سياسی

موقعیت جنبش‌های اسلامی در تونس

برگردان: احمد مزارعی

منبع: Third power.org

مقدمه مترجم:

پس از پيروزی انتفاضه مردم تونس، موجی از شور و شوق و تمايل برای سرنگون کردن حکام مستبد در کشورهای عربی به راه افتاده است. در مغرب، موريتانی، الجزاير، اردن، يمن و مصر مردم به حرکت درآمده اند. خوشبختانه جنبش در مصر بسيار قدرتمند است و اميد زيادی می‌رود که بتواند رژيم مبارک را سرنگون کند. بدون شک سقوط رژيم مبارک در مصر ضربه وحشتناکی به سياست‌های آمريکا، اسرائيل و ارتجاع عرب خواهد بود. بنا به نوشته مطبوعات، اعضای سفارت اسرائيل با يک هلی‌کوپتر به اسرائيل فرار کرده اند.

اما بايد گفت که در مصر جايگزين بعدی اخوان‌المسلمين خواهد بود، زيرا آنان دارای تشکيلاتی گسترده، هشتاد و هشت نماينده در پارلمان و از نفوذ بسياری در ميان عامه مردم مصر برخوردارند. احزاب چپ و دمکراتيک در مصر نفوذ زيادی ندارند. در اردن دو تشکيلات بسيار فعال است: «حزب کار اسلامی» (اخوان‌المسلمين) و حزب کمونيست اردن، که البته اولی از نفوذ و قدرت بيش‌تری برخوردار است. در يمن نيز «حزب اصلاح» اپوزيسيون اصلی در برابر دولت است که شاخه‌ای از اخوان‌المسلمين است و عمده تظاهرات و اعتراضات توسط آنان برگزار می‌شود. نفوذ احزاب اسلامی در اين کشورها را بايد ابتدا در ساختار قبيله‌ای، اسلامی و در اقتصاد سنتی اين کشورها، و سپس غلبۀ استعمار بر اين کشورها، جنگ تجاوزکارانه آمريکا عليه عراق و افغانستان، جنايت و قتل و کشتار روزمره در حق فلسطينی‌ها توسط دولت صهيونيستی اسرائيل و فقر و بی‌حقوقی وحشتناکی که بر اين کشورها حاکم است، ارزيابی کرد.

در سال‌های اخير با تحولات در عرصۀ اطلاعات و ارتباط جهانی، نسل جوان اين کشورها نيز به عنوان عنصر مهمی با خواسته‌های نو و مترقی وارد ميدان شده که می‌تواند بر روند تحولات اين کشورها مؤثر واقع شود. به اميد برقراری عدالت اجتماعی و آزادی در اين کشورها.

***

می‌توان توضیح جریانات اسلامی در تونس را با جنبش «نهضت اسلامی» به رهبری آقای راشد غنوشی شروع کرد که از بزرگ‌ترین جنبش‌های موجود است و محافل اجتماعی تونس در شرایط فعلی بر آن چشم دوخته و باور دارند که با آمدن رهبری به تونس، تحولات تازه‌ای آغاز خواهد شد. این جنبش که کار خود را از سال‌های هشتاد قرن گذشته آغاز نمود، جزو بزرگ‌ترین جنبش‌هايی است که تاکنون شناخته شده است. گروه‌های متعدد کوچک و بزرگ دیگری نیز وجود دارند که اکنون کم‌تر نامی از آنان در میان است، اما در مورد آنان نیز توضیحاتی خواهد آمد، زیرا با تحولات کنونی، این گروه‌ها نیز بدون تأثیر نخواهند ماند.

«نهضت اسلامی» شیخ راشد غنوشی، اولین بیانیه تأسیسی خود را در تاریخ ششم ژوئن ۱۹۸۱، انتشار داد و در آن نظام سیاسی موجود را در تونس مورد انتقاد قرار داده و دولت را متهم نمود که سلطه بدون چون و چرای خود را بر همه مؤسسات اجتماعی تونس تحکيم کرده است. از طرفی آقای غنوشی جدايی میان دین و دولت را نیز نپذیرفت.

در برنامه سیاسی وی که در آن زمان انتشار يافت، درخواست می‌شد تا زندگی و فعالیت‌های سیاسی به مساجد بازگردانده شود، از آموزش و گسترش زبان عربی در مراکز آموزشی و ادارات دولتی حمایت شود، در عین آن که سایر زبان‌های خارجی نیز تدریس شود. وی در عین حالی که قوانین اسلامی را برای همه امور زندگی مناسب می‌دانست با هر نوع خشونت مخالفت کرد و اعلام داشت که برای ایجاد تغییر نباید به هیچ عنوان به خشونت توسل جست. طریق حل مشکلات اجتماعی را با ایجاد شوراهای اسلامی و برخورد فرهنگی و فکری در میان مردم می‌دانست.

«نهضت اسلامی» آقای غنوشی مهم‌ترین جریان اسلام سیاسی در تونس است که در عین حال بیش‌ترین طرفداران را در تونس دارد. جنبش بنیادگرايی نیز ار درون یکی از مساجد تونس در حال بروز است که گفته می‌شود این جنبش در حال گسترش است. این جریان فعالیت خود را در زمان بن‌علی، آغاز نمود و بیش‌تر بر علوم شرعی تأکید می‌کرد و در امور سیاسی دخالتی نداشت، اما پس از این‌که عده‌ای از زنان و دختران به سوی حجاب روی آوردند مورد شک و تردید پلیس بن‌علی قرار گرفته و از آن پس تحت تعقیب بودند.

مرشد اینان آقای شیخ ادریسی بود که در سال ۲۰۰۹، دو سال زندان وی پایان یافت و از زندان آزاد شد. وی از همان شهری می‌آید که اخیرا ًانتقاضه از آنجا شروع شد. هنگام دستگیری وی در سال ۲۰۰۶ دولت او را متهم نمود که دعوت به عملیات مسلحانه و جهادی نموده و زد و خوردهايی نیز که انجام گرفته است به دولت اطلاع داده نشده است.

ادریسی ۵۶ سالۀ نابینا، در میان جوانان تونسی شهرت داشته و در امور خارجی فتوا صادر می‌کند. تاکنون سه جلد کتاب در امور مهم دینی تألیف نموده که یکی از آن‌ها به نام «تفسیر قرأن کریم» است که اجازه انتشار نیافته است. اندیشه‌های بنیادگرايی اسلامی در میان روشنفکران تونسی از مقبولیت زیادی برخوردار است. آنان بیش‌تر از طریق اینترنت به این امور می‌پردازند و به طور زنده تشکیلات و سخنگويی ندارند. نسل جدید تونس از شیخ مذکور چیزی نشنیده و او را نمی‌شناسد، اما اصل تفکرات بنیادگرايی در میان آنان رواج بسیار دارد. بیش‌تر آنان اندیشه‌های بینادگرايی را از طریق رادیو و تلویزیون‌های کشورهای عربی به ویژه امارات و عربستان، می‌آموزند.

«حزب تحریر اسلامی»؛ این حزب وابسته به یک تشکیلات اسلامی بین‌المللی است که در سال ۱۹۵۳، توسط آقای تقی‌الدین بنهانی که از اخوان‌المسلمین انشعاب نموده بود، تأسیس گردید. پیدایش این حزب در تونس هم‌زمان با پیدایش «جماعت اسلامی» بود که نام آن به «نهضت اسلامی» تغییر یافت.

هسته‌های اولیه این حزب در سال ۱۹۷۳ تشکیل شد و توانست تعداد زیادی از نظامیان تونسی را جذب تشکیلات کند که در میانشان تعدادی افسر عالی‌رتبه نیز دیده می‌شد. دولت به همین دلیل این حزب را متهم به راه انداختن کودتای نظامی نمود. ۲۲۸ نفر از اعضای حزب در سال‌های ۱۹۸۳،۱۹۸۶،۱۹۹۰، به زندان محکوم شدند. مجموعه بزرگ دیگری پس از حوادث فوق نیز دستگیر شد و این نشان دهنده این بود که حزب علی‌رغم شرایط بسیار سخت امنیتی در زمان بن‌علی، توانايی آن را دارد تا هم‌چنان در میان مردم عضوگیری کند. به علت مخفی‌کاری شدید این حزب نمی‌توان به درستی فهمید که اعضای آن چه تعداد است. اسناد حزب نشان می‌دهد که آنان خواستار تغییرات بسیار عمیق و جدی در کشورهای اسلامی هستند و باور دارند که با برقراری خلافت اسلامی خواهند توانست حکومت‌های موجود را که ادامه حکومت‌های استعمارگران غربی هستند، از میان بردارند.

«حزب تحریر اسلامی» به تعدد احزاب اما در چهارچوب مشروعیت اسلامی باور دارد، شدیداً با خشونت و استفاده از اسلحه مخالف است، اما از پیوستن نظامیان به صفوف خود استقبال می‌کند و باور دارد که آنان می‌توانند در جریان تغییرات اجتماعی مؤثر واقع شوند. در جریان دستگیری افسران این حزب در تونس، آنان به دادگاه‌های نظامی سپرده شدند.

«جماعت تبلیغ»، این گروه از اواسط سال‌های ۷۰ وارد تونس شده و طیف‌های مختلف اجتماعی به آنان پیوستند. تأثیر آنان بیش‌تر در میان کسانی بود که از تحصیلات متوسط برخوردار بودند. در ابتدا دولت بن‌علی با آنان با ملایمت رفتار کرد، اما پس از چندی زیر کنترل شدید قرار گرفتند.

«شیعیان مسجد تاريخی زیتون»، جنبش شیعه‌گری در تونس قبل از انقلاب ایران به دست دکتر محمد تیجانی سماوی، بنیاد گذاشته شد. وی کتابی تحت عنوان: «و آنگاه هدایت شدم» انتشار داد که رهبران جنبش‌های اسلامی تونس در آن سال‌ها آن را مورد تأيید قرار دادند. در میان این رهبران آقای راشد غنوشی رهبر «نهضت اسلامی» تونس دیده می‌شد. اما رشد شیعیان تونس بیش‌تر دردوران بعد از انقلاب ایران انجام گرفت. به طوری که تعدادی از اعضای «نهضت اسلامی» نیز به آنان پیوستند و این اولین باری در تونس بود که کسانی تغییر مذهب می‌دادند. در تونس اکثر مردم پیرو یک مذهب هستند. از قرن‌ها پیش به این سو مردم از نظر عقیدتی اشعری، به لحاظ فقهی مالکی مذهب هستند و صوفی‌گری نیز شیوه غالب تربیت فرهنگی و اجتماعی است.

آقای عماد حمرونی، یکی از رهبران شیعیان تونس و ريیس «جمعیت پیروان اهل بیت» در یک جلسه سخنرانی در الجزیره به تاریخ ۸ می ۲۰۰۴، که به مناسبت افتتاح مرکز شیعیان الجزایر برگزار شده بود، اظهار داشت، موج دوم شیعیان در تونس پس از پیدایش خمینی در اوايل سال‌های هشتاد زیرنام «مسلمان پیرو خط امام» به وجود آمد. در مرحله‌ای میان پیروان «نهضت اسلامی» و شیعیان تونس اختلافاتی بروز کرد، در نتیجه ایران از مسافرت آقای راشد غنوشی رهبر نهضت اسلامی به ایران جلوگیری کرد و وی متقابلاً ایران را متهم کرد که سیاست دیکتاتوری و اعمال فشار را در پیش گرفته است.

«جنبش مسلمانان پیشرو»، اینان در حقیقت راه انتفاضه فعلی را هموار کردند و در گذشته بخشی از جنبش «نهضت اسلامی» بودند. بخشی از روشنفکران و استادان دانشگاه‌ها و دانشجویانی که تمایلات اسلامی داشتند با مراجعه و تحقیق در ادبیات اخوان‌المسلمین و پذیرش آن به عنوان زمینه حرکتی تازه «جنبش مسلمانان پیشرو» را بنا نهادند. این‌ها شدیداً با تنگ‌نظری در تفکر و تعصب مخالفت می‌کنند و برداشتی عقلايی و متعادل از جریانات مختلف اسلامی از جمله سنی و شیعه داشته و هم‌چنین برخوردی عقلايی با سوسیالیست‌ها و لیبرال‌ها دارند. می‌توان گفت اینان جریان چپ اسلامی بوده و از جریانات گذشته خود در ارتباط با «نهضت اسلامی» و « اخوان‌المسلمین» جدا و با اعلام استقلال در سال ۱۹۸۰، تشکل فعلی را به وجود آوردند. این گروه از مدرسه فکری چپ سنی هم‌چون فتحی عثمان و حسن حنفی و از سوی دیگر از چپ‌های شیعه هم‌چون سازمان مجاهدین خلق و دکتر علی شریعتی تأثیر گرفته اند. آنان خواستار برقراری نوعی دمکراسی همراه با سوسیالیسم بوده و تنها به فکر به دست گرفتن قدرت هم نیستند.

تارنگاشت عدالت

۱ دیدگاه

  1. آرش says

    اسلام طاعون است و » زیگانف برژینسکی ، مشاور امنیتی کارتر این طاعون را در منطقه کشت و سرایت داد
    » رشید غنوشی – فلانژ اسلامی ، همان چهره پست، تلخ و اخمو و همان خمینی دیگر برای مردم تونس است. اکنون مشغول نوشتن مقاله ای در باره علت رشد طاعون اسلامی بودم که چشم من به مقاله ای به نام » موقعیت جنبش اسلامی در تونس» افتاد.

