نظری

سیر و سرگذشت سوسیالیسم تخیلی – بخش سوم

دایرة المعارف روشنگری
بخش سوم
ش. میم بهرنگ
سوسیالیسم و کمونیسم تخیلی
بخش سوم
ورود یک حزب کمونیستی واقعا فعال در انقلاب بورژوائی بعد از حذف سلطنت مشروطه[1]
جرارد وینس تنلی (1609 ـ 1676)
انقلابی پروتستان و رهبر جنبش «مساوات طلبان حقیقی» که دشمنانش حفار می نامیدند.
جنبش حفاران اراضی کشاورزی را اشغال می کردند و زیر کشت می بردند و محصول را مجانی میان مستمندان پخش می کردند.
این جنبش به تبلیغ اصلاحات ارضی و مالکیت اشتراکی می پرداخت.
وینس تنلی کمونیسم آغازین را بر مبنای آیات انجیل اثبات می کرد.
اثر معروف او :
برابری در خطه آزادی
  • انگلس کوشش های توماس مونتسر را، در دوره جنگ های دهقانی و رفرماسیون در آلمان، درجهت برقراری نظام کمونیستی، بمثابه مراحل آغازین یک جنبش کمونیستی فعال می نامد.[2]
  • در انقلاب بورژوائی در قرن هفدهم در انگلستان، «حفاران»[3] معروف به «مساوات طلبان حقیقی»[4]، تحت رهبری وینس تنلی و ئه وه رارد[5] سودای استقرار مساوات اجتماعی و نه فقط مساوات سیاسی را بر سر داشتند.
  • طرفداران حفاران ـ قبل از همه ـ کارگران کشاورزی بودند و به پیروی از توماس مور خواهان مالکیت اشتراکی بر زمین بودند.
  • حفاران بر اساس تجارب خویش در حین انقلاب، به ضرورت براندازی سلطنت، بمثابه یک پیش شرط ضرور تاریخی برای استقرار صلح آمیز دولت کمونیستی آگاه بودند.
فرانسوا نوئل بابوف (1760 ـ 1797)
ژورنالیست و سوسیالیست انقلابی فرانسه
بعد از شکست روبسپیر در سال 1794 به انتقاد رادیکال از حاکمیت جدید برخاست و سازمان «توطئه گران برابری طلب» را بنیان گذاشت و خواهان اجرای قانون اساسی 1793 شد.
  • فرم عالی تر یک «حزب کمونیستی واقعا فعال» را بعدها در گروه بابوف ـ در انقلاب بورژوائی فرانسه در اواخر قرن هجدهم ـ می بینیم.
  • «جنبش انقلابی که در سال 1789 میلادی در محافل یکپارچه اجتماعی[6] آغاز شد و لکلر و روکس[7] ـ بمثابه نمایندگان اصلی ـ در کانون آن قرار داشتند، و سرانجام در گروه «توطئه گران برابری طلب» بابوف، که بی کمترین درنگی مورد سرکوب قرار گرفت، از ایده های کمونیستی الهام می گرفتند و پس از انقلاب 1830 میلادی، توسط بوناروتی ـ دوست بابوف ـ در فرانسه ادامه یافت.
  • این ایده در فرم قطعی تدوین شده اش، ایده وضع جهانی نوین را تشکیل می دهد.»[8]
فیلیپ بوناروتی (1761 ـ 1837)
سیاستمدار و نویسنده ایتالیائی ـ فرانسوی
از فعالان انقلاب فرانسه
از یاران بابوف در گروه «توطئه گران برابری طلب»
از مبلغان ایده جنبش سوسیالیستی در قرم نوزدهم
از پیشقراولان مبارزه برای تمامیت ارضی ایتالیا
  • خدمات بزرگ گروه بابوف بر توسعه کمونیسم تخیلی را نه تنها در مبارزه عملی علیه بورژوازی، بلکه علاوه بر آن در عرصه  تئوری، می توان در کتب مارشال ارزیابی کرد.
  • مارشال کتاب خود تحت عنوان «مانیفست مساوات طلبان»[9] (179 میلادی) را به توصیه بابوف نوشته است.
  • بابوف نه تنها خواهان براندازی نظام موجود و استقرار نظام طبیعی و عقلی است، که در آن همه کار می کنند، مالکیت خصوصی وجود ندارد و نعمات مادی میان همه مردم عادلانه تقسیم می شود، بلکه علاوه بر آن کمونیسم تخیلی را با ماتریالیسم فرانسه پیوند می دهد.
  • (ماتریالیسم فرانسه در قرن هجدهم، ماتریالیسم مکانیکی بوده است. مترجم)
  • مارکس و انگلس برای اولین بار به این روند اشاره کرده اند.[10]
  • زندگی و آثار بابوف به دلایل زیر اهمیت شایانی دارند :
  • بابوبف، بمثابه وکیل فقرای روستاها خواهان از بین بردن نابرابری در تملک و حل تضادهای طبقاتی جامعه بوده است.
  • او علاوه بر این به نقش مرکزی قهر انقلابی پی می برد.
  • نظریات بابوف از سوئی برتجارب مکسوبه از انقلاب مبتنی بوده اند و از سوی دیگر بر استفاده و توسعه نظرات تدوین شده از سوی موره لی، مابلی، روسو، دیده رو، رینال و ولتر.[11]
  • او عیب اصلی نظام طبیعی اولیه و علت فروپاشی آن را در جهل مردم می بیند (یعنی برای فروپاشی جامعه اشتراکی اولیه علت سوبژکتیف قائل می شود. مترجم)
  • · بنظر او نظام مبتنی بر نابرابری نه در نتیجه تضادهای موجود میان فقرا و اغنیا ـ بطورکلی ـ بلکه ببرکت مبارزه توده های زحمتکش علیه اشراف[12] می تواند سرنگون شود.
  • بنظر بابوف تضادهای اجتماعی و سیاسی موجود، فقط نتیجه جهل فقیرترین اقشار مردم و سوء استفاده اغنیا از این جهل نیستند، بلکه ـ در عین حال ـ پیش شرط لازم برای شناخت ضرورت حل انقلابی آنها و استقرار نظام کمونیستی اند.
  • بنظر او تنها ببرکت قیام خلق تحت رهبری گروهی از انقلابیون آگاه به راه نیل به نظام کمونیستی منطبق با طبیعت بشری، سرنگونی نظام سیاسی غیراجتماعی امکان پذیر می گردد.
  • بابوف علاوه بر این معتقد است که برای روشن کردن مردم، برای استقرار کمونیسم و برای سرکوب حرکات ضد انقلابی به یک نظام گذار، به یک دیکتاتوری انقلابی نیاز خواهد بود.
  • قیام برنامه ریزی شده از سوی بابوف و بابوفیست ها شکست خورد و باید هم شکست می خورد، زیرا نه شرایط واقعی تاریخی برای برقراری یک نظام کمونیستی فراهم آمده بود و نه نظریه بابوف با توسعه تاریخی انطباق داشت.
  • همانطور که مارکس و انگلس بارها اشاره کرده اند، کمونیسم بابوفی کمونیسمی نارس، برابرساز، ریاضت طلب و دگماتیکی بود.[13]

پایان


[1] Das erste Auftreten einer wirklich agierenden kommunistischen Partei in der bürgerlichen Revolution nach der Beseitigung der konstitutionellen Monarchie

[2] MARX/ENGELS 1, 488f; 7, 352ff

[3] Diggers

[4] wahren Leveller

[5] WINSTANLEY und EVERARD

[6] Cercle social

[7] Leclerc und Roux

[8] MARX/ENGELS 2, 126; 4, 341

[9] Manifest der Gleichen, 1794

[10] 2, 138, 140

[11] MORELLY, MABLY, ROUSSEAU, DIDEROT, RAYNAL und VOLTAIRE

[12] Plebejer gegen die Patrizier

[13] 4, 489