نظری

بگلوله بستن مغزها – خردستیزی «مدرن» و دفاع از خرد


مانفرد بور (فیلسوف و اندیشمند معاصر آلمانی)
برگردان: ش.م

خردستیزی (ایراسیونالیسم) «مدرن» و دفاع از خرد[1]

مقدمه

ـ چرا باید علیرغم مسائل بیشماری از قبیل امپریالیسم، جنگ، گرسنگی و فلاکت و ذلت موجود در جهان خردستیزی را مورد بحث و بررسی قرار دهیم؟ این آیا نوعی لجبازی نیست؟

ـ نه، ابدا! درست بخاطر وجود مسائل و معضلات یاد شده باید علیه خردستیزی لگام گسیخته وارد مبارزه شد و از حریم خرد بدفاع برخاست! زیرا هرکس که این جهان را بعنوان بهترین جهان ممکن تلقی نمی کند، نه تنها باید به حس آن، بلکه به شناخت آن همت گمارد. او باید اشیاء نهفته در پشت اشیاء را دریابد و همپیوندی میان آنها را کشف کند  و بهر وسیله ممکن از شناخت و روشنگری علیه هرکس که مانع این امر شود، برخیزد. برای این کار وسیله ها و راه های متعددی وجود دارد: راه هائی از غارهای بادگیر تئوری و فلسفه، راه هائی از شکست ها و ناکامی های روزمره، از سخنرانی های سیاسی، از ترانه ها، از عکسها و گزارشهای رادیوئی و تلویزیونی!

جبهه اصلی مبارزه طبقاتی ایدئولوژیکی از همه میدانهای سیاسی میگذرد. خردستیزی برای بورژوازی در مواضع دفاعی ـ تاریخی نبرد علیه سوسیالیسم تا سالهای 60 میلادی نقش مرکزی بعهده داشت و امروز بعد از شکست بزرگ آن؟

امروز ما شاهد تجدید قوا و آرایش همه جانبه فراورده های فکری خردستیزی هستیم که در کلیه اشکال بنیادگرائی (از بوش تا بن لادن) خودنمائی و در کلیه لحظه ها نقش چشمگیری بازی میکنند!

تندیس جاهلان را به نیت تقدیس مومیائی کرده اند. موضوع یک پنجم کلیه کتابهای منتشر شده اخیر در آلمان فدرال مربوط به مسائل ایزوتریک است! شفاگران روحی در آلمان فدرال به دفاع از «رفرم سلامتی» برخاسته اند و سیاست پیشگان در سراسر زمین به اشاعه پر تب و تاب خرافه ها و افسانه های نولیبرالی مشغولند.

– از بی جانشین و ناگزیر بودن جهانی شدن مطلوب خود دم میزنند که اگر هم وحی منزلی از بارگاه تعالی نباشد، دست کم یک حکم ناگزیر طبیعی جلوه میکند، چیزی از قماش زلزله و رعد و برق و سیل و توفان و آتش فشان!

– سیاستهائی که برای دفاع از منافع مشخص آگاهانه و بطور عمدی طرح و بمورد اجرا گذاشته میشوند و نتایج مخرب آنها از قبل معلوم است، به عنوان تقدیر [2] اقتصادی بخورد مردم داده میشوند.

– رسانه های گروهی آشکارا به نبردی بی شرمانه علیه حقیقت برخاسته اند، با استراتژی ها و ساز و برگ از پیش آماده!

– با خالی کردن گلوله در مغزها توانائی سمتگیری و عمل دگرگونساز طبقه کارگر (و نه فقط او) را فلج و تار و مار میکنند!

– با تحریف مکارانه واقعیت به پرده پوشی حقیقت دست میزنند!

– در دستگاههای تخریب افکار عمومی نه تنها اندام زنها را تغییر شکل میدهند، بلکه «تصویرانسان»[3] را مثله و مسخ میکنند!

– سخن کوتاه! بار دیگر خردستیزی به عنوان استراتژی حاکمیت علیه هر نوع پیشرفت وارد عمل شده است!

شانس خرد در انتقاد است! هدف ما مدد رساندن به خرد و پیروزی درخشان آن است که خود از مدد رساندن به خردگرایان، با ارائه استدلالها، شناختها و ابزار کار ایدئولوژیکی آغاز میشود!

1 . خرد اندیشنده

مفهوم خرد عنصر ذاتی فلسفه و علوم اروپائی از دوران یونان و رم باستان بوده است. آناکساگوراس بر آن بود که فقط یک خرد اندیشنده می تواند به درک منظمی از جهان نایل آید. بعد ارسطو به این نظر آناکساگوراس رسید. او اندیشیدن و خرد را در پیوندی لاینفک با یکدیگر می دید. ارسطو میگفت: «اندیشیدن شرف و آبروی خرد است! خرد باید بیندیشد. خرد نیندیشنده، خردی خفته و خواب آلود است!»

ارسطو انگیزه و جانمایه خرد فعال را فرمولبندی کرده، که از سوی فلسفه و علوم عصر جدید تقبل و تکمیل شده است. از این رو تصادفی نیست که استنباط ارسطوئی خرد به استانداردی در رشد بعدی فلسفه و علوم بدل شده است.

با کشف فرمول خرد اندیشنده در یونان و رم باستان موضوعات اساسی آتی فلسفه، علم و هنر تعیین میشوند که بعدها طرح، بحث و تکمیل میگردند. این موضوعات اساسی از آن جمله اند: تاریخ، زبان، آموزش، تفکرعام، فرهنگ مباحثه، شناخت تئوری، عمل، آزادی، برابری، همبستگی، تحمل غیر، عزت و شرف انسانی، حقوق بشر، حقوق خلقها و استقلال.

در عصر جدید بار دیگر توسط توماس فون اکوین خرد اندیشنده یونان و رم باستان بخدمت گرفته میشود و در دوران هومانیسم، رنسانس، جنبش روشنگری در اروپا، انقلاب فرانسه، فلسفه کلاسیک آلمان، ادبیات و بالاخره در هر تفکری که به عنوان تفکر تاریخی و دیالک تیکی وارد عرصه می شود، به شکوفائی خود می رسد.

2. در جستجوی خرد

خردگرائی در اروپا اگرچه پیگیر ولی خالی از گسست نبوده است. همواره دوره هائی بوده اند، که سعی بر آن شده که اندیشه های خردگرایانه را سرکوب، بی اعتبار و تار و مار سازند. علت اساسی این گرایشات شرایط اجتماعی ـ تاریخی ای بوده اند که در آنها روند بی پایان رهائی بشریت می بایستی سد و چرخ تاریخ به عقب برگردانده شود. ما اکنون در شرایط ارتجاعی مشابهی بسر می بریم. چه، در این روزها بار دیگر مفهوم خرد قبض روح میشود.

در همایش «فلسفه و تاریخ اندیشه در اروپا» که در سال 1998 در همکاری با یونسکو در لیسبن وقوع یافت، ادواردو چیتاز و خوزه باراتا ـ مورا در سمپوزیومی راجع به «کل گرایی و کلیت» به موضوع یاد شده اشاره کردند.

تیتر سخنرانی آنان عبارت بود از «کلیت و اجزای آن» و «خرد رشد یابنده». آندو بر آن بودند که هر نظریه ای که قصد تحول اوضاع حاکم را داشته باشد، باید «خود را موظف ببیند که بر مبنای یک کلیت قابل شناخت» حرکت کند. کلیتی که «با یک عام مشخص به عنوان چارچوب فکری» در ارتباط باشد. «تحقیق در باره خرد مشخص باید بکمک مدلهای مناسب، در چارچوب مدلهای مناسب و در پرتو تحول تاریخی که خلقها و فرهنگها سهم مشخصی بعهده داشته اند و با توجه به همپیوندی آنان صورت گیرد»، به عبارت دیگر خرد باید خردی رشد یابنده باشد که در مسیر تاریخی مشترک انسانها شکوفا میشود. منظور عبارت است از «ساختار فکری مشخص بشریت در مبارزه برای بهتر کردن شرایط زندگی مادی و پی ریزی آینده![4]»

3. در سایه خرد همه انسانها برابر محسوب میشوند و می توانند بطور برابر قضاوت کنند.

خرد به چه معنی است؟

برای پاسخ به این پرسش به دو حادثه تاریخی در اروپا اشاره می کنیم:

حادثه اول:

500 تا 600 سال پیش اروپائی ها به کشف جهان نو پرداختند. این حادثه موجب پیدایش اندیشه تفاوت فرهنگها و نسبیت آنها شد. چنین بود که در اسپانیا و پرتقال سنتی بنام حقوق خلقها پا به عرصه وجود نهاد و برای اولین بار فرهنگهای بیگانه بعنوان فرهنگهای کاملا برابر حقوق برسمیت شناخته شدند و بیگانگان یعنی انسانهائی که فرهنگهای دیگری داشتند، بدون کوچکترین محدودیتی به عنوان موجوداتی متعلق به نوع بشر تلقی شدند.

با کشف فرهنگهای دیگر (همان طور که توماس فون اکوین[5] در مقابله فکری با اعراب لازم میدید) ضرورت یک تفکر فلسفی مطرح گردید: اگر فرهنگها متنوعند، اگر قرار بر این است که مسیحیت در مقابله با اسلام پیروز شود و اگر کلا جریانات فکری دیگری از این قبیل پیدا شوند، پس باید به ابزار مشترکی برای تفاهم، تأمل و مشاوره، یعنی خرد متوسل شد: خرد نه ماده است و نه تخیل. خرد طرز نگرش معینی است که انسان ببرکت آن می تواند اعلام کند که همه انسانها برابرند و می توانند بطور برابر قضاوت کنند.

درک تاریخی نسبیت فرهنگها (از نظر تئوریک) ضرورت اندیشه خرد را نشان میدهد. فلسفه خرد در عصر جدید نیز چیزی نیست که بطور اتفاقی ناگهان از آسمان نازل شده و بطور دلبخواهی خواهی نخواهی مطرح شده باشد. فلسفه خرد پیوند تنگاتنگی با آگاهی به نسبیت فرهنگها دارد. آگاهی ئی که اروپائی ها با توجه به فرهنگهای متفاوت موجود در سراسر زمین بدست آورده اند!

حادثه دوم:

حادثه دوم که برای توسعه و رشد اندیشه خرد از اهمیت بزرگی برخوردار بود، عبارت بود از عدم موفقیت مسیحیت در حفظ یکپارچگی خود. زیر فشار رفرماسیون اروپائی ها مجبور شدند، خرد را که بعنوان ثروت معنوی مشترک خود کشف کرده بودند، به اندیشه پایه ای همزیستی انسانها بدل سازند.

تجارب حاصل از جنگهای مذهبی داخلی در اروپا و درس گرفتن از خرابی هائی که جنگهای سی ساله برای قرنها بویژه در اروپای مرکزی بدنبال آورده بودند، سبب شدند که کسانی مانند توماس هوبس صریحا دست بدامن خرد شوند و آنرا بمثابه ابزار مطمئن سازنده چه در زمینه روابط اخلاقی ـ عملی و چه در مورد روابط دولتی بکار گیرند. چون خرد تنها عاملی بود که ببرکت آن امکان آن پدید می آمد که انسانها بتوانند بدون احساس خطر با دیگران سر یک میز بنشینند.

بدین سان شکست وحدت مسیحیت این بار اندیشه خرد را بعنوان زیربنای همزیستی بارآور انسانها در دولت ایجاب کرد.[6]

خلاصه کلام:

– در یونان و رم باستان خرد بعنوان خرد اندیشنده پا بعرصه وجود می گذارد.

– در مراحل متعالی قرون وسطی این خرد اندیشنده به ابزار تفاهم استحاله می یابد.

– و در آغاز عصر جدید خود را به دورنمای نحوه برخورد معین ارتقا میدهد که بنا بر آن همه انسانها برابرند و می توانند بطور برابر قضاوت کنند. و بدین طریق خرد می تواند اکنون به عنوان یک معیار اخلاقی ـ عملی و دولتی مورد استفاده عام قرار گیرد.

4. خرد تنها اندیشه ای است که فلسفه بهمراه می آورد

برای درک توسعه فلسفه و علم در عصر جدید بورژوائی باید نقش یاد شده خرد را بخاطر سپرد. برای فلسفه و علم عصر جدید مفهوم خرد نقش مهم و مرکزی بعهده دارد. خرد به عنوان نخستین ابزار انتقادی انسانها محسوب میشود که برای رهائی از قید و بند گذشته و حال و برای اندیشیدن در باره آینده و پیریزی طرحی نو ضرور است. و بدین طریق خرد به معیار همه اشیاء بدل می شود.

توماس هوبس می نویسد: «حکمت واقعی اکنون عبارت است از شناختن حقیقت در همه اشیاء! این از عهده خرد درست برمیآید، یعنی از عهده فلسفه!»  و دیدرو می گوید: «اهمیت خرد برای فلاسفه باندازه اهمیت عفو و بخشش برای مسیحیان است! عفو و بخشش مسیحیان را به عمل وامی دارد و خرد فلاسفه را!»

در تفکر عصر جدید خرد و فلسفه معنی یکسانی دارند، حداقل در رابطه با جریانات اصلی این تفکر. تفکر عصر جدید اگرچه مفهوم سنتی خرد را معتبر میداند، ولی آنرا بطرز خارق العاده ای وسعت می بخشد. تفکر عصر جدید خرد را پیشاپیش به عنوان خرد فعال در نظر میگیرد که در بستر رشد با همه چیز و قبل از همه با فاعل شناسا[7]، فعالیت، کار و بالاخره مؤثر بودن یکی میشود. خرد وسیله نقد هرچه که هست، امکان سیطره بر طبیعت و ساختمان جامعه میشود.

خرد به عنوان نیروئی برای قادر ساختن انسان به رهائی خود از قید و بند ایدئولوژی کهنه، غلبه بر طبیعت و تحول نظام فرتوت اجتماعی بکار می آید. و این امر بدانمعنی است که انسان (آزاد از اراده هرگونه قدرت ممکن، یعنی مطلقا خود مختار و مستقل) با توسل به خرد خود را تحت کنترل خود در می آورد. این خرد فعال نو همانقدر اهمیت دارد که اتکای انسان به تفکر جهت غلبه خردگرایانه بر طبیعت و قوام بخشیدن به جامعه! و لذا همانطور که هولباخ بطور موجز و فشرده میگوید: «ما باید بمدد خرد بداوری جهان برخیزیم و به آوای خرد گوش بسپاریم!» و وقتی کانت خرد را به عنوان لیاقت ما در «استخراج خاص از عام» تعریف میکند و «این استخراج خاص از عام را اصل میداند و ضرور میشمارد»، منظورش فقط از نقطه نظر تئوری شناخت نیست. کانت «اصل دانستن و ضرور شمردن استخراج خاص از عام» را قبل از همه در عرصه های (اجتماعی) عملی وظیفه همه انسانها میداند و جمله بعدی منظور او را بیشتر روشن میکند: «خرد را می توان به عنوان توانائی انسان به قضاوت بر اساس اصول و قوانین و عمل مطابق با آن تعریف کرد!» و هگل میگوید: «تنها اندیشه ای که فلسفه بهمراه می آورد، اندیشه ساده خرد است و خرد حکمران جهان است!» و منظور خود را در استفاده آگاهانه از تفکر چنین فرمولبندی میکند: «آنچه که انسان من خود می نامد و آنچه که از گزند مرگ و تعفن و زوال در امان مانده و قادر به داوری است، خرد نام دارد که قانونگزاری آن وابسته و منوط به هیچ چیز دیگر نیست. خرد به هیچ اقتدار زمینی و آسمانی گردن نمی نهد و به هیچ معیار داوری وقعی نمیگذارد!»

5. خرد مرزهای جامعه بورژوائی را نشان میدهد!

فلسفه عصر جدید بعد از دوره هومانیسم و رنسانس با بیکن و دکارت قد بلند میکند. افکار آن دو تفاوت بنیادی با فلسفه قرون وسطی دارند: بیکن و دکارت واقعیت را نه آفریده خدا، بلکه نتیجه عمل خود انسان ولذا بوسیله انسانها نیز قابل چیره شدن و قوام یافتن میدانند! بیکن میگوید: «سلطه انسان بر اشیاء تنها بکمک هنر و علم میسر است» و دکارت از فلسفه ای نام میبرد که «برای حیات انسانی مفید فواید بیشمار است!» بیکن و دکارت بدین طریق راه رشد بعدی فلسفه عصر جدید را تا هگل و فویرباخ مشخص میکنند. فکر آن دو پیاپی حول این مسأله دور میزند که «انسان چگونه می تواند طبیعت و جامعه را بکمک خرد تحت اختیار خود در آورد؟» دلیل تئوریکی طرح چنین مسأله ای در وهله نخست تصویر انسان شناسنده را در ذهن ما زنده میکند. انسانی که دیگر به محدودیت های موجود تن در نمیدهد. هدف فلسفه عصر جدید در واقع عبارت است از اینکه انسان (در اینجا یعنی فرد) از هرگونه بند خارجی آزاد باشد. عدم وابستگی انسان به هرگونه مرجعی اعلام میشود. فرد از نقطه نظر تفکر عصر جدید به عنوان «من» و یا «فاعل شناسا» تعریف میشود که مؤثر و فعال و قادر به عمل و تصمیمگیری مستقل است!

کانت این مسأله را در آغاز کتابش «تکوین انسانی از نظر فرضیه اصالت عمل» چنین فرمولبندی میکند: «این که انسان می تواند «من» خود را تصور کند، مقام او را نسبت به کلیه موجودات روی زمین بالاتر میبرد. و بدین طریق انسان به شخصی صاحب مقام و ارزش و اعتبار تبدیل میگردد.» این درک جدید از انسان برای فلسفه عصر جدید وظیفه توضیح «طبیعت واقعی» انسانی را در دستور کار قرار میدهد. فلسفه میکوشد «طبیعت واقعی» انسانی را بطور طبیعی توضیح دهد و نه بطور ماورای طبیعی، یعنی بر اساس ناشی از خدا بودن و منسوب بخدا بودن!

بنظر توماس فون اکوین انسان در میان خدا و زمین قرار گرفته است.  فلسفه عصر جدید اما برعکس، انسان را به عنوان موجودی مستقل، به عنوان «فاعل شناسا» در نظر میگیرد و «تصویر انسان» از لحاظ اجتماعی ـ انتقادی نیز از همین بابت تعیین میشود. فلسفه عصر جدید خود را موظف میداند که نظام فرتوت اجتماعی را در مطابقت با «طبیعت واقعی» انسانها تحول بخشد. تلاش فلسفه عصر جدید در پیوند دادن «طبیعت واقعی» انسانی به حیات اجتماعی کانت، فیشته و هگل را به این نتیجه میرساند که جامعه بورژوائی نقطه پایانی روند رهائی بشریت نمی تواند باشد. چرا که اندیشه کانت مبنی بر «سنتز مرزشکن احساس آگاهانه» ارتباط تنگاتنگی با آموزش او در باره «هدف نهائی علم حقوق در چارچوب خرد»، با «عالی ترین ثروت سیاسی» و با «صلح ابدی» دارد. آموزش فیشته  در باره «فاعل شناسای مستقل» شرط لازم برای فرمولبندی حقوقی او مبنی بر زندگی بر اساس کار استوار است. و اندیشه «ایده خرد» هگل شرط لازم برای نظر اوست که «جامعه بورژوائی با تضادهای خود و در تحقق خود حاکی از نمایش فسق و فجور، فقر و فلاکت و فساد جسمی و اخلاقی اجتماعی است» و «جامعه بورژوائی علیرغم انباشت ثروت انبوه باندازه کافی غنی نیست. یعنی ثروت اجتماعی جامعه بورژوائی برای ریشه کن کردن فقر بیش از حد و ممانعت از تولید اراذل و اوباش کفایت نمیکند.»

6. خرد تاریخی

نظریه خرد تاریخی که در جامعه بورژوائی در فلسفه کلاسیک آلمان خودنمائی میکند، مفهوم خرد را غنا و بعد تازه ای می بخشد. این اندیشه برآن است که انسان می تواند در پرتو خرد به عدم بلوغ خویش (که تقصیر خود اوست) پی ببرد و (همانطور که کانت بصورت برنامه ای فرمولبندی کرده) بدان پایان ببخشد. این بعد جدید خرد که از سوی فلسفه کلاسیک آلمان وارد بحث میشود، عبارت است از مسأله رابطه خرد با تاریخ!

برای غلبه بر عدم بلوغ انسانی یعنی رو به جلو باز انگاشتن روند تاریخ، به خردی نیاز است که حاوی حرکت، شدن و رشد و توسعه باشد. بدینطریق خرد (بویژه از نظر هگل) به نبرد مداوم انسانها برای درک واقعیت و تغییر آن متناسب با حقیقت کشف شده منجر میشود. بنابرین خرد یک نیروی تاریخی است و قابلیت آنرا دارد که در واقعیت رخنه کند. بهمین خاطر در «ایده خرد» هگل قبل از همه چیز نه مطلق بودن، بلکه پویایی انسانی خرد است که تعیین کننده است. معنی اصلی خرد در فلسفه هگل در آگاهی به قدرت مطلق خرد به عنوان خرد شدن و یا خرد تاریخی نهفته است! راز«خرد مطلق» هگل در این حقیقت نهفته است که آن یک خرد تاریخی است.

خرد در اعمال انسانها که کارکرد نوعی اند، خود را تحقق می بخشد. بنابرین خرد روندی نیست که بتواند بدون انسانها در واقعیت نفوذ کند، بلکه همیشه خرد فقط آن قدر در واقعیت نفوذ میکند که انسانهای خردگرا در آن نفوذ کنند. هگل با «ایده خرد» به وصف یک حالت نمی پردازد، بلکه روند شناخت قید و بندها و گسستن آنها برای رهائی[8] را در نظر میگیرد که بوسیله انسانها در تاریخ جامه عمل می پوشد. این نه یک خیال خام، بلکه فراخوانی است برای آگاهان پای بند به ارزشهای اخلاقی و سیاسی و مطیع «قانون اساسی جامعه بشری»!

تصور خرد بعنوان خرد تاریخی مهمترین میراثی است که فلسفه کلاسیک آلمان برای ما بمثابه یک وظیفه و تکلیف سترگ باقی گذاشته است. این میراث بویژه در شرایط تاریخی ـ جهانی معاصر در دستور روز قرار دارد. امروز نه تنها اندشیدن خردگرایانه زیر علامت سؤال قرار داده شده و بی ارج و اعتبار قلمداد میشود، بلکه علاوه بر آن «پایان تاریخ» اعلام میشود که هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.

فلسفه می خیزد و می افتد، تا انسان خرد خود را به وظیفه خود مبدل سازد. (کانت)

فلسفه می خیزد و می افتد بنا به خرد خواسته و ناخواسته خود!

خردگرائی یعنی فلسفه! هرکس از این حکم سرپیچی کند، راه فلسفه را گم خواهد کرد و در نتیجه راه جهان را و انسانهای ساکن آن را!

7. شهامت روی آوردن به خردگرائی اجتناب ناپذیر است!
  • کلیت (کلیت حقیقی) موضوع همیشگی مفاهیم و خرد است (هگل)!
  • هگل تئوری و عمل را همواره بمعنی رهائی از قید و بند [9] تعبیر میکند.
  • بدین طریق خرد در آشیانه هومانیسم (بشردوستی) خانه دارد.
  • خرد در کوله بار اندیشه اش مقوله آزادی را همزمان با مقوله برابری بهمراه می آورد! و تشنجی را که نتیجه آن است تحت عنوان حرمت انسانی مورد بحث قرار میدهد.

نتیجه نهائی عبارت است از اینکه خرد همواره فقط به عنوان وحدتی از خرد تئوریکی و خرد عملی می تواند مورد نظر باشد! کانت میگوید: «انسان بنا به خواست خرد خود باید در جامعه با انسانهای دیگر زندگی کند و با کسب علم و هنر با فرهنگ شود، متمدن شود و تابع اخلاق گردد!» تا «لیاقت انسان بودن را بدست بیاورد!»

از این رو تفکر خردگرایانه با هر نوع خردستیزی، بنیادگرائی، تبعیض قومی، نژادی، اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیکی افراد و یا گروههای انسانی در تضاد است! و لذا ما به هیچوجه نمی توانیم از خرد چشم پوشی کنیم، اگر بر آن نیستیم که هرآنچه را که فلسفه و علم اروپا بمعنی مثبت و جامع کلمه به میراث نهاده، بگور بسپاریم و با آن وداع کنیم!

از خرد بعنوان وحدت لاینفک خرد تئوریکی و خرد عملی، بمثابه دورنمای نگرش، ابزار تغییر، تأمل، همفکری و مشاورت، بعنوان زیربنای مباحثه و چارچوب روابط اجتماعی بویژه در زمان حال حاضر نمی توان چشم پوشی کرد!

خرد امکان فراگذشتن از حال را فراهم می آورد!

خرد فرمولبندی هدف های آینده و آلترناتیوها، دنبال کردن آنها و هوشیاری مدام را ممکن می سازد تا از درجا زدن بیهوده در مراحل واپسگرا خودداری شود.

فقط در سایه خرد است که انسان امکان استفاده خلاق از تفکر را بدست می آورد، تفکری که می تواند حال حاضر و آینده حال حاضر را بطور کلی در نظر گیرد، تا انسان به احقاق حقوق خود دست یابد و به عبارت دیگر سهم خود را به روند بی پایان رهائی بشریت ادا کند!

از این رو شهامت روی آوردن به خردگرائی اجتناب ناپذیر است!

بگذارید به نقطه آغازین باز گردیم و از زبان هگل بشنویم: «با هر آنچه که علمی باید باشد، خرد مجاز نیست که دچار خواب غفلت شود. خرد باید با تأمل بکار بسته شود!» و از زبان مارکس بشنویم: «خرد همیشه وجود داشته است، ولی نه همیشه بشکل خردمندانه اش!»

منبع ها

1.       Aristoteles,1990, Metaphysik, Berlin

2.       S. Avineri, 1976 Hegels Theorie des modernen Staates, Frankfurt am Main

3.       F. Bacon,1962, Das neue Organon, Berlin

4.       M. Buhr, 1977, Vernunft – Mensch – Geschichte, Berlin

5.       M. Buhr, 2002, Die klassische deutsche Philosophie in europäischer Perspektive, Lisboa

6.       M. Buhr,1994, Das geistige Erbe Europas Napoli

7.       M. Buhr, D. Moggach, 2004 Reason, Universality and History, Ottawa

8.       M. Buhr, D. Losurdo, 1991, Fichte – die Franzosische Revolution und das Ideal vom ewigen Frieden, Berlin

9.       M. Buhr, R. Steigerwald, 1981,Verzicht auf Fortschritt, Geschichte, Erkenntnis und Wahrheit, Berlin

10.   D. Diderot, 1961, Philosophische Schriften, 1, Berlin

11.   A. Gedö, 2002, Philosophie und Nicht-Philosophie nach Hegel, Essen

12.   M. F fischer, G. Kreuzbauer (Hrsg.), 2000, Recht und Weltanschauung, Frankfurt am Main

13.   Th. Hobbes, 1949, Grundzüge der Philosophie, III, Leipzig

14.   P. Th. Holbach, 1960, System der Natur, Berlin

15.   G. W. F. Hegel, 1970, Werke 7, 10, 12, Frankfurt am Main

16.   I. Kant, 1956, Werke II, VI, Wiesbaden

17.   G. Lukacs 1954, Die Zerstörung der Vernunft, Berlin

18.   G. Lukacs 1956, Schicksalswende, Berlin

19.   M. J. Siemek, 2002, Von Marx zu Hegel, Würzburg

20.   R. Steigerwald 1972, Marxistische Klassenanalyse oder spätbürgerliche Mythen, Berlin

21.   K. Marx F. Engels, 1958 Werke, l, Berlin


زیرنویس ها

[1] Marxistische Blätter 04 ـ 6 M. Buhr. WWW.marxistische-blaetter.de

[2]Fatalismus

[3]Menschenbild

[4] E. Chitas Das Ganze und seine Teile, J. Barata-Moura, Universalismus: auf der Suche nach der konkreten Vernunft, in: Recht und Weltanschauung,  S. 249 ff.

[5] Thomas von Aquin

[6] H.- M. Baumgartner, Europa als Thema und Aufgabe der Philosophie in: Das geistige Erbe Europas, 5. 101 ff.

[7] Subjekt

[8]Antizipation und Emanzipation

[9] Emanzipation

سایت نگرش