سرتیتر

به فیلسوف – بازجوی محترم تسلیت می گوییم که جمهوری اسلامی تواب سازدیروز، امروز کافر پرورشده است

م. اخگر

جناب استاد آقای عبدالکریم سروش فیلسوف – بازجویی دوران تواب سازی جمهوری اسلامی از اینکه اخیرا» جمهوری اسلامی از تواب سازی تغییر رویه داده و مشغول کافر پروری شده است بسیار برآشفته است.

جناب سروش طی سالهای مدیدی به مرور از جناح حاکم جمهوری اسلامی که دردهه شصت کعبه آمالش بود و در تمامی جنایات آن ضمن شرکت همه جانبه توجیه گر اول و آخر جنایات آن بود در همین حال از مهره های مهم پا برجایی و مشروعیت بخشی به آن بوده گام به گام دورشده است .و این دور شدن را حسنی برای خود و اطرافیانش قلمداد کرده و در میان اصلاح طلبان که خود اینها نیز در انجام و پیشبرد جنایات دست کمی از جناب فیلسوف بازجو ندارند قدر و منظلتی کسب کرده است.

او جزء افرادی است که به 107 هفت نفر معروفند همان 107 هفت نفری که از درون وزارت اطلاعات سر بر آورده و برای رفسنجانی در دومین دوره ریاست جمهوریش نامه ای نوشته بودند. مضمون کلی نامه عبارت بود از اینکه اگر در حکومت اصلاحاتی انجام نشود حکومت رو به فروپاشی می رود. و رفسنجانی هیچ اهمیتی به آن نامه و امضا گنندگانش نداده بود آن 107 نفر و شاید تعدادی دیگر که معروف به حلقه کیان بودند بدون رفسنجانی با استفاده از امکانات و کانال های کاری و اطلاعاتی، وزارت اطلاعات اقدام به طراحی اصلاحات کردند کیان ماه نامه ای بود تحت نظر وزارت اطلاعات و تمامی نویسندگانش از جمله جناب فیلسوف بازجو از اعضای مستقیم یا غیر مستقیم وزارت اطلاعات بودند، رسالت کیان و نویسندگانش این بود که برنامه های وزارت اطلاعات را به صورت موضوعات فرهنگی نشان داده و تولید اندیشه و فکر در جامعه بکنند. همچنین عملکرد های آن وزارت خانه را با مقالات و قلم فرسایها به عنوان خدمت به مردم جلوه داده توجیه نمایند، همان کاری که اکنون کیهان تحت نظر حسین بازجو (شریعتمداری) انجام می دهد.سر آمدن قلم زنان توجیه گر جنایات وزارت اطلاعات در زمان کیان جناب سروش بود. طبق تزهای ایدولوگ های سرمایه داری سازمانهای اطلاعاتی باید از طریق رسانه های جمعی همچون رادیو و تلویزیون ، روزنامه ها و مجلات ودر جامعه از رشد و گسترش اندیشه و فکر آزاد و خود جوش جلو گیری کنند و در مقابل خود، فکر و اندیشه مورد نیاز حاکمیت را تولید کرده آنها را گسترش داده و فکرو اندیشه و فرهنگ جامعه را به کانال و مسیر فوق هدایت نماید. وزارت اطلاعات ایران در حالی که از طریق رادیو ، تلویزیون و روزنامه های پر تیراژ برای توده ها تولید فکر و اندیشه می کرده است، از طریق مجلاتی چون کیان برای روشنفکرها نیز برنامه ریزی و هدایتگری می کرد، که عمده ترین آنها کیان بوده است، جناب سروش از سرآمد نویسندگان آن در جهت حمایت و هدایت افکار به مسیر دفاع از جنایات جمهوری اسلامی بخصوص ولایت فقیه بود. با توجه به ساختار جمهوری اسلامی که باند ، باند است وزارت اطلاعات نیز از باند های مختلف تشکیل شده است.در آن دوره یکی از باند های قوی آن حلقه کیان بود و باند مقابلش سعید امامی بوده است .

که بعد از عروج اصلاح طلبان از درون وزارت اطلاعات باند مقابل نیز به مقابله پرداخت و ماجراهای قتلهای زنجیره ای و در گیری های دو باند پیش آمدند. اول بانداصلاح طلبان با شاخصه ی سعید حجاریان توانست به بهانه موضوع قتل های زنجیره ای مهره های باند مقابل را تسویه کند (البته ذکر این که قبل از در گیری دو باند و علنی شدن در گیری های آنها جنایاتی از قبیل قتل های زنجیره ای توسط هر دو باند رخ می داد ولی آنها با هم کنار آمده و حتی با هم همکاری صد در صدی داشتند که جنایات مشخص نمی شد) باند مقابل اصلاح طلبان اول شروع به انتقام گیری کردند که ترور حجاریان از آن دست بود. ولی بعد ها آنها توانستند دوباره خود را باز سازی کرده و سپاه را به طور تمام عیار وارد معرکه کنند در نتیجه رژیم نیمه نظامی را به رژیم تمام نظامی تبدیل کردند و مجلس و دولت و قوه قضاییه و رسانه های عمومی مملو از سپاهی و جاسوس های وزارت اطلاعات به شکل روشنتر گردید. در این زمان باند سعید امامی که جای خود را به باند سپاه – خامنه ای داده بود شروع به تسویه باند اصلاحات کرد. در این بگیرو به بند ها تعدادی از اصلاح طلبان از ایران فرار کردند و تعدادی نیز به زندان افتادند، یکی ازفرارکننده گان باند اصلاحات را می توان جناب سروش همان فیلسوف – بازجو نام برد.

البته ایشان در همان اوایل حاکمیت اسلامی هم از نظر مقام آنقدر بالا بود که مانند بازجوهای بی سواد نبود که در مقابل یا پشت سر زندانی به نشیند و سوال کند و جواب بگیرد، بلکه ایشان طراح سیستم هاثی بازجویی اندیشه ساز و تولید کننده افکار و روش های بازجویی بود از جمله اندیشه و تولید فکر تواب سازی متعلق به چنین جنابی است. ایشان با چند همردیف البته پایینتر و با شاگردان اش در دو دهه اوایل جمهوری اسلامی طرح ها و جنایاتی پیاده کردند که از هیچ سازمان جاسوسی – امنیتی دنیا تا کنون نمونه اش دیده نشده است. از جمله یکی از طرح ها همان تواب سازی است . همه می دانیم در آن زمان زندانی را با صد ها راه روش همچون قیامت 80 در صد و قیامت 100 در صد وادار می کردند در مقابل دوربین بنشیند و حتی به کار های که نکرده است و بازجوها و کارگردانها و طراحان اصلی بازجویی همچون آقایی فیلسوف – بازجو خواسته اند اعتراف کند و تمامی همرزمانش را به خواست طراحان بازجویی به لجن بکشاند، همگی مان چنین نمایشاتی را از تلویزیون جمهوری فاشیستی – اسلامی دهه شصت دیده ایم که آن فیلم ها از افتخارات جناب سروش فیلسوف بازجو است. به زندانی می گفتند اگر قبول نکنی در مقابل چشمانت به دخترت یا زن ، خواهر ، مادر ، پسر یا خودت تجاوز خواهیم کرد همان گونه که اخیران شاگردان دیروزی جناب استاد که بازجویان امروزی هستند راه وروش گذشته را در زندانها بخصوص کهریزک به کار بردند. منتها در دوره شصت نظام اسلامی دو تکیه نشده بود تا تجاوزات آن دوره مثل حالا افشا شود، و از زندانیان آن دوره که استاد محترم از طراحان بازجویی بودند اجازه ندادند کسی زنده به ماند تا جنایات افرادی چون فیلسوف – بازجو را افشا کنند. و متاسفانه امروزها این جرسومه های فساد و جنایات را همپاله گیهای سرمایه داریشان از طریق رسانه های جمعی جهانی به عنوان انسان های پاک و صلح طلب و مخالف جنایت و مخالف خشونت تبلیغ می کنند، تا شاید در دوره های بعدی نیز به مردم و انقلابیون غالب کنند تا این جنایت کاران دو باره برای حفظ حاکمیت سرمایه داری دست به جنایات دیگری بزنند.

