سياسی

برگزیده‌ای از آثار لنین – در رد انحلال طلبی – قسمت اول

برگزیده‌ای از آثار لنین

در رد انحلال طلبی

قسمت اول

فهرست مطالب :

مقدمۀ مترجم

یک «کنگرۀ کارگری»

یادداشتهایی بر سوسیال دمکرات شمارۀ یک

گرایشات عامیانه در محافل انقلابی

پیش نویس قطعنامۀ پنجمین کنگرۀ حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه

جنگجویان روشنفکرمآب برعلیه سلطه روشنفکران

دستپاچگی توأم با عصبانیت (مسئله کنگره کارگری)

مقدمۀ مترجم

بلشویسم در کوران سه انقلاب بزرگ روسیه و سپس رهبری و هدایت مردم شوروی به سوی سوسیالیسم و کمونیسم آبدیده شد. این جریان از انقلاب بورژوا دمکراتیک سالهای 7-1905 درسها آموخت، در انقلاب فوریۀ 1917 به بالاترین انسجام تئوریک، به فشرده ترین صفوف حزبی و به انقلابی ترین استراتژی و تاکتیکهای کمونیستی دست یافت، و از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر 1917 سرافراز بدر آمد.

بلشویکها در دورۀ نخست مبارزات خود، در دشوارترین شرایط تاریخی – اجتماعی، از عهدۀ تدوین نظری و حل عملی مسائل بغرنج و پیچیدۀ ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی جنبش کمونیستی و انجام وظایف ناشی از آنها برآمدند، بر انواع گوناگون انحرافات راست و «چپ» غلبه کردند، صفوف حزب را از وجود عناصر و اندیشه‌های مخرب پاک کردند، در حزبی انقلابی متحد و متشکل شدند و پیروزی را از آن خویش و طبقۀ کارگر و زحمتکشان ساختند.

بلشویسم، گذشته از پیکارهای انقلابیش در عرصه‌های پرفراز و نشیب مبارزات سیاسی و اجتماعی، در عرصۀ مبارزۀ ایدئولوژیک نیز از تند پیچهای مهیبی گذشت. برخوردهای ایدئولوژیک، طرح مشخص اختلافات معرفتی و طبقاتی، و گسترش مباحثات تئوریک میان بلشویکها و منشویکها که صفحات پرشماری از تاریخ مبارزات را به خود اختصاص داده، بی شک از پربارترین، آموزنده ترین و رهگشاترین فصلهای تاریخ جنبش انقلابی کمونیستی جهانی است. نحوۀ برخورد لنین با مسائل پیرامون وحدت نیروها، یکپارچگی صفوف حزبی، طرد انحرافات، تدوین و رعایت موازین حیات تشکیلاتی و جز آن از یکسو و دقت وی نسبت به مسائلی همچون شناخت استراتژی و تاکتیکهای مبارزۀ انقلابی، اشکال خیزش انقلاب دمکراتیک در روسیه، نیروهای محرکۀ انقلاب، نقش عنصر هژمونیک، ویژگیهای دولت برآمده از انقلاب و نظایر آن از سوی دیگر، به گونه‌ای بود که توانست طی آن سالها از عهدۀ حل قطعی عمده ترین مشکلات مربوط به تدارک و آمادگی سیاسی – تئوریک حزب برای پاسخگوئی به نیازهای مبرم جنبش انقلابی برآید. رساله‌های لنین، مقالات و سخنرانیهای او هر یک به نوبۀ خود گوشه‌ای از این پیکار داهیانه، مستمر و بی امان بلشویسم را در جریان تجربه آموزی، آبدیدگی و پیروزی آن به نمایش می گذارد.

مجموعه مقالاتی که وی در گیر و دار مبارزه علیه خطرناک ترین انحراف در آن سالها یعنی انحلال طلبی و اشکال راست و «چپ» آن و علیه موذیانه ترین جلوۀ انحلال طلبی – یعنی آشتی طلبی سانتریستی – به نگارش درآورده، از برجستگی ویژه‌ای برخوردار است چرا که نقاب از چهرۀ اندیشه‌ای برمی دارد که در پشت عبارت پردازیهای انقلابی، در پردۀ فریادهای وحدت طلبی، و در پوشش عافیت طلبی های آشتی جویانه، در تحلیل نهائی خط مشی، سیاست و صف مستقل طبقۀ کارگر را از بین می برد.

گزیدۀ پربارترین مقالات لنین دربارۀ مضمون، ماهیت و اشکال گوناگون انحلال طلبی و چگونگی مبارزه با آن، در کتابی با نام «در رد انحلال طلبی» گردآورده شده است. در این کتاب ارزشمند، به روشنی می توان دید که چرا در تاریخ مبارزات طبقاتی روسیه، از چیرگی بلشویسم بر انحلال طلبی و جلوه‌های گوناگون آن بمثابۀ یکی از بزرگترین پیروزیهای بلشویسم در عرصۀ ایدئولوژیک – سیاسی یاد می شود. در این کتاب، آشکارا می توان پی برد که بلشویکها برای حفظ و تحکیم خصلت رزمندۀ حزب خود در مقابله با انحلال طلبی چه راهی را برگزیدند، چه روندی را طی کردند و چه مشکلات و موانعی را از پیش راه برداشتند. مبارزه برضد ویرانگران وحدت حزبی، برخورد هوشیارانه با فراکسیونیسم، شناخت بینش های انحلال طلبانۀ استتار شده، دریافت دقیق مفهوم طبقاتی مبارزات درون حزبی، تشخیص علل و عوامل مسبب پراکندگی، نحوۀ طرد قاطع انحرافات، افشای انحلال طلبی در پوشش وحدت، پافشاری بر موازین تشکیلاتی و پرنسیپهای حزبی و غیره و غیره، از جمله مسائلی است که هر یک در جای خود در این سلسله مقالات به بحث گذاشته شده‌اند. ارزش این مقالات زمانی صد چندان می شود که دریابیم این گنجینه دستاورد مبارزاتی کدام دوره از حیات پرتلاطم جنبش کمونیستی در روسیه تزاری است.

انقلاب بورژوا دمکراتیک روسیه در 1905 تا 1907، نمایشگر نخستین خیزش توده‌های ستمدیده علیه استبداد تزاری بود. با فروکش امواج این انقلاب، نیروهای ارتجاعی روسیه برای فلج کردن جنبش انقلابی و به قصد درهم شکستن جبهۀ نیروهای انقلابی روسیه، و از این راه برطرف کردن خطر انقلاب فشار بر توده‌های مردم را به میزان بی سابقه‌ای افزایش دادند.

انقلاب اول روسیه علیرغم شکست، آگاهی سیاسی توده‌های وسیع خلق و بخصوص آگاهی و تجربۀ طبقۀ کارگر را فزونی بخشید و اندیشه‌ها و شعارهای بلشویسم را به میان زحمتکشان برد. در دورۀ بعد از انقلاب، ارتجاع روسیۀ تزاری به هر وسیله می کوشید خاطرۀ انقلاب را از ذهن توده‌های انقلابی پاک کند و آنان را به فرمانبرداری از ایدئولوژی ارتجاعی خود وادارد. ایدئولوژی ارتجاعی، با تمام توان در میان توده‌های وسیع جای می جست تا شاید راه را بر اعتلای آگاهی انقلابی زحمتکشان سد کند و افکار مردم ستمدیده را از مسیر مبارزات انقلابی به بیراهه کشاند.

از دیگر سو شکست انقلاب 7-1905 به پیدایش نوعی گسیختگی و اختلال اندیشه در میان همسفران انقلاب منتهی شده بود. اختلال و انحطاط روحی به ویژه در میان برخی از طرفداران پیکار انقلابی فزونی می گرفت. پس از این شکست، روحیۀ شکست و سرخوردگی عمیقی در منشویکها ظاهر گشت. در 1909، اختلاف بین منشویکها و بلشویکها عمیقتر از همیشه شد. در این سالها دو جریان عمدۀ اپورتونیستی در حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه پدید آمد. فسادی که بر اثر شرایط آن مقطع تاریخی در میان خرده بورژواها شایع شده بود به درون احزاب سیاسی راه یافت و رفته رفته جریان انحلال طلبانۀ راست و «چپ» در درون جنبش انقلابی طبقۀ کارگر روسیه شکل گرفت. جریان انحلال طلبانۀ راست بخاطر وجود مجموعه شرایط عینی و ذهنی مناسب، رشد و گسترش بیشتری یافت و به همین جهت، در فاصلۀ سالهای 11-1909 به عمده ترین خطر درون جنبش تبدیل شد. بلشویکها با درک این مسئله که انحلال طلبی موجودیت خط مشی و سیاست مستقل طبقۀ کارگر را زیر سؤال می برد به مبارزه‌ای بی امان با آن پرداختند. انحلال طلبان – به ویژه تجلی آشتی طلبانۀ انحلال طلبی که با پوششی بسیار عامه پسند سیاست دنباله روی طبقۀ کارگر از اندیشه‌های بورژوایی را تجویز و راه را برای غلبۀ اپورتونیسم هموار می کرد – از تمایل شدید کارگران به وحدت و از ضرورت تحقق امر وحدت جنبش کمونیستی سوء استفاده کرده و خود را بشارتگر وحدت معرفی می نمودند. ولی مبانی تئوریک وحدت و هدف وحدت این جنبش را امری فرعی و درجه دوم قلمداد می کردند.

لنین بخش وسیعی از مبارزات ایدئولوژیک خود را در این سالها مصروف مبارزه با انحلال طلبان کرد و به رغم روحیۀ آشتی جویانۀ برخی عناصر سرشناس حزبی که مانع از طرد جریان انحلال طلب از حزب می شدند، آنان را بی رحمانه افشا نمود. لنین معتقد بود که انحلال طلبان «انحرافات خود را زیر پردۀ جمله پردازی دربارۀ لزوم وحدت پنهان می کنند». لنین در مورد انحلال طلبان می گفت که «به اتحاد همه کس و همه چیز، به هر قیمت تمایل نشان می دادند و این آفتی بود که حزب را از درون می پوسانید»، لنین به صراحت اعلام می کرد که تروتسکی انحلال طلب «دربارۀ حزب پرگوئی می کند، اما رفتارش از هر فراکسیون باز دیگری بدتر است» و به روشنی نشان می داد که کم بها دادن به مضمون وحدت برخوردی فرمالیستی است و به ناچار تفرقه‌های دردناک تری را به دنبال می آورد.

چنانچه بر سر آن نباشیم که برخوردی آئین پرستانه با آثار کلاسیک مارکسیستی – لنینیستی داشته باشیم و هر گاه نخواهیم خود را در چارچوب برداشتهای کلیشه وار از نمونه‌های تاریخی مقید کنیم، مجموعۀ مقالات لنین در کتاب «در رد انحلال طلبی» را همچون اسلحۀ تئوریک نیرومندی در دستهای خود خواهیم یافت. و این حقیقتی است انکارناپذیر چرا که تجارب پربار بلشویسم و حزب کمونیست اتحاد شوروی رهتوشۀ تمامی گردانهای پرولتاریا در همۀ جنبشهای انقلابی طبقۀ کارگر، در سراسر جهان است.

یک «کنگرۀ کارگری»

روزنامۀ تاواریش(1) طی یادداشتی می گوید که رفیق آکسلرود مبارزه‌ای برای یک «کنگرۀ کارگری» به راه انداخته است.(2) ما هم اطلاعاتی در دست داریم که نشان می دهد منشویکها(3) چنین مبارزه‌ای را رهبری می کنند. ما فکر می کنیم که بحثهای آزاد در مورد چنین مسائلی وظیفۀ حزبی می باشد. ولی آیا قرار است که مبارزه برای یک کنگرۀ کارگری علنی که توسط برجسته ترین منشویکها رهبری می شود از حزب مخفی بماند؟ اگر آکسلرود برای به چاپ رسانیدن نظراتش فاقد امکانات لازم است، می توانیم ستونهایی از روزنامه مان را در اختیار او بگذاریم.

پرولتاری شمارۀ 1

21 اوت 1906

مجموعه آثار لنین جلد 11

توضیحات

1- تاواریش(رفیق): روزنامۀ بورژوائی که از 1906 تا 1908 در سن پترزبورگ منتشر می شد؛ اگر چه ارگان رسمی هیچ حزبی نبود، ولی در واقع سخنگوی کادتهای چپ بود. و منشویکها نیز در آن شرکت داشتند.

2- فکر تشکیل یک «کنگرۀ کارگری»، که توسط پ.ب. آکسلرود طرح شده و از طرف سایر منشویکها پشتیبانی می شد، عبارت بود از جمع کردن نمایندگان سازمانهای مختلف کارگری در کنگره‌ای با هدف تدارک دیدن برای یک «حزب کارگری فراگیر» قانونی که سوسیال دمکراتها، سوسیالیست انقلابیها و آنارشیستها را دربر می گرفت. در عمل این به معنای انحلال ح.ک.س.د.ر بود. کنگرۀ پنجم ح.ک.س.د.ر (در لندن) قاطعانه ایدۀ منشویکی «کنگرۀ کارگری» را محکوم کرد و اعلام داشت که تبلیغ این ایده برای ارتقاء آگاهی طبقاتی پرولتاریا مضر است. علاوه بر بلشویکها، سوسیال دمکراتهای لهستان و لتونی نیز با ایدۀ «کنگرۀ کارگری» مبارزه کردند.

3- منشویکها: اعضای جریان اپورتونیستی جنبش سوسیال دمکراتیک روسیه بوده که به صورت یک گروه خرده بورژوایی اپورتونیست در کنگرۀ دوم حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در 1903 پدید آمدند. آنها را از اینرو منشویک نامیدند که در انتخابات کنگره برای ارگانهای مرکزی حزب، اقلیت (به روسی: منشنستوو) آراء را به دست آوردند؛ از طرف دیگر نمایندگان مارکسیسم انقلابی که پیرو لنین بودند اکثریت (به روسی: بولشینستوو) آراء را به دست آوردند و از آن پس بلشویک نامیده شدند. رهبران منشویک عبارت بودند از ل. مارتف، گ. پلخانف، پ. آکسلرود، و. زاسولیچ، ا. پوترسف و ف. دان. در طول انقلاب 7-1905 منشویکها مخالف داشتن نقش رهبری توسط پرولتاریا در انقلاب بودند؛ آنها خط مشی تبعیت پرولتاریا از بورژوازی را دنبال کردند، نقش انقلابی دهقانان به عنوان متحد پرولتاریا را انکار و مخالف مفهوم انقلاب بورژوا – دمکراتیک که به انقلاب سوسیالیستی تکوین می یابد، بودند. در خلال سالهای ارتجاع، پس از شکست انقلاب، بخش قابل ملاحظه‌ای از منشویکها انحلال طلب شدند – یعنی کوشیدند حزب انقلابی غیرقانونی طبقۀ کارگر را منحل کنند (از این رو انحلال طلب نامیده شدند) و برنامۀ انقلابی و شعارهای انقلابی حزب را رها کردند. در ششمین کنفرانس سراسری (پراگ) که در ژانویۀ 1912 برگزار شد، انحلال طلبان منشویک به عنوان اشاعه دهندگان نفوذ بورژوازی بر پرولتاریا و درهم شکنندۀ حزب انقلابی، از حزب اخراج شدند.

در طول جنگ جهانی امپریالیستی اول (18-1914) منشویکها سوسیال شووینیست و حامی جنگ غارتگرانه شدند.

پس از سرنگونی استبداد تزاری در 1917، منشویکها بطور کامل از دولت موقت بورژوازی پشتیبانی کردند. پس از انقلاب اکتبر بدل به حزب ضدانقلاب شدند و در توطئه‌ها و طغیانها برای سرنگونی حکومت شوروی، شرکت کردند.

یادداشتهایی بر سوسیال دمکرات شمارۀ یک

( گزیده )

رفیق آکسلرود پاسخ خشمگینانه‌ای در سوسیال دمکرات(1) به یادداشت ما در پرولتاری(2) شمارۀ یک می دهد. یک ستون و نیم با حروف ریز به بیان سردرگمی ها، اظهار شگفتی ها، اطمینان ها و سرزنش های خطاب به ما اختصاص داده شده به این دلیل که ما تبلیغ وی برای یک کنگرۀ کارگری را «پوشیده» از حزب توصیف کرده‌ایم.

آکسلرود کاملا از درک معنی این مطلب عاجز است. و در عین حال او خود می گوید:«در آیندۀ نزدیک من از آن [موقعیتی که دارم] استفاده خواهم کرد تا مسئلۀ کنگرۀ کارگری را به پهنۀ بحث سیاسی بکشانم» (تکیه از ماست). خوب، این کار باید مدتها قبل صورت می گرفت! شما باید با «آوردن مسئله به پهنۀ بحث سیاسی» کار را شروع می کردید و نه با آوردن آن به پهنۀ نجوا. در آن صورت تبلیغ شما از نقطه نظر حزب درست، صادقانه و درخور طبقۀ انقلابی می بود. آنوقت مطبوعات بورژوائی نمی توانستند سردرگمی بین سوسیال دمکراتها ایجاد کرده و اعتبار آنها را با دادن گزارشات احساساتی در مورد این نجوای محفلی کاسته و هزار تصور غلط ایجاد کنند. بسیار باعث تأسف است که حتی هم اکنون آکسلرود در «نامه به سردبیر» خود، که بسیار کسل کننده و بی موقع می باشد باز از مضمون سؤال طفره می رود و دربارۀ اینکه چگونه کنگره‌ای را وی پیشنهاد می کند و چه کسی، کی و بر چه مبنا قرار است آنرا دعوت کند و هدف آن دقیقاً چیست، یک کلمه هم نمی گوید. آکسلرود از روی تمام اینها با عباراتی نظیر زیر می گذرد:

کار تدارک کنگره اثر روحیه بخشی در سوسیال دمکراسی دارد، «تا آن حدی که این کار از محتوای حقیقتاً سوسیال دمکراتیک اشباع می شود یعنی تا آن حد که منافع محفلی و علایق فراکسیونی جای خود را به مسائل اجتماعی – سیاسی و وظایفی می دهند که بلاواسطه با منافع حیاتی طبقۀ کارگر در ارتباط اند.»

آفرین رفیق! این واقعاً بی مغزی محض است که با لفاظی پوشیده شده. تدارک کنگره، سوسیال دمکراسی را تا حدی تقویت خواهد کرد که واقعاً سوسیال دمکراتیک خواهد شد! چقدر تازه و چقدر خردمندانه! «علایق فراکسیونها» بایستی با مسائل و وظایف سیاسی – اجتماعی عوض شوند، اما درست درکهای متفاوت از این مسائل و وظایف است که حزب را به فراکسیونها تقسیم کرده! واقعاً که این آسمان و ریسمان به هم بافتن است.

و اما در طرفداری از آکسلرود، پلخانف اشارات زمخت و مبتذلی در مورد نیت مبارزه برای تشکیل یک کنگرۀ حزبی دارد و به همان زمختی از «فکر خوشحال کنندۀ» آکسلرود مبنی بر فراخوان کنگرۀ کارگری در اسرع وقت، ستایش به عمل می آورد.

آری، آری … در واقع چه چیزی خوشحال کننده تر از این فکر است که گفته شود کار سوسیال دمکراتیک واقعی سوسیال دمکراسی را تقویت می کند؟

نوشته شده در اوایل اکتبر 1906

اولین بار در 1931 منتشر شد

مجموعه آثار لنین جلد 11

توضیحات

1- سوسیال دمکرات: عنوان نشریۀ کمیتۀ مرکزی ح.ک.س.د.ر که بطور غیرقانونی چاپ می شد. از 17(به تقویم جدید 30) سپتامبر تا 18 نوامبر(1 دسامبر) 1906 در سن پترزبورگ منتشر شد، اما در واقع یک نشریۀ منشویکی بود، زیرا که کمیتۀ مرکزی در آن دوران در دست منشویکها بود.

2- پرولتاری: روزنامۀ غیرقانونی که پس از کنگرۀ چهارم (وحدت) حزب توسط بلشویکها تأسیس شد. از 21 اوت(3 سپتامبر) 1906 تا 28 نوامبر(11 دسامبر) 1909 به سردبیری لنین منتشر شد؛ ارگان کمیته‌های حزبی سن پترزبورگ و مسکو و برای مدتی هم منطقۀ مسکو، کمیته‌های پرم، کورسک و کازان بود. در حقیقت ارگان مرکزی بلشویکها بود. مجموعاً پنجاه شمارۀ پرولتاری (بیست تای اول در فنلاند) منتشر شد. در 1908 در ژنو و در 1909 در پاریس چاپ می شد. در سالهای ارتجاع استولیپین سهم برجسته‌ای را در حفظ و تقویت سازمانهای بلشویکی به عهده گرفت.

گرایشات عامیانه در محافل انقلابی

دوران ضدانقلاب، در بین دیگر چیزها، با اشاعه و گسترش عقاید ضدانقلابی مشخص می شود، نه فقط به شکل صریح و مستقیم، بلکه به شکلهای بسیار زیرکانه تری، یعنی رشد احساسات مبتذل در میان احزاب انقلابی را می توان مشاهده کرد. رفیق مارتف در آخرین بیانیۀ خود، «احزاب سیاسی در روسیه»، اصطلاح «احزاب انقلابی» را هم برای سوسیال دمکراتها و هم اس آرها بکار می برد. ما امیدواریم در جای دیگری به این بیانیۀ جالب مارتف بپردازیم که در آن با روشی دقیق و صریح که کمتر در نوشته‌های منشویکها دیده می شود به انتقاد از کادتها می پردازد، اما طبقه بندی به کلی غلط و غیرمارکسیستی از احزاب سیاسی ما ارائه می کند و همان اشتباه بنیادی منشویسم را با در یک ردیف قرار دادن احزاب «اکتبریست» با احزاب نوع «سانتریست» تکرار می کند.

اما این مسئله جنبی است. ما در حال حاضر به ویژگیهای دیگر نوشته‌های احزاب سوسیال دمکرات و اس آر علاقمند بوده و می خواهیم که عقاید مهم و یا بهتر بگوئیم بازتابهای تمایلات ضدانقلابی را در این محافل مورد توجه قرار دهیم. پس از شکست قیام دسامبر واضح ترین نمونۀ تمایلات ضدانقلابی در میان دمکراتها، تغییر چهره دادن کادتها بود که شعار مجلس مؤسسان را کنار گذاشتند و در ستونهای پولی یارنایا زوزدا و نشریات مشابه، فعالین و ایدئولوگهای قیام مسلحانه را مورد تهمت و بدگوئی قرار دادند. پس از انحلال دوما و شکست جنبش توده‌ای در ژوئیه، موضوع تازه در تمایلات ضدانقلابی در میان دمکراتها، جدائی قطعی جناح راست سوسیالیستهای انقلابی و شکل گیری حزب نیمه کادتی «سوسیالیست خلقی» بود. پس از طغیان بزرگ اکتبر – دسامبر که اولین قیام مهم نیز بود، کادتها از صفوف مبارزه خارج شدند و به جنگ با سوسیال دمکراتها پرداختند. پس از طغیان دوم مه – ژوئن که دامنۀ محدودتری داشت، سوسیالیستهای خلقی شروع به کنار کشیدن کردند.

در شمارۀ 4 نشریۀ پرولتاری ویژگیهای اصلی ایدئولوژیک و سیاسی سوسیالیستهای خلقی را بطور خلاصه نشان دادیم. از آن موقع تاکنون آنها توانسته‌اند ترتیب کار را طوری بدهند که بطور رسمی در صحنه ظاهر شوند؛ آنها برنامۀ «ترودویکی» (سوسیالیست خلقی) خود را منتشر کرده‌اند و برنامۀ سوسیالست انقلابی را از برنامه‌ای انقلابی به برنامه‌ای اپورتونیستی، خرده بورژوائی و قانونی تغییر داده‌اند و اسامی اعضای کمیتۀ سازمان دهندۀ حزب جدید را نیز منتشر کرده‌اند. در میان 17 عضو این کمیتۀ سازمان دهنده (آقایان آنسکی، یل پاتی یوسکی، میاکوتین، پشخانف و دیگران) تنها یکی از اعضای سابق دوما از «گروه ترودویک» وجود دارد، آقای کری یوکف، معلم دبیرستان و مطبوعاتچی. بنیان گذاران حزب زحمتکشان جدید نامهای بزرگ از ترودویکهای حقیقی را دربر نمی گیرند! تعجب آور نیست که بعضی ها سوسیالیستهای خلقی را ترودویک لافزن می نامند. تعجب آور نیست که اخبار مربوط به احزاب ترودویک دیگر را اخیراً در مطبوعات می خوانیم. تاواریش گزارش می دهد که آقای سدلنیکف، که البته ترودویک برجسته تر و شناخته شده تری برای عموم از جهت فعالیتهایش در دوما نسبت به آقای کری یوکف گمنام می باشد، در حال تشکیل حزب ترودویک خلقی است. در تاواریش آمده است که در یک گردهم آیی بزرگ، آقای سدلنیکف علناً و بطور صریح از عقاید خود دفاع کرده و هیچ ادعایی در مورد سوسیالیست بودن خود نمی کند، و معیار «سلطنت دمکراتیک» را طرح می کند. مطابق همان گزارش، رو راستی و صداقت این ترودویک از میان مردم، باعث برانگیختن خشم روزنامه نویس ترودویک، آقای میاکوتین شد، که در پاسخ، به دفاع از نظرات سوسیالیستهای خلقی پرداخت.

جزئیات این نزاع خانوادگی برای ما جالب نیست. تنها نکتۀ مهم برای ما اشاره به عبارات متنوع گرایش اپورتونیستی در میان سوسیالیست انقلابی های سابق و بعضی ترودویکهاست. از این حیث آقای پشخانف از دیگران بیشتر «پیشرفت» کرده است (در بین اس آرها «نوآوران پیشرو» جسورتری وجود دارد تا در بین ما). در شمارۀ دسامبر روسکویه بوگاتستوا او هر چه بیشتر از انقلابیها دور شده و به کادتها نزدیک می شود. او سعی بر این دارد که اختلاف بین «گرفتن» انقلابی و «دریافت کردن» کادتها را از بین ببرد. پس از اینکه در ماه اوت «ثابت کرد» گرفتن آزادی کامل و یا تمام زمینها ممکن نیست، حال «ثابت می کند» که «گرفتن آزادی از پائین غیرممکن است». یا به قول ضرب المثل روسی «پیالۀ اول را باید به زور پائین داد، دومی کم کم پائین میره و بقیه خیلی گوارا فرو خورده می شوند». در ستونهای یک گاهنامۀ قانونی این [مطبوعاتچی] نوکادت، علیه فکر قیام مسلحانه و حکومت انقلابی موقت برمی خیزد، البته بدون اینکه چیزها را به نام حقیقی شان بنامد و یا بدون اینکه مانیفست احزاب انقلابی را که او آنها را «رد» می کند نقل کند. او در نشریات قانونی به تحریف و عامیانه کردن عقاید آنهایی می پردازد که در نشریات ممنوعه فکر قیام و حکومت انقلابی موقت را تبلیغ می کنند. بدیهی است که سوسیالیستهای خلقی بدون دلیل تشکیلات خود را قانونی نکرده‌اند! بدیهی است که آنان نه بخاطر دفاع از ایدۀ قیام بلکه بخاطر محکوم کردن آن به قانونی کردن پرداخته‌اند!

یک نوآوری مهم به عنوان انعکاس روحیۀ ضدانقلابی در نوشته‌های سوسیال دمکرات، انتشار هفته نامۀ ناشه دئیلو(1) در مسکو می باشد. نشریات کادت تاکنون با بوق و کرنا از این «پیشرفت» منشویکها دفاع کرده‌اند: آنها «پیشرفت می کنند»، و همانطور که ما می دانیم از جهت انقلابی به طرف کادتها. رچ یک مقالۀ ویژه جهت خوش آمدگویی انتشار داد، تاواریش با خوشحالی عقاید اصلی مطرح شده در ناشه دلو را تکرار کرد، رچ به تکرار دیدگاههای تاواریش پرداخت، تاواریش برای تأیید عقاید خود به نقل قول از رچ پرداخت؛ خلاصه شرکت آگاهانه روشنفکران تحصیلکردۀ خائن به انقلاب روسیه در حالت فوق العاده هیجان آمیزی است. رچ حتی از منابعی شنیده است که ناشه دلو به سردبیری منشویکهای برجسته‌ای نظیر آقایان مازلف، چروانین، گرومن و والنتینف منتشر می شود.

نمی دانیم که اطلاعات رچ تا چه حد درست است، گرچه همیشه ادعا دارد که منبع بسیار موثق اطلاعات در مورد امور منشویکی است. اما از سرمقالۀ چروانین در شمارۀ 1 ناشه دلو خبر داریم. نقل قولی از این نوشته که این همه باعث خرسندی کادتها شده، ارزشمند است:« برای پرولتاریا پوچ و احمقانه خواهد بود که همراه دهقانان علیه حکومت و بورژوازی برای به دست آوردن مجلس مؤسسان ملی با قدرت کامل بجنگد.»(ص 4). «ما باید بر تشکیل یک دومای جدید اصرار ورزیم.» کابینه باید از اکثریت دوما تشکیل شود. «با عدم تشکل دهقانان و نا آگاهی که در حال حاضر گریبانگیر آنان می باشد، توقع بیش از این داشتن مشکل است.»(ص 6). چنانکه می بینید او در اینجا بسان فرشته‌ها صادق است. رفیق چروانین در حالی که هنوز در صفوف یک حزب انقلابی باقی مانده است، گرایش بسیار بیشتری به راست پیدا کرده تا آقای پشخانف که یک «حزب قانونی» جدید درست کرده است. آقای پشخانف هنوز شعار مجلس مؤسسان را رها نکرده و هنوز از تقاضای تشکیل کابینۀ دوما به عنوان یک چیز ناقص انتقاد می کند.

از آنجا که قصد اهانت نسبت به هوش خوانندگان را نداریم، البته به اثبات غلط بودن نظرات چروانین نخواهیم پرداخت. نام او از هم اکنون به عنوان ضرب المثلی در میان تمام سوسیال دمکراتها بدون توجه به اینکه به چه جناحی تعلق دارند درآمده است. اما از خوانندگان خود دعوت می کنیم که مشتاقانه به پی جوئی علل این مسئله بپردازند که چرا یک منشویک برجسته و مسئول به این آسانی به یک لیبرال تبدیل شده است. محکوم کردن و یا رد اپورتونیسم «زیادی» و «افراطی» چندان مشکل نیست. از آن مهم تر اینست که منبع اشتباهاتی را که باعث از شرم سرخ شدن سوسیال دمکراتها می شود بیابیم. از خوانندگان دعوت می کنیم که ببینند آیا واقعاً اختلاف بزرگتری بین چروانین و کمیتۀ مرکزی ما وجود دارد تا بین سدلینکوف و پشخانف.

تم اساسی سراسر این کوارتت* یکی است. افراد ناهنجار نوع خرده بورژوا از انقلاب خسته شده‌اند. ذره‌ای فعالیت قانونی مسالمت آمیز، هر چند زهوار در رفته و گدامنشانه برای آنها به ناملایمات طوفانی انقلاب و یا عکس العملهای جنون آمیز ضدانقلاب رجحان دارد. در میان احزاب انقلابی این تمایل به صورت تلاش برای اصلاح این احزاب ظهور می کند. بگذار گرایش عامیانه هستۀ اصلی حزب را تشکیل دهد:«حزب باید یک حزب توده‌ای باشد»، مرگ بر غیرعلنی بودن، مرگ بر مخفی کاری که مانع از «پیشرفت» مشروطیت می شود! احزاب انقلابی قدیمی باید قانونی شوند. و این موضوع اصلاحات ریشه‌ای را در برنامه‌های آنها در دو جهت عمده، ایجاب می کند: سیاسی و اقتصادی. ما باید تقاضا برای ایجاد جمهوری و مصادرۀ زمینها را کنار بگذاریم، و باید هدفهای مصرح تعریف شده، سازش ناپذیر و ملموس سوسیالیستی را کنار گذاشته و سوسیالیسم را به عنوان «یک هدف دوردست» ارائه کنیم، درست مانند آقای پشخانف که با چنین توفیق غیرقابل توصیفی اینکار را انجام داده‌اند.

اینها تقلایی است که نمایندگان مختلف «کوارتت» ما آنرا در زمینه‌های مختلف و به اشکال مختلف بیان می کنند. «سلطنت دمکراتیک» سدلنیکوف، «پیشرفت» از ترودویک به کادت در حزب «سوسیالیست خلقی»، رد مبارزۀ انقلابی برای تشکیل مجلس مؤسسان از طرف چروانین، کنگرۀ کارگری پلخانف و آکسلرود، شعار کمیتۀ مرکزی ما «در راه دوما»، بحث منتشره در شمارۀ 1 «سوسیال دمکرات» که به وسیلۀ همین کمیتۀ مرکزی منتشر می شود، در مورد محافظه کاری تشکیلات مخفی و فعالیتهای زیرزمینی، و جنبۀ مترقی «انقلاب بورژوائی سراسری» – تمام اینها نمودهایی از یک انگیزۀ واحد بنیادی هستند و همگی جریان واحد عامیانه‌ای را تشکیل می دهند که میان احزاب انقلابی خود را نشان می دهد.

از نقطه نظر قانونی کردن حزب، «نزدیک کردن» آن به توده‌ها، به توافق رسیدن با کادتها، همبستگی با انقلاب بورژوائی سراسری، چروانین بطور کاملا منطقی مبارزه جهت ایجاد یک مجلس مؤسسان را «حماقت و بطالت» می خواند. در شمارۀ اول نشریۀ پرولتاری نشان دادیم که کمیتۀ مرکزی ما در «نامه‌هایی به تشکیلات حزبی» معروف خود (شماره‌های 4 و 5) در جائی که صحبت از اتحاد با بورژوازی متوسط ، افسران و بقیه می کند و در همان حال به تبلیغ شعار تشکیل مجلس مؤسسان می پردازد که مورد قبول آنها نیست، به تناقض گوئی خیره کننده‌ای می پردازد. از این نقطه نظر چروانین با صداقت، ثبات، صحت و درستی بیشتری به بحث می پردازد تا پشخانف ها و کمیتۀ مرکزی ما. نشریۀ سوسیال دمکرات کمیتۀ مرکزی هنگامی که از یک طرف، داد و بیداد علیه «جاده‌هایی که منتهی به جدا شدن پرولتاریا از جنبش سراسری می شود و او را دچار انفراد سیاسی می کند» راه می اندازد و از طرف دیگر به شعار مجلس مؤسسان می چسبد و می گوید:«برای قیام باید خود را مهیا کنیم»، یا به حقه بازی می پردازد و یا فقدان جدی تفکر را به معرض نمایش می گذارد.

کنگرۀ کارگری را در نظر بگیرید. اخیراً (6 اکتبر) روزنامۀ کادتی(2) تاواریش سرانجام راز این کنگره را برملا نمود. بر طبق گزارش این روزنامه، آنچه که خواهد آمد چیزی است که «یکی از رهبران کهنه کار سوسیال دمکرات که مسئلۀ کنگرۀ کارگری را مطرح نموده بود» در نطق چند روز پیشش اظهار داشته:«آنها [اعضاء «کنگرۀ کارگری»]* می توانند تمام برنامۀ سوسیال دمکراسی را، شاید با کمی تغییر، اتخاذ کرده و بعد از آن، حزب از وضعیت زیرزمینی بیرون خواهد آمد». موضع کاملا روشنی است. رهبران کهنه کار خجالت می کشند صریح بگویند که خواستار تغییر برنامۀ حزب به صورتی که بتواند به وضع قانونی درآید می باشند. خوب، فرض کنید بگوئیم که: از جمهوری، مجلس مؤسسان، و ذکر دیکتاتوری سوسیالیستی پرولتاریا گذشتیم و بگوئیم که حزب مبارزه را تنها با وسایل قانونی سامان می دهد (همانطوری که در برنامۀ سوسیال دمکراتهای آلمان قبل از قانون ضد سوسیالیستی(3) گفته شده بود) و غیره. «رهبران کهنه کار» خیال می کنند که «سپس حزب از وضعیت زیرزمینی بیرون خواهد آمد»، سپس راه گذار از انقلابی گری غیرقانونی «محافظه کار» و موجودیت زیرزمینی به مشروعیت قانونی «مترقی» طی خواهد شد. چنین است ماهیت خجالتی نهفته در کنگرۀ کارگری. کنگرۀ کارگری داروی بیهوش کننده است که رهبران کهنه کار برای سوسیال دمکراتهای «محافظه کار» تجویز می کنند تا بتوانند عمل جراحی بی دردی را بر روی آنها، مانند عمل جراحی پشخانف ها بر روی حزب سوسیالیست انقلابی(4) انجام دهند. تنها وجه تمایز در این است که پشخانف ها کاسبکاران اهل عمل هستند که می دانند به کجا می روند در حالی که اطلاق این خصلت در مورد رهبران کهنه کار ما بی عدالتی است. آنها درک نمی کنند که در وضعیت سیاسی کنونی یک کنگرۀ کارگری حرف بی پر و پایه‌ای است؛ اگر وضع کنونی در جهت یک برآمد انقلابی تغییر کند، یک کنگرۀ کارگری به هیچ وجه با خود پیروزی راحت مشروعیت عامیانه را نخواهد آورد، اگر چنانچه هنوز در آن زمان گسترش حزب انقلابی سوسیال دمکرات کنگرۀ کارگری را به یک چیز غیرلازم بدل نکرده باشد، و اگر وضعیت فعلی به سوی پیروزی کامل و با دوام ارتجاع بیانجامد، در آن صورت یک کنگرۀ کارگری می تواند برنامۀ سوسیال دمکراتیک را به حدی تنزل دهد که حتی آکسلرود را هم وحشت زده خواهد کرد.

اینکه مطبوعات کادتی پشتیبانی بی حد خود را از فکر کنگرۀ کارگری ابراز می دارند کاملا قابل درک است زیرا این مطبوعات در جذب گرایشات عامیانه و فرصت طلبانۀ این طرح از شامۀ تیزی برخوردارند. بی جهت نیست که آقای پورتوگالف، کادتی که خود را یک سوسیالیست غیر حزبی می داند، از «موضع عاقلانۀ» آکسلرود به وجد آمده و از کلمات اهانت آمیز خود در مورد حزب استفاده کرده و آنرا یک «تشکیلات محفلی» می نامد («محفلی» با 100 تا 150 هزار عضو، یعنی اینکه در مقیاس اروپائی بین 1 تا 1.5 میلیون رأی در انتخابات دارد!) و با جدیت می پرسد:«طبقه برای حزب است و یا حزب برای طبقه؟» بگذار جواب این سؤال عالمانه را با سؤال دیگری خطاب به نویسندگان بورژوائی بدهیم: آیا سر برای شکم است و یا شکم برای سر؟

بالاخره بیائید وارد بحث نشریۀ سوسیال دمکرات ارگان کمیتۀ مرکزی بشویم. همان آقای پورتوگالف دقیقاً مضمون فعالیت آنها را درک کرده است، وقتی نقل قولی می آورد که دانستن آن کم اهمیت تر از جملات مشهور چروانین نیست. «آنها [گرایشات منشویکی] می کوشند در نیمۀ راه بین تبدیل اجتناب ناپذیر مبارزۀ زیرزمینی روشنفکران انقلابی که کارشان بر اساس بخشهای پیشرو پرولتاریا قرار دارد، به انقلاب ملی بورژوایی، قرار گیرند». آقای پورتوگالف می گوید:«نه چندان پیش از این، اینگونه تهدیدات [اشتباه چاپی؟ اینگونه عقاید؟] کفر با سرمنشأ «بورژوا دمکراتیک» شمرده می شدند. ولی هم اکنون «بورژوا دمکراتها» چیزی بجز این اظهارات نمی گویند».

آقای پورتوگالف درست می گوید. فقط همین اواخر نبود که مباحثات سردبیر در سوسیال دمکرات به عنوان ثمرۀ عقاید بورژوا دمکراتیک اعلام شد، این نظرات چنین بوده و در آینده نیز خواهند بود. به راستی، در این بحث غور کنید. ممکن است که یک مبارزۀ زیرزمینی به یک مبارزۀ علنی تبدیل شود، یک مبارزۀ روشنفکری به مبارزۀ مردم یا توده‌ای تبدیل شود، مبارزۀ پیشگامان یک طبقه به مبارزۀ تمام طبقه تبدیل شود، اما تبدیل یک مبارزۀ انقلابی مخفی به انقلاب ملی بورژوایی تنها به یک هذیان محض شبیه است. اهمیت واقعی این بحث در تبدیل موضع پرولتاریائی به موضع دمکراسی بورژوایی می باشد.

« دو سال جنگ داخلی باعث ایجاد یک انقلاب ملی در کشور شده است. این یک واقعیت می باشد …». این مطلب را سردبیر سوسیال دمکرات بیان می کند. این یک واقعیت نیست، تنها یک حرف است. جنگ داخلی در روسیه، اگر ما این اصطلاح را جدی بگیریم، به مدت دو سال نیست که در جریان است. در سپتامبر 1904 خبری از جنگ داخلی نبود. تعمیم مفهوم جنگ داخلی به چیزهایی که شباهتی به آن ندارند تنها به نفع کسانی است که از وظایف ویژۀ حزب کارگران در دوران جنگ داخلی واقعی چشم پوشی می کنند. انقلاب روسیه قبل از هفدهم اکتبر 1905 خیلی بیشتر از امروز ملی بود. فقط کافی است که به پیوستن مالکین به جبهۀ ارتجاع اشاره کنیم. کافی است که تشکیل احزاب ضدانقلابی نوع «اکتبریست» را بخاطر بیاوریم، و تشدید بی تردید خصوصیات ضدانقلابی بین کادتها در تابستان 1906 را با لیگ آسوبوژدنیه در تابستان 1905 مقایسه کنیم. یک سال پیش جماعت آسوبوژدنیه نمی خواستند و نمی توانستند در مورد متوقف کردن انقلاب صحبت کنند، و استرووه طرف انقلاب را گرفت. حالا کادتها علناً می گویند هدف آنها توقف انقلاب می باشد.

عملا این تبدیل مبارزۀ انقلابی زیرزمینی به انقلاب بورژوازی ملی منجر به چه چیزی می شود؟ به چشم پوشی کردن یا مغشوش کردن تضاد طبقاتی که هم اکنون به وسیلۀ انقلاب روسیه آشکار شده است. به تبدیل پرولتاریا از یک پیشگام رزمنده که مشی انقلابی مستقلی را دنبال می کند به دنباله رو آن جناحی از بورژوا دمکراتها که خودنمایی بیشتری داشته و بیشترین ادعا را در مورد اینکه نمایندۀ خواستهای «ملی» می باشد دارد. بنابراین روشن است که چرا بورژوا لیبرالها مجبورند بگویند: ما هیچ چیزی اضافه بر این نمی گوئیم، درست، ما سعی می کنیم که مبارزۀ پرولتاریا را به یک مبارزۀ ملی تبدیل کنیم. تبدیل آن به مبارزۀ سراسری (یا به بیان دیگر، انقلاب ملی) به معنی اینست که آنچه را که کادتها و سایر احزاب بیشتر متمایل به چپ می گویند، بگوئیم یعنی حک و اصلاح آنچه که «باعث انزوای سیاسی حتمی پرولتاریا» می شود. به زبان دیگر، با خواستهای کادتها موافقت کنید زیرا، دنبال کردن هر تقاضای دیگری غیر «ملی» خواهد بود. بدین جهت معلوم است که شعارهای اپورتونیسم دودل سوسیال دمکراتیک چنین خواهند بود:«طرفداری از دوما بمثابۀ ارگان قدرتی که موجب برپائی مجلس مؤسسان خواهد شد.» یا «طرفداری از دوما بمثابۀ اهرمی برای به دست آوردن مجلس مؤسسان.» (سوسیال دمکرات شمارۀ 1). بدین جهت شعارهای اپورتونیسم استوار سوسیال دمکراتیک از این قرار است است: مبارزه برای مجلس مؤسسان کار احمقانه و بیهوده‌ای است، زیرا این خواست «پرولتاریا را محکوم به انزوای سیاسی می کند»، چرا که از حدود «انقلاب بورژوازی ملی» فراتر می رود.

سوسیال دمکراتهای انقلابی باید به طریق دیگری بحث کنند. بجای ردیف کردن جملاتی در مورد «انقلاب بورژوازی ملی»، که خیلی کلی بوده و به آسانی باعث انحرافات بورژوایی در جنبش خواهد شد، ما باید تحلیل مشخصی از موقعیت طبقات و احزاب در مراحل مختلف انقلاب بکنیم. در 1900 و 1901 ایسکرای قدیم و زاریا به درستی از سوسیال دمکراسی به عنوان محل افکار رهائی بخش ملی، به عنوان پیشاهنگ رزمنده‌ای که برای به دست آوردن پشتیبانی تمام عوامل، حتی مارشال های لیبرال اشراف زاده کوشش می کرد نام بردند. این مسئله در آن زمان درست بود، چرا که در آن زمان، هیچ چیز و مطلقاً هیچ چیز در سیاست حکومت وجود نداشت که حتی میانه روترین لیبرالیسم بورژوایی را اقناع کند. اعتصاب عمومی روسیه در اکتبر ثابت کرد که این مطلب درست است؛ چرا که مبارزۀ پرولتری مرکز جذب تمام انواع بورژوا لیبرالها، حتی میانه روترین شان شد.

بعد از 17 اکتبر اوضاع تغییر کرد، باید هم تغییر می کرد. بورژوازی لیبرال سلطنت طلب (که رفیق مارتف به غلط آن را بورژوازی لیبرال  دمکرات می خواند) باید به طرفداری از سلطنت و زمینداری برمی خواست، و برای انجام این عمل بطور مستقیم (اکتبریستها) یا غیرمستقیم (کادتها) اقدام می کرد، چرا که پیروزیهای بیشتر انقلاب برایشان تهدیدی جدی و نزدیک بود. آنها که فراموش می کنند با پیشروی انقلاب و رشد وظایف آن، تغییراتی در ترکیب طبقاتی و مردمی که قادر به شرکت در مبارزه جهت رسیدن به هدفهای آن هستند روی می دهد، در اشتباه زیان آوری هستند. پرولتاریا از میان انقلاب بورژوازی راه خود را به سوسیالیسم می جوید. بنابراین در طول انقلاب بورژوازی باید به برانگیختن و به صف کشیدن اقشار هر چه بیشتر انقلابی مردم به مبارزه انقلابی بپردازد. در سال 1901 پرولتاریا به برانگیختن لیبرالهای زمستوو پرداخت. حالا، بخاطر شرایط عینی، وظیفۀ اصلی پرولتاریا، برانگیختن، آگاهی دادن و به حرکت درآوردن دهقانان انقلابی جهت مبارزه می باشد، تا آنها را نه فقط از قیمومیت سیاسی و ایدئولوژیک خالص و سادۀ کادتها بلکه از ترودویکهای نوع پشخانف هم دور سازد. اگر انقلاب بخواهد پیروز شود، این فقط با اتحاد بین پرولتاریا و دهقانان واقعاً انقلابی و نه فرصت طلب ممکن خواهد شد. در نتیجه، اگر واقعاً می گوئیم که طرفدار انقلاب هستیم (و نه فقط  طرفدار مشروطیت)، اگر بطور جدی از یک «قیام انقلابی جدید» صحبت می کنیم، باید با تمام تلاشهایی که جهت رها کردن شعار مجلس مؤسسان و یا تضعیف آن با ربط دادنش به دوما (دوما به عنوان یک ارگان قدرت که مجلس مؤسسان را فراخواهد خواند، یا دوما بمثابۀ اهرمی جهت به دست آوردن مجلس مؤسسان و غیره) انجام می گیرد و یا با کسانی که سعی می کنند وظیفۀ پرولتاریا را در حد کادت و یا انقلاب ادعایی بورژوازی ملی تقلیل دهند، شدیداً مبارزه کنیم. از تودۀ دهقان، تنها دهقانان مرفه و میانه حال قهراً فرصت طلب و بعداً حتی ارتجاعی خواهند شد. اما اینها تنها دربرگیرندۀ اقلیتی از دهقانان می باشند. دهقانان فقیر همراه پرولتاریا اکثریت قاطع جمعیت کشور را تشکیل می دهند. این اکثریت قادر به پیروزی است، و آنرا در انقلاب بورژوازی بطور کامل نشان می دهد، به کلام دیگر می تواند آزادی کامل و تمام زمینها و حداکثر رفاه برای کارگران و دهقانان را که در جامعۀ سرمایه داری ممکن است به دست آورد. شما می توانید اگر خواستید، این انقلاب اکثریت ملت را انقلاب بورژوازی ملی بنامید، ولی هر کسی تشخیص می دهد که معنی متداول این لغات جز اینهاست، که در حال حاضر معنی دقیق آنها معنی کادتی است.

ما سوسیال دمکراتهای «محافظه کار» هستیم از این نظر که از تاکتیکهای انقلابی قدیمی دفاع می کنیم. «پرولتاریا باید انقلاب دمکراتیک را به انتها رساند، باید با توده‌های دهقانی متحد شود تا بتواند مقاومت سلطنت مطلقه را قهراً درهم بشکند و تزلزل بورژوازی را خنثی کند.»(دو تاکتیک). این مطلب در تابستان 1905 نوشته شده بود. حالا وظایف سنگین تر و کارها مشکل ترند، و نبرد آتی حادتر خواهد بود. ما باید تزلزل کل بورژوازی، شامل روشنفکران و بورژوازی دهقانی را خنثی کنیم. ما باید دهقانان فقیر را که قادر به انجام مبارزۀ مصمم انقلابی می باشند به طرفداری از پرولتاریا برانگیزانیم. نه تمایلات ما، بلکه شرایط عینی در مقابل «برآمد انقلابی جدید» دقیقاً این وظایف سنگین را قرار می دهد. پرولتاریای دارای آگاهی طبقاتی باید وظیفۀ خود را تا به آخر به انجام برساند.

بعد التحریر: این مقاله پیش از اینکه ما نامۀ رفیق مارتف به تاواریش را بخوانیم برای مطبعه فرستاده شده بود. ل. مارتف به علت مسئلۀ اتحاد با کادتها، خود را از چروانین جدا می کند. بسیار خوب، اما بسیار تعجب برانگیز و فوق العاده رقت انگیز است که چرا ل. مارتف خود را از کشف چروانین جدا نمی داند:«حماقت و بیهودگی مبارزه برای مجلس مؤسسان»، با اینکه او باید از این کشف از روی شمارۀ 73 تاواریش مطلع بوده باشد که از آن نقل قول می کند. آیا مارتف نیز تاکنون به اندازۀ چروانین «پیشرفت» کرده است؟

پرولتاری شمارۀ 6

29 اکتبر 1906

مجموعه آثار جلد 11

توضیحات

1- ناشه دئیلو (آرمان ما): مجلۀ هفتگی منشویکها بود که از سپتامبر تا نوامبر 1906 در مسکو منتشر می شد. مجموعاً 10 شماره از آن منتشر شد. ن. والنتینف (ن.و. ولسکی)، پ.پ. ماسلف، ن. چروانین (ف.ا. لیپکین) و سایر منشویکها نویسندگان این مجله بودند. این نشریه طرفدار توافق با کادتها برای انتخابات دومای دوم بود و از ایدۀ «کنگرۀ کارگری» دفاع می کرد.

در ژانویه – فوریۀ 1907 بجای ناشه دئیلو مجله دئیلو ژیزنی (آزمان زندگی) پدیدار شد.

2- کادتها: اعضای حزب دمکرات مشروطه طلب. حزب اصلی لیبرالهای سلطنت طلب بورژوایی در روسیه. حزب کادت در اکتبر 1905 تشکیل شد و پ. میلیوکف یکی از رهبران آن بود. آنها با استفاده از عبارات فریبنده دربارۀ دمکراسی و نامیدن خود به عنوان حزب «آزادی خلق» می کوشیدند حمایت دهقانان را به دست آورند. آنها تلاش کردند تزاریسم را به شکل یک سلطنت مشروطه حفظ کنند. پس از پیروزی انقلاب اکتبر توطئه و عصیان علیه جمهوری شوروی را سازمان می دادند.

3- قانون ضد سوسیالیستی در 1878 در آلمان بکار گرفته شد. این قانون تمام سازمانهای کارگری توده‌ای و سوسیال دمکرات را ممنوع کرد و مطبوعات طبقۀ کارگر را تعطیل و نشریات سوسیالیستی را توقیف کرد. تحت فشار جنبش توده‌ای طبقۀ کارگر، این قانون در 1890 لغو شد.

4- سوسیالیست رولوسیونرها (سوسیالیست انقلابی ها یا اس آرها: حزب خرده بورژوایی که در اواخر 1901 و اوایل 1902 در نتیجۀ ادغام گروهها و محافل نارودنیک تشکیل شد. اس آرها برنامۀ ارضی را ارائه می دادند که پیشنهاد می کرد زمین، بر پایۀ مدت اجارۀ برابر بین دهقانان تقسیم شود و نظام سرمایه داری حفظ گردد. آنها مخالف رهبری پرولتاریا در انقلاب و مارکسیسم بودند و در مبارزه علیه استبداد متوسل به ترور فردی شدند. در 1906 جناح راست از حزب اس آر انشعاب کرد و «حزب سوسیالیست خلقی کارگر» (سوسیالیستهای خلقی) را که نیمه لیبرال بود تشکیل داد. این سازمان تمام خواستهای انقلابی را رها کرد و اختلاف بسیار اندکی با حزب کادت داشت. یکی از رهبران «سوسیالیستهای خلقی» ا. پشخانف بود.

در سالهای سلطۀ ارتجاع 10-1907، رهبران بالای حزب اس آر به دامن لیبرالیسم سقوط کردند. در زمان انقلاب فوریۀ 1917، رهبران اس آر به حکومت موقت بورژوازی پیوستند و سیاست سرکوب جنبش دهقانی را پیش گرفتند و از مبارزۀ بورژوازی و مالکان علیه کارگران، که در تدارک گذار به انقلاب سوسیالیستی بودند، بطور کامل پشتیبانی کردند. پس از پیروزی انقلاب اکتبر، اس آرها در مبارزۀ ضدانقلابی مسلحانۀ بورژوازی و مالکان علیه جمهوری شوروی شرکت کردند.

پیش نویس قطعنامۀ پنجمین کنگرۀ حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه

(گزیده)

سازمانهای کارگری غیرحزبی و جریان آنارکو سندیکالیستی در بین پرولتاریا (1)

نظر به اینکه:

1- در رابطه با تبلیغ رفیق آکسلرود در مورد یک کنگرۀ کارگری غیرحزبی، جریانی (به نمایندگی لارین، شچگلو، ال، ایوانفسکی، میروف و نشریۀ آسواباژدنیه ترودای(2) اودسا) در بین صفوف ح.ک.س.د.ر ظهور کرده است که هدفش نابودی حزب و جایگزین نمودن آن با سازمان سیاسی غیرحزبی پرولتاریا می باشد؛

2- افزون بر این، در خارج و در واقع در مقابل حزب، تبلیغات آنارکو سندیکالیستی با بکارگیری همان شعار کنگرۀ کارگری غیرحزبی و تشکیلات غیرحزبی (سویوزنویه دئیلو(3) و گروهش در مسکو، مطبوعات آنارشیستی در اودسا) در بین پرولتاریا در انجام می گیرد؛

3- با وجود قطعنامۀ مصوبۀ کنگرۀ سراسری ماه نوامبر ح.ک.س.د.ر(4) یک سری عملیات تجزیه طلبانه در حزب ما دیده شده که هدف آن ایجاد تشکیلات غیرحزبی بوده است؛

4- از طرف دیگر ح.ک.س.د.ر هرگز قصد استفاده از تشکیلات غیرحزبی مشخصی را از نظر دور نداشته است، از جملۀ این تشکیلات شورای نمایندگان کارگران است که در دوره‌های برآمد انقلابی کم و بیش حاد، از آن برای گسترش نفوذ سوسیال دمکراتیک در بین طبقۀ کارگر و تقویت جنبش کارگری سوسیال دمکراتیک می توان استفاده کرد (به قطعنامۀ سپتامبر کمیتۀ سن پترزبورگ و کمیتۀ مسکو در مورد کنگرۀ کارگری(5) در پرولتاری شماره‌های 3 و 4 مراجعه شود)؛

5- آغاز حیات اولیه، شرایط تشکل و یا بهره برداری از نهادهای غیرحزبی طبقۀ کارگر از جمله شورای نمایندگان کارگران، شورای هیئت های کارگران و غیره را به منظور گسترش جنبش سوسیال دمکراتیک فراهم می کند، در همین حال تشکیلات حزبی سوسیال دمکراتیک بایستی این موضوع را مد نظر داشته باشد که اگر فعالیتهای سوسیال دمکراتیک در بین توده‌های پرولتر بطور درست، مؤثر و بسیار متشکلی انجام گیرد در این صورت این مؤسسات ممکن است زائد بشوند؛

این کنفرانس اعلام می دارد که:

1- قاطعانه ترین مبارزۀ ایدئولوژیکی بایستی علیه جنبش آنارکو سندیکالیستی در بین پرولتاریا و علیه عقاید آکسلرود و لارین در حزب سوسیال دمکرات صورت بگیرد؛

2- قاطعانه ترین مبارزه بایستی علیه تمام کوششهای جدایی طلبانه و عوام فریبانه‌ای بشود که سعی در تضعیف ح.ک.س.د.ر از درون می کنند و یا می خواهند از حزب استفاده کرده و تشکیلات پرولتری سیاسی و غیرحزبی را جانشین حزب سوسیال دمکرات کنند؛

3- سازمانهای سوسیال دمکراتیک حزبی، در صورت لزوم، ممکن است در شوراهای هیئتهای کارگری درون حزبی، شورای نمایندگان کارگران و همچنین در کنگره‌های نمایندگان این تشکیلات شرکت جسته و چنین نهادهائی را سازمان دهد، به شرط اینکه این عمل به منظور تقویت و گسترش حزب کارگری سوسیال دمکرات و بر طبق خطوط دقیق حزبی انجام گیرد؛

4- برای تقویت و گسترش نفوذ هر چه بیشتر حزب سوسیال دمکرات در بین توده‌های وسیع پرولتری، ضروری است که از یک طرف کوششهای خود برای سازماندهی اتحادیه‌های کارگری و هدایت تبلیغ و ترویج سوسیال دمکراتیک در آنها را افزایش داده و از طرف دیگر بخشهای بزرگتری از طبقۀ کارگر را به فعالیتهای تمام انواع سازمانهای حزبی، جلب کرد.

پرولتری شمارۀ 14

4 مارس 1907

جلد 12 مجموعه آثار

توضیحات

1- پیش نویس قطعنامه‌های کنگرۀ پنجم ح.ک.س.د.ر (یکی از آنها در اینجا آمده است) توسط لنین نوشته شد و در جلسۀ نمایندگان کمیته‌های سن پترزبورگ، مسکو و منطقۀ مسکو، دفتر ناحیۀ صنعتی مرکزی و هیئت تحریریۀ روزنامۀ پرولتاری به تصویب رسید. جلسه در 18-15 (28 فوریه – 3 مارس) 1907 برگزار شد. پیش نویسها به عنوان سند بحث حزبی و برای تدارک کنگره پخش گردید. کنگرۀ پنجم ح.ک.س.د.ر از 30 آوریل تا 19 مه (13 مه – 1 ژوئن) 1907 در لندن برگزار شد. 336 نماینده در آن شرکت داشتند که یا دارای رأی قاطع یا رأی مشورتی بودند. 105 نماینده بلشویک بودند که توسط سوسیال دمکراتهای لهستانی و لیتوانی حمایت می شدند و از این رو اکثریت با ثباتی داشتند.

کنگره موارد زیر را مورد بحث قرار داد: 1- گزارش کمیتۀ مرکزی 2- گزارش گروه دوما و سازمان آن 3- شیوۀ برخورد با احزاب بورژوازی 4- دومای دولتی 5- «کنگرۀ کار» و سازمانهای کارگری غیرحزبی 6- اتحادیه‌های صنفی و حزب 7- عملیات چریکی 8- بیکاری، بحران اقتصادی و تعطیلی کارخانه‌ها 9- مسایل تشکیلاتی 10- کنگرۀ بین المللی در اشتوتگارت 11- کار در ارتش و موضوعات دیگر. موضوع بسیار مهم در کنگره، گزارش لنین دربارۀ طرز تلقی از احزاب بورژوایی بود. قطعنامه‌های بلشویکی دربارۀ تمام مسائل اساسی تصویب شد. در خاتمۀ کنگره، جلسۀ بلشویکها برگزار شد که در آن یک مرکز بلشویکی انتخاب شد. کنگره با پیروزی بلشویسم بر منشویسم – جناح اپورتونیست حزب – پایان یافت.

2- در 1907 نشریۀ اودسا آسواباژدنیه ترودا، مجموعه‌ای از مقالات دربارۀ مسائل کارگری منتشر کرد که شامل مقالۀ بدون امضائی «راجع به مسئلۀ یک کنگرۀ کار» می شد. این مقاله از تبلیغ به نفع یک کنگرۀ کار حمایت می کرد.

3- اشاره‌ای است به امور اتحادیۀ سمپوزیومی دربارۀ جنبشهای اتحادیۀ صنفی و تعاونی.

4- به دومین کنفرانس (نخستین کنفرانس سراسری) ح.س.د.ک.ر اشاره می شود که از سوم تا هفتم (16-20) نوامبر 1906 در تامرفورز برگزار شد. نمایندگان احزاب سوسیال دمکرات «ملی» در آن حضور داشتند. این احزاب عبارت بودند از احزاب سوسیال دمکرات لهستان، لیتوانی، منطقۀ لتونی و بوند. کمیتۀ مرکزی که توسط منشویکها کنترل می شد، چند شاخۀ قلابی برای حضور در کنفرانس ترتیب داد و به این ترتیب اکثریت را برای منشویکها تضمین کرد؛ آنها به اتفاق بوندیستها، مجموعاً آراء 18 نماینده از 32 نماینده را به دست آوردند.

هر چند بلشویکها بر گفتگو دربارۀ مسئلۀ «کنگرۀ کارگری» پافشاری می کردند و تبلیغ برای آنرا نقض انضباط حزبی می دانستند، لیکن کنفرانس در این باره گفتگو نکرد و خود را به تصویب یک قطعنامۀ مصالحه قانع کرد. قطعنامه «محدودیتهای ترویج برای کنگرۀ کارگری» می گفت «برداشتن گامهای فعال برای فراخواندن کنگرۀ کارگری، مطلقاً غیرمجاز است و تا وقتی که تصمیم مقتضی توسط کنگره گرفته نشده، تخلف از انضباط حزبی محسوب می شود.»

5- در 4(17) سپتامبر 1906 جلسۀ کارگران که توسط کمیتۀ سن پترزبورگ فراخوانده شده بود، شعار منشویکی «کنگرۀ کارگری» را با 74 رأی در مقابل 11 رأی مخالف، محکوم کرد. در سپتامبر 1906 دومین کنفرانس سازمانهای سوسیال دمکرات روسیۀ مرکزی برگزار شد. نمایندگانی از مسکو، کوستروما، بریانسک، ایوانوو – وزنس نسک، نیژنی – نووگراد، تور، سورموو، اسمولنسک، یاروسلاو، یلتس، سازمان منطقه تور، ولگا، تامبو، اورل و همچنین از کمیتۀ مرکزی و هیئت تحریریۀ پرولتاری حضور داشتند. قطعنامه‌ای دربارۀ «کنگرۀ کارگری» تصویب شد که تبلیغ برای چنین کنگره‌ای را به عنوان «عوامفریبی مضر که کارگران دارای آگاهی طبقاتی را از کار در جهت وحدت و تقویت حزب سوسیال دمکراتشان، منحرف می کند» توصیف می کرد.

جنگجویان روشنفکرمآب برعلیه سلطه روشنفکران

در شماره 13 نشریه نارودنایا دوما(1)، قطعنامه فوق العاده طویلی دربارۀ تشکیلات توده‌ای کارگران و کنگره‌های کارگری منتشر شده است؛ این قطعنامه طرحی است برای کنگرۀ آتی، که توسط گروهی از نویسندگان و منشویکهای درگیر در فعالیت عملی تهیه شده است. در این نوشته اسامی نویسندگان قطعنامه ذکر نشده است و از این بابت با سایر قطعنامه‌های منشویکی (دربارۀ دومای دولتی و « پلاتفرم تاکتیکی ») تفاوت دارد. و از این لحاظ مشخص نیست که آیا این لغزش تصادفی بوده یا آنکه نشانه وجود گروهبندی متفاوتی از منشویکها پیرامون مسئله مورد نظر می باشد. ما به یاد داریم که منشویکی پر حرارت و قهرمان کنگرۀ کارگری نظیر «ال» گفته بود که «تنها بخشی از منشویکها دیدگاه موافقت آمیزی نسبت به کنگرۀ کارگری دارند.» (ص 82 مجموعه کنگره کارگری سراسر روسیه، برای کنگره جاری ح.س.د.ک.ر).

