نظری

مفهوم سوسیالیسم نزد نخستین تئوری پردازان شوروی لنین, تروتسکی, بوخارین و پرهاوبرازنسکی(پرئوبراژنسکی)

پارش شاتتوپاديا

ترجمه آزاد از عطارد
نخستين دوره نظام شوروي نمايشگر بحثهاي غني در قلمروهاي تئوري و پراتيک سوسياليسم است. ما بحث درباره سياست و همچنين فعاليت سياسي اين دوره را کنار مينهيم و به اختصار تأمل هاي تئوريک درباره سوسياليسم از ديدگاه برخي از تئوري پردازان بـزرگ ايـن دوره نخسـت ماننـد لنين, تروتسکي, بوخارين و پرهاوبرازنسکي را مطرح ميکنيم. در جريان اين تحليل ما انديشه هاي نويسندگان موصوف را با مقوله هاي معتبر مـارکس
که بعنوان مرجع مورد استفاده اين تئوري پردازان مارکسيست است, محک ميزنيم.
لنين
از لنين آغاز ميکنيم. جاي کلاسيک تأملهاي او درباره سوسياليسم و دولت و انقلاب است. اما فرمولبنديهاي مناسب او در نوشته هـاي بعـدي او درباره کسب قدرت نمودار ميگردند. لنين پس از متمايز کردن سوسياليسم و کمونيسم (در صورت فقدان چنين تمايزي نزد مارکس) و همانند دانستن سوسياليسم با مرحله پاييني کمونيسم (۱), آن را بطور اساسي در ارتباط با رابطه هاي مالکيت درک ميکنـد. لنـين ايـن مالکيـت دولـت کـارگري بـر وسيله هاي توليد در پي حذف مالکيت خصوصي فردي را، «مالکيت اجتماعي́»  که معادل با سوسياليسم است توصيف کرده (۲). ميدانيم که بـرعکس بعقيده مارکس گرايش به حذف مالکيت خصوصي فردي بر وسيله هاي توليد قبلا درون خود شيوه توليد سرمايه داري بوجود آمـده، بـي آنکـه بـه ايـن بيانجامد که مارکس آن را «تصاحب اجتماعي́»  مبتني بر رابطه هاي جديد توليد بنامد (۳). در واقـع، ايـن تصـاحب اجتمـاعي در عـين نفـي مالکيـت خصوصي، مالکيت دولت کارگري نيست. دولت با جلوس سوسياليسم ناپديد ميگردد. برعکس، بعد از مارکس، لنين توليد کالائی جامعه سوسياليستي را رد ميکند. درباره تقسيم وسيله هاي مصرف ميان افراد جامعه جديد، لنين در مجموع از شکل واره مارکسي «انتقاد از برنامه گوتا́»  پيروي ميکند. در عين حـال، لنين عنصرهايي در آن وارد ميکند که مغاير با جنبش رهايي بخش سوسياليسم مارکس است. ازاينرو، هنگام بحث پيرامون آنچـه کـه مـارکس آن را «حقوق بورژوايي́»  در نخستين مرحله کمونيسم مينامد، لنين به «برابري کار و مزد́»  براي شهرونداني که به کارکنان دولت تبديل مـيشـوند، توجـه دارد. بدين معني که لنين بجاي بررسي کار سوسياليستي بمثابه کار شريکانه، آن را بعنوان کار مزدبرانه، شکل کار ويـژه در سـرمايه داري کـه بعقيـده مارکس واقعا «بردگي مزدبر́»  است، در نظر ميگيرد. ميدانيم که در نبود نيروي کار بعنوان کالا، «گواهينامه کـار́ » کـه مـارکس از آن بعنـوان ابـزار توزيع وسيله هاي مصرف بين افراد جامعه جديد صحبت ميکند، با مزدبري همخواني ندارد. دوم اينکه لنين دولت را بعنوان يک اقتـدار بـراي اجـراي «حقوق بورژوايي́ » طرح ميکند، در صورتيکه وجود دولت بنابر تعريف يک سازمان سرکوبي و مستقل از جامعه، مغاير با مضمون رهايي بخش جامعـه جديد است. از سوي ديگر، اين خود جامعه است که عهده دار توزيع وسيله هاي مصرف از طريق «گواهينامه کار́»  ميشود. تصادفي نيست که مـارکس دقيقا در «انتقاد از برنامه گوتا́» ، وجود دولت را «وجود بردگي́  »توصيف ميکند. کوتاه سخن، طرح سوسياليستي لنين بيشتر به سوسياليسم لاسال و کائوتسکي نزديک است تا طرح رهايي بخش «اتحاد افراد آزاد … کـه آگاهانـه
عمل ميکنند و اربابان جنبش خاص اجتماعيشان هستند́»  (۴).
