سياسی

تجربه تضادها و اعتراض

تجربه تضادها و اعتراض[1]
دکتر ورنر سپمن
ترجمه :  ش. میم بهرنگ
پیشکش به

غزال طبری

نوآم چومسکی (متولد 1928 در ایالات متحده)
نویسنده، فیلسوف، زبان شناس، فعال سیاسی، آنارشیست، سوسیالیست لیبرال و از چهره های مهم فلسفه معاصر
هیچ وسیله و امکانی برای تار و مار کردن اعتقادات و امیدهای سوسیالیستی وجود ندارد.
هر زحمتکشی همواره و به هر عنوانی هم که شده، سوسیالیست خواهد بود!

*****

  • فرهنگ روشنفکری دلیل سیاسی همرنگسازی ایدئولوژیکی خود را در غلطیدن احزاب سوسیال ـ دموکرات به موضع نئولیبرالی و امید بستن بخش بزرگی از بقایای سازمان ها و احزاب چپ به نسخه های نجات «جامعه مدنی» می یابد.
  • براساس این ایدئولوژی تقدیرگرا (فاتالیستی)، توسعه تضادهای اجتماعی (با توقعات بی حد و مرز خود) بمثابه یک فاجعه طبیعی تلقی می شود.
  • و با صحبت از یک مرحله میانی بین وضعیت اقتصادی تخیلی با «دورنمای توسعه» یک «اقتصاد نوین» و پیشگوئی پیامبرانه از شکوفائی در بازار بورس، به مدینه فاضله نئولیبرالی جلال و جلای دیگری بخشیده می شود.
  • با ترکیدن بادکنک توهمات، زمینه برای واقعگرائی نوین (اما برای تقویت تصورات پنهان بیهودگی نیز) پدید آمده است.
  • برخورد مترقیانه به تضادها نمی تواند تنها به اشاره گلایه آمیز به تضادهای اجتماعی بسنده کند.
  • علیه تسلیم قضا و قدر شدن رایج و علیه باور به سرنوشت که بکمک جهان بینی حاکم ترویج می شود، فقط می توان با توسل به استراتژی های مخالف وارد نبرد شد.
  • ضمن حلاجی وضع موجود باید در پی یافتن راه چاره ای برآمد که از افق مناسبات حاکم فراتر رود.
  • تجربیات شخصی افراد از ستم و مضایق اجتماعی موجود، نقاط گرهی مهمی برای تشکیل روندهای رادیکال آگاهی محسوب می شوند که متأسفانه تا کنون از سوی نیروهای چپ نادیده گرفته شده اند.
  • تجربیات شخصی افراد از ستم و مضایق اجتماعی ـ در آینده ـ  برای تدوین برنامه مبارزه علیه زندگی بیگانه شده در سرمایه داری ریسک آمیز از اهمیت بنیادی برخوردار خواهند بود.
  • زیرا شرط موفق شدن پروژه آلترناتیو سیاسی عبارت است از:
  • · آگاهی بیش از پیش تعداد روز افزونی از مردم به چند و چون آلت دست شدن و تحت ستم قرار گرفتن خود و تبیین آگاهی موجود راجع به بی پایه و توخالی بودن وعده و وعید خوشبختی و پیشرفت کاپیتالیستی، در قالب مفاهیم و مقوله ها و بکار بردن آنها در شرایط مشخص.
  • برای تدوین برنامه عمل راجع به فرم های زیست عملی انتقاد و مقاومت باید «زندگی اجتماعی را حتی الامکان از وابستگی به بازار»[2] آزاد ساخت.
  • اگرچه احساس آدم بودن و نقش تحول بخش در مناسبات اجتماعی به عهده داشتن از ذهن جوانان زدوده شده است، ولی علیرغم آن، مقاومتی جسورانه در میان آنان (و نه فقط آنان) در حال شکلگیری است.
  • پیشگوئی سیر و سرنوشت جنبش ضد گلوبالیزاسیون (اتک) آسان نیست، ولی آن در مرحله نشو و نمای ناروشن خود، دلیلی بر آن است که تضادهای اجتماعی انسان ها را به تأمل و در تحت شرایط مشخصی، به مقاومت برمی انگیزد، هر چند که با ملاحظه لحظه ای (و نه پروسه ای: مترجم) جو بی تفاوتی و احتیاط غلبه دارد و مکانیسم های خنثی گر نارضایتی ها بطرز کاملی تکوین یافته اند.
  • جنبش اعتراضی در کشورهای پیشرفته، فقط جنبه ای از مقاومتی است که در سراسر جهان علیه قدرت مخرب سرمایه در حال نشو و نما ست.
  • سردرگمی عمومی سبب شده است که اعتراض در کشورهای متروپول اغلب دچار لکنت شود و تناسب واقعی نیروها از نظر عموم پنهان بماند.
  • اما اگر هم اعتراض بندرت در قالب مفاهیم و مقوله ها عرض اندام می کند، بروز توأمان احساس نیاز به مقاومت و احساس ضعف به توسعه تضادی دلالت دارد که از مرزهای ملی کشورها فراتر می رود:
  • شاید شتابزده باشد، جنبش اعتراضی ضد گلوبالیزاسیون را اساسا ضد امپریالیستی بنامیم، ولی آن ـ بلحاظ محتوا ـ به مبارزه ماهوی علیه سیستم اقتصادی ناشی از قدرت حاکم دلالت می کند.
  • این جنبش نه تنها تصوری را در سر می پروراند که خواهان جهانی عادلانه و مبتنی بر همبستگی است، بلکه علاوه بر آن، ازاندیشه ای مایه می گیرد که از مرحله وقایع روزمره و مسائل و معضلات محلی فراتر می رود، بدون اینکه آنها را نادیده بگیرد.
  • برای اینکه دینامیسم توسعه تمام ارضی و حدت یابی تضادها در کشورهای متروپول با هم مورد بحث قرار می گیرند.
  • اعتراض در جنبش توده ای ریشه می دواند وجانمایه اش را  از مبارزات مقاومت آمیز جهانشمول علیه قلدری «بازار جهانی» و هژمونی سرمایه کسب می کند.
  • اعتصابات کارگران در کره جنوبی، جنبش توده های بی زمین در برزیل، جنبش زاباتیست ها در مکزیک و اعتصاب عظیم پاریس در سال 1995 اجزای مجزای این فرهنگ مقاومت را تشکیل می دهند، اگر چه رسانه های گروهی کشورهای متروپول در مورد آنها سکوت می کنند.
  • آمادگی به مقاومت، از آگاهی ساکنان «جزایر رفاه» به کمبودها و مضایق اجتماعی ـ فرهنگی حکایت می کند:
  • احساسات ناشی از نگرانی بسیاری از مخالفین گلوبالیزاسیون نیز واکنشی است علیه رادیکالیزه شدن بهره وری از  سرمایه و عکس العملی است علیه نفوذ راسیونالیسم سرد اقتصادگرائی (اکونومیسم) در عرصه های هر چه پهناورتر زندگی.
  • علاوه بر این، مواجه شدن با ذلت جهانی و محلی موجب نارضایتی مردم می شود.
  • وعده های توخالی و فرمول های توجیه گرانه تفکر حاکم دیری است که دیگر کسی را قانع نمی کند.
  • بار دیگر مسأله تقسیم ثروت و شروط بقای متمدنانه بشریت در دستور روز قرار گرفته اند:
  • رادیکالیسم بازار رفته رفته به محدودیت قدرت خود پی می برد، سرپیچی و مقاومت و حداقل تأمل در باره بی حساب و کتاب بودن اجتماعی و فرهنگی استراتژی های سرمایه داری افزایش می یابد، هر چند هم که هنوز دورنمای روشن مبارزه برای سلب قدرت از سرمایه وجود ندارد.
  • ترویج احساس بی آلترناتیو بودن ـ در حال حاضر ـ آخرین تک خال بلوک حاکم است.
  • ولی مدافعان گلوبالیزاسیون دیگر یکه تاز میدان نیستند.
  • وقتی مردم به وضوح دریابند که در زمینه تخریب محیط زیست اقدامی جدی و اساسی صورت نگرفته و چشم پوشی بر اقراض فقیرترین کشورها، نه از روی احساس مسئولیت کردن، بلکه صرفا یک عمل متداول حسابدارانه برای تصحیح مطالبات غیر قابل وصول بوده است و در ساختار سیستم بهره کشی بین المللی هنوز تغییری صورت نگرفته است و رفاه مادی تنها به بهای تحمل اختلالات روحی قابل حصول است و به دورنمای آتی، دیگر امیدی نیست، آنگاه از موضعگیری غیرسیاسی می تواند نیاز به مقاومت آگاهانه جوانه زند و تسلیم طلبی و نومیدی موجود رخت بر بندد.
  • اعتراض ـ بیشتر اوقات ـ از ناخشنودی پنهان موجود حکایت می کند که به سبب مناسبات ایدئولوژیکی حاکم قادر به درک ماهیت مسایل و تبیین ضرورت تحولات واقعی نیست:
  • اعتراضی که سمتگیری ضد کاپیتالیستی دارد، بندرت مسأله مالکیت را به عنوان شالوده هژمونی قدرت محسوب می دارد.
  • تصورات و نظراتی اشاعه داده می شوند که مسأله اصلی را نه در شیوه تولید و فرم تصاحب اضافه ارزش اجتماعی، بلکه در شیوه تقسیم ثروت می بینند.
  • (اغلب به جای نشانه گرفتن سیستم سرمایه داری، سرمایه داران را و یا سیاستمداران و مدیران شرکت ها را برجسته می کنند و به تیغ انتقاد می سپارند، تا بدین طریق، سیستم را نجات دهند : برای مثال «چرا ضد سرمایه دار بودن عاقلانه است؟» و یا حمله به جورج بوش و یا احمدی نژاد و غیره. مترجم)
  • هنوز کسانی یافت می شوند که ضمن انتقاد از سرمایه داری لگام گسیخته بر این باورند، که یک سرمایه داری متمدن و غیرمخرب نیز ممکن است.
  • قدرت و ضعف سرمایه داری تحکیم یافته موجود پیوندی تنگاتنگ با هم دارند:
  • علت اینکه بلوک حاکم برای اثبات مشروعیت منافع ویژه خود کلمات دموکراتیک بر زبان می راند و پایمال کردن حقوق خلقها را  تحت عنوان دفاع از حقوق بشر سازمان می دهد، در این است که خود را به توجیه قانونشکنی خود ناگزیر می بیند.
  • او می تواند (هنوز) به این فشار، با تکیه بر دستگاه های تولید آگاهی تحت کنترل[3] پاسخ گوید:
  • «ارگان های خبری که لگام شان بدست کنسرن ها ست، دستگاه های تبلیغاتی، نظریه پردازان (ایدئولوگهای) دانشگاهی و فرهنگ روشنفکری با اشاعه توهمات که واقعیت ملالت آور موجود را به عنوان معقول، خیرخواه، ضرور و گاهی حتی ناگزیر و مطلوب جا می زنند، نقش اصلی را بعهده دارند.» (چومسکی) [4]
  • اما نقاب بافته شده از جهانتصویرهای مصنوعی[5]، شابلون های تأییدگر، حقایق نیم بند، توضیحات دلبخواه واقعیت و اطلاعات کاذب، آنچنان که در توصیف های انتقادی ـ فرهنگی به خورد مردم داده می شود، همیشه از چشمه های ریز و باریک تشکیل نیافته است.
  • زندگی روزمره ـ بی وقفه و لاینقطع ـ تجارب جدیدی را تولید می کند که در قالب تفاسیر رایج نمی گنجند.
  • اما با تداوم توسعه تضادها و با افزایش تردیدهای سازمانیافته خطر خودافشاگری، رسوائی و مشروعیت ریزی بلوک حاکم روز بروز بزرگتر خواهد شد.
ماکس وبر (1864 ـ 1920)
حقوقدان، اقتصاد دان و از بنیانگذاران جامعه شناسی
  • دلیلی وجود ندارد که در کلام برنامه ای ماکس وبر (جامعه شناس بورژوائی) تردیدی به خود راه دهیم:
  • «هیچ وسیله و امکانی برای تار و مار کردن اعتقادات و امیدهای سوسیالیستی وجود ندارد.
  • هر زحمتکشی همواره و بهر عنوانی هم که شده، سوسیالیست خواهد بود!»
  • اگر هم انسان ها قادر نباشند، آگاهی خود از تضادها را بطور انتقادی تشکیل دهند و یا دست کم با اعتماد بنفس بر زبان رانند، ولی قادر خواهند بود به تماشای فروپاشی دیوارهای توهم خود بنشینند.
  • برخلاف کلمات قصار کتب درسی علوم اجتماعی که از تشتت در موقعیت اجتماعی و فرم های آگاهی دم می زنند، خطوط تضادهای اجتماعی، وجود فشار، نا امنی و اجبار مستمر به خودهمرنگسازی رد پای عمیقی در شعور اجتماعی مردم به جا گذاشته اند:
  • طبق همه پرسی آلنزباخ ـ در آغاز قرن جدید ـ فقط 47 در صد مردم آلمان فدرال نسبت به اقتصاد بازار اجتماعی نظر مثبت داشته اند، در حالیکه این رقم در سال 1994 57 درصد بوده است.

پایان


[1]Widerspruchserfahrung und Protest

[2] E. M. Wood

[3] kontrollierten Bewusstseinsindustrie

[4]N. Chomsky

[5] «synthetischen» Weltbildern