تاریخی, سرتیتر

جمهوری خلق چین و ارزیابی تاریخی سوسیالیسم

 

مائوتسه تونگ و انقلاب چین
دومه نیکو لوسوردو

برگردان شین میم شین

دایرالمعارف روشنگری
1999

• حزب کمونیست چین سوار بر امواج خروشان نبرد حماسی رهایی بخش ملی به قدرت رسید.
• از این رو پروژهً بازسازی بنیادی جامعه با احیای غرور ملی لکه دار شدهً مردم چین پیوندی تنگاتنگ داشته است.
• ملتی که بانی تمدن هزاران ساله بوده، بعد از جنگ تریاک به کشوری نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال بدل شده است.

• اما چگونه می تواند کشور غول آسای آسیایی، ضمن رسیدن به مدرنیته و سوسیالیسم، به تجزیهً خاک کشور و تحقیر ملی تحمیلی از سوی امپریالیسم پایان دهد؟
• و چگونه می تواند تحت شرایط دشوار «جنگ سرد» و علیرغم محاصرهً اقتصادی و تکنولوژیکی اعمال شده از سوی کشورهای پیشرفتهً سرمایه داری، این امردشوار را جامهً عمل پوشاند؟

• مائوتسه تونگ بر آن است، که این مساًله با بسیج مداوم تودهً مردم قابل حل است.
• از این رو ست، که او نخست شعار «جهش بزرگ به پیش» و بعد «انقلاب فرهنگی» را مطرح می سازد.
• و وقتی با مشکلات و بن بست های مدل شوروی مواجه می شود، شعار «پیشبرد انقلاب زیر دیکتاتوری پرولتاریا» را به میان می آورد.

• مرحلهً نوینی از انقلاب باید همراه با تسریع رشد اقتصادی، پیشرفت در جادهً سوسیالیسم را تضمین کند، ابتکار عمل توده ها را از موانع بروکراتیک برهاند و موانع بروکراتیک حزب کمونیست و دولت را از سر راه بردارد.
• این اقدامات البته همگی با شکست مواجه می شوند:

1
از نظر سیاسی

• این امر، از نظر سیاسی، به جای توسعه خروشان مورد انتظار، موجب کند شدن و واپس ماندگی هراس انگیز در روند دموکراتیزه کردن جامعه می شود.
• موازین و مقررات دموکراتیک در حزب کمونیست و در جامعه رو به زوال می روند.
• روابط میان هان و اقلیت های ملی که در جریان انقلاب فرهنگی به عنوان مشتری غول آسا در نظر گرفته می شدند، بدتر می شود.
• اقلیت های ملی زیر فشار قرار داده می شوند و یا در دوره های تربیتی شتابزده، که از یک «روشنگری» مهاجم و دگراندیش ستیز الهام می گیرد و از پکن و یا دیگر مراکز هان نشین هدایت می شود، شستشوی مغزی داده می شوند.

• از آنجا که حزب و دولت به عنوان دستگاه رابط حذف شده اند، چاره ای جز رابطهً مستقیم میان رهبر «محبوب» ازسویی و تودهً بسیجی شستشوی مغزی داده شده (بوسیلهً دستگاههای اطلاعاتی)، آمادهً یورش (در صورت لزوم) و تحت رهبری ارتش سرخ از سوی دیگر، وجود ندارد.
• در این سالها نوعی بناپارتیسم عریان یکه تاز میدان می شود.

2
از نظر اقتصادی

• از نظر اقتصادی، ورشکستگی در عرصهً اقتصادی نیز بروز می کند، البته نه فقط از آن رو که شکافی در جامعهً چین افتاده و بحران ناشی از سیستم توجیه همه چیز و تظاهر به مائو پرستی، سوء ظن و رو در رویی را در دستور روز قرار داده است.
• شاید بهتر باشد به جنبهً مهمتری اشاره کنیم.
• «جهش بزرگ به پیش» و «انقلاب فرهنگی» کمکی به روند سکولاریزه کردن (خروج از انزوای جهانی) جامعه چین نمی کند.

• آدم که نمی تواند بی وقفه و برای ابد بسیج کند و از تودهً مردم انتظار خودستیزی (خود انکاری)، گذشت و فداکاری و قهرمانی داشته باشد.

• یک همچو انتظاری باید یک استثناء بماند و نباید به قاعده تبدیل شود.
• همکلام با برتولد برشت، می توان گفت:
• «خوشبخت ملتی است که قهرمان لازم ندارد.»

• قهرمانان فقط برای گذار از «وضع غیرعادی» به «وضع عادی» لازم می آیند و تا زمانی قهرمان می مانند، که گذار به «وضع عادی» را تضمین کنند.
• یعنی قهرمانی آنها تا آنجا ست، که قادر باشند، خود را نفی کنند.

• این چه نوع کمونیسم من در آوردی وعجیب و غریبی است، که فداکاری و ایثار بی حد و مرز را شرط تحقق خود قرار می دهد؟

• «وضع عادی» باید براساس معیارهای مختلف سازماندهی شود و با اتکا بر مکانیسم ها و هنجارها، شرایط لذت بردن بی خلل مردم از زندگی را امکان پذیر سازد.

• برای رسیدن به این اهداف، به قواعد و موازین معینی نیاز است.
• در رابطه با اقتصاد نیز حرف مفت کافی نیست، بلکه به تشویق احتیاج مبرم هست.
• مائو ظاهرا باید در آخرین سال های زندگی اش به ضرورت تغییر خط مشی خود رسیده باشد.
• سیائوپینگ این ضرورت را در می یابد و به مرحلهً اجرا در می آورد، بدون اینکه «استالین زدایی» خروشچف را مورد تقلید قرار دهد، یعنی بدون لجن مال کردن کسی که قبلا بر سر قدرت بوده است.

• خدمات تاریخی عظیم مائو، در زمینهً ساختمان حزب کمونیست و رهبری مبارزهً انقلابی به باد فراموشی سپرده نمی شود و خطاهای خطیر او در سال های پایانی 50، در چارچوب آزمایش های بزرگ شتابزده و گاهی دیوانه وار، در چارچوب تلاش برای ساختمان جامعهً نوین، بدون داشتن سرمشق های تاریخی، مورد ارزیابی واقع بینانه قرار می گیرند.

• مگر نه اینکه خود مائو، در بهترین ایام زندگی خود (1937)، در اثر خود بنام «در بارهً پراتیک»، خواستار نادیده نگرفتن این مساًلهً بنیادی شده بود که «توسعه هر روند عینی» و همچنین «توسعه شناخت بشری» حاوی تضادها و کشمکش ها ست؟

• این در واقع کلید فهم معضلاتی است، که در تاریخ احزاب کمونیست و جوامعی که خود را کمونیستی می نامند، پدیدار می شود.

• منظور ما تأکید بر خصلت تضادمند عینی روند شناخت بشری است.
• صحبت از «خیانت» و «لکه دار کردن» این یا آن شخصیت، بی خردانه است.

• خروشچف با خلاصه کردن همهً جوانب منفی در نقش شخص استالین و بی اعتبار کردن او، بخش بد میراث او را به ارث می برد و دن سیائوپینگ با رد شیوهً خروشچف، در برخورد به مائو، وارث بخش خوب ارثیهً معنوی او می شود.

• شیوهً برخوردی، که رهبری تازهً چین در پیش می گیرد، مانع سلب حقانیت قانونی قدرت انقلابی می شود و از آنجا که همهً معضلات، ندانم کاری ها و تضادهای عینی به حساب یک فرد گذاشته نمی شود و به عنوان تنها مسئول همهً شکست ها بطور غیابی محاکمهً و محکوم نمی شود، راه برای شروع بحث واقع بینانه، در بارهً شرایط و خصایص مرحلهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی جامعه هموار می گردد. • در جریان این بحث ها «جهش بزرگ به پیش» و «انقلاب فرهنگی» هم مورد نقد قرار می گیرند و به سطل زباله تاریخ روانه می شوند.

بخش دوم
«خط مشی اقتصادی نوین» غول آسا

• در عرصهً اقتصادی، ما شاهد تشکیل تدریجی «سوسیالیسم بازاری» هستیم.
• از ویژگی های آن، می توان پیدایش بخش بزرگ اقتصاد خصوصی و تلاش در جهت بالا بردن کیفیت و کارآیی بخش دولتی و عمومی را نام برد.

• گره خوردن به تکنولوژی و تجارب غرب در زمینهً سازماندهی صنعتی و ادارهً کارخانجات و پیوستن به بازار جهانی نمی تواند رایگان باشد.
• از این رو ما شاهد پیدایش «مناطق اقتصادی» کاپیتالیستی آزاد در چین می شویم.

• سوًال این است که چه آلترناتیوی و راه چاره دیگری وجود داشته و دارد؟

• بویژه بعد از شکست اتحاد شوروی و «اردوگاه سوسیالیسم» دیگر نمی توان برای مدت طولانی خود را از بازار کاپیتالیستی بر کنار داشت و محکوم به عقب ماندگی و زوال نشد.
• در شرایط کنونی اقتصاد و سیاست جهانی، منزوی کردن خود، به معنی چشم پوشی بر مدرنیته و سوسیالیسم خواهد بود.
• علیرغم بهای گرانی که پرداخت می شود، نتیجهً خط مشی جدید بطور کلی نمایان است:
• توسعه بسیار سریع نیروهای مولده، اعجاز اقتصادی در مقیاس قاره ای، دستیابی صدها و میلیون ها شهروند چینی به حقوق بی سابقهً اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه، شروع روند رهایی در مقیاسی وسیع.

وظایف سیاسی

• در عرصهً سیاسی باید وظایف زیرین جامهً عمل پوشند:
• بقایای رژیم کهنه که از انقلاب جان سالم بدر برده، باید نابود شود.
• خود بزرگ بینی و خودخشنودی بوروکرات های تازه بدوران رسیده، که ریشه در خود بزرگ بینی و خودخشنودی ماندارین های سنتی دارد، باید مهار شود.
• راه برای توسعه دموکراسی هموار گردد و درست به همین دلیل راه «ادامهً انقلاب با دیکتاتوری پرولتاریا» ـ که برای مائوی پیر ارزشی فوق العاده داشت ـ ترک گفته شود.
• چون آن سیاست، موازین و هنجارهایی را، که خود بقدر کافی جان سخت هستند، به بحران کشاند و حقانیت قانونی آنها را زیر علامت سؤال قرار داد و نه تنها موجب از بین رفتن قدرقدرتی و جاه طلبی رؤسای بزرگ و معاونین آنها نشد، بلکه آنها را بیش از پیش تقویت کرد.
• تحدید و کنترل قدرت، امروز به عهدهً قوانین و قواعد مبتنی بر موازین و هنجارها ست.
• این سیستم حقوقی، که قبلا نا شناخته بوده، اکنون با سرعت شگفت انگیزی در حال تشکیل است.
• با جدا کردن ارگان های حزبی از ارگان های دولتی، در روستاها سیستم انتخاباتی توسعه می یابد و نمایندگان از میان کاندیداهای مختلف برگزیده می شوند و اقدامات وسیعی در جهت دموکراتیزه کردن جامعهً چین مورد آزمایش قرار می گیرند.
• چنین روندی طولانی خواهد بود.

• «سوسیالیسم واقعا موجود» در طول تاریخ خویش، آزادی های فرمال را بی محتوا و عوامفریبانه می دانست، و بطور پارادوکسی بر همان خط نیز «انقلاب فرهنگی» به راه افتاد.
• اینک کمونیست های چینی ارزش زیادی به آزادی های فرمال قائل می شوند، اگرچه تاًکید می کنند، که در مرحلهً توسعه کنونی، باید حقوق اقتصادی و اجتماعی از اهمیت بمراتب بیشتری برخوردار باشد.
• در پیش گرفتن راه مدرنیزاسیون سیاسی در هر صورت بی بازگشت است.
• نه در عرصهً سیاسی و نه در عرصهً اقتصادی، دیگر سوسیالیسمی قابل تصور نیست که تجارب کاپیتالیسم غرب را که ثمرهً انقلاب دموکراتیک بورژوائی است، نادیده گیرد و مورد ارزیابی خلاقانه قرار ندهد.

• نظام اجتماعی موجود کنونی در جمهوری خلق چین، حکایت از نوعی «خط مشی اقتصادی نوین» دامنگستر و غول آسا دارد، «خط مشی اقتصادی نوینی» که به سبب گلوبالیزاسیون و تغییر تناسب قوا در مقیاس جهانی دشوارتر شده است.
• ولی علیرغم آن، به ضرورت ادغام مداوم سوسیالیسم، دموکراسی و بازار آگاه است و از درک ساده لوحانه از همگونی جامعهً نوین، که در حال ساختمان است، اجتناب می ورزد.

بخش سوم
برد و باخت کلانی در کار است

• متهم کردن جمهوری خلق چین به برگشت به کاپیتالیسم، از برخورد سطحی به مسئله حکایت دارد.
• شکی نیست که در این کشور، یک طبقهً بورژوا بوجود آمد است، که هنوز امکان استفادهً سیاسی از قدرت اقتصادی خود ندارد.
• ولی باید وضعیت دشواری را که رهبری چین دارد، در نظر گرفت:
• رهبری چین باید از سویی، روند دموکراتیزه کردن جامعه، به مثابه عنصری مهم و ضرور برای مدرنیزاسیون سوسیالیستی را تسریع کند و قدرت خود را تحکیم بخشد و تنها اصل حقانیت قانونی آن انتصاب از پایین است.
• از سوی دیگر، باید مواظب باشد، که روند دموکراتیزه سازی به کسب قدرت سیاسی توسط بورژوازی منجر نشود، چیزی که خواست و هدف ایالات متحدهً امریکا ست، تا هژمونی (سرکردگی) حزب کمونیست را به هر قیمتی درهم شکند، جمهوری خلق چین را به ورطهً کشورهای کاپیتالیستی غرب پرتاب کند و آنگاه پیروزی تمامارضی «قرن امریکائی» را با دبدبه و کبکبه اعلام دارد.

• سیاست ایالات متحدهً امریکا در این زمینه، متاًسفانه مورد حمایت نیروهای باصطلاح «چپ» قرار می گیرد.
• یکی از حضرات، با استدلال به فقدان برابری مادی در کشور در حال توسعه ای با یک میلیارد و دویست میلیون نفر جمعیت، موضع ضد چینی خود را توجیه می کند و با سقوط به موضع نئولیبرالی، نه تنها به بی احترامی بر نظر مارکس، بلکه همچنین بر نظر نئولیبرالی مانند جان راولز می پردازد.


جان راولز (1921 ـ 2002)
فیلسوف آمریکائی استاد دانشگاه هاروارد
آثار:
تئوری عدالت (1971)
حقوق ملل لیبرالیسم سیاسی
• چرا که راولز آزادی را بر برابری و یا به عبارت دیگر، آزادی منفی را بر آزادی مثبت مقدم می داند و ضمنا اضافه می کند، که این امر فقط زمانی خوب است، که مردم کشور درآمد حداقلی داشته باشند.

• و اما کاپیتالیسم اعلام شده در «مناطق اقتصادی خاص»؟
• کسانی که بنام مائوتسه تونگ وارد جنگ صلیبی بر ضد جمهوری خلق چین می شوند، بهتراست یک چیز را به یاد بیاورند:
• مائو پنج سال قبل از بدست گرفتن قدرت، بدون کوچکترین برانگیختگی گفت، که در این کشور غول آسا، نه تنها سیستم سرمایه داری، بلکه حتی برده داری (با توجه به تبت) و مالکیت فئودالی جانسختی جدی نشان خواهند داد.

• و اما در بارهً فقر و بیکاری بی حد در مقابل پولداران تازه بدوران رسیده، کافی است به مطلبی از گرامشی اشاره کنیم:
• او در سال 1926 در تجزیه و تحلیل وضع اتحاد جماهیر شوروی می نویسد که «در مورد پدیده جدید بکلی بی همتا در تاریخ»، «طبقهً بلحاظ سیاسی حاکم باید چه بسا در تمامت خود، تحت شرایطی زندگی کند، که بمراتب بدتر از شرایطی است، که عناصر و اقشار معینی از طبقات محکوم و تحت سلطه بسر می برند.»

• تودهً مردم که هنوز هم در فقر نسبی بسر می برند، با دیدن «معرکهً نپمن های خزپوش که همهً نعمات زمین را در اختیار دارند، دچار تزلزل شده اند.
• علیرغم همهً اینها باید مساًله را با وسعت نظر مورد ملاحظه قرار داد.
• زیرا پرولتاریا نه قادر خواهد شد، قدرت را بدست گیرد و نه قادر به حفظ آن خواهد شد، اگر قادر نباشد، منافع بیواسطه و جنبی خود را فدای منافع عام و درازمدت طبقه کند.»

• ساختمان جامعهً سوسیالیستی روندی بسیار بغرنج و دشوار است.
• محتوا و مشخصات جامعه ای، که کمونیست های چینی می خواهند بسازند، دقیق و روشن نیست.
• یکبار دیگر می بینیم، که روند شناخت واقعیت عینی و بویژه واقعیت عینی جامعه ای فاقد سرمشق تاریخی، نه خطی است و نه بی درد سر.

• گذشته از آن، به سبب ضعف تئوریک مارکسیسم، احمقانه خواهد بود، که در عصر کنونی گلوبالیزاسیون، خطر انطباق و همرنگ سازی چین با پیرامون کاپیتالیستی اش را دست کم بگیریم.
• شکست ناپذیر انگاشتن چین، یک کودنی سیاسی است و پیوستن به دار و دستهً ضد چینی، تحت رهبری امریکا خیانت به پاکترین آرمان های تمدن بشری است.

• قمار بزرگی در کار است.
• راه کشور قاره وار و درحال توسعه جمهوری خلق چین، که ضمن غلبه بر عقب ماندگی، حفظ استقلال سیاسی و تکنولوژیکی خویش، مصمم به تبدیل شدن به یک کشور مدرن سوسیالیستی است، از میان خارزار معضلات و تناقضات متنوع می گذرد.
پیروزی جمهوری خلق چین تناسب قوا را در سیارهً زمین و در مجموع جهان بطرز چشمگیری تغییر خواهد داد.

پایان