    من خودم شخصا آقای احمد مزارعی که مترجم » موقعیت جنبش های اسلامی در تونس » می باشد، با نام مستعار » گل سرخی » را خوب می شناسم . از طرفداران حزب توده و مدت زیادی در باره خاصیت مترقی بودن بنیاد گرایی اسلام در پالتاک روضه خوانی کرد.و همچنان این مبلغ ضد مارکسیست توده ای خود را هم طرفدار سوسیالیسمِ معرفی می کند. من نمی دانم برای چه مجله هفته نیاز دارد که از یکی از طرفداران رژیم جمهوری اسلامی، مقاله ای درج کند. به قول رفیق مائو سه تنگ همان خصلت لیبرالی خرده بورژوازی است که همه حق نظر دارند . پس باید نقد دیگران هم بر ای اسلام به غایت ارتجاعی به هر نوع و شکل از آن ( از نوع مجاهدین، حزب اله، القا عده ، اخوان مسلمین، جهاد اسلامی، فیس، سوسیالیست های اسلامی را هم منتشر نمود.) هیچ نیرویی نمی تواند دینی چون اسلام و ادیان دیگر مترقی بوده، ضد امپریالیستی، در جهت استقلال و برای سوسیالیسمِ مبارزه کند.همه نیروهای اسلامی بر پایه شریعت اسلام ضد زن و طرفدار مالکیت خصوصی، تحمیق مذهبی که سرنوشت انسان از قبل در دست خدا تعیین گشته و غیره بنیاد گذاشته شده است.علی شریعتی ضد مارکسیسم – لنینیسم و ضد کمونیسم هم نتوانست بر جسد مرده اسلام لباس پست مدرن به تن کند، و به صورت آزاد در حسینیه ارشاد بنا بر میل محمدرضا شاه کودتا چی و فاشیست و ساواک او برای مدت طولانی جنگ صلیبی ضد کمونیسم سازمان سیا را با رنگ و روی سبز اسلامی تبلیغ می کرد.

    بنیاد گرایان اسلامی توسط » زیگانف برژینسکی » مشاور امنیتی » کارتر » رئیس جمهور آمریکا بنیان گذاشته شد. او به پاکستان رفت و در یک کمپ پناهندگان افغانی که در کنار او عثما بن لادن سخنرانی و به مجاهدین افغانی پیام داد که:» ما به شما کمک خواهیم کرد که مساجد و مدارس اسلامیتان را از چنگ روس های متجاوز، اشغالگر و رژیم کافر در کابل بیرون بیاوریم.» پس از آن زیگانف استراتژی منافع امپریالیسم آمریکا را در نیویورک تایم به تحریر در آورد.این استراتژی در مقابل خطر سوسیال – امپریالیسم روسیه و در جلوگیری از گسترش نفوذ مسکو در سلطه نفوذی منافع حیاتی آمریکا (نفت و گاز خاورمیانه ) ، همان تئوری » کمربند سبز » را بیان و سیاست خارجی آمریکا و سازمان سیا آنرا در منطقه پیاده نمودند.در حقیقت دشمن واقعی واشنگتن احزاب برادر رویزیونیستی مسکو نه بود . زیرا بعدا در تبانی دو ابر قدرت نظامی امپریالیسم آمریکا و سوسیال – امپریالیسم روسیه این احزاب وسیله ای برای جلوگیری از انقلابات سوسیالیستی و سازمان جاسوسی برای مسکو و رژیم های وابسته در کشورهای شمال آفریقا، خاورمیانه و آسیای میانه مخصوصا در ایران شدند. بهترین خدمت را در جنگ صلیبی ارتجاع خمینی بر علیه رشد فزاینده جنبش کمونیستی در ایران ، حزب توده و سپس سازمان اکثریت کردند. مقالات زهرآگین بر علیه حزب کمونیست کارگران و دهقانان ایران بعدا به نام حزب کار ایران تغییر نام داد(توفان)، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، اتحادیه کمونیست ها (حقیقت) در ورق پاره مردم به تحریر درآورد.اسامی بسیاری از کمونیست های انقلابی را به سپاه پاسداران داده تا در نقاط مختلف مخصوصا در کردستان و شمال ایران ، مخصوصا آمل (سربداران) شناسایی نمایند.روند خیانت احزاب ریزیونیست – رفرمیست همچنان به حمایت از دولت های کشورهای سرمایه داری بدون اشتثناء در سرتاسر جهان برای ما مارکسیست – لنیست ها روشن است. آنان تلاش می کنند که نیرو های سیاه و مرتجع سلطنت به سالن آبی ( دار و دسته و طرفداران سلطنت، جمهوریخواه، لائیک و غیر لائیک آن) وارد و دور میز هم دیالوگ ضد کمونیستی جبهه ملی هم با تاریخ گذشته ننگینش گرد آورده اند. آنان بدون تکیه به این نیروها سیاه و اهریمنی نمی توانند حیات داشته باشند و رویزیونیسم مدافع قاطع سرمایه داری بوده و سرسختانه بر علیه دشمن مشترکشان که کمونیست های انقلابی است و بر علیه انقلاب سوسیالیستی و بر علیه خواست مردم که سرنگونی رژیم های سرمایه داری، مانند رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی می باشند، عمل می کنند.سخن در این باره به طولانی کشید، اما ضرورت یکبار قید کردن آن لازم بود.

