اخبار ایران و جهان

ویژگی های اساسی جنبش آزادی بخش زنان

همچون زهرابه ای که از چشمه ای زهر آگین جاری می شود بیشتر بدی ها و تبهکاری هائی که دنیا را به چنین صحنۀ تاریک و نکبت باری در برابر ذهن تأمل گر تبدیل می کنند از احترام به مالکیت نشأت می گیرند.

مری ولستونکرافت

هرچند نشانه های اعتراض به تبعیض های جنسی حاکم بر جوامع بشری در زمینه های گوناگون حقوقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی از دیرباز وجود داشته است اما جنبش زنان برای آزادی همچون جنبشی مستقل، مستمر، توده ای با خواست های روشن حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پدیده ای مدرن و محصول زندگی مدرن است. به بیان دقیق تر و روشن تر جنبش زنان برای آزادی و سازمان های مستقل زنان از محصولات جامعۀ سرمایه داری اند؛ همان طور که جنبش کارگری، جنبش ضد تبعیض نژادی، جنبش های ضد ستم ملی و غیره محصولات جامعۀ سرمایه داری اند. اما همان گونه که جامعۀ سرمایه داری، یعنی روابط اقتصادی – اجتماعی حاکم بر این جامعه و ساختارهای حقوقی، سیاسی و فرهنگ و ایدئولوژی حاکم بر آن، توانائی پاسخ گوئی به نیازها و خواست های طبقۀ کارگر را ندارند، همان گونه که نظام سرمایه داری همواره از تبعیض نژادی، تبعیض ملی و غیره تغذیه می کند و به آنها دامن می زند به همان طریق با آنکه جنبش زنان برای آزادی محصول جامعۀ سرمایه داری است این نظام توانائی حل کامل مسألۀ زنان را ندارد، زیرا نظام سرمایه داری از موقعیت فرودست زنان در جامعه تغذیه می کند، بدان دامن می زند و آن را بازتولید می نماید. نظام سرمایه داری در روند زندگی خود نابرابری زنان با مردان را تداوم می بخشد، حتی اگر این یا آن جنبه از مسأله زنان را در اثر فشار توده های مبارز زن و یا به خاطرضرورت های اقتصادی و اجتماعی به گونۀ ناقصی حل کند.

نظام سرمایه داری تا آنجا با آزادی زن توافق دارد که زن بتواند همچون نیروی کار آزاد در عرصۀ اجتماعی ظاهر شود. اگر اکنون در جوامع پیشرفتۀ سرمایه داری شاهد شرکت، فعالیت و تصمیم گیری زنان در برخی زمینه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره هستیم، اگر برخی حقوق زنان در این جوامع به رسمیت شناخته شده است، همۀ اینها دستاورد مبارزات زنان، به ویژه زنان کارگر، بوده اند و نه هدیۀ سرمایه داران یا حکومت ها و پارلمان های آنان به زنان.

در انقلاب های بورژوائی هلند، انگلستان، آمریکا، آلمان و ایتالیا سخنی از حقوق زنان نیست. در زمان انقلاب کبیر فرانسه با آنکه زنان پیشتازی در فرانسه و انگلستان[1] وجود داشتند که از حقوق زنان سخن گفتند اما صدای آنان بی پژواک ماند و در قانون اساسی، قانون مدنی و دیگر قوانین فرانسه انعکاس نیافت. زنان فرانسه تا 150 سال پس از نخستین انقلاب بورژوائی این کشور حتی از حق رأی محروم بودند و تا 180 سال پس از آن هنوز حق سقط جنین نداشتند.

هر چند در جنبش روشنگری و در انقلابات بورژوائی توجه مختصری به مسألۀ زنان – به ویژه در امر تعلیم و تربیت زنان –  شد (گرچه در این مورد نیز در کشورهای سرمایه داری تا مدت ها کار زیادی صورت نگرفت)، اما حقوق زنان در هیچ یک از انقلاب های مهم کلاسیک بورژوائی به رسمیت شناخته نشد و زنان تا مدت های طولانی پس از این انقلابات حتی از نظر رسمی و حقوقی (تا چه رسد به طور عملی و واقعی) شهروند درجۀ دوم به حساب می آمدند.

از نظر تاریخی طرح وسیع و توده ای خواست های زنان در مقیاس اجتماعی و مبارزۀ پیگیر و سیستماتیک زنان برای دست یابی به حقوق خود – که در آغاز اساساً بر حق رأی زنان متمرکز بود – با رشد جنبش ضد برده داری و رشد و تکامل جنبش کارگری در اروپا و آمریکا همزمان است. خواست برابری حقوقی و سیاسی زن و مرد برای نخستین بار در برنامۀ احزاب کارگری و سوسیالیستی در سدۀ نوزدهم مطرح شد. نخستین سازمان های مستقل و نیرومند زنان، سازمان های زنان کارگر بودند. حق رأی زنان در آمریکا، آلمان، انگلستان و غیره تنها پس از انقلاب سوسیالیستی اکتبر که حق رأی زنان و برابری حقوق زن و مرد را به رسمیت می شناخت، پذیرفته شد و در فرانسه تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که زنان حق رأی به دست آوردند.

درک اینکه چرا جنبش مدرن و توده ای زنان برای آزادی مقارن با جنبش طبقۀ کارگر برای آزادی از استثمار و نظام طبقاتی است و درک اینکه چرا جنبش مدرن و توده ای زنان در بخش عظیم خود جزئی از جنبش کارگری است، دشوار نیست. سرمایه داری با از میان برداشتن موانع تبدیل شدن زن به نیروی کار در عرصۀ اجتماعی، هر چند زمینۀ استثمار شدید زنان (و نیز مردان) را ایجاد کرد، اما در همان حال زمینۀ استقلال اقتصادی زنان را تا حد زیادی فراهم نمود. استقلال اقتصادی زنان، تبعیض های اقتصادی و حقوقی و سیاسی ای را که در جامعه و در خانواده بر آنان وارد می شد برای زنان آشکارتر و روشن تر نمود. زنان که برای فعالیت در رشته های مختلف صنعت و خدمات نیاز به حد معینی از سواد و مهارت داشتند نخست حق تحصیلات ابتدائی و سپس تحصیلات متوسط و عالی را نیز پیدا کردند (هرچند بسیار دیرتر از جنس مذکر و محدودتر از آن). سواد آموزی و توانائی خواندن و نوشتن در میان زنان و دختران که برای رفع نیازهای اقتصادی و اجتماعی بورژوازی گسترش یافته بود درهمان حال زمینه هائی برای آگاهی زنان فراهم کرد. آنان به رغم بورژوازی و دیگر طبقات و لایه ها و گروه های ارتجاعی چشمانشان بازشد و تا حدی توانستند به غلط بودن ایده های ارتجاعی و آموزه های دینی و خرافی مدافع برتری مرد بر زن پی ببرند.

اما آگاهی واقعی زنان به حقوق خود و چگونگی دست یابی بدان حقوق، اساسا در عرصۀ مبارزات اجتماعی و سیاسی حاصل می شود و نه در مدرسه و کتابخانه. همچنین زنان کارگر و زحمتکش زمینه و شرائط بیشتری نسبت به زنان متعلق به طبقات دارا برای پی بردن به علل اصلی ستم و تبعیض بر زنان دارند، به رغم اینکه این آخری ها دسترسی شان به سواد و فرهنگ بیشتر است. علت این امر آن است که زنان طبقات دارا (به ویژه در جوامعی مانند ایران) هرچند از تبعیض های حقوقی و اجتماعی رنج می برند اما برخلاف زنان کارگر و زحمتکش استثمار نمی شوند و حتی بسیاری از زنان طبقات دارا زنان و مردان کارگر و زحمتکش را به طور مستقیم یا غیر مستقیم استثمار می کنند. بنابراین منافع یک زن سرمایه دار بر خلاف زن کارگر، نه در لغو استثمار، بلکه در تداوم آن، نه در برابری مزد مرد و زن در مقابل کار یکسان، بلکه در حفظ موقعیت فرودست زنان در زمینۀ مزد است که باعث تشدید استثمار زنان کارگر و در نهایت تشدید استثمار همۀ کارگران زن و مرد می شود. افزون بر نابرابری در زمینۀ مزد، استخدام، اشتغال، تصدی مسؤلیت ها، آسیب پذیری شدیدتر به هنگام بیکاری و بحران و غیره، زنان کارگر و زحمتکش بار سنگین کار خانگی (آشپزی، نظافت، رختشویی، نگهداری کودکان، خرید و غیره) را نیز بر دوش می کشند، در حالی که زنان طبقات دارا می توانند همه یا بیشتر این کارها را به خدمتکاران زن و مرد واگذار کنند. بدین سان از نظر عینی، مسائل، مشکلات، نیازها و خواست های زنان کارگر و زحمتکش اساساً با مسائل، مشکلات، نیازها و خواست های زنان طبقات دارا متفاوت است. مسألۀ اصلی زنان طبقات دارا در جامعۀ سرمایه داری، حق مالکیت و برابری حقوقی و سیاسی با مردان بورژوا و دیگر طبقات دارا است. آنها در بهترین حالت خواستار اصلاحاتی حقوقی و قانونی در چارچوب سرمایه داری به گونه ای هستند که زن بورژوا دارای موقعیتی همتراز با مرد بورژوا باشد. برآورده شدن این خواست ها تا حدی به ثبات جامعۀ سرمایه داری نیز – دست کم در کوتاه مدت – کمک می کند. در حالی که نیازها، خواست ها، منافع و در نتیجه اهداف و شیوۀ مبارزاتی زنان کارگر و زحمتکش اساساً با نیازها، خواست ها، منافع و در نتیجه اهداف و شیوۀ مبارزاتی زنان بورژوا و دیگر طبقات دارا فرق دارد و برآورده شدن آنها (هرچند به طور کامل در جامعۀ سرمایه داری میسر نیست) به طور عینی زمینه را برای رشد و تکامل جنبش کارگری و تلاشی جامعۀ سرمایه داری مساعد تر می سازد و با عریان ساختن تضادهای طبقاتی ارکان این جامعه را به لرزه در می آورد. اگر برای توده های وسیع زنان روشن گردد که علت اصلی موقعیت فرودست آنها در جامعه و ستم ها و تبعیض هائی که بر آنان وارد می شود ناشی از خباثت ذاتی مردان نیست، بلکه ناشی از روابط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه و سنت های کهن و افکار و عقایدی ارتجاعی است که بورژوازی و طبقات استثمارگر دیگر در حفظ و تداوم آنها نفع دارند، آری اگر زنان بفهمند که سرمایه داران و دیگر استثمارگران باعث استثمار مضاعف زنان و اکثر ستم ها و تبعیض های وارد بر آنان هستند، در این صورت صفوف نیروهائی که در مقابل طبقۀ سرمایه دار و دیگر استثمارگران شکل می گیرد وسیع تر، نیرومند تر و فشرده تر خواهد شد.

یکی از علل اینکه در جوامع سرمایه داری هم با جنبش بورژوائی زنان و هم با جنبش پرولتری زنان روبروئیم همین است. گفتیم زنان بورژوا نیز خواهان به دست آوردن یک رشته حقوق هستند که در رأس آنها حق مالکیت و برابری حقوقی و سیاسی با مردان بورژوا قرار دارد. اما این تنها نقش و عملکرد جنبش بورژوائی زنان نیست. جنبش بورژوائی زنان علاوه بر تلاش برای تأمین حقوق زنان بورژوا این وظیفه را نیز برای خود قائل است که محتوای ضد سرمایه دارانۀ جنبش زنان برای آزادی را از این جنبش بگیرد و مبارزۀ زنان برای آزادی را که دارای عمیق ترین پیوند با جنبش دموکراتیک رادیکال و با جنبش کارگری است و به هر دو اعتبار، جنبشی سیاسی و طبقاتی است، جنبشی غیر سیاسی و غیر طبقاتی جلوه دهد. جنبش بورژوائی زنان، مشکلات و مسائل زنان را یا اساساً ناشی از خودخواهی مردان و یا صرفاً ناشی از برخی سنت های گذشته و پائین بودن سطح آگاهی جامعه قلمداد می کند و نقش روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه را در زمینۀ ستم جنسی و تشدید و تداوم آن، نادیده می گیرد، زیرا این روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم از منافع بنیادی زنان بورژوا – به عنوان اعضای این طبقه – حمایت می کنند؛ هر چند برخی از حقوق آنان – به عنوان زن – را پایمال می نمایند. جنبش بورژوائی زنان همواره در حال بده بستان بین خواست های زن بورژوا به عنوان بورژوا، و زن بورژوا به عنوان زن است و یکی از دلائل رادیکال نبودن، محافظه کار بودن و سازشکاری آن با ارتجاع سرمایه داری و غیر سرمایه داری همین بده و بستان است.

