نظری

آشنائی با جهان بینی طبقه کارگر: ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی

مانفرد بور

ولفگانگ پطر ایش هورن

آلفرد کوزینگ

گونتر کروبر

برگردان شین میم شین

سرچشمه: سایت دایرة المعاف روشنگری

  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی1 مترادف است با فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی جهان بینی علمی حزب مارکسیستی ـ لنینیستی، طبقه کارگر و تمامت بشریت مترقی دوران کنونی است که بوسیله مارکس و انگلس بنیانگذاری و بوسیله لنین توسعه بیشتر داده شده و در مبارزه بر ضد سرمایه داری و در ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم قوام یافته و با تجارب تعمیم یافته طبقه کارگر بین المللی ـ بویژه ـ احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی غنی گشته است.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی جزئی از مارکسیسم ـ لنینیسم است و همزمان شالوده فلسفی آن را تشکیل می دهد.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی در کاربست عملی اش، شالوده سیاست حزب مارکسیستی ـ لنینیستی را تشکیل می دهد.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ بمثابه جهان بینی واقعی و یکپارچه ـ شامل کلیه رشته های فلسفی می شود که برای درک فلسفی جهان مادی (به انضمام جامعه بشریشعور و کردوکار انسانی و همچنین خود انسان لازم اند.
1
ماتریالیسم دیالک تیکی
  • ماتریالیسم دیالک تیکی به تعریف و تعیین ماهیت جهان می پردازد، رابطه شعور با واقعیت عینی را مورد بررسی قرار می دهد (مراجعه کنید به مسئله اساسی فلسفه)2، قانونمندی های عام طبیعت، جامعه و تفکر (شناخت) را و همچنین جایگاه انسان را در جهان بررسی می کند.
  • در حالیکه علوم منفرد (مراجعه کنید به علم) خواص ماهوی، قانونمندی های ساختار و قانونمندی های توسعه فرم های حرکت معین ماده و یا عرصه معینی از واقعیت عینی را مورد پژوهش قرار می دهند، وظیفه خاص ماتریالیسم دیالک تیکی این است که با توجه به نتایج علوم منفرد، به بررسی قانونمندی های مؤثر در کلیه فرم های حرکت ماده و عرصه های واقعیت عینی بپردازد و مسائل جهان بینانه، معرفتی ـ نظری و متدئولوژیکی مشترک همه علوم و مسائل تعیین کننده برای عمل پراتیکی انسان ها را بررسی کند.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی نه فقط معارف مستدل علمی را در اختیار بشر قرار می دهد، بلکه علاوه بر آن، موضعگیری فعال و مبتنی بر خوش بینی و امید نسبت به جهان را در انسان بوجود می آورد و بدین طریق رفتار او را در کلیه عرصه های زندگی تعیین می کند.
  • دو جزء بنیادی ماتریالیسم دیالک تیکی عبارتند از ماتریالیسم و دیالک تیک.
  • ماتریالیسم و دیالک تیک متقابلا در یکدیگر نفوذ می کنند و وحدت ناگسستنی با هم دارند.
  • هم ماتریالیسم مارکسیستی و هم دیالک تیک مارکسیستی همزمان هم جهان بینی اند و هم تئوری و متد فلسفی.
  • کسی که ماتریالیسم را تئوری و دیالک تیک را متد قلمداد می کند، از کیفیت ماتریالیسم دیالک تیکی خبر ندارد.
  • ماتریالیسم مارکسیستی تئوری فلسفی مادیت جهان و رابطه ماده با شعور است.
  • دیالک تیک مارکسیستی تئوری فلسفی پیوند، حرکت و توسعه جهان است.
  • در اصول و مقوله های ماتریالیسم مارکسیستی تعاریف بنیادی واقعیت عینی، وجود عینی ماده در مکان و زمان، مادیت و وحدت مادی جهان، رابطه ماده با شعور، قانونمندی های عینی جهان و غیره بیان فلسفی ـ تئوریکی خود را می یابند.
  • در قوانین و مقوله های دیالک تیک ماتریالیستی تعارف ماهوی واقعیت عینی، از قبیل پیوند در فرم های متنوع آن (اشتراط متقابل، علیت، تأثیر و غیره)، حرکت و توسعه ماده، وحدت و «مبارزه» اضداد، رابطه کمیت با کیفیت، امکان با واقعیت، عام با منفرد، جزء با کل، عنصر با ساختار و غیره انعکاس می یابند.
  • مقوله های ماتریالیسم و دیالک تیک همدیگر را متقابلا مشروط می سازند و با هم، سیستم مقوله ای ماتریالیسم دیالک تیکی را تشکیل می دهند.
  • ماتریالیسم و دیالک تیک در فلسفه مارکسیستی ـ همزمان ـ اهمیت متدی دارند.
  • اصول، قوانین و مقوله های فرمولبندی شده در تئوری فلسفی، شالوده تشکیل یک متد عام فراگیر شناخت و تغییر عملی جهان محسوب می شوند و متد ماتریالیستی ـ دیالک تیکی نامیده می شوند.
  • رابطه ماتریالیسم دیالک تیکی با علوم دیگر با رابطه فلسفه های پیشین تفاوت بنیادی دارد.
  • فلسفه ماقبل مارکسیستی ـ قاعدتا ـ با توسعه علوم عمدتا پیوند نداشت و خود را بمثابه نوعی علم العلوم بر همه علوم سر می دانست.
  • اما ماتریالیسم دیالک تیکی ـ بر عکس ـ وظیفه خود را در آن می بیند که در رابطه تنگاتنگ با علوم منفرد، نتایج مهم آنها را تحلیل کند و تعمیم بخشد و بدین طریق به تدوین یک جهانتصویر علمی فراگیر، یک پایه معرفتی ـ نظری نیرومند و یک متدئولوژی عام نایل آید که برای همه علوم منفرد ضرورت مبرم دارند.
  • علوم منفرد با نتایج و معارف (تجارب) خود، مواد و مصالح لازم برای حل فلسفی مسائل در اختیار فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی قرار می دهند و ماتریالیسم دیالک تیکی جهان بینی، تئوری شناخت و متدئولوژی علمی مستدلی را در اختیار علوم منفرد می گذارد.
  • کاربست آگاهانه معارف ماتریالیسم دیالک تیکی، کار علوم منفرد را تسهیل می کند، دستیابی به معارف مهم تعمیم یافته همه علوم را برای علوم منفرد امکان پذیر می سازد و آنها را از غلتیدن به منجلاب ایدئالیسم و آگنوستیسیسم (ندانمگرائی)3 باز می دارد.
  • در حالیکه فلسفه ماقبل مارکسیستی و فلسفه بورژوائی معاصر ـ عمدتا ـ منفعل و درونگرا4 بود و است و به تماشا و توضیح جهان بسنده می کند، ماتریالیسم دیالک تیکی ـ اساسا ـ موضعگیری دیگری نسبت به جهان دارد:
  • ماتریالیسم دیالک تیکی فقط توضیح جهان نیست، بلکه ـ قبل از همه ـ راهنمائی برای تغییر جهان است.
  • در یازدهمین تز فویرباخ این تفاوت در قالب فرمول کلاسیک ریخته شده است:
  • «فلاسفه جهان را فقط بطور متفاوت توضیح داده اند.
  • اکنون وقت آن است که جهان تغییر داده شود!» 5
  • ماتریالیسم دیالک تیکی توانست با بسط پیگیر جهان بینی ماتریالیستی بر توضیح جامعه بشری ـ برای اولین بار ـ به درک ماهیت و نقش پراتیک اجتماعی انسان ها نایل آید و با توجه به پراتیک، در حوزه مسائل فلسفی بنیادی، وحدت ارگانیکی پراتیک و تئوری را پدید آورد.
  • معارف ماتریالیسم دیالک تیکی ـ بر این مبنا ـ نه فقط یک جهان بینی، بلکه علاوه بر آن، راهنمائی برای عمل فعال انسان ها هستند.
  • توجه به قانونمندی های عینی طبیعت، جامعه و تفکر در ماتریالیسم دیالک تیکی، بمثابه شالوده فلسفی سیاست حزب مارکسیستی ـ لنینیستی، به دستافزار فکری نیرومندی برای تحول عملی جهان در راستای آماج تاریخی طبقه کارگر، سوسیالیسم و کمونیسم بدل می شود.
  • بنابرین، ماتریالیسم دیالک تیکیتاریخی) تئوری ئی بیگانه با زندگی نیست، بلکه علمی است که در مبارزه عملی و در توسعه خلاق شناخت انسانی بطور فعال بکار می رود، کارآئی خود را نشان می دهد و همزمان غنی تر می شود.
  • «آموزش ما ـ انگلس از قول خود و دوست نامدارش می گوید ـ دگم نیست، بلکه راهنمای عمل است.
  • در این جمله کلاسیک، آن جنبه مارکسیسم با نیرو و ایجاز برجسته می شود که اغلب نادیده گرفته می شود.
  • اما، اگر ما این جنبه را نادیده بگیریم، مارکسیسم را به یک آموزش یکجانبه، علیل و مرده بدل می کنیم، روح زنده آن را قبض می کنیم، شالوده تئوریکی بنیادی آن را، یعنی دیالک تیک را، آموزش توسعه تاریخی تضادمند همه جانبه را بگور می سپاریم.
  • پیوند آن را با وظایف عملی معین دوران، که با هر چرخش جدید تاریخ می تواند تغییر یابد، بگور می سپاریم»، لنین می گوید.6
  • ماتریالیسم دیالک تیکی نیروی جهاندگرگونساز خود را بمثابه شالوده تئوریکی برای تدوین سیاست درست بارها بطور قانع کننده ای به اثبات رسانده است.
2
ماتریالیسم تاریخی
  • ماتریالیسم تاریخی مهمترین دستاورد فلسفه مارکسیستی است.
  • ماتریالیسم تاریخی ماتریالیسم فلسفی مارکسیستی را کمال می بخشد.
  • زیرا ماتریالیسم تاریخی ماتریالیسم فلسفی مارکسیستی را در جامعه بشری و در توسعه تاریخی جامعه بشری بطور قاطع و پیگیر بکار می بندد.
  • ماتریالیسم تاریخی از روند زندگی واقعی انسان ها و از کردوکار عملی انسان ها که قبل از همه، بمثابه پراتیک روند تولید و بازتولید مادی و پراتیک مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی است، آغاز به حرکت می کند.
  • به عبارت دیگر، ماتریالیسم تاریخی از کردوکار عملی ـ انتقادی و انقلابی انسان ها، از کردوکاری که انسان ها در آن مناسبات اجتماعی خود را و لذا خود را در می یابند و تغییر می دهند، تفسیری ماتریالیستی به عمل می آورد.
  • ماتریالیسم تاریخی نیروهای محرکه تعیین کننده اجتماعی را در روند تاریخ کشف می کند که در نهایت از روند زندگی مادی خود جامعه نشئت می گیرند و به بررسی قوانین عام و بنیادی ساختار و توسعه جامعه بشری ـ بمثابه کل ـ می پردازد.
  • فلسفه مارکسیستی ـ نخست ـ بر این مبنا ست که به جهان بینی اوپتیمیستی7 و انقلابی بدل می شود، به فلسفه ای بدل می شود که مسائل جهان بینانه را در رابطه با جهان بمثابه کل مطرح می سازد، به فلسفه ای بدل می شود که مسائل توسعه جامعه بشری، کردوکار زندگی عملی انسان تاریخا مشخص و روندهای جهانی انقلابی را که شاخص دوران معاصرند، با مسئله گذاری (طرح مسئله)8 فلسفی واحد پیوند می دهد و خود بمثابه ابزار فلسفی بزرگترین تحول تاریخی ـ جهانی، یعنی انقلاب سوسیالیستی و ساختمان جامعه سوسیالیستی و نوین، بمثابه سلاح تئوریکی حزب مارکسیستی ـ لنینیستی طبقه کارگر در می آید.
  • (اوپتیمیسم به موضعگیری ئی اطلاق می شود که از حوادث آتی انتظاری مثبت دارد، از امید و خوش بینی لبریز است. مترجم)
  • تنها بر این سطح عالی مسئله گذاری فلسفی ـ تئوریکی ـ متدئولوژیکی است که امکان غلبه بر یکسونگری، نیمبندی و انجماد ماتریالیسم فلسفی ما قبل پدید می آید و وحدت ماتریالیسم با دیالک تیک در رابطه با طبیعت، جامعه و تفکر تحقق می یابد.
  • اندیشه اصلی ماتریالیسم تاریخی را خود مارکس چنین توضیح می دهد:
  • «انسان ها در تولید اجتماعی زندگی خویش وارد مناسبات معین، ضرور و مستقل از خواست خویش می شوند، یعنی وارد مناسبات تولیدی می شوند، مناسبات تولیدی ئی که با مرحله معین توسعه نیروهای مولده انطباق دارند.
  • مجموعه این مناسبات تولیدی ساختار اقتصادی جامعه را، یعنی پایه رئال جامعه را تشکیل می دهند، پایه ای که بر روی آن، روبنای قضائی ـ حقوقی و سیاسی9 جامعه بر پا می شود.
  • روبنای یاد شده نیز با فرم های معین شعور اجتماعی انطباق دارند.
  • شیوه تولید زندگی مادی روند زندگی اجتماعی، سیاسی و معنوی ـ بطور کلی ـ را مشروط می سازد.
  • این شعور انسان ها نیست که وجود آنها را تعیین می کند، بلکه برعکس، وجود اجتماعی آنها ست که شعور آنها را تعیین می کند.
  • نیروهای مولده در مرحله معینی از توسعه خویش با مناسبات تولیدی موجود، یعنی با مناسبات تولیدی ئی که نیروهای مولده تا آن زمان در داربست آنها حرکت کرده اند، در تضاد قرار می گیرند.
  • این مناسبات تولیدی ـ بمثابه فرم های توسعه نیروهای مولده ـ به قید و بندی بر آنها بدل می شوند.
  • آنگاه دوران انقلاب اجتماعی آغاز می شود.
  • با تغییر شالوده اقتصادی جامعه، کل روبنای غول آسا ـ بکندی و یا به تندی ـ دستخوش تحول می شود.
  • در برخورد به این چنین تحولات، همیشه باید میان تحول مادی که با وفاداری به علوم طبیعی در شرایط تولیدی ـ اقتصادی صورت می گیرد و فرم های قضائی ـ حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری و یا فلسفی و خلاصه ایدئولوژیکی، یعنی فرم هائی که انسان ها در آنها به این تضاد (یعنی تضاد نیروهای مولده با مناسبات تولیدی. مترجم) پی می برند و وارد مبارزه می شوند، تفاوت قائل شد.
  • همانطور که قضاوت در مورد هر فرد، بندرت بنا بر آنچه که او فکر می کند، صورت می گیرد، به همان سان نیز بندرت می توان یک چنین دوران تحول را بنا بر شعور آن مورد ارزیابی قرار داد.
  • بلکه بیشتر باید این شعور را بر مبنای تضادهای مادی زندگی، بر مبنای تضاد موجود میان نیروهای مولده اجتماعی و مناسبات تولیدی توضیح داد.
  • هیچ فرماسیون اجتماعی، قبل از اینکه نیروهای مولده به اندازه لازم برای فروپاشی توسعه یافته باشند، فرو نمی پاشد و هیچ مناسبات تولیدی جدید عالی تر، قبل از اینکه شرایط وجود مادی آن در دامن خود جامعه کهنه نشو و نما یافته باشند، جانشین مناسبات تولیدی کهنه نمی شود.
  • از این رو، بشریت همیشه فقط مسائلی را طرح می کند، که قابل حل اند.
  • دقیقتر اگر بنگریم، خواهیم دید که خود مسئله وقتی پدید می آید که شرایط مادی حل آنها موجود باشند و یا دستکم در روند نشو و نما باشند.
  • شیوه های تولیدی آسیائی، آنتیکی، فئودالی و بورژوائی مدرن را می توان ـ با دست و دلبازی معینی10 ـ بمثابه دوران های مترقی فرم اجتماعی ـ اقتصادی تلقی کرد.
  • مناسبات تولیدی بورژوائی آخرین فرم آنتاگونیستی روند تولید اجتماعی است.
  • آنتاگونیستی نه به معنای آنتگونیسم فردی، بلکه به معنای آنتاگونیسمی که از شرایط زندگی اجتماعی افراد نشئت می گیرد.
  • اما نیروهای مولده توسعه یافته در دامن جامعه بورژوائی ـ همزمان ـ شرایط مادی حل این آنتاگونیسم را پدید می آورند.
  • از این رو، با این فرماسیون اجتماعی، پیشتاریخ جامعه انسانی به آخر می رسد.» 11
  • مارکس و انگلس به این کشف نایل می آیند که نیروی اجتماعی ئی که می تواند و باید گذار به فرماسیون اجتماعی سوسیالیستی را جامه عمل بپوشاند، طبقه کارگر است.
  • طبقه کارگری که باید بوسیله حزب رزمنده مارکسیستی رهبری شود و با کلیه نیروهای دموکراتیک و طبقات زحمتکش متحد گردد.
  • این کشف مهم مارکس و انگلس بوسیله کل تاریخ ما بعد، بویژه بوسیله تاریخ بعد از انقلاب سوسیالیستی اکتبر ـ بی کم و کاست ـ مورد تأیید و تصدیق قرار گرفت.
  • این مدل تئوریکی بنیادی ماتریالیسم تاریخی نه فقط پایه علمی و انقلابی جهان بینی فلسفی مارکسیسم را تشکیل می دهد، بلکه علاوه بر آن، خطوط اساسی تئوری و متدئولوژی عام، فلسفی ـ تاریخی و فلسفی ـ سوسیولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم را عرضه می کند که برای تئوری و متدیک12 کلیه علوم اجتماعی از اهمیت بنیادی برخوردارند.
  • (متدیک هر علم عبارت است از سیستم متدها که آن علم مورد استفاده قرار می دهد. مترجم)
اهمیت ماتریالیسم تاریخی
برای تئوری و متدیک علوم اجتماعی
  • این اهمیت را می توان در نکات زیر خلاصه کرد:
1
  • ماتریالیسم تاریخی، اولا تئوری علمی ـ ماتریالیستی ئی از جامعه و توسعه آن ـ بمثابه کل ـ بنیانگذاری می کند، که نه بر گمانورزی های انتزاعی، ارزیابی های سوبژکتیف و غیره، بلکه بر پیش شرط ها و شرایط واقعی، طبیعی و اجتماعی بطور علمی قابل درک حیات انسانی، بویژه بر اهمیت روند تولید و بازتولید اجتماعی مادی و توسعه آن مبتنی است.
2
  • ماتریالیسم تاریخی، ثانیا امکان آن را پدید می آورد که پدیده های اجتماعی مختلف در پیوندهای اجتماعی و تاریخی، مستقل از تصورات سوبژکتیف و امیال انسانی و بر مبنای قانونمندی های عینی در نظر گرفته شوند.
  • این اما در عرصه پژوهش علوم اجتماعی نیز اصل بنیادی علمیت است.
3
  • ماتریالیسم تاریخی، ثالثا بر اهمیت اجتماعی کردوکار عملی ـ انتقادی و انقلابی انسانی تأکید می ورزد.
  • ماتریالیسم تاریخی هر کار مربوط به علوم اجتماعی را در جهت شرکت فعال در تحول تاریخی و اجتماعی سوق می دهد، تحول تاریخی و اجتماعی ئی به معنای مبارزه طبقاتی طبقه کارگر، به معنای تحول سوسیالیستی و کمونیستی جامعه.
  • و یا در جهت تدوین مبانی علمی ئی سوق می دهد که در خدمت اهداف یاد شده باشند.

*****

  • مدل اجتماعی ماتریالیسم تاریخی عرصه ای از واقعیت حیات اجتماعی را آشکار می سازد و دقیقا تعریف می کند که بر امور بیولوژیکی، پسیکولوژیکی و دیگر امور طبیعی زندگی انسانی و محیط زیست او مبتنی است، اما ـ اصولا ـ از آن فراتر می رود.
  • عرصه ای واقعیت که با کردوکار عملی انسان های ماهیتا شعورمند و اراده مند پدید می آید و توسعه می یابد، اما ـ علیرغم آن ـ یک واقعیت عینی است، یک عرصه واقعیت مادی به معنای مسئله اساسی فلسفه13 است.
  • عرصه ای از واقعیت که پیوندهای ساختاری عام آن و دینامیسم آن کشف شده اند.
  • این برای علوم اجتماعی و همچنین برای پراتیک مبتنی بر علم از اهمیت بنیادی برخوردار است.
  • زیرا علوم اجتماعی و پراتیک مبتنی بر علم واقعیت عینی حتی الامکان دقیق تعریف شده و یا عرصه واقعیت دقیقا تعریف شده ای را پیش شرط قرار می دهند، که مستقل از تصورات، نظرات و غیره سوبژکتیف وجود دارد.
  • ماتریالیسم تاریخی در اینجا معضلات تئوریکی ئی را از میان برمی دارد که از این حقیقت امر ناشی می شوند که ما در حیات اجتماعی با پدیده ها و پیوندهائی سر و کار داریم که در اثر عمل انسانی تحقق می یابند و لذا مستقل از انسان ها و مستقل از شعور آنها وجود دارند.
  • همه تئوری های اجتماعی که به معنای ماتریالیسم تاریخی بطور ماتریالیستی پیریزی نشده بودند و نشده اند، به دلیل همین معضلات، ناکام ماندند و ناکام می مانند.
  • تعریف فلسفی دقیق واقعیت اجتماعی عینی بوسیله ماتریالیسم تاریخی به مفهوم کاملا جدیدی از جامعه راه باز می کند.
  • این مفهوم حسابش را هم از بازسازی های ایدئالیستی و گمانورزی های اوتوپیکی14 جدا می کند و هم از سوبژکتیویسم15 ایدئالیستی در تعریف جامعه.
  • این مفهوم بطور کامل در جهت روند اجتماعی واقعا پیش رونده، مستقل از گمانورزی ها و بازسازی ها و سوبژکتیویسم ها سمتگیری می کند.
اهمیت ماتریالیسم تاریخی
برای علوم منفرد و تدوین تئوری
  • همه نکات یاد شده در بالا برای جامعه پژوهی و تاریخ پژوهی علوم منفرد و تدوین تئوری اجتماعی و تاریخی از نقطه نظرهای زیر اهمیت دارند:
1
  • طرح فلسفی ماتریالیسم تاریخی امکان کشف عوامل و پدیده های مهم و غیرمهم تاریخی و یا اجتماعی را فراهم می آورد.
  • این امر تنها از طریق نسبت دادن عوامل و پدیده به واقعیت عینی حیات اجتماعی و از طریق نسبت دادن خود واقعیت حیات اجتماعی به مناسبات تولیدی قابل ارزیابی است.
  • تنها بدین طریق می توان منشاء چیزها و پدیده های منحصر بفرد و یا تصادفی را در روندهای اجتماعی و قانونمند کشف کرد.
  • این نقطه نظر امکان صرفنظر از انبوده متنوعی از جنبه ها و پیوندهای غیر ماهوی و غیر مهم اگرچه موجود و برجسته کردن جنبه ها و پیوندهای بلحاظ تاریخی و سوسیولوژیکی ماهوی و مهم را، ایزوله کردن فکری آنها را، جمعبندی آنها را در سیستم های بزرگ، چشمگیر و فشرده و مبنا قرار دادن آنها در مسئله گذاری ها، تئوری سازی ها، فرضیه بندی ها و آزمون و آزمایش فرضیه های علوم اجتماعی و همچنین استفاده عملی از معارف حاصل از علوم اجتماعی را فراهم می آورد.
  • این نقطه نظر فلسفی به تنهائی کافی نخواهد بود، ولی از دیدگاه مارکسیسم ـ لنینیسم باید آن مبدأ، مبنا و آماجگذاری باشد.
  • این برای تعیین اهمیت اجتماعی خواص، شیوه های عمل، سیستم های ارزشی، تصورات و غیره انسانی از اهمیت بزرگی برخوردار است.
  • فقط این نسبت دادن به واقعیت اجتماعی عینی و گرایشات توسعه آن نشان می دهد که آیا ما با شیوه های عمل، تصورات و غیره ای سر و کار داریم که واقعا در جامعه مؤثر واقع شده اند و یا می شوند و لذا باید مورد پژوهش علوم اجتماعی قرار گیرند و یا اینکه در عملکرد مشترک و بغرنج سیستم ها و مکانیسم های تنظیمی ناپدید خواهند شد و از رده خارج خواهند گردید و بی نتیجه تاریخی و اجتماعی خواهند ماند.
  • خلاصه کلام، اینکه آیا ما با افراد، خواص، تصورات و غیره «واقعی» سر و کار داریم و یا نه.
  • یکی دیگر از خدمات فلسفی دوربرد ماتریالیسم تاریخی که برای همه علوم اجتماعی و بویژه برای پراتیک انقلابی اهمیت بزرگ دارد، عبارت است از اجرای دترمینیسم دیالک تیکی ـ ماتریالیستی در رابطه با حیات اجتماعی.
  • این مسئله در مورد علوم اجتماعی و استفاده عملی از معارف علمی در جامعه نیز صادق است، که شناخت ـ قبل از همه ـ شناخت کل است.
  • نسبت دادن مناسبات اجتماعی بر مناسبات تولیدی و نسبت دادن مناسبات تولیدی ـ به نوبه خود ـ به مرحله توسعه معین نیروهای مولده مادی جامعه امکان در نظر گرفتن توسعه فرماسیون اجتماعی و بدانوسیله توسعه جامعه ـ بطور کلی ـ بمثابه یک روند قانونمند عینی و «طبیعی ـ تاریخی» ـ به قول مارکس و لنین ـ را پدید می آورد، روندی که در نتیجه عمل پراتیکی انسان ها تشکیل می گردد و قوام می یابد.
ماتریالیسم تاریخی
در تئوری اجتماعی و فلسفه بورژوائی
  • تئوری اجتماعی و فلسفه بورژوائی نخست طرحی را نمایندگی می کرد که به انکار کامل شناخت قوانین بوسیله علوم اجتماعی مبتنی بود (بویژه در نئوکانتیانیسم)، البته اگر طرح های مبتنی بر گمانورزی و عرفان را مورد صرفنظر قرار دهیم که برای معنامندی و آماجگرائی حوادث اجتماعی دنبال عامل خارجی می گشتند.
  • طرح یاد شده بی ثمر از کار در آمد.
  • آنگاه طرح های جدیدی سرهمبندی شد که بنا بر آنها، قوانین اجتماعی را فقط می توان به عنوان بازسازی های تیپولوژیکی ـ ایدئال و یا به عنوان فرضیه های نومولوژیکی (فکری) تلقی کرد.
  • و یا به طرح هائی توسل جست که روندها و پیوندهای قانونمند را فقط در عرصه نیروهای مولده و به اصطلاح میکروساختارها برسمیت می شناسند.
  • شاخص فلسفه و تئوری اجتماعی بورژوائی در عصر حاضر عبارت است از تلاش در جهت انکار قانونمندی های عینی در عرصه توسعه فرماسیون های اجتماعی و تعویض آنها و بویژه گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در مقیاس جهانی و یا دور زدن آنها.
  • اینجا، چارچوب های معرفتی تنگی عیان می شوند که ایدئولوژی سرمایه داری برای علوم اجتماعی تعیین کرده است.
  • مسائل فلسفی اصلی مربوط به قوانین جامعه تنها بر پایه ماتریالیسم تاریخی و بوسیله طبقه کارگر انقلابی می توانند حل شوند، بوسیله طبقه ای که محدودیت های طبقاتی در زمینه شناخت ندارد.
وظیفه ماتریالیسم تاریخی
دررابطه با قانونمندی ها
  • تحقیق در زمینه قانونمندی های زیر سیستم های منفرد جامعه و یا روندهای اجتماعی منفرد وظیفه ماتریالیسم تاریخی نیست.
  • وظیفه ماتریالیسم تاریخی را در رابطه با قانونمندی ها می توان به شرح زیر تعیین کرد:
1
  • ماتریالیسم تاریخی با قانونمندی هائی سر و کار دارد که از درجه عامیت عالی تری برخوردارند.
  • قانونمندی هائی که ـ بلحاظ عمر تاریخی و بلحاظ پیوند سیستمی اجتماعی ـ حوزه اثرگذاری پهناوری در اختیار دارند.
  • و یا قانونمندی هائی که در دوران تاریخی معین اهمیت عام دارند، مثلا قانونمندی های انقلاب سوسیالیستی.
2
  • ماتریالیسم تاریخی مسئله قوانین اجتماعی را از نظر تأثیر متقابل دیالک تیکی میان سوبژکت و اوبژکت، میان عمل انسانی و روند اجتماعی، بویژه از نظر امکانات و پیش شرط های مادی و فکری لازم برای استفاده آگاهانه از قوانین اجتماعی، یعنی برای تسلط آگاهانه انسان ها بر پیوندها و روندهای توسعه اجتماعی خویش و نحوه تحقق آنها ـ قبل از همه ـ در تحول سوسیالیستی جامعه، تحت رهبری طبقه کارگر مورد تحقیق قرار می دهد. (مراجعه کنید به اختیار و یا آزادی)16
3
  • ماتریالیسم تاریخی مجموعه قوانین اجتماعی را از نقطه نظرهای زیر در نظر می گیرد:
  • از نظر تأثیر مشترک بغرنج آنها در چارچوب سیستم اجتماعی کلی و یا در چارچوب روند تاریخی.
  • از نقطه نظر طبقه بندی متدئولوژیکی قوانین اجتماعی (قوانین دینامیکی و استاتیکی و غیره)

