اخبار ایران و جهان

برابری جنسیتی از طریق مبارزه طبقاتی

بمناسبت 150 سالگرد تولد کلارا زتکين زن کمونيست، مبارز حقوق زنان و ضدفاشيست

Nick Brauns
jungewelt
برگردان ناهيد جعفرپور


هنريش آگوست وينکل مورخ سوسيال دمکرات در سال 1994 در گزارش پايانی کميسيونی مستقل برای نامگذاری خيابان های برلين ازکلارا زتکين بعنوان يکی از کسانی که دمکراسی وايماير را بخاک سپرد نام برده و می گويد به اين دليل وی لياقت داشتن نام خيابانی در برلين را نخواهد داشت. به همين دليل هم خيابانی که مرکز کمک های سرخ آلمان در آن قرار داشت و اين دقيقا نهادی است که کلارا تاسيس نموده بود و در آن وی به ده ها هزار قربانی قوه قضائی طبقاتی اولين دمکراسی آلمانی ياری می رساند، مجددا به نام خيابان دوروتن نام گذاری شد.

در مقابل فراکسيون چپ مجلس رايش آلمان از رئيسه سابق پارلمان آلمان که در سال 1932 در مجلس با توجه به تهديدات فاشيسم تمامی مخالفين هيتلر را برای تشکيل جبهه واحدی فراخوانده بود وبه همين دليل محل فراکسيونش را بنام سالن کلارا زتکين نام نهاد، قدردانی نمود.

کلارا بعنوان پيشتاز مبارزه جنبش زنان تا به امروز هم در سرتاسر جهان مشهور و محبوب است و در کنار دوست و رفيقش رزا لوگزامبورگ جزء معروف ترين فعالين جنبش کارگری سوسياليستی است.

کلارا در 5 يولی 1857 در دهکده ويدرايو ايالت زاکسن بعنوان دختر معلم دهکده گوتفريد آيسنروهمسرش جوزپين ويتاله چشم بر جهان گشود. مادر کلارا دختر افسری طرفدارناپلئون بود و به همين دليل وی کلارا را با ايده های انقلاب فرانسه آشنا نمود. همچنين رنج و بدبختی کار خانگی بافندگان محلی بر روی کلارا تاثير فراوان گذاشت.

در لايپزيک از سال 1876 وی درسمينار های آگوست اشميت شرکت نمود و در سال 1878 پايان نامه خويش را بعنوان معلم زبان های مدرن به اتمام رساند. کلارا در فاصله تحصيلاتش به مقالات انقلابی روسی اوسيپ زتکين که بعد ها همسر وی گرديد در انجمن آموزش کارگران لايپزيک گوش فرا می داد. آموزگاران کلارا به او فشار می آوردند که خود را از انسانهای وحشتناک و کسانی که اخلاق مردم را فاسد می کنند جدا سازد. اما کلارا تصميم گرفت تماسش را با زنان بورژوازی قطع کند و به حزب کارگری سوسياليستی که پيش از اين از سوی قانون سوسياليست های بيسمارکی ممنوع شده بود بپيوندد.

کلارا در سال 1882 با توجه به تحت تعقيب سياسی بودنش آلمان را ترک نمود. در سوئيس با پستچی سرخ يوليوس موتلر کار را شروع نمود و رسانه های سوسياليستی را به کمک وی بطور غيرقانونی و قاچاقی وارد آلمان می نمود. موتلر همچنين کتاب » زن و سوسياليسم» آگوست ببل را برای خواندن به کلارا داد.

اين اثر که مستقيما بعد از ظهورش در سال 1879 در آلمان ممنوع گشته بود ميبايست بر روی زن سوسياليست جوان تاثيری مانا بگذارد. 1882 کلارا به همراه همسرش به پاريس رفت و در آنجا در سال 1882 و 1885 دو فرزند به نام های ماگزيم و کوستيا بدنيا آورد. وی اغلب مجبور بود خوارو بار مورد نياز خانواده اش را از بقال محلشان به قرض تهيه نمايد. او درنامه ای به تئوريسين سوسيال دمکراسی کارل کائوتسکی با شکايت می نويسد» با وجود اينکه پول آشغال است اما متاسفانه آشغال پول نيست». رفقای آلمانيش توانستند به کلارا کمک کنند و برای او شغلی در رسانه های سوياليستی بيابند. منزل زتکين محبوب ترين محل ملاقات انقلابيون مهاجر روسی بود. کلارا سال ها بعد اقرار نمود که » در ميان روسها من توانستم وطنم را پيدا کنم». 29 ژانويه 1889 همسر کلارا در سن 39 سالگی در اثر بيماری ای ناعلاج درگذشت.

با وجود اينکه وی اکنون ديگر تنها سرپرست خانوار بود اما کلارا بعد از اين بازی سرنوشت بيشتر از گذشته به کار سياسی مشغول گشت. اواسط يولی 1889 در پاريس کنگره موئسس بين الملل دوم برگزار گرديد و کلارا در تدارک اين کنگره نقشی تعيين کننده داشت. وی در کنگره تنها منشی و مترجم نبود بلکه در تاريخ 19 يولی اولين سخنرانی بزرگ خويش را انجام داد. تا آن زمان وی تنها در برابر شنوندگان محدودی صحبت نموده بود اما اکنون اين زن جوان مو قرمز با پيراهنی سياه در برابر 400 نفر از رهبران سوسياليست سرتاسر اروپا از ميان تعداد کمی از نمايندگان شرکت کننده زن بلند گو را در دست گرفت تا در باره آزادی زنان سخنرانی نمايد.

سياست پرولتاريائی زنان

معضل زنان برای کلارا در آن شرايط معضلی اقتصادی بود. وی در مقابل بسياری از سوسياليست های مخالف کار زنان بيان نمود که » برابری زنان به مفهوم تغيير کامل موقعييت اجتماعی زنان از اساس و انقلاب در نقش آنان در زندگی اقتصادی است. همانطور که کارگر از سوی سرمايه دار استثمار می شود، زن از مرد هم به همان صورت استثمار ميشود و تا زمانی که زن به لحاظ اقتصادی مستقل نگردد اين استثمار ادامه خواهد داشت. در نهايت بايد برابری زن به مانند تمامی جنسيت انسانی نتيجه برابری کار از سرمايه بشود. زيرا که تنها در جامعه سوسياليستی است که زنان بمانند کارگران زن و مرد در مجموع به کليه حقوقشان دست خواهند يافت».

با وجود تشويق سخنرانی کلارا اما از سوی کنگره در بخش هائی کار زنان ممنوع اعلام گشت. برای بسياری از سوسياليست ها زنانی که از مزدی ناچيز برخوردار بودند بعنوان » رقيب کثيف» مردان کارگر به حساب می آمدند. کلارا بعد از آن بارها با گلايه اعلام کرده بود که در تئوری رفقای زن با رفقای مرد برابر هستند اما درعمل گيسوی بافته عاميانه رفقای مرد همانگونه به گردنشان آويزان است که به گردن عاميانه ترين مردان جامعه آويزان است. ( منظور اين مثال مقايسه عملی افکار عاميانه در رابطه با زنان است).

بعد از مورد » قانون سوسياليست ها» کلارا به آلمان برگشت و در شهر اشتوتگارد مستقر شد. در آنجا ناشر سوسيال دمکرات يوهان هاينريش ديتز زندگی می کرد. ديتز به کلارا اطمينان داشت ودر سال 1892 مسئوليت تحريريه ارگان جنبش زنان سوسياليست را بنام » برابری» بدست وی سپرد. اين ارگان تحت رهبری کلارا از نشريه ای که هر دوماه تيراژی در حدود 2000 نشريه داشت به مشهورترين روزنامه زنان سوسياليست با تيراژی در حدود 125000 در سال 1914 رسيد. اين نشريه در کنار تحليل های سوسياليستی خود را با مقالات ديگری هم چون نقش زنان بعنوان مربی و يا برای کودکان پرولتاريا چه پيشنهاداتی وجود دارد؟ مشغول می نمود که در واقع می بايست برای زنان خانه دارامکانی برای خود آموزی باشد.

در آگوست سال 1907 در اشتوتگارد 884 نماينده از سازمانهای کارگری اروپا، آسيا،آمريکا،استراليا و آفريقا دور هم جمع شدند و کنگره بين المللی سوسياليست ها را برگزار نمودند. يک روز قبل از اين نشست 58 زن از 15 کشوراولين کنفرانس بين المللی زنان سوسياليست را برگزار نمودند تا در آنجا در باره بسياری از مسائل از جمله در باره حق رای زنان با يکديگر شور نمايند. کلارا در آن کنفرانس که بعنوان رئيس جلسه انتخاب شده بود به روشنی بيان نمود که حق رای زنان کمک به بيداری زنان پرولتاريا در آگاهی طبقاتی درزندگی سياسی شان می کند و اين مسئله صرفا مسئله ای برخواسته از حقوق زنان نيست بلکه خواست طبقاتی پرولتاريا است.

کلارا بخشا به نقش پيشرفته جنبش زنان بورژوازی که خواهان برابری حقوقی ميان زنان و مردان بود آگاهی داشت واز سوی ديگر رويای خواهری ميان زنان تهيدست و زنان ثروتمند و يا جنگ ميان جنسيت ها را هم رد می کرد. وی اعتقاد داشت که «زنان کارگر می بايست در اين باره آگاه باشند که نمی توانند حق رای را با يک مبارزه ميان جنسيتی بدست آورند بلکه تنها اين امر از طريق مبارزه طبقاتی تمامی کسانی که استثمار می شوند بدون استثنا در جنسيت امکان پذير است». با انقلاب نوامبر 1918 زنان آلمان بالاخره موفق شدند حق شهروندی خويش را بدست آورند.

کلارا به همراه کيت دونکر در 27 اوت 1910 اين پيشنهاد را به دومين کنفرانس بين المللی زنان سوسياليست ارائه نمود که هر ساله روز زنی بر بستر بنيان های بين المللی و سوسياليستی برگزار گردد. در تاريخ 19 مارس 1911 در آلمان و دانمارک و اطريش و سوئيس برای اولين بار روز زنان جشن گرفته شد. 8 مارس که تا به امروز هم بنام روز زنان جشن گرفته می شود در تاريخ 1921 از سوی کنفرانس بين المللی زنان کمونيست به يادبود گسترش انقلاب روسيه توسط اعتصاب زنان کارگر پتروگراد که در تاريخ 8 مارس 1917 صورت گرفت بنام روز جهانی زن تعيين گرديد.

همچنين در ميان اعضای انترناسيونال کمونيستی کلارا همواره بعنوان پيشتاز مبارزه برای آزادی زنان باقی ماند. وی بعنوان رئيس تحريره نشريه حزب کمونيست آلمان » کا پ د» انتخاب گرديد و در سال 1920 با توجه به نظرات لنين محورهای اساسی کارکمونيستی زنان را طرح ريزی نمود. علاقه خاص وی معطوف بيداری زنان در جمهوری های اسلامی اتحاد جماهير شوروی بود که خود را از زير اجبار های شريعت و روسری آزاد می کردند.

کلارا بر عکس لنين که دوستش بود بجای اينکه صرفا نيروی خود را برای پيروزی انقلاب صرف نمايد از زنان سوسياليست آلمان که در باره تئوری های فرويد و معضل سکسوئلی بررسی و تحقيق می کردند دفاع می نمود. معضل سکسوئلی و معضلات زندگی زناشوئی تحت رهبری مالکيت و نظم بورژوازی مشکلات و اختلافات و رنجهای همه جانبه ای را برای زنان تمامی طبقات اجتماعی به وجود آورده بود. کلارا در زندگی خصوصی اش همه چيز بود جز خجالتی. اوسيپ زتکين هيچگاه بطور رسمی با وی ازدواج ننمود. و کلارا بعنوان زن 39 ساله در ابتدا در رابطه ای آزاد با هنرمند 18 ساله ای بنام فريدريش زوندل زندگی می کرد که بعدا با وی ازدواج نمود تا اينکه کله رفقای نازک نارنجی و محبوبش در حزب بشدت زمين نخورد.

» اس پ د» ـ او اس پ د» ـ » کا پ د»

زمانی که » اس پ د» بعنوان فراکسيون مجلس رايش در اوت 1914 وام های جنگی پادشاهی را تائيد نمود در آن زمان کلارا به اقليتی انقلابی تعلق داشت که به برنامه انترناسيونال سوسياليستی رزا لگزامبورگ، کارل ليبکنشت و فرانس مرينگ مومن باقی مانده بود. با تلاش های کلارا در ماه مارس 1915 در برن سوسياليست های بين الملل در يک کنفرانس ضد جنگ دور هم جمع گرديدند. در اين کنفرانس با اکثريت مطلق فراخوانی مدون خطاب به زنان تمامی جهان صادر گرديد که با اين کلمات به پايان می رسيد:» تا کنون شما برای عزيزانتان تحمل نموده ايد حال بايد برای مردانتان و برای پسرانتان عمل کنيد. (…..) مرگ بر سر مايه داري، سرمايه داری ای که انسانها را برای ثروت و قدرت قربانی می کند! مرگ بر جنگ! از طريق سوسياليسم! «.

فراخوان برن صدها هزار بار بطور غير قانونی در مناطق جنگی پخش گرديد. بعد از اين کلارای 58 ساله به دليل دست داشتن در اين فراخوان با اتهام » تلاش برای خيانت » به مدت چهار ماه دستگير و به زندان فرستاده شد و در سال 1917 به خاطر مخالفت علنی اش با سياست صلح رهبران حزب مسئوليت تحريره نشريه برابری از وی گرفته شد و سپس کلارا به همراه ساير مخالفين جنگ به حزب مستقل سوسيال دمکراسی » او اس پ د» پيوست و از انقلاب فوريه و اکتبر روسيه استقبال نمود. در شرق اروپا روز نو آغاز گشت و کسانی بطور خلاقانه قدرت خود را نشان دادند که قوی تر و عظيم تر از امپرياليسم تا دندان مسلح بودند. کسانی که ارمغانشان نه مرگ بلکه زندگی بود: سوسياليسم.

کلارا در سال 1918/19به لحاظ بيماری در سالروز تاسيس حزب کمونيست آلمان » کا پ د» شرکت ننمود. اما در ماه مارس سال 1919 در يکی از جلسات حزب » او اس پ د» جدائی نهائی خويش را از سوسيال دمکراسی اعلام نمود و گفت:» دقيقا 40 سال است که من برای ايده های سوسياليستی می جنگم و همانقدر هم سن من است (……) می خواهم تا زمانی که می توانم موثر باشم در همين موضع قرار داشته باشم و مبارزه کنم. آنهم جائی که زندگی است و نه جائی که ضعف و حل شدن مرا احاطه کند. من نمی خواهم که بگذارم به انديشه و روح زنده ام مرگ سياسی دميده شود. (……) تنها اين سو و آن سوئی وجود دارد: کاپتاليسم يا سوسياليسم».

از اين رو کلارا تصميم گرفت به حزب کمونيست آلمان ملحق شود. حزبی که وی در آن به همراه پاول لوی در سال 1920 بعنوان اولين نمايندگان کمونيست در مجلس رايش انتخاب شدند. در مجلس رايش وی فراخوان همبستگی با شوروی را داد و در همان سال خود به شوروی سفر نمود. او در اين سفرتحت تاثير خودآگاهی مردم شوروی قرار گرفت. مردمی که با وجود سالها جنگ و جنگ داخلی و تحريم های خارجی و بلوکه کردن و گرسنگی آماده بودند سرنوشت خويش را در دست های خود گرفته و جامعه ای نو بنا سازند. او همچنين با لنين و همسرش نادشدا دوستی پايدار برقرار نمود.

زمانی که در سال 1921 بعد از شکست قيام کمونيستی ماه مارس در مرکز صنايع آلمان مرکزی کميته کمک های سرخ برای پشتيبانی قربانيان دستگاه قضائی طبقاتی ايجاد گرديد کلارا به کميته مرکزی اين کميته پيوست. در سال 1925 کلارا بعنوان رئيس سازمان کمک های سرخ بين المللی که در سرتاسر جهان شعبه هائی داشت انتخاب گرديد. در کنار اين مسئوليت وی همچنين ديگر مسئوليت های بين المللی را برای کمک به کارگران، زنان سرخ، اتحاديه های دوشيزگان و …. به عهده داشت. وی به لحاظ وضعييت سلامتی اش غالبا مجبور بود در شوروی در دوره های استراحت پزشکی بسر برد.

درکنار نقش کلارا بعنوان مدافع سوسياليستی حقوق زنان به سادگی فراموش شد که کلارا در تمام زندگی اش خودش را با استراتژی و تاکتيک سوسياليستی و در بحث های چه سوسيال دمکرات های قبل از جنگ و چه کمونيست های انترناسيونال در انداخته بود. کلارا هرگونه قيام جدا از مردم را چون قيام شکست خورده کمونيست ها در آلمان مرکزی در سال 1921 و يا قيام هامبورگ در سال 1923 رد می کرد و برای سياست جبهه متحد با سوسيال دمکراسی تلاش می نمود تا بدينوسيله بتوان طرفداران آنها را در پروسه عملی حوصله مندانه برای برنامه کمونيستی برنده شد.

کلارا با بسياری از کسانی که از حزب کمونيست آلمان و اعضای کميته کمک های سرخ جدا شده بودند چون آگوست تالهايمرو ياکوب شولر که بعنوان يک اپوزيسيون در حزب کمونيست جمع شده بودند رابطه برقرار نمود. اما انتقاد وی به تالمن و عملکردهای استالين همانطور که نامه هايش ثابت می کنند دچار محدوديت های سری سياست کابينه گشت. نامه هائی که در آن وی به مخالفت بر تصميمات حزب و انشعاب در کميته کمک های سرخ برخواسته بود. با وجود اينکه کلارا اعتقاد داشت که حزب کمونيست آلمان که بسياری از اعضای قديمی اش به زمان گروه اسپارتاکوس تعلق داشتند به لحاظ سياسی محق بود اما وی نمی خواست که چنان به گروهی تکه تکه شده بپيوندد که خود را از انترناسيونال کمونيستی ايزوله سازد.

با تمامی قدرت بر عليه فاشيسم

خيلی پيش تر کلارا خطر فاشيسم را اعلام نموده بود و تجزيه و تحليلش بر مبنای دلائل عميقی تری قرار داشت تا تنها بر مبنای هر آنچه که در سال 1935 از سوی ديکتاتوری تروريستی مرتجعين و شونيست ها که غالبا ابزار امپرياليستی سرمايه مالی بودند قرار داشته باشد. کلارا در 20 يونی 1923 در گزارشش برای پلنوم کميته انترناسيونال کمونيستی می نويسد «پرولتاريا درزمان فاشيسم يک دشمن بسيار خطرناک و وحشتناک را در پيش روی خود دارد و فاشيسم قوی ترين و متمرکز ترين دشمن است و در واقع فاشيسم بيان کلاسيک حمله گسترده و کلی بورژوازی جهان در اين لحظه و مقطع می باشد. از آنجا که بورژوازی امنيت طبقاتی خويش را ديگر نمی تواند با ابزار تعديل قدرت دولت تامين نمايد لذا به بندرخشونت خارج از دولت يعنی فاشيسم رجوع می کند و گسترش آن را چه به لحاظ سياسی و چه مالی پشتيبانی می نمايد.

مختل کردن و از هم پاشيدن اقتصاد سرمايه داری و دولت بورژوازی يکی از ريشه های فاشيسم است و ريشه ديگر فاسدکردن و منحرف نمودن انقلاب جهان در نتيجه خيانت رهبران رفرميستی طبقه کارگر وهمچنين خطاهای سياسی کمونيست ها است. حاملين فاشيسم اقشار اجتماعی گسترده می باشند و آنان حتی درون پرولتاريا هم نفوذ کرده اند. تنها اگر ما بفهميم که فاشيسم تلاش دارد بر پهنه گسترده اجتماع تاثيری شعله برانگيز و مخرب بجای بگذارد پس خواهيم خواست که با کسانی که امنيت موجوديت قبلی خود و غالبا اعتقاد به نظم امروز را از دست داده اند مبارزه کنيم». سپس کلارا می خواهد که با فاشيسم تنها بصورت نظامی مبارزه نشود و می گويد که نبايد ما به پهنه اجتماع در حال جستجو تنها دفاع از نان را نشان دهيم بلکه همزمان بايد کمونيسم را به عنوان يک جهان بينی به آنان معرفی نمائيم.

اين ماجرا چگونه پيش رفت را می توان در فاصله مبارزات رور نشان داد. در ژانويه 1923 ارتش فرانسوی ها و بلژيکی ها منطقه رور را اشغال نمودند. زيرا که آلمان وظايف غرامتی خويش را انجام نداده بود. اتحاديه های فاشيستی بشدت رشد نمودند و مبارزات پارتيزانی برعليه اشغال گران را آغاز نمودند. در اين وضعيت حزب کمونيست آلمان هم به فن بيان ناسيوناليستی پرداخت و بعنوان مدافع حق زندگی ناسيونالی آلمان وارد عمل شد و پرولتاريا را به جنگ مضاعف بر عليه امپرياليسم فرانسه و بورژوازی آلمان فرا خواند.

در تاريخ 30 اوت 1932 کلارای سخت بيمار و تقريبا نابينا بعنوان رئيس قديمی مجلس رايش را افتتاح نمود. پلنوم مجلس پر از فاشيست های يونيفورم پوش بود که 37،4 درصد مجلس را تشکيل داده و قوی ترين فراکسيون بودند. کلارا در ابتدا با صدائی بسيار آرام و آهسته و سپس مهربان شکايت از سرمايه داری و جنگ و ترور فاشيست ها نمود. نقطه ثقل سخنرانی وی فراخوان به جبهه متحد تمامی شاغلين برای طرد فاشيست ها بود تا بدينوسيله برده شدگان و استثمارشدگان قدرت و نيروی سازمانشان و حتی زندگی فيزيکی شان را حفظ نمايند.(…..)

کلارا در مسکو شاهد احرازقدرت نازی ها شد و بنام 14 ميليون زنان و مردان کمک های سرخ آخرين مقاله خود را برای يک هفته کمک بين المللی برای قربانيان ترور های فاشيسم در آلمان به تحرير در آورد. در تاريخ 20 يونی 1933 کلارا در آرشانگلوسکوج مسکو در گذشت. 400000 انسان در خانه اتحاديه های مسکو با وی وداع گفتند.

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: