سياسی

بحران نظام جهانی، میلیتاریسم و منابع طبیعی کشورهای جنوب


یونس پارسا بناب


درآمد

مارکسیست های درون فوروم های جهانی و بخش قابل ملاحظه ای از رهبران سازمانها و احزاب کمونیستی جهان؛ بویژه در کشورهای پیرامونی دربند (جنوب) برآن نظر هستند که یک رابطه ی تنگاتنگ بین پدیده ی نظامی گری و خواست نظام در جهت کنترل بلامنازع بر منابع طبیعی کل کره ی خاکی وجود دارد که بررسی آن می تواند دانش چالشگران ضد نظام در ارتباط با تلاقی بین شمال و جنوب ( به عنوان تضاد اساسی در جهان)را ارتقاء دهد.

در این نوشتار بعد از بررسی ویژگی های نوین نظام جهانی سرمایه در پرتو بحران عمیق ساختاری به چندوچون رابطه ی میلیتاریسم (نظامی گری)با برنامه ی کنترل نظام بر منابع طبیعی جهان که عمدتا» در کشورهای جنوب قرار دارند، می پردازیم.

بحران نظام و ویژگی های جدید

1. با سقوط مالی در آغاز پائیز 2008 نظام جهانی (سرمایه داری واقعا»موجود) وارد یک بحران ساختاری عمیق گردید. ما برای اینکه با ماهیت این بحران بیشتر آشنا شویم نباید بدین بسنده کرد که تنها به بررسی بحران های غیر ساختاری منبعث از این بحران – بحران انرژی، بحران انباشت در بخش تولیدی اقتصاد، بحران غذا و بحران فرود هژمونی آمریکا (راس نظام)- بپردازیم؛ بلکه ضروری است که ابعاد مختلف این بحران عمیق ساختاری را در چهارچوب یک » واحد کل» مورد بررسی قرار دهیم. و اما چرا اعتلای فهم و دانش ما از کلیت این بحران عمیق، حائز اهمیت است؟ بدین خاطر که نیروهای مسلط یعنی اولیگارشی های حاکم بر دولت ها ( که مجموعا» و عموما» در خدمت منویات اولیگوپولی های مالی انحصاری هستند) از یک سو و چالشگران ضد نظام ( همراه و به موازات بسیج قربانیان اصلی نظام) از سوی دیگر راه حل ها و بدیل های سیستمی متفاوتی را برای برون رفت از این بحران عرضه خواهند کرد که سرنوشت و آینده تمدن بشر را در سی تا چهل سال آینده ورق خواهند زد.

2. برای اینکه به بررسی ماهیت این بحران ساختاری عمیق در چهارچوب یک «واحدکل» بپردازیم، بگذارید در این نوشتار به طور مختصر چندوچون ویژگی های جدید و اساسی سرمایه داری معاصر را به بحث بگذاریم. سرمایه داری معاصر صرفا» یک سیستم و یا نحوه و شیوه ی تولیدی نیست بلکه آنچه را که امروز ما از » سرمایه داری واقعا»موجود» می شناسیم یک نظام جهانی است. این نظام حاکم در کلیت خود با دو دگردیسی اصلی در بیست سال گذشته روبرو گشته است. با اینکه این دو دگردیسی به شکل پروسه های تکاملی بیش از صد سال گذشته در تاریخ سرمایه داری آغاز گشته ولی می توان به صراحت گفت این تغییرات که دهه ها قدم به قدم و کمی بوده اند در فاز کنونی گلوبالیزامیتون به یک دگردیسی و جهش کیفی تبدیل گشته اند.

