سياسی

کمونیست‌ها و انتخابات

آنتونیو گرامشی

روزبه آقاجری

یادداشتِ مترجم: ترجمه‌ی این یادداشتِ كوتاه از آنتونیو گرامشی به‌هیچ‌وجه نباید به این معنا برداشت شود كه خواسته ام مانندِ برخی كسان ـ كه تا خبری می‌شود از چنته‌ی ’متونِ كلاسیك‘ متنی بیرون می‌آورند و پاسخ‌ها را در آن می‌جویند ـ ”ربط“ی نظری میان آن‌چه گرامشی گفته است و آن‌چه در انتخاباتِ كنونی گذشته است، برقرار كنم. ”خداوند مرا از چنین لئامتی دور كناد“. مسئله‌ی من صرفاً توجه‌دادن به ’طرزِ برخورد‘ یا روی‌كردِ یكی از مبارزانِ بزرگِ كمونیست به مسئله‌ی انتخابات است. باید به وضعیتِ سیاسی ـ اجتماعیِ نوشته‌شدنِ چنین یادداشتی توجه كرد. اما، هم‌چنین، نباید با چشمانِ باز به موقعیت نگریستن و در واقع، نگرشِ سرزنده‌ی سیاسیِ گرامشی را كه در این نوشته موج می‌زند، نادیده گرفت. او در اكنون، چهره را بر می‌گرداند و تمامِ تاریخِ پرولتاریایِ ایتالیا را باز می‌خواند. او در اكنونِ سیاسی، با روبه‌پس‌نگریستن در بازخوانیِ خود، كلِ تاریخِ پرولتاریا را سیاسی می‌كند. او هم‌چنین اكنونِ سیاسی را بدونِِ ”اوهام و خیالات‌“ می‌نگرد.

این یادداشت، بدونِ امضا در تاریخِ دوازدهمِ آوریلِ 1921 در «نظمِ نوین» (L’Ordine Nuovo) به چاپ رسیده است.

حزبِ كمونیست، حزبِ سیاسیِ از نظرِ تاریخیْ مصممِ طبقه‌ی كارگرِ انقلابی است.

طبقه‌ی كارگر بر زمینه‌ی دموكراسیِ بورژوایی و در چارچوبِ رژیمِ پارلمانی و مشروطه زاده شد و خود را سازمان‌دهی كرد. پیوندخورده با سرنوشتِ صنعتِ پیش‌رفته‌ی مدرن، با كارخانه‌هایِ بزرگ و شهرهایِ عظیم‌اش، پر از گوناگونیِ گروه‌هایِ بی‌سامان، طبقه‌ی كارگر آرام و در كوره‌ی بی‌رحمانه‌ترین تجربه‌ها و تلخ‌ترین ناكامی‌ها از یگانگی و سرنوشتِ طبقاتی‌اش آگاه شده است. این‌ است علتِ این‌كه چرا طبقه‌ی كارگر در مرحله‌هایِ گوناگونِ رشدوتوسعه‌اش از حزب‌هایِ سیاسیِ بس‌متفاوتی پشتیبانی كرده است. به سخنِ دیگر: با بورژوازیِ شهری یكی شد و برایِ ازمیان‌بردنِ پس‌مانده‌ی فئودالیسم در روستا به نبرد برخاست. بورژوازیِ شهری در درهم‌شكستنِ انحصارِ تداركِ موادِ خوراكی، در واردكردنِ یك لیبرالیسمِ اقتصادیِ خُرد به روستا و در پایین‌آوردنِ هزینه‌ی زند‌گی كام‌یاب شد. اما این اقدام‌ها كه در كاسته‌شدنِ میانگینِ مزدها نمود یافت، برایِ طبقه‌ی كارگر مصیبت‌بار بود. در مرحله‌ی دوم طبقه‌ی كارگر به پشتیبانیِ حزب‌هایِ دموكراتیكِ خرده‌بورژوایی برخاست و با بزرگ‌شدنِ دم‌ودستگاهِ دولتِ بورژوایی مبارزه كرد: با شناساندنِ نهادهایِ تازه و رشدوگسترشِ نهادهایِ موجود. او بارِ دیگر فریب خورد. كلِ كاركنانِ تازه‌پایِ حاكم كه در این مبارزه پروبال گرفته بودند، با جنگ‌افزارها و سازوبرگ‌شان به اردوگاهِ بورژوازی پیوستند، طبقاتِ فرمان‌روایِ كهن را از نو بر پا كردند و برایِ دولتِ پارلمانیِ دیوان‌سالار، كارگزاران و وزرایی تازه‌ تدارك دیدند. دولت، حتا خردك‌تغییری هم نكرد. این وضع در محدودیت‌هایِ تعیین‌شده در قانونِ آلبرتین[1] پی گرفته شد: مردم هیچ آزادیِ واقعی‌ای به دست نیاوردند. پس از آن، پادشاهی، تنها قدرتِ واقعی در جامعه‌ی ایتالیا باقی ماند و با هم‌دستیِ هیئتِ حاكم، دادگستری، پارلمان و نیروهایِ نظامیِ كشور را تابعِ خواسته‌هایِ خود كرد.

با ایجادِ حزبِ كمونیست، طبقه‌ی كارگر تمامیِ سنت‌های‌اش را در هم شكسته و بر بلوغِ سیاسیِ خود پا می‌‌فِشارَد. طبقه‌ی كارگر از این پس دیگر نمی‌خواهد با دیگر طبقات در گسترش و تغییرِ شكلِ دولتِ پارلمانیِ دیوان‌سالار هم‌دستی كند. او اكنون، قاطعانه می‌خواهد در رشدوپیش‌رفتِ خودمختارانه‌ی خود به‌مثابه‌ی یك طبقه دست داشته باشد. او چونان طبقه‌ای مسلط، كاندیداتوریِ خود را پیش می‌نهد و پا می‌فِشُرَد بر این‌كه این كاروكنشِ تاریخی را تنها در زمینه‌ای نهادین كه از زمینه‌ی موجودِ كنونی متفاوت است، می‌تواند بر دوش بگیرد: در یك سیستمِ دولتیِ نوین، نه در چارچوبِ دولتِ پارلمانیِ دیوان‌سالار.

با ایجادِ حزبِ كمونیست، طبقه‌ی كارگر در مبارزه‌ی سیاسی، خود را چونان یك پیشاهنگ، یك رهبر می‌شناسانَد، نه به‌مثابه‌ی توده‌ای بی‌شكل از افراد كه به دستِ بلندپایگانِ دیگر طبقاتِ اجتماعی سمت‌وسو می‌گیرد و راه برده می‌شود. او می‌خواهد بر كشور حكومت كند. او بر این پا می‌فشارد كه تنها او می‌تواند با ابزارها و نهادهایِ ملی و بین‌المللی‌اش مسائلی را كه موقعیتِ كلی تاریخی در دستورِ كار قرار داده است، حل كند. نیروهایِ واقعیِ طبقه‌ی كارگر چه هستند؟ چه‌قدر از طبقه‌ی كارگرِ ایتالیا از مأموریتِ تاریخی‌ای كه بر دوشِ طبقه‌شان قرار دارد، آگاه است؟ پیروانِ حزبِ كمونیست در جامعه‌ی ایتالیا چه‌قدر اند؟ در اكنونِ پریشانی و هرج‌ومرج، آیا خطوطِ اصلیِ پیكربندیِ نوینِ تاریخی رخ نموده‌ اند؟ در این فرایندِ پیوسته‌ی فروپاشی و دوباره‌یكی‌شدن، تجزیه و بازتركیبِ نیروهایِ اجتماعی، طبقات و لایه‌هایِ جمعیت در ایتالیا، آیا هسته‌ای آغازین، به‌هم‌پیوسته، سخت و همواره‌وفادار به ایده‌ها و برنامه‌هایِ بین‌المللِ كمونیستی و انقلابِ جهانی شكل گرفته است كه طبقه‌ی كارگر بتواند بر گِردِ آن سازمان‌دهیِ تازه و قطعیِ سیاسی و حكومتی‌اش را بیاغازد؟

این‌ها مسائلی ‌اند كه با انتخابات پاسخ داده خواهند شد. برایِ دست‌یافتن به پاسخی قطعی و مشخص كه از نظرِ تاریخی سندیت داشته و بررسیدنی باشد، حزبِ كمونیست، مسئله‌ی انتخابات را به بحث می‌گذارد. حزبِ كمونیست می‌خواهد در فرایندی كه در آن نیروهایِ اجتماعی، واحدهایِ مبارزاتی را با برنامه‌ی انتخاباتی به صف می‌كنند، واحدهایِ خود را باز شناسد و نیروهای‌اش را محك بزند. این، مرحله‌ای ضروری در فرایندِ تاریخی‌ای است كه باید به دیكتاتوریِ پرولتاریا و برپاییِ دولتِ كارگری راه بَرَد. انتخابات برایِ كمونیست‌ها مشخصه‌ی یكی از شكل‌هایِ گوناگونِ سازمان‌دهیِ سیاسی در جامعه‌ی مدرن است. حزب، شكلِ سازمان‌دهیِ بالاتری‌ ست؛ اتحادیه و شورایِ كارخانه كه پرولترهایِ بیش‌آگاه برایِ مبارزه‌ی هرروزه علیهِ سرمایه و بر پایه‌ی خطِ مشی‌ای اتحادیه‌گرایانه به آن‌ها پا می‌گذارند، شكل‌هایِ میانجیِ سازمان‌دهی ‌اند. در انتخابات است كه توده‌ها طرف‌داریِ خود را از بالاترین هدفِ سیاسی، از چنین شكلی از دولت، با دفاع از طبقه‌ی كارگر به‌مثابه‌ی طبقه‌ی حاكم بیان می‌كنند. حزبِ كمونیست با این‌كه در اصل حزبِ پرولتاریایِ انقلابی یعنی حزبِ كارگرانِ به‌كارگماشته‌شده در صنعتِ شهری است، نمی‌تواند بدونِ پشتیبانی و هم‌راییِ دیگر لایه‌های‌ِ اجتماعی ـ دهقانانِ تهی‌دست و پرولتاریایِ روشن‌فكر ـ به هدف‌اش دست یابد. اصولی، همین است. نیرویِ رشدوگسترشِ امروزینِ پرولتاریایِ انقلابی چیست؟ چند عضو از دیگر طبقاتِ درحالِ‌پیكار، پرولتاریا را به عنوانِ طبقه‌ی حاكمِ آینده باز می‌شناسند و پس از آن، با وجودِ ترورگریِ ارتجاع، در كارِ بسیج و سازمان‌دهی، او را پشتیبانی خواهند كرد؟ حزبِ كمونیست نباید جولانگاهِ اوهام‌ و خیالات درباره‌ی این نتیجه‌ها باشد ـ به‌ویژه آن‌گاه كه دارد نشان می‌دهد پی‌گیرِ دوری‌كردن از شیوه‌هایِ عوام‌فریبانه‌ی بازاری‌ای است كه حزبِ سوسیالیست در گذشته با آن‌ها ”عوام‌الناس را به خود جذب می‌كرد“. اما هر چه بیش‌تر، مردمِ ایتالیا در آشفتگی و گم‌گشتگی غوطه‌ور باشند و نیروهایِ درحالِ‌ادغام در صف‌بندی‌هایِ گذشته‌ی نیروهایِ انقلابی كار كنند و به كار ادامه دهند، بیش‌تر و بیش‌تر آشكار می‌شود كه امرِ ضروری، به‌وجودآوردنِ صف‌بندیِ تازه‌ای از سربازانِ وفادار و باایمانِ انقلابِ جهانیِ كمونیسم است. هر چه این موقعیت، تیره‌تر و هر چه منابعِ این حزبِ تازه‌پا در پهنه‌ی سیاستِ عامِ ایتالیا  اندك‌تر جلوه كند، ارزشِ گسترش‌یابنده و پویایِ این صف‌بندیِ تازه بزرگ‌تر خواهد بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]  Statuto Albertino قانونِ اساسی‌ای كه شاه چارلز آلبرت اولِ ساردنیا در چهارم مارسِ 1848 به پادشاهی ساردنیا (و هم‌چنین بیش‌ترِ بخش‌هایِ شمالِ غربیِ ایتالیا مانندِ پیدمونت) داده بود.

http://www.rsadvis.mihanblog.com/post/8