*****

  • ماتریالیسم تاریخی به کشف نیروهای محرکه واقعی روند تاریخ می پردازد. (مراجعه کنید به نیروهای محرکه جامعه)17
  • ماتریالیسم تاریخی نشان می دهد که نیروهای محرکه واقعی روند تاریخ را نه در میل و هوس و خواست انسان ها و گروه های انسانی و نه در ورای روند رئال و عملی تاریخ نباید جست.
  • نیروهای محرکه روند تاریخ فقط می توانند در گرایشات متقابلا مؤثر روند زندگی اجتماعی خود انسان ها باشند و سبب شوند که عمل گروه های بزرگ انسانی برای مدتی طولانی در مسیر معینی صورت گیرد.
  • نیروهای محرکه روند تاریخ را همیشه باید در دیالک تیک تاریخا مشخص سوبژکت ـ اوبژکت جست.
  • از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی ـ قبل از همه ـ تأثیرات متقابل دیالک تیکی میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی به این نیروهای محرکه روند تاریخ تعلق دارند.
  • در سوسیالیسم که آنتاگونیسم های طبقاتی از میان برداشته می شوند، نیروی محرکه نوینی مؤثر واقع می شود و آن عبارت است از انطباق بنیادی الزامات اجتماعی و منافع مادی گروه ها و شخصیت ها و بر این مبنا اتحاد و بسیج آگاهانه، مبتنی بر برنامه و آماجگرایانه کلیه نیروهای مولده خلق زحمتکش بوسیله طبقه کارگر.
  • در این رابطه باید خاطرنشان شد که ماتریالیسم تاریخی ـ برای اولین بار در تاریخ تئوری های اجتماعی ـ نقش تاریخی توده های خلق را بمثابه سازندگان تاریخ کشف کرده و توضیح داده است.
  • نقش تاریخساز توده های خلق، نه فقط بدلیل کردوکار تولیدی آنها، بلکه علاوه بر این، بدلیل مبارزات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی آنها بخاطر پیشرفت است.
  • اینجا باید ضمنا یادآور شد که ماتریالیسم تاریخی نه منکر هستی و اثرگذاری فردی انسان ها ست و نه منکر نقش تاریخی شخصیت ها ست.
  • طرح ماتریالیسم تاریخی این نکته را مبدأ قرار می دهد، که کلیه مناسبات اجتماعی و کلیه حوادث و تحولات تاریخی نتیجه عملیات متقابل افراد انسانی اند.
  • ماتریالیسم تاریخی ـ پس از کشف روند زندگی مادی جامعه و نیروهای محرکه و قانونمندی های توسعه آن ـ نشان داد که شیوه تحقق آنها از چه قرار است.
  • ماتریالیسم تاریخی خطوط بزرگ وساطت دیالک تیکی واقعی میان افرادی که بصورت فردی عمل می کنند و روند زندگی تاریخی و اجتماعی فراگیر را آشکار می سازد.
  • اینجا نشان داده می شود که تنها تحول سوسیالیستی جامعه تحت رهبری طبقه کارگر به همبود18 زحمتکشان منجر می شود، همبودی که در آن، توسعه آزاد هر فرد، به شرط توسعه آزاد همه بدل می گردد.
  • همبودی که در آن، انسان می تواند بمثابه فرد واقعا آزاد توسعه یابد.
  • همبودی که نمودار چند جانبگی استعدادها، نیازها و کردوکارها ست و بر تصاحب، کاربست و استفاده دسته جمعی آگاهانه، برنامه ریزی شده کلیه نیروهای مولده جامعه استوار است.
  • اینجا معلوم می شود که ماتریالیسم تاریخی ـ در عین حال ـ تئوری فلسفی مارکسیسم ـ لنینیسم راجع به انسان را در بر می گیرد و به تراوشات فکری از آنتزوپولوژی فلسفی که در کشورهای امپریالیستی تدارک دیده شده اند، برای به اصطلاح «تکمیل» خود نیاز ندارد.
1
ماتریالیسم تاریخی و فاکتور سوبژکتیف
  • ماتریالیسم تاریخی نقش تاریخی ایده ها، انگیزه ها، سازمان های اجتماعی و غیره ـ فاکتور سوبژکتیف بطور عام ـ را انکار نمی کند.
  • ماتریالیسم تاریخی نشان می دهد که انگیزه های انسان ها ـ و قبل از همه، گروه های بزرگ انسانی ـ چگونه تعیین می شوند، پشت سر اندیشه ها و گرایشات متخاصم چه پنهان شده است و در ورای نیروهای محرکه فکری عمل انسان ها کدام نیروی محرکله اجتماعی مادی در کار است.
  • ماتریالیسم تاریخی در برگیرنده یک تئوری شعور اجتماعی و فونکسیون های اجتماعی شعور اجتماعی است، که نظریات اخلاقی، حقوقی و غیره را بر مبنای مناسبات اجتماعی مادی و قبل از همه بر مبنای مواضع، تضادها و منافع طبقاتی عینی توضیح می دهد و برای آنها اثرگذاری تمایزمندی در پراتیک اجتماعی قائل است.
2
عناصر طرح فلسفی و شعور پژوهی ماتریالیسم تاریخی
  • ماتریالیسم تاریخی طرح فلسفی و متدئولوژی شعور پژوهی خاص خود را پدید آورده که از عناصر زیرین تشکیل یافته است:
1
  • طرح فلسفی و متدئولوژی شعور پژوهی ماتریالیسم تاریخی امکان تحلیل عینی و عاری از پیشداوری پدیده های شعور را پدید می آورد.
2
  • طرح فلسفی و متدئولوژی شعور پژوهی ماتریالیسم تاریخی روند توسعه عینی شعور اجتماعی را آشکار می سازد که تابع قانونمندی های معینی است.
3
  • طرح فلسفی و متدئولوژی شعور پژوهی ماتریالیسم تاریخی معیارهای لازم برای ارزیابی تاریخی سیستم های ایدئولوژیکی مختلف، برای روشن کردن نقش تاریخی و خصلت طبقاتی آنها، برای تمیز دقیق ایده های مترقی، انقلابی، منطبق با منافع توده ها و ناشی از منافع توده ها و ایده های حامی توسعه اجتماعی از ایده های محافظه کار و ارتجاعی فراهم می آورد.
3
  • طرح فلسفی و متدئولوژی شعور پژوهی ماتریالیسم تاریخی شعور پژوهی را در جهت شرکت فعال در مبارزه ایدئولوژیکی بر ضد کلیه فرم های ایدئولوژی بورژوائی و در جهت پیشبرد ایدئولوژی سوسیالیستی سوق می دهد.

*****

  • از نکات فوق الذکر معلوم می شود که ماتریالیسم تاریخی حاوی خطوط اصلی تئوری اتیکی و تئوری استه تیکی مارکسیسم ـ لنینیسم است.
  • ماتریالیسم تاریخی ـ بمثابه آموزش فلسفی و بمثابه تئوری سوسیولوژیکی عام ـ نه فقط حاوی فونکسیون های توضیحی (تشریحی)، بلکه همچنین حاوی فونکسیون های پیش بینی است.
  • ماتریالیسم تاریخی وظیفه پیش بینی علمی را در کانون توجه علوم اجتماعی قرار می دهد.
  • ماتریالیسم تاریخی روند اجتماعی و تاریخی عینی ئی را در مد نظر قرار می دهد، که بنا بر شرایط، نیروهای محرکه و توسعه قانونمند آن می توان به توضیح و پیش بینی همزمان نایل آمد.
  • ماتریالیسم تاریخی ـ بدین طریق ـ پیش شرط تئوریکی و متدئولوژیکی عام لازم را در اختیار پیش بینی شناسی اجتماعی مارکسیستی ـ لنینیستی می گذارد.
  • ماتریالیسم تاریخی در رابطه با پیش بینی جریان عام تاریخ، روند عام توسعه اجتماعی و تحولات اجتماعی دهه های آتی از اهمیت خاصی برخوردار خواهد بود.
  • خدمات پیش بینانه بزرگ ماتریالیسم تاریخی در اثبات فلسفی صحت سوسیالیسم علمی، در پیریزی علمی ـ ماتریالیستی تئوری، برنامه و تاکتیک حزب طبقه کارگر است.
  • نیروی پیش بینانه علوم اجتماعی مارکسیستی ـ لنینیستی مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی در کردوکار پیش بینانه حزب طبقه کارگر و در طرح های استراتژیکی آن مورد تأیید قرار می گیرد.
  • ماتریالیسم تاریخی طرح زندگی انسانی مبتنی بر نگرش دورنمامند در روند تاریخ و مبتنی بر شرکت فعال در مبارزه به خاطر سوسیالیسم عرضه می کند.
  • بنابرین، درک ماتریالیستی تاریخ و جامعه هرگز یک تئوری منفعل صرف نیست.
  • ماتریالیسم تاریخی ـ بمثابه اصل جهان بینانه و متدئولوژیکی بنیادی ـ حاوی وحدت بی چون و چرای عینیت اکیدا علمی و شرکت پر شور در مبارزه بخاطر امر پیشرفت و سوسیالیسم است.
  • هر علم مربوط به جامعه که طرح توسعه بالنده جامعه بشری و تحول دموکراتیکی و سوسیالیستی مناسبات اجتماعی را وظیفه خود قرار ندهد، از دیدگاه مارکسیسم ـ لنینیسم معنای علمی واقعی خود را از دست می دهد و نمی تواند آخر و عاقبتی جز بیگانگی با زندگی، عقیمی، دگماتیسم، گمانورزی و مدافعه از وضع موجود و بدل گشتن به آلت دست نیروهای ارتجاعی در مبارزه بر ضد جنبش کارگری و سوسیالیسم داشته باشد.
  • وظیفه اصلی علوم اجتماعی ـ از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی ـ عبارت است از تبدیل گشتن به ارگان توسعه تاریخی، توسعه و تبدیل گشتن به ابزار تئوریکی مبارزه طبقه کارگر، تحول سوسیالیستی و ساختمان مبتنی بر برنامه، آگاهانه و همه جانبه سوسیالیسم.
  • تنها بدین طریق است که آن می تواند بلحاظ علمی ثمربخش و انقلابی باشد.
3
تاریخ ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ و مارکسیسم بطور کلی ـ در سال های چهل قرن نوزدهم، بمثابه محصول توسعه اجتماعی و علمی دوره ما قبل، در پیوند با تشکیل طبقه کارگر بمثابه نیروی تاریخی و سیاسی مستقل پا به عرصه وجود نهاد.
  • پرولتاریا برای مبارزه موفقیت آمیز در راه امحای استثمار انسان بوسیله انسان، تسخیر قدرت سیاسی و ساختمان جامعه سوسیالیستی به شناخت قوانین توسعه جامعه بشری نیاز داشت.
  • از این رو، تشکیل جهان بینی علمی طبقه کارگر به یک نیاز تاریخی بدل شده بود.
  • با دستاوردهای تفکر انسانی از قبیل فلسفه کلاسیک بورژوائی آلمان (کانت، فیشته، هگل، فویرباخاقتصاد سیاسی کلاسیک انگلیس (آدام اسمیت، دیوید ریکاردو)، آموزش مبارزه طبقاتی در تاریخ (تی یر، تیه ری، گیزوآموزش سوسیالیسم و کمونیسم اوتوپیکی و کشفیات بیشماری در علوم طبیعی که پیوند دیالک تیکی پدیده های طبیعی را هر چه عمیقتر و همه جانبه تر نشان می دادند، پیش شرط های تئوریکی لازم برای جهان بینی نوین فراهم آمده بود.
  • مارکس و انگلس ـ از موضع طبقاتی استثمار شدگان و ستمدیدگان ـ توانستند که تمامت گنجینه دانش بشری را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و در چالش با ایدئولوژی بورژوائی، جهان بینی علمی را پدید آورند، جهان بینی ئی که طبقه کارگر را به جایگاه خویش در تاریخ و به رسالت تاریخی خویش آگاه می سازد و با قانونمندی های عام حاکم بر طبیعت، جامعه و تفکر آشنا می سازد و ابزار تئوریکی علمی لازم را برای مبارزه در اختیار آن قرار می دهد.
  • «اینجا مارکس با درک ماتریالیستی تاریخ خویش، با اثبات اینکه کلیه تصورات و نظرات حقوقی، سیاسی، فلسفی، مذهبی و غیره انسان ها ـ در تحلیل نهائی ـ از شرایط اقتصادی زندگی آنها، از شیوه تولید و مبادله فراورده ها سرچشمه می گیرند، به کمک آنها شتافت.
  • بدین طریق، جهان بینی منطبق با وضع زندگی و مبارزه پرولتاریا پدید آمد.
  • فقدان مالکیت کارگران، فقط می توانست با فقدان توهم در کله آنها توأم باشد.
  • این جهان بینی پرولتری اکنون جهانگردی خود را آغاز می کند»، انگلس می گوید. 19
  • مارکس و انگلس جهان بینی نوین را در آثار عمدتا مشترک خویش تدوین کرده اند، توسعه و تکامل داده و ضمنا نیازهای عملی مبارزه طبقه کارگر را همواره در مد نظر داشته اند.
  • مارکس حتی در اثر آغازین خویش، تحت عنوان «نقد فلسفه حقوقی هگل» (1844)20 به وحدت ضرور تئوری انقلابی و پراتیک انقلابی اشاره می کند:
  • «همانطور که فلسفه در پرولتاریا، سلاح مادی خود را پیدا می کند، پرولتاریا نیز در فلسفه، سلاح معنوی خود را پیدا می کند.» 21
  • مارکس و انگلس در اولین اثر مشترک خود، تحت عنوان «خانواده مقدس» (1844)22، در چالش با هگلیانیست های جوان23 اثبات می کنند که تاریخ را نه «متفکران منفرد»، بلکه توده های خلق می سازند.
  • مارکس و انگلس نقش تاریخی ـ جهانی طبقه کارگر را بمثابه بانی جامعه بی طبقه اثبات می کنند.
  • نتیجه نهائی عبارت از این است که پرولتاریا می تواند و باید خود خویشتن خویش را آزاد سازد، اما «پرولتاریا نمی تواند بدون نفی شرایط زندگی خویش، خود را آزاد سازد.
  • پرولتاریا اما نمی تواند شرایط زندگی خود را نفی کند، بدون اینکه به نفی شرایط زندگی غیر انسانی جامعه کنونی برخیزد، جامعه ای که پرولتاریا را در وضع کنونی اش گرد می آورد.»24
  • مارکس در اثر خود، تحت عنوان «تزهائی در باره فویرباخ» (1845)25، معایب و نواقص ماتریالیسم پیشین را و قبل از همه، ماتریالیسم فویرباخ را مورد انتقاد بنیادی قرار می دهد و مغلوب می سازد.
  • این تزهای مارکس «بمثابه اولین سندی که در آن، نطفه نبوغ آمیز جهان بینی نوین تشکیل می شود، از ارزشی غیر قابل قیاس برخوردارند»، انگلس می نویسد. 26
  • مارکس و انگلس در سال های (1845 ـ 1846) به تحریر اثر مشترکی تحت عنوان «ایدئولوژی آلمانی»27 می پردازند و در آن، انقتاد از هگل، فویرباخ و هگلیانیست های جوان را تکمیل می کنند، سوسیالیسم خرده بورژوائی معروف به «سوسیالیسم حقیقی» را به چالش می کشند و اندیشه های بنیادی جهان بینی نوین را برای اولین بار بطور سیستماتیک مطرح می سازند.
  • مارکس و انگلس اینجا بویژه تز اصلی ماتریالیسم تاریخی را اثبات می کنند و نشان می دهند که شیوه تولید شالوده زندگی اجتماعی و توسعه جامعه است.
  • مارکس و انگلس، علاوه بر این، مهمترین قوانین عام توسعه نیروهای مولده و مناسبات تولیدی را فرمولبندی می کنند و ثابت می کنند که انقلاب اجتماعی ـ ضرورتا ـ از تضاد میان نیروهای مولده نوین توسعه یابنده با مناسبات تولیدی کهنه (و بازدارنده، مترجم) نشئت می گیرد.
  • مارکس و انگلس اندیشه های اصلی تئوری مارکسیستی، یعنی انقلاب و دولت را طرحریزی می کنند و برای اولین بار، اندیشه های بنیادی مارکسیسم را توسعه می دهند، مبنی بر اینکه طبقه کارگر در انقلاب سوسیالیستی باید قدرت سیاسی را تسخیر کند.» 28
  • در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» تدوین جهان بینی نوین ـ عمدتا ـ به اتمام می رسد.
  • مارکس در اثر خویش، تحت عنوان «فقر فلسفه» (1846 ـ 1847)29، تئوری پرودون30 ـ سوسیالیست خرده بورژوائی ـ را به چالش می کشد و جهان بینی ماتریالیستی ـ دیالک تیکی را برای تحلیل شیوه تولید کاپیتالیستی بکار می بندد.
  • مارکس و انگلس در اثر مشترک خویش، تحت عنوان «مانیفست حزب کمونیستی» (1848)31 که بمثابه برنامه انجمن کمونیست ها32 تدوین می شود، از نگرش های پخته و تکمیلی خویش نمودار فراگیری عرضه می کنند. 33
  • «در این اثر، جهان بینی نوین با وضوح تمام و با نیروی بیان نبوغ آمیزی بطور موجز تبیین گشته است:
  • ماتریالیسم پیگیر که در برگیرنده زندگی اجتماعی نیز است.
  • دیالک تیک بمثابه فراگیرترین و عمیق ترین آموزش توسعه.
  • تئوری مبارزه طبقاتی.
  • نقش تاریخی ـ جهانی انقلابی پرولتاریا، بمثابه معمار جامعه کمونیستی نوین»، لنین می گوید. 34
  • مارکس و انگلس بنا بر تجارب انقلاب (1848 ـ 1849) دریافتند که طبقه کارگر در انقلاب سوسیالیستی باید دستگاه دولتی کهنه را در هم بشکند و دولت جدیدی، دیکتاتوری پرولتاریا بر پا دارد.» 35
  • مارکس در جریان کار تحقیقی فشرده که بیش از ده سال طول کشید، علم اقتصاد سیاسی را پدید آورد و برای این کار، ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی را بمثابه مبنای جهان بینانه و متد دیالک تیکی را بمثابه مهمترین افزار کار به خدمت گرفت.
  • مارکس در آثار اقتصادی بزرگ خویش به توسعه هرچه بیشتر ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی همت گماشت.
  • در پیشگفتاری بر اثر خویش تحت عنوان «نقد اقتصاد سیاسی» (1859)36 به جمعبندی نبوغ آمیزی از اندیشه های اصلی ماتریالیسم تاریخی پرداخت، ماهیت آن را و مهمترین قانونمندی های عام توسعه اجتماعی را فرمولبندی کرد.
  • «کاپیتال» (جلد اول 1867، جلد دوم 1885، جلد سوم 1894)37 اثر اصلی مارکس نمودار استفاده مشخص از ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی و بویژه متد دیالک تیکی ـ ماتریالیستی برای بررسی فرماسیون اجتماعی سرمایه داری است.
  • مارکس در کتاب «کاپیتال» مرتب به مسائل فلسفی گریز می زند و درک خود را از قوانین و مقوله های ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی توسعه می دهد.
  • مارکس در این اثر، بطرز همه جانبه ای تئوری توسعه38 ماتریالیستی ـ دیالک تیکی را، قانون گذار از تغییرات کمی به تغییرات کیفی را، آموزش تضاد را توضیح می دهد، به بررسی مقوله هائی از قبیل «ماهیت»، «نمود»، «قانون»، «فرم»، «محتوا»39 و غیره می پردازد و همزمان، آنها را برای پژوهش و توضیح اقتصاد سیاسی سرمایه داری بکار می برد.
  • رشد جنبش کارگری و پیروزی مارکسیسم بر کلیه فرم های سوسیالیسم اوتوپیکی به اشاعه همه جانبه جهان بینی جدید منجر می شود و وقتی عناصر خرده بورژوا نگرش های فلسفی بورژوائی را به احزاب پرولتری منتقل می کنند و رویزیونیسم مبارزه فعالی را بر ضد ماتریالیسم دیالک تیکی آغاز می کند، ضرورت ترویج این جهان بینی جدید دو چندان می شود.
  • انگلس با آثار مهم خود، تحت عنوان «تندباد علمی آقای اویگن دورینگ» (1876 ـ 1878)، معروف به «آنتی دورینگ»، «توسعه سوسیالیسم از اوتوپی به علم» (1880)، «لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان» (1886) و همچنین اثر نا تمامش تحت عنوان «دیالک تیک طبیعت» انجام این وظیفه دشوار را به دوش می کشد. 40
  • انگلس در «آنتی دورینگ»، در چالش با دورینگ، نظریات مارکس و نظریات خود را در زمینه مسائل بنیادی فلسفه، اقتصاد سیاسی و سوسیالیسم توسعه می دهد.
  • انگلس اینجا اصل وحدت مادی جهان را توضیح می دهد، رابطه ماده با حرکت را توضیح می دهد، حرکت را بمثابه شیوه هستی ماده تعریف می کند، مکان و زمان را فرم های وجودی ماده تلقی می کند، اندیشه های بنیادی تئوری تصویر ماتریالیستی ـ دیالک تیکی را توسعه می دهد و قوانین اساسی دیالک تیک مارکسیستی را فرمولبندی می کند.
  • انگلس دستنوشته «آنتی دورینگ» را برای نظرخواهی به مارکس می دهد و او خود فصلی بدان اضافه می کند.
  • حالا می توان دید که ادعای منتقدین بورژوائی ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی، مبنی بر کشف اختلاف نظر میان مارکس و انگلس چقدر بی پایه و توخالی است.
  • انگلس در اثر خود، تحت عنوان «لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان» (1886) فلسفه هگل و فویرباخ را به نقد می کشد، رابطه ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی را در رابطه با فلسفه آندو توضیح می دهد و کیفیت نوین جهان بینی مارکسیستی را برملا می سازد.
  • انگلس در همین اثر خویش، مسئله اساسی فلسفه را فرمولبندی می کند و سلسله ای از مسائل مهم ماتریالیسم تاریخی را توضیح می دهد:
  • از آنجمله اند:
  • نقش روبنا.
  • سرچشمه های اجتماعی و معرفتی ـ نظری مذهب.
  • مسائل اخلاقی و غیره.

*****

  • انگلس در اثر دیگرش تحت عنوان «دیالک تیک طبیعت» نتایج علوم طبیعی زمان خود را مورد حلاجی و تعمیم قرار می دهد و نظرات ایدئالیستی و متافیزیکی طبیعت پژوهان بیشماری را به چالش می کشد.
  • او با تکیه بر انبوهی از فاکت ها اثبات می کند که در طبیعت، همه پدیده ها و روندها بطور دیالک تیکی صورت می گیرند و لذا علوم طبیعی برای توسعه برنامه مند خویش به ماتریالیسم دیالک تیکی و بویژه به دیالک تیک ماتریالیستی نیاز مبرم دارند.
  • «طبیعت پژوهان به عبث می پندارند که با نادیده گرفتن فلسفه و یا با بد و بیراه گفتن به فلسفه می توانند خود را از شر فلسفه خلاص کنند.
  • زیرا آنها بدون اندیشیدن نمی توانند پیشرفت کنند و برای اندیشیدن به تعاریف فکری (مفاهیم و مقوله ها. مترجم) نیاز مبرم دارند.
  • مقوله ها اما ـ بی آنکه کسی متوجه باشد ـ از شعور سطحی جماعت به اصطلاح تحصیلکرده گرفته می شوند، که خود زیر سلطه بقایای فلسفه های قدیم قرار دارند.
  • مقوله ها یا به فلسفه هائی تعلق دارند که در دانشگاه ها بالاجبار بطور جسته ـ گریخته شنیده می شوند (آنهم نه فقط بطور دست و پا شکسته، بلکه علاوه بر آن ـ بطور در هم بر هم ـ از نقطه نظر افراد متعلق به مکاتب فلسفی محتلف، آنهم چه بسا بدترین نوع این مکاتب) و یا به متون آثار فلسفی غیر انتقادی و نامنظم از همه نوع.
  • از این رو، طبییعت پژوهان هر چه بیشتر برده فلسفه و چه بسا، برده بدترین نوع فلسفه می مانند و کسانی که بیشتر از همه بد و بیراه نثار فلسفه می کنند، خود برده بدترین بقایای مبتذل بدترین فلسفه ها می مانند»، انگلس می نویسد. 41
  • طبقه بندی فرم های حرکت ماده از سوی انگلس در کتاب او تحت عنوان «دیالک تیک طبیعت» و طبقه بندی علوم بر مبنای آن، بعدها فوق العاده ثمربخش واقع شد و مبنای مهمی برای تئوری مارکسیستی علوم42 گردید.
  • علاوه بر تحلیل محتوای دیالک تیکی ریاضیات، مکانیک، فیزیک، شیمی و بیولوژی، تدوین تئوری کار از سوی انگلس اهمیت خاصی دارد:
  • کار بمثابه پیش شرط اصلی توسعه و تکامل انسان، شعور و زبان.
  • اگر چه امروز، در نتیجه پیشرفت چشمگیر علوم طبیعی، برخی از تزها و جزئیات مطروحه در کتاب «دیالک تیک طبیعت» کهنه شده اند، اما کماکان از اهمیت جهان بینانه، معرفتی ـ نظری و متدئولوژیکی بنیادی غیر قابل قیاسی برخوردارند.
مرحله لنینی
توسعه فلسفه مارکسیستی
  • بعد از درگذشت مارکس و انگلس تعدادی از تئوریسین های مارکسیستی خدمات ارزنده ای در تدوین و قبل از همه در دفاع و ترویج ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی به عمل آوردند (مرینگ، پله خانوف، لافارگ، لابریولا و برای مدتی کائوتسکی)43
  • قبل از همه باید به آثار فلسفی پله خانوف اشاره کرد که «در کل ادبیات مارکسیستی بین المللی آن دوران بهترین محسوب می شوند»، لنین می گوید. 44
  • لنین اما در توسعه خلاقانه ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی نقش ویژه ای ایفا می کند.
  • از این رو ست که بحق، از مرحله لنینی توسعه فلسفه مارکسیستی سخن می رود.
  • آثار فلسفی لنین با تعمیم تئوریکی پراتیک انقلابی طبقه کارگر در دوران امپریالیسم، در دوران انقلاب پرولتری، در تجارب اولیه دولت شوراها، در ساختمان جامعه سوسیالیستی و همچنین در انقلاب علوم طبیعی که در نقطه عطف قرن رخ داد، پیوند ناگسستنی دارند.
  • لنین در اثر فلسفی اصلی خویش، تحت عنوان «ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم» (1908)45 انقلاب در فیزیک را مورد تحلیل قرار می دهد و معارف نوین حاصله از آن را تعمیم می بخشد.
  • لنین درک ماتریالیستی از مقوله های فلسفی «حرکت»، «مکان»، «زمان»، «علیت» (علت و معلول) و غیره را تعمیق می کند و تعریف ماتریالیستی ـ دیالک تیکی کلاسیک از مقوله «ماده» را فرمولبندی می کند. 46
  • او در اثر خویش تحت عنوان «ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم» (1908)، مبانی تئوری شناخت ماتریالیستی ـ دیالک تیکی و مقوله های مربوطه را توسعه می دهد.
  • لنین ـ بویژه ـ آموزش مارکسیستی مربوط به نقش پراتیک اجتماعی در شناخت را و رابطه میان حقیقت عینی، مطلق و نسبی را غنا می بخشد.
  • او در این اثر خویش، اصل جانبداری فلسفه را فرمولبندی و اثبات می کند که برای ماتریالیسم دیالک تیکی اهمیت بنیادی دارد.
  • او در اثر خود، تحت عنوان «دفاتر فلسفی» (1914 ـ 1916)47 که عمدتا از یاد داشت های انتقادی به آثار هگل، تذکرات و یادداشت های پراکنده تشکیل می شوند، غنای دیالک تیک مارکسیستی را وسعت می بخشد و بسیاری از مفاهیم و مقولات ماتریالیسم دیالک تیکی را جامه مشخص می پوشاند.
  • لنین به هسته دیالک تیک، به آموزش تضاد و قانون وحدت و «مبارزه» اضداد توجه خاصی مبذول می دارد.
  • توسعه خلاق ماتریالیسم و دیالک تیک در آثار لنین که به خیانت بین الملل دوم و به بررسی ریشه های تئوریکی این خیانت مربوط می شوند، از اهمیت بزرگی برخوردار است.
  • او در اثر خود تحت عنوان «شکست بین الملل دوم» (1915)48 نشان می دهد که ریشه تئوریکی خیانت به اصول مارکسیسم از طرف رهبران و تئوریسین های بین الملل دوم عبارت است از جایگزین کردن دیالک تیک مارکسیستی بوسیله سوفیسم و اکلکتیسیسم49. 50
  • (سوفیسم جریانی در فلسفه یونان که تأثیرش از اواسط قرن پنجم تا پایان قرن چهارم قبل از میلاد ادامه یافته است.
  • اهمیت سوفیسم در این است که نمایندگان آن در تاریخ فلسفه انسان را با تمامت آن در کانون بررسی فلسفی قرار داده اند که طرح آنتروپولوژیکی مسائل نامیده می شود.
  • سوفیسم به جریانات زیر منحرف می شود:
  • مفهوم بازی صرف، فن اقناع بر مبنای استنتاجات غلط و فریبا و مجادله توخالی برسر واژه ها.
  • اکلکتیسیسم ـ بطور کلی ـ عبارت است از آمیختن مکانیکی عناصر فکری مختلف با هم.
  • ما زمانی با اکلکتی سیسم فلسفی سر و کار داریم که کسی تئوری ها، نظرات و قبل از همه عناصر و تزهای سیستم ها و جریانات فلسفی مختلف را بدون تلاش در جهت ترکیب خلاقانه آنها و بدون بر طرف کردن تناقضات منطقی موجود، با هم مخلوط کند و سیستم من در آوردی «جدیدی» را بوجود آورد. مترجم)
  • لنین در اثر دیگرش تحت عنوان «دولت و انقلاب»51 تئوری مارکسیستی دولت را با توجه به میراث تئوریکی مارکس و انگلس توسعه داد و بر شرایط جدید، یعنی بر دوران امپریالیسم و دوران انقلابات پرولتری انطباق داد. 52
  • او در آثار دیگرش، پس از پیروزی انقلاب اکتبر به تعمیم تجارب انقلاب پرداخت و گام های مشخص لازم را در زمینه ساختمان جامعه سوسیالیستی توضیح داد.
  • لنین در سلسله مقالات بنیادی خویش به تحلیل دیالک تیک پیچیده دوره گذار پرداخت و متدهای ساختمان سوسیالیستی جامعه را تدوین کرد.
  • مقاله لنین تحت عنوان «راجع به اهمیت ماتریالیسم رزمنده»53 میراث ارزشمند فلسفی او محسوب می شود.
  • لنین در این مقاله خواستار وحدت تنگاتنگ میان ماتریالیسم دیالک تیکی و علوم طبیعی می شود.
  • او بررسی انتقادی دیالک تیک هگل را برای توسعه خلاق دیالک تیک مارکسیستی و برای جامه عمل پوشاندن به روشنگری آته ئیستی فشرده توصیه می کند. 54
مرحله ما بعد لنینی
ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی
  • پس از درگذشت لنین، ماتریالیسم دیالک تیکی بوسیله تئوریسین های مارکسیست در زمینه مسائل مهمی توسعه داده شد.
  • پس از رفع ضایعات ناشی از کیش ضد مارکسیستی شخصیت که به تنگنظری دگماتیکی ماتریالیسم دیالک تیکی و به تحریف آن منجر شده بود، تلاش فلسفی خلاق رونق گرفت.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی ـ به مثابه انقلابی در تاریخ فلسفه ـ ماهیت و فونکسیون فلسفه را بطور بنیادی تغییر داد.
  • اگر فلسفه قبلا تئوری گمانورزی بود که بالاتر از علوم می ایستاد، اکنون با ماتریالیسم دیالک تیکی به رشته ای تبدیل می شود که با علوم منفرد پیوند تنگاتنگ دارد و وظیفه اش عبارت است از تعمیم سیستماتیک نتایج و متدهای علوم منفرد و تجارب عملی بشریت، بویژه تجارب جنبش کارگری و تشکیل یک جهان بینی فراگیر و همه جانبه.
  • فلسفه بدین طریق، خود خصلت علمی پیگیر کسب می کند و به جهان بینی علمی اولین و یگانه بدل می شود.
  • این اما تنها از آن رو امکان پذیر می گردد، که مارکس و انگلس ترکیب ارگانیکی از ماتریالیسم ئ دیالک تیک پدید می آورند، آنسان که ماتریالیسم قدیمی دچار تحول بنیادی می شود و دیالک تیک ایدئالیستی موجود جامه ماتریالیستی در بر می کند.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی به معنی پیوند ساده ماتریالیسم قدیمی با دیالک تیک هگل نیست.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی کیفیت کاملا نوینی کسب کرده است.
  • مارکس و انگلس معایب و نواقص ماتریالیسم پیشین را از بین می برند، بر خصلت متافیزیکی آن غلبه می کنند و ضعف آن را در توضیح ماتریالیستی توسعه جامعه بر طرف می سازند.
  • از این رو، پیدایش و توسعه ماتریالیسم دیالک تیکی با تدوین درک ماتریالیستی تاریخ بوسیله مارکس و انگلس پیوند تنگاتنگ دارد.
  • درک ماتریالیستی تاریخ راه را برای درک پراتیک اجتماعی و نقش بنیادی آن هموار می سازد.
  • مارکس و انگلس بدین طریق می توانند برای اولین بار در تاریخ تفکر فلسفی، پراتیک را وارد موضوع فلسفه سازند و میان پراتیک و تئوری وحدتی ناگسستنی پدید آورند.
  • بویژه، وحدت پراتیک و تئوری مهمترین سرچشمه خصلت خلاق، فعال و جهاندگرگونساز ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی است.
  • اگر فلسفه پیشین بیانگر ایدئولوژیکی تمایلات طبقات دارا و اقلیت استثمارگر بود، با ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی، فلسفه ای پا به صحنه تاریخ می نهد که بمثابه جهان بینی حزب طبقه کارگر، منافع اکثریت قریب به اتفاق زحمتکشان را بلحاظ تئوریکی نمایندگی می کند و بدین طریق، می تواند رفته رفته به جهان بینی توده های خلق بدل شود.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی سیستم منسجم کاملی است، یعنی جهان بینی سیستماتیک و ـ بلحاظ منطقی ـ پیگیری است، بی آنکه سیستم بسته ای باشد، بی آنکه ناتوان از توسعه بالنده باشد.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی نتایج جدید علوم طبیعی و علوم اجتماعی را و همچنین تجارب تاریخی مبارزه انقلابی طبقه کارگر و ساختمان جامعه سوسیالیستی و کمونیستی را مورد حلاجی قرار می دهد.
  • همانطور که انگلس توصیه می کند، ماتریالیسم باید «با هر کشف دورانسازی در عرصه علوم طبیعی، تغییر فرم دهد و از زمانی که تاریخ نیز به موضوع بررسی آن بدل شده، اینجا نیز راه توسعه نوینی باز می شود.» 55
  • رابطه تنگاتنگ ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی با علوم منفرد و وظایف عملی جنبش کارگری امکان آن را پدید می آورد که نتایجی که یک بار به دست آمده اند، به دگم های ابدی و حقایق مطلق بدل نشوند، بلکه بطور لاینقطع در کوره پراتیک و در پرتو نتایج جدید علوم به محک بخورند، تدقیق و تصحیح شوند.
  • بدین طریق، ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ مثل هر چیز دیگر در جهان ـ تابع توسعه عام و قانونمندی های دیالک تیکی است.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ بمثابه چیزها، پدیده ها و سیستم ها طبقه کارگر و حزب مارکسیستی ـ لنینیستی آن و بمثابه شالوده فلسفی سیاست احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی و دول سوسیالیستی ـ آماج اصلی حملات ایدئولوژی بورژوائی است.
  • متدهائی که ایدئولوگ های بورژوائی برای بی اعتبار ساختن ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی در نظر طبقه کارگر بکار می بندند، فوق العاده متنوع اند.
  • این متدها از فحاشی و هتاکی ضد کمونیستی شروع می وشند و به تلاش های تئوریکی تخریبی محض ختم می شوند.
  • آماج مشترک آنها عبارت است از
  • اولا بی اعتبارسازی ایدئولوژی سوسیالیستی بطور عام و ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی بطور خاص.
  • ثانیا دور نگهداشتن توده زحمتکشان از ایدئولوژی سوسیالیستی و سوق دادن آنها به منجلاب ایدئولوژیکی بورژوائی.
  • آنها ـ بلحاظ تئوریکی ـ از سوئی ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی را بمثابه سیستمی از فرمول های منطقی توخالی مورد استهزاء و تحقیر قرار می دهند و از سوی دیگر، ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی را بمثابه مسیحیت انقلابی، بمثابه نوعی آموزش نجات مذهبی قلمداد می کنند.
  • هدف آنها این است که از سوئی، محتوای علمی و اعتبار عام قانونمندی های فرم های ساختار، حرکت و توسعه واقعیت عینی که بوسیله فلسفه مارکسیستی کشف شده اند، مورد انکار قرار گیرد و از سوی دیگر، فونکسیون انقلابی و جهاندگرگونساز تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی که بر این شناخت علمی استوار شده است، بی اعتبار گردد.
  • موفقیت های ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی در تفسیر جهان بینانه نتایج علوم مدرن و پیریزی متدئولوژیکی آنها و همچنین در تحولات انقلابی مناسبات اجتماعی بر طبق قوانین عینی توسعه اجتماعی بی اعتباری این تشبثات را بکرات اثبات کرده اند.
  • محبوب ترین متد منتقدین بورژوائی فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی عبارت است از شقه شقه کردن ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی، جدا کردن اجزاء و عناصر متشکله آن از یکدیگر و مقابل هم قرار دادن آنها.
  • بر این مبنا ست که امروز انگلس را ضد مارکس قلمداد می کنند، فردا لنین را ضد مارکس و انگلس جا می زنند و پس فردا، انگلس و لنین را ضد مارکس می دانند.
  • ولی با همه این تشبثات نمی توانند وحدت درونی و یکپارچگی فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی را از بین ببرند، وحدت ماتریالیسم با دیالک تیک را، وحدت ماتریالیسم دیالک تیکی با ماتریالیسم تاریخی را و وحدت آموزش مارکس و انگلس و لنین را نابود سازند.
  • در سال های اخیر، تلاش می کنند تا حملات مستقیم بر ضد ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی را با رسوخ دادن اندیشه های فلسفی بورژوائی در فلسفه مارکسیستی تکمیل کنند.
  • این ترفند خود را تحت عنوان پلورالیسم ضرور فلسفه مارکسیستی عملی می سازند:
  • منظور این است که فلسفه مارکسیستی باید عناصر ماهوی نئوپوزیتیویسم، اگزیستانسیالیسم، استروکتورالیسم و جریانات فلسفی دیگر ایدئولوژی بورژوائی را بپذیرد و بمثابه عناصر برابرحقوق تلقی کند.
  • فلسفه مارکسیستی اما میان معارف مثبت علوم منفرد که برای مثال در چارچوب نئوپوزیتیویسم و یا استروکتورالیسم بدست آمده اند و ربطی به موضعگیری فلسفی اصلی آنها ندارند و محتوای فلسفی واقعی این جریانات که با ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ناسازگارند، دقیقا تفاوت می گذارد.
  • از این رو ست که چالش با فلسفه بورژوائی معاصر، ضمن حلاجی مسائل فلسفی که بوسیله توسعه علوم مدرن و پراتیک اجتماعی در عصر حاضر مطرح می شوند، یکی از مهمترین وظایف فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی است.

پایان

1 dialektischer und historischer Materialismus

2 Grundfrage der Philosophie

3Idealismus und des Agnostizismus

4 kontemplativ

5MARX/ENGELS 3, 7

6 LENIN 17, 23

7optimistisch

8 Fragestellung

9 juristischer und politischer Überbau

10 In großen Umrissen

11MARX/ENGELS 13, 8f

12 Methodik

13 Grundfrage der Philosophie

14idealistischen Konstruktionen und utopischen Spekulationen

15 Subjektivismus

16 Freiheit

17 gesellschaftliche Triebkräfte

18 Assoziation

19 MARX/ENGELS 21, 494

20 Kritik der Hegelschen Rechtsphilosophie (1844)

21 MARX/ENGELS 1, 391

22 Die heilige Familie (1844)

23Junghegelianern

24MARX/ENGELS 2, 38

25 Thesen über Feuerbach, 1845

26MARX/ENGELS 21, 264

27 Die deutsche Ideologie

28 MARX/ENGELS 3, 34

29 Das Elend der Philosophie (1846/47)

30 PROUDHON

31 Manifest der Kommunistischen Partei (1848)

32Bundes der Kommunisten

33 MARX/ENGELS 4, 459ff

34 LENIN 21, 36

35 MARX/ENGELS 8, 197

36 Vorwort Zur Kritik der politischen Ökonomie (1859)

37 Das Kapital (11867, II1885, III1894)

38Entwicklungstheorie

39 «Wesen» und «Erscheinung», «Gesetz», «Form» und «Inhalt»

40 Herrn Eugen Dührings Umwälzung der Wissenschaft (1876-1878), Die Entwicklung des Sozialismus von der Utopie zur Wissenschaft (1880), Ludwig Feuerbach und der Ausgang der klassischen deutschen Philosophie (1886) Dialektik der Natur

41MARX/ENGELS 20, 480

42 Wissenschaftstheorie

43MEHRING, PLECHANOW, LAFARGUE, LABRIOLA, KAUTSKY

44 LENIN 32, 85

45Materialismus und Empiriokritizismus

46LENIN (14, 260

47Philosophischen Heften (1914-1916)

48Der Zusammenbruch der II. Internationale (1915)

49Sophistik und Eklektizismus

50LENIN 21

51 Staat und Revolution

52 LENIN 25

53Über die Bedeutung des streitbaren Materialismus

54 LENIN 33, 312ff

55ENGEL (21, 278)