سياسی

تقابل اکونومیسم و لنینیسم انقلابی- بخش اول

راوی

این نوشته در واقع مدتی قبل از شروع خیزشها و قیام های ستمدیدگان و زحمتکشان کشورهای عربی و شمال آفریقا و حوداث اخیر ایران تهیه شده بود که تحت تاثیر این خیزشهای پر شکوه می بایست مدتی را در انتظار می ماند. ولی در هر صورت یک بار دیگر این وقایع بخوبی نشان داد که برای تدارک انقلابات پرولتری و سوسیالیستی، سیاست و تلاش برای کسب قدرت سیاسی و بیرون آمدن از دایره محدود مبارزات صنفی و اقتصادی بعنوان طبقه ای در خود برای امر رهبری کل جامعهء ستمدیدگان و زحمتکشان در راس تمام فعالیتها و مبارزات پرولتاریا و پیش آهنگانش قرار داشته و بدون معطوف و آشنا ساختن ذهن و عمل پرولتاریا با این وظیفهء تاریخی، حاشیه نشینی و دنباله روی در تاریخ روندی است که همچنان تداوم پیدا میکند. به علت طولانی بودن، مقاله در دو بخش انتشار می یابد. امیدوارم که در آستانهء روز جهانی کارگر امسال این نوشته کمکی به درک بهتر شرایط حساس جهان و ایران و وظایفی که بر دوش همهء ماست، بکند.


کمیتهء هماهنگی، اعلان مواضع یا اعلام ورشکستگی

برای دید کامل و جامع تری از تفاوت این دو دیدگاه از درک مبارزهء طبقاتی و انقلاب، پیشنهاد میکنم که در طی مرور این نوشته سعی کنیم چارچوبهای مباحثات تئوریکی «چه باید کرد» و «دولت و انقلاب» لنین را بطور مشخص بعنوان معیارهائی که تاریخ و پراتیک انقلابات سوسیالیستی درستی و علمی بودن آنها را به منزلهء مبانی و اصول معتبر قابل سنجشی برای تعیین وظایف نیروهای انقلابی با هدف برپائی و تدارک انقلابات پرولتری ملل ستمدیده و تحت سلطه در عصر سرمایه داری امپریالیستی و روند انباشت جهانی سرمایه به اثبات رسانیده است، در نظر داشته باشیم. یقینأ در کشورهائی مانند ایران که نظم سرمایه داری بوروکراتیک آن، با به خدمت گرفتن استبداد مذهبی و دینی هیچ روزنه ای را برای تنفس اکثریت عظیم توده های ستمدیده و زحمتکش در جامعه باز نگذاشته است، کماکان میتوان این آثار بجای ماندنی را برای روشن کردن درک ذهنی تسلیم طلبانهء اکونومیستی که امروزه هم در اشکل رنگارنگی ارائه می شود، قرار داد.

هدف پرداختن به مقاله ای است که اخیرأ دوستان «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری« تحت عنوان «مروری مختصر، بر وضعیت طبقه کارگر ایران و مواضع ما« انتشار داده و در آن دوباره نسخه های کهنهء رفرمیستی را به مثابهء نوشداروی جنبش کارگری برای رهائی پرولتاریا و جامعه از ستم و استثمار فرموله کرده اند. هر چند ما در این نوشته با انکار پیشاپیش و حق به جانبانهء این دوستان مواجه هستیم ولی درنهایت نتایجی را ارائه میدهند که حتی در مقایسه با اکونومیست هائی که با شعار «جنبهء سیاسی دادن به مبارزات اقتصادی» در دوران لنین در برابر خط انقلابی وی صف آرائی کرده بودند نیز منفعل تر و بی خاصیت تر جلوه گر میشوند! کمیتهء هماهنگی با خارج کردن سیاست از برنامه هایش عملأ آن را برای خود و طبقهء کارگر تعطیل و ممنوع اعلام کرده و بعنوان سیب سرخ شیطانی « کسانی که استفاده از تخیلات و پیش ‌فرض‌های بغایت ذهنی و آسمانی خود را جایگزین واقعیت های سرسخت موجود نموده» معرفی میکند. انقلاب و کسب قدرت سیاسی بعنوان عاجل ترین مقوله و دغدغهء پرولتاریا و نیروهای پیشآهنگش در هیچ کجای این مواضع دیده نمیشود و جای خود را به فعالیتهای اصلاحاتی درون ساختاری می سپارد. نقش سازمان انقلابیون حرفه ای طبقه و حزب کمونیست بعنوان عالی ترین تجلی تشکیلاتی طبقهء کارگر انکار و با دگرریسی اکونومیستی، سندیکا و تشکلهای صنفی و قانونی و علنی جایگزین آن میشوند. سوسیالیسم علمی را به یک تابوی سیاسی تبدیل میکنند و عنصر آگاهی و آگاه از گنجینهء تئوریکی مدون شدهء مبارزهء طبقاتی پرولتاریا به مثابهء راهنمای پراتیک انقلابی حذف و اوهام و خیالات ذهنی و آسمانی ترجمه میشوند! اما چطور و چگونه؟

برای روشنگری این مسئله به ارزیابی این «مواضع» اعلان شده می پردازیم تا ببینیم، آیا این نتایج، محصول «تخیلات و پیش ‌فرض‌های بغایت ذهنی و آسمانی» مشتی «غوغاسالار » هستند که «در صددند تا از این طریق به کسب و کار خویش رونق دهند» یا شرح واقعییت عینی و وضعیت اسفناک این پیشروان دلسوختهء جنبش کارگری؟ گرچه کمیتهء هماهنگی دراین نوشته با تعویض مدام جایگاه خود گاه بعنوان اعضای سادهء یک تشکل صنفی کارگری و گاه بعنوان نمایندگان پیش آهنگ طبقه و «فعالین و دلسوختگان جنبش کارگری» کار ارزیابی را کمی پیچیده میکند، اما من اینجا این دوستان را از منظر پیشروان و پیش آهنگان طبقهء کارگر که با اهداف انقلاب پرولتری و برقرای دولت پرولتاریا فعالیت میکنند مورد ارزیابی قرار میدهم. امیدوارم که اینان نیز در این مورد مشکلی با این پیشفرض نداشته باشند و خود را در حرف هم که شده در زمرهء این فعالین بدانند. اگر هم با این پیش فرض به خطا رفته ام و اینان جایگاه خود را در محدودهء فعالیت های علنی- قانونی و صنفی ارزیابی میکنند، پس شایسته است که این دوستان اهداف نهائی طبقهء کارگر و نقش سازمان انقلابیون حرفه ای وی را از درون آن دایرهء تنگ جمعبندی نکرده و حداقل به وظایف صنفی و سندیکائی خود با جدیت بیشتری عمل کنند.

مخدوش کردن آگاهی طبقاتی و جنبش سوسیالیستی با آگاهی خود بخودی و جنبش خودانگیختهء

ریشهء این معضل را باید در دیدگاه های فلسفی و طبعأ تئوریک کلان تری جست. یعنی آنجا که به درک درست و علمی از رابطهء ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی نیاز بوده و باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا کمونیسم و جامعهء کمونیستی بعنوان آلترناتیو هزاران سال جوامع طبقاتی در پایان کار نظام سرمایه داری در انتظار ما نشسته است و ما فقط نیاز بدان داریم که خود را لنگان لنگان در تاریخ به آن نقطه یا سرنوشت نافی برسانیم؟ نتیجه و سنتز و آیندهء اجتناب ناپذیر و ناگزیری که سرنوشتش را تضادهای درونی جامعه سرمایه داری و این شیوهء تولید از پیش نوشته و در نهایت با جامعهء بی طبقه نفی میشود؟ این ایستگاه شالوده ای است که در پاسخگوئی به آن بسیاری از حاشیه نشینان تاریخ مشترکأ سوار اتوبوس آن میشوند و بعد که به تعیین وظایف خود بر بستر درکی مذهبی وار از حرکت تاریخ میرسند عمدتأ به دو شکل و چار چوبهء تئوریک چپ و راست تقسیم شده و در ایستگاه های دیگری از مسیر پر پیچ و خم انقلاب خط خود را عوض میکنند. معمولأ جنبش کارگری بطور مشخص اغلب با شکل راست آن مواجه بوده و بنا به تجربه فعالیتهای منزوی جدا از توده (تروریزیم) برای کارگران بعنوان یک بخش و نیروی فعال بزرگ اجتماعی از تولید کنندگان ثروت، جذبیت خاصی نداشته و ندارد.

این حیطهء عمل خوبی است که در پس آن معمولأ اکونومیسم میتواند پیراهن کارگر به تن کرده از پاپ هم کاتولیک تر شده و با تلاش برای جدا کردن این طبقهء اجتماعی از بدنهء کل جامعه به منزلهء نیروی در خود و برای خود و تقدس نمائی های ظاهرأ کارگری دلسوزانه او را از وظیفهء اصلی اش که تدارک و رهبری انقلاب و تغییر کل جامعه است، باز دارد. با هیاهوهای غیر واقعی از هر کاهی کوهی ساخته و از هر کوهی کاهی، و بجای «افشا گریهای سیاسی» و ترویج و تبلیغ سوسیالیسم علمی و آگاهی طبقاتی در بین صفوف پرولتاریا، به خاطر وجود شرایط «سر سخت موجود» پیشنهاد شکیبائی و برد باری و نوید زوال و فروپاشی خودبخودی نظم سرمایه داری را در آیندهء نامعلومی میدهند. درکی از تاریخ که بر پایهء آن سوسیال دمکرات هائی مانند کائوتسکی و برنشتین و مارتینف و پلخانف ووو به جادهء روشنفکران بورژوازی کشیده شدند و برخی از آنان حتی تا منزلگه حمایت از جنگهای سرمایداری امپریالیستی نیز تنزل پیدا کردند. آنان نیز تسلیم «واقعیت های سر سخت» زمانهء خود شده بودند!

این حکایت امروز ما نیز هست و ما دوباره با همین دیدگاه تسلیم طلبانه روبرو هستیم! کمیتهء هماهنگی هم در کنار نمایندگان دیگری از این طیف به تکرار همان استدلات پرداخته و از همان منطق پیروی میکند. ما این خط را در طی تمام این اعلان مواضع شاهدیم و پیام دیگری را نمیتوان از آن استخراج کرد. نوشته با پرداخت کوتاهی از تاریخ گذشته جنبش کارگری که در واقع بزعم ایشان در تاریخ چند تشکل کارگری در چهار چوبهای فعالیتهای علنی خلاصه شده است و گویا اینان نیز گاهی خود را در این محدوده می یابند، نتایجی را به نام منافع کلی طبقهء کارگر میگیرند که باید کمی دقیقتر به آنها پرداخت تا با روشن سازی جزئیات این مواضع، از توهم سازیهای منحرف کننده جلوگیری شود. اینان با قرار دادن محدودهء بسیار تنگ و وجه مشخصی از مبارزهء خودانگیخته و خودبخودی پرولتاریا به عنوان پلاتفرم تعیین وظایف کل طبقه و پیشروانش به خطای اساسی جهت دهنده ای دست میزنند. منظور، وجه ای از مبارزهء پیوسته و مدام کارگران در درون و حیطهء روابط کار و سرمایه برای شرایط بهتر فروش نیروی کار است که همیشه حتی بدون وجود تشکلات و سندیکاها و اتحادیه های کارگری هم صورت گرفته و میگیرد. این برخاسته از ماهیت عینی و وجودی وحدت و مبارزهء تضاد و تقابل آشتی ناپذیر این دو نیروی اجتماعی در درون روابط و شیوهء تولید سرمایه داری بوده و خود این تشکلات «مستقل» قاعدتأ محصول و انعکاس همین مبارزهء پیوستهء خود بخودی هستند. این اولین سطحی از مبارزه پرولتاریاست که در فرآیند کار صورت گرفته و اهداف آن در دایرهء حقوق بورژوائی و رفاهی و اصلاح شرایط کار انجام میگیرید. این «تغییر» نام ندارد، بلکه اصلاحات بیان واقعی و درست آن است. این هنوز آگاهی سوسیالیستی و طبقاتی نیست و نمیتواند هم باشد. مبارزهء حق طلبانهء اقتصادی (مقاومت در برابر سرمایه داران) شکل جنینی آگاهی است ونه خود آگاهی! یکی از دلایل برجستهء این محدودیت بقول لنین: « به این علت ساده که تاریخ پیداش ایدئولوژی بورژوازی به مراتب قدیمیتر از ایدئولوژی سوسیالیستی است و به طور جامعه تری تنظیم گردیده است و برای اتنشار خود درای وسائل به مراتب بیشتری است.» 1

برای توضیح این امر می توان محدودیتهای تاریخی و طبقاتی، سیاسی و اجتماعی، قانونی و حقوقی بسیاری را نام برد که حداقل یک نیروی سوسیالیست باید از آنها آگاه بوده و شرایط مبارزات پرولتاریای ملل تحت سلطه را با دولتهای سرمایه داری این کشورها در عصر سرمایه داری امپریالیستی درک کرده باشد. امروز حتی در خود کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری پیشرفته که داعیه دار بالاترین شکل دموکراسی بورژوائی برای مردم خود هستند، نیز شکل مبارزهء طبقاتی دیگر از کانال قانون و اتحادیه ها و سندیکاهائی که خود به بخشی از دستگاه عریض و طویل دولتی برای ادراهء جامعه تبدیل شده اند امری ناممکن به نظر میرسد.

«شعور سیاسی طبقاتی را فقط از بیرون یعنی از بیرون مبارزهء اقتصادی و از بیرون مدار مناسبات کارگران با کارفرما میتوان برای کارگر آورد. رشته ای که این دانش را فقط از آن میتوان تحصیل نمود رشتهء مناسبات تمام طبقات و قشرها با دولت و حکومت و رشتهء ارتباط متقابل بین تمام طبقات میباشند» و در نتیجه: « از این رو به پرسش «چه باید کرد» تا به کارگران دانش سیاسی داده شود؟ نمیتوان این پاسخ را داد که «باید به میان کارگران رفت» پاسخی که پراتیسین ها بخصوص پراتسین هائی که متمایل به اکونومیزم هستند در اکثر موارد به آن اکتفا می نمایند. برای اینکه به کارگران دانش سیاسی داده شود، سوسیال دموکراتها باید میان کلیهء طبقات اهالی بروند و باید دستجات ارتش خود را به تمام اطراف روانه سازند.» 2 – تاکیدات از لنین

اما کمیتهء هماهنگی که از » کمپین مالی در حمایت از کارگران زندانی نیشکر هفت تپه» بسیار شوق زده شده است، شتابان خط بطانی به تجارب 160 سال مبارزهء طبقاتی پرولتاریا در تاریخ کشیده وعنوان میکنند:

«… طبقه کارگر، اگر به نیروی اراده ، آگاهی و یکپارچگی طبقاتی خود اتکا داشته باشد، قادر خواهد بود که  مشکلات و مصائبی را که صاحبان سرمایه و عوامل ریز و درشت آنان ، بر سر راه این طبقه ، جهت دست یابی به یک زندگی بهتر و ایجاد دنیایی فارغ از ستم و بهره کشی ایجاد می کنند، یکی پس از دیگری کنار بزند و بر آن ها فائق آید . این اقدام، همچنین بیان‌گر این واقعیت بود که کارگران می توانند صرفاً به نیروی طبقاتی خود متکی بوده و نیاز به حمایت هیچ یک از تشکل ها و نهاد های فریبکار و وابسته ای ، که فقط و فقط به دنبال اهداف و منافع ضدکارگری و طبقاتی خود می باشند، نداشته باشد.» تاکیدات از من

یا در پیام آخرین خود بطور روشنتری عنوان میشود که:

« «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری» از جمله تشکل‌هایی بوده که همواره از همکاری و همبستگی کارگری استقبال کرده است. ما به عنوان یکی از تشکل‌های موجود در جنبش کارگری، با تمام مشکلات و موانع، کاستی‌ها وضعف‌ها، ضمن دفاع از اهداف و منافع کل طبقه کارگر، برای تقویت این انگیزه که کارگران با اتکا به نیروی خود می توانند تشکل های خود ساخته را ایجاد کنند، تلاش می کنیم.» تاکید از من

