نظری

فلسفه تحوّل یا تحّول فلسفه

دنیز ایشچی

نسل جوان روشنفکر ترویج میخواهد، نه تبلیغ. ترویج باید بر محور بک ایدئولوژی و سپس تئوری تعریف شده تحوّلگرایانه بنیادین استوار باشد. این بافت فکری باید بر فلسفه خود شناسی اجتماعی در این مقطع تاریخ جهانی استوار بوده باشد. ترویج آرمانهای مردمی تنها بر اساس برنامه حدّاکثر جنبش میتواند استوار باشد. آرمانهای تاکتیکی مبتنی بر خواسته های حدّاقل به هیچ وجه نمیتواند تشنگی نیازهای فکری نسل جوان امروزین را ارضاء بکند.

شاخصه های مختلف بینش فلسفی که بتواند جنبش اخیر مردمی را تعریف بکند را میشود از ابعاد مختلف ارزیابی و شناسایی کرد. وقتی که ما بخواهیم این ارزیابی و شناسایی را بر مبنای اساس متدولوژی علمی بنیانگذاری بکنیم، خود بخود روشهای علمی – صنعتی اداره اقتصادی، مدنی و اجتماعی یکی از وجوه آن خواهد بود. از وجوه دیگر آن طبیعتاُ سکولاریسم بعنوان یکی از شاخصه های ارجحّیت دهنده روشهای علمی بر متدهای باطل و ارتجاعی تاریخی بعنوان وجهی از ابعاد علمی سیاسی اداره کشوری مطرح میشود. بالاخره از نظر شکل دهی بافتها ، اندامها و نهادهای مدنی اجتماعی، مدرنیته ، بالندگی و تکوین و اکتشافات و تکامل از ویژگیهای زندگی مدرن آینده خواهد بود.

تاثیرات «گلوبالایزیشن»، » انقلاب تکنولوژیک» ، «قدرت رسانه های بین المللی در انتقال اطّلاعات» ، » مهاجرت بی سابقه انسانها به اقصا نقاط جهان» و «شکل گیری شهرهای بزرک چندین ملیّتی» و «سرعت انتقال سرمایه در مقیاس بازارهای جهانی» و «سرعت انتقال کالاها و مسافرین» در تکوین انسان نوین قرن بیست و یکم و انعکاس این پدیده ها خصوصاُ بر بافت ذهنی و شخصّیتی نسل جوان امروزین از وجوهی میباشد که جداگانه در بخشهای مختلف میتواند مورد بررسی قرار بگیرد.

انسان نوین از یکطرف یک پروسه «خود شناسی یا هوّیت شناسی» را طی میکند. در کنار آن در این پروسه روش متمدّن و دموکراتیک همزیستی با دیگر نهادهای مشابه هویّتی دیگر بر پایه احترام متقابل را تمرین و اختیار میکند. ویژگی دیگر این «هویّت شناسی» و «همزیستی» بر مبنای به رسمّیت شناختن حقوق کامل همدیگر بر مبنای اصول دموکراتیک و حقوق فردی- اجتماعی بشری بعنوان کاملترین معیارهای سنجشی که در این برهه تاریخی دستاورد بشر محسوب میشود.

از یکطرف نسلهای جوانی که مثل نهالهای تازه و با ذهنیّتهای پاک رشد یافته و وارد جامعه بشری میشوند، این ارزشها را معیار و ملاک سنجشهای خود قرار میدهند. این شکل گیری بافتهای ارزشهای ذهنی از یکطرف نمیتواند در یک دنیای انتظاعی شکل بگیرد، لذا از یکسری واقعّیتهای تلخ و شیرین تاریخی اجتماعی، از یکسری فاکتورهای ارتجاعی و بالاخره از یکسری فاکتورهای مثبت تاثیر میگیرند.

آن واقعیتهای تلخ تاریخی- اجتماعی بر اساس ظلمها، اجهاف و تبعیضهای جنسی، طبقاتی، ملّی – نژادی، اقتصادی، جغرافیایی و غیره در طول تاریخ جاری بوده و هنوز در ابعاد مختلف جاری میباشد، استوار است. در کنکاش علّتیابی ریشه های این ظلمها و تبعیضات، نسل نوین از یکطرف ناچاراُ با سوال «خود شناسی» مواجه است، تا بتواند جایگاه خود را در این معادلات اجتماعی تعیین بکند. آنها در این خود شناسی و تبعیض شناسی ناچاراُ به آنالیز ریشه های تاریخی این تبعیضات میپردازند. در کنکاش پروسه خود شناسی هم به شناخت تاریخ هوّیت پدران و مادران خویش میپردازند. قلب پاک انها از ظلمها و تبعیضهایی که امروزه در جامعه جاری است جریهه دار میشود. با توجّه به شدّت و حدّت خشونت ظلمهایی که در حّق پدران و مادران خویش در نسلهای گذشته جاری بوده است، شدّت همدردی و وابستگی آنها را استوارتر میکند.

آنها از درد زخمهای گذشته گان خویش متاّثر میشوند و با آینده نگری به جامعه مدرن به جلو میروند. در این پروسه آنها میتوانند از عوامل مثبت و منفی مسائل مربوطه متاّثر باشند. در زمینه تاثیرات منفی اجتماعی که انسان نوین میتواند از آنها متاّثر باشد، میشود به چندین مورد اشاره کرد. جوانانی که متاّثر از محدودّیتهای فکری خانوادگی و یا عقب ماندگیهای ترمز کننده ذهنی، دینی و فرهنگی نهاد اجتماعی که خود را متعّلق به آن میداند میباشند. دخترانی که در خانواده های مذهبی اسلامی متّعصب متوّلد شده و بزرگ میشوند بمراتب با مشکلات بیشتری از نظر امکانات فراهم بودن زمینه برای رشد آزاد شخصّیت خود مواجه هستند. جوامعی که در آنها محدودیّتهای دینی – فرهنگی و «هایرارکی» ساختار اجتماعی بشدت در مقابل آمیزش با ارزشهای مدرن زندگی مقابله میکنند، بحرانهای فکری شدیدی را در ذهن نسلهای جوان خود به وجود می آورند. این تاثیرات منفی در میان جوامع و ملّیتهای غالب و حاکم بصورت تداوم نژاد پرستی و خود ارجح بینی و اشکال دیگر میتواند خود را نشان بدهد، در جوامع ارتجاعی بصورت نفی پرخاشگرانه ارزشهای جامعه مدرن.

تاثیرات فاکتورهای مثبت اجتماعی در شکل گیری ذهن انسان نوین میتواند بر بستر نقطه مقابل فاکتورهای منفی اجتماعی شکل بگیرد. هر چقدر انسان نوین در پروسه ارزش یابی با ذهن باز و پذیرا به جامعه مدرن و بالنده بنگرد و قابلّیت پذیرش ارزشهای تحوّلات علمی، ذهنی و اجتماعی را در خود بپروراند و آمادگی داشته باشد تا با جوامع مشابه بشری در مناسبات انسانی، دموکراتیک و بر مبنای به رسمیّیت شناختن حقوق برابر جوامع دیگر زندگی بکند، آنقدر مناسبات اجتماعی بر پایه های ارزشهای انسان قرن بیست و یکم شکل خواهد گرفت. تاثیرات مثبت و بالنده محیط اجتماعی که شخص در آن زندگی میکند ومیتواند به شکوفایی و بالندگی این پروسه سرعتی ویژه ببخشد.

شاید بشود شخصّیت انسان نوین را در چهار بعد مختلف ارزیابی کرد.

الف) بعدی از شخصّیت فردی و شخصی که خود را متعّلق به جامعه جهانی بشری در عصر «گلوبالایزیشن» میشناسد.

ب ) بعدی از شخصّیت فردی که مربوط است به هوّیت ملّی «اتنیکی» و ریشه های پدر – مادری که خود را به آن متعّلق میداند.

ج) بعدی از ویژگیهای شخصّیتی که او بر اساس آن خود را متعّلق به کشور و یا ملّت کشوری میداند که در آن زندگی میکند.

د) هویّت اجتماعی، شغلی، یا کاری (طبقاتی) فرد که با هر چه بیشتر تخصّصی تر شدن جامعه، بخش جدایی ناپذیری از این هوّیت را میسازد.

آیا این وجوه مختلف تا چه اندازه همدیگر را تکمیل میکنند؟ آیا آنها میتوانند با همدیگر تقابل داشته باشند؟ آیا این وجوه در یک پروسه همزیستی تاریخی با همدیگر چه مسیر تکاملی را میتوانند طی بکنند؟ آیا تبعیض زدایی و آینده سازی میتوانند با همدیگر پیش برده شوند؟ فکر میکنم هر کدام از ماها نظرات مشابهی در مورد این فاکتورها و سوالات بالا داشته باشیم.

انسان «گلوبالیستی» نوین در جامعه جهانی بشری بر مبنای اصول برابر حقوق بشری در ابهاد فردی و اجتماعی زندگی میکند. کارکتر و شاخصه ملّی «اتنیکی» انسان که جزء جدایی ناپذیر از هوّیت فرهنگی، زبانی و ریشه ای او را تشکیل میدهد، از طریق استقلال هویّت ملّی بر اساس مناسبات احترام متقابل در ساختارهای مناسب سیاسی اجتماعی با همسایگان زندگی میکند. در کشوری مثل ایران که ملّیتهای مختلف هزاران سال در کنار همدیگر و در امتزاج با همدیگر زندگی کرده اند، مناسبترین ساختار سیاسی اجتماعی، شاید مناسبات نظام فدراتیو خودگردان باشد.

بخش بعدی فلسفه فکری مناسبات نهادینه شدن مناسبات وچرخش و گردش سیاسی کشوری و مناسبات مدنی بر مبنای ارزشهای دموکراتیک باشد. دخالت هر چه بیشتر، متشّکلتر و وسیعتر توده های مردم در تصمیمگیریهای سرنوشت ساز خود بصورت روش زندگی اجتماعی خود نشانگر خود گردانی دموکراتیک سیاسی اجتماعی مردمی میباشد. درجه هر چه بیشتر عمیقتر، وسیعتر و متشکّلتر و نهادینه تر شدن دموکراسی ارتباط تنگاتنگی با بسط و گسترش عدالت اجتماعی خواهد داشت.

تعّلق طبقاتی و هوّیت اجتماعی، اقتصادی یکی دیگر از وجوه هوّیتی انسان نوین را تشکیل میدهد. این هویّت اجتماعی عمدتا از دو وجه فردی و اجتماعی بر خوردار میباشد.درجه وابستگی به و سهیم بودن در سرمایه کلان، میزان تعلّقات طبقاتی به سرمایه داری کلان را نمایانگر است که در این صورت تعلّقات طبقاتی دیگر عرصه های شخصّیتی انسانی را تحت الشعاّع قرار میدهد. در عصر حاکمّیت جهانی سرمایه مالی تحت حمایت سرمایه داری نفتی – نظامی در راستای کنترل بر ذخایر و منابع معدنی استراتژیک جهت کنترل روی بازارهای نیروی کار و بازارهای مصرف جهانی، مناسبات اقتصادی و هوّیت طبقاتی شاخصه های ویژه ای را پیدا میکنند.

سیالّیت بیشتر میان نیروهای سرمایه های خرد از یک طرف و کارکنان و کارگران و متخصّصان دیگر که از حاصل دسترنج کاری و تخّصصی خود گذران میکنند، از طرف دیگر موجب قوّت و قدرت تعّلقات عدالت طلبی در میان آنها میگردد، از طرف دیگر شاخصه های دیگر حقوق بشری و دموکراتیک در آنها بمراتب قویتر عمل میکند. شرایط اجتماعی امکانات بیشتری برای عبور از سرمایه داری خرد به کارکنان بی سرمایه و بالعکس را بمیزان بیشتری فراهم میکند.

انسان چند بعدی نوین ما بر اساس باورهای مدرن و در حال تحّول خود و در راستای تبعیض زدایی و آینده سازی گام بر میدارد. این انسان بر مبنای مناسبات به رسمیّیت شناختن و احترام متقابل به وجود و هستی جوامع مشابه به همزیستی با آنها پرداخته از تبعیض مثبت به نفع مظلومان دفاع میکند. این انسان اصول رفتاری اجتماعی خود را بر مبنای نهادینه کردن ساختارهای رفتاری و کنترل دموکراتیک اجتماعی استوار کرده است. جوهره رفتارهای اجتماعی در مقیاس خرد و کلان بر پایه به رسمیّت شناختن بی قید و شرط حقوق فردی و اجتماعی بشری استوار میباشد. ابعاد ژئوپولیتیک و اقتصادی سیاسی ارزشها، رفتارها و کردارهای انسان اجتماعی نوین در محدوده سرمایه داری کلان در خیلی موارد در جهت مخالف مسیر ارزشهای والای انسانی بالا حرکت میکند

23/02/2010.. دنیز ایشچی.

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=8552

سایت عصر نو