سياسی

شبح بوش هر روز بیشتر در دیپلماسی آمریکا ظهور می کند

شنبه 23 ژانويه 2010

وادیم کامنکا

Vadim KAMENKA

بر گرفته ازهفته نامه اومانیته دیمانش، شماره 21 ژانویه 2010

برگردان منیژه گیلانیان

در کنفرانسی که روز 28 ژانویه در لندن در باره افغانستان و یمن برگزار خواهد شد، رئیس جمهور ایالات متحده، باراک اوباما استراتژی خود برای این منطقه از جهان را با واژه هایی چون «جنگ عادلانه» و «مبارزه بر علیه تروریسم» اعلام خواهد کرد. سیاستی که اندیشه درگیری بین غرب و جهان مسلمان را هر چه بیشتر قوت خواهد بخشید. این مفاهیم، بی ثباتی را در منطقه (سودان، دارفور و یمن) حاکم خواهد ساخت. و این در حالیکه افغانستان با وجود حضور نظامی هر چه بیشتر (150000 در مجموع) با یورش شورشی ها در قلب پایتخت به بن بست می رسد.

آلن گرش کارشناس خاور میانه و معاون سردبیر ماهنامه لوموند دیپلماتیک با ما در باره استراتژی آمریکا در افغانستان، پاکستان، سودان و یمن و منافعی که رئیس جمهور ایالات متحده در پی سیاست «جنگ ضد تروریستی» مدافع آنها است، صحبت می کند.

اومانیته دیمانش : روز 28 ژانویه در لندن کنفرانس هایی در باره افغانستان و یمن برگزار خواهند شد. آیا می توان این دو مورد را به هم ربط داد ؟

آلن گرش : این امر تعبیری مشابه از دو مسئله و درگیری خواهد بود که با هم هیچ نقطه مشترکی ندارند. پایگاه های حاضر در منطقه (ابوظبی و جیبوتی) دردامن زدن به رودررویی در این نواحی دست دارند. از دوران جنگ جهانی دوم به این سو، هیچگاه این تعداد سرباز غربی در افغانستان، عراق، لبنان و دارفور و حتی در خلیج فارس با این نیروی پروزن دریایی، حضور نداشته اند. این امر نظریه ای مبنی براینکه درگیری ای بین غرب و جهان مسلمان وجود دارد را تقویت می کند.

اومانیته دیمانش : پس از دریافت جایزه صلح نوبل تا سوء قصد نافرجام پرواز آمستردام دیترویت، باراک اوباما هر چه بیشتر نظریات سلف خود را می پروراند. شما این تحول را چگونه تحلیل می کنید ؟

آلن گرش : اوباما در طول کارزار انتخاباتی اش مخالفتش را با گفتن اینکه درگیری واقعی در افغانستان است تا جنگ عراق مکررأ اعلام کرد. و همینکه به سر کار رسید 20000 و اخیرأ30000 سربازدیگر به افغانستان اعزام کرد.

این تحول در واقع هم در مورد گفتمان انتخاباتی وی و هم شیوه اعمال قدرت او دیده می شود. در سیستم عمیقا سنگین امریکا، اوباما بهترین مردی است که توانست از آن سر بر آرد حتی اگر خود، تا حدی زندانی آن است. اما نباید این امر را با اشتیاقی که در هنگام پیروزی او وجود داشت اشتباه گرفت. این شور و اشتیاق ناشی از آن بود که همه فکر می کردند که او می تواند همه چیز را تغییر دهد. اوباما رئیس جمهور آمریکایی ها است و تمایل او همانند رئیس جمهورهای سلفش چیزی جز حفظ سلطه ایالات متحده و دفاع از منافع آمریکا در سراسر جهان (افغانستان، عراق، یمن و ژاپن) نیست.

از سویی دیگر مسئله ای را که باید درمد نظر داشت، کارزار بسیار خشنی است که از جانب جناح راست آمریکا در عرصه های گوناگون از جمله در بحث اصلاحات سیستم بهداشت بر علیه اوباما به راه افتاده است. با وجود بهره بردن از پشتیبانی مردم، اوتنها به توافق هائی ناچیزتر از وعده هایش نایل می شود. در مورد سیاست خارجی هم جناح راست آمریکا او را مورد حمله قرار داده ، وی را ضعیف قلمداد نموده و او را متهم به قربانی کردن منافع و امنیت کشور می کند. سوء قصد 25 دسامبر گذشته به استدلال های دست راستی ها وزنه بیشتری داده است. اوباما تلاش می کند که با هر چه بیشتر سخت کردن سیاست و سخنرانی هایش این اتهامات را رد کند. این روش نگران کننده است زیرا که آن حاکی ازتعیین سیاست برمبنای موفقیت یا عدم موفقیت یک سوء قصد است.

در مورد افغانستان، می بینیم که چشم انداز راه حل ها تنگ است. حتی اگر اوباما برای یافتن راه حلی سیاسی پا فشاری می کند ، در عمل اندیشه دموکراتیزه کردن افغانستان و داشتن دولتی متحد را رها می کند. سیاست اوباما پراگماتیک تر است اما از برخی لحاظ خطرناک تر به نظر می رسد. گسترش درگیری به پاکستان که توسط دولت سابق آمریکا به راه انداخته شده بود، در حال حاضر بدون هر گونه خویشتن داری اعمال می شود. حمله از افغانستان با هواپیماهای بدون سرنشین به پاکستان از هنگام رسیدن اوباما به قدرت به نحو واضحی افزایش یافته است.

اومانیته دیمانش : آیا گشایش جبهه های دیگری با استفاده از حمله های هواپیماهای بدون سرنشین و ماموریت های مخفیانه مزدوران در پاکستان می توانند به عنوان مثال در سودان و یمن هم صورت بگیرند ؟

آلن گرش : گسترش این عملکرد همانطور که مرگ یکی از رهبران مهم القاعده در یمن گواه آن است می تواند به توسعه تنش تشبیه شود . پدیده دخالت در این کشور ها افزایش می یابد و مخالفت سرسختانه ای را در افکار عمومی پاکستان و یمن به وجود می آورد. عمل وگفتمان اوباما درباره جنگ بر علیه تروریسم در حال هماهنگ شدن است. نخست او اظهار داشت : « ما در جنگ هستیم». و سپس : «ما در جنگ بر علیه القاعده هستیم». حتی اگر اوباما تمامی گفتمان بوش را تکرار نمی کند اما تغییر جهت دادن او نگران کننده است. فراموش نکنیم که تعدادی از مسئولان دولت سابق عوض نشدند و در صدرآن وزیر دفاع، رئیس فرماندهی برای خاورمیانه که بالاجبار بر راهکارهای کنونی تأثیر می گذارد.

اومانیته دیمانش : این تغییر آیا وسیله ای برای پوشش گذاشتن بر مسائل داخلی است حتی اگر به بهای اسلام ستیزی باشد ؟

آلن گرش : ماجراهای سیاست بین المللی معمولآ افکار عمومی را از مسائل داخلی دور می کنند. از سویی دیگر هشت سال تبلیغات بوش فضای ترس را به وجود آورده اند که یک سوء قصد ناکام واهمه ها را درافکار عمومی آمریکا زنده می کند و سیاستمداران از آن سوء استفاده می نمایند. این امر را هم در اروپا با همه پرسی در باره ساختن مناره مساجد می توان ملاحظه نمود. همه اینها به تعیین دشمنی داخلی وبین المللی همانند ضد کمونیسم (در گذشته دشمن بین المللی، اتحاد جماهیر شوروی محسوب می شد و در داخل احزاب کمونیست )، کمک می کنند. تلاش در ایجاد نوعی ارتباط بین بورقه در فرانسه، مناره ها، حماس در فلسطین، القاعده و حزب الله در لبنان می باشد و این کاملا بی معنا است !

اومانیته دیمانش : حضور آمریکایی ها در شاخ آفریقا تازگی ندارد، چه منافعی را آنها در آنجا دنبال می کنند ؟

آلن گرش : سیاست حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بزرگ که از آفریقای شمالی آغاز می شود و با عبور از پاکستان تا اقیانوس هند می رسد پیش از بوش مطرح شده بود. ولی در زمان زمامداری وی شدت یافت. منفی ترین عنصر این دیپلماسی چیزی است که من آن را « پیش بینی هائی که خود به آن جامه عمل می پوشانیم» می نامم. در مجموع می توان گفت که از تمامی این درگیری ها تنها یک جنگ ساخته اند . دولت بوش جنگ در کشورها یی چون عراق، افغانستان، فلسطین، سومالی را به چشم جنگ های منفرد نمی دید، بلکه همه را یک جنگ بر علیه تروریسم می نامید. بیشتر این درگیری ها از جمله در سومالی تنها محلی، قبیله ای و بر سر قدرت است. این بینش مجموعه ای که رقبای بوش هم آن را در پیش گرفته اند مبارزانی را پدید آورده است که پیش از آن در عراق بودند و اکنون برای مبارزه به یمن و یا به سومالی می روند. و این گفتمان آمریکا باعث این احساس می شود که جبهه هایی گوناگون ناشی از همان مبارزه در نقاط مختلف باز شده است.

برای مثال در یمن، حاکمیت بی اعتبار شده باید با مخالفت های گوناگون جنوبی ها، کسانی که متعلق به جمهوری دموکراتیک و خلقی سابق با گرایش کمونیستی هستند، مخالفت شیعیان ، القاعده و غیره دست و پنجه نرم کند. غربی ها از تمام این کشمکش ها درگیری یک پارچه ساخته اند و به حاکمیتی که مسئول شرایط کنونی مخالفت شدید است، کمک می کنند. از جانب دیگر گفتمان عربستان سعودی و ایران درباره یمن موجب گسترش همان پرگویی های ایالات متحده می شود که به تبدیل این کشمکش ها به تنشی بین عرب ها و فارس ها از یک سو و سنی ها و شیعیان از سویی دیگر یاری می کند. امری که البته واقعیت ندارد. باز هم در این مرحله، « پیش بینی هائی که خود به آن جامه عمل می پوشانیم» است که عمل می کنند. زیرا که اندک اندک عاملان محلی به سوی سعودی ها و یا ایرانی ها خواهند رفت که از آنها پشتیبانی می کنند.

http://dostan.mondediplo.com/spip.php?article204