سياسی

سرگذشت نزول کامل چپ آمریکا بین سالهای ۲۰۱۰-۱۹۶۰

نويسنده

Alexandre COCKBURN

الکساندر کوکبرن* * يکي از دو مدير نشريه کانترپانچ و سامانه اينترنتي به همين نام است. نشريه و سامانه مزبور که بيشترين خواننده را دارند، برخي از استوارترين بررسي ها را در بردارند که بهترين دليل و برهان در باره سياست امپرياليستي ايالات متحده، گرايش هاي نو ليبرالي غرب و ناداني از ضرورت هاي زيست بومي کره زمين را ارائه مي دهد. (www.counterpunch.org)

تضعیف شده از سرکوب های مک کارتیستی دهه ۱۹۵۰ ، چپ مترقی و رادیکال امریکا بلافاصله پس از این دوران تولدی دوباره و بسیار شکوفان را به خود دید. روز اول فوریه سال ۱۹۶۰، خط مشخص کننده ی آغاز یک تغییر بنیادین در تاریخ بشمار می آمد. در آنروز چهار نفر از دانشجویان کالج فنی کشاورزی ایالت کارولینای شمالی Agricultural and Technical College of North Carolina در فروشگاه بزرگ وولورث Woolworth شهر گرینز بورو Greensboro بر پشت پیشخوان ناهار خوری مخصوص سفیدپوستان نشستند و با این کار خود قانون رایج را نقض کردند.

تا آن زمان حق نشستن روی صندلی فقط برای سفیدپوستان محفوظ بود و سیاهپوستان مجبور بودند ایستاده غذا بخورند. دانشجویان روز بعد دوباره به همانجا برگشتند و اینبار ۲۵ نفر دیگر را با خود همراه کردند. در روز ۴ فوریه نیز چهار دختر سفید پوست از یکی از کالج های آن حوالی به گروه آنها پیوستند. تا روز ۷ فوریه این جریان ۵۴ بار و در ۱۵ شهر از ۹ ایالت جنوبی آمریکا تکرار شد. این فروشگاه که در سراسر کشور شعبه داشت و در آن زمان کمر آن زیر یک زیان ۲۰۰ هزار دلاری خم شده بود عاقبت در ۲۵ ژوئیه عقب نشینی کرد و رسماً به تبعیض نژادی در ناهار خوری های خود پایان داد.

سه ماه بعد شهر رالی در ۸۰ مایلی شرق گرینزبورو شاهد تاسیس کمیته ی مسالمت آمیز هماهنگی دانشجویی Student Non-Violent Coordinating Committee (SNCC) شد که هدف آن گسترش تظاهرات ضد تبعیض نژادی در ناهار خوری ها و کشاندن آن به تراز جنبش های مبارزاتی بود. اولین رهبر SNCC باب موزز Bob Moses بود که انگیزه ی خود را مشاهده ی «قیافه های گرفته، خشمگین، و مصمم» تظاهر کنندگان و تفاوت کیفی آن با سیما های «تدافعی و ترس گرفته» یی خوانده بود که در دیگر عکس های تظاهر کنندگان ایالات جنوبی به چشم می خورد.

در بهار همان سال شهر اَن آربور میشیگان شاهد تاسیس سازمان دانشجویی برای یک جامعه دموکراتیک Students for a Democratic Society (SDS) شد که بعدها در سازماندهی مولفه ی دانشگاهی جنبش ضد جنگ نقش درجه اولی بازی میکرد. در ماه مه همان سال کمیته ی مجلسی رسیدگی به فعالیت های ضد آمریکایی House UnAmerican Activities Committee برای بدنام سازی و شکار چپ ها در سان فرانسیسکو تشکیل جلسه داده بود. دانشجویان دانشگاه کالیفرنیا شعبه ی برکلی برای هو کردن آنها از یک سر خلیج به سر دیگر آن سفر کردند.و هرچند که پلیس موفق شد با شلنگ های آب فشار قوی آنها را از پله های شهرداری به عقب براند اما تمسخر این اتفاق کمک کرد که بنای اقتدار ده ساله ی HUAC در هم بشکند.

جنبش ضد تبعیض نژادی در عرض چهار سال موفق شد لیندون جانسون را به امضای قانون حقوق اجتماعی سال ۱۹۶۴ وادار سازد. تا سال ۱۹۶۵ اولین تظاهرات بزرگ ضد جنگ شهر واشنگتن را در خود فرو برده بود و تا آخر دهه آمریکا گرفتار رعشه شده و تاریخ آمریکا از یک زاویه ی تازه تحلیل گشته و ایدئولوژی «امنیت ملی» و «امپراتوری» بیرحمانه به نقد کشیده می شد. تاریخ ننگین و اسرار آمیز اف-بی-آی و سیا برای ملاحظه ی عامه به خیابان ها کشانده می شد، نقش پیش خدمتی دانشگاه ها در جنگ های امپریالیستی افشا می شد، نافرمانی سربازان در ویتنام به یک اتفاق هر روزه مبدل می شد، و سیستم سرمایه داری مصرفی روزانه مورد حمله ی منتقدینی مانند رالف نادر Ralph Nader قرار می گرفت. تا سال ۱۹۷۵ جنبش های همجنس گرایان و زنان به محرکه ها و نیروهای اجتماعی پر قدرتی مبدل می شدند و نیکسون وادار به استعفا می شد. بنظر می رسید که نیروی چپ آمریکا مترصد ایفای یک نقش فعال در سیاست آمریکا برای ربع قرن آینده است.

البته اینطور نبود که چپ نوین در روز اول ژانویهی ۱۹۶۰ بطور خلق الساعه از میان خلاء زمان به بیرون پریده باشد. قبلاً در سال ۱۹۵۸ سیاهان اوکلاهوما سیتی به بایکوت پیشخوان های ناهار آن شهر دست زده (به پیشنهاد دختر ۸ سالهی کلارا لوپر Clara Luper دبیر دبیرستان و رهبر شورای جوانان ان آ آ سی پی NAACP Youth Council ) ) و آن قانون را در هم شکسته بودند. لوپر شدیداً تحت تاثیر روزا پارکس بود. خودداری روزا پارکس (در سال ۱۹۵۵) از خالی کردن صندلی خود برای یک مسافر مرد سفید پوست در شهر مونتگومری آلاباما، باعث آغاز بایکوت سرویس اتوبوسرانی شهر و به صحنه آمدن مارتین لوتر کینگ شده بود. روزا پارکس خود یک سازماندهندهی تعلیم یافته بود که بمانند مارتین لوتر کینگ در جلسات «هایلندر فوک اسکول Highlander Folk School » که بوسیله ی یک سازمان هوادار حزب کمونیست بنام سوسیالیست های مسیحی تاسیس شده بود. یکی از اعضای این گروه دان وست Don West بود که از دوران دبیرستان به فعالیت سیاسی وارد شده بود. او در سال ۱۹۱۵ به سازماندهی افراد پرداخت که در مقابل سینماهایی که «تولد یک ملت Birth of a Nation » اثر گریفیث Griffith را نمایش می دادند بر علیه فیلم تظاهرات می کردند. مضمون این فیلم شدیداً نژاد پرستانه بود و در آن کوکلوکس کلان ها را بعنوان کسانی مورد ستایش قرار می داد که از سفید پوستان در مقابل وحشیگری های سیاهان (پس از پایان جنگ داخلی) حمایت می کرده اند.

بنابراین برخی گذشته های سیاسی تاریخی (و نیز سرفصل های شکست در آینده) شایان توجه وجود دارد. شکست انتخاباتی هنری والاس Henry Wallace و حزب پیشرو Progressive Party در سال ۱۹۴۸ آخرین جدال جدی یک حزب چپ مستقل بشمار می رود؛ شکستی که آمریکا را تا همین امروز در بند و محدودیت جلیقه ی آهنی دموکرات-جمهوریخواه نگاه داشته است. تا نیمه ی دهه ۱۹۵۰، اتحادیه های کارگری، دانشگاهیان، و کلیه نهاد های دولتی در جریان انگیزیسیون و شکار جادوگران و سوزاندن مجرمین، که با توطئه ی مشترک هردو حزب به پیش برده می شد نابود شد ند. چپ های بجا مانده اکثراً وارد جنبش های صلح طلب، و از همه مشهور تر کواکر ها Quaker شدند. در آن زمان امر مهم روز آزمایشات اتمی یی بود که باعث سرطان و مرگ زودرس هزاران نفر شده بود.

نقطه ی اوج فعالیت چپ سازمان یافته در دهه ۱۹۶۰ ، در اعلام کاندیداتوری جورج مک گاورن، سیاستمدار هوادار صلح در کنگرهی شهر میامی در سال ۱۹۷۲ تبلور یافت. پاسخ مقامات بالای حزب و اتحادیه های کارگری یی که هزینه های حزب را می پرداختند بطور خلاصه رها کردن مک گاورن بحال خود و پیروزی قطعی نیکسون بود. حزب دموکرات از همان روز در مقابل هر چالش ترقی خواهانه ای مصون مانده است. جیمی کارتر، دموکرات کاخ سفید در سال ۱۹۷۷، به تز های نئولیبرالیسم پیوست و با افزایش بودجه ی نظامی آمریکا را وارد «جنگ سرد نوین» کرد و جنگ در افغانستان و آمریکای مرکزی را تشدید نمود. آنهم بدون بروز هیچ گونه مقاومتی از سوی جنبش ضد جنگی که چند سال پیش از آن شکست آمریکا در ویتنام را گرامی داشته بود.

چپ ها که در دوران کارترِ دموکرات فرمانبردار و اهلی شده بودند در دهه ی ۱۹۸۰ مقاومت های شدیدی علیه جنگ های ریگان در آمریکای مرکزی سازمان دادند. آنها بعلاوه از جسی جکسون اولین کاندیدای سیاهپوست ریاست جمهوری پشتیبانی کردند. جسی جکسون کشیش بابتیست و سازماندهندهی سیاسی، در روز ترور مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۸ در هتلی در ممفیس در کنار او بود. جکسون و «اتحادیه رنگین کمان» او، با دستور کاری که از آرمان های پیشرو سالهای ۱۹۶۰ اقتباس شده بود در سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۸ دو بار برای کسب نامزدی از سوی حزب دموکرات تلاش کرد و حزب هر بار به او کم محلی کرد.

شکست جنبش چپ در سالهای دهه نود تکمیل شد. بیل کلینتون با وجودی که دو معاهدهی نفتا و دبلیو-تی-او را که برای طبقه کارگر خانمان برانداز تلقی می شد به تصویب رساند، اما پشتیبانی تقریباً یکدست چپ را در طول دو دوره ریاست جمهوری خود حفظ کرد. چپ آمریکا از کلینتون به رغم تحریم های مرگبار بر علیه مردم عراق و نقش او در آغاز جنگ ناتو در یوگوسلاوی و یورش وی به برنامه های رفاه اجتماعی در خدمت فرودستان، و محدود ساختن آزادی های قانونی، همچنان پشتیبانی کرد.

برای درک آنچه در سالهای دهه نود بر سر جنبش چپ آمد، اول باید نقش بنیاد های غیر انتفاعی ای را روشن کرد که ثروتمندان را قادر می سازد که از دارایی های خود بسته به سلیقه های سیاسی خويش استفاده کنند. اکثریت «بخش مترقی» در آمریکا ادامه ی حیات مالی، مواجب، و مخارج روزانه ی اداری و غیره ی خود را مدیون کمک های مالی بنیاد های غیر انتفاعی و رها از مالیات هستند که با مشاهده ی اولین نشانه های خروج از «آیین»، و «گرایش کفر آمیز» به آرمان های ترقی خواهانه، رشته ی کمک ها را قطع می کنند. به بیان دیگر بخش بزرگی از سازمان های مترقی جامعه زائده ای از بخش سرمایه بشمار می آیند درست به همان صورتی که دانشگاه ها به بنیاد ها و سازمان های خیر بخش سرمایه وابسته هستند.

زمانی که کلینتون تصمیم خود به تصویب قانون «تجارت آزاد» میان ایالات متحده و کانادا و مکزیک را اعلام کرد این عمل او باعث اتحاد بالقوه ي اتحادیه های کارگری و گروه های طرفدار حفظ محیط زیست در مخالفت با وی شد و به همین دلیل نهاد های قدرتمند لیبرال را به عکس العمل سریع واداشت. تا سالهای میانی دهه ۱۹۹۰ «تراست خیریه ی پیو Pew Charitable Trusts » سالانه ۲۰ میلیون دلار به جنبش حفاظت محیط زیست کمک می کرد. دو بنیاد دیگر (وابسته به شرکت های نفتی) به نوبه ی خود ۲۰ میلیون دلار به این جنبش ها اهدا می کردند و رویهم رفته ادامه ی حیات حدود ۹۰ درصد جنبش سبز ایالات متحده به همین کمک ها وابسته بود. با اشاره ی همین حامیان و صادر کنندگان چک بود که مخالفت جنبش سبز با نافتا NAFTA بیکباره متوقف شد. تا اواخر دهه ی نود جنبش سبز در تمامیت آن—به استثنای گروه های رادیکال کوچک و مردمی و بدون بودجه—به بخشی مبدل شده بودند که زیر سرپرستی حزب دموکرات و یا بعبارت دیگر سرمایه داری آمریکا عمل می کرد.

جنبش زنان به نوبه ی خود در مسیر استحاله ی مداوم و تمرکز انحصاری فعالیتش بر روی مسئله ی سقط جنین—که از سوی جناح های راست مورد حمله بود— حرکت کرد. گروه های مدافع زنان که بسیاری از آنان از کمک های کلان هالیوود (که با تمام وجود از کلینتون حمایت می کرد) ارتزاق می کردند از مسائل فراگیر در رابطه با عدالت اجتماعی طفره رفتند و زمانی که کلینتون تور محافظتی ای (safety net) را پاره می کرد که جلوی سقوط زنان فرودست را می گرفت، ساکت نشستند. جنیش همجنس گرایان که در سالهای دهه ی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ حرکتی مترقی بشمار می آمد روز بروز بیشتر به سوی حوزه ي مبارزه برای برسمیت شناخته شدن ازدواج میان همجنس گرایان عقب نشینی کرد که در حقیقت چیزی بیش از پذیرش محافظه کارانه ی یک تایید دولتی از روابط میان آنها نبود.

دومین موضوع با اهمیت در اینجا یادآوری سقوط پیوسته ی جریانات سازمان یافته ی لنینیستی و یا تروتسکیستی بود. این جریانات در گذشته زمینه های آموزش نسل جوان را فراهم می آوردند و اصول اقتصاد سیاسی و دیسیپلین های سازمانی را به آنان می آموختند. در یک نقطه در زمان و در اواخر دهه ی هشتاد و اوایل دهه ی نود، همزمان با یک سقوط دیگر در مرزهای دور تر شرقی بود که این جویبار ضعیف بکلی خشکید و اهمیت خود را از دست داد. یک جوان که در سالهای اوایل بلوغ خود با بحث های داغ حزبی سازمانی مایه کوبی نمی شود و از «هیجدهم برومر» تغذیه نمی شود، روح او آماده ی گرفتار شدن به هر نوع عفونتی می گردد.

دوران بوش شاهد از دست رفتن تقریباً همه جانبه ی ظرفیت و خلاقیت چپ در تحلیل های واقع بینانه ی سیاسی بود. آنها چنان هیستریک به بوش و چِی-نی می نگریستند و چنان آنها را تبلور کامل شیطان می دانستند که با تمام نیرو از این عقیده که هر دموکراتی کیفیتاً از او بهتر خواهد بود دفاع می کردند؛ جانبداری از هیلاری کلینتونی که کوله بار نئو-لیبرالیسم دهه ی نود با تمام سنگینی آن را بدوش می کشید تا باراک اوبامایی که وال استریت پشتبان مالی عمده ی او بشمار می رفت. البته سیاهان آمریکا نیز که تاریخاً از مترقی ترین جناح های حزب دموکرات محسوب می شدند تقریباً به اتفاق آرا از باراک اوباما حمایت می کردند و تا آخر نیز به او وفادار خواهند ماند. باراک اوباما زمانی که به اتاق بیضوی Oval Office قدمی می گذاشت اطمینان کامل داشت که چپ آمریکا، زمانی که او بطور حساب شده و مرتب در مقابل خواست بانک ها، کمپانی های اسلحه سازی، و سازمان های جاسوسی امنیتی واشنگتن عقب نشینی خواهد کرد ، هیچ تهدیدی برای او محسوب نخواهند شد.

در شرایطی که اوباما به حضور نظامی آمریکا در افغانستان تشدید می بخشد هنوز شاهد هیچ جنبشی از نوع سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ و مخالفت با جنگ بوش علیه عراق، نیستیم. اتحادیه های کارگری در طول سالهای پس از جنگ دائم در حال از دست دادن اعضا و نفوذ خود بوده اند. هرچند که هنوز پیاده نظام و کمک های مالی این اتحادیه ها برای کاندیداهای دموکرات حیاتی بشمار می آید اما این سرمایه داری آمریکاست که نهایتاً و در شرایط حساس اختیار کیف پول را بدست دارد. اوباما از آنجایی که از جهت انتقادات و مخالفت های چپ احساس مصونیت می کند، در باقیمانده ی دوران ریاست جمهوری خود قادر خواهد بود که با دستور کار نئولیبرالییی که در دوران شش رئیس جمهوری قبلی به شکوفایی کامل رسیده است بدون معارضه به پیش بتازد.

کليه حقوق براي نشريه لوموند ديپلوماتيک محفوظ است
© 2003 – 2000 Le Monde diplomatique