سياسی

حکایت آن "یک میلیارد دلار" و شیرین زبانی های "صدای آمریکا"

آرمان پویان

چندی پیش احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان و امام جمعۀ موقت تهران، از «سندی» صحبت کرد که مطابق با آن «آمریکایی‌ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی، که هم‌ اکنون عامل آمریکا در کشور‌های منطقه هستند، به سران فتنه دادند و همین سعودی‌ ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می‌ کردند، گفتند، اگر توانستید نظام را منقرض کنید، تا 50 میلیارد دلار دیگر را هم می ‌دهیم، امّا خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد» (1). بحث بر سر این ادّعای جدید به قدری بالا گرفت که جبهۀ مشارکت هم در بیانیه ای در مورد جنتی نوشت «سابقۀ ايشان در بيان مطالبی که مردم ايران را مبتهج می کند، طولانی است. امّا به نظر می رسد که اين بار آخرين فرصت ايشان برای ايراد مطالبی است که در اثر القائات کودکانۀ عدّه ای شناخته شده، واگو می شود. اين بار زمان آن است تا ملت ايران بی هيچ شبهه ای کاملاً دريابند چگونه فردی که کوچکترين پرهيزی از ارتکاب بزرگترين گناهان ندارد، متصدّی دو منصبی شده است که شرط اوّل آن عدالت است» (2) و بعد هم چند پرسش در مقابل جنتی مطرح کرد. من نه به «سند» جناب جنتی دسترسی دارم و نه ابداً در مورد این «بندگان صالح» مشارالیه اطلاعی دارم، بنابراین ترجیح می دهم در مورد صحّت یا سقم این ادّعا اظهار نظری نکنم. امّا فارغ از این ادّعای جنتی، آن چه که برایم جالب به نظر می رسد، واکنش صدای آمریکا، و استفادۀ هوشمندانه از این گفته و از بی اعتمادی شدید عمومی نسبت به جمهوری اسلامی در داخل، برای تطهیر یک سری مسائل است.

در برنامۀ تفسیر خبر (جمعه شب، مورّخ 8 مرداد 89)، به روال معمول دو تن از چهره های همیشگی این دارالمجانین، یعنی سازگارا و نوری زاده- که از قرار معلوم به منابع و اطلاعات دست اوّلی از «بچه های سپاه» و غیره هم دسترسی دارند- وارد صحنه می شوند. در تمام طول برنامه، تأکید عجیبی وجود دارد که رقم یک میلیارد دلار، مبلغی محیّر العقول، عجیب و دور از ذهن است و در آمریکا، بر خلاف جمهوری اسلامی برای یک دلار هم «حساب و کتاب» وجود دارد (که ظاهراً تمامی این ها تأکیدی است بر ویژگی های بی بدیل مدل دموکراسی ایده آل آن ها، یعنی آمریکا).

فرض را بر این می گذاریم که اظهارات اخیر جنتی، مانند سالیان گذشته، هذیان گویی محض بوده است. امّا این که چرا صرف یک میلیارد دلار از جانب دولت آمریکا (در هر کشوری) تا این حد برای آقایان عجیب به نظر می رسد، پرسشی است واقعاً قابل تعمّق! احتمالاً این حضرات نمی دانند یا خود را به ندانستن می زنند که بودجۀ پایۀ وزارات دفاع برای سال مالی 2010، به 533.8 میلیارد دلار رسید که به انضمام مخارج مربوط به «عملیات احتمالی خارجی»، می شود 663.8 میلیارد دلار. (3) به گزارش مؤسّسۀ تحقیقات بین المللی پیرامون صلح در استکهلم، هزینه های نظامی آمریکا، 43 درصد از کلّ هزینه های نظامی جهان را تشکیل می دهد و ایالات متحده در بین 10 کشور با بیش ترین هزینه های نظامی، در رتبۀ اوّل قرار دارد. (4)

زمانی که بودجه در 28 اکتبر 2009 به امضا رسید، حجم نهایی بودجۀ وزارات دفاع 680 میلیارد دلار بود، یعنی 16 میلیارد بیش تر از درخواست اوباما. قرار بود تا یک لایحۀ متمم هم برای اختصاص 37 میلیارد دلار دیگر به منظور پوشاندن هزینه های جنگ عراق و افغانستان، در بهار سال جاری (2010) به تصویب برسد، امّا پس از تصویب از سوی سنا، هم چنان از طرف مجلس به حالت تعلیق درآمده است. مخارج دفاعی جدا و خارج از وزارات دفاع هم مبلغی بین 216 تا 361 میلیارد دلار را تشکیل می دهد که با احتساب آن ها، کلّ هزینه های دفاعی به 880 میلیارد تا 1.03 تریلیون دلار در سال مالی 2010 می رسد. (5)

آن گونه که مرکز برآوردهای استراتژیک و بودجه ای گزارش داده است، از سال 2001 تا اواخر سال 2008، ایالات متحده مجموعاً قریب به 871 میلیارد دلار بر روی جنگ های عراق و افغانستان هزینه کرده است. (687 میلیارد برای عراق و 184 میلیارد دلار برای افغانستان- به دلار سال 2008) (6)

واقعاً جای سؤال دارد که در بین هزینه های چند صد میلیارد دلاری، چرا رقم «یک میلیارد» تا این حد برای آقایان عجیب به نظر می رسد؟ بازهم تأکید می کنم که در این جا، مسأله درستی یا نادرستی گفته های شیخ مفلوک ما، جنتی، نیست؛ بلکه موضوع، چنگ زدن مفسّرین صدای آمریکا به این ادّعا، برای قلب کردن یک سری حقایق است.

ضمناً این آقایان به کرّات اظهار تعجّب کردند که چه گونه چنین مبلغی، در صورت صحّت، می تواند به دست افرادی در داخل ایران برسد. جزئیات ارسال مبالغی از طرف دولت آمریکا به کشورهای مختلف، چیزی نیست که در اختیار «مفسّرین» خرده پایی نظیر این دو باشد. امّا این به معنای نبود مجاری و کانال هایی برای انتقال این مبالغ هم نخواهد بود. کما این که به عنوان نمونه سیمور هرش، روزنامه نگار جنجالی آمریکا، در مقالۀ معروف خود با عنوان «آماده سازی میدان جنگ» (مندرج در نیویورکر، 7 ژوئیۀ 2008)، جزئیاتی را در مورد اختصاص بودجۀ 400 میلیون دلاری کنگرۀ آمریکا در دورۀ بوش برای انجام اقدامات پنهانی در ایران، از طریق جندالله، پژاک، مجاهدین خلق و غیره فاش ساخته و در مطلب جدیدتری، در مورد ارتباطات جندالله و آمریکا صحبت کرده بود.(7) با این حال، این که دقیقاً چه گونه این مبالغ منتقل می شود، جزء اسناد کلاسه شده و محرمانه ایست که فقط در اختیار مقامات بالا قرار دارد، و نه فی المثل در اختیار سازگارا که ظاهراً کلّ اطلاعاتش به «بچه های سپاه» محدود می شود.

موضوع دیگر آن که همین آقایان، بارها و بارها در پوستین افرادی خیرخواه ظاهر شده اند- که علی الظاهر هیچ دغدغه ای جز دموکراسی برای ایران (البته با قرائت نئولیبرالی، که مصداق بی چون و چرایش خود آمریکاست) ندارند- و آه و ناله سرداده اند که چه طور رژیم جمهوری اسلامی با صرف هزینه های نجومی برای سرکوب و فیلترینگ، برای توسعۀ کشور و رفاه حال شهروندانش کاری نمی کند. خب سؤال درست و بجایی است. امّا چرا وقتی همین صورت مسأله را، با گذاشتن ایالات متحده به جای جمهوری فخیمۀ اسلامی، مطرح می کنیم، به یک باره همگی آن ها خفه می شوند؟

به موازات رشد هزینه های نظامی گری «سیستم دموکراتیک» متبوع این آقایان، بنابر گزارش اخیر ادارۀ آمار کار، نرخ بیکاری رسمی این کشور طی ماه ژوئیه به 9.5 درصد و نرخ بیکاری غیررسمی (به عنوان معیار دقیق تر)، به 16.5 درصد رسید که هر دو رقم نسبت به یک سال گذشته، کاهش چندانی را نشان نمی دهند. (8) طبق گزارش مرکز سرشماری، نرخ فقر رسمی در سال 2007، برابر 12.5% بوده است. در این سال، 37.3 میلیون نفر از مردم در فقر به سر می برده اند که این رقم نسبت به 36.5 میلیون در سال 2006، حدود 800.000 نفر افزایش را از خود نشان می دهد (9). با این حال، آکادمی ملّی علوم (NAS) با روش دیگری (موسوم به MSI-GA-CE) نشان می دهد که در سال 2007، نرخ فقر 15.3% بوده است. (10) دردآور است که در ایالات متحدۀ آمریکا به عنوان یکی از کشورهای ثروتمند دنیا، طبق آمار های سال 2007، حدود 45.7 میلیون نفر از جمعیّت تقریباً 300 میلیونی این کشور (یعنی حدوداً یک ششم جمعیّت) فاقد پوشش بیمۀ سلامتی هستند، که 8.1 میلیون نفر از آنان را افراد زیر 18 سال تشکیل می دهند؛(11) با این حال، می بینیم که مسألۀ بیمه هم چنان پادرهواست. به تمامی این مسائل، شکاف های عمیق درآمدی را هم اضافه کنید؛ «امانوئل سائز»، پروفسور اقتصاد در دانشگاه برکلی کالیفرنیا در گزارشی به تاریخ 10 اوت 2009 (بر مبنای تخمین های سال 2007) نشان می دهد که شکاف درآمدی مابین اقشار ثروتمند و فقیر در ایالات متحده از سال 1917 تاکنون، به بیشترین سطح خود رسیده است. در گزارش سائز آمده است که » درآمدهای 1 درصد بالایی جامعه، با نرخ 5.9 درصد در سال رشد کرده است (یعنی یک رشد 122 درصدی طی یک دورۀ چهارده ساله). این بدان معناست که درآمد های 1 درصد بالایی، نیمی از کلّ رشد اقتصادی در طی دوران 1993-2007 را به خود اختصاص داده است.» (این درآمد، درآمد بازاری است که عواید سرمایه هم مشمول آن می شود) (12) بنابر گزارش وزارت کشاورزی ایالات متحده، در سال 2006 بالغ بر 32 میلیون نفر از مردم این کشور در خانوارهایی زندگی می کردند که از عدم امنیّت غذایی (لفظ مؤدّبانه برای گرسنگی) رنج می برده اند و از این تعداد، 13 میلیون نفر را کودکان تشکیل می داده اند. به علّت عدم دسترسی به موادّ غذایی، افراد بزرگسالِ بیش از 12 میلیون خانوار از داشتن وعده های غذایی متناسب (balanced meals) محروم بوده اند و در بیش از 7 میلیون خانواده، افرادی بوده اند که یا سهم کمتری در وعدۀ غذایی خود داشته اند و یا اصولاً چند وعدۀ غذایی شان حذف شده بود (Skipped meals) و در قریب به 5 میلیون خانواده، طی چند دوره در طول یک سال، پیش آمده بود که کودکان مقدار کافی غذا برای تغذیه نداشته باشند. (13) معلوم نیست در کشوری که به زعم آقایان، یک دلار هم حساب و کتاب دارد، چه گونه ما با پدیدۀ گرسنگی و سوء تغذیه رو به رو هستیم.

این را هم به موارد قبلی اضافه می کنم که از هر چهار زندانی در جهان، یک نفر در بازداشتگاه های ایالات متحده به سر می برد. ترکیب این زندانیان نیز به شدّت نژادپرستانه است: از هر 15 سیاه پوست بالغ، یک نفر در حبس است؛ از هر 9 نفر، یک نفر در ردۀ سنی 20 تا 34 سال قرار دارد؛ از هر 36 نفر، یک تن هیسپانیک (لاتین تبار) است. دو سوّم کسانی که به حبس ابد محکوم شده اند، آفریقایی-آمریکایی یا لاتین تبار هستند، و در مورد ایالت نیویورک، فقط 16.3% از زندانیان، سفیدپوست هستند. هر ساله، 7000 نفر در زندان های آمریکا جان خود را از دست می دهند؛ بسیاری از آنان به قتل می رسند یا خودکشی می کنند. (14)

می توان به همین منوال ادامه داد. این ها تنها بخشی از واقعیات تلخی است که در بین پرت و پلاگویی دلقک های سیاسی صدای آمریکا، از مخاطب پنهان می شود. مسخره تر آن جاست که مجری برنامه، با ژستی حق به جانب و برای اثبات «دموکراتیک» بودن برنامه، از جنتی دعوت می کند تا اگر میل اش کشید، تماسی بگیرد و از خود دفاع کند (و لابد از نظر او مخاطبان هم هالو هستند…).

این رویکرد صدای آمریکا، صد البته که منطقی است. در سایت این رسانه آمده است: «صدای آمریکا، که از 1942 به روی آنتن رفت، مؤسّسۀ سخن پراکنی چند رسانه ‌ایست که با بودجۀ دولت آمریکا و از طریق «هیأت‌مدیرۀ سخن ‌پراکنی(BBG) » تأمین مالی می ‌شود. هر هفته بیش از هزار ساعت برنامۀ خبری، علمی و فرهنگی پخش می ‌کند و در حدود 115 میلیون شنونده در سراسر جهان دارد و بودجۀ 2006 آن 166میلیون دلار بوده است.» و در بند 3 منشور آن ذکر شده است که «VOA، سیاست‌های ایالات ‌متحده را به نحو روشن و قاطع ارائه می‌کند؛ و نیز بر اساس این سیاست ‌ها گفتگو‌ها و دیدگاه‌ها را ارائه می ‌کند». پس همه چیز روشن است؛ سیاست‌های حاکم بر این رسانه، همان سیاست‌های حکومت آمریکاست، و ما کافیست که در مورد سیاست‌های دولت آمریکا نسبت به کشورمان و نیز حکومت جمهوری اسلامی به جمع ‌بندی برسیم تا تکلیفمان در موردِ VOA هم روشن شود. (15)

(1) http://aftabnews.ir/vdcbfab8srhbg8p.uiur.html

(2) http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/108379.php

(3) http://en.wikipedia.org/wiki/Military_budget_of_the_United_States

(4) http://www.sipri.org/yearbook/2010/files/SIPRIYB10summary.pdf

(5) See «3»

(6)

http://www.csbaonline.org/4Publications/PubLibrary/R.20081215.Cost_of_the_Wars_i/R.20081215.Cost_of_the_Wars_i.pdf

(7)

http://irancoverage.com/2008/07/08/seymour-hersh-us-training-jundullah-and-mek-for-bombing-preparation/

http://www.newyorker.com/reporting/2008/07/07/080707fa_fact_hersh

(8) http://www.bls.gov/news.release/pdf/empsit.pdf

(9) http://www.census.gov/prod/2008pubs/p60-235.pdf

(10)

http://www.brookings.edu/~/media/Files/rc/papers/2008/12_poverty_measurement_blank/12_poverty_measurement_blank.pdf

(11) See «9»

(12) http://elsa.berkeley.edu/~saez/saez-UStopincomes-2006prel.pdf

(13) http://www.monthlyreview.org/080501magdoff.php

(14) http://militaant.blogfa.com/post-20.aspx

(15) http://www.chalyavi.com/showarticle.asp?id=12

میلیتانت

۱ دیدگاه

  1. مقاله ای خواندنی و مستند و افشاگر و ضمنا مستدل و مبتنی بر فاکت های غیر قابل انکار.
    دست نویسنده زحمتکش درد نکند.
    واقعا قابل ستایش و قدردانی است، حجم زحمتی که صرف تهیه اطلاعات و ساختاربندی منطقی آن شده است.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.