اما اجازه بدهید به محتوای قطعنامه بپردازیم. قطعنامه به دو بخش تقسیم می گردد – الف و ب. در پیشگفتار بخش اول اظهارات پیش پا افتادۀ بی انتهایی اندر فواید سازماندهی و متحد ساختن تودۀ کارگر وجود دارد. بنا به گفته بازارف(2) «به دلیل اهمیت»، سازماندهی تبدیل به خودسازماندهی می شود. درست است که این جمله به خودی خود چیزی نمی گوید یا هیچ ایده روشنی را دربر ندارد، معهذا بسیار باب طبع قهرمان کنگرۀ کارگری می باشد! لازم به توضیح نیست که این «خودسازماندهی» تنها ابزاری روشنفکرانه برای پوشاندن فقدان ایده‌های تشکیلاتی واقعی بوده – و هرگز به مغز یک کارگر هم خطور نخواهد کرد که چیزی به نام «خودسازماندهی» را اختراع نماید …

پیشگفتار، سوسیال دموکراسی را به خاطر آنکه «روشنفکران در مقایسه با عناصر پرولتری نقشی مسلط و تعیین کننده در آن ایفا می کنند» به باد انتقاد می گیرد. انتقادی جالب است. ما فعلا به بررسی اهمیت تاریخی – اجتماعی این مسئله نخواهیم پرداخت – چرا که این کار موجب خواهد شد به کلی از موضوع فعلی دور شویم. ما فقط سؤال می کنیم – رفقای «نویسندگان و منشویکهایی که درگیر فعالیتهای عملی هستید»، چرا از خودتان شروع نمی کنید؟ چرا این طبیب خود را معالجه نمی کند؟ آنچه را که شما «نقش مسلط و تعیین کننده روشنفکران» می نامید از هر جمله قطعنامه خودتان می توان مشاهده کرد! چرا «روشنفکران ِ» خودِ شما، با کنار رفتن و اجازه دادن به «عناصر پرولتری» برای طرح قطعنامه، شروع نمی کنند؟ چه تضمینی وجود دارد که در آن «خودسازماندهی» که شما ترسیم می کنید، همان پدیده توسط «نویسندگان و منشویکهایی که در فعالیت عملی درگیرند» تکرار نشود؟

لارین، ال و بسیاری دیگر از قهرمانان کنگره کارگری، سوسیال دموکراسی را سرزنش می کنند که قطعنامه ها را به زور تحمیل می کند. و نویسندگان برای به کرسی نشاندن این انتقاد، دوره‌های طولانی جدید، کسالت آور و خسته کننده‌ای از «خودسازماندهی» را «به زور تحمیل می کنند» … عجب منظره‌ای!

قطعنامه به «نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی» حزب سوسیال دموکرات روس (یعنی ح.س.د.ک.ر یا اینکه عمداً عبارت وسیعتری بکار گرفته شده تا پرکوپوویچ، کوسکوا، پوسه و دیگران را هم دربر بگیرد؟) بر روی اقشار پیشرو پرولتاریا اشاره کرده، و از تمایل به «متحد ساختن» سوسیال دموکراسی روس «با عناصر از نظر سیاسی آگاه پرولتاریا» سخن می گوید.(الف، بند 6)

رفقا، برای یکبار هم که شده سعی کنید درباره لغاتی که برای بیان عباراتتان بکار می برید، فکر کنید! آیا ممکن است پرولتاریای «از نظر سیاسی آگاهی»ی وجود داشته باشد که سوسیال دموکرات نباشد؟ اگر چنین چیزی ممکن نیست، در این صورت گفتار شما چیزی نیست مگر عبارت پردازی پوچ، و حجویات مشعشع پرطمطراق. آنگاه شما باید از گسترش ح.س.د.ک.ر صحبت کنید تا آنکه سوسیال دموکراتهائی را که هنوز به صفوف آن نپیوسته‌اند، دربر بگیرد.

و اگر چنین چیزی امکان دارد، پس شما دارید پرولتاریای سوسیالیست رولوسیونر را پرولتاریای از لحاظ سیاسی آگاه خطاب می کنید. احمقانه است که «آگاهی سیاسی» او را انکار کنیم! و لذا نتیجه این می شود که، شما زیر پوشش جملات دهان پرکن دربارۀ «خودسازماندهی» و «استقلال» یک حزب طبقاتی، در واقع دارید عدم سازمانیابی پرولتاریا را، با بکار گرفتن ایدئولوگهای غیر پرولتری، با اشتباه کردن استقلال واقعی (سوسیال دموکراسی) با عدم استقلال، با وابستگی به ایدئولوژی بورژوایی و سیاست بورژوایی (سوسیالیست رولوسیونرها) موعظه می کنید.

شما برای یک مقصد حرکت کرده بودید، اما به مقصد دیگری رسیدید … (3)

این درست شبیه اکونومیست های روشنفکر قدیمی دوره سالهای 1901-1895 است که تنگ نظری، نا استواری، بزدلی و شتابزدگی خودشان را زیر پرچم «خودسازماندهی» جنبش «خالص طبقه کارگر»، و قس علیهذا به کارگران قالب می کردند!(4)

نتیجه‌ای که در قسمت الف گرفته شده است:«کنگره معتقد است که مهم ترین وظیفه کنونی سوسیال دموکراسی روس آن است که دست در دست عناصر پیشرو توده های طبقه کارگر [که همچنین به معنای این است که دست در دست سوسیالیست رولوسیونرهای کارگری و نه علیه آنها؟] کار کنند تا آنها را در یک تشکیلات مستقل، صرف نظر از آنکه خصلت آن بنا به تحمیل شرایط زمانی و مکانی تا چه حد معتدل باشد یا مجبور به تحمل چنین خصلتی باشد، تحکیم نمایند.»

چه چیز قطعی و مشخصی در این گلایه‌های روشنفکرانه یا در وراء آنها وجود دارد؟ کسی نمی داند.

بگذارید انجمن های مصرف کنندگان را در نظر بگیریم. این انجمن ها بلاتردید بیانگر همبستگی کارگران هستند. خصلت آنها از لحاظ سیاسی به قدر کافی معتدل است. آیا آنها تشکیلات «مستقل» می باشند؟ این بستگی به دیدگاهها دارد. از دیدگاه سوسیال دمکراتها، انجمن‌های کارگران وقتی واقعاً مستقل هستند که سرشار از روحیه سوسیال دموکراتیک، و نه فقط سرشار از [هر گونه] «روحیه» ای بوده، و نیز از لحاظ تاکتیکی و سیاسی – یا از طریق ورود به حزب سوسیال دموکرات یا از طریق وابستگی به آن – با سوسیال دموکراسی مرتبط باشند.

برعکس، سندیکالیستها، گروه بززاگلاویا(5)، هواداران پوسه(6)، سوسیالیست رولوسیونرها و «پروگرسیست های غیر حزبی [بورژوایی]»، تنها آن انجمن‌های کارگری را مستقل می دانند که به حزب سوسیال دموکرات وارد نشده و به آن وابسته نباشند، با سوسیال دموکراسی، و تنها با سوسیال دموکراسی، در سیاست حقیقی و تاکتیکشان مرتبط نباشند.

این اختلاف در دو دیدگاه را ما اختراع نکرده ایم. همه قبول دارند که این دو دیدگاه وجود دارند، و متقابلا جمع نشدنی بوده، و هر کجا و به هر مناسبتی که کارگران به هر دلیلی «مجتمع شده باشند» در تقابل با هم قرار می گیرند. این دو نظر آشتی ناپذیر هستند زیرا، برای سوسیال دموکراتها، «عدم جانبداری» (در تاکتیک و در سیاست بطور کلی) فقط یک پوشش است و به همین جهت روشی است بسیار خطرناک در کشانیدن کارگران به زیر یوغ ایدئولوژی بورژوازی.

نتیجه: قطعنامه در خاتمه خود هیچ چیز درباره جوهر مطلب بیان نمی کند. در بهترین حالت، خاتمه آن چیزی جز عبارت پردازی پوچ نیست. و در بدترین حالت، عبارت پردازی خطرناکی است که پرولتاریا را به انحراف می کشاند، الفبای اولیه واقعیات سوسیال دموکراتیک را پرده پوشی می کند، و درها را به روی هر بورژوازی جدا شده از طبقه‌اش از قبیل آنهائیکه برای مدتهای مدیدی به جنبش سوسیال دموکراتیک طبقۀ کارگر در کلیه کشورهای اروپایی آسیب رسانده‌اند، کاملا باز می گذارد.

چگونه قطعنامه باید اصلاح بشود؟

این عبارات توخالی باید کنار گذاشته شوند. می باید به سادگی گفته شود که سوسیال دموکراسی بایستی از سازماندهی انجمن‌های متنوع کارگری، از قبیل انجمن‌های مصرف کنندگان، حمایت کند، با رعایت این ملاحظه دائمی که با هر انجمن کارگری بمثابه مرکزی برای ترویج، تبلیغ و سازماندهی دقیقاً سوسیال دموکراتیک رفتار نماید.

چنین چیزی در واقع یک قطعنامه «معتدل سیاسی» اما دارای نقشه عملی و سوسیال دموکراتیک خواهد بود. و شما آقایان، شما جنگجویان روشنفکرمآب علیه «نقش مسلط و تعیین کننده روشنفکران»، شما نه یک آرمان پرولتری، بلکه یک عبارت پردازی روشنفکرانه عرضه کرده اید.

ما دفعه آینده به قسمت دوم (ب) قطعنامه خواهیم پرداخت.

منتشره طبق متن ناشه اکو

ناشه اکو، شماره 5

30 مارس 1907

مجموعه آثار، جلد 12

توضیحات

1- نارودنایا دوما (دومای خلقی): روزنامه ای منشویکی بود که در مارس و آوریل 1907 به عوض روسکایا ژیزن که از طرف مقامات دولتی تعطیل شده بود، در سن پترزبورگ منتشر می شد. بیست و یک شماره از آن انتشار یافت.

2- بازاروف – یکی از کاراکترهای اصلی در « پدران و پسران » اثر تورگنیف.

3- لنین از سوفیا در کمدی wit works woe اثر گریبویدف نقل قول می کند.

4- اکونومیسم: گرایشی اپورتونیستی در سوسیال دموکراسی روس در اواخر قرن 19 و نوعی از اپورتونیسم بین المللی بود. روزنامه رابوچایا میسل (اندیشه کارگران)، 1902-1897 و مجله رابوچیه دئیلو (آرمان کارگران)، 1902-1899، نشریات اکونومیستی بودند. برنامه اکونومیستها که لنین آنها را «برنشتاینیست های روسی» می نامید، در کردو که توسط ای.د. کوسکوا در 1899 نوشته شده بود، گنجانده شده بود.

اکونومیستها وظیفۀ طبقۀ کارگر را به مبارزۀ اقتصادی برای دستمزد بالاتر، شرایط کار بهتر و غیره محدود می ساختند و مبارزه سیاسی را از آن بورژوازی لیبرال می شمردند. آنها نقش پیشرو حزب طبقۀ کارگر را انکار کرده، و حزب را فقط نظاره گر رشد جریان خودبخودی جنبش و نگارندۀ وقایع می دانستند. اکونومیستها با سر فرود آوردن در مقابل جنبش خودبخودی طبقه کارگر، اهمیت تئوری انقلابی و آگاهی طبقاتی را خوار شمرده، معتقد بودند ایدئولوژی سوسیالیستی می تواند از جنبش خودبخودی بیرون بیاید، ضرورت وجود یک حزب مارکسیستی را که آگاهی سوسیالیستی را به درون جنبش طبقه کارگر ببرد انکار می نمودند، و از این طریق راه را برای ایدئولوژی بورژوازی هموار می کردند. اکونومیستها با ضرورت یک حزب متمرکز طبقه کارگر مخالفت می ورزیدند؛ اکونومیسم به عنوان یک گرایش، این خطر را داشت که کارگران را از مسیر مبارزه انقلابی منحرف ساخته و به دنبالچه بورژوازی مبدل سازد.

لنین در مقالات متعددی نظرات اکونومیستها را وسیعاً به نقد کشید – «اعتراضی توسط سوسیال دموکراتهای روس»(که در زمان تبعید در سیبری در 1899 نوشت؛ این مقاله علیه کردو بود و به امضاء هفده سوسیال دموکرات تبعیدی رسید)؛ «گرایش قهقرائی در سوسیال دموکراسی روس»؛ «سخنی با مدافعین اکونومیسم»(مراجعه کنید به جلد پنجم مجموعه آثار)؛« Apropos of the profession de foi »(مراجعه کنید به جلد چهارم مجموعه آثار). لنین تهاجم نهائی خود به اکونومیسم را با کتابش چه باید کرد؟ به انجام رساند(مراجعه کنید به جلد 5، مجموعه آثار). روزنامه لنین، ایسکرا، نقش مهمی در مبارزه علیه اکونومیستها ایفا نمود.

5- گروه بززاگلاویا (بدون عنوان): گروهی نیمه کادت – نیمه منشویکی از روشنفکران بورژوای روس بود (س.ن. پروکوپوویچ، ای.د. کوسکوا، و.ی. بوگوچارسکی، و.و. پورتوگالوف، و.و. کژنیاکف و سایرین) که در هنگام فروکش کردن انقلاب 7-1905 روس ایجاد شد. گروه اسم خود را از روزنامه‌ای که به سردبیری پروکوپوویچ از ژانویه تا مه 1906 در سن پترزبورگ، به نام بززاگلاویا منتشر می شد، گرفته بود. همین افراد بعدها به گرد روزنامه کادتهای چپ تواریش جمع شدند. گروه بززاگلاویا که پشت پرده فرمان غیر حزبی پنهان شده بودند، لیبرالیسم و اپورتونیسم را اشاعه می دادند؛ آنها از رویزیونیسم در سوسیال دموکراسی روسیه و بین المللی دفاع می کردند.

6- پوسه، و.ا. : روزنامه نگار و فردی ملی بورژوائی، که در سال 1906 و 1907 پیشنهاد تأسیس تعاونیهای کارگری روس مستقل از حزب سوسیال دموکرات را مطرح ساخت.

دستپاچگی توأم با عصبانیت

(مسئله کنگره کارگری)

قسمت دوم (ب) قطعنامۀ مورد مطالعه* به مسئله کنگرۀ کارگری مربوط می باشد.

منشویکها آنقدر درباره این مسئله نوشته‌اند و گفته‌اند که بد نبود قطعنامه ای صادر می شد که واقعاً تمامی مطالب را جمعبندی کرده و کلیه سوء تفاهمات و اختلافات در تشریح این ایده را از بین می برد، قطعنامه‌ای که یک رهنمود روشن و قطعی حزبی ارائه می داد. کافی است خاطرنشان کرد که آخرین نوشته جات روسی درباره کنگرۀ کارگری (جزوۀ فوق الذکر، کنگرۀ کارگری سراسر روسیه) از پانزده رساله و مجله که از جنبۀ منشویکی به مسئله پرداخته‌اند، نام می برد.

اجازه بدهید ببینیم این «مباحثات» به کجا انجامیده است.

ماده اول از پیشگفتار:

« سازمانهای توده ای کارگران، که تنها بر اساس نیازها و ملزومات اتحادیه ای، محلی[؟] و گروهی[؟]، بطور کلی[؟] به وجود آمده اند و روی زمین سبز می شوند، چنانچه زیر نفوذ احزاب یا سازمانهای سوسیال دموکراتیک پرولتری قرار نداشته باشند، و به حال خود رها شوند، گرایش مستقیمی دارند تا افق های فکری و سیاسی توده های طبقۀ کارگر را به دایرۀ تنگ اتحادیه‌ای و، بطور کلی، به منافع خاص حوائج روزمرۀ اقشار و گروههای مجزای پرولتری محدود سازند

اینکه کدام سازمانهای توده ای می توانند بر زمینه نیازهای گروهی سبز شوند، تنها خدا می داند. همیشه منظور از گروه چیز کوچکی مدّ نظر است که کاملا در نقطه مقابل توده قرار دارد. نویسندگان قطعنامه کلمات را کنار هم ردیف می کنند بدون آنکه دربارۀ محتوای مشخص و معین آن بیندیشند.

پس معنای این چیست – سازمانهای توده ای بر اساس نیازهای محلی؟ اینکه نویسندگان قطعنامه چه نوع سازمانهایی را در نظر دارند روشن نیست. اگر آنها از سازمانهائی نظیر انجمن های مصرف کنندگان، تعاونیها و امثالهم صحبت می کنند، خصوصیت مشخصۀ آنها، قطعاً صفت محلی آنها نیست. دلبستگی منشویکها به عبارات دهان پرکن، طفره رفتن آنها از توضیح مشخص یک مسئله، یک ویژگی خالصاً روشنفکرانه است. این خصلت از ریشه با پرولتاریا بیگانه بوده و از نقطه نظر پرولتاریا زیان آور است.

منظور واقعی آنها از کلمات «سازمانهای توده ای کارگران، بر اساس نیازها و ملزومات محلی» شامل شوراهای نمایندگان کارگران می باشد. این نوعی از سازمانهای کارگران است که در دورۀ انقلابی در روسیه به خوبی شناخته شده است. ما در کمال صحت می توانیم ادعا کنیم به ندرت ممکن است مقاله ای درباره کنگرۀ کارگری و سازمانهای توده ای طبقۀ کارگر بطور کلی، نوشته شود و به این نوع سازمان نپردازد. اما از آنجائیکه این قطعنامه خواست ارائۀ مشخص و دقیق ایده ها و شعارهای معین را به ریشخند می گیرد، کلمه ای دربارۀ شوراهای کارگران، کلمه ای دربارۀ شوراهای هیئت نمایندگان کارگران و نظایر آن بر زبان نمی آورد.

اما آنچه که در پیش روی ما قرار داده می شود گونه ای انتقاد ناقص از پاره ای سازمانهای توده ای محلی است، انتقادی که هیچگونه برخوردی به مسئلۀ اهمیت مثبت آنها، شرایطی که آنها تحت آن عمل می کنند و غیره، ندارد.

به علاوه، هر قدر هم که شما این اولین مادۀ زشت بد قواره را، قطعه قطعه اصلاح کنید، باز هم هنوز اشتباه اساسی و کلی پابرجا خواهد بود. نه تنها سازمانهای اتحادیه ای، محلی و گروهی، بلکه سازمانهای توده ای سیاسی که محلی نیز نیستند، «چنانچه زیر نفوذ احزاب سوسیال دموکراتیک پرولتری قرار نداشته باشند»، « تمایل دارند که افق سیاسی کارگران را محدود سازند.»

ایدۀ نویسندگان قطعنامه این بوده که مادۀ اول پیشگفتار انتقال به «کنگرۀ کارگری سراسر روسیه» را توضیح بدهد؛ آنها می خواستند بگویند که سازمانهای محلی، اتحادیه ای و سایر سازمانها، افق فکری را محدود می سازند، اما اکنون ما کنگرۀ کارگری سراسر روسیه را داریم و قس علیهذا. اما «نویسندگان و منشویکهای دیگر در کار عملی» بسیار محترم، کاملا منطق را از دست داده‌اند، زیرا نفوذ سوسیال دموکراسی، یا فقدان چنین نفوذی، در هر دو حال امکان پذیر است! بجای مقایسه، سردرگمی نصیبمان می شود …

ماده دوم از پیشگفتار:

« ایدۀ تشکیل یک کنگرۀ کارگری سراسر روسیه به منظور بنیان گذاری انجمن سیاسی کارگران روس، که مورد حمایت محافل کارگری واقع شده، عنصر وحدت را به درون فعالیتهای سازمانی توده های طبقۀ کارگر خواهد برد، و منافع مشترک طبقۀ کارگر و وظایف او را در انقلاب کنونی روسیه در مقابل میدان دید او قرار خواهد داد.»

در وحلۀ اول، آیا این درست است که این «ایدۀ» رسوا مورد حمایت محافل کارگری قرار گرفته است؟ ماده پنجم پیشگفتار همان قطعنامه می گوید:«اشتیاق خود کارگران به برگذاری آن [کنگرۀ کارگری] هنوز از جانب آنها از طریق هیچگونه گام عملی جدی به صورت مهیا شدن برای آن تظاهر پیدا ننموده است

در اینجا حقیقت از پرده بیرون افتاده است. ما انبوهی از نوشته های روشنفکران دربارۀ کنگرۀ کارگری را در مقابل خود داریم. اما از هیچگونه گام عملی از جانب خود کارگران خبری نیست. تلاش در جهت انداختن گناه این اختراع روشنفکرانه به گردن کارگران محکوم به شکست است.

بگذارید ادامه بدهیم. کنگرۀ کارگری چیست؟ هدف آن «بنیان گذاری انجمن سیاسی کارگران روسیه» است.

و بنابراین ح.س.د.ک.ر چنین انجمنی را بنیان نگذارده و نه تظاهرات 1902 رستف، یا اعتصابات اکتبر 1903، یا 9 ژانویه 1905 یا اعتصاب اکتبر 1905 چنین نکردند! ما تا به حال [نوعی] تاریخ داشته ایم، اما اکنون هیچ نداریم! انجمن فقط توسط آکسلرود و شرکاء، با اندیشیدن دربارۀ یک کنگرۀ کارگری، «بنیان گزاری» شده است. آیا می توانید منکر آن شوید؟

مفهوم انجمن «سیاسی» کارگران چیست؟ چنانچه نویسندگان قطعنامه اصطلاحات خاصی برای قطعنامۀ حاضر ابداع نکرده باشند، معنی آن مجتمع شدن حول یک برنامه سیاسی و تاکتیک معین است. و دقیقاً حول کدامیک؟ مطمئناً روشنفکران ما باید بدانند که در سراسر جهان انجمن‌های سیاسی کارگری زیر پرچم سیاست بورژوائی وجود داشته اند. شاید این امر دربارۀ روسیۀ مقدس صدق نمی کند؟ شاید در روسیۀ مقدس هر انجمن سیاسی کارگری خودبخود یک انجمن سوسیال دموکراتیک است؟

بیچاره نویسندگان قطعنامه؛ از آنجا که جرأت نکرده اند رک و پوست کنده بگویند که در زیر نام کنگرۀ کارگری چه ایده ای نهفته است، ایده ای که مدتها قبل قهرمانان جوانتر و صادق تر و پرشورتر آن، آن را اصولی می شمردند، چنین به تقلا افتاده اند. این ایده این است که کنگرۀ کارگری قرار است یک کنگرۀ کارگری غیرحزبی باشد. از این که بگذریم، به راستی این درست است که دربارۀ کنگرۀ کارگری حزبی سخن بگوئیم؟

اما منشویکهای ما می ترسند که حقیقت را آشکار و سر راست بگویند – «یک انجمن سیاسی کارگری غیرحزبی …».

در پایان این ماده می خوانیم: ایده فراخواندن کنگره «عنصر وحدت را به درون فعالیتهای سازمانی توده های طبقۀ کارگر خواهد برد، و منافع مشترک طبقۀ کارگر و وظایف او را در انقلاب کنونی روسیه در مقابل میدان دید او قرار خواهد داد …». ابتدا فعالیتهای سازمانی و سپس وظایف، یعنی برنامه و تاکتیک! رفقای «نویسندگان و منشویکهایی که درگیر فعالیتهای عملی هستید»، فکر نمی کنید باید از راه معکوس بحث کنید؟ فکر کنید – آیا می توانید فعالیتهای سازمانی را متحد سازید، در حالیکه هیچگونه استنباط متحدانه ای از منافع و وظایف طبقه وجود نداشته باشد؟ اگر دربارۀ آن بیندیشید، خواهید دید که نمی توانید.

احزاب مختلف درک های متفاوتی از منافع طبقۀ کارگر و وظایف او در انقلاب حاضر دارند. حتی در درون حزب واحد سوسیال دموکرات کارگری روسیه نیز منشویکها، طرفداران تروتسکی و بلشویکها درکهای مختلفی دارند. فکر کنید رفقا: چگونه ممکن است این اختلافات بر کنگرۀ کارگری تأثیر نگذارند؟ چگونه ممکن است در آنجا خود را بروز ندهند؟ چطور امکان دارد این اختلافها توسط آنارشیست ها، و سوسیالیست رولوسیونرها، ترودیکها، و غیره و غیره، تشدید نشوند؟ آیا «ایدۀ برپائی یک کنگرۀ کارگری» یا دعوت به تشکیل آن این اختلافات را از بین می برد؟

و لذا وعده نویسندگان قطعنامه مبنی بر اینکه «ایده برپائی یک کنگرۀ کارگری عنصر وحدت را به میان می آورد و غیره» یا رؤیای معصومانه روشنفکر بسیار جوانی است که به دنبال آخرین کتابی که خوانده افتاده است، یا آنکه عوامفریبی است، یعنی فریفتن توده ها با وعده هائی که تحقق پذیر نیستند.

شما در اشتباهید رفقا. این مبارزه واقعی است که وحدت می آفریند. این گسترش احزاب، و مبارزۀ مداوم آنها در درون و بیرون پارلمان است که وحدت ایجاد می کند، این اعتصاب عمومی و امثال آن است که متحد می سازد. اما امتحان کردن برپائی یک کنگرۀ غیرحزبی هیچگونه وحدت واقعی نخواهد آورد، و منجر به حصول استنباطی همسان از «منافع و وظایف» نخواهد گشت.

البته می توان گفت که مبارزه احزاب مختلف در کنگرۀ کارگری منجر به پیدایش عرصه عمل وسیعتری برای سوسیال دموکراتها و پیروزی آنها می گردد. اگر شما از این زاویه به کنگرۀ کارگری نگاه می کنید، باید رک و پوست کنده آن را بازگو کنید و وعده های شیرین «عنصر وحدت» را ندهید. اگر شما این مطالب را بطور صریح نگوئید، دست به این ریسک زده اید که کارگران، گمراه و کور شده از این وعده ها، به خاطر وحدت سیاست به کنگره بیایند، اما در عمل با اختلافات عظیم و آشتی ناپذیر در سیاستها مواجه شوند، ببینند که وحدت فوری سوسیالیست رولوسیونرها، سوسیال دموکراتها و غیره امکان ناپذیر است، آن وقت مأیوس و سرخورده پراکنده شوند، در حالیکه به روشنفکرانی که آنها را فریب داده اند، دشنام می دهند، به هر چه «سیاست» است دشنام می دهند و بطور کلی به سوسیالیسم دشنام می دهند. حاصل ناگزیر چنین سرخوردگی ای فریاد «مرگ بر سیاست! مرگ بر سوسیالیسم! اینها کارگران را متفرق می سازند و متحد نمی کنند!» خواهد بود. پاره ای از اشکال اولیه تردیونیونیسم ناب یا سوسیالیسم عامیانه از این امر جان خواهند گرفت.

البته سوسیال دموکراسی در نهایت بر همه چیز غلبه خواهد یافت؛ همۀ آزمونها را از سر خواهد گذراند، و همۀ کارگران را متحد خواهد ساخت. اما، آیا این گفته، با سیاست ریسک آوانتوریستی خوانائی دارد؟

ماده سوم از پیشگفتار:

« با بردن یک چنین هدف وحدت آفرین مشخصی همچون کنگرۀ عمومی کارگری [حالا دیگر نه از یک کنگرۀ سراسری روسیه، بلکه از یک کنگرۀ عمومی صحبت می شود! یعنی چه، عمومی حزب یا غیرحزبی؟ نگران نباشید رفقا!] به درون فعالیتهای سازمانی پراکندۀ توده های اجتماعاً فعال پرولتاریا [چه کلمات دهان پرکنی بکار می برند!]، ترویج و تبلیغ در جهت برپائی آن، انگیزه نیرومندی برای تشویق آن اقشار به سوی خودسازماندهی [یعنی، مفهوم آن این است که بدون نفوذ سوسیال دموکراسی، اینطور نیست؟ چون در غیر این صورت دیگر خودسازماندهی نخواهد بود] به آنها داده، و فعالیت آنها را در آن جهت افزایش خواهد داد

این را می گویند دور خود چرخیدن. ماده دوم: کنگرۀ کارگری عنصر وحدت را پیش خواهد آورد. ماده سوم: وحدت برای هدف مشخص کنگرۀ کارگری، انگیزه ای برای خودسازماندهی ایجاد خواهد کرد. این خود سازماندهی برای چیست؟ برای کنگرۀ کارگری. این کنگرۀ کارگری برای چیست؟ برای خودسازماندهی. این قطعنامۀ فوق ادبی علیه سلطۀ روشنفکران برای چیست؟ برای رضایت خاطر روشنفکران!

ماده چهارم:

« با توجه به محبوبیت روزافزون ایدۀ کنگرۀ کارگری در محافل طبقۀ کارگر، برخورد منفعلانه و بخصوص خصمانه از جانب احزاب [؟؟ اشتباه چاپی است؟ حزب سوسیال دموکرات؟] نسبت به کوششهایی که برای به تحقق درآوردن آن انجام می شود، وسیعترین چشم انداز را برای ماجراجویان بازخواهد گذاشت تا بدون پای بند بودن به اصول، کارگران را به مسیری انحرافی کشانده، و آنها را به سمت عوامفریبی سوق دهند

مادۀ فوق بسیار خشمگینانه است. محتوای آن حکایت از دستپاچگی دارد. آنها خودشان مطمئن نیستند به چه کسی باید حمله کنند، به همین جهت سلاحشان را به طرف صفوف خودشان گرفته‌اند.

من آخرین شماره، شمارۀ پنجم آتگولوسکی(2) را انتخاب می کنم. ای. چارسکی علیه ی. لارین می نویسد: ی. لارین «به ناگهان یک اکسیر تشکیلاتی کشف کرده است» … «یک دستور العمل غیر منتظره»… «یک گیجی» … «ی. لارین متوجه نیست که او دارد با عملی «آگاهانه»، پیشنهاد می کند که ماهیت پراکندگی انقلاب جاودانه شود، ایده ای که دشمن مستقیم با آرمان وحدت طبقاتی توده های کارگر است. و تمام اینها بخاطر منافع کنگرۀ کارگری است که دارد انجام می شود …». «به هر جهت، ما خاک بسیار مرغوبی، مناسب انواع «عوامفریبی های زمینی» پیش روی خود داریم … نتیجۀ افکار مغشوش رفیق لارین.»

به نظر می رسد همین کافی باشد. لارین از جانب منشویکها بخاطر عوامفریبی و ماجراجوئی، هر دو، متهم می شود، چرا که مقولات «دستور العمل»، «اکسیر» و تعارفات مشابه، دقیقاً آوانتوریسم را مشخص می کند.

به این ترتیب آنها، یک نقطه را نشانه می گیرند و به نقطه ای دیگر می زنند. جداً که خودش هم نمی داند چه می گوید. و لطفاً بیشتر توجه کنید که، اگر نویسندگان قطعنامه لارین را ماجراجو و عوامفریب می شناسند، ال و شرکاء، از لارین هم فراتر می روند. ال آشکارا می نویسد (کنگرۀ کارگری سراسر روسیه، مسکو، 1907) که دو گرایش درباره مسئلۀ کنگره وجود دارد، و اینکه آنها، منشویکهای مسکو، نه با منشویکهای سن پترزبورگ (ص 10) و نه با لارین موافق نیستند. منشویکهای سن پترزبورگ خواهان یک کنگره از طبقۀ کارگر پیشاهنگ می باشند، و آن هم فقط «گونه ای از کنگرۀ حزبی» است (ص 11-10). لارین در سن پترزبورگ به عنوان «یک مرتد و مسامحه کار» شناخته می شود (ص 10). لارین خواهان یک «حزب کارگری سراسر روسیه» است. منشویکهای مسکو خواهان یک اتحادیۀ سراسری کارگران روسیه می باشند. پس ما ممکن است سؤال کنیم: چنانچه لارین چنین «پیش کشی» از طرف آتگولوسکی دریافت کرده، ما ال، Ahmet Ts، آرخانگلسکی، سالومین و شرکاء را چگونه باید ارزیابی کنیم؟ به نظر می رسد هم لارین و هم منشویکهای مسکو به غضب ماده چهارم گرفتار آمده اند!

اما، رفقا، اگر شما عصبانی هستید و قطعنامه تان «راه انحرافی» را محکوم می کند، لااقل وظیفه شما اینستکه بگوئید راه درست کدام است؟ در غیر اینصورت دستپاچگی توأم با عصبانیت شما کاملا مضحک است. اما، شما پس از رد هر دوی «اتحادیۀ سراسر کارگران روسیه» و «حزب کارگری سراسر روسیه» حتی یک کلمه هم درباره اهداف عملی ای که بخاطر آنها خواهان کنگرۀ کارگری هستید چیزی نمی گوئید!

عوامفریبان و آوانتوریستها قادرند یک کنگرۀ کارگری برای مقاصد غلط برپا دارند. بنابراین ما سوسیال دموکراتها باید نظر حمایت آمیزی نسبت به کنگرۀ کارگری داشته، و ابداً هیچ هدفی برای این کنگره قائل نباشیم … براستی که، قطعنامۀ منشویکها کلکسیونی از مجموعه درهم و برهمی است.

ماده پنجم:

« از طرف دیگر، مسئلۀ وظایف کنگرۀ کارگری، طرق و ابزار تدارک آن، هنوز در محافل سوسیال دموکراتیک بسیار کم تشریح شده اند [اما آنها به منظور مشخص شدن صریح وظایف کنگره و طرق و ابزار آن، به اندازۀ کافی برای لارین و منشویکهای مسکو تشریح شده اند. رفقای سن پترزبورگی، هیچ فایده ای ندارد که سرهایتان را زیر بالهایتان پنهان کنید، این امر سبب نمی شود که جوجه اردکهایی که توسط آکسلرود پرورش یافته اند از برکه قدم به خشکی بگذارند!*]، و اینکه خود کارگران برای تشکیل آن هنوز هیچگونه اشتیاقی از طریق برداشتن گام عملی جدی به صورت مهیا شدن برای آن، نشان نداده اند، و کنگره تنها بیان حقیقی و نه ساختگی خواست جمعی اقشار دارای آگاهی سیاسی پرولتاریا بوده و هنگامی که از طریق فعالیت مستقل تشکیلاتی خود آنها، به همراه همکاری نقشه مند فزایندۀ حزب، برای برپایی کنگره تدارک دیده می شود، در خدمت وحدت طبقاتی آنها قرار می گیرد

این را می گویند سقوط از تعالی به مسخرگی. لارین و منشویکهای جوان مسکو تازه شروع به نمایش «فعالیت مستقل» کرده بودند که منشویکهای سن پترزبورگ فریاد زدند: دست نگهدارید! شما هنوز آن کسی نیستید که خواست جمعی را بیان کند! شما هنوز به اندازه کافی تشریح نکرده‌اید! تدارک تشکیل کنگره (غیر حزبی) هنوز به همکاریهای بیشتری از طرف حزب نیاز دارد!

بیچاره رفقا ال، Ahmet Ts و شرکاء! آنها با شوق و حرارت بسیار قابل توجهی خیلی خوب پیش رفته بودند؛ آنها دو مجموعه کامل از مقالات درباره کنگرۀ کارگری منتشر کرده، و مسئله را از کلیۀ زوایا بررسی کرده بودند، اهمیت «عمومی – سیاسی» و تشکیلاتی آن، دیدگاه نسبت به دوما، نسبت به حزب و «نیروی عنصر خرده بورژوا» را تشریح کرده بودند ولی ناگهان دستیاران آکسلرود یک چنین تغییری را موجب شدند!

ما می ترسیم که اگر تاکنون لارین به تنهائی (بخاطر بیاورید:«مرتد و مسامحه کار») علیه منشویسم کوته نظرانه*، شورش می کرد، اینک دیگر شورش به یک قیام گسترش پیدا کند … آکسلرود عمل مستقل و کنگرۀ حقیقتاً کارگری را علیه سلطۀ روشنفکران وعده داده بود – و حالا نویسندگان سن پترزبورگی تصمیم می گیرند و توضیح می دهند که از فعالیت مستقل باید همان برداشتی شود که از طرف همان حزب «روشنفکری» بسیار بد نام مجاز شمرده می شود!

*

جای تعجب نیست که از چنین پیشگفتاری یک چنین نتیجه عجیبی هم گرفته شود:

« به پیروی از این احکام، کنگرۀ ح.س.د.ک.ر به کارگران و روشنفکران [واقعاً؟ چه لطف بزرگی است از طرف جنگجویان علیه «سلطه روشنفکران»!] پیشنهاد می نماید که به مباحثات همه جانبه درباره مسائل مربوط به برنامه و اهداف کنگرۀ کارگری [اما نه آنطوری که لارین و Ahmet Ts انجام می دهند!]، به کار ترویجی، تبلیغی و تشکیلاتی برای تدارک آن، و طرق و ابزار تشکیل آن بپردازند.

کنگرۀ حزب در عین حال وظیفه کلیۀ نهادهای حزبی می داند که همه گونه حمایتی از کوششهای تبلیغی، ترویجی و تشکیلاتی در جهت تدارک کنگرۀ کارگری به عمل آورند؛ کنگره معتقد است هر گونه تبلیغ خصمانه علیه چنین کوششهایی از نظر اصولی غیرمجاز است، زیرا چنین عداوتی بر آنستکه رژیم کهنه شدۀ حزبی را که دیگر با سطح کنونی تکامل، و خواسته‌های عناصر پرولتری که در درون حزب و خارج آن گرد آمده اند، و با خواسته های انقلاب، خوانائی ندارد، در سوسیال دموکراسی روسیه حفظ و تحکیم نماید

این را چه چیزی می توان نامید جز دستپاچگی توأم با عصبانیت؟ چه کار می شود کرد جز آنکه به این قطعنامه خندید؟ کنگرۀ حزب دفاع از رژیم کهنه شدۀ حزبی را، که خود رژیم کنگره آن را تأیید می نماید، ممنوع اعلام می کند!

کنگرۀ حزب هیچگونه رفرمی در رژیم کهنه شده را پیشنهاد نمی کند، او حتی «کنگرۀ کارگری» کذائی را به تعویق می اندازد (با هدف ایجاد یک «انجمن سیاسی» امکان ناپذیر) و در عین حال حمایت از «تلاش ها» را یک وظیفه قرار می دهد!

این است نق زدن روشنفکرانه و عاجزانۀ ناب؛ من از رژیم حزبی کهنه شده کنونی راضی نیستم، من نمی خواهم آن را حