سرتیتر

طرحی برای اسکان بی خانمان ها

نوشته:دیوید برن اشتاین

ترجمه: رضا میرصالحی


دوستان لوموند دیپلوماتیک

منبع نیویورک تایمز

این ، حکایت طرحیست برای پایان دادن به بیخانمانی پایدار در ایالات متحده. نه «مبارزه ای» بی سرانجام بلکه، رویکردیست روشمند به یک معضل اجتماعی عمده. هر روز قریب ۷۰۰هزار نفر در این کشور بی سرپناه به سر می برند که از این میان، حدود ۱۲۰ هزار نفر بی خانمان دائمی هستند. اغلب این افراد سالیان متمادی را با اظطراب زندگی کرده و با ناتوانی ذهنی، اعتیاد، بیماریهای مهلکی چون نارسائی قلبی، سرطان و دیابت دست به گریبانند. اینان پنج برابر بیش از یک آمریکایی معمولی در معرض ابتلا به آسیب های مغزی قرار دارند که گمان می رود منجر به آوارگی آنان شده است. بدون همیاری مستقیم، بسیاری از اینان همه عمرشان را در خیابانها سپری خواهند کرد که هزینه ای گزاف برای جامعه و خودشان در بردارد. «طرح مسکن  ۱۰۰ هزار» با هدف اسکان حمایتی و پایدار۱۰۰ هزار نفر از بیخانمانهای دانمی- با تمرکز بر آنانی که بیشتر در معرض خطر مرگ در خیابان قرار دارند- تا جولای ۲۰۱۳ آغاز به کار نموده است. این طرح را می توان ما به ازائی بشردوستانه برای مسابقه ناسا درماه نشین کردن بشر به شمار آورد. صرفنظر از اینکه چنان هدفی میسر خواهد شد یا نه، این طرح در پی تغییر دادن رویکرد شهرها به مشکلیست که اغلب به عنوان یک معضل نگریسته شده است تا مسئله ای اظطراری که مرتبط با سلامت جمعی می باشد.

طرح یاد شده توسط سازمانی مستقر در نیویورک که Common Ground نامیده می شود و نزدیک به ۲۰ سازمان دیگر که متمرکز بر بی خانمانی، امور سربازان سابق ، بیماریهای روانی، اسکان و بهیاری می باشند، در جولای گذشته اجرا گردید. تا کنون ۶۴ انجمن به این طرح ملحق شده اند. در راستای اسکان ۹۸ هزار نفر تا موعد تعیین شده، تا به امروز تنها ۶۸۱۶ نفر سامان یافته اند لیکن، بنا به گفته مسئولان اجرایی روند رو به رشدی در پیش است.

نکته شایان توجه در ارتباط با خیابان خوابی در این است که هرگاه شهرها اقدامی موزون در جهت کاهش آن اتخاذ کرده اند، موفق بوده اند. مثلا نیویورک، دنور، ویچیتا، کانزاس و نورفولک به طرز چشمگیری که در برخی موارد بالغ بر ۵۰ درصد میشود، جمعیت خیابان خواب خود را کاهش داده اند .این مهم – با ظریب ابقای ۸۵ تا ۹۵ درصدی – از طریق هدایت بی خانمانها به خانه های حمایتی میسر گشته است.

غالب خیابان خوابها در چرخه ای از اتاق اورژانس، بازپروری معتادان، مراقبت روانشناسی و سرآخر زندان قرار می گیرند. اسکان این افراد صرفه جوئی هنگفتی در هزینه ها  برای جامعه به ارمغان می آورد. در لس آنجلس، پایتخت آوارگان کشور، سالیانه بیش از نیم میلیارد دلار صرف هزینه های خدماتی (پی دی اف ص.۲۳) به ۴۸۰۰ نفر بی خانمان دائمی می شود که این تعداد  چیزی حدود ۱۰ درصد کل جمعیت بی خانمان شهر را تشکیل می دهند. این رقم بسیار بیش از مبلغیست که به ۹۰ درصد باقیمانده تخصیص می یابد. هزینه تامین مسکن حمایتی برای بی خانمانها در لس آنجلس، ۴۰ درصد ارزانتر از رها کردن آنان در خیابان تمام میشود.

موفقیت در حل این مشکل تنها پس از تغییری روی داد که در چارچوب های فکری صورت گرفت و این تغییر زمانی آغاز شد که گروه «Pathways to Housing»  آغاز گر نگرشی شد با نام » اول اسکان» . در گذشته، برای خانه دار شدن دانمی ، بیخانمانها بایستی واجد شرایطی چون عدم اعتیاد به مواد مخدر و الکل می بودند تا «آماده به اسکان» شناخته گردند. در عمل این کار باعث کنار گذاشته شدن عده کثیری از بیخانمانهای دائمی می شد. گروه یاد شده نشان داد که داشتن یک خانه دائمی، در واقع، اولین چیزیست که مردم برای ثبات بخشیدن به زندگیشان بدان نیاز دارند. امروزه این نگرش به عنوان رویه ای دولتی جا افتاده است.

باید توجه داشت که علاوه بر اتخاذ یک نگرش صحیح برای حل مسئله بیخانمانی، سازمانهای مسکن، و سایر گروهها بایستی راهبرد ها را نیز در راستای اجرای چنان نگرش هایی اصلاح نمایند. اگرچه کمبود مسکن ارزان قیمت مانعی مهم به حساب می آید لیکن، این همه ماجرا نیست زیرا حتی زمانیکه مسکن تامین شده است، سیستمهای دولتی بسیار کند، پیچیده و مغشوش کننده بوده و عملا با خیابانها بیگانه اند. اینان در شناسائی نیازمندترین ها ناموفق عمل کرده و همکاری مناسبی با سایر سازمانها و موسسات غیر انتفاعی نداشته  اند.

به اعتقاد Rosanne Haggerty: » هیچ سیستمی که بخواهد عمدا و آگاهانه بیخانمانها را سامان دهد ، وجود ندارد»، وی که بنیانگذار Common Ground بوده و ۲۰ شهر ایالات متحده  از قبیل نیویورک، نیو اورلئان و دنور را در کاهش خیابانخواب هایشان یاری کرده، بر این باور است که » حل این مشکل آنقدر ها هم سخت نیست اما، بافتهای ارتباطی که امکان حل آن را میسر می کنند مفقود شده اند». مهمترین کارکرد طرح مبارزه با بی خانمانی این بوده که  به شهر ها در مرتبط کردن حلقه های مفقوده یاری رسانیده است.

در دهه نود میلادی ، زمانی که Common Ground هتل میدان تایمز و سپس بزرگترین مجموعه اسکاندهی کشور را راه اندازی نمود و بعد از آن دریافت که هیچ کاهشی در تعداد خیابانخوابهای اطراف میدان تایمز صورت نگرفته است، کسی نبود تجاربی را که Haggerty امروز به دیگران منتقل می کند به خود او بیاموزد. در عوض در سال ۲۰۰۳ وی برنامه ای را پیاده کرد که طی آن فارغ التحصیلی از وست پوینت بنام Becky Kanis  را که سابقه ۹ سال فعالیت در ارتش را داشت جذب نمود  تا از طریق وی بتواند با تک تک ۵۵ خیابانخواب دور میدان تایم رابطه برقرار کرده و آنها را مجاب نماید هر طور که خود می خواهند سکنی گزینند.

Kanis  و Haggerty در پی شناخت شیوه زندگی خیابانی با نتایج بهت آوری که حاکی از مرگ خیابانخوابها در دهه چهارم و پنچم عمرشان بود مواجه شدند. اگر در هر جمعیت دیگری چنان اتفاقی روی میداد یقینا به عنوان یک بحران بهداشت و سلامتی تلقی میگردید. علیرغم اینکه بیخانمانها به مراقبتهای بهداشتی دسترسی داشتند- خیلی پیش می آید که اینان به مراکز اورژانس مراجعه کنند – اما مادامی که در خیابان زندگی می کرند ، مدیریت بیماریشان غیر ممکن بود. بیماران قلبی قرص هایشان را گم  می کنند ، دیابتی ها یخچالی برای نگهداری انسولین و پزشکان امکان پیگیری درمان سرطانی ها را ندارند.

Common Ground بر مبنای مطالعه دو پزشک بنام های جیمز اوکانل و استفان وانگ که علل مرگ خیابانخواب ها را مورد بررسی قرار داده بودند، الگوریتمی را برای رتبه بندی خیابانخوابها بر مبنای مواجه آنان با خطر مرگ تهیه کرد که «فهرست آسیب پذیری» نامیده شده است.

۲۰ در صد از خیابان خواب ها کهنه سربازان اند

یافته دیگر Common Ground نشان از آن داشت که بی  خانمانها ملغمه ای از زیر گرو های متنوع بودند. آنها هم اینک قریب به ۱۴ هزار خیابان خواب همیشگی را مورد مطالعه قرار داده و دریافته اند که حدود ۲۰ درصدشان سربازان سابق اند ، ۱۰ درصد بالای سن ۶۰ سال، ۴ درصد مبتلا به اچ آی وی یا ایدز، ۴۷ درصد مبتلا به ناراحتی های روانی بوده و ۵ درصد فقط به خاطر اینکه اجازه ندارند حیواناتشان را همراه خود داشته باشند در خیابان مانده اند.

از آنجایی که تنها یک سوم از ۲۰ هزار ارگان مرتبط با مسکن  کمک های خود را به » بی خانمانها اختصاص داده اند ، این اطلاعات بسیار حیاتی می نمایند. بیشتر کمک های دولتی شامل سایر گروهها  می شود از قبیل VASH برای سربازان بازمانده از جنگ، ۲۰۲ Housing برای سالخوردگان ، Shelter Plus Care برای معلولان، HOPWA برای افراد مبتلا به ایدز . از آنجاییکه در گذشته کسی از وجود بیخانمانهای همیشگی خبر نداشت ، کمکهای دولتی به اینان تعلق نمی گرفت اما  حال این افراد مورد توجه قرار گرفته اند.   استقبال روز افزون از طرح و ملحق شدن شهرهای جدید بدان در هر ماه، Common Ground را بر آن داشته است که جهت تسهیل امور، فرآیند استانداردی را طراحی نماید که طی آن، یک سازمان محلی مسئولیت هدایت و جمع آوری کمک های ارائه شده از سوی سیاستمداران ، صاحبان کسب و کار، سازمانهای غیر انتفاعی و داوطلبان را به عهده می گیرد. یکی از اولین اقدامات آنها جذب داوطلبان محلی و اعزام آنان به خیابانها جهت بررسی آسیب پذیری خیابانخوابها – سه روز پی در پی از ۴ تا ۶ صبح –  بوده است.

شاید فکر کنید یافتن دواطلبانی که حاظر باشند قبل از گرگ و میش صبح به کوچه پس کوچه ها رفته و از افراد ناشناس در باره زندگی خصوصی و وضعیت سلامتیشان پرس و چو کنند کار دشواری باشد اما دقیقا عکس آن است. در فونیکس ۱۷۵ نفر، در سن دیه گو ۲۵۰ نفر، در اوماها ۷۵ نفر، در شیکاگو بیش از ۱۵۰ نفر که شهردار دالی هم جزو آنهاست ، حاظر به همکاری داوطلبانه در این طرح شدند. بعد از اتمام پایش آسیب پذیری در فونیکس، سازمان از داوطلبان پرسید که آیا حاظرند به بی خانمانها  برای تهیه لوازم زندگی و هزینه اسباب کشی در ازای جامی ۱۰۰ دلارمساعدت مالی نمایند؟ پاسخ ، جمع آوری ۵۰هزار دلار در ۱۰ دقیقه بود. Kanis می گوید: » اونجا جلسه خیرین نبود بلکه همه اونها دواطلبانی بودند که یکی می گفت :« من اونی رو که رو ویلچره کمک می کنم.» و دیگری می گفت : « اون دو تا کهنه سرباز با ما ». حضار حدود ۵ دقیقه به احترامشون ایستادند و براشون کف زدند.

یکی دیگر از جنبه های مهم طرح، گردهم آیی دست اندرکاران در قالب سمینارهای روی وب هفتگی و جلسات تشریک مساعی ماهانه بود که طی آن تجاربشان را در فائق آمدن بر گلوگاههای سیستم دولتی  به یکدیگر انتقال می دادند. به باور Kanis «همیشه چیزهایی هستن که یک گروه باهاشون دست به گریبانه  در حالیکه یکی دیگه قبلا راه حلش رو پیدا کرده. وقتی با ایده ای که از نظر اونا دیونگیه میرین سراغ مقامات بخش مسکن، اگه بهشون بگید که « ما فقط میخوایم کاری رو که فلانی کرد تکرار کنیم» دیگه عذر و بهونه ای براش باقی نمی مونه که بگن این کار شدنی نیست.»

Laura Green Zeilinger ، یکی از پیش قراولان این عرصه است که توانست با هدایت امور در اداره خدمات انسانی واشنگتن، بی خانمانی را کاهش دهد. وی بر مبنای فهرست آسیب پذیری Common Ground اقدام به ثبت نام بی خانمانهای ناحیه نمود و سپس، فرآیند اسکانی را تغییر داد  که ۶  تا ۸ ماه به طول می انجامید  و طی آن بی خانمان مراجعه کننده بایستی جداگانه ۵ نفر از مسئولان مسکن را ملاقات می کرد. در نتیجه تحقیقاتی که از قبل در مورد متقاضیان و آپارتمانهای موجود به عمل آمده بود، Zeilinger توانست فرآیند را به گونه ای تقلیل دهد که طی ده روز خاتمه یافته و متقاضی بعد از یک جلسه توجیهی قرار داد را امضا کرده و کلید را تحویل گیرد. دست آورد این تحول، ساماندهی بیش از ۱۲۰۰ نفر از بیخانمانهای واشنگتن در کمی بیش از دو سال بود که در مقایسه با رقم ۲۶۰ مورد در طی ۴ سال پیش از آن ، چشمگیر می باشد.

مردم در مواقع اضطراری قادر به انجام کارهای بزرگی هستند. بعد از سیل غیر مترقبه ای که در ماه می گذشته در نشویل روی داد، شهروندان برای اسکان بیخانمانهایی که سالیان متمادی در اطراف سد خاکی زندگی میکردند بسیچ شدند. تا همین اواخر، بی خانمانی دانمی به عنوان یک معضل تلقی می شد تا مسئله مرگ و زندگی. وقتی کسی ۱۵ سال در خیابان زندگی کرده  خیلی راحت می توان گفت که: «چند ماه بیشتر چه فرقی میکنه؟» اما اگر بدانی که این آدم سرباز سابق ۶۲ ساله ایست که از بیماری قلبی رنج می برد، آنگاه مسئله شکل دیگری خواهد یافت.

Haggerty  می گوید: » به اعتقاد ما دامنه این طرح بیش از مسائل بی خانمانهاست. ما بسیار نگران همسایگانی هستیم که دچار رنج و محنت اند. این راهیست برای کار کردن در کنار اونایی که به طرز تحسین برانگیزی سعی دارند اسیب پذیرترین آدمای اطرافمون رو یاری کنند. و به اعتقاد من، بسیاری از مردم این روزها پی این می گردند که حس کنند توانایی تغییر دادن امور رو دارند.»

David Bronstein مولفیست که آثاری چون «چگونه دنیا را تغییر دهیم» ترجمه شده به بیست زبان و» بهای یک رویا: داستان بانک Grameen»  را در کارنامه خود دارد. وی همچنین در تالیف » کارآفرینی اجتماعی: آنچه که همه باید بدانند» همکاری داشته است. او بنیانگذار پایگاه رسانه ای  dowser.org می باشد که به اشاعه اخبار در زمینه نوآوریهای اجتماعی می پردازد.