اما جنبش کارگری زنان برای آزادی، جنبشی عمیقا دموکراتیک است، زیرا خواستار به رسمیت شناختن حقوق نیمی از جمعیت و برابری حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است؛ زیرا خواستار شرکت برابر زنان با مردان در ادارۀ جامعه است؛ زیرا جنبشی عمیقا عرفی و خواستار جدائی کامل دین از دولت، آموزش و حقوق است، چون یکی از سرچشمه های قانونی و حقوقی بردگی زنان وابستگی دولت، دستگاه حقوقی و قانونی و آموزش به دین و نهادهای دینی است؛ زیرا تحقق آزادی زن به معنی ریشه کن کردن یک رشته قوانین، نهادها، سنت ها و روابط است که نه تنها زنان بلکه مردان را نیز در تحلیل نهائی به بردگی یا تباهی می کشند.

جنبش کارگری زنان جزئی از جنبش کارگری در معنی وسیع کلمه است. این بدان معنی نیست که جنبش کارگری زنان در جهت محدود کردن خواست های این جنبش است: درست برعکس، جنبش کارگری زنان وسیع ترین خواست های دموکراتیک همۀ زنان را دربر می گیرد و در همان حال خواست های ویژۀ زنان کارگر را نیز، که بخش بزرگ و روزافزونی از زنان جامعه هستند، شامل می شود.

یک رشته از خواست ها و حقوق زنان مانند حق برابر زنان و مردان در امر طلاق و سرپرستی کودکان و به طور کلی امور خانواده، حق زنان در سقط جنین، حق برابر فرزندان دحتر و پسر از ارث (تا هنگامی که و تا حدی که جامعه ارث بری را به رسمیت بشناسد)، حق برابر مرد و زن در تصدی همۀ  مسؤلیت های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، حق آزاد دختر و پسر در انتخاب همسر، منع ازدواج اجباری، منع دخالت دولت و اشخاص در زندگی و انتخاب جنسی افراد بدون درخواست خود آنها، لغو تعدد زوجات و صیغه، لغو سنگسار و دیگر مجازات های موهن و قرون وسطائی، منع حجاب اجباری و آزادی انتخاب پوشش و غیره، حقوق و خواست هائی هستند که هم به نفع زنان کارگر و زحمتکش اند و هم به نفع زنان بورژوا (به عنوان زن و نه به عنوان بورژوا). این خواست ها و حقوق به طورکلی به نفع جامعه اند و جنبش کارگری زنان و سازمان های زنان کارگر باید از این حقوق دفاع کنند و بی تردید دفاع می کنند. جنبش های بورژوائی زنان نیز تا هنگامی و تا درجه ای که از چنین خواست هائی حمایت کنند و پشتیبانی شان از این خواست ها در گرو و وابسته به پشتیبانی از خواستی ارتجاعی نباشد[2]، می توانند مورد حمایت  قرار گیرند.

اما خواست های ویژۀ زنان کارگر نیز وجود دارند که سازمان های زنان بورژوا یا با آنها مخالف و یا به آنها بی اعتنا هستند و زنان کارگر و زحمتکش (و نیز مردان کارگر و زحمتکش) باید مدافع آنها باشند. مانند لغو تبعیض جنسی در زمینۀ مزد، اشتغال و استخدام، حق مرخصی با حقوق برای دوران بارداری و زایمان، برقراری شیرخوارگاه و مهد کودک به هزینۀ کارفرما برای کودکان کارگران، منع کار شبانه برای زنان و نیز کارهائی که برای سلامت جسمی و روحی زنان زیان آورند، ایجاد مؤسسات و نهادهائی که بار سنگین کار خانگی را سبک کنند، کمک های مالی، اجتماعی، بهداشتی، آموزشی ویژه به زنان مجرد دارای فرزند و غیره.

خصلت پرولتری جنبش زنان تنها به طرح یک رشته خواست ها برای زنان کارگرمحدود نمی گردد. مسألۀ زنان تنها با برآورده شدن خواست های عام و خواست های ویژه ای که مطرح شدند حل نمی شود. مسألۀ تبعیض و ستم بر زنان یکی از میراث های جامعۀ طبقاتی است که حتی پس از برافتادن حاکمیت سرمایه داران و زمینداران به اشکال مختلف به زندگی خود ادامه می دهد و یکی از وظائف بزرگ جامعۀ سوسیالیستی حل این مسأله است. موقعیت نابرابر زن و مرد در جامعه نهادینه شده و ایده ها، رفتارها و فرهنگی که ناشی از ستم و تحقیر بر زنان اند و به تداوم وضعیت فرودست زنان کمک می کنند، در مدت کوتاهی از میان نمی روند. به همین دلیل است که سازمان های زنان کارگر و جنبش کارگری زنان وظائف دیگری علاوه بر مبارزه برای خواست هائی که در بالا ذکر شد بر عهده دارند. یکی از این موارد تلاش های نظری و عملی و آموزشی برای یافتن راه حل هائی در زمینۀ برداشتن بار سنگین کار خانگی از دوش زنان است.

چالش های جنبش زنان در ایران

در وضعیت کنونی ایران که بحران سیاسی و اقتصادی عمیقی بر جامعه حاکم است، در  وضعیتی که رژیم به رغم سرکوب ها، کشتارها و بگیر و ببندها، عربده کشی ها و تبلیغات سرسام آور و تهوع آور موفق به تثبیت اوضاع نشده و شرائط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به گونه ای است که چشم انداز اعتراضات عمیق تر به ویژه از جانب طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش و تهی دست غیر واقع بینانه نیست، جنبش زنان در ایران، به ویژه جنبشی که رهائی زنان را تنها از طریق سرنگونی انقلابی رژیم مرتجع جمهوری اسلامی میسر می داند وظائف و چالش های بزرگی برعهده دارد.

روشن است که مبارزه برای خواست های عام و خواست های ویژه ای که مطرح شد نه تنها باید ادامه یابند بلکه باید تشدید شوند. شرکت وسیع زنان و دختران در جنبش های اعتراضی هشت ماه گذشته نشانی از عزم راسخ آنها در مبارزه با رژیم اسلامی و برای دموکراسی و حقوق زن است. جنبش زنان برای آزادی، همانند جنبش کارگری و نیز جنبش ملل زیر ستم ایران برای حق تعیین سرنوشت و برابری ملت ها از مهم ترین مواردی هستند که مبارزۀ واقعا دموکراتیک و انقلابی جامعه را از جریان های فلج کننده، فریبکارانه و برده سازی مانند جریان های اصلاح طلبانه و لیبرالی در ایران متمایز می کنند. اصلاح طلبان و لیبرال ها دشمن طبقۀ کارگر و جنبش مستقل کارگری، دشمن برابری ملت ها و دشمن آزادی زنان اند. به همین طریق گسترش و تعمیق جنبش زنان، به ویژه جنبش زنان کارگر نقشی تعیین کننده در تقویت جنبش کارگری و جنبش انقلابی به طور کلی دارد.

گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

10 اسفند 1388 ، 1 مارس 2010

جمعی از کمونیست های ایران (آذرخش)

