سرتیتر

چراغ امید در برابر مردم بی لبخند

ارشیا

دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوه آمدم از این شب تنگ،

دیرگاهی ست که در خانه ی همسایه ی من خوانده خروس.

وین شب تلخ عبوس

می فشارد به دلم پای درنگ.

دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه

مانده ام چشم به راه

همه چشم و همه گوش

مست آن بانگ دل آویز که می آید نرم

محو آن اختر شب تاب که می سوزد گرم

مات این پرده ی شبگیر که می بازد رنگ

آری این پنجره بگشای که صبح

می درخشد پس این پرده ی تار

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس

وز رخ آینه ام می سترد زنگ فسوس

بوسه ی مهر که در چشم من افشانده شرار

خنده ی روز که با ا شک من آمیخته رنگ

هوشنگ ابتهاج (سایه)

چراغ امید در برابر مردم بی لبخند

مقاومت مردمی و قیام هایی با سویه های ملی دموکراتیک، قلب جزایر آرام متحدین آمریکا را در دنیای عرب نشانه گرفته و اگر چه اوباما و دیگر کواکب اقماری او در دولت های سرمایه داری امروز همانند آنچه از شاه ایران خواستند ، با به اصطلاح در پیش گرفتن سیاست هایی از نوع انقلاب سفید و فرار به جلو در جایگزینی مهره های دست نشانده ، سعی در مهار گسترش خشم مردم از سیاستها و سیاستمداران تحمیلی کرده اند.اگرچه در مقابل سئوال ها و خواسته های بنیادین مردم معترض سدی رنگی وسکر آور ایجاد می نمایند . اما تاریخ بار دیگر نشان داد قابله فرزندانی است نه از جنس مخملی سرویس های امنیتی و نه آنگونه بی اثر که انستیتوهای رنگارنگ و کارشناسان سرمایه داری مرفین وار به رگ جامعه تزریق کرده است و بی شک این فرزندان زمانه در پیشبرد جوامع خویش در چارچوبهای پیشنهادی نخواهند ماند و در پی مطالبات خویش با واقعیاتی روبرو خواهند شد که چندان دلچسب کارگزاران نهادهای سرمایه داری نخواهد بود .

بی گمان در نهایت این دول وابسته به نهادهای سرمایه داری می باشند که در صورت ناموفق بودن سیاستها و راهبردهایش در به انحراف کشیدن مطالبات مردمی با درپیش گرفتن سیاست های بی رحمانه تر در حراست از منافع خود و هم پیمانان خویش با دامن زدن به خشونت عریان و ایجاد ترس در مقابل توده های معترض و جان به لب آمده مردم به بهانه هرج و مرج خودساخته،در پس زیاده گویی های رمانتیک ضد خشونت گرایی با توسل ترور وخشونت سعی در سرکوب طبقات محروم و ستم دیده و نیروهای مردمی می کنند. تجربه سرکوب احزاب و سازمان های مترقی که حتی سعی در خشونت پرهیزی داشتند به مانند حزب توده ایران وسندیکاهای گارگری بعد از پیروزی اولیه انقلاب 57 ، نمود همین موضوع تاریخی است.

در این چند ساله بعد از فرو پاشی بلوک سوسیالیستی سابقا موجود ،دولت های سرمایه داری در میدان خالی از رقیب، مجموعه ی فرهنگ و سیاست نئو محافظه کارانه ای را شکل داده و در وحشی ترین رویه های نئولیبرالیستی به چپاول منابع دیگر کشورها و تخریب و بازپس گیری دستاوردهای بشری در قرن بیستم که از تلاش میلیونها کمونیست و جمعیت های آزادی خواه وعدالت طلب و از پیگیری سندیکاهای کارگری و احزاب مترقی شکل گرفته بود پرداخته اند .

جالب آنکه این میانه در بین اپوزیسیون سپر انداخته و مایوس یا به قول برشت شکست خوردگان میدان نبرد، به نام سیاست اصلاح طلبی ، عجوجاتی شکل گرفت که همچون سمی فلج کننده در تن جامعه تزریق شد و باور به هرگونه تغییر بنیادی را فاجعه آمیز و در بهترین حالت، باوری اتوپیایی و دور از واقعیت ارزیابی کرده و مشغول گدایی رقت بار لقمه نانی از کف داروغه شده است .

و اینگونه سرمایه داری رفیقانی در سرتاسر جهان پیدا کرده از جنس به قول شاملو ناکسی که به طاعون آري بگويد و نان آلوده اش را بپذيرد و این دوستان نه فقط از پیروان ناسيوناليسم ترقی خواه که با حمايت از سوی اتحاد جماهير شوروی در اوج تنش ها ی موسوم به جنگ سرد با گرايشات ضد آمريکايی در آفريقا و خاورميانه به قدرت رسيدند ،که به صورت زشت و کریه تری از میان روشنفکران چپ و سازمان های چپ نیز نارفیقانی در لباس نوشده توسط کمیته های امداد رسانی امپریالیستی دست گدایی به سوی امپریالیسم دراز کردند و البته اینکه این هردو زمانی که به نتيجه رسيدند وقتی می توان با آری گفتن به طاعون سرمايه داری جهاني، نان آلوده ای را گرفت که تحت هيچ شرايط از تنور همراهی با اتحاد جماهیر شوروی و همبستگی با زحمتکشان داغ نخواهد شد ، از ناصر تنها در ترانه های ام کلثوم و شعر های نزار قبانی و محمود درویش ردی گذاشتند و از امید زحمتکشان در پی ریزی جامعه ای انسانی و اولین تجربه طولانی بشر در لغو مالکیت خاطره ای حسرت آور و يکی پس از ديگری در آغوش امپرياليسم غش کردند.

چنان درباره ضرورت پرهیز از خشونت گفته شد که گویی تنها منشاء و خطر بروز «خشونت» همان چند تا سنگ و کلوخی است که جوانان خشمگین به سوی سرکوبگران رها می کنند و حتی بیشتر از آن، دست هایی است که برای دفاع از خود بالا می رود و اگر وقاحت به بالاترین می رسید حتی کوچکترین حضور مردم وهمدستی مردم خارج از ساختار تعریف شده حکومتی، خارج از صف قلک های رای به چهره های موجه ساختاری هم به نوعی خشونت ورزی و حضور خشونت آفرین تعبیر می شد.

البته این بحث به معنای چشم بستن و نادیده گرفته شدن شرایط تکامل اجتماعی و شناخت ناصحیح از وزن نیروها اجتماعی و موقعیت طبقاتی در جامعه ، مراحل تاریخی و پا فشاری بر فرضیات ذهنی و انقلابی گری نیست . چه بسا که این بیماری به همان میزان بیماری راست روی مهلک وشاید حتی کشنده تر است . صحبت از داشتن افق مشخص برای نیروهای آزادی خواه و عدالت طلب برای تحولات بنیادین و داشتن ابزار تجزیه و تحلیل و درک عینی از واقعیات عینی در جهت پیشبرد منافع طبقاتی ، بستر سازی و تثبیت دستاوردهای مبارزاتی و در شرایط مناسب اقدام در جهت تحول بنیادین می باشد نه ذوق مرگی دسته جمعی جماعتی علاف کافه نشین که مشتهایشان در جیب اما حرفشان دائم از آتش و خون است .

همانگونه که سرمایه داری به کمک امکانات و عصای دست فراهم شده توسط نهادها و پژوهشکده هاو رسانه های رنگارنگ در جهت تثبیت امتیازات خویش، فصل انقلابات را به کریه ترین و ترسناک ترین حادثه ی همه ی زمان ها تبدیل و دارای افق ضد انقلابی خویش است.به همانگونه انقلابیون و هواخواهان تغییرات بنیادی باید با نور تاباندن به فصل انقلابات و دستاوردهای تاریخی و دوران ساز آن در جهت تدوین هرچه روشنتر افق انقلابی در احقاق حقوق توده های مردم کوشا و پیگیر باشند .

مجموعه ی فرهنگ ، منش و رفتار محافظه کارانه و فاقد چشم اندازی که از سوی لشکر شکست خورده و شرمگین تا عمق کوچه پس کوچه ها و خانه های جوامع نفوذ داده شده است ، در کنار الگوهای بی جان چپ روی کودکانه که بر بستر ماجراجویی های رویایی ، شعارگونه و تنها از بحث ها و روضه خوانی فرقه ای و محفلی در جهت اثبات انزوای عصیانی خویش و بدون شناخت جامعه ودرک موقعیت طبقاتی وسیاسی نیرو های تاثیر گذار در جامعه و نیروهای بین المللی شکل گرفته و در یک کلام نادیده گرفتن بستر اجتماعی در جهت ارضای خودخواهی های در ساده لوحانه ترین حالت خیر خواهانه و همچنین مهمترین عامل که همانا حضور وایجاد انحراف و چند دستگی بین مردم وسرکوب بی رحمانه ی جریانات مردمی توسط حکومتهای سرمایه داری و نهاد های قدرتمند طبقات بالا دستی است از جمله مهم ترین عوامل عدم موفقیت تلاش های مردم برای دستیابی به حقوق خویش بوده است. از این رهگذر، جان کلام همان کلام قدیمی است که چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است و تلاش مبارزان طبقات در بند برای گسستن بند ها در این امر باید پویا باشد و از هر فرصتی برای این چاره سازی بهره برده ، امری که با مقاومت لایه های ارتجاعی و طبقات بالا دستی روبرو خواهد شد .

البته باید با این جمله امیدوارنه این بند از نوشته را تمام کرد که این واقعیتِ زنده حیات اجتماعی است که در روند هستی بخش خویش به کار پالوده کردن و تکامل بشر است و نه الگوهای بی‌جان پژوهشکده ها و رسانه های رنگارنگ وابسته به دولت های سرمایه داری و نه تخیلات جمعی رویا بین و نه جمعی شرمنده ونا امید !!!

قسمتی از واقعیتِ زنده حیات اجتماعی در حال حاضر این است که جنبشی بر گرفته از توده های مردم در تضاد با گرایش غالب دولت های سرمایه داری به سمت اقتصاد نولیبرال و کاهش سطح امتیازات زندگی شکل گرفته که با گرایش غالب در این کشورها در تضاد است. این یک جنبش مردمی ، منطقه یی و بین المللی است که در مرکز آن مطالبات به حق اقتصادی لایه های نابرخوردار از حداقل های حیات اجتماعی و در حاشیه آن خواسته های آزادی خواهانه و ملی دموکراتیک قرار دارد و به شدت از سياست‌ها و برنامه‌های اقتصادی که طی دو سه دهه‌ی گذشته در اکثر کشورهای کم توسعه در آسيا و آفريقا و آمريکای لاتين اجرا شده است ،روی گردان است . در واکنش به بحران‌های اقتصادی کشورهای توسعه يافته، در اين دسته از کشورها نيز روبه روز مخالفت با این سیاست های تحمیلی گسترش یافته است. سياست‌های نوليبرالی اجماع واشنگتن که برنامه‌هايی چون کاهش نقش دولت در اقتصاد(خصوصي‌سازی)، کاهش و حذف يارانه‌ها و سلطه‌ی مناسبات بازار بر عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه را دربر مي‌گيرند، در ايرانِ پس از جنگ نيز در قالب برنامه‌های «تعديل ساختاری» سرلوحه‌ی برنامه‌های توسعه‌ی سياسی و اقتصادی قرار گرفتند . گرچه اجرای اين سياست‌ها در نيمه‌ی دوم دهه‌ی 70 و نيمه‌ی اول دهه‌ی 80 شمسی برخلاف نیمه دوم دهه 80 روند محافظه‌کارانه‌تری به خود گرفت اما جهت‌گيری کلی سياست‌های توسعه‌ی کشور همسو با اصول نوليبرالی بوده‌است.این واقعیت قبلا در تحولات آرژانتین، برزیل، شیلی ، مکزیک ، ونزوئلا وبسیاری از کشورها که زخم های حکومت نظامی و نولیبرالیسم اقتصادی را در دهه های گذشته تجربه کرده بودند به درستی نمود عینی خود را نشان داده بود .

مردم تونس و مصر به این دلیل موفق به سقوط حاکم غیردمکراتیک و پیروزی اولیه جنبش مردم نهاد شدند که تداوم اراده اعتراض و پرداخت هزینه را در عینیت یک اعتراض خیابانی و مردمی به درستی رعایت کرده و مقهور تئوری های ذهنی رفرمیست های حامل اندیشه ی عدم خشونت پاستوریزه، نشده و صفوف فشرده خود را در مقابل صف نهاد سرکوب حفظ کردند و به همگان نشان دادن که فراخوان عدم خشونت تنها برای صاحبان اسلحه و تانک لازم است نه آنکه در مفابل اسلحه و تانک در بستر خیابان ایستاده است. این بار هم تاریخ شادمانه در ادامه راه خود از آمریکای لاتین تا خاورمیانه از میان همه یاوه های مد روز به سوی بستر روشنتر فرداهای خویش در حرکت است ودر این میانه شادی امید بر لبان مردم بی لبخند و عرق سرد بر پیشانی هرزه نویسان و هرزه پویان منفعت طلب نشانده و این راهی است که تاریخ از بستر رازناک تحولات اجتماعی رو در روی آنانی که به زندگی عشق می ورزند قرار داده است ، زمانه مرگ تئوری ارتجاعی پایان تاریخ است.

ارشیا بهمن 89