سياسی

وحدت حیات بشری و مفهوم صابون محوری

مسئله نوعی فروکاهش در گستره ای وسیع است. گستره ای که انسان را در همه ی سویه هایش محاط می کند. در این گستره هر نوع کنشی بر اساس نسبتی شمولی معنا می یابد: این یا آن کنش به مثابه ی یکی از کنش های ممکن در این ساختار است که معنا می یابند. اما از سوی دیگر آنچه به این وضعیت امکان این را میدهد که خود را به مثابه ی یک ساختار طرح کند خود همین شمول است. این ساختار چیزی نیست جز ساختاری که مرکزش در سرمایه مقام یافته است.

این تاکید نیز ضروری است که باید از همین آغاز خلطی استعاری را که به این مرکز مربوط می شود روشن کرد. خلطی که تحت آن سرمایه را به سرمایه داری کاهش می دهد:

تا آنجا که ما از یک ساختار سرمایه داری سخن به میان می آوریم دائما این امکان وجود دارد که بنیان این ساختار به صاحبان سرمایه: سرمایه داران کاهش داده شود. اما مسئله ی بنیادین این ساختار دخالتی است که پیشینی بودن مرکز این ساختار: سرمایه، در نحوه ی پدیدگی همه ی  آن چیزی وارد می دارد که امکان مطرح شدن به مثابه یک پدیدار را دارند. هر نوع از ما به نحوی پیشینی دزدیده شده ایم: ما به محض خروج از تاریکی زهدان دزدیده می شویم و این تا مرگ مان ما را مشایعت می کند.

این وضعیتی است که حتی برای صاحبان سرمایه نیز روی می دهد. صاحبان سرمایه نیز می توانند به نحوی اساسی این ازخودبیگانگی را در نحوه ی هستی شان بیابند. بدین ترتیب آنچه می تواند به عنوان تدوین گر این ازخودبیگانگی باقی بماند، نه سرمایه دار که سرمایه است. چرا که وضعیتی که یک سرمایه دار بدان مشروعیت می دهد همان وضعیتی است که یک سرمایه ندار آن را قوام می بخشد. از سویی دیگر سرمایه به مثابه ی تدوین گر تنها می تواند در مقام یک نیرو شناخته شود.

سرمایه نیروی تاریکی هاست

نیرویی که از تاریکی بر می آید. نیرویی که رویت نمی شود. نیرویی که برای رویت شدن باید به یک سرمایه دار و یا یک سرمایه ندار کاهش داده شود. نیرویی که لغزنده است. تا استعاره ای برای بیان آن ساخته می شود سُر می خورد و از دست در می رود تا دائما به عنوان نیرویی مطرح شود که همچون کودکی شیطنت می کند و این طرحی است برای نامسئله گی آن. ما تنها می توانیم آن را حدودا تجربه کنیم که این وضعیتی است که با ابزاری شدن سرمایه همپیوندی دارد. صندلی در کارکرد خود (نشستن ما بر آن) نادیده می ماند و سرمایه با خرج شدن و تبدیل به یک ما به ازا شدن..

اینجا شاهد لحظه ای هستیم که سرمایه کف می کند و آن مابه ازا همان کف سرمایه است. سرمایه برای تجربه شدن در دستان شما کف می کند تا آنچه از سرمایه در خاطر می ماند همین خاصه ی کف کردنی آن باشد. این طوری است که از دست های شما می لغزد و به عنوان یک نااندیشیدنی همیشگی می شود. آن چه در اینجا به پرسش کشیده می شود لغزندگی و کف کردنی بودن سرمایه به مثابه ی امری بدیهی است. و این همان توهم وحدت است: وحدت حیات بشری. و امر واحد ساختاری است که، آنچنان که دیدیم، بدنه اش را کف تشکیل می دهد. زاییده شدن در این ساختار حضور یافتن است به مثابه ی جزیی از بدنه ی این ساختار، جزیی از کف بودن، کف کردن، کف بودن، کف شدن.

این یک واحد است:کف. اگر چه می تواند شامل انواع متفاوت و متکثری شود. اما این تکثر تنها در انواع حباب های این کف است: حباب های ریز، حباب های متوسط، حباب های بزرگ، حباب هایی که خود در درون محوطه ی درونی خود شامل حباب هایی دیگر از انواع مختلف می شوند و حباب هایی که خالی اند.

در این میان آنچه به مثابه ی یک دورنما، یک افق، یک رویا و یا یک دور از دسترس خواستنی مطرح می شود هستی سرمایه است و بدین ترتیب تنها پرسش بنیادین چیستی صابون خواهد بود. هر چه بیشتر کف می کند ریزتر می شود، دورتر می شود و نادیدنی تر و در نهایت تنها کف است که دیده می شود.

آن نحوه از نامسئله گی که بالاتر دیدیم (نا مسئله گی سرمایه) پیشینه ای کهن دارد. انگیزشی سهل و در دسترس : گذار از زبان به فرازبان، گذار از کف به صابون و از دیو ودد به انسان که انسان را نادیده می نگارد.

بدین ترتیب وحدت حیان بشری طرحی است از جانب بورژوازی وحدتی برای ساختاری که صابون را در محور خود دارد. صابون تا زمانی یک صابون است که خشک باشد، که مرطوب نشده باشد، که به کار گرفته نشده باشد، خرج نشده باشد و در قبال یک مابه ازا تعویض نشده باشد، خلاصه ی کلام تا زمانی که کف نکرده باشد و این یعنی تا زمانی که آن را در کنش شستشو معنی نکرده باشیم، که کف کند.

چند پاره در باب تکنیک ها و صورت های یک نظام صابون محور

– واکسیناسیون:

واکسینه کردن طرحی است برای پیشگیری. این را همه می دانیم و این نیز برایمان بدیهی است که قرار است چه چیزی پیشگیری شود: نوعی بیماری. با واکسینه شدن سوژه در مقابل بیماری مورد نظرایمن می شود. نظام صابون محور با پذیرش هر ایده ی رادیکالی که می تواند وجهه ای شورشی داشته باشد این ایده را می بلعد. برای مسکوت گذاشتن عصیان(به مثابه ی همان بیماری) آن را قبول می کند: پایگان بندی می کند، زمان بخصوصی را برای آن تعبیه می کند تا جزیی باشد از ساختار. برای واکسینه کردن باید پیشاپیش هر عصیانی به عنوان یک عصیان کف مالی شده طبیعی شده باشد:
لمپنیسم واکسن خوبی می تواند باشد←جراید: از 5 تا 25 سال واکسن تان را فراموش نکنید.

– طرح هر نوع کنش انسانی به مثابه ی کف بازی:(اخته سازی خاطره و امکان)

یک چیز، یک موجود، یک عنصر که از قرار در ساختار مقام یافته است باید پاکیزه باشد. و این پاکیزگی برای توانایی ماندن و ادامه دادن: توانایی زیستن. آلودگی دستها و یا اندام می تواند تهدیدی محسوب شود برای سیستم فیزیولوژیک آدمی. بدین ترتیب نهایی ترین مسئله ی ممکن در این دقیقه مسئله ی ماندن است.

بدین ترتیب جایگاه سرمایه و صابون جایگاهی خواهد بود که بنا به آن هر چیزی با این مقیاس سنجیده می شود که آن چیز چه نقشی در این ماندن می تواند ایفا کند و بر این اساس سرمایه و صابون (و شاید بهتر باشد دیگر از استعاره ی سرمایه-صابون استفاده کنیم) به عنوان بدیهی ترین و نااندیشیدنی ترین مسائل در پس زمینه ی تمامی چیزها، ابژه ها، کنش ها، تولید ها، معما هاو… جای می گیرند و با این جای گرفتن، خاطره ی ساخته شدن و گذشته ی تاریخی پدیده ها را غیب می کنند. این یک شعبده است و البته همان طور که دیدیم نه یک معجزه.

بر اساس همین جایگزینی نوعی لذت جویی از ابژه نیز بدیهی می شود. این که این میوه و یا این لباس و … به چه نحوه ای در درون این ساختار تعریف شده اند اهمیتی ندارد(خاطره ی ساختاری پدیده هایی که آنها را مصرف می کنیم) و تنها این اهمیت دارد که تا چه حد می تواند در خدمت لذت ما برآید. آنچه مسئله است تنها به تملک درآوردن همه ی کف های این صابون است. و تنها کنش ممکن در این میان کف بازی است و این تنها یک بازی است، یک بازی بی اهمیت.

خاطره(به مثابه ی پیشینه و مبدا ساختاری یک پدیده) و امکان(به مثابه ی نحوه ای که با آن پدیده به آینده ی ساختاری خود پیوند می خورد) با هم کف می کنند (متکثر می شوند) و بعد تبخیر می شوند: این چیزهای همین هایی هستند که هستند: بوده اند و خواهند بود. این نوعی همزمانی است که نظام صابون محور بورژوازی آن را سازمان دهی می کند. همزمانی ای که سوژه ی در میان ساختار را در یک بی تفاوتی و بی مسئولیتی محض رها می کند و محصول این رهایی چیزی نیست انسانی اخته: انسانی اخته شده از خاطره و امکان اش. باقی مانده ی این انسان کف است. کف های یک قالب صابون: ما همه کف های یک قالب صابون هستیم.

– شستشوی پدیدارشناسانه و پوشاندن لباس سوژه بعد از کف بازی:

هیچ نوع شورشی نباید امکان پذیر باشد. انسان ها همه واکسینه شده اند اما با همه ی اینها هنوز ممکن است از راه راست بلغزند. مراسم پس از بازی مقدس کف بازی مراسم تعیین هویت است:Identification .اما همان طور که از اصرار ما بر استعاره ی مراسم بر می آید این تعیین هویت پیشاپیش صورت گرفته است. این دو مرحله با هم قاعده ای دیالکتیکی را رعایت می کنند:

هر کسی که بهتر کف بازی کند لباس بهتر، راحت تر و خوش رنگ تر به همراه یک نشان افتخار را تملک می کند و هرکس که از لباس قبلی خود بیشتر مراقبت کند و آن را تمیز تر نگه داری کند(آن را به هنگام عرق ریختن از تنش بیرون آورد، آن را بشوید یا اینکه بدهد آن شیفتی که نوبت کف بازی شان است آن را بشویند، اتو کنند. او می بایست همیشه کراوات اش مرتب باشد، مخصوصا هنگامی که قرار است به خدمت دولتمرد یا سهامدار یکی از بزرگترین شرکت های تولید صابون درآید و وارد اتاقش شود نباید کراواتش را فراموش کند(او دائم آنچنان با اضطراب به کراواتش دست می برد(قبل از ورود به اتاق صابون) که گویی در انتظار خالی شدن توالت، چیزی را از فشار زیاد ادرار لای پاهایش فشار می دهد و جایش را محکم می کند.)) اجازه خواهد داشت زمان بیشتری را به شغل مقدس کف بازی مشغول شود(اضافه کاری) تا بیشتر کف بازی بیاموزد و به همین واسطه لباس مجلل تری را تملک کند. این چرخه دائما در حال گردیدن است. بدین ترتیب ایده ی پیشرفت شکل می گیرد و در این میان در شکاف میان صابون داران و کف خواران، طبقه ای جدید نیز دائما بازتولید می شود: طبقه ای در میانه ی راه صابون دار شدن: خرده صابون داران.

در واقع این طبقه است که به صورتی کاملا مستقیم در پیاده کردن اغلب تکنیک های نظام صابون محور مورد بحث فعالیت می کنند. یک خرده صابون دار قادر به تصور دیگری به عنوان یک غیر در ساختاری مجزا نیست.(ماکسیم گورکی:«خرده بورژوا کسی است که خود را به هر کسی ترجیح می دهد.» مارکس در هجدهم برومر:«…آنچه آنان را نماینده ی طبقه ی خورده بورژوا می سازد این است که اذهان آنها و آگاهی آنها به ورای محدوده ای که این طبقه برای خود تعیین کرده است، گسترش نمی یابد») به همین واسطه است که دائما سلسله هایی مرحله بندی شده را برای تعیین هویت انسان کارمند دائما بازتولی می کند. کارمندی که به شغل شریف کف بازی مشغول است.(این همان بازی بی اهمیت است. اما علی رغم وجهه ی بی اهمیتی که کمی پیشتر بدان اشاره کردیم(وجهه ای که خود به مثابه ی طبیعت زندگی توسط صابون-سرمایه طرح شده است.) در تمامی مراحل هویت ساز نقشی اساسی را برای پیشرفت ایفا می کند.):

در این سلسله بندی ها قوه قضاییه و خرده صابون داران به گونه ای بنیادین به هم پیوند خورده اند. قوه قضاییه با تعیین یک سری مناطق به مثابه ی منطقه ی ممنوعه سلسله بندی مذکور را بنیان نهاده است. همه به نحوی در ساختار تعریف شده ی قوه ی قضاییه تعریف شده اند، حتی کسی که یک بار هم یه ساختمان قوه قضاییه مراجعه نکرده باشد. برای نمونه شما یا یک شهروند محترم هستید یا یک لاابالی، یک چاقوکش، یک بدهکار، یک شورشی، یک هرزه، یک روسپی، یک منحرف… . این ها البته با مراتب خاصی از خفیف به قوی به شغل هایی شریف محکوم می شوند تا بتوانند در مسابقه ی بزرگ کف بازی زندگی قمار کنند. و این دقیقا نموداری است که خرده بورژوازی از آن برای تعیین هویت کف بازان، پس از مراسم کف بازی، سود می جوید. خرده صابون داران تک تک این هویت ها و قهرمان های تعریف شده را شبیه سازی می کنند. یک کف باز واقعی(در حالی که خرده بورژوا در جرایدش می نویسد: یک انسان واقعی) یک شهروند محترم است. شهروندی که می تواند پله های ترقی را طی کند  و روزی کف باز قهاری شود او باید به عنوان یک نیایش کننده ی واقعی صابون مقدس نشان دریافت کند. و کف بازهای دیگر هم با شبیه سازی با دیگر قهرمان های مرتبه ی غیر مشروع(یک بد کاره، یک شورشی، یک هرزه) هویت خود را کسب می کنند. اینان باید از توبه کنندگان شوند، از قمار کنندگان.

– صابون محوری و بخار حمام

عملی که قرار است توسط صابون انجام شود، شستشو و پاکیزه  کردن می باشد. از همین روی صابون داران  دست به ابتکار ویژه ای برای مصرف کنندگان خود می زنند. تکنیک قدیمی «تنوع و تکثیر». صابون دست، صابون صورت، صابون حمام و صابون … . صابون داران وارد همه حوزه ها می شوند. با این داعیه که می توانند دست به پاک کردن همه چیز بزنند، شروع به قشربندی کردن می زنند. شما از صابون استفاده می کنید، در این صورت شما می توانید پاکیزه باشید. البته؛ اگر همه قوانین و قواعد دیگر را نیز به طور کامل رعایت کنید در ان صوررت شما ییک انسان«پاک» لقب می گیرید، حتی این پاک بودن عواقب دیگری نیز دارد، صابون داران این تضمیین را نیز می دهند که شما می توانید سالم بمانید. و تا پایان عمر، زندگی سالم و پاکیزه ای در کنار همسر و فرزندان پاکیزه تان داشته باشید. شق دیگر این خواههد بود که شما از صابون و پاک کننده های دیگر استفاده نمی کنید؛ در آن صورت ساختار صابون محور اطلاعات موثقی! از شما در خدمت کلیه ی مصرف کنندگان خود قرار خواهد داد. شما یک «ناپاک» لقب می گیرید. شما کثیف هستید. در هر جمعی شما «مایه ی خجالت» هستید.

در این ساختار جایی که بیشترین عمل پاکیزگی اتفاق می افتد، حمام است. صابون در حمام بیشترین کاربرد خود را برای عمل تمیز کردن انجام می دهد، صابون در حمام به بالاترین جایگاه خود می رسد، صابون در حمام سکنی می گزیند. صابون در حمام مقام می یابد. اما چیزی که در اینجا مهم است نه حمام، بلکه بخارات حمام می باشد. این بخار حمام است که صابون-سرمایه را ناپدید می کند. تکنیک بخار در دنیای سرمایه داری از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. با این تکنیک مسئله ی اصلی یعنی صابون-سرمایه، دیگر دیده نمی شود. بخار-اخلاق، بخار-عقلانیت، بخار-فرهنگ و بخار-اسطوره همه از تکنیک های بخارآلود شدن محیط می باشد.

شما در این بخارآلود بودن توهم پاکیزگی بیشتر را خواهید داشت، چون صابون برای شما کف بیشتری تولید می کند، اما صابون محوری دست به تبخیر کردن همه ی سوژه های داخل حمام می زند، این ساختار برای سوژه های آینده ی خود نیز دست به تولید بخار می زند، این ساختار با جایگزین کردن همه ی اکسیژن فضای حمام، با بخار، امکان تنفسی برای سوژه های خود نخواهد گذاشت. هدفی که به شدت این نظام آن را دنبال می کند، محو کردن خود به همراه همه ی ساختار می باشد و هر از چندگاهی اگر که نیز بتوان آن را در دست گرفت، به دلیل لغزندگی صابونی خود از دست بیرون می جهد.(بورژوازی با رها کردن مواضع قبلی خود، به ویژه ایدئولوژی، حتی در حوزه ی نقادی ایدئولوژی نیز وارد شده است) ایدئولوژی برای سرمایه داری شگرد «کهنه و از رنگ و رو رفته ای» بیش نیست، اکنون  باید رد پای بورژوازی رابه ویژه در هر جای پاک! و شریف! تاریخ جستجو کرد. جاهایی مناسب برای تسخیر کردن بورژوازی،

جاهایی که بورژوازی در آنها به راحتی پنهان می شود،

جاهای پاک و پاکیزه.

بورژوازی با غسل تعمید دادن، حربه های خود در داخل حمام جهان شمول خود شما را با گیجی درمورد امرواقع-پاک روبرو می کند.

آیا وقت آن نیست که به تاریخ پاکیزه ها مشکوک باشیم.

http://melancholiac.blogfa.com

ماليخوليای طبقاتی