شاید اینجا این توهم ایجاد شود که کمیته هماهنگی با ذکر «ضمن دفاع از اهداف و منافع کل طبقهء کارگر» چیزی فرای این تشکلات مستقل علنی یا علنی- قانونی را در نظر دارند. ولی وقتی بالاتر طرح ایجاد دنیائی فارغ از ستم و بهره کشی صرفأ به اتکای نیروی خود کارگران را ارائه میدهند و اهداف خود را بعنوان فعالین پیشرو و دلسوختهء کارگران، کمک به فراهم سازی ابزار رسیدن به این اهداف که همان ساختن تشکلات مستقل وعلنی- قانونی طبقهء کارگر است، اعلام میکنند دیگر جائی برای حدس و گمانه زنی باقی نمی ماند و ما شاهد تبدیل شدن یکی از ابتدائی ترین اشکال و ابزار مبارزات تردیونیونی طبقهء کارگر به نوشداروی رهائی و «ایجاد دنیایی فارغ از ستم و بهره کشی» میشویم و در این راستا طبیعتأ «وظایف فعالین دلسوختهء» آن نیز تبیین می نمایند. هر چه تلاش شد که جمله یا اشاره ای را در ارتباط با آن «اهداف نهائی» برای جلوگیری از این نتایج در این نوشته پیدا کنیم، تیرمان به سنگ خورد و به جز اشاعهء اکونومیسم ناب و عریان هیچ نیافتیم. در قربانگاه اکونومیسم این اهداف نهائی هستند که باید فدای نتایج محسوس قابل حصول و برنامه های کوتاه مدت بشوند و در آستانهء سازش طبقاتی گردن زده شوند. این انقلاب است که باید در پس اهداف رفرمیستی و منافع آنی و روزمره گام پس نهاده و لنگان در آخر صف این دلسوختگان جای گیرد. آنچنان شتابان طبقهء کارگر را به دامن تابعیت از سیاستهای بورژوائی میکشاند تا روزی که دیگر حتی تصور انقلاب هم از چشم اندازهای آنها ناپدید شده و تبدیل به رویائی دست نیافتنی شود.

حقوقی مانند « برخورداری از بیمه های اجتماعی، به ویژه بیمه بیکاری و اختصاص آن برای همه بیکاران آماده به کار؛ داشتن حق اعتصاب و آزادی بیان ، نشر ، تجمع ، راهپیمایی ، تحصن و حق ایجاد تشکل‌های آزاد و مستقل کارگری؛ تعطیلی و برسمیت شناختن اول ماه مه ، روز جهانی کارگر و حق برگزاری مراسم بزرگداشت این روز  توسط خود کارگران» خواستهای سوسیالیستی نیستند و آگاهی به این حقوق هم آگاهی طبقاتی نام ندارد. این خواستها در چار چوبهای نظام موجود در راستای رفرم شرایط موجود حرکت میکنند و در عالی ترین شکل آن از زبان تشکلات مستقل اقتصادی و صنفی طبقهء کارگر بیان میشوند. حرکت و جنبشی که بر مبنای این خواستها شکل میگیرد طبیعتأ جنبشی بورژوائی بوده که تا جنبش سوسیالیستی و مبارزهء همه جانبهء» سیاسی- اقتصادی- تئوریکی» هنوز فرسنگها فاصله دارد. اینان خواستهای تردیونیونی و به عبارت دیگر سیاستهای بورژوائی طبقهء کارگر هستند که در مدار چانه زنی برای فروش بهتر نیروی کارش و بالا و پائین آوردن نرخ استثمار و ارزش اضافی صورت میگیرد. وی برای این مرحله از مبارزاتش که در واقع از سفره های خالی و نیمه خالی و چهر های پژمردهء خانواده و ستمهای بی امان روزمرهء سرمایه برای سود بیشتر نشأت میگیرد، به سوسیال دمکراتهای انقلابی و نیروی پیشاهنگش نیازی ندارد. مقاومتهای حق جویانهء همیشگی آنها در برابر سرمایه داران که در اشکال گوناگونی متظاهر میشوند، خود بهترین گواه بر این امراست.( گرچه این دوستان غیر مستقیم تلاش دارند از این مبارزات صنفی و اقتصادی حق طلبانه خود انگیخته کارگران برای خود کسب اعتبار کرده و آنها را نیز در زمرهء تاریخ مبارزات درخشان خود ثبت و کرده و حق پاتنت آن را برای خود حفظ و نگهداری کنند.) این خلط مبحثی است که دوستان کمیتهء هماهنگی انجام داده و آن را بعنوان «خواسته‌های طبقاتی کارگران» که «نشان از آگاهی» این طبقه داشته و میتواند« کمک موثری در راه دستیابی این طبقه ، به مطالبات و اهداف نهایی و طبقاتی‌شان باشد.» تعریف میکند!

البته از آنجا که کمیته هماهنگی حتی یک بار هم در نوشته خود سوسیالیسم علمی را بعنوان آلترناتیوی در برابر این «سرمایه دار بد طینت» قرار نداده و هیج آدرسی و نشانی از آن به کارگران نمیدهد و آگاهانه این «نشان از آگاهی» را در پردهء ابهام باقی میگذارد، ناچارأ باید از لابلای موارد مختلفی در نوشته، نتیجه گیری های اصلی این دوستان را بیرون کشیده و روشن ساخت. نتایجی که بیان رد نقش آگاهی، تئوری و سیاست بوده و به هر بند پوسیدهء «رئالیستی» آویزان شده تا این مقولات را از طبقهء کارگر سوا سازد. سیاست تابوی است که فقط محصول « تخیلات و پیش ‌فرض‌های بغایت ذهنی و آسمانی» مشتی عناصر فرصت طلب بوده که میخواهند آن را جایگزین «واقعیت های سرسخت موجود» کنند.

آگاهی طبقاتی سوسیالیستی فقط شرح واقعیات موجود نیست بلکه یافتن راهکردها و راه حل هائی است که به تغییر این واقعییات میانجامد. یعنی حتی توضیح درست واقعیات موجود ( که این دوستان حتی در این مرحله کارنامهء خوبی برای ارائه کردن ندارند) به تنهائی هنوز آگاهی طبقاتی سوسیالیستی نیست که طبقهء کارگر برای امر رهبری و تغییر جامعه بدان نیاز دارد. نیاز مبرم او به آن آگاهیست که به روابط متقابل تمام طبقات و اقشار جامعه سرمایه داری پرداخته و قادر است با تجزیه و تحلیل دینامیسم و مکانیسم نظم ادارهء کنندهء جامعه، به صفوف مختلف مردم زحمتکش و ستمدیده و دشمن قدار طبقاتی اش نگاه عمیقتری انداخته و به پتانسیلهای مثبت و منفی آنها پی ببرد. آگاهی واقف ساختن طبقهء کارگر به ستمهای چند جانبه ای است که به زنان بعنوان محرومترین بخش از ستمدیدگان و زحمتکشان جامعه، وارد شده و انان را با همهء این اشکال ستم و استثمار که بعضأ خود کارگر مرد نیز در آن نقش دارد، آشنا ساخته و دم خروس مردانهء دلسوختگان را از زیر قبای پدرانهء آنان آشکار میسازد. آگاهی که از دایرهء مرزهای درونی خود و جامعه اش نیز بیرون رفته و با نگاهی جهانی به طبقهء و انقلاب و نظام سرمایه داری، شایستگی رهبری کل ستمدیدگان و زحمتکشان جهان را برای امر رهائی بشریت از هر گونه ستم و استثماری پیدا میکند. این آگاهی نمیتواند از طریق مشاهدادت حسی و عینی از درون مبارزات خودانگیخته و خودبخودی رفاهی و اقتصادی روزمره کارگران حاصل شود. این آگاهی باید آموزش داده شده و آموخته شود. این وظیفهء اصلی و مرکزی پیشروان و روشنفکران انقلابی طبقهء کارگر است که باید بدون وقفه و مدامأ آن را بصورت محور اصلی فعالیتهای خود مد نظر داشته و آن را بوسیلهء سازمان انقلابیون حرفه ای کمونیست و تمام نیروهای انقلابی و ابزار موجود در بین کارگران تبلیغ و ترویج کنند. این اهداف نهائی پرولتاریاست که هیچ سخنی از آن گفته نمیشود و به جایش آن ذهنیتی تبلیغ و ترویج میشود که گاهی نیز برای اثبات فعالیتهای صلح طلبانه و «غیرامنیتی» تا گرفتن مرخصی چند روزه از بازداشت به بهانهء شرکت در مراسم عزادری امام شیعیان نیز تنزل پیدا میکنند. ببینیم لنین در این رابطه چه میگوید:

« هر گاه کارگران در وقایع و حوادث مشخص سیاسی و حتی روزمره (یعنی دارای جنبهء فعلی) یاد نگیرند هر یک از طبقات دیگر جامعه را در تمام مظاهر حیات فکری، اخلاقی، سیاسی شان مورد مشاهده قرار دهند، هرگاه آنها یاد نگیرند تجربه و تجلی ماتریالیستی و ارزیابی ماتریالیستی را عملأ در تمام جوانب فعالیت و حیات تمام طبقات و قشرهای و دستجات اهالی به کار برند- در این صورت معرفت تدوه های کارگر نمیتواند معرفت حقیقتأ طبقاتی باشد. کسی که توجه و حس مشاهدهء و ذهن طبقهء کارگر را فقط و فقط و حتی در اکثر موارد به خود وی معطوف میدارد سوسیال دمکرات نیست، زیرا طبقهء کارگر برای این که خود را بشناسد باید به مناسبات متقابل کلیهء طبقات جامعه معاصر وقوف کامل و از آن تصور روشنی داشته باشد.» 3- تاکیدات از لنین

اما کمیته هماهنگی عملأ خط بطلانی بر تمام آنها کشیده و با رد لنینیسم و مبارزهء بی امان او علیه اکونومیسم و رفرمیسم در جنبش کارگری، خواستهائی را که بطور بارزی نماینگر حقوق اولیه بورژوائی طبقهء کارگر در محدود های قانون دولت بورژوازی و حتی حکومتهای مطلقه ای مانند جمهوری اسلامی است، بعنوان «خواستهای طبقاتی» کارگران تعریف میکند. این دوستان آگاهاهنه یا غیر آگاهانه تا سطح یک منتقد لیبرال نزول کرده و به طبقهء کارگر پیشنهاد میدهند که با مبارزه برای خواستهای صنفی و رفاهی خود «خواستار تغییر وضعیت موجود و ایجاد زندگی بهتر و انسانی‌تر برای خود و آحاد جامعه» شوند! عجبا گویا تا کنون کارگران و مردم دارای زندگی انسانی بوده که اکنون فقط یک «تر» باید درجهء و اندازهء «انسانی» بودن آن را کمی بالاتر بکشد! این بازی با کلمات و الفاظ نیست، شاید در نگاه اول این یک لغزش در فرموله کردن آن به نظر برسد، ولی وقتی ما با خواستهای جمعیندی شده که به نمایندگی از طبقهء کارگر مطرح میشود نگاه میکنیم متوجه میشویم که در اصل این بیان واقعی درک این دوستان از مبارزات طبقاتی کارگر در مقابل دولت سرمایه داران است که به این شکل اصلاحاتی مطرح میشود. نتیجه منطقی این اعلان موضع این است که اگر دولت رفاهی بورژوائی «کینزی» مآبی روزی دوباره این خواستهای طبقه را برآورده ساخته و با به رسمیت شناختن حق اعتصاب و بیمه و حق برگزاری روز جهانی کارگر وووو موافقت کند، آن «زندگی بهتر وانسانی تر» بوقوع پیوسته و پرولتاریا و پیشروان دلسوختهء آنان راضی و خشنود به «اهداف نهائی» خود میرسند و لابد فردا هم در پارلمانهای این دولتهای انسانی تر شده به ارائهء برنامه ها و طرح های این بار «انسانی تر»ی دست میزنند!

کمیته هماهنگی با ضد و نقیض گوئی در ترسیم تضاد آشتی ناپذیر این دو طبقه آنچنان سر در گم شده که از طرفی برای تعارفات همیشگی اشاره به « ضدیت منافع این دو طبقه» میکند و از طرف دیگر با بالا بردن دست خود در برابر دولت سرمایه داری و اعلان بی گناهی و معصومیت از هر گونه « بهانه‌های امنیتی و واهی، تحت عناوین به اصطلاح تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت کشور و ترفندها و بهانه هایی از این دست» شکوه و گلایه سر داده و با تشریح شفافیت مبارزاتی خود در آستانهء قانون و نظم بورژوازی سوگند بریت از هرگونه اقدام غیر امنیتی برای تشویش اذهان عمومی میخورند! باید پرسید که کدام یک از این دو مواضع شما بیان حقیقت است و کدام تبلور دیدگاه های واقعی شماست؟ اگر این ضدیت آشتی ناپذیر واقعییت دارد و بیان دیدگاه واقعی شماست که مبارزات سیاسی، اقتصادی، تئوریکی طبقهء کارگر و پیشروانش نیز در این راستا تعریف شده و حقیقتأ اقدامی علیه امنیت نظام سرمایه داران و تشویش افکار عمومی بوده و این نه تنها «واهی» نیست بلکه بیان حقیقت عینی این تضاد آشتی ناپذیر و ماهیت دولت طبقاتی سرکوبگر سرمایه داری است واین انکارها و سوگند بیگناهی ها در آستانهء این دولت دیگر چه معنایی دارد؟ باز لنین را شاهد گرفته و با کمال پوزش نقل وقول طولانی را از او میشنویم:

«اکونومیستهای ما از آن جمله » رابوچیه دلو» موفقیت خود را مدیون آن بودند که خود را به رنگ کارگران عقب افتاده در میآورند ولی کارگران سوسیال دمکرات، کارگران انقلابی تمام این استدلال ها را در بارهء مبارزه برای خواست هائی که «وعده های محسوسی میدهند» و غیره را با خشم و نفرت رد خواهند کرد. زیرا او فهمیده است که این نیز یکی از شقوق همان قصه های کهنهء اضافه شدن یک کوپک به یک روبل است جنبش کارگری به ناصحین خویش…..خواهند گفت: بیهوده در تشویش هستید آقایان، شما با مداخله در کاری که ما خود از عهدهء آن بر می آیم خیلی به خودتان زحمت میدهید ولی از انجام وظایف حقیقی خود سر می پیچید. آخر این هیچ عاقلانه نیست که میگوید وظیفهء سوسیال دمکراتها این است که به همان مبارزهء اقتصادی جنبهء سیاسی بدهند، این فقط ابتدای کار است و وظیفهء عمدهء سوسیال دمکراتها این نیست زیرا که در تمام جهان و از آن جمله در روسیه هم اغلب خود پلیس کارش این شده است که به مبارزهء اقتصادی جنبهء سیاسی بدهد و کارگران خودشان رفته رفته این موضوع را درک میکنند که حکومت پشتیبان کیست. آخر «مبارزهء اقتصادی علیه کارفرمایان و حکومت» ….. در بسیاری از نقاط دور افتادهء روسیه به توسط خود کارگران صورت میگیرد که موضع اعتصابات را شنیده لیکن از سوسیالیسم تقریبأ چیزی به گوششان نخورده است……ما خودمان در فعالیتهای روزمره سندیکائی و کوچک خود این خواستهای مشخص را اغلب بدون هرگونه کمک روشنفکران مطرح میکنیم. ولی چنین فعالیتی ما را قانع نمیکند، ما بچه نیستیم که بتوان با یک قلیه ای سیاست «اقتصادی» سیرمان کرد، ما میخواهییم آن چه را که دیگران میدانند ما هم بدانیم، ما میخواهیم با همهء جوانب حیات سیاسی مفصلأ آشنا شویم و فعالانه در همه و هر گونه واقعهء سیاسی شرکت نمائیم. برای این کار لازم است که روشنفکران آنچه را ما خودمان از آن آگاهیم کمتر تکرار کنند و بیشتر از چبزهائی برای ما صحبت کنند که هنوز نمیدانیم و شخصأ از تجربهء فابریکی و اقتصادی خود هیچ وقت نمیتوانیم بدانیم یعنی: از دانش سیاسی. این دانش را شما روشن فکران میتوانید به دست اورید و شما موظفید آن را صد و هزار بار زیادتر از آن جه که تا به حال به ما رسانیده اید به ما برسانید و ان هم نه تنها به شکل مباحث و رسالات و مقالات ( که اکثرأ- ببخشید اگر بی پرده صحبت میکنم! خسته کننده است) بلکه حتمأ به شکل افشاگریهای جاندار آن اعمالی که حکومت و طبقات فرانروای ما در حال حاضر در تمام شئون زندگی انجام میدهند. بفرمائی این وظیفهء خود را با صرف قوای بیشتری انجام دهید و راجع به «افزایش فعالیت تودهء کارگر» قدری کمتر حرف بزنید.فعالیت ما به مراتب بیشتر از آن است که شما تصور می نمائید ما قادریم با مبارزهء آشکار خود در خیابانها حتی از از آن خواستهائی که وعدهء هیچ «نتایح محسوسی» را نمیدهد پشتیبانی کنیم! وکار شما نیست که فعالیت ما را «زیادتر کنید» چون همان خود شمائید که فعالیت تان کافی نیست. در برابر جریان خود بخودی کمتر سر فرورد آورید و قدری بیشتر در فکر افزایش فعالیت خودتان باشیدء آقایان!» 4- تاکیدات از لنین

گرچه نقل و قول طولانی بود ولی آیا این شرح سرگذشت جنبش کارگری و شرایط امروز ما نیست که لنین بیش از صد سال پیش به این روشنی آن را ترسیم کرده و با تمسخر این ایده های تقلیل گرایانه را به سخره میکشد؟

تا فرصتی دیگر

…راوی

دوم اسفند ۱۳۸۹ برابر با بيست و يکم فوريه ۲۰۱۱

توضیحات

1- چه باید کرد- لنين- صفحهء ۶۵

2- چه باید کرد- لنين- صفحهء ١١٢

3- چه باید کرد- لنين- صفحهء ١٠٠

4- چه باید کرد- لنين- صفحهء ١٠۵-١٠۶