نظری, سرتیتر

نواندیشی در تئوری و پراتیک کمونیستی قسمت دوم

یا مارکسیسم و یا آنارشیسم!


دومه نیکو لوسوردو

برگردان شین میم شین

دایرالمعارف روشنگری

1999

3

سیاست و اقتصاد

• بطورکلی می توان گفت، که از نظر مارکس وانگلس، در بدست گرفتن قدرت از سوی توده مولد و زحمتکش، سیاست نقش تعیین کننده ای به عهده دارد، ولی بعد از انجام وظیفهً خود، به همراه دولت و ابزار قدرت سیاسی ناپدید می شود و نه تنها طبقات، دولت، ابزار قدرت سیاسی، بلکه همچنین تقسیم کار، ملل، مذاهب، بازار، سخن کوتاه، کلیهً سرچشمه های ممکن اختلافات ناپدید می شوند.

• این غیبگویی مسیحایی، که درتحلیل نهایی بوی آنارشیسم می دهد، نقش منفی چشمگیری در عرصهً اقتصادی بازی کرده است.

• یک جامعهً سوسیالیستی، کم و بیش بدون بخش بزرگ دولتی یا عمومی از خدمات و تولید، قابل تصور نیست و این بخش، نقش کلیدی در پیشرفت جامعه دارد.

• حل این مساًله را می توان یا براساس اسطورهً آنارشیستی ظهور «انسان نوین» حل کرد، انسانی که خود را در خدمت جمع قرار می دهد و اختلافات و تضادها میان بخش خصوصی و بخش عمومی، میان افراد مختلف و یا میان گروههای اجتماعی مختلف یکشبه ناپدید می شوند و این چیزی جز تصور مذهبی از «رحمت الهی»، که قوانین زمینی را زاید می کند، نیست.

• و یا اینکه راه حل را باید در سیستمی از قواعد، تشویق های مادی و معنوی، کنترل، شفافیت، کفایت و بارآوری بخشها و همچنین لیاقت شغلی و صداقت کارکنان جست.

• ولی تحقق این امر مشکل و چه بسا غیرممکن خواهد شد، اگر به درک آنارشیستی از قدرت پافشاری کنیم، که حاکمیت و سرکوب را در انحصار دولت، به عنوان ابزار قدرت مرکزی، قرار می دهد.

• بدین طریق، دیالک تیک جامعهً کاپیتالیستی (آنطور که مارکس تشریح می کرد) اینک درست در جهت عکس عمل می کند :

• در«سوسیالیسم واقعا موجود» آنارشی کارگاه ترور در برابر جامعهً مدنی قرار می گیرد، تروری که رفته رفته غیرقابل تحمل می شود، چرا که دیگر دلیلی برای «وضع غیرعادی» وجود ندارد و فلسفهً تاریخی یی که از فرارسیدن عنقریب کمونیسم و محو دولت، هویت ملی، بازار و غیره خبرمی داد، دیگر مورد باورمردم قرار نمی گیرد.

4

کمونیسم در ورای «مدینهً فاضلهً» آنارشیستی

• هنوز هم که هنوز است، جای تئوری تضادها در یک کشور سوسیالیستی و در «اردوگاه سوسیالیسم» خالی است.

• بنابرین، مهیب ترین بحران جنبش کمونیستی (بطور پارادوکسی) درست بعد از پیروزی انقلاب اکتبر و بعد از گسترش وسیع سوسیالیسم، پس از «جنگ جهانی دوم» فرامی رسد.

• اکنون باید تعریف کمونیسم به عنوان یک «جنبش واقعی»، جایگزین درک موجود آنارشیستی و «امام زمانی» از آن گردد.

• هدف ما طرح مجدد شعار برنشتاین، «جنبش همه چیز و هدف هیچ چیز» نیست.

• برنشتاین هرگز حاضر نشد، مساًلهً اصلی، یعنی قدرت سیاسی بورژوازی و وقاحت قدرت های بزرگ امپریالیستی را زیر علامت سؤال قرار دهد.

• همه می دانند، که این سردمدار بی شرم سوسیال ـ دموکراسی آلمان با چه اشتیاقی از رسالت «تمدن گستر» استعمارگران سخن می گفت.

• هدف نهایی که برنشتاین، برای حفظ و ابدی کردن مناسبات اجتماعی ـ سیاسی موجود، در مقیاس ملی و بین المللی، در سر داشت، از بین بردن ایده ساختمان جامعه ما بعد کاپیتالیستی بود، «ساختمان جامعه ما بعد کاپیتالیستی و ما بعد امپریالیستی، جامعه ای که دیگر نمی توان و نباید آنرا با رنگین کمان شکوهمند و دلانگیز یک «مدینهً فاضلهً» افلاطونی عوضی گرفت.»

• فاصله گرفتن از یک همچو «مدینهً فاضله» ای، مشخصهً اصلی تعریف مارکس از کمونیسم به عنوان یک «جنبش واقعی» است.

• سرگیجه ای که شنیدن ضرورت تجدید نظر در تعریف کمونیسم پدید آورده، قابل فهم است.

• برخی از کمونیست ها با دستپاچگی از خود خواهند پرسید :

• آیا اصلا ارزش دارد، برای تحقق جامعه ای مبارزه کنیم، که خالی از تضادها و تناقضات نخواهد بود؟

• حضرات باید بیاد آورند، که این یک برخورد خالص مذهبی است، که زندگی در این دنیا را بدون رستاخیز و ادامهً زندگی در جهان موعود بی معنی می پندارد.

• در پاسخ به این برخورد آنارشیستی و مذهبی باید به گفتهً گرامشی اشاره کرد، که از ارزش تاریخی خارق العاده ای برخوردار است.

• گرامشی به عنوان اولین فرد، در بارهً پروژهً رهایی مؤثر و بنیادی اندیشیده بود، بدون اعلام فرارسیدن عنقریب آخر تاریخ.

• هدف این است که مرزبندی روشنی میان مارکسیسم و آنارشیسم بکشیم و برای همیشه با مدینه های فاضلهً خیالی وداع کنیم، بدون اینکه دلایل تاریخی پیدایش آنها را نا گفته بگذاریم.

• انگلس ضمن ارزیابی انقلاب فرانسه و انگلستان نوشت :

• «بورژوازی لازم دید برای چیدن میوه های رسیدهً پیروزی، انقلاب را بمراتب فراتر از اهداف مورد نظر ادامه دهد.

• ظاهرا این امر یکی از قوانین رشد جامعهً بورژوایی است.»

هیچ دلیلی وجود ندارد که بر متدئولوژی ماتریالیستی تدوین شده از سوی مارکس و انگلس چشم پوشی کنیم و آن را برای بررسی جنبش ها و انقلابات تاریخی واقعی به خدمت نگیریم.

پایان