نظری

انتخابات و آزادی


آنتونيو گرامشی
ترجمه علی معظمی

مطلب حاضر مقاله اي است كه گرامشي آن را در هفته نامه «نظم نوين» به تاريخ ۲۱ آوريل ۱۹۲۱ منتشر كرده است.

معناي حقيقي و مشخص برابري بورژوايي رفته رفته در تمام واقعيت عريان خود آشكار مي شود و اين حقايق حتي از سوي بي بصيرت ترين و عقب نگه داشته شده ترين اقشار پرولتاريا نيز قابل فهم اند.بورژوازي كارخانه دار و زمين دار صدها و هزارها روزنامه و مطبوعه دارد: تمام كارخانه هاي كاغذسازي هم در تملك اوست. پرولتاريا با منابع خود تنها مي تواند روزنامه هاي معدودي چاپ كند. خرابكاري هاي انجام شده و تهديدهاي باريده بر سر چاپچي هايي كه از احزاب طبقه كارگر كار قبول مي كنند، وضعيت فرودست طبقه بي چيز را حتي غريب تر هم كرده است. هيچ كدام از هزاران هزار جريده بورژوازي تاكنون به وسيله پرولتاريا نابود نشده است. با اين همه از گروه كوچكي از نشريات طبقه كارگر كه بگذريم، تا امروز اين نشريه ها نابود شده اند: ايل لاوراتوره از شهر تريست، ايل پرولتاريو از پولا، لاديفسا از فلورانس، لاگيوستيزيا از رجيواميليا و «آوانتي!» در هر دو ويرايش ميلان و رم آن. [آوانتي! ارگان حزب سوسياليست ايتاليا بود].

بورژوازي كارخانه دار و زمين دار ده ها و هزاران سالن سخنراني تئاتر و سينما در اختيار دارد، كه مي تواند حاميانش را در آرامش در آنجا جمع كند و هر تبليغي كه مفيد مي پندارد بكند. اما ده ها و صدها بنايي كه در اختيار خانه كارگر و گروه هاي سوسياليست و كمونيست بود سوزانده شده اند. حتي خيابان هم از توده هاي مردم دريغ مي شوند: طبيعي ترين جايي كه پرولتاريا مي تواند بدون هزينه در آن جمع شود ميدان شبيخون و كمين گشته است. طبقه كارگر براي اين كه تسلط خود را بر خيابان ها حفظ كند بايد روز و شب در آماده باش بماند؛ نه براي كار به كارخانه برود و نه براي آسودن به خانه. يكصد فرد مسلح كه بخشودگي شان براي انجام هر خشونتي كه مرتكب شوند و همراهي نامشروط نيروهاي حكومتي در هر جا كه لازم داشته باشند تضمين شده است؛ بي اينكه مجبور به انجام هيچ كار مولدي باشند؛ و قادرند براي انجام نقشه اي سرتاسري هر وقت كه بخواهند به هر جا كه بخواهند بروند، براي محروم كردن و بازداشتن پرولتاريا از آزادي رفت و آمدش و آزادي ملاقات و بحثش كافي است.

پارلماني كه در چنين شرايطي انتخاب شود چه ارزشي دارد؟چگونه مي توان آن را مظهر اراده «آزاد» ملت دانست؟چه نشاني مي تواند از جايگاه سياسي حقيقي طبقات داشته باشد؟

اگر تنها طرح اين پرسش ها براي محكوميتي همه جانبه كافي بود، اگر وضعيت آگاهي و انگيزش عمومي معطوف به بنيادهاي نظمي جديد كفايت مي كرد، مبارزه سياسي مدت ها بود كه به پيروزي طبقه كارگر برطبقه بورژوا انجاميده بود. طغيان طبقه مستضعف و استثمار شده بر حاكمانش با آزادي و برابري غلط فرضي شان، مدت ها بود كه رخ داده بود.

حقيقت اين است كه كلمات و تبليغات براي شوراندن توده ها يا تعيين شرايط لازم و كافي براي بنياد نهادن نظمي جديد كافي نيستند. روند تاريخي از خلال ديالكتيكي حقيقي به انجام مي رسد: اين امر نه از طريق آموزش يا جدل لفظي بلكه از راه از جاكني قاهرانه وضعيت بي چون و چراي روابط تحقق مي يابد، روابطي كه در نهايت وضوح خود براي بخش اعظم توده مردم آشكارند. مسلم است كه استعفاي اجباري اعضاي سوسياليست شوراهاي شهر بيشتر از دو سال تبليغات عوام فريبانه حزب سوسياليست مفهوم ديكتاتوري پرولتاريا را روشن كرده است. مسلم است كه فاشيسم، در چند ماه، به طور تجربي به روشن شدن ايده كمونيسم بين الملل در آگاهي پرولتاريا كمك بيشتري كرده است تا دو سال انتشار آوانتي! و تمام آنچه ناشران آن كرده اند. مسلم است كه اين انتخابات مشخصاً پارلمان و همه ديگر نهادهاي بورژوايي را از ذهنيت مردم ريشه كن خواهد كرد، و مسلم است كه آنها نظام انتخاباتي فوق العاده ديگري را خواهند ساخت، نظامي كه در آن اراده مردم و ايده آل هاي جديد آزادي و برابري محقق مي شوند و از حمايتي قطعي برخوردار مي گردند، نظامي كه از نظر تاريخي حتمي و مقاومت ناپذير است.

به همين دليل است كه حزب كمونيست از شركت در انتخابات خودداري نمي كند. زيرا حزب تجربه اين انتخابات را در نهايت تأثير و نيروي آموزنده خود مي خواهد. چرا كه حزب كمونيست تنها حزب پيش قراولان پرولتاريا نيست. بلكه حزب توده هاي وسيع است. حتي بي بصيرت ترين و عقب نگه داشته شده ترين آنها. حزب كمونيست مي خواهد كه به توهم دموكراتيك سوسياليست ها حتي در عميق ترين لايه هاي آن برسد و آن را بشكند. آيا انتخابات، آن گونه كه آزادي و برابري مخصوص بورژوا دموكراسي آن را به نمايش مي گذارند، حتي يك نماينده به طبقه كارگر خواهد داد؟ اگر چنين شود همين يك تن نماينده تمام اين طبقه مستضعف خواهد بود. همه طبقه كارگر صداي او را خواهند شنيد. خروشي كه اين تنها نماينده، به فرمان حزب پرولتاريا، برمي آورد از سوي همه طبقه پذيرفته مي شود و به اجرا گذاشته خواهد شد.چنين وضعيتي به نحوي اجتناب ناپذير برآمدن نهادهاي انتخاباتي جديد را موجب خواهد شد. نهادهايي كه خود را در برابر پارلمان قرار مي دهند و جايگزين آن مي شوند: هيچ لايه مردمي نيز افسوس پارلمان را نخواهد خورد و براي آن نخواهد جنگيد. روند حقيقي اين ماجرا هم اكنون در روسيه رخ داده است. كاملاً قابل فهم است كه چرا دولت شوروي، چند ماه نگذشته از انقلاب نوامبر، بايد شوراي قانون اساسي را تشكيل مي داد. اگر اين شورا تشكيل نمي يافت ، بسياري از لايه هاي مردمي در روسيه حامي پارلمانتاريسم مي ماندند. با اين وجود انحلال پارلمان هيچ ناخشنودي يا شورشي برنينگيخت. امروز حتي براي عقب نگه داشته شده ترين توده هاي دهقاني [در روسيه] مشخص است كه اگر شوراي قانون اساسي بر اساس فهرست منتخبان احزابي تشكيل شده بود كه ديگر جايگاه ويژه خود را دارا نيستند،اين نهاد ديگر نماينده مردم نمي بود _ نماينده منافع اكثريت ملت نمي بود. بلشويك ها مي خواستند اين تجربه به انجام برسد. آنها مي خواستند آگاهي مردم بر اساس الگوي ماترياليستي شكل بگيرد. آنها نمي خواستند هيچ توهم مبهم يا حسرت باري در ميان توده ها باقي بماند.

بياييد اين فرضيه انقلابي را برگيريم كه طغيان مردمي پارلمان بعدي را برخواهد چيد و آن را با كنگره نمايندگان كارگران و دهقانان جايگزين خواهد كرد.

مطمئناً حتي فيليپو توراتي هم ديگر نخواهد توانست ادعا كند كه دموكراسي بورژوايي «شهر» و شوروي «قبيله» است…

بر گرفته از روزنامه شرق
پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۲