سرتیتر

دفاع از جنبش مردمی در تونس یا تخطه‌ی جنبش کارگری در ایران!؟

عباس فرد

لاهه ـ 26 ژانویه 2011 (5 شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۹

نوشته‌های نه چندان کم‌شماری در سایت‌های اینترنتی (متعلق به‌جریانات اپوزیسیون و چپ) منتشر می‌شوند که عالی‌رغم تیترهای پُر آب و تاب، نه تنها ارزش بررسی و نقد احتمالی را ندارند، بلکه مُرورِ سه‌خط درمیان آن‌ها هم ـ‌به‌خاطر وقتی‌که بیهوده به‌اتلاف می‌کشند‌‌ـ موجبات پشیمانی خواننده را فراهم می‌آورند. این روند تازه شکل گرفته‌ای است‌که مدعیان آزادی بیان و امثالهم خودرا به‌آن متعهد کرده‌اند و به‌غیر از اشاره‌ی تحلیلی و عام، جای اعتراض مورد به‌مورد هم ندارد. چراکه چاردیواری ـ اختیاری است. این‌‌جا مال «من» است و موجودیت حقِ کنونی (با حقِ سلبی پرولتاریا اشتباه نشود) به‌«من» اختیار می‌دهد که هرچه دل خسته و افسرده‌ام می‌خواهد، اختیار کنم!

سلطه‌ی ایدئولوژیک و همه‌جانبه‌ی سرمایه بحثِ اصولی و بسیار باارزش آزادی، اندیشه‌ی آزاد و آزادی اندیشه و بیان را به‌دگردیسی کشانده، دفرمه کرده و بسیاری از سایت‌های اپوزیسیونِ چپ را با الهام از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای به‌سوپرمارکتی برای همه‌گونه «اندیشه» و آزادیِ هرگونه «بیانی» تبدیل کرده است. پس، باکی از این نیست که این آزادی صوری به‌زیان آزادی حقیقیِ کارگرانی است‌‌که تاوان تلاش آزادی‌خواهانه‌ی خویش برای متشکل شدن را با گرسنگی و زندان و تازیانه می‌دهند! گویا که هیچ‌وقت، هیچ‌جا و هرگز آزادی درک ضرورت معنا نداشته، به‌‌شناخت امکان مشروط نبوده و این مشروط بودن را به‌واسطه‌ی انتخاب امکان خاص به‌عرصه‌ی عمل انسان‌های سازمان‌یافته، متحد و هم‌راستا نکشانده است.

این سایت‌های اینترنتی ـ‌به‌منزله‌ی ویترین‌های آزادی بیان و اندیشه‌ـ هرنوشته‌ای را به‌اعتبار و معتبرسازی و شخصیت‌آفرینی، نه تنها منتشر می‌کنند تا از قید ظرافت‌های دست‌وپاگیر حقیقتِ برخاسته از حقِ سلبی پرولتاریا «آزاد» شوند، بلکه با ایجاد ویترین‌های چند طبقه و ریز‌ و درشت‌̊ هیراشیِ ویژه خودرا در آزادی بیان و اندیشه برپا ‌می‌کنند تا در قالب فریاد آزادی کار و طبقه‌ی کارگر، فقط در آستان مقدس واژگان زانو زده باشند! بنابراین، هیچ تعجبی از این نباید کرد که این جماعت درحرف مدافع کارگران باشند، اما درعمل حتی آن‌جایی که کارگران و توده‌های به‌جان آمده‌ی پرولتاریا در گوشه‌ای از دنیا به‌پا می‌خیزند، خیزش این نفرین‌شدگان را به‌عاملی برای مؤاخذه کارگران ایران بدل کنند. چراکه کارگران در ایران حاضر نشدند در دفاع از جنبش سبزِ این عالی‌جنابان به‌اصطلاح آزادی‌خواه به‌میدان سیاست‌های بورژوایی بیایند و به‌گوشت دم توپ آن بخشی از بورژوازی تبدیل شوند که در پسِ واژه‌ی آزادی پنهان شده است. بدین‌ترتیب است‌که سایت‌هایی که خود را چپ و جانب‌دار کارگر می‌دانند، مطالبی از این‌گونه را زیر نورافکن قرار می‌دهند تا توجه بیش‌تر خریداران را جلب کند:

«- در تونس جنبش مردم با خواسته های اقتصادی (بیکاری، گرانی) که مشکل اصلی اکثریت مردم است از مناطق جنوبی و محروم معادن فسفات آغاز شد. و به سرعت به شهرهای دیگر و پایتخت کشیده شد. در ادامه این مبارزات، خواستهای سیاسی از جمله (آزادی) هم با مطالبات اقتصادی درهم امیخته شدند.

در حالی که جنبش سال 1388 در ایران کاملا سیاسی و محور آزادیخواهانه داشت. به همین دلیل در بر گیرنده خواسته های بخش وسیعی از کارگران، تهیدستان، بیکاران و مردم نبود. حتی با وجود در صد بالائی از جوانان بیکار اساسا تمامی شعارها مضمون سیاسی داشت» [تأکیدها از من است]{1}.

بدین‌ترتیب، «بخش وسیعی از کارگران، تهیدستان، بیکاران و مردم» در «جنبش سال 1388 در ایران» به‌این دلیل شرکت نکردند که فاقد «مطالبات اقتصادی» بود و این جنبش «کاملا سیاسی [بود] و محور آزادیخواهانه داشت»!! پس، کارگران در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی̊ «محور آزادیخواهانه» را با «مطالبات اقتصادی» عوض می‌کنند و همانند موجودات صرفاً زیستی و بی‌بهره از شعورِ آزادی‌خواهانه فقط در مقابل نان و سیب‌زمینی و… واکنش نشان می‌دهند و محورهای والای آزادی‌خواهانه را به‌خرده‌بورژواهای متکبری وامی‌سپارند که از قِبَل همین کارگران به‌آب و علیق رسیده و به‌مرحله‌ی «اِلیت» دست یافته‌اند! این شیوه‌ی تفکر نه تنها بورژوایی است، بلکه تهوع‌آور نیز می‌باشد. چرا؟ برای این‌که به‌طور خلاصه و در یک کلام وارونه‌‌نمایی مطلق است.

دروغی از این زشت‌تر نمی‌توان به‌نام چپ به‌خورد مردم کارگر و زحمت‌کش داد که جنبش سال 88 ایران درعین‌حال که آزادی‌خواهانه بود، اما مطالبات اقتصادی نداشت. کاملاً برعکس، جنبش سال 88 ـ‌اتفاقاً‌ـ در شعارهایی‌که سیب‌زمینی ‌ـیا در واقع‌ـ سیب‌زمینی‌خوران را به‌سُخریه می‌گرفت، نشان داد که مطالبات اقتصادی کاملاً روشنی هم داشت؛ و آن ـ‌هم‌ـ قطع همه و هرگونه حمایت دولتی از مردم فقیر و تهیدست بود. اگر آن جنبش به‌پیروزی می‌رسید، حتی همین طرح «هدفمند کردن یارانه‌ها» نیز صراحتاً طرح حذف یارانه‌ها نام می‌گرفت تا مبادا به‌حریم آزادی سرمایه و بازار تعرضی وارد بیاید.

راز انتقال ذهنی کارگران به‌دستگاه به‌اصطلاح آزادی‌خواهانه‌ی بورژوایی و غیرآزادی‌خواه جلوه دادن طبقه‌ی کارگر، دفاع از بورژوازی در قالب واژه‌ی آزادی‌خواهی است. کارگران به‌این دلیل در جنبش سبز شرکت نکردند که این جنبش بورژوایی بود و آزادی را فقط در محدوده‌ی انتزاع و کلام پیش کشید تا مطالبات واقعی و آزادی‌خواهانه‌ی کارگران را ‌کنار بزند. به‌بعضی از ‌این مطالبات که مندرج در «منشور مطالبات حداقلی کارگران ایران به‌مناسبت سی و یکمین سالروز انقلاب 57» که در روز 21 بهمن 1388 منتشر شد، توجه کنیم:

ـ «به‌رسمیت شناخته شدن بی‌قید و شرط ایجاد تشكل‌های مستقل كارگری، اعتصاب، اعتراض، تجمع، آزادی بیان، مطبوعات و تحزب».

ـ «لغو فوری مجازات اعدام و آزادی فوری و بی‌قید و شرط کلیه فعالین کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی از زندان».

ـ «لغو کلیه قوانین تبعیض‌آمیز نسبت به‌زنان و تضمین برابری کامل و بی‌قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی».

ـ «تمامي كودكان بايد جدای از موقعيت اقتصادی و اجتماعی والدين، نوع جنسيت و وابستگی‌های ملی و ن‍‍ژادی و مذهبی از امكانات آموزشی، رفاهی و بهداشتی يكسان  و رایگان برخوردار شوند».

آیا این مطالبات «کاملاً سیاسی و [با] محور آزادیخواهانه» نیست؟ آری، این آزادی‌خواهی کارگران بود که کمی پیش از غوغای پساانتخاباتی پرچم خود را به‌مناسبت 11 اردیبهشت 1387 به‌اهتزاز درآورد. پرچمی‌که در گرد و غبار «آزادیخواهی» سبز تماماً از دیدها پنهان شد؛ امروز آزادی‌خواهان قلابی و سبز سعی می‌کنند خاطره‌ی آن‌گونه از آزادی‌خواهی را نیز محو کنند.

راستی مطالبات کارگران در سال 87 و 88 آزادی‌خواهانه بود یا شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نگیری»؟ آیا مطالبه‌ی «به‌رسمیت شناخته شدن بی‌قید و شرط ایجاد تشكل‌های مستقل كارگری، اعتصاب، اعتراض، تجمع، آزادی بیان، مطبوعات و تحزب» آزادی‌خواهانه بود یا «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»؟ خواسته‌ی «لغو فوری مجازات اعدام و آزادی فوری و بی‌قید و شرط کلیه فعالین کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی از زندان» آزادی‌خواهانه بود یا الله اکبرهای پشت‌بام در «جنبش سال 1388 ایران»؟ مطرح کردنِ «لغو کلیه قوانین تبعیض‌آمیز نسبت به‌زنان و تضمین برابری کامل و بی‌قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه‌های زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و خانوادگی» یا خواسته‌ی ارتجاعی «یا حسین میر حسین»؟ و سرانجام این‌که چرا مطالبه‌ی «تمامي كودكان بايد جدای از موقعيت اقتصادی و اجتماعی والدين، نوع جنسيت و وابستگی‌های ملی و ن‍‍ژادی و مذهبی از امكانات آموزشی، رفاهی و بهداشتی يكسان  و رایگان برخوردار شوند»، آزادی‌خواهانه نیست؟

اگر مطالبات کارگری در برابر آن‌چه سبزها طلب می‌کردند، عینِ آزادی‌خواهی است (که حقیقتاً چنین است)، پس این‌همه تبختر و افاده و وارونه‌کاری برای چیست؛ و چه نامی جز خوش خدمتی در برابر بورژوازی دارد؟

این‌که هرآدمی بنا به‌موجودیتِ کنونی حق (که مطلقاً بورژوایی است)، دارای این «حق» است‌ که هرچه دوست دارد، بنویسد و به‌هرکه دلش می‌خواهد، خدمت کند؛ حرفی ندارد. اما انتشار اراجیفی از این دست‌که جنبش مردم تونس را به‌پاردوکس با جنبش کارگری در ایران بکشاند و علکس‌العمل‌های خردمندانه‌ی این طبقه را در مقابله با بورژوازی عصیان‌زده تحقیر کند، جای حرف و حدیث بسیار دارد. چراکه اعتبار این سایت‌ها دقیقاً از آن کسانی است که توسط نوشته‌هایی از این دست مورد تحقیر قرار می‌گیرند.

حقیقتاً چگونه است که مسئولین سایت‌هایی که ظاهراً به‌کم‌تر از یک سوسیالیسم رادیکال رضایت نمی‌دهند با ولنگاری تمام به‌درج نوشته‌هایی ـ‌آن هم در قسمت‌های «اصلی» سایت خود‌ـ دست می‌زنند که حتی موجودیت کمیتاً ناچیز ـ‌اما کیفیتاً پرچم‌گونه‌ی‌ـ نهادهای کارگری فی‌الحال موجود را نیز به‌طور‌کلی انکار می‌کند تا بورژازی ایران (اعم از حاکم و در «اپوزیسیون»اش) با این پرچمی که با خون‌دل و زندان و گرسنگی برپا نگهداشته شده است، هرچه خواست بکند: «در حالی که در ایران سندیکاهای مستقل کارگری عملا وجود خارجی ندارند و شورای اسلامی کارگران بخشی از نیروی سرکوب رژیم جمهوری اسلامی در محیط های کارگری است»! زهی خوش‌خدمتی در مقابل بورژوازی که می‌گوید «در ایران سندیکاهای… کارگری عملا وجود خارجی» ندارد{2}.

وضعیت چپ خرده‌بورژوایی در ایران به‌آشفته بازاری شبیه است که در آن هرکسی با صدایی هرچه بلندتر کالای خود را جار می‌زند؛ اما کم‌ترین حساسیت طبقاتی ایجاب می‌کند که سایت‌هایی که خود را مدافع کمونیسم و چپ و کارگر و زحمت‌کش می‌دانند، از درج نوشته‌هایی خودداری ورزند که پیام اصلی‌شان کینه‌ورزی به‌موجودیت مستقل جنبش کارگری است.

پانوشت:

{1} و {2} به‌نقل از نوشته‌ای به‌نام «جنبش انقلابی در تونس و تفاوتها آن با جنبش سال ١٣٨٨ ایران» نوشته‌ی خانم مرجان افتخاری که در چندین سایت اینترنتی منتشر شده است.

http://omied.de

info@omied.de

fard.abbas@yahoo.com