www.aazarakhsh.org

www.azarakhshblog.blogspot.com

azarakhshi@gmail.com


[1] – مانند  المپ دو گوژ (Olympe de Gouge 1748-1793 ) نویسندۀ اعلامیۀ حقوق زنان (1791) در فرانسه، و مری  ُولستونکرافت ( 1797-1759 Mary Wollstoncroft) نویسندۀ  دفاع از حقوق زن (1792) در انگلستان. همچنین می توان از ابیگیل آدامز (Abigail Adams 1744 -1818) همسر جان آدامز دومین رئیس جمهور آمریکا نام برد که در مارس سال 1776 در نامه ای به کنگره و شوهرش، که در آن زمان نمایندۀ کنگرۀ قاره ای آمریکا بود و نفوذ بسیار زیادی در کنگره داشت، خواست که در قوانین جدید پس از اعلام استقلال آمریکا زنان را به خاطر داشته باشند و نسبت بدانان بیش از گذشتگان سخاوت مند باشند. او هشدار داد که در غیر این صورت زنان خواهند شورید و قوانینی را که به نفعشان نیست و در وضع آن رأی و نمایندگی نداشته اند رعایت نخواهند کرد. ابیگیل خواستار آن شد که در قانون  اختیارات نامحدود به مردان داده نشود چون این کار آنها را جبار و ستمکار خواهد کرد و خواست که مردان، ارباب زنان بودن را رها کنند و به دوست و حامی مشفق آنان تبدیل شوند. جان آدامز در پاسخ او نوشت که به خواست هایش تنها با خنده می تواند جواب دهد و افزود که «ما تنها اسم ارباب داریم و به جای از دست دادن آن که به معنی انقیاد کامل مان به استبداد شلیته [خودکامگی شلیته پوشان despotism of the petticoat] خواهد بود، امیدوارم که ژنرال واشینگتن و دیگر قهرمانان دلیر ما آن را حفظ کنند.»  منبع  http://www.thelizlibrary.org/suffrage/abigail.htm

باید گفت «قهرمانان دلیر» جان آدامز در سراسر جهان، یعنی سرمایه داران و زمینداران و سیاستمداران، صاحب منصبان نظامی و اداری، روحانیان و قلم زنان جیره خوارشان، همگی تاکنون به خواست او در حفظ  موقعیت برتر مردان (به ویژه مردان طبقات دارا) نسبت به زنان کوشیده اند. همچنین باید گفت که تودۀ زنان قهرمان در همۀ کشورها به پا خاسته اند و به پا خواهند خواست تا یوغ بردگی و اسارت زن را که محصول نظام های استثمارگر است درهم بشکنند و نه تنها خود بلکه مردان را نیز از این ننگ رهائی بخشند.

[2] –  نمونه های تاریخی فراوانی از متصل کردن برخی خواست های مترقی به خواست های ارتجاعی در جنبش های بورژوائی زنان وجود دارد. مثلا در سدۀ نوزدهم در ایالات متحده در حالی که جنبش های انقلابی و مترقی زنان هم خواهان لغو بردگی و دادن حق رأی به رنگین پوستان بودند و هم خواستار حق رأی زنان، جنبش هائی هم وجود داشتند که پس از لغو بردگی از این متأسف بودند که سیاهان حق رأی داشته باشند اما زنان از  این حق محروم باشند! در سال 1870 کنگرۀ آمریکا با تصویب اصلاحیۀ 15 قانون اساسی این کشور مردان سیاهپوست آمریکائی را شهروند و واجد حق رأی اعلام کرد. فمینیست های آمریکا در آن زمان بدین خاطر که این اصلاحیه حق رأی زنان را در بر نمی گرفت با آن مخالف بودند. منبع : http://civilwar.bluegrass.net/SlaveryAndEmancipation/15thamendment.html                     ←

یک نمونۀ بسیار نزدیک تر و ملموس تر از این گونه پیوند دادن یک خواست اصلاحی با خواست ها یا نهادهای ارتجاعی موجود در جامعه تلاش برخی «فعالان حقوق بشر» و «فمینیست های اسلامی» ایران برای اصلاح یک رشته قوانین مدنی و جزائی و یا حقوق زنان با تکیه بر فتواها یا تفسیرهای بعضی از روحانیان مانند یوسف صانعی و غیره است. این تلاش، تلاشی ارتجاعی و افتادن از چاله به چاه است. زیرا این گونه تشبثات از جانب «فمینیست های اسلامی» در بهترین حالت دوستی خاله خرسه است و نتیجه ای جز تحکیم بیشتر سلطۀ روحانیت و وابستگی بیشتر حقوق مدنی، جزائی، اجتماعی و سیاسی به دین و نهاد ارتجاعی روحانیت و خاک پاشیدن به چشم مردم ندارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: