نظری

گرامشی و روشنفکری ایران

نويسنده: محمد رضا – زمردي

منبع: روزنامه – اعتماد ملی

در دوره دانشجويي وقتي نخستين مطالعاتم در رشته جامعه‌شناسي آغاز شد دريافتم كه يكي از قابل احترام‌ترين و الهام بخش‌ترين انديشمندان معاصر آنتوني گرامشي است. درك اين معنا كه با وجود مصائب و فراز و نشيب‌ها و تلاطم‌هايي كه در مراحل مختلف زندگي گرامشي وجود داشته در انديشه او يك قسم وحدت و پيوستگي محسوس قابل مشاهده است، در چشم و دلم او را به يك متفكر راسخ و راستين تبديل كرد. اينكه تجربة زندان با بيماري و شرايط بسيار سختگيرانه و تحت كنترل شديد نه تنها او را متوقف نكرد بلكه به عمق انديشه و تامل او غناي بيشتري بخشيد، او را به يكي از متفكران و مبارزان در خور اعتنايي تبديل كرده كه براي همه نحله‌هاي فكري شخصيتي قابل تحسين و ستايش بوده است. در آثار گرامشي بصيرت‌هاي ژرفي درباره كاركرد احزاب سياسي، نقش روشنفكران و هژموني فرهنگي طبقه حاكم و نظاير اينها وجود دارند كه به تصور نگارنده طرح آراي گرامشي را براي چالش‌هاي فكري – سياسي ما، برخوردار از ربط و مناسبت مي‌سازند. البته دربارة فعاليت فكري نظرها متفاوت است، شايد برخي از دست اندرکاران حوزه انديشه قائل به ضرورت وجود ربط و مناسبت اجتماعي در عالم انديشه‌ها نباشند و صرف علاقه شخصي و جذابيت موضوعي برايشان كافي باشد. اما به نظر مي‌رسد كه كار فكري مستلزم اولويت شناسي است و بدون وقوف نسبي بر روح زمانه و مقتضيات سياسي – اجتماعي، شناخت اولويت‌ها امكان‌پذير نيست. در سال‌هاي گذشته از نوشته‌هاي خود گرامشي كتاب‌هاي «دولت و جامعه مدني» و «شهريار نوين» منتشر شده اند، اما بخش اصلي نوشته‌هاي او يعني يادداشت‌هاي زندان هنوز منتشر نشده است. شرح‌هاي چنداني هم از آراي او به فارسي در دست نيست. در حالي كه امروزه گرامشي پژوهشي به كسب و كار فكري بسيار پر طرفداري تبديل شده است، مخصوصا در ايتاليا اين گرايش از رونق بسيار زيادي برخوردار است. به نظر مي‌رسد كه جامعه فكري – سياسي ما آنچنان كه بايد و شايد به گرامشي توجه نكرده و متناسب با جايگاه ممتاز و منحصر به فرد او در انديشة معاصر به او نپرداخته است. به همين خاطر بود كه از ترجمه كتاب استقبال كردم. البته با توجه به سرشت مباحث و غامض بودن بعضي از فرازها و تعابير در كار ترجمه مشكلاتي هم وجود داشته است. البته اين را هم بايد بگويم كه خوشبختانه اين فرصت را نيز در اختيار داشته‌ام كه در درک بهتر برخي از