سياسی

بحران سیاسی و اجتماعی اروپا

 

هایکو خو (13 سپتامبر 2010)

ترجمه: کیوان نوفرستی

در چند دهۀ پس از جنگ دوّم جهانی، یک مدل سوسیال دموکراتیک بر اروپای غربی حاکم شده بود. این امر خود به خاطر دو عامل عمده بود: یکی ترس خارجی از احتمال نفوذ مدل شوروی و اروپای شرقی بر مردم غرب، و دیگری ترس داخلی از آن که چنان چه سرمایه داری از تأمین مزایای گستردۀ اجتماعی- شامل درمان، آموزش، مستمری و حقوق رفاهی- سر باز زند، طبقات کارگر دست به شورش خواهند زد. به همین جهت، بخش عمومی، برنامه ریزی و سیاست اجتماعی، همگی نقشی فزاینده در جامعه پیدا کردند.

این جهش سیاسی، ضمناً واکنشی بود به لغزش پر هرج و مرج به سوی فاجعه، بربریّت و کشتاری که خود پیامد مستقیم رکود بزرگ دهۀ 1930 بود. سقوط اقتصادی، به شکاف های عمیق اجتماعی منجر شد؛ شکاف هایی که خود را در قالب درگیری هایی بین طبقات کارگر و حاکمیّت ها نشان داد. سوسیالیست ها و فاشیست ها برای کنترل خیابان ها به نزاع پرداختند. پس از آن که هیتلر در آلمان به قدرت رسید، جاه طلبی های شاهانه از حدّ و مرز خارج شد. سرمایه داری، در قالب وحشیانۀ نازیسم، آمادۀ خرد کردن اتحاد جماهیر شوروی و به بردگی درآوردن مردمان اروپا شد.

اجماع سوسیال دموکراتیک پساجنگ، تا دهۀ 1980 اساساً دست نخورده باقی ماند، امّا از آن پس، با جهش نئولیبرالی به سوی بازارهای آزاد، تضعیف شد. از آن زمان تاکنون، نقش سرمایۀ مالی به طور عظیمی افزایش یافته و تولید جهانی شده است، و به موازات آن نیز، پایگاه سنتی قدرت نیروی کار متشکل رو به تحلیل رفته است. سقوط اقتصادهای برنامه ریزی شدۀ بلوک شرق در 20 سال پیش، موضوعیّت سیاست های سوسیالیستی در غرب را هم تحلیل برد.

در رکود بزرگ اخیر، با اقدامات بین المللی دولتی برای ملی سازی بدهی بانک ها، از سقوطی مشابه با آن چه در دهۀ 1930 رخ داد، جلوگیری به عمل آمد. امّا بار این کمک های عظیم دولتی (bail-out) هم اکنون بر روی دوش طبقات کارگر انداخته شده است. برای بازگرداندن نرخ سود، یک برنامۀ شدید کاهش در استانداردهای زندگی کارگران اروپا، در حال اجراست.

سال جاری، تاکنون شاهد اعتصابات عمومی خشمناک بخش عمومی در یونان، پرتغال، ایتالیا، اسپانیا و فرانسه بوده است. در سرتاسر اروپا، هر روز ناآرامی اجتماعی و درگیری طبقاتی به چشم بخورد. مردمی که وادار به تحمّل مصایب می شوند، به هیچ وجه مسئول بحران اقتصادی نیستند و این حقیقتی است که نارضایتی ها را افزایش داده. تعجّبی ندارد که وقتی سنّ بازنشستگی به ناگهان بالا می رود، وضعیّت اشتغال مردم رو به وخامت می گذارد و مشاغل آن ها با تهدید مواجه می شود، مردم به خیابان ها بریزند. بسیاری از مردم به طعنه می گویند «فقط قبل از آن که بمیری، بازنشسته می شوی».

اگر دولت های اروپایی به مسیر خود ادامه دهند، متوسّط استاندارد های زندگی به اندازۀ 10، 15 یا حتی 25 درصد کاهش خواهد یافت. برای کسانی که به تازگی بیکار شده اند، این کاهش به مراتب بیش تر خواهد بود. ما شاهد نابودی کامل سبک زندگی رایجِ پس از جنگ و پایان این توقّع هستیم که همه چیز باید دائماً سال به سال، دهه به دهه و نسل به نسل بهتر شود.

دولت ها، با همکاری رسانه های اصلی و «متخصّصینی» که در تقریباً سراسر جهان ادّعا می کنند»هیچ بدیلی وجود ندارد»، تا به الآن قادر بوده اند تا کاهش هزینه های عمومی را در پارلمان به تصویب برسانند. در حال حاضر، شورش های مردمی فاقد رهبری، توان و عزم لازم برای متوقف و معکوس نمودن روند جاری است. این احتمال وجود دارد که منازعات به حدّی افزایش یابد که دولت ها وادار به پذیرش مطالبات عمومی گردند، یا از قدرت ساقط شوند. در چنین شرایطی، امتیازات اعطا شده، به جسارت بیش تر معترضین در سراسر اروپا منجر خواهد شد. امّا در لحظۀ کنونی، به وضوح می بینیم که حمله علیه کارگران در سراسر اروپا، به مراتب هماهنگ تر و سازمان یافته تر از یک کمپین دفاعی متحد از سوی کارگران است.

دولت های اروپایی، که از هرگونه آلترناتیو در مقابل کاستن از هزینه های اجتماعی سر بازمی زنند، اهمیّت آن چه را که در چین رخ می دهد، عامدانه نادیده می گیرند. حتی آن دسته از کسانی که خود را سوسیالیست یا سوسیال دموکرات می دانند، عموماً از حقایقی که پیش رویشان رخ می دهد، چشم پوشی می کنند. دولت چین و بانک ها و شرکت های بخش عمومی آن، به جای کاهش استانداردهای زندگی در طی دوران رکود بزرگ، به سرمایه گذاری و افزایش هزینه بر روی بهداشت و درمان، آموزش، زیرساخت ها و حقوق مستمری پرداختند. در نتیجه، استانداردهای عمومی زندگی بالا رفت. سیاست های چین، با وجود تمسخر تقریباً جهانی و بدبینی «متخصّصین» غربی، بر بدترین تأثیرات بحران اقتصادی جهانی غلبه یافت و دقیقاً به اهداف رشد برنامه ریزی شده دست پیدا کرد.[1]

کارگران اروپا، که شاهد سیر معکوس تمامی آن چیزهایی هستند که به مدّت چند دهه نرمال و طبیعی به نظر می رسیده است، احتمالاً بسیار عمیق تر از آن «متخصّصین» مذکور، روی ریشۀ این معجزۀ اقتصادی چین، تأمّل می کنند.

در طی دورۀ بزرگ ترین رکود اقتصادی جهانی از دهۀ 1930 تاکنون، اقتصاد چین به طور قابل ملاحظه ای نیرو گرفته است. این «معجره» در این حقیقت ریشه دارد که قله های اصلی اقتصاد کشور، تحت تسلّط بخش عمومی چین است. در واقع، دو سال گذشته، شاهد رشد قابل توجّه نفوذ بخش عمومی در چین بوده است. اگر ترید یونیونیست های اروپا، سوسیال دموکرات ها و کمونیست ها نقش بخش عمومی چین را مطالعه کنند، قادر خواهند بود تا سیاست های اقتصادی بدیل را به منظور مقابله با این افسانه که گویا هیچ بدیل و آلترناتیوی وجود ندارد، پیدا کنند.

منبع مقاله:

http://www.china.org.cn/opinion/2010-09/13/content_20917865.htm

[1] شاید لازم باشد تا در این جا تأکید کنم که مقصود نویسنده، به هیچ وجه دفاع از مدل رشد چینی (و یا آن چه که عموماً به «سوسیالیسم بازار» شهرت دارد) نیست. در شرایط فعلی، تمامی دولت های سرمایه داری اروپایی، با تکیه بر شعار «هیچ بدیلی وجود ندارد» (گفتۀ معروف مارگارت تاچر)، سعی دارند تا تمامی بار بحران اقتصادی «خود» را از طریق برنامه هایی تضییقی (شامل کاهش دستمزدها و حقوق مستمری، افزایش سنّ بازنشستگی، کاهش هزینه های عمومی و غیره) بر دوش کارگران بیندازند. مارکسیست ها موظند تا در کنار طبقۀ کارگر و در مقابل تمامی این حملات ایستادگی کنند. این ایستادگی، نیازمند برنامه هاییست که بتواند به عنوان آلترناتیو، در مقابل سیاست های دول اروپایی- که به عنوان آخرین و تنها گزینۀ ممکن تبلیغ می شود- قرار گیرد. در این موردِ بخصوص، سیاست های دولت چین و بخش عمومی آن، به خوبی نشان داد که کاستن از هزینه های عمومی به بهانۀ خروج از بحران، شعاریست توخالی و بی معنا. به همین جهت، بررسی سیاست های بخش عمومی چین در طول دورۀ بحران اقتصادی جهانی، می تواند راهکارهای مناسبی را در اختیار مارکسیست های اروپا، برای مقابلۀ مقطعی با حملات فعلی سرمایه داری و دفاع از حقوق کارگران، قرار دهد. پیروزی بر حملات اخیر سرمایه داری اروپا علیه طبقۀ کارگر، در حقیقت نوعی «رفرم» به شمار می رود که خود حاصل مبارزات کارگریست و به بیان دیگر، از «پایین» صورت گرفته است. با این حال، مسألۀ اصلی پیش روی تمامی مارکسیست ها، هم چنان بدون تغییر باقی می ماند: نیاز به محو نظام سرمایه داری از طریق قهر انقلابی و گذار به سوی سوسیالیسم. (مترجم)

http://militaant.blogfa.com/post-118.aspx