    برژینسکی صحبت از کمر بند سبز می کند ،مامورین سازمان سیا به دنبال پیاده کردن آن عازم خاورمیانه می شوند و افراد مستقر و مامورین برجسته وکهنه کار مانند » فرانک ویسنر» مجری طرح کودتای نظامی بر علیه مصدق به نام » آژاکس» ، در حال رفت و آمد به آمریکا و سفارتخانه های آن کشورها بوده و برای اسلامیزه کردن فضای سیاسی و نفس تازه در جسد ارتجاع مسلمان دمیده و درسه منطقه بزرگ نفت خیز ( شمال آفریقا ، خاورمیانه، و آسیای مرکزی ) به کشت طاعون اسلام پرداختند.در ظاهر بنیان گرایان اسلامی در » جهاد با استکبار جهانی !» ایستاده اند، ولی هدف اصلی آنان جنگ صلیبی با کمونیسم، مخالف آزادی سوسیالیستی (آزادی و برابری جنسی و اجتماعی زن و برابری اقتصادی – فرهنگی میان خلق های ایران،ترقی اجتماعی ، برابری و عدالت اجتماعی برای مردم ، جدایی دین و دولت و انحصار طلب در آزادی بیان و عقیده می باشند)

    طاعون کشت داده شده شامل : 16 گروه مجاهدین افغانی در آن کشور، ایران( حزب اله، گروه حجتیه ، گروه قدس، ده ها گروه تروریستی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، طرفداران خط امامی و عاقبت مرتجع کبیر میر حسین موسوی پرچمدار سبز حسینی، اصول گرایان، گروه ائتلاف گر و غیره است) در عربستان (القاعده)، در کویت (اخوان المسلمین)، یمن ( حزب اله و القاعده)، عراق ( سپاه قدس ، الجیش و القاعده)، فلسطین (حماس، جهاد اسلامی و چند گروه بنیاد گرای دیگر اسلامی)، در مصر ( اخوان المسلمین، جهاد اسلامی ، جمعیت اسلامی و القاعده) و اردن و سوریه ( اخوان مسلمین، جهاد اسلامی و القاعده )، در لبنان (حزب اله، اخوان المسلمین، القاعده) در مراکش( اخوان مسلمین)، در الجزایر (فیس) و در آخر تونس (نهضت اسلامی، حزب تحریر اسلامی و جنبش مسلمانان پیشرو) را باید نام آورد.

    دوست داشتن

  2. زرافشان says

    به عکس خواننده قبلی من از این مقاله استفاده اطلاعاتی بردم به نتیجه گیری نویسنده و یا مترجم کاری ندارم اما من از نیروهای اسلامیست شمال آفریقا اطلاعی ندارم بجز فیس در الجزایر بقیه تا حدودی نا آشنا هستند اینکه نویسنده چه نتیجه ای از این مقدمات می گیرد یک چیز است اینکه من خواننده از این مطلب چه نتیجه ای می گیرم چیز دیگری است. من در ایران زندگی می کنم و اینجور مقالات با دستبرد و قلب مطلب ارائه می شوند. با احترام به نظر دهنده قبلی باید بگویم مقاله مفیدی بود و دست مترجم و مجله هفته درد نکند که خطر اسلامگرایان را شفاف توضیح داده اند.

    دوست داشتن

  3. عبود says

    جه تحليل مسخره اي متاسفم براي مجله هفته كه همجين مقاله اي تو سايت جا داده كه باعث تلف شدن وقتم شد

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.