سياسی

این معرکه بحران از کدام واقعیت برمیخیزد؟

 

آلن بادیو،  لوموند،

یادداشت:

آلن بادیو بدون تردید از مطرح ترین فلاسفه معاصر در فرانسه است که در سالهای اخیر به طور روزافزونی در حوزه تفکر آلمانی زبان و آنگلوآمریکایی نیز مورد بحث و مجادله قرار می گیرد.

برخورد رادیکال بادیو به بحران در روزنامه لوموند تا همین امروز به مباحثات پرحرارتی دامن زده است. اهمیت کار بادیو مقدمتا در جزئیات برنامه سیاسی پیشنهادی وی و همچنین در جزئیات تحلیل وی از بحران و رابطه بین سرمایه مالی و صنعتی نیست. در این جزئیات میتوان با او مخالف بود.  بادیو از منظر یک فیلسوف مارکسیست به بحران می پردازد و در همین نوشته کوتاه بنیادی ترین انتقاد بر روندهای پایه ای سرمایه داری و نظام سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر آن را طرح می کند. اهمیت کار بادیو در آن است که به مثابه یکی از مطرح ترین متفکران در یکی از اصلی ترین کشورهای سرمایه داری، آشکارا بر ضرورت برانداختن نظم موجود و بنای نظمی نوین، بر ضرورت کمونیسم، تأکید می کند. همین برای انتخاب این مطلب و ترجمه آن کافی بود.

فریبرز افشار- بهمن شفیق

************

 

بحران مالی جهانی آنطور که جلوی چشمان ما به نمايش در آمده، شبيه به يکی از فيلمهای زشت پیش ساخته کارخانه موفقی است که اسمش را امروز سينما ميگذارند. هيچ چيزی درآن غايب نيست، از جمله جست و خيزها و تغيير وضعيتهايی که آدم را وحشتزده ميکند؛ گويا نميتوان جلوی جمعه سياه را گرفت، همه چيز از هم ميپاشد، همه چيز از هم خواهد پاشيد.

اما جای اميد باقيست، در جلوی صحنه اين فيلم فاجعه گروه کوچکی از قدرتمندان؛ سارکوزی ، پالسون، مرکل، براون و تريشه مبهوت و‏مستهلک همچون آتشبانان حريق مالی درحفره مرکزی هزارا ن ميلياردی ، نقش بازی ميکنند.

«بانکها را نجات دهيد»، اين فرياد نجيب، انساندوستانه و دمکراتيک از حلقوم سياستمداران و دست اندرکاران رسانه ای بيرون ميايد.  برای بازيگران اول اين فيلم يعنی صاحبان سرمايه به همراه خادمان و چاکران و تحسين و تقديس کنندگانشان، من يک پايان خوش را اجتناب ناپذير ميبينم آنهم به دليل وضعيت فعلی دنيای امروز و سياستمدارانی که کمر به همت اينکار بسته اند.

اما بگذاريد نگاه خود را به سوی تماشاگران اين نمايش بچرخانيم، آنها که گيج و مبهوت فرياد حلال طلبی بانکهای در حال جان دادن را ميشنوند، آنها که آخر هر هفته حماسه تکراری وخسته کننده گله دولتمداران را ميبينند، آنهايی که در جلوی چشمانشان اعداد و ارقام نجومی نقش ميبندد، اعداد و ارقامی که گاها با درآمدشان مقايسه ميکنند. برای اکثريت بشريت اين ارقام بزرگ بيانگر بزرگی فقريست که عمق زندگی سراپا مبارزه و تلخشان را نشان ميدهد.

من معتقدم که واقعيت اينجاست و ما تنها زمانی ميتوانيم به آن راه پيدا کنيم که نگاه خود را از صحنه نمايش برگردانيم و اين توده خاموش را ببينيم، برای اين توده خاموش، پرده نهايی فيلم فاجعه که در آن سارکوزی مرکل را ميبوسد و بقيه بازيگران از خوشحالی ميگريند، يک نمايش مترسکی بيش نيست.

طی چند هفته اخير در باره دو مقوله يعنی اقتصاد واقعی «توليد کالايی» و اقتصاد غير واقعی «معاملات بورسی» صحبتهای زيادی شده و معمولا اين دو را در مقابل هم قرار ميدهند و گويا که باعث و بانی همه مشکلات ازين ناشی ميشود که دست اندرکاران بازار بورس  همگی «غير مسئول»، «راهزن» و «غير منطقی» هستند، اين تفکيک چرند است. سرمايه مالی از پنج قرن پيش بخش مهم سرمايه داريست،  صاحبان و گردانندگان اين سيستم نيز تنها در مقابل سود «مسئول» هستند، منطق اين آدمها را ميتوان با ميزان درآمدشان سنجيد و راهزن بودنشان نيز نه تنها قابل کتمان نيست که بلکه وظيفه ايست که بر اساس همان منطق با جديت بدان عمل ميکنند.

در حريم توليد سرمايه داری هيچ چيز واقعيتراز اين دو وجه کالايی ومالی نيست.  رجعت از بورس بازی فاسد و «غير منطقی» به سوی توليد منطقی و سا لم بازگشت به واقعيت نيست. اين بازگشت تنها ميتواند رو به زندگی واقعی و حی و حاضر انسانهايی رخ دهد که در اين دنيا زندگی ميکنند. بدون هيچ شبهه ای از چنين منظريست که ميتوان سرمايه داری و فيلم فاجعه ای را که اين روزها نمايش ميدهد مشاهده کرد. واقعيت اين فيلم نيست، تماشاگرانش واقعيند.

در تب و تاب اين فيلم چه چيزی را ميبينيم؟ چيزهای ساده وشناخته شده. سرمايه داری جز راهزنی نيست، مخرب در حياتش وغير منطقی در عصاره وجوديش. آن چند دهه کوتاه رفاه ناموزون و بطرز وحشيانه ای نا برابر را نيز با بحرانهايی که در آنها مقادير عظيمی از ارزشهای توليدی نابود شده اند صورتحساب کرده است. لشکر کشی در نواحی استراتژيک و تنبيه خونين هر گونه تهدیدی و جنگهایی در سرتاسر جهان که جوانی دوباره ای برايش ببار آوردند همگی جزيی از قيمت پرداخت شده آن دوره رفاه هستند.

درسهای آموزنده اين فيلم بحران را فعلا رها کنيم. آيا هنوز ميتوان جرات کرد و در حضور بينندگان اين صحنه ها چنين سيستمی را تایید کرد؟ سيستمی که ساختار مشترک زندگی انسانها را اينچنين در معرض تهاجم پست ترين ضرب آهنگهای حرص و رقابت و خودخواهی نهادینه خود قرار ميدهد.

چگونه ميتوان صحبت از دمکراسيی کرد که رهبرانش با مصونیت کامل به خدمتگزاران استیلای سلاطین پول تبدیل شده اند که حتی مارکس را نيز متعجب خواهد کرد، او که ۱۶۰ سال پيش دولتها را «دست نشانده سرمايه» ناميد. چگونه ميتوان پذيرفت که کمبود بودجه بيمه های اجتماعی غير قابل تصحيح است و در عين حال شاهد تزريق ميلياردها در بانکها بود.

در اين ميانه، تنها ميتوان اميدوار بود که قدرت آموزنده اين واقعه بيشتر در خدمت توده های مردم باشد و نه بانکداران، دولتهای خادم بانکها و رسانه های خادم دولتها.

بازگشت به اين واقعيت در نظر من دو وجه مجزا دارد؛ اولی آشکارا  سياسيست. همانطور که فيلم وقايع نشان ميدهد، فتیش دمکراتيک معنايی جز خدمت وفادارانه به بانکها ندارد. نام واقعی يا تکنيکی اين وجه اوليه را من از مدتها پيش کاپيتالو- پارلمانتاريسم گذاشته ام. ازين رو و همانطور که تجربيات متعدد اين بيست سال اخير نشان داده است، سياستی ماهیتا متفاوت را باید سازماندهی کرد.

بيشک اين فرآيند سياسی برای مدتی طولانی همچنان از قدرت دولتی دور خواهد بود، اين بنوبه خود اهميتی ندارد چراکه اين سياست نوين از پايه واقعيت آغاز ميکند آنهم با اتحاد عملی تمام آنهايی که بطور بيواسطه آمادگی تحققش را دارند: پرولتاريای تازه به ميدان آمده، از آفريقا یا از جای دیگر و روشنفکران پا برجای بازمانده از نبردهای سياسی دهه های اخير. اين فرآيند سياسی در حيطه فعاليت عملی گام به گام خود گسترش خواهد يافت و رشد خواهد کرد و در عين حال از پيوند ساختاری با احزاب موجود و سيستم انتخاباتی و نهادی حاضر که باعث ادامه حيات و دوام آن احزاب است کاملا خودداری خواهد کرد.

چنين فرآيند سياسی برای انسانهايی که دستانشان تهيست، از طرفی راه و روش  و ديسيپلين  نوين ابداع و ازطرف ديگر ظرفيت و توانايی سياسی آنها را تعيين  و سرانجام ايده نوين پيروزی را برايشان ترسيم خواهد کرد

وجه دوم بازگشت به واقعيت ايديولوژيک است. بايد حکم نخ نما شده ای که طبق آن ما در عصر «پايان ايديولوژيها»  بسر ميبريم را برانداخت و جهت آنرا برعکس کرد. برای ما که ميبينيم که آن پايان مدعايی واقعيتی جز رهنمود «بانکها را نجات دهيم» ندارد، مهمترين کارزار عصر ما رجوع مجدد به ايده ها، بازيافتن شور وشوق آرمانها و قرار دادن فرضيه ای جهانشمول و فراگير در مقابل دنيای امروز است: يقين آشکار وپيشبينی شده تغيير روند وقايع. در مقابل نمايش تبه کارانه سرمايه داری، ما واقعيت توده های بشری و حضورشان در روند و حرکت ذاتی ايده ها را قرار ميدهيم.

انگيزه آزادی انسانها هنوز هم قدرتمند است و کمونيسم ،اگرچه رنگ باخته و ضعيف، نام  ديگر آن قدرت است.

امروزه ضعف کمونيسم تنها در خدمت حاکمان نظام جهانيست، آنها همان بازيکنان مترسک وار فيلم ترسناک اينروزها هستند. ما کمونيسم را مجددا احيا خواهيم کرد و وضوح درخشانش را به او باز خواهيم گرداند. همان وضوحي که زمانی فضيلتش محسوب ميشد وقتيکه مارکس درباره اش ميگفت «کمونيسم ايده ها و افکار سنتی را به راديکالترين وجه درهم ميشکند» و باعث طلوع جامعه ای خواهد شد که درآن «رشد آزاد هر فرد شرط رشد همگان است»

گسست کامل و تمام از کاپيتالو- پارلمانتاريسم، ابداع سياست از بن و پايه واقعيت انسانی، سيادت ايده و آرمان؛ همه اينها ما را از فيلم بحران منفصل ميکند و به سمت امتزاج خرد پويا و عمل سازمانيافته ميبرد.

****************

Alain Badiou: De quel réel cette crise est-elle le spectacle ?

LE MONDE 17.10.08

سایت امید