گوناگون

قاب و قاب‌بندی: کانت و دریدا (ریچارد لیتلفید)

آرش قربانی

كانت در بخشی از «نقد قوه‌ی داوری» با عنوان «تحلیلات امر زیبا»، قاب تصویر را همچون یك تزئین محض (یا ملحقات اضافی) برای خودِ نقاشی توصیف می‌كند. وی قاب را از جمله تزئیناتی قلمداد می‌كند كه به ویژگی‌های باطنی اثر هنری تعلق ندارد، اگر چه برخی تزئینات تجملی خارجی همچون قاب و تزئینات پرده‌ای یا پوشش تصویر در مواردی به خوبی با اثر هنری در هم پیچیده‌اند. كانت چه ضرورتی برای این متمایز سازی می‌بیند؟ همچنا‌ن‌كه اشاره شد، به منظور تحلیل هر چیزی كه در این جا هنر خوانده می‌شود – و در نتیجه تحلیل زیباشناسی  را ممكن می‌سازد –  اهمیت تعیین كننده دارد تا ابژه‌ی صحیح و ذاتی نقد تعریف شود. دریدا این ابژه (عین) را » ضرورتی همیشگی كه كلیه‌ی گفتمان‌های فلسفی درباره‌ی هنر را سازمان می‌بخشد … » می‌خواند . برای كانت و تبار انتقادی‌اش این عین عبارت است از «فرم زیبا.» چنین فرمی خودمختار، ذاتی و دارای قصد درونی‌ست، به این معنا كه ظاهرا ً غایت‌مند است، اما این غایتِ كاربردی در جهان «خارج از آن» ندارد و نهایتا ً این فرم هیچ غایتی غیر از خودش ندارد. «زیبایی تبعی» كانت بر چیزی دلالت نمی‌كند، چیزی را نمایش نمی‌دهد، هیچی چیز را بازنمایی نمی‌كند. موسیقی به عنوان نمادی از این زیبایی تبعی «بازی به موقع حس‌ها» است كه «عین مناسب متعلق حكم ذوقی محض را می‌سازد.» از این رو قاب‌های هر اثر هنری به هیچ روی حتی اگر یك قاب نیكو باشند، نباید به به عنوان جزئی از خود اثر تلقی شود، اگرچه آن قاب در راستای خود اثر باشد. قاب وظیفه‌ای ثانوی و فرعی انجام می‌دهد. قابِ نیكوْ توجه  و نگاه را به خود و ابژه‌ای كه احاطه‌اش كرده هدایت نمی‌كند؛ بلكه با فروتنی به تركیب‌بندی فرم زیبا قدم می‌نهد و بایستی آن را به مثابه‌ی شركت كننده‌ای در آن فرم درك كنیم. در مقابل، قابِ بد تزئین یا تجمل درجه‌ی پایینی‌ست كه نگاه و توجه را از زیبایی محض دور می‌كند و بر آن است تا «اعتباری برای تصویر از طریق اغواگری محض دست و پا كند.» برای كانت، قاب چه خوب باشد و چه بد، نقشی را در ملاحظات زیباشناسانه درباره‌ی نكویی اثر بازی نمی‌كند.

حال دریدا اظهار می‌كند كه مستثنی سازی ِ قاب از ارزشیابی‌های مربوط به زیبایی محض توسط كانت نوعی فریب است، چرا كه كانت می‌كوشد تا چارچوبی منطقی را معرفی كند كه به وی امكان دهد تا اثر را از نااثر متمایز سازد. برای نیل به این منظور، كانت مقولاتی را از «نقد عقل محض» وام می‌گیرد، در حالی كه این مقولات به این بحث نامربوط هستند – به این دلیل نامربوط هستند كه بر طبق نظر كانت، علم زیباشناسی به محسوسات تعلق می‌گیرد و نه به معقولات. دریدا می‌خواهد نشان دهد كه قاب می‌تواند نه تنها به عنوان یك تزئین محض، بلكه به مثابه‌ی چیزی درك شود كه اثر هنری را از طریق عملی كه فرم زیبا خوانده شده را از یك زمینه و قلمروی عمومی جدا می‌كند، ممكن می‌سازد. برای دریدا، قاب اشاره و دلالتی‌ست بر فقدانی در درون خودِ اثر. این فقدان ضرورت قاب‌بندی را همچنان‌كه كانت می‌خواهد تزئینی و مشروط نمی‌كند. دریدا در این‌جا متقابل‌های تاریخی برنهاده شده توسط كانت، یعنی اثر / نااثرْ را وارونه می‌كند. با این وجود، وی این كار را نه از طریق بنیان نهادن یك تقابل جدید اثر / نااثر، بلكه با تفسیر دوتایی‌های نهفته در آن تقابل به مثابه یك ناسازه  انجام می‌دهد.

چهار مورد از كاركردهای ناسازه‌وار قاب چنین است. نخست، قاب اثر را از زمینه‌اش جدا می‌كند. برای انجام این كار، قاب یك ابژه را مورد تقدیس قرار می‌دهد، در نتیجه ابژه در ذهن ما به عنوان فرم زیبا یا «هنر» جلوه می‌كند. قاب به ما ابژه‌ای را می‌دهد كه می‌تواند محتوای درونی داشته باشد. دوم این كه هم‌زمان با هر تحلیلی از زیبایی محض، قاب نباید به عنوان بخشی از اثر هنری ملاحظه شود، اگر چه به شكل فیزیكی به آن چسبیده باشد. از این رو قاب اثر هنری را از قاب خودش جدا می‌كند.  به طور خلاصه: در نسبت با اثر، قاب در زمینه‌ی عمومی (برای مثال دیوار یك موزه) ناپیداست. در نسبت با زمینه‌ی عمومی، قاب در اثر هنری غایب است. در نتیجه، قاب به طور كامل نه به اثر و نه به زمینه‌ی خارجی تعلق ندارد؛ قاب هیچ مكانی متعلق به خود ندارد. یگانه نتیجه‌ای كه قاب‌بندی دارد این است كه با خود قاب گیج و مخلوط نمی‌شود. دریدا می‌گوید » این قاب بندی است «، » اما قاب وجود ندارد.»

كاركرد سوم و چهارم نتیجه‌ای فرعی برای این هستی شناسی مبهم است . سومین كاركرد قاب این است: قاب می‌خواهد به عنوان چیزی مشروط و موكول، همچون تزئین محض، به نظر برسد. كاركرد چهارم: قاب ضمنا ً بایستی امری ضروری دانسته شود تا بتواند برای ایجاد اثر هنری نقش ایفا كند. قاب، اثر را به وسیله‌ی حد گذاری آن تعریف می‌كند. این یك ناسازه‌ی جدی‌ست: قاب نه مشروط است نه ضروری، اما هم‌زمان هم مشروط است و هم ضروری. به شكل منطقی ناممكن است كه مشخص كنیم در كجا مرزهای قاب متوقف و اثر آغاز می‌شود، یا كجا مرزهای اثر به پایان می‌رسد و قاب شروع می‌شود.

ترجمه‌ی بخشی از مقاله‌ی «سكوت قاب‌ها» نوشته‌ی ریچارد لیتلفید.

وبلاگ شخصی آرش قربانی