نظری

خطاب به همه ی آموزگاران

خطاب به همه ي آموزگاران
درخواست كميسارياي آموزش خلق روسيه

آناتول. و. لوناچارسكي
برگردانِ: پیمان فاضلی
http://www.process2010.blogspot.com
توضیح وبلاگ: ما قصد داریم با توجه به روالی که برای این وبلاگ در نظر گرفته ایم بر انتشار مقالاتی انتقادی در زمینه های مختلف متمرکز بشویم. یکی از این موارد که از نظر ما در شرایط کنونی اهمیت تعیین کننده ای دارد مقوله ی «آموزش» است. مقالات مختلفی را در این زمینه در آینده منتشر خواهیم کرد و برخی از این مطالب همچون مطلبی که اکنون ارائه می شود در چارچوب یک رجوع تاریخی می گنجند که برای نقد و بررسی و بازبینیِ راهگشای مسائل امروزمان ضروری هستند. از همه ی علاقه مندان تقاضا داریم در این زمینه ما را یاری دهند.

رُفقا:
از چند دهه ی گذشته برگزیده ترین روشنفکران در خدمت مردم بوده، و به این خدمت افتخار می كرده اند.
به نظر می رسيد در ورای ِ آموزش، بیدارباش ِ دانش درمیان توده ها یکی از بزرگترین مسائل آن است.
به علاوه برترين نمايندگان روشنفکري خود را به عنوان نابغه هایی منتخب و حاملان فرهنگی برتر در نظر نمی گرفتند؛ که فرا خوانده شده باشند تا از انجيل، فرامين از پيش آماده شده اي را براي بربرها موعظه كنند.
کاملن در نقطه ی مقابل، توده ی برخاسته همگی در پی انگیزشی خلاق، استقلالی دیرينه و خلق دنیای ِ اجتماعی، اخلاقی و هنری ِ جدید بودند.
در فرایندی کامل که میل غریزی سودجویی به واسطه ی عدالت، به یک آگاهی انقلابی و فعالیت داغ اجتماعی تغییر شکل یافته بود، در واقع نقش تحصیل کرده ها در روشنگری مردم کم نبود. در فوریه ی 1917، مردم همچنان که نیمه هشیار بودند و ضرورتن به سرنگونی سرير پادشاهي فاسد اصرار می ورزيدند، و سپس متوقف شدند- مثل یک غول نیمه بینا – نمی دانستند که از آن پس چه باید کرد.
توده ی مردم سرنوشت و پیروزیش را به مبارزان راستین انقلاب و به گروه بزرگی از سرشناس ترین افراد در جهان انقلابی سپرد. اما در میان این نماینده های واقعی طیف روشنفکری، دو ایده برجسته شد: اول، ضرورت جنگ مداوم و دوم، ضرورت یک مصالحه ی اجتماعی با بورژوازی ِ موجود.
هر دوی اين ایده ها از مردم نبودند اما این توده ها بودند که پيروز گشتند . با این وجود هنوز خطر ضعیفی وجود داشت که تنها یک حزب– از امیدهای پنهانی که مطلوب مردم بود – مفهوم این پیش آمدها را به نفع آینده ی قدرتمند خود به چنگ بیاورد.
روشنفکران، در دسته های مقاومت به همراه بورژوازی ضد انقلابي دست در دست یکدیگر متشکل شده بودند و کشور را بدان راهی کشاندند که روسیه به ورطه ی نابودی افتاد. توده ها برای نجات خود – برای نجات روسیه و انقلاب- تلاشی تکان دهنده به نمایش گزاردند. با این وجود این تنها آگاهی زاده شده از وضعیت ویرانگر نبود که توده ها را به سوی سومین انقلاب واداشت. قیام 25 اکتبر منجر به سرنگونی دولت ائتلاف شد. اما از این گذشته تمایل شدید برای عدالت اجتماعی در تمایل به اصلاحات بنیادین اجتماعی به مثابه ی پیش درآمدی فوری از آغاز مسلم برنامه ی مدون سوسیالیستی اظهار شد. در روسیه برای اولین بار توده ها به طور مستقل با برنامه ی خویش بیرون ریختند و می خواستند دولت را به دست خویش بگیرند.
و روشنفکران با تلاش قهرمانانه ی پرولتاریا در خلق دولتی قدرتمند از مردم -آن هم در آستانه ی تباهی – و در تلاش برای سازماندهی کشور به مثابه ی پایانی برای جنگ، چگونه برخورد کردند؟
روشنفکران با این فداکاری با عداوتی مثال زدنی برخورد کردند. نه تنها از همه ی یاری شان به پرولتاریا سر باز زدند، چه بسا از هر دسیسه ای در مصاف با آن به وجد می آمدند. همچون لگد کردن سر ِ مار، برای نابود کردن قهرمانان جوانِ شکست خورده از هیچ فرصتی درنگ نكردند و با بغضی زهر آلود در هر کوی و برزن دون مایگی ارتش نظامی و رهبران ناشايست پرولتاريا را جار زدند.
آری طبقه روشنفکر با بی صبری تمام در کمین نابودی پرولتاریا است. به همراه میلوکف شکست انقلاب را به تداوم لا ینقطع آن ترجیح می دهد و همراه با ریابوشینسکی با اشتیاقی سیری ناپذیر لحظه ای را انتظار می کشد که گرسنگان با دست های لاغرشان آماده اند تا گلوی مردم را بدرند. زمانی به نوع دوستي، به انقلابی گری و به سوسیالیسم عشق می ورزد و حالا دم از حکومت خودکامه (اتوکراسی) می زند. بانگ بر می آورد، » بنگرید، انقلاب بزرگ!»، » نیمی از روسیه به دست بلشویک های شریر و به سرکردگی هیئت حاکمه جماهیر شوروی (سويت ها) ویران گشته است. بلشویک ها خائن اند، آشوبگراند، عوام فریب اند.»
و حالا بلشویک تنها مانده با پرولتاریا و پذیرش بار سنگین مسئولیت در قبال نمایندگی روشنفکری برای مردم رژیم جدید؛ تنها با اتکاء به شانه های خویش. و البته گويا آنها در اشتباه اند، و – اگر آن ها در اشتباه اند- چرا شما برای اصلاح شان و نجات کشور پا پیش نگذاشته اید؟ شما با سیاست های پرولتاریا مخالفید پس آن ها را نقد کنید. این حقیقت ندارد که شما از حق تبلیغات آزاد منع شده اید. روزنا مه های اجتماعی- میهن پرست آشکارا بازوی قدرتمندی در برابر روشنگری مردم خوانده می شوند و هنوز به کارشان ادامه می دهند. هرگز روزنامه ای وجود نداشته است که به اندازه ی همین روزنامه ی سوسیالیست های حقیقی (بلک هاندرد) سراسر مغرضانه باشد. تنها کسانی که غیر منصف هستند می توانند بگویند که نقدی کارساز و معتدل در شرایط موجود غیر ممکن است.
اما از این گذشته، اگر در قاموس سیاسیِ روشنفکری تنها مانع تراشی و سرزنش بی رحمانه می تواند يافت شود و چیزی فراتر از این به پرولتاریا و دولتش نبخشاید، پس دیگر معنی تحریم منابع تغذیه کشور و دستگاه مالی چیست؟
تنها برای نابودی بلشویک؟ آری، بگذار جهان سراسر به تباهی رود اگر در این نابودی، «عوام فریب» های ملعون را نیز به خاک می سپارد.
اما ما به خوبی آموخته ایم که چگونه انزجار خود را به زبان طبقات بازگو کنیم. طبقه روشنفکر که در مواضعی بی طرف همگام با جلادانی چون «رومانوف» که کشور را به ورطه ی نابودی کشاندند؛ دست در دست سرمایه دارها از طریق یک جنگ دراز مدت؛ و بورژواهای زمین خوار، به همكاري پرداختند؛ چیزی جز اثبات ضعفشان در همراهی با پرولتاریا نبود.