3. اولین تغییر بزرگ در ویژگی های اصلی این نظام درجه ی تمرکز سرمایه در بخش های مسلط آن است. این درجه ی تمرکز حتی در مقایسه با چهل سال پیش نیزعمیق تر و متمرکزتر گشته است. البته وجود مونوپولی ها (انحصارات تکی) و اولیگوپولی ها (انحصارات چندتائی) پدیده های جدیدی در تاریخ پانصدساله ی سرمایه داری (از عهد مرکانتالیستی تا عروج تراست ها و کارتل ها در اواخر قرن نوزدهم – که در اوایل قرن بیستم توسط هیلفر دینگ، هابسن و لنین مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته اند-) نبودند. اما امروز برای اولین بار ما شاهد عروج اولیگوپولی های جهانی هستیم که کلیه گستره های زندگی اقتصادی را زیر تسلط خود قرار داده اند. این تغییر در ترکیب بندی اولیگوپولی ها منجر به بروز دو پی آمد حائز اهمیت گشته اند :

الف- اولین پی آمد تغییر بزرگ در شکل و شمایل وصورتبندی امپریالیسم معاصر است. امپریالیسم همیشه و یا حداقل تا پایان جنگ جهانی دوم اشکال بسیار و متنوع داشته و این ترکیب بندی در تلاقی ها و تضادهای همیشگی بین آنها به وضوح دیده میشد. ولی امروز ما شاهد حضور امپریالیسم» دسته جمعی» سه سره ( آمریکا، اروپای متحد و ژاپن) که عموما» تکی عمل میکند، هستیم.

ب- دومین پی آمد این تغییر بزرگ این است که سرمایه داری جهانی اولیگوپولیستیک عامل اصلی «مالی شدن» سرمایه و لاجرم باعث بحران ساختاری نظام گشته است.

4. دومین تغییر اساسی در ویژگی های این نظام در ارتباط با منابع طبیعی کره ی خاکی است که حائز اهمیت می باشد. مقدار این منابع آنقدر فراوان نیستند که تصور شود دسترسی به آنها همیشه ممکن خواهد بود. مقدار این منابع بطور نسبی در دهه های اخیر کمیاب گشته و در نتیجه دسترسی به آنها برای همه امکان پذیر نخواهد بود.

بررسی این دو تغییر بزرگ در رشد سرمایه داری معاصر( امپریالیسم جهانی) بما فرصت خواهد داد با قراردادن جنبه های مالی بحران فعلی در چهارچوب کلیت نظام از یک سومنطق و ماهیت راه حل برون رفت توسط قدرت های مسلط را شناخته و درک کنیم و از سوی دیگر شرایط عروج بدیل های ضد سیستم را نیز، بهتر تشریح سازیم.

5. بدون تردید در صورت بندی های سازمانی جوامع مدرن، لیست تغییرات بزرگ بطور قابل ملاحظه ای بیشتر از دو تغییر بزرگی است که نگارنده در این جا به آنها اشاره کرده است. تغییرات منبعث از انقلابات علمی زمان ما ( تکنولوژی اطلاعاتی، فضا، هسته ای، کشف و استخراج معادن دریائی، تولید مواد جدید و ….) نه تنها غیر قابل انکار هستند بلکه مهم و حائز اهمیت می باشند. ولی نگارنده نیز مثل اکثر مارکیست ها تاکید گفتمان مسلط جاری مبنی براینکه این ابتکارات و انقلابات تکنولوژیکی عامل حرکت تاریخ به پیش است را رد می کند. این انقلابات تکنولوژیکی و ابداعات علمی مهم بدون تردید تغییرات چشمگیر و فراگیری را در روابط اجتماعی میان جوامع و درون آنها باعث گشته اند ولی آن عاملی که موتور اصلی حرکت تاریخ به جلو را تشکیل می دهد تلاقی ها، تضادها و مبارزات در سطح طبقات و ملل بر سر کنترل تکنولوژی ها، علوم و تولیدات مادی و معنوی است که این انقلابات به وجود آورده اند. 6. امروز این تلاقی ها و تضادها به خاطر کنترل به نقطه ی حساسی در تاریخ نظام رسیده اند. توضیح اینکه این تلاقی ها در سالهای اخیر شدت پیدا کرده و بحران سیستمیک ( ساختاری) نظام انعکاس آن تلاقی های شدید است.

وقتی گفته می شود که بحران ساختاری است نه بدین منظور که نظام با بحران های موسمی، فصلی و افت و خیزهای موقتی روبرو است بلکه منظور این است که ادامه ی مدل سرمایه داری امروزی و مدیریت آن ( که تاکنون به نحوی از انحاء در سطح جهانی حتی تا پنجاه سال گذشته فعالیت داشته) هر روز بیش از پیش امکان ناپذیر می گردد.

به جرات می توان اذعان کرد که فصل جدیدی در تاریخ نظام و بشر آغاز گشته که در آن دوره ی «گذار» ( ادامه بحران) کوتاه یا طولانی – و با نظم و یا پر از آشوب – خواهد بود. به احتمال قوی در این دوره ی گذار است که استقرار جهانی دیگر ممکن گشته و به وقوع خواهد پیوست.

7. چالشگران ضد گلوبالیست متعلق به فوروم های جهانی متفق القول هستند که در این دوره ی گذار استقرار جهانی دیگر، ممکن است. ولی بعضی از مارکسیست ها فراتر رفته و در تحلیل های خود بر آن نظرند که بروز و ظهور جهانی دیگر » در راه است». ولی این مارکسیست ها خاطر نشان می سازند که این جهانی دیگر احتمال دارد که با » وحشیانه تر» و » ظالمانه تر» و یا » بهتر» ( و «دموکراتیک تر» و » برابری» طلبانه تر) از نظام جهانی فعلی باشد.

درسالهای آینده نیروهای مسلط متعلق به طبقات فرا دست ( اولیگوپولی های حاکم بر کشورهای جی 7باضافه ی روسیه) تلاش خواهند کرد که از طریق گسترش جنگهای مرئی و نامرئی از یک سو و ایجاد جوهای پر از تضادها ، شکاف ها و تلاقی های کاذب و قلابی بین مردم در اکناف جهان از سوی دیگر منافع ، منویات و امتیازات روز افزون خود را حفظ کنند. اما این بار آنها قادر نخواهند گشت که به هدف خود و به برون رفت از این بحران نایل آیند مگر اینکه خیلی از اصول و قوانین بازی رایج در نظام – مثل » دموکراسی» ، » حقوق بشر»، قوانین بین المللی تجاری و دیپلماتیک و حتی وجود کشورهای در بند پیرامونی – را که تاکنون حداقل به عنوان «پروتکل ها «ی حاکم بر روابطشان بوده زیر پا گذاشته و آنها را به کلی نفی و طرد سازند.

اگر این نیروهای مسلط در مرکز ( توسط اولیگارشی های حکومتی فرمانبر خود) به این سیاست دست زده و آن را ادامه دهند در آن صورت جهان فردا بر اساس » آپارتاید جهانی» در یک » امپراطوری آشوب» قرار گرفته و لاجرم به سوی » بشریت تهی از انسانیت » سوق داده خواهد شد.

8. کارگران و خلقهای جهان که قربانیان اصلی این تکامل بربری هستند می توانند نیروها و سیاست های ارتجاعی آنها را شکست دهند. توده های کار و زحمت قادرند که در بحبوحه ی این بحران ساختاری و با حمایت و کمک چالشگران ضد نظام ( روشنفکران ارگانیک نیروهای کار و زحمت ) خود را از زندان های توهمات بنیاد گرائی های دینی – مذهبی، نژادی – تباری و «مقدسات» «بازار آزاد » سرمایه داری رها سازند. آیا این نیروهای کار و زحمت بالاخره موفق خواهند گشت که با تعبیه و تنظیم » جهانی بهتر» ( محتملا» سوسیالیسم قرن بیست و یکم) به خواسته های خود برسند؟ استنباط نگارنده این است که این نیروهای پیشرو تاریخی به احتمال قوی قادر خواهند گشت که در یک گذار طولانی تاریخی به یک دگردیسی عظیم در عبور از سرمایه داری امروزی وفرود به جهانی دموکراتیک تر و با برابری طلبانه تر با چشم اندازهای سوسیالیستی برسند.

بررسی روند گلوبالیزاسیون- پدیده ای ارثی در سرمایه داری با تعمیق و گسترش خود در مراحل مختلف رشد این نظام – نشان میدهد که هیچوقت جهان فردا نمی تواند یک مکان بهتر برای بشریت باشد مگر اینکه خلقهای کشورهای در بند پیرامونی ( جنوب) که 80 درصد بشریت کره ی خاکی را در بر می گیرند به خواست خود ( ایجاد جهانی بهتر) از طریق مبارزات خود برسند، بدون این امر جهان ما نمی تواند به جهانی بهتر تبدیل گردد زیرا کارگران شمال ( کشورهای مسلط مرکز) که خود جزوی از قربانیان نظام فعلی هستند نمی توانند به تنهایی به ایجاد یک سیستم جهانی بهتر که شامل خلقهای جنوب هم باشد، فایق آیند.

9. درنتیجه بررسی عکس العمل ها و مقاومت های خلقهای جهان در کشورهای پیرامونی دربند(جنوب) نسبت به پی آمدهای فلاکت بار بحران ساختاری نظام ( که در واقع اولیگوپولی های حاکم از طریق اولیگارشی های حکومتی فرمانبر تعبیه کرده و اعمال می سازند که دوباره از بحران عبور کنند) حائز اهمیت است. به استنباط این نگارنده حرکت جهانی سرمایه (گلوبالیزاسیون) در جهت تسلط بلامنازع نظام بر منابع طبیعی کره ی خاکی که درصد اعظم آنها در کشورهای دربند پیرامونی قرار دارند، مضمون اصلی تلاقی های بزرگ بین کشورهای مسلط مرکز (شمال) و کشورهای دربند پیرامونی (جنوب) را در آینده نزدیک تشکیل خواهد داد. این تلاقی ها و تضادها به چه شکل و شیوه ای بروز و رشد خواهند یافت سرنوشت نظام فعلی و سیمای جهانی دیگر با نظام دیگری را تعیین خواهند ساخت.

منابع طبیعی و تلاقی بین شمال و جنوب

1. مسائل مربوط به شیوه های استفاده از منابع طبیعی و انگاشت های متنوع فلسفی درباره ی روابط بین انسانها (و جامعه) از یک سو و طبیعت ( و بهزیستی) از سوی دیگر مسائلی بسیار مهم و قابل تامل هستند. جواب های تاریخی که جوامع مختلف در طول تاریخ به این مسائل و سئوالات داده اند، شیوه ای تولیدی و نحوه ی مدیریت اقتصادی و اجتماعی آن جوامع را تعبیه و تنظیم ساخته اند. بهر صورت در این نوشتار هدف این نیست که به بررسی جنبه های اساسی مساله ی ارتباط بین جامعه و طبیعت و مضامین مربوط به آن بپردازیم . بلکه هدف این است که چگونگی دسترسی به منابع طبیعی و استفاده از آنها براساس تقسیم بندیهای برابر، شرح داده شده و مورد بحث قرار گیرند. آیا دسترسی و کنترل بر این منابع باید محدود به یک عده باشد و یا خیرهمه می توانند به آنها دسترسی داشته باشند؟ از این دیدگاه ، » جهان دیگر» و نظام نوینی که بر آن حاکم خواهد گشت باید از هم اکنون خود را برای یک دگردیسی کیفی حائز اهمیت آماده سازد.

2. واقعیت این است که حتی در مقام مقایسه با پنجاه سال گذشته بعضی از منابع طبیعی البته به طور نسبی نادر و کمیاب گشته اند. کشورهای شمال ( دولت های مسلط مرکز در آمریکا، اروپا و ژاپن) تمایل دارند که دسترسی به این منابع را عمدتا» محدود به کشورهای خود سازند. این نظرگاه در کشورهای شمال در بیان یک جمله ی تاریخی توسط رئیس جمهور سابق جورج بوش که: » شیوه ی زندگی آمریکائی غیر قابل مذاکره است» به طور بی رحمانه ای منعکس گشت.

این نقطه نظر فقط متعلق به بوش نیست. جانشینان او و نیز خیلی از دولت مردان در اروپا و ژاپن با اینکه مثل بوش به طور روشن در ملاء عام از تکرار آن جمله امتناع می ورزند ولی به آن نظرگاه اعتقاد دارند. این جمله بدان معنی است که دسترسی به این منابع برای کشورهای جنوب (که 80 درصد بشریت را در کره ی خاکی در بر می گیرند) در اصل ممنوع و حتی قدغن خواهد بود.

3. بدون تردید این نظرگاه نمی تواند مورد پذیرش کشورهای جنوب قرار گیرد. مضافا» بعضی از کشورهای جنوب می توانند با بسیج و ذخیره ی عظیمی از منابع طبیعی، خود را به «بازارهای نوظهور» و قدرتمند فروش این منابع تبدیل سازند. در تحت این شرایط تنها راه تامین ادامه ی انحصار بر این منابع توسط کشورهای شمال ، ادامه ی برتری میلیتاریسم توسط راس نظام (آمریکا) در سطح جهانی است.

پدیده ی میلیتاریزه سازی روند جهان گرائی بیان این وجدان ایگوایستی(خودخواهانه) است. تصور نشود که این پدیده فقط به افراطی جوئی های دولت و الیگارشی حاکم فعلی بر واشنگتن محدود می شود. برنامه ی کنترل نظامی جهان توسط نیروهای نظامی آمریکا بلافاصله بعد از فروپاشی و تجزیه شوروی توسط رئیس جمهور کلینتون طرح ریزی گشته و وفادارانه توسط جانشینان او – جورج بوش و باراک اوباما – به پیش سوق داده شد. طرح و گسترش میلیتاریسم به آمریکا فرصت می دهد که برای مدت کوتاهی هم که شده بر مشکلات مالی خود فایق آمده و موقعیت رهبری خود را در نظام جهانی بویژه در کمپ شمال ، تامین سازد.

4. البته باید خاطر نشان ساخت که شرکای پیکان سه سره ی » امپریالیسم دسته جمعی» در ارتباط با طرح آمریکا مبنی بر کنترل نظامی جهان اختلافی با آمریکا نداشته و هژمونی (برتری ) طلبی نظامی آمریکا را قبول دارند. به نظر نگارنده اروپای آتلانتیک از یک سو و ژاپن از سوی دیگر تاکنون مخالفتی با حرکت های نظامی آمریکا در اروپا و یا آسیا و اقیانوس آرام نشان نداده اند.

«ماموریت ها» – جنگهای بازدارنده مرئی و نامرئی علیه » تروریسم»، «علیه دزدان دریائی»، «علیه مواد مخدر» درآمریکای مرکزی وجنوبی و … که توسط نیروهای نظامی اعضای » ناتو» در سراسر جهان پیاده می گردند در لفافه ی گفتمانهای دفاع از «دموکراسی»، » حقوق بشر»، » حق تعیین سرنوشت ملی» و… به پیش برده می شوند.

5. «ماموریت های » آمریکائی عموما» مورد توجیه قرار گرفته و پیاده می گردند. ولی این لاپوشانی ها و لفافه سازی ها دیگر نمی توانند آن مردمی را که نمی خواهند فریب بخورند دوباره فریب دهند. برای خلقهای کشورهای جنوب این بهانه ها یادآور شعارهای کاذب و نژادپرستانه استعمارگران کهن مبنی بر «ماموریت تمدن سازی» و » مسئولیت سفیدپوستان» در قاره های آفریقا و آسیا در دوران استعمار است.

6. هدف اصلی و مطمئن برنامه های نظامی شمال – کنترل بر منابع طبیعی کره ی خاکی که عمدتا» در کشورهای جنوب قرار دارند- می باشد. کاخ سفید وقتی که چند سال پیش در جهت تکمیل سیستم رهبری نظامی در مناطق مختلف جهان اعلام کرد که در آفریقا می خواهد ستاد رهبری منطقه ای را احداث کند، آشکارا به هدف خود اعتراف کرد. آمریکا و «شرکای» اروپائی او می خواهند کنترل نظامی خود را بر منابع نفتی ( درخلیج گینه در آفریقای غربی و جنوب سودان) و برمنابع اورانیوم ( در نیجریه، نیجه و سودان) و فلزات نادر و سنگ های قیمتی کمیاب(در کنگو و کشورهای جنوب آفریقا) اعمال سازند. مسلم و روشن است که این برنامه نظامی در سراسر جهان محدود به آفریقا نیست؛ آیا واقعا» کسی با داشتن «عقل سلیم» می تواند به پذیرد که آمریکا و » شرکا » به خاطر دستگیری چندین صد نفر طالبان، القاعده و دیگر «تروریست ها» میلیاردها دلار در سال برای ماجراجوئی های نظامی خود در افغانستان، عراق و پاکستان هزینه گذاشته و بیش از 250 هزار سرباز را روانه ی جنگهای «بی پایان» و «نامحدود» در آن کشورها سازد؟

نتیجه

1. در زمان حاضر بویژه از بیست سال گذشته به این سو، تلاقی بین شمال و جنوب ( بین اولیگوپولی های حاکم بر اولیگارشی های طبقات فرا دست در کشورهای مسلط مرکز و خلقهای جهان در کشورهای پیرامونی در بند آفریقا، آسیا، آمریکای لاتین و اقیانوسیه) به محور مرکزی تضاد اصلی در نظام جهانی ( سرمایه داری واقعا» موجود) تبدیل گشته است. روند جهت گیری و آینده ی این تلاقی با تلاش نیروهای چالشگر ضد نظام در کشورهای شمال که با طرح یک بدیل جهانی حامل چشم اندازهای سوسیالیستی با سرمایه داری اولیگوپولیستی در تضاد هستند، گره خورده اند.

2. ما زمانی که در فکر ایجاد یک بدیل بهتر هستیم ضروری است که به حقوق و آرمانهای خلقهای کشورهای جنوب ( که خواهان دسترسی برابر به منابع طبیعی هستند) توجه مبذول داشته باشیم. هیچ همبستگی دیگری نمی تواند جای همبستگی جهانی بین خلقهای کشورهای پیرامونی دربند و کارگران و دیگر قربانیان نظام در کشورهای مسلط مرکز را در مبارزه ی بی امان علیه نظام سرمایه داری واقعا» موجود را پرکند.

3. هیئت های حاکمه کشورهای شمال که مرکز نظام جهانی را اداره می کنند، همیشه از وجود یک نوع » رانت امپریالیستی » و انباشت سرمایه به طور فوق العاده ی سود برده اند. این رانت خواری و انباشت همیشه به برکت تبادل نابرابر( تاراج منابع طبیعی و محروم سازی خلقهای کشورهای در بند پیرامونی) بوده است. نظام حاکم تلاش می کند که از طریق انحصار مطلق و بلامنازع بر این منابع و انسانها نه تنها خود را از درون بحران عمیق ساختاری عبور داده و بیرون کشد بلکه می خواهد به زندگی زالووار و تبهکار خود این بار از طریق کنترل نظامی بر کره ی خاکی، ادامه دهد. تنها قربانیان اصلی نظام در سراسر جهان هستند که با ایجاد همبستگی بین خود و با حمایت چالشگران ضدنظام می توانند با براندازی انقلابی نظام فعلی در جهت استقرار جهانی بهتر، قدم های اساسی را به جلو بردارند.