بخش‌هاي دشوارخوان و گزينش معادل‌هاي مناسب در چند مورد از هم فکري استادان برجسته و گرانقدري چون دکتر حسن چاوشيان و دکتر بهزاد برکت در دانشگاه گيلان بهره‌مند شوم. (1) البته هر دو بزرگوار از مشوقان اصلي‌ام در ترجمه بوده‌اند. به ويژه از دکتر چاوشيان آموخته‌ام که در حوزه علوم انساني- اجتماعي و به ويژه جامعه‌شناسي ترجمه متون ارزنده چه خدمت فرهنگي ارزشمندي است و چقدر جا دارد که کساني در اين رشته به امر ترجمه اهتمام ورزند. کارنامه درخشان خود ايشان هم که بر همه فرهيختگان و علاقه‌مندان به اين حوزه مطالعاتي آشکار است. گرامشي انديشمند ماركسيست ايتاليايي است كه او را بزرگترين نويسنده ماركسيست قرن بيستم دانسته‌اند. درگيري او در سياست عملي و اشتغال به نظريه پردازي سياسي به طور توامان جايگاه خاصي در ميان صاحبنظران بزرگ غربي به وي بخشيده است. فعاليت روزنامه‌نگاري را از سنين نوجواني آغاز كرد و در دوره دانشجويي وارد فعاليت سياسي شد. در بيست و يك سالگي در حزب سوسياليست ايتاليا به طرز گسترده‌اي فعال مي‌شود. دو سال بعد در شوراهاي كارخانه‌اي تورين فعاليت مي‌كند. و در 1920 با شروع اعتصابات گسترده به مشاركت در اشغال كارخانه‌ها روي مي‌آورد. در 1921 كه حزب سوسياليست دچار انشعاب مي‌شود و حزب كمونيست تشكيل مي‌شود گرامشي به عضويت در كميته مركزي حزب جديد برگزيده مي‌شود. در 1924 به پارلمان راه مي‌يابد. از منتقدان بزرگ فاشيسم و موسوليني بوده هم در پارلمان و هم به عنوان روزنامه نگار حرفه‌اي. دو سال بعد دستگير مي‌شود و به 20 سال زندان محكوم مي‌شود. موسوليني گفته بود كه بايد مانع شويم كه اين مغز براي مدت بيست سال كار كند. اين دوره زنداني بودن كه از ثمر بخش‌ترين دوره‌هاي زندگي او در زايندگي فكري بوده با مشقت و بيماري‌هاي شديد سپري شد و در نهايت در 1937 در سن چهل وشش سالگي بدرود حيات گفت. اين مرد انديشه و عمل از شارحان بزرگ كارل ماركس به حساب مي‌آيد. اما مارکسيسم گرامشي خيلي شخصي و مختص اوست. او متاثر از تاريخ‌گرايي کروچه بود و گويي در ذهنش گفت وگويي دائمي ميان لنين و كروچه در جريان بوده است. ساير انديشمنداني که بر گرامشي تاثير گذاشته‌اند عبارتند از ماکياولي، لابريولا، سورل، پارتو و برگسون. دلمشغولي او با كمينترن (بين الملل كمونيستي) او را نسبت به تحولات حزب كمونيست شوروي حساس كرده بود و بيمناك بود كه اقدامات رهبران حزب كمونيست شوروي دستاوردهاي خود آنان را به نابودي بكشاند.

مولف كتاب حاضر، جيمز جول(كه گويا يكي از شارحان معتبر گرامشي است) تاريخدان بريتانيايي است. او كه ابتدا در رشته سياست و سپس در رشته تاريخ تحصيل كرده بود در دانشگاه آکسفورد و مدرسه اقتصاد لندن سمت استادي داشته است(2). مطالعات گسترده او درزمينه آنارشيسم، سوسياليسم، تاريخ اروپا در آستانه شكل‌گيري جنگ جهاني اول بوده است و نتايج آن پژوهش در غالب آثاري منتشر شده است. كتاب «روشنفكران در سياست» (1960) حاكي از توجه او به نقش مهم روشنفكران در تحولات سياسي است. تاريخنگار انديشه‌ها ضوابط و معيارهايي براي پرداختن به انديشمندان دارد. به ويژه انديشه سياسي بدون توجه به تاريخ سياسي قابل طرح نيست. كتاب حاضر پنجمين كتاب جول به شمار مي‌آيد (1977) كه بيست‌ودوسال پس از اولين كتابش (بين‌الملل دوم، 1955)منتشر شد. بنابراين به نظر مي‌رسد كه مجموعه تاملات و پژوهش‌هاي تاريخي پردامنه و ژرفي كه داشته‌است او را به آنجا رسانده كه كار مستقلي درباره گرامشي انجام دهد. پاره‌اي از متفكران در هر عصر بهترين بازتاب دهندگان روح زمانه و دغدغه‌هاي فکري-سياسي عصر هستند و در آيينه آثار و آراي ايشان مي‌توان جهاني را كه در آن مي‌زيستند نيك‌تر باز شناخت. اينان متفكراني هستند كه به معناي دقيق واژه معاصر محسوب مي‌شوند و تاثير گذاري وسيع و عميق ايشان هم از همين فرزند زمانه خود بودن ناشي مي‌شود. جيمز جول برآن است كه ماركسيست‌ها مي‌توانند درآثار گرامشي آرايي درباره سازمان سياسي وكنش سياسي بيابند كه چندين دهه پس از در گذشت او هنوز از ربط و مناسبت برخوردارند. غير ماركسيست‌ها نيز نه تنها در آثار او مي‌توانند ايده‌هاي بديع بسياري را درباره رابطه گذشته با حال و رابطه نظام‌هاي اقتصادي با ايدئولوژي جست‌وجو كنند، در زمينه ادبيات و فرهنگ و تعليم و تربيت هم آراي درخوري را مي‌توانند در نوشته‌هاي او بيابند. گرامشي هم روشنفكران ليبرال را به چالش مي‌كشد و هم با سنت فكري خودش دست و پنجه نرم مي‌كند. بنابراين او مي‌تواند پلي ميان انديشه ماركسيستي و غيرماركسيستي باشد. مطابق نظر جول انديشه و زندگي گرامشي چنان است كه خوانندگان آثارش صرفا آناني نيستند كه در پي راه‌هاي جديدي براي به كار بستن نظريه ماركسيستي در جامعه اروپاي معاصر هستند(با اين توضيح كه كتاب چند سال پيش از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نوشته ومنتشر شده است)، بلكه همه علاقه مندان به خاستگاه‌هاي تاريخي غربيان و يا آنهايي كه مشتاق دستيابي به بصيرت‌هاي جديدي درباره تراژدي‌ها و دستاوردهاي سده بيستم هستند، همچنان آثارش را خواهند خواند. به هرروي زندگي و انديشه اين مرد پر نبوغ و منحصر به فرد نشان مي‌دهد كه چگونه اراده انساني مي‌تواند بر محدوديت‌هاي شرايط تاريخي و شخصي فائق آيد و از آنها فراتر رود؛ از همين رو تامل بر تجربه زيسته و توليدات ذهني گرامشي شايد براي تمامي پويندگان طريق عدالت و آزادي در هركجاي زيست كره لازم باشد. يكي از جريان‌هاي فكري متاثر از گرامشي «مطالعات فرهنگي» است كه چند دهه پس از وفات وي تكوين يافته‌است. در واقع گرامشي را مي‌توان يكي از پيشگامان مطالعه فرهنگ و كاشفان نسبت ميان سياست و فرهنگ دانست. مفهوم هژموني كه يكي از اصطلاحاتي است كه تداعي‌كننده گرامشي مي‌باشد ناظر است به نقش فرهنگ در ابقاي سلطه طبقه حاكم سرمايه‌داري، ليكن مي‌توان آن را در متن و زمينه‌هاي سياسي – اجتماعي ديگر براي تحليل‌ساز و كارهاي فرهنگي اعمال سلطه توسط رژيم‌هاي سياسي حاكم مورد استفاده قرار داد. در واقع روش كار گرامشي قابل بسط و گسترش است و هر كوشش تحليلي – معرفتي معطوف به آگاهي بخشي و رهايي بخشي را مي‌تواند بارورتر و سنجيده‌تر كند و منحصر به ستيز ماركسيستي با نظامات سرمايه‌داري نمي‌شود. يكي از ويژگي‌هاي انديشه گرامشي تاكيد بر تاريخ و آگاهي تاريخي است. گفته مي‌شود كه دانش و تاملات تاريخي او به جز خود ماركس از ساير متفكران معاصر غربي عميق‌تر بوده ‌است. يکي از دلايل اقبال چشمگير به گرامشي در ايتاليا و اروپاي پس از جنگ جهاني دوم احتمالا ريشه در همين تسلط گرامشي بر تاريخ كشورش دارد. البته خاستگاه روستايي او و آشنايي‌اش با مسائل دهقانان او را از پاره‌اي از خطاهاي روشنفکران شهري دور مي‌كرد. به تصور نگارنده همين تاريخ نگري و ضرورت آشنا شدن با تاريخ ايران و جهان يكي از آموزه‌هايي است كه روشنفكران اين ديار مي‌توانند از مشي گرامشي بياموزند. شايد سر برخي از ناكامي‌هاي روشنفكران ايراني همانا غفلت از تاريخ و ويژگي‌هاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي يافته باشد(3) يكي از دلمشغولي‌هاي اصلي گرامشي مساله روشنفكران است. او متوجه نقش روشنفكران در پيشبرد اهداف سياسي – اجتماعي بود و آن را تحليل مي‌‌كرد. تمايزي كه ميان روشنفكران «سنتي»و «ارگانيك» ترسيم كرده يكي از مضامين درخشان مطرح شده در نوشته‌هاي اوست. گويي او هيچ‌گاه به اندازه موقعي كه به روشنفكران حمله مي‌كرد روشنفكر نبوده‌ است. يكي از حوزه‌هايي كه درآن مي‌توان از او الهام گرفت، جامعه‌شناسي روشنفكران ايراني است. البته نظريه‌ها به روي تجديد نظر، حك واصلاح، دستكاري و بازسازي گشوده‌اند اما بدون آنها نمي‌توان به درك دقيق و جامع و روشمندي از واقعيت مورد مطالعه دست يافت. به هرروي طيف كساني كه چيزي براي دريافتن از گرامشي دارند بسيار گسترده است وهمين يكي از نشانه‌هاي جايگاه ممتاز او در تاريخ انديش
معاصر است. كتاب حاضر انديشه‌هاي گرامشي را در بستر تاريخ زندگي وي مورد بررسي قرار مي‌دهد. البته هدف نگارش زندگينامه او نبوده‌است اما تا آنجا كه براي درك بهتر تحولات فكري او توجه به رويدادهاي زندگي اش ضروري بوده، به آنها پرداخته‌‌است.

پی نوشت‌ها:

1- نیاز به تأکید نیست که مسئولیت کاستی ها و کژی های احتمالی بر عهده مترجم است.

2-جیمز جول در سال 1940 دانشگاه را رها کرد و به ارتش بریتانیا ملحق شد. تجربه مستقیم او از جنگ جهانی و مشاهده ابعاد ویرانی‌های ناشی از آن در شکل‌گیری علایق مطالعاتی او مسلما بی‌تاثیر نبوده است. او هم کتابی با عنوان اروپا از 1870(1973) دارد. و آخرین کتاب او که در 1992 دو سال قبل از مرگش منتشر شد «خاستگاههای جنگ جهانی اول» بوده است.

3- البته ضرورت پرداختن به تاریخ را تنها از این متفکر نمی‌آموزیم. از مسیرهای مختلفی به این ضرورت می توان واقف شد. در بی‌توجهی به تاریخ هم استثناهای قابل اعتنایی در میان روشنفکران ما وجود داشته است. میزان بی توجهی هم به یک شدت نیست. واز اظهار نظرهای کلی و مبهم و فاقد دقت در این عرصه ها که بیش از هر کجا انتظار دقت و سنجیدگی می رود، پرهیز باید کرد.