آیا ممکن است که کار و فکر و زندگی ات را فقط تا مادامی که در مقام ولّی مردم هستی- و نه چیز دیگر- فدای آنان کنی، اما کورکورانه با پرولتاریا دشمنی ورزی آن هم در لحظه ای مهم و پر مخاطره که با اولین انقلاب در روسیه مواجه شده و در آستانه ی به قدرت رسیدن است؟
آیا میان خرده بورژوازی و توده ی مردم دریایی ست که نمی شود میان آن ها پل زد؟ آیا بی عملگی، روشنفکر ها را سوسیالیست هایی تنها در کلام جلوه نمی دهد و در واقع غمخوار استثمار کننده تا استثمار شونده؟ بله، در واقع چنین است. در واقع طبقه روشنفکر خودِ بورژوازی ست. اما هم زمان رسالت خاصی در جامعه دارد. او عضو و تابع دانش اجتماعی و آگاهی ست. به زعم لاسل، اتحاد علم و مطبوعات يك پديده ی كاملن طبیعی است. یک هنرمند واقعی باید نسبت به حقیقت بسیار حساس باشد، به زیباییِ شجاعت و به خواست آزادی.معلم، معلم حقیقی، باید پیش از هر چیز به همراه توده در همه ی تجربه هایش شریک باشد و در میان مشکلات آن ها باشد.
واقعا ً آیا امیدی باقی نمانده است؟ این حمله ها پایانی نخواهند یافت؟ آیا ممکن است که در نهایت امر وقتی سرانجام پرولتاریا با تمام قدرت بر رژیم پوسیده و اختاپوس بورژوازی – که دارد به واسطه ی روشنفکران انقلابی و منشویک های دموکرات از بن احیاء می شود- پیروزی یافته است همچون این دو، پرولتاریا نیز در گور این ها دفن شود، در گور استنشاق عمومی شان؟
بر شما معلم هاست –از زن و مرد- كه ایشان را عبرت قرار دهید. با بایکوت کردن آن ها را ساقط کنید. بیایید مدرسه ی جدیدی از مردم بنا کنیم. من، کمیساریای آموزش خلق، نمی خواهم چیزی را به شما یا به مدارس تحمیل کنم. من به دور از قدرت و رجحت دیوان سالاری به شما می گویم! از این پس وزارت (آموزش) یک ارگان اجرایی ست. بیایید یک مجلس روشنفکری بنا کنیم، یک کمیته ی دولتی ِ وسیع برای آموزش مردم. بیایید با تلاشی دوستانه به کمک هم به جای وزارت هیئتی بنا کنیم- هیئتی که عقب مانده و فرمایشی نباشد، از سويی کارها را آسان تر کند و ما را در ابتکار عمل سالم یاری رساند. بیایید پروسه ی غیر متمرکز سازی مدارس و تبدیل مدیریت مدارس به خودمختارسازی ِ اعضاء را به سرانجام رسانيم. آیا حتا می توانیم از شمار مشکلاتی که با آن ها مواجه هستیم بکاهیم؟ اما آن ها همگی باید به ایجاد ارتباط مستقیم در جهت نمایندگی کارگران سازماندهی شده مصمم باشند. من یک سری مقالات در ارتباط با مشکلات بنیادینِ آموزش در روسیه را منتشر کرده ام و این اواخر دستوری مبنی بر ایجاد یک کمیسیون آموزش همگانی به کمیته ی اجرایی مرکزی ابلاغ کرده ام. این امر امکان پذیر است و بسیار محتمل است که همه ی این امور تنها با همت یک نفر فرجامی نیابد. این مقالات نظرات شخصی مرا در بر می گیرند و هدف من از این عمل نه رهبری که همکاری ست. حکم ابلاغ شده صرفن جنبه ی تشریفاتی داشته، جهت فراهم آوردن لوازم آغاز يك شروع به كار جدی.
من برای خودم دورنمایی از برنامه های آتی را مجسم کردم: کمیته ی دولتی ِآموزش همگانی در یک جلسه ی فوق العاده در منتهای استفاده از نهاد گسترده ی مردمی برای اعلام مجمع آموزشی معلمان و نمایندگان مستقیم توده های کارگر سازمان یافته عمل خواهد کرد. در این مجمع ما در مباحثی آزاد و دوستانه موشکافانه اصول و مبادی مدرسه ی مردمی نو بنیاد در روسیه را مد نظر قرار خواهیم داد و مطیع رای نهایی مجمع خواهیم بود.
ما در محیط آموزش فضای تعاون حقیقی را خلق خواهیم کرد. تفاوت های گروه موجود ما را نمی هراساند. یک معلم صادق و درستکار خواهان آن مدرسه ی کاملی است که شمار زیادی از شهروندان را به انسان هایی کاملن رشد یافته ارتقاء دهد. پرولتاریا نیز خواهان این است.
اگر مهندسان و کارگران با هم در کار ساخت یک ماشین مولد بودند، صرف نظر از هرگونه محاسبات از سوی مديران، و از طريق نشانه هاي بهترين بهره وري راهنمايي مي شدند شكي درهمكاري آنان بدون كم ترين اصطحکاک وجود نداشت. این امر برای مدارس نیز صادق است. مردم آزادی شان را باز پس خواهند گرفت. خواسته ی ایشان به روشنی به خودشان و بچه هایشان تعلق دارد. من این را در هیئت حاکمه ی شوروی به بلندی فریاد زده ام، که در آینده تعداد 15 میلیون از بهترین شهروندان، اعضای کمیساریای آموزش خواهند بود. من این وظیفه را بدون هیچ غرور و تظاهری، تنها با حس آشکار مسئولیت پذیری، و با يك آمادگي در اولین اشاره از طرف مردم، برای رها كردن مقامم و پيوستن دوباره به صفوف پذيرفتم. و برای کنار زدن تحریم های ناشایست من خودم را متوجه شما خواهم ساخت – شما معلمان مرد و زن روسیه. و سخت منتظر روزی ام که مجمع قانون اساسی گروه معینی را در راستای آموزش همگانی برای آغاز به کارمان تعیین کند.
از شما خواهش دارم که این برنامه ها را دنبال کنید: تمهید فوری برای یک کنگره آموزشی در بیشترین شعب مردمی؛ تحقق چنین کنگره ای در اولین فرصت؛ مشارکت دوستانه ی پرولتاریا و بهترین بخش «روشنفکری» در تشکیل یک مدرسه ی متحد و آزاد به معنای زنده ی کلمه.
هم اکنون که مشغول نوشتن این فراخوان برای شما معلم ها هستم، نسل جدیدی در این کارزار پا گذاشته که دارد دست مرا یاری می کند – جوان، بی تجربه، اما نیرومند – بله دقیقا ً همان کارگرهایی که می خواستید بهشان خدمت کنید. از آن ها یاری بطلبيد، آن ها فاتح هستند اما تنهايند، سرشار از قدرت اند اما در آشفتگی به سر می برند. درود بر آن که در اثنای این آزمایش دشوار، دوشادوش مردم خواهد ایستاد- هم چنان که آن ها ایستادند- و شرم باد بر کسانی که مردم را تنها وانهند.
و به یاد داشته باشید اگر طغیان بدسگالانه ی روشنفکران در قبال طبقه ی کارگر همچنان ادامه داشت، او با کمی سختی دوباره باریکه ای برای خود می یابد، اما چرخ های ارابه اش را نخواهد ایستاند. مردم دارند برای نوسازی یک مدرسه ی عمومی شما را به همراهی می خوانند. اگر قبول نکنید آن ها این وظیفه را به تنهایی ، به همراهی پيروان و خیر اندیشان حقیقی شان انجام خواهند داد.
بازگشتی به گذشته نیست.

کمیساریای آموزش خلق
آ.و. لوناچارسکی