اخبار ایران و جهان

گفتگو با ملکه مقدم زن نویسنده و پزشک الجزیره ای

Florence Hervé
برگردان ناهيد جعفرپور

Befreiungsakt Schreiben

ملکه خيلی زود مبارزه بر عليه استعمار، بنيادگرائی و تبعيض جنسيتی را آغاز نمود. وی بعنوان بزرگترين بچه در ميان 10 خواهر و برادرش در الجزيره رشد نمود و از همان کوچکی متوجه شد که وی بعنوان زن اصلا به شمار نيامده و مجبور است خود را با شرايط وقف دهد اما وی اين مسئله را نپذيرفت و بر خلاف خواست پدرش و با پشتيبانی مادر بزرگش که زنی ايلاتی بود به دبيرستان راه يافت. از اين زمان کتاب برای وی خانه اش شد و محلی برای پنهان شدن و فرار از اوضاع دور و برش. در آنجا مالکه با نويسندگانی چون کافکا، داستايوسکي، فايلکنرو ديگر نويسندگان مشهور جهان آشنا گرديد. وی از معلمان و پزشکان روحيه گرفته و به همين دليل هم در شهر اوران تحصيلات دانشگاهی در رشته پزشکی را آغاز نمود و از آزادی در محيط دانشگاه لذت برد. وی در گفتگوئی که ما اواخر آپريل در مونت پلير فرانسوی با وی داشتيم گفت که دوران دانشجوئی بهترين لحظات زندگی وی در الجزيره بوده است.

وی بزودی تجربه نمود که استقلال ملی هيچ ضمانتی برای آزادی فردی نيست. بنيادگرائی تجديد حيات شده، فقدان آزادی برای زنان و مناسبات خانوادگی فشار آميز باعث شدند تا ملکه از الجزيره رمانده شود: رفتن از الجزيره به اين مفهوم بود که وی نمی خواهد ديگر برده خانواده باشد. از مرزها گذر کردن برزندگی مالکه تسلط يافت. وی تحصيلاتش را در سال 1977 در تبعيد (پاريس) به پايان رساند. عشق و علاقه به گذر از روی آب ها بعد ها وی را از طريق دريای مديترانه بطرف مونت پليرکشاند. در مونت پلير بود که ملکه دوره تخصص خويش را بپايان رساند و بعنوان متخصص کليه در محله مهاجرين بکار مشغول گشت.

نوشتن برای وی نيازی روزانه شد. بعد از به پايان رساندن اولين رمان موفقيت آميزش بنام انسانهای آبی (1989) مجددا به کار طبابت خود پرداخت. ملکه به اين کار نياز دارد و می گويد: برای من بعنوان زن اينجا جائی برای آموزش اجتماعی است.

ملکه به زبان محلی خود می نويسد. در الجزيره مستقل زبان بربر که امروز فقط از سوی 30% مردم گويش می شود ممنوع گشت. مفهوم اين کار اين بود که ميبايست بسوی استفاده از زبان کلاسيک عربی برگشت. زبانی که آموزش آن به مسلمانان سپرده شد و در آن ديگر از روح انتقادی و ادبيات وشعر اثری نبود. در واقع آزادی که بيانش زبان و گويش است نقص عضو شد.

اولين رمانهای وی در باره داستان های غمناک تاريخی است. در باره سرنوشت های غمناک و تلاش های آزادی بخش: سلطانه، دختر بيگانه ( 1993 تا 1996)، زمان ملخ ها( 1995 تا 1998)، روياهای خرد شده ( 1997 تا 2004). در تمامی اين رمانها زنانی که بر عليه زندانی شدنشان و بر عليه محصور شدن های سنتی بر می خيزند و برای آزادی شان بشدت می جنگند در مرکز قرار می گيرند.
در اين رمان ها تابو ها شکسته می شوند. مثلا در رمان اسرارمادر ( 2008 تا 2009). درتمامی اين کتاب ها در باره زندگی در بيابان (کوير) و فعاليت ها بر عليه بنيادگرايان و تبعيض بر زنان سخن گفته می شود.

وی وارد سياست نمی شود. بعلاوه نويسنده منتقد ترجيح می دهد موضعی مستقل و دور از احزاب داشته باشد. وی زمانی که مهم بداند سکوت نخواهد کرد و صدايش به وضوح شنيده می شود. به اين خاطر هم در سال 2003 وی جزء 70 شخصيتی است که که در مجله » اله» دادخواستی برای ممنوع نمودن روسری و چادر بعنوان » سمبل آشکار تبغيض بر زنان» می نمايند.

در سال 2008 زمانيکه دادگاهی در لی له فرانسوی ازدواجی را ملغی می کند زيرا که عروس در باره » دختر بودنش» دروغ گفته بوده است، وی «مانيفست دروغ گو ها» را امضا نمود و از اين طريق نه به رسميت شمردن رسوم مذهبی از اين نوعش توسط دستگاه قضائی فرانسوی گفت.

در سال گذشته وی » مانيفست 144″ را امضا نمود و از اين طريق علنا اعلام نمود که «انسانهای بدون مدارک» را بايد کمک نمود و يا آماده بود که اينکار را کرد. مسئله ای که در قوانين فرانسه ممنوع است و جرم شناخته می شود.

برای برخی اين نويسنده زن خاری در چشم است. اين مسئله را وی در سال های 90 حس نمود زمانيکه در فرانسه بيشماری از الجزيره ای های مترقی بقتل رسيدند.

همچنين وی هم از سوی بنيادگرايان تهديد به مرگ گشت. از اين روی به توصيه پليس چندين ماه نزد دوست دخترش پنهان گشت. بعد از آن مجددا قلم را در دست گرفت.

در حال حاضرملکه در تنهائی خانه روستائی اش در مونت پلير روی دهمين رمانش کار می کند. رمانی که مخلوطی از خيال و بيوگرافی و واقعيت است. چون رمان » زنيد» که آنطور که خود می گويد «موضوع بر سر دريا است خواهر دوقلوی بيابان و فضای آزادی».

http://www.jungewelt.de/2010/05-28/002.php?sstr=Florence|Herv

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: