سياسی

در بهشت سرمایه داری

برگردان : مهران میراسد

اگراین[بحران پیش آمده] بدترین زمان برای کارگران به شمارمی رود در عوض بهترین زمان برای بانکداران است. تایتانهای (1) وال استریت دقیقا چند ماه قبل آمدند و در واشنگتن دی سی فراخوان دادند وآنگاه کلیدها به دست صندوقداران خزانه داری سپرده شد. چندین ترلیون دلار نجات بخش حکومت آن چنان کارساز بوده است که حتی موسسات غول آسای مالی هم دارند به بدترین شکل ممکن ، بدهی ها یشان را می پردازند. عمدتا به این دلیل که  زیر کنترل آنچه که به زعمشان خطر دخالت عمومی در فعالیت های سودآور کسب و کارشان است نروند.

آنها دوباره از منافعی که از برخی برنامه های حکومت به چنگ می آورند سود فراوان  میبرند. (الف)  در اصل آنها نرخ بهره معادل «صفر» ، برای پولی که گرفته اند می پردازند، در حالی که همان پول را با نرخ بهره بالاتر به دیگران  وام میدهند (یا اختمالابرای کسب و کارو تجارت مصرف میکنند) :  (ب) فروش داراییهای مسموم با قیمتهای خوب (برای بانکها):  و (پ) بودجه ای که  ازطریق بیل اوت (وامهای نجات بخش) از کمپانیهای دیگر دریافت کرده اند مانند (ا-ای-جی). ( باید توجه کرد که زمانی که بانکهای غول پیکر شرایط سود آوری در نتیجه  حمایت فوق العاده حکومت کسب میکنند، بانکهای کوچک وضع چندان خوبی ندارند، 140 بانک کوچک بوسیله «شرکت بیمه سپرده فدرال» در سال 2009 مصادره شدند.)  یکبار بانکداران  بی سرو صدا جایی جلسه گرفتند، درحالیکه هواداران خوشبین مردم در کنگره آنها را به خاطر انحراف از مسیر ملامت میکردند، آنها داشتند برنامه رفرم مالی را دیکته میکردند و با احساس قدرت کافی و اظهار تاسف از اینکه مه آلود بودن هوا باعث تاخیر هواپیمایشان شده است از شرکت در جلسه کاخ سفید با ریس جمهور اوباما سر باز زدند،  که ملتمسا نه  شب و روز از آنها میطلبد که پرداخت وامها به مردم را شروع کنند.

کارگران، در مقایسه،  کماکان چیزی نصیبشان نشده است.  سرو صدای زیادی توسط خبر گزاری ها و دولت اوباما به راه افتاده است  که در ماه نوامبر میزان بیکاری ماهانه بعد از یک دوره طولانی افزایش نرخ،  به رقم دو دهم درصد کاهش یافته است،  و اینکه میزان کارگران اخراجی در ماه نوامبر،  بعد از ماههای طولانی که ارقام چندین صد هزارنفری را شامل میشد به رقم قابل ملاحظه 11000 نفر سقوط کرد. آیا این ارقام بشارت از بهبود اوضاع  میدهد؟

اجازه دهید ابتدا نگاهی به بیکاری بیندازیم. در ماه نوامبر،  طبق آمار رسمی 15.4 میلیون نفر بیکار وجود داشت (آنهایی که در طول چهار هفته قبل بیکار و فعالانه در جستجوی کار بودند) . هر چقدر که نرخ این آمار گواهی می دهد تعداد یک سوم بیکاران رسمی (5.8 میلیون نفر)  مدت  27هفته یا بیشتر بیکار بوده اند، و اگرما آن تعدادی را که نیمه وقت کار میکنند کسر کنیم ( آنهایی که ساعات کارشان کم شده و آنهایی که توانسته اند کار نیمه وقت خود را حفظ کنند) و آنهایی که در حاشیه نیروی کار قرار گرفته اند ( جویندگان کار که از چند سال قبل دنبال کار بوده اند)در نظر گیریم،آنگاه به یک نرخ 17.2 % بیکاری یا رقم 26.9 میلیون تفر میرسیم .  اگر آن عده ای را که بیکار هستند ولی در یکسال گذشته از جستجوی کار نا امید و منصرف شده اند را هم اضافه کنیم،  نرخ بیکاری به رقم 20% میرسد. نرخ پایین بیکاری در ماه نوامبر برپایه دلسردی بخش بزرگی از کارگران استوار است ، که در زیر مجمو عه آن گروه در «حاشیه نیروی کار» قرار دارد که جستجو برای کار را متوقف کرده وبر این باورند که کاری برای آنها وجود ندارد . مشخصا به ازای هر شغلی که ایجاد میشود، 6 نفر آماده به کار وجود دارد و اینکه جستجو کنندگان کار حداقل باید 6 ماه به دنبال کار بگردند تا شاید کاری پیدا کنند، انوقت ساده تر میشود فهمید که چرا بیکاران از جستجوی کار منصرف میشوند. یک نظر سنجی اخیر نیو یورک تایمز از بیکاران به ما میگوید که هراس مرگ آوری بر بیکاران غلبه کرده است: «عصبیت، ترس ، شرم ، بی خوابی ، افسردگی ، مشکلات خانوادگی ، و وخامت اوضاع  سلامتی» .  در طول چند سال، طبق تحقیقات هاروی برینر و بسیاری دیگر نشان داده شده است که بحران بزرگ (دهه 30)  مسئول افزایش قابل توجهی در خودکشی ، قتل  ، خشونت خانگی ، دستگیری ها ، زندان ، تنش های مربوط به بیماری و مرگ و میر کلی بودو مااکنون در شرایط یک بحران انسانی قرار داریم، در مورد جدی بودن آن اشتباه نکنیم .

اندک توجهی به شاغلین نشان میدهد که انها باید چقدر عذاب بکشند تا حقوقشان را دریافت کنند و ساعات کار شان هم مرتب کم میشود،  ازدست دادن مزایاو عدم پرداخت ساعات غیبت، و فشار کاری زیاد ویژگی این دوران است. این حقیقت که بهره وری در طول بحران بزرگ افزایش یافته گویای آن است که منافع موسسات به هزینه مستخدمین افزایش یافته است. اقتصاددان پاول کریگمن تخمین زده است که، برای تامین 8 میلیون شغلی که از دو سال پیش با آغاز کسادی بازار از دست رفته است باضافه  ایجاد شغل لازم برای رشد عادی نیروی کار برای 5سال آینده لازم است که اقتصاد کشور حداقل 18 میلیون شغل ایجاد کند، یعنی سیصد هزار شغل در ماه، این مقدار لازم است برای اینکه چیزی نزدیک به اشتغال کامل ایجاد شود. اگر به خود بازار واگذار شود، شانس اینکه اقتصاد بتواند این مقدار شغل را ایجاد کند صفر است. دفتر آمار کارگری وزارت کار ایالات متحده اعلام میکند که معظل بزرگ طی 10 سال آینده با نوجه به بالاترین رشد عبارت است از، کاهش پرداخت برای  کمک های بهداشت خانگی، نمایندگی های خدمات مشتری، کارگران رستوران ها، فروشندگان، خرده فروشی ها ، مراقبت های بهداشتی فردی و خانواده، کمکهای پرستاری، و چیزهای مشابه .

در یک کلمه آنچه که برای رهایی از این مصیبت لازم است : «کار» است. در دو کلمه: » استخدام عمومی» است. دولت فدرال باید بیشرین کارها را خود ایجاد کند – نه که سوبسید به بخش خصوصی بپردازد، اما با استخدام مستقیم کارگران با کیفیت بالا ، و کار با پرداخت حقوق مناسب.  نیازها فراوان است، تقریبا نا محدود، از مراقبت کودکان، بهداشت عمومی، آموزش و پرورش، تا بازسازی زیر ساخت ها. حمل و نقل عمومی، مرمت محیط زیستی، تولید مواد غذایی ارگانیک.  البته کار باید ترکیب شود با ساعات کوتاه و با یک شبکه گسترده و سخاوتمندانه امنیت شغلی، به طوری که شکار نا امن کارگران از میان برداشته شود.  اما نوع کاری که در      باره اش صحبت مکنیم نه تنها برای کارگران مفید است بلکه  کمک خواهند کرد که  اقتصاد از نوعی یکجانبه نگری نزدیک بینانه برای منافع آنی- به سمت نوعی تولیدات معقول برای استفاده بشری جهت بگیرد.

بر گرفته کوتاه شده: از یادداشت سر دبیر مونتلی رویو، فوریه 2010

پی نوشت :

1-      تایتان ها – پسران اورانوس و گئا که می خواستند با چیدن کوه ها روی هم به آسمان اروج کنند ، اما زئوس نگذاشت و آن ها را با صاعقه بسوخت

فرهنگ معین

http://www.negaresh.de/didgah/Mehran_Beheshte_sarmeyedari.htm

سایت نگرش