم آن، سعی می شود که شالوده ایندیویدوئالیستی تئوری اقتصادی حفظ شود.
• این امر با اتکا بر تز «محدودیت اصولی تعقل فردی» ـ از جمله محدودیت علمی، کافی نبودن اطلاعات، مخارج سرسام آور ترانس اکسیون ـ جامه عمل می پوشد.

• تقسیم غیرعادلانه ثروت، به بهانه «اطلاعات ناموزون» توجیه می شود.

• «مسأله مربوط به عقلانیت سیستم، یعنی تحقق رفاه عمومی براساس عمل آزاد افراد خردمند که برای توجیه مشروعیت جامعه مبتنی بر بازار آزاد و سرمایه داری نقش مرکزی به عهده داشته است، در مه غلیظی فرو رفته، به باد فراموشی سپرده شده و اکنون ادعا می شود که واقعیت چنان غامض و پیچیده است که عقل ناقص بنی نوع بشر هرگز از عهده فهمش بر نخواهد آمد، چه برسد به تغییرش!
• هزینه بر آوردن مایحتاج عمومی سرسام آور است و ترانس اکسیون موجود به سبب ناقص العقل و فرصت طلب بودن افراد بشری قادر به برآورده کردن آن نیست.»

*****

• ایراسیونالیسم در سپیده دم قرن بیست و یکم هزار چهره دارد.
• جوانب سوبژکتیف شرایط تاریخی کنونی باید بطور بنیادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند.
• آگاهی به شانس ها و امکانات اجتماعی با توجه به فجایع نوع جدید، با درک عمیق مرزها، خطرهای غیر قابل پیش بینی، عقب نشینی ها و ناکامی ها دست در دست می رود.

• انعکاس ایراسیونالیستی این شرایط، به سبب عدم کفایت طبقات حاکم از حل مسائل جاری، محتوای سیاسی کسب کرده است.

یک بار دیگر ایراسیونالیسم ـ به مثابه استراتژی طبقات حاکم ـ علیه پیشرفت وارد میدان شده است!
شانس خرد در انتقاد است!

پایان