تروتسکي
تروتسکي برخالف همکارانش چندان به تحليل جامعه آينده نميپردازد. بطور اساسي نگرش حقوقي سياسي بـر انديشـه تروتسـکي دربـاره جامعـه جديد غلبه دارد. سرمايه داري با حذف مالکيت خصوصي فردي بر وسيله هاي توليد و جانشين شدن مالکيت دولت کارگري بجاي آن که در عين حـال مستلزم برنامه ريزي مرکزي است، از بين ميرود. ازاين رو، بعقيده تروتسکي، سرمايه داري بمعني سيستم مالکيت خصوصي فردي وسـيله هـاي توليـد و تنظيم اقتصاد بوسيله بازار است(۵). بنابراين، سوسياليسم از نظر تروتسکي قدرت دولت کارگري بر پايـه لغـو مالکيـت خصوصـي فـردي و بـرخالف اقتصاد بازار، برقراري اقتصاد ارشادي مرکزي بر مبناي برنامه، بمنظور توزيع وسيله هاي توليد از يکسو، و توزيع زحمتکشان زن و مرد بين شاخه هـای مختلف توليد جامعه از سوي ديگر است(۶). آنچه تروتسکي آن را «سازمان کار سوسياليستي́»  مينامد، از نظر او به معنـي «وظيفـه کـار́ » اسـت کـه بوسيله دولت کارگري بر تمام جمعيت کشور که بمثابه «مخزن ضرور نيروي کارگري́»  نگريسته ميشود، تحليل ميگردد (۷). بـالاتر از همـه، آنچـه تروتسکي همواره بحساب ميآورد، «ماهيت طبقاتي دولت́»  است. اگر دولت در دست طبقه کارگر (در دست حزباش بنمايندگي از آن) باشد، نـاگزير به مالکيت خصوصي فردي بر وسيله هاي توليد پايان ميدهد. در اينصورت سرمايه داري از ميان برميخيزد، حتي اگر مقوله هاي آن مثـل کـالا، پـول، مزد کماکان وجود داشته باشند. در اين جامعه که سرمايه داري ديگر وجود ندارد، تروتسکي حتي از «سرمايه ثابت́» ، «سرمايه گردان́»  بوسـيله دولـت کارگري از طريق «انباشت بدوي سوسياليستي́»  صحبت ميکند )۸(. چنين است که از نظر تروتسکي همه اين مقولهها تنها خصلت aصوري́)  دارنـد و از مضمون کالايي يا سرمايه داري بي بهره اند. بدين ترتيب ملاحظه ميشود که کار سوسياليستي در نگرش حقوق سياسي چونان کار آزاد و شريکانه در برابر کار مزدبري سرمايه داري رخ نمينمايد و با توجه به جمله معروف مارکس هيچ چشم اندازي از سوسياليسم بعنوان «جامعه توليد کننـدگان آزادو شريک́»  وجود ندارد.
بوخارين
حال به بوخارين ميپردازيم. در انديشه بوخارين درباره سوسياليسم ميتوان سه مرحله را تميز داد: مرحله نخست با اثر «اقتصاد دوره گذار́ » (۱۹۲۰) تصوير ميشود که در هنگام جنگ داخلي و تحت تأثير برنامه حزب که تازه به تصويب رسيده بود، نگاشته شد. او در ايـن اثـر، سـازماندهي توليـد در اقتصادِ در حالِ گذار ميان سرمايهداري و کمونيسم و همچنين انطباق پذير بودنِ مقوله هايي را در اين جامعه مورد بحث قرار ميدهد که مارکس درباره سرمايه داري شرح داده است. هر چند اين اثر بظاهر رساله اي درباره دوره گذاراست، اما انديشه هاي نويسـنده دربـاره سوسياليسـم تـا انـدازهاي در آن بروشني بازتاب يافته است. نقطه حرکت بوخارين سرمايه داري دولتي، فرجام سرمايه داري در مرحله موسوم به «سازمان يافته́»  آن است که بعقيده او با لغو رقابت آزاد و هرج و مرج توليد، نوع جديد رابطه هاي توليد را بوجود ميآورد. براي ساختن جامعه سوسياليستي، طبقه کارگر، ضمن حذف مالکيـت خصوصـي فـردي بايـد شيوه هاي سازمانده ي اي را که سرمايه دار بکار برده، بپذيرد. ازينرو، سرمايه داري دولتي بطور ديالکتيکي به ضد خود تبديل ميشود؛ آنچه که بوخارين آن را «شکل دولتي سوسياليسم کارگري́»  مينامد. در اين تبديل سرمايهداري به سوسياليسم، نقش اصلي برعهده دگرگوني رابطه هاي مالکيت است کـه بعقيده بوخارين پايه رابطه هاي توليد را تشکيل ميدهند (۹). بعقيده بوخارين مقوله هاي مارکسي مربوط به سـرمايه داري، در اقتصـاد دوره گـذار بکـار بردني نيست. در مقياسي که طي اين دوره، اراده آگاهانه جانشين خودانگيختگي ميشود، کالا به محصول تبديل ميگردد و سيستم پولي فروميريـزد. در نتيجه، ارزش و بها ديگر وجود ندارد و بنابر تعريف، سود از ميان برميخيزد. همچنين کار مزدبري ديگـر وجـود نخواهـد داشـت. آنچـه زن و مـرد
زحمتکش دريافت ميکنند، مزد نيست، بلکه به گفته اين نويسنده «سهم اجتماعي́»  است (۱۰). بديهي است که بوخارين ويژگيهاي مرحله فرودين کمونيسم را به دوره گذار نسبت ميدهد. بخاطر اينکه بوخارين، خـلافِ اسـلوب ماترياليسـتي، رابطه هاي اجتماعي توليد را روي رابطه هاي مالکيت استوار ميسازد. او بر اساس تصاحب وسيله هاي توليـد توسـط دولـت کـارگري، کـه بعقيـده وي دگرگوني رابطه هاي مالکيت را تشکيل ميدهد، دگرگوني رابطه هاي اجتماعي توليد را استنتاج ميکند. در واقع، آنچه او از دگرگـوني رابطـه مالکيـت درک ميکند، بيشتر اين دگرگوني در شکل مالکيت آن از شکل فردي تا شکل دولتي است. ميدانيم که از ديد ماترياليستي رابطه هاي مالکيـت تنهـا رابطه هاي توليد را «منعکس ميکنند́»  و رابطه هاي توليد، پايه را تشکيل ميدهند که رابطه هاي مالکيت بعنوان «بيان حقوقي́» شـان از آن سرچشـمه ميگيرند (۱۱). از سوي ديگر تصاحب وسيله هاي توليد توسط پرولتاريا نه نشانه آغاز سوسياليسم، بلکه بيشتر بمثابه اقدام آغازين انقلاب سوسياليستي است. منطق بوخارين، با عنايت به جمله معروف مارکس به «لغو مرحله هاي توسعه طبيعي جامعه از راه فرمانها́»  باز مـيگـردد(۱۲). ازينـرو، تمـامي دوره تبديل انقلابي سرمايه داري به سوسياليسم را بي مورد ميسازد. بوخارين در دومين مرحله انديشه خود موضع تئوريک پيشين خود را بطور بنيادي تغيير ميدهـد. در دورهاي کـه نتيجـه گـزينش «سياسـت نـوين
اقتصادي́»  (نپ) است، او اعتراف ميکند که نسبت به لغو بازار، برقراري اقتصاد برنامه ريزي شده و از ميان بردن سرمايه داري در فرداي استقرار نظـام کارگري «اشتباه́»  کرده است. برعکس، او در اين وقت ميپذيرد که رابطه هاي بازار، پول، بورس و بانکها «نقش بسيار مهمي́»  در دوره گـذار ايفـاء ميکنند (مجموعه آثار، ۱۹۸۸، ص ۱۲۸). او همچنين از نبود نسبي برنامه در اقتصاد گذار صحبت ميکند و امکان اقتصاد برنامه ريزي شده را فقط در شرايط «جامعه سوسياليستي پيشرفته́»  ميپذيرد. بدين ترتيب بوخارين، بر خالف موضع منفي پيشين خود درباره مناسب بودن مقولـه هـاي مارکسـي سرمايه داري براي اقتصاد گذار اکنون درستي شکل واره هاي بازتوليد وسيع را که مارکس در کتاب دوم کاپيتال (۱۳) شرح داده براي پويايي اقتصاد گذار ميپذيرد. اين تغيير موضع ۱۸۰ درجه اي بوخارين آشکارا کوشش براي عقلاني کردن سياست اقتصادي دولت شوروي در آن دوره را نشان ميدهد. تنها در آخرين مرحله فکرش درباره سوسياليسم است که بوخارين ميان سوسياليسم (به مفهوم مرحله پاييني کمونيسـم) و دوره گـذار تمـايز قايـل ميشود. اين تمايز در مقاله اي که بوخارين به مناسبت پنجاهمين سالگرد مرگ مارکس نوشت، نمودار ميگردد. در ارتباط با ويژگيهاي مرحله پاييني کمونيسم(سوسياليسم از نظر لنين) بوخارين شش مورد را برميشمارد:

۱ـ توسعه نيروهاي توليدي که هنوز به حداکثر خود نرسيده

۲ــ تفـاوت ميـان کار دستي و کار فکري که هنوز از ميان برنخاسته

۳ـ توزيع وسيله هاي مصرف ميان افراد بر حسب کار و نه بر حسـب نيازهـاي هـر فـرد

۴ــ وجـود بقاياي حقوق بورژوايي

۵ـ و سلسله مراتب ناشي از آن ۶ـ موجود نبودن توليد کالايي (مجموعه آثار، ۱۹۸۹، ص ۴۱۷)

. اما حتي در اين تحليل جامعـه که بيشک يک پيشرفت تئوريک نسبت به تحليل پيشين وي است، هيچ جا توصيفي از رابطه هاي جديد توليد و ايـن تصـديق را کـه سوسياليسـم از نخستين فاز خود، جامعه توليدکنندگانِ آزادِ شريک برخلاف اتحاد اجباري سرمايه داري و جدايي جبري از سرمايه داري است، نمييابيم.
پرهاوبرازنسکي
انديشه ورزي هاي پرهاوبرازنسکي درباره سوسياليسم بطور اساسي در اثر وي «اقتصاد جديد́»  (۱۹۲۶) که به گفته نويسنده نگارش پيرامون «تئـوري اقتصادي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي́»  است و محدود به دوره گذار است، وجود دارد. در اين بحث پيش از مطرح کردن نظر انتقادي بـه ايـن اثر، نخست به ويژگيهاي برجسته انديشه هاي عمده آن ميپردازيم.
بعقيده نويسنده، سيستم اقتصادي شوروي يک سيستم سوسياليستي کالايي اقتصاد است که شامل يک بخش کالايي و يک بخـش سوسياليسـتي است. ازينرو، دو تنظيم کننده اقتصاد وجود دارد: يکي قانون ارزش و ديگري اصل برنامه ريزي که گرايشهاي اساسي آن شکل قانون «انباشت بدوي سوسياليستي́»  پيدا ميکند. اين مرحله اي است که از اسميرنوف وام گرفته شده و قبلا توسط تروتسکي و بوخارين بکار برده شد. اين دو تنظيم کننده بر يکديگر اثر ميگذارند (۱۴). قانون ارزش، تنظيم کننده اقتصادي مسلط در بخش کالايي ساده است که در خارج از بخش دولتي باقي ميماند، اين قانون در بخش دولتي بي اثر است. برعکس، قانون انباشت بدوي سوسياليستي بمعني انباشت منبع هاي مادي بوسيله دولت از منبع هاي خارج از اقتصاد دولتي است. پرهاوبرازنسکي براي اين قانون اهميتي عمومي قايل است (منبع شماره ۱۴، صص ۵۴ و ۱۳۸). قـانون انباشـت بـدوي سوسياليسـتي در مبـارزه عليـه قـانون ارزش ميکوشد بتدريج بخش کالايي را بنفع بخش دولتي طرد کند. انباشت بدوي سوسياليستي بمعنـي «بهـره بـرداري از نيروهـاي پـيش سوسياليسـتي́»  بوسيله سيستم اقتصادي سوسياليستي انجام ميگيرد. پرهاوبرازنسکي تنها «انباشت بدوي سوسياليستي́»  را از «انباشت سوسياليستي́»  متمايز ميکنـد. در صورتي که «انباشت بدوي سوسياليستي́»  انباشت بوسيله دولت از منبع هاي خارج از دولت است. «انباشت سوسياليستي́» ، بازتوليد وسيع وسيله هاي توليد بر اساس مازادي است که در داخل اقتصاد سوسياليستي ايجاد ميشود. سازوکار اصلي «بهره برداري از نيروهـاي پـيش سوسياليسـتي́»  بوسـيله دولت کارگري انتقال مازاد کشاورزي به صنعت از راه مبادله نابرابر بنفع صنعت است (منبع شماره ۱۴، صص ۹۹ و ۱۰۲ ). پرهاوبرازنسکي نيز در پي بوخارين مقوله هاي مارکسي کاپيتال را فقط براي اقتصاد کالايي سرمايه داري معتبر ميدانسـت و درسـتي آنهـا را بـراي آنچه که آن را «اقتصاد کالايي سوسياليستي́ » مينامد، رد ميکند. بعقيده پرهاوبرازنسکي بـويژه در بخـش دولتـي، مقولـه هـاي کـالايي کـه تنهـا از رابطه هاي اين بخش با بخش خصوصي ناشي ميشود، «خصلت صوري́»  دارند. همچنين مازاد که در داخل بخش دولتي توليد ميشود، ديگر اشـکال اضافه ارزش ندارند. مقوله سود ناپديد ميگردد و مزد کار، شکل مزد را از دست ميدهد (۱۵). از تحليل انديشه هاي پرهاوبرازنسکي درباره جامعه جديد اين نتيجه بدست ميآيد که او به پيروي از لنين مالکيت دولت کـارگري را چـون مالکيـت اجتماعي ميداند و همچنين اقتصاد دولتي را با اقتصاد سوسياليستي يکسان ميگيرد و رابطه هاي توليد اقتصاد دولتي را «رابطـه هـاي سوسياليسـتي́»  توصيف ميکند (منبع شماره ۱۵، ص ۲۱۴). ازينرو، او مانند بوخارين در عمل رابطه هاي توليد پيشين را نديده ميانگارد و تقريبا رابطـه هـاي جديـد را «با فرمانهاي دولت́»  پديدار شدني ميداند. بديهي است که بعقيده پرهاوبرازنسکي مدت دوره گذار فقط کارکرد زمان لازم براي کامـل کـردن رونـد دولتي کردن وسيله هاي توليد است. هنگامي که اين روند بپايان رسد، سرمايه داري خودبخود به سوسياليسم تبديل ميشود. در واقع از نظر پرهاوبرازنسکي گذار بين سرمايه داري و کمونيسم بمفهوم مارکس وجود ندارد. آنچه نزد او وجود دارد «سوسياليسم کم توسعه يافته́»  است که مقدم بر «سوسياليسم پيشرفته́»  است. سوسياليسم پيشرفته با مرحله پاييني کمونيسم همانند دانسته شده است (منبع شماره ۱۵، ص ۳۱۵) . سوسياليسم کم توسعه يافته برحسبِ پيشرفتِ دولتي شدنِ وسيله هاي توليد به سوسياليسم پيشرفته تبديل ميشود. نتيجـه آن کـه در يـک جامعـه از حيث اقتصادي پيشرفته، موقعيت پيشرفته نيروهاي مولدش، دولتي شدن تقريبا بيواسطه وسيله هاي توليد را ممکن مـيسـازد و جامعـه بيـدرنگ بـه مرحله پاييني کمونيسم ميرسد. گذار تنها در وضعيت يک جامعه از لحاظ اقتصادي عقب مانده که مانع از دولتي شدن فـوري اسـت، ضـروري اسـت. بنابراين، بعقيده پرهاوبرازنسکي رابطه هاي مالکيت يا دقيقتر شکلهاي مالکيت، متغير مستقل و رابطه هـاي توليـد در رونـد دگرگـوني جامعـه متغيـر وابسته را تشکيل ميدهند. و اين وارونگي اسلوب ماترياليستي را نشان ميدهد. بديهي است روشي که مارکس بوسيله آن «دوره دگرگوني انقلابـي́»  را بررسي ميکند، با روش پرهاوبرازنسکي بسيار تفاوت دارد. همانطور که قبال تصريح کرديم از نظر مارکس تصاحب وسيله هاي توليـد توسـط دولـت کارگري آغاز و نه پايان دوره دگرگوني اجتماعي را نشان ميدهد. پرهاوبرازنسکي مانند بوخارين (و تروتسکي) زوال مقوله هاي کالايي ـ سرمايهداري را درون بخش دولتي در پي برنامه ريـزي کـه عنصـرهاي خـود
بخود توليد سرمايه داري ـ کالايي را حذف ميکند، تأييد مينمايد. با اينهمه ميداند اين نه فقط بها يا مزد در نفس خـود بلکـه بقـول معـروف شـکل «خود بخودي́»  آنهاست که بوسيله برنامه ريزي مرکزي حذف ميشود. مقوله هاي مورد بحث واقعا هنگامي محو ميگردد که «افراد اجتمـاعي́»  ــ بـا توجه به عبارت مارکس ـ بطور مستقيم قدرت خاص توليديشان را بدون کمترين نياز به يک ميانجي، به يک سازمان جدا شـده از جامعـه کـه بنـابر تعريف دولت است، تصاحب کنند. همچنين پي بردن به اين نکته دشوار نيست که در تمامي تحليـل پـرهاوبرازنسـکي تـالش بـراي عقلانـي کـردن سياست اقتصادي نظام شوروي آن دوره بچشم ميخورد.
چنين است شرح مهمترين ويژگيهاي طرح سوسياليستي نخستين تئوريپردازان شـوروي. نتيجـه آنکـه سوسياليسـم مبتنـي بـر مالکيـت دولتـي وسيله هاي توليد و کاربرد همه مقولههاي کالايي ـ پولي و از جمله کار مزدبري با «جامعه توليد کنندگان آزاد و شريک́»  فاصله زيـاد دارد و در واقـع، برعکس، همچون «يگانه سرمايه در دست يگانه سرمايهدار́»  طبق عبارت پرمعناي مارکس رخ مينمايد (منبع شماره ۴، ص ۱۱۳۹).
.1 2. 3. 4. 5. 6. 7. 8. 9. 10. 11. 12. 13. 14. 15.
Lénine, 1963 b. p. 280: 1982 a, pp. 42, 301-302, 305; 1932 b, pp. 590, 541-42. Lénine, 1982 a, pp 300, 302, 669; 1982 b, pp. 711, 712, 714. Marx, 1964, p. 452. Marx, 1965, pp. 613-14.
Trotsky, 1963, p. 243; 1972, p. 232; 1984, pp. 226, 227. Trotsky, 1972, pp. 225,233, 270-72 Trotsky, 1963, pp. 207, 208, 214-15 Trotsky, 1972, pp. 236, 245, 270
Boucharine,1970, p. 119 Boucharine,1970, pp. 134, 144-45 Marx,1962,pp.99;1964,p.352;1966p.177 Marx,1962,p.16 Kapital,1988,pp.395,396 Preobrazhensky,1926,pp.62-63,72,122,152,154 Preobrazhensky,1926,pp.160,182,212,220

نگرش