سياسی

بحران در یونان و دامان پوسیده کاپیتالیسم!


شهرام شفق

آنچه در اقتصاد ملی سرمایه داری مال همه است، بدهی های عمومی است. این بدهی ها مال همه است و بقیه چیزها مال یک عده خاص. (کارل مارکس)

اجراي توافق با اتحادیه اروپا منوط به فداکاري هاي بزرگ مالي است که شهروندان يونان بايد متقبل شوند. کاهش دستمزدها، حقوق بازنشستگي و افزایش مالیات ها از جمله اين فداکاري ها است. ( ژرژ پاپاندرئو نخست وزیر یونان)

کارگران یونان در روز 4 مه اعتصابی 48 ساعته را سازمان دادند. در این اعتصاب عمومی بخش های صنعتی و خدماتی کل کشور شرکت کردند. این سومین اعتصاب بزرگ در 6 ماه اخیر بوده است، یعنی اعتصابات ماه دسامبر سال میلادی گذشته و پس از آن اعتصاب سراسری ماه مارس؛ و به این ها اضافه کنید بی شمار شورش شهری، اعتصابات محدود در بخش های مختلف صنعتی و خدماتی، تظاهرات های اعتراضی، قیام دانشجویان و جوانان و… که در دو سال گذشته در بیش از 60 شهر یونان به وقوع پیوسته است.

بحران سرمایه داری جهانی و متعاقب آن ورشکستگی دولت یونان به عنوان یکی از ضعیف ترین اقتصادهای حوزه یورو و اتحادیه اروپا، عامل اصلی این اعتراضات است. سرمایه داری یونان برای کاهش کسری بودجه و بازپرداخت بدهی های سرسام آور خود (بیش از 250 میلیارد یورو) قصد دارد تا به عادت مالوف دولت های بورژوازیِ تمام تاریخ، بار این افلاس را بر دوش طبقات پایین جامعه بگذارد. اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی پول راه حل ها و شروط خود برای اعطای وام به دولت یونان را ارائه کرده اند. این شروط که از کانال دفتر صدارت اعظم مرکل (بانوی آهنین 2) وارد مجاری دیپلماتیک اتحادیه اروپا و رسانه های عمومی شده و تحت نام «طرح ریاضت اقتصادی»، توسط پارلمان یونان و دولت فرمانبردار «پاسوک» مورد تصویب قرار گرفته، طبقه کارگر و خرده بورژوازی پرولتریزه شده را در سه سطح مورد تهاجم قرار می دهد : اول، کاهش حقوق مزدبگیران و بازنشستگان، بالا رفتن سن بازنشستگی، بالا رفتن میزان مالیات بر دستمزدها و همچنین برخی کالاها و لغو کامل پاداش ها و ثابت نگاه داشتن دستمزد ها در سه سال آینده. در سطح دوم، خصوصی سازی ها این بار تتمه مایملک ملی را هدف قرار می دهد و سازمان آب و شبکه ریلی کل یونان را حراج خواهد نمود. و سوم این که قرار است نهادهای اجتماعی که نقش تامینی و حفاظتی برای گروه های اجتماعی آسیب پذیر مانند کودکان، سالمندان و بازنشستگان را بر عهده دارند، در راستای صرفه جویی دولت، در هم ادغام و یا منحل گردند. این برنامه های آشنا (برای طبقه کارگر جهانی و ایران) باید وجه الضمان پرداخت وام به دولت یونان شود تا اولا از سقوط بیشتر یورو و سرایت بحران ورشکستگی به دولت هایی نظیر پرتغال و اسپانیا و ایتالیا جلوگیری کنند و ثانیا سرمایه داری انحصاری بتواند دولت و حاکمیت بورژوازی و مناسبات سرمایه داری در یونان را از خطر سقوط نجات دهد و دوباره این حلقه اکنون سست شده را در جایگاه خود ابقا نماید.

جدای از بحران عمومی سرمایه داری که در تمام شبکه اقتصاد جهانی گسترده شده، باید پرسید چه چیز اقتصاد یونان را این چنین به ورطه سقوط کشیده است؟ بورژواها از پرولترها می خواهند تا کدام بار بدهی را فداکارانه به دوش کشند؟ کشور یونان با 11 میلیون جمعیت و اقتصادی ضعیف، متکی بر توریسم و ترانزیت کالا، پنجمین وارد کننده اسلحه در جهان است. یا به صورتی دقیق تر، اولین و بزرگ ترین وارد کننده اسلحه در قاره اروپا و کشورهای عضو ناتو، و دولت آلمان به عنوان سومین صادر کننده بزرگ اسلحه پس از آمریکا و روسیه، اولین شریک تجاری یونان در این تجارت شرافتمندانه می باشد. قضیه زمانی جالب تر می شود که روزنامه های دست راستی کشورهای ثروتمند اروپا و خصوصا آلمان، مردم یونان را به تنبلی و بی عملی متهم می کنند، که می خواهند بدون زحمت از دسترنج مردم سایر کشورها استفاده کنند. اما کاملا روشن است که چه کسی کار می کند و چه کسی از فوق سودهای میلیاردی نفع می برد. مسئله به طور خلاصه از این قرار است: ما به شما وام می دهیم، شما از ما اسلحه می خرید، سپس ما اصل وام و سودهای نجومی را از شما باز می ستانیم و به این ها اضافه کنید کلیسای قدرتمند و دارایی های خارج از کنترل آن و بوروکراسی به غایت فاسد یونان که گاه و بی گاه اخبار رسوایی های آن به بیرون هم درز پیدا می کند. به همین دلیل، کارگران و مردم معترض یونان در تظاهرات های خود، دولت و سیاست مداران کشورشان را «دزد» خطاب می کنند و خواهان بازرسی دارایی های کلیسا، دفاتر مالی بانک ها و اموال وزرا، نمایندگان و مدیران ارشد هستند.

از اعتصابات یونان چه می باید آموخت؟

اعتصاب اخیر در یونان، آزمون و تجربه ای مهم نه فقط برای طبقه کارگر آن کشور بلکه برای طبقه کارگر جهانی است. طبقه کارگر یونان در حالی این اعتصاب را سازمان داده است که: 1- سنت مقاومت در برابر فاشیسم هیتلری و پس از آن جنگ داخلی و همچنین مقابله با دولت کودتایی سرهنگ ها را در تاریخ معاصر خود دارد 2- به علت شرایط سیاسی اروپا و نقش اقتصادی حاشیه ای این کشور در این بلوک امپریالیستی هیچ گاه سوسیال دموکراسی و رفرمیسم نتوانسته اند نقشی را که در اخته کردن اتحادیه های کارگری در اروپای غربی ایفا کرده اند به طور کامل در یونان پیاده نمایند 3- با وجود تز پیشین این اتحادیه ها همچنان وظیفه اصلی خود در جهت سرکوب اعتصابات، ترتیب دادن مذاکره و مصالحات با سرمایه داران و دولت را حفظ نموده اند و نقش ستون پنجم بورژوازی در جنبش کارگری یونان را به عهده دارند. برای نمونه GSEE یا کنفدراسیون عمومی اتحادیه ها که سوسیال دموکرات و رفرمیست است و در دو سال گذشته بارها دفاتر و ساختمان اصلی آن توسط کارگران انقلابی تسخیر شده و تالی استالینیست آن PAME یا جبهه کارگران رزمنده که وابسته به حزب کمونیست یونان است و سعی می کند تا نبض تحرکات و اعتراضات طبقه کارگر را در دست گیرد (درست مشابه آنچه حزب کمونیست فرانسه و اتحادیه های وابسته اش با قیام 1968 کردند) 4- احزاب چپ غیر کارگری و بطور مشخص دو ترند اصلی آن، سوسیال دموکراسی و چپ سابقا اردوگاهی پایه سیاسی و حکومتی اتحادیه های پیش گفته بوده و در هر مقطع از بحران های اقتصادی-سیاسی، برای تضمین دوام و ادامه حاکمیت نظام سرمایه از جایگاه اپوزوسیون (البته پارلمانی) به پوزوسیون اسباب کشی می نمایند. 5- در عین حال، خط فاصل بین مبارزه اقتصادی با مبارزه سیاسی طبقه کارگر به دلیل بحران حاد سیستم و عدم ثبات جامعه کاملا محو شده و ایده اعتصاب عمومی در درجه اول روحیه کارگران را بالا برده، در درجه دوم توان بسیج و سازماندهی بخش های مختلف و تکه تکه شده طبقه (که ذیل کارخانه های صنعتی، کارگاه ها و بخش های خدماتی و کشاورزی و… می گنجند) را افزون تر کرده و در درجه سوم قدرت دولت و ابزار سرکوب آن را تحلیل برده است 6- جنبش دانشجویی چپ، رادیکال و رزمنده ای با سابقه مبارزاتی درخشان -که مقاومت قهرمانانه پلی تکنیک آتن در برابر حکومت سرهنگ ها را در دهه 70 بر تارک خویش دارد – همیشه در صف اول مبارزات ضد سرمایه داری در کنار طبقه کارگر حضور داشته است. در چند سال اخیر نیز مبارزات دانشجویان به مثابه چاشنی انفجاری نبرد کارگران و زحمتکشان یونان عمل نموده است. 7- در یک نگاه کلی هیچ حزب و سازمان سیاسی متعلق به خود طبقه کارگر که توانایی برهم زدن توازن قوا به نفع طبقه را داشته باشد ، دیده نمی شود. تمامی فراز و فرود های طبقه کارگر یونان فارغ از هر حزب رادیکال و مارکسیستی قابل بررسی و توضیح است. به این ترتیب امکان وحدت تئوری انقلابی با پراتیک جنبش طبقه کارگر عملا منتفی است و نتیجتاً افق انقلاب سیاسی طبقه کارگر در آینده ای نزدیک وجود ندارد. با این حال ما سوسیالیست ها باید با چشمانی گشاده به یونان بنگریم…

زیرا :

دستاورد قیام یونان بیش از هر چیز نمایش پتانسیل انقلابی طبقه کارگر برای به زیر کشیدن نظام بردگی مزدوری و چشم انداز رهایی طبقه کارگر است. در عصر بحران سرمایه داری، در دوره افول نئولیبرالیسم و اسطوره هایش و تمامی چرندیات ایدئولوژیکی که به نام حقیقت علمی هر روز و هر ساعت به خورد توده ها داده می شود، یونان و تجربه رو به کمال آن دریچه ای است برای آزمون های دشوار آینده. نبرد آتی طبقه کارگر جهانی از خلال مسائلی خواهد گذشت که کارگران و سوسیالیست های یونان اکنون با آن مواجه اند. این مسائل در سطح پروبلماتیک نظری باقی نخواهند ماند. جنبش سوسیالیستی طبقه، برای پیشروی نیاز دارد تا علاوه بر شناسایی تغییرات جدید در سیستم مستقر، تاکتیک های متناسب با این تغییر و تحولات و نیز شکل سازمانی انقلابی خویش را برگیرد و اشکال و کیفیت های متفاوت و جدید این سازمان ها را به وجود آورد. طبقه کارگر یونان نشان می دهد که علی رغم نمایشِ رقت بارِ اعتماد به نفس بورژوازی، استحکام اقتصادی و سیاسی سیستم چقدر آسان فرو می پاشد. و برای تداوم مبارزه و پیروزی در این نبرد، ضرورت سندیکا، شورا و حزبی که به صورت عینی در پیوند با سوسیالیسم طبقه کارگر باشد چه میزان حیاتی است.

نیازی به پیش بینی های داهیانه نیست. آن چه امروز در آتن و تسالونیکی می گذرد، آنچه فردا گریبان مادرید و لیسبون و تهران و… را خواهد گرفت، آزمونی بینهایت دشوار برای محک تمامی تاکتیک ها و استراتژی هایی است که نیروهای سیاسی مختلف یا به بیانی مارکسیستی، منافع طبقاتی مختلف در دستور کار جنگ طبقاتی حاد شده قرار می دهند. برای کارگران و سوسیالیست ها، پیروزی انقلاب در گرو پیروزی استراتژی سوسیالیستی در متن این بحران اجتماعی است. این امری است که از راسته کتاب فروش ها و از سالن های مطالعه به بیرون تراوش نمی کند بلکه ریشه در مبارزات هرروزه اقتصادی-سیاسی طبقه کارگر و پراتیسین های آن دارد.

کارگران و زحمتکشان یونان به حق تصمیم گرفته اند تا در برابر موج تعرض سرمایه داری مفلس و ورشکسته ایستادگی کنند. عالیجنابان رای بر این داده اند که چون همیشه فشار بار تناقضات ذاتی سیستم سرمایه داری را بر دوش ایشان گذارند و کارگران فریاد می زنند نه! درست به همین دلیل ما از طبقه کارگر رزمنده یونان متشکریم، زیرا کوچکترین دستاوردشان تابش نور به مخفی ترین زوایای پروسه تحول انقلابی جامعه بوده است، زیرا مقاومت را می آموزند و می آموزانند. ما از رفقای یونانی متشکریم زیرا قصد آن دارند تا زنجیر اسارت پرومته را از هم بدرند. درود رفقا! به پیش!