این چنین بود سیاست ها و فلسفه تواب سازی جمهوری اسلامی به دست جنابانی چون فیلسوف – بازجوی محترم و جناب سروش. ایشان نمی تواند ادعا کند که از این طرح ها اطلاع نداشته است بنا به دلایل زیر:

  1. ایشان جزو حلقه کیان بوده است تا جنایات شاگردانش را با قلم فرسائی و مشرعیت دادن به طرح تواب سازی توجیه کند.
  2. او شاگردانش را برای دفاع از حاکمیت اسلامی و حفظ وضعیت موجود به افکار و اندیشه و طرحهای مقابله با مخالفان تجهیز می کرد و هر روز مواد خام نوشته های توجیه گرش را از درون گزارشات کتبی و شفاهی شاگردانش که در جلسات رسمی و دوستانه بدست می آورد بیرون می کشید و اومستقیما» می دانست که شاگردانش به چه کار های مشغول هستند درست مانند دکتر شاخت که می دانست در درون دستگاه حکومت نازیها چه جنایاتی در حال تکوین است و این جناب فیلسوف – بازجو نیز از همه طرح ها و جنایات در حال تکوین دردرون نظام فاشیستی – اسلامی اطلاع داشت.
  3. جناب فیلسوف – بازجو از نویسندگان کتاب های درسی بود و ما می دانیم با توجه به ساختار گزینشی که در حکومت اسلامی بوده و هست فقط کسانی می توانستند کتابهای درسی تربیتی و اسلامی مدارس و دانشگاه ها را بنویسند که باید صد در صد مورد تایید وزارت اطلاعات باشند که در این صورت اموزش دهنده آنها نیز خواهند بود
  4. ایشان تمامی فیلم های تواب سازی و تواب شده ها را از تلویزون دیده اند و پس از دیدن آنها یکی از قلم به دستانی بود که نه تنها هر گز به آنها اعتراض نکرد، بلکه برای توجیه و استفاده از تاثیرات آن فیلم ها برای گمراه کردن افکار عمومی مطالب بسیاری نوشته است. این تواب ساز و فیلسوف – بازجو از طرح تواب سازی با نام نجات بیماران فکری و گمراهان و برنامه هدایت به آغوش اسلام نام می برده است.

حالا جالب است همان برنامه های تواب سازی توسط برخی از شاگردانش در رابطه با دامادش اجرا شده است. شاگردان استاد فیلسوف – بازجو از دامادش خواسته اند بگوید و امضا کند که دختر سروش است و به همین دلیل غیابا» طلاقش بدهد. تا شاگردان جناب فیلسوف – بازجو همان ترفندی را که از استاد خود یاد گرفته اند بر علیه استاد عزیزشان بکار برده و از موضوع دختراستاد بر علیه استاد و اصلاح طلبان استفاده تبلیغاتی کنند . اینجاست که طراح جنایتها خود به دام طرحهایش افتاده است . چاه کن به چاه افتاده است.

و شاید دختر و داماد او بیگناهانی هستند که ابزار و وسیله ای برای انتقام جویی باند های حکومتی اسلامی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. همان گونه که دهها هزار انسان های بی گناه و انقلابی طمعه جنایات این استاد و همپالگیهایش شدند. امروز جناب فیلسوف – بازجو (دکتر شاخت اسلام) از این برنامه وزارت اطلاعات ایران بر آشفته شده است و می گوید جمهوری اسلامی کافر پرور است . می خواهد پنهان کند که خود ایشان در طراحی و اجرای طرح تواب سازی بیشترین دخالت عملی و اندیشه ی و توجیه گری را داشته است . در زمان ایشان دیروز که طرح فوق، تواب سازی نام داشت وامروز طرح کافر پروری نام می گیرد. دیروز که توسط ایشان و شاگردانش اجرا می شد و زن و دختر ، مادر و خواهر و پسران دیگران مورد تجاوز قرار می گرفتند و تلویحان به عنوان جنده و فاحشه از رسانه ها و مستقیما» توسط ماموران و وزارتی ها معرفی می شدند. جمهوری اسلامی و طرح تواب سازی نه تنها کافر پرور نبود، بلکه هدایت گر بیماران فکری ، کافران ، جنده ها و فاحشه ها به آغوش پر از » مهر و عطوفت اسلامی» بوده است.و جناب فیلسوف – بازجو در لطف و مرحمت حکومت اسلامی در رابطه با خواهر و مادر زندانیان و تواب شده ها قلم به مزد وار ، قلم فرسایی می کرده است . حال که نوبت داماد و دخترش رسیده است و توسط شاگردان خلفش که الحق درسهای استاد را به نحو احسنت یاد گرفته و پیاده می کنند بر آشفته شده است .

جناب استاد ، فیلسوف – بازجوی محترم ، آقای دکتر شاخت عزیزو آقای عبدالکریم سروش

 

بـاش تــا صـبـح دولـتـت بـدمـد           کـايـن هـنـوز از نـتـايـج سـحر است

 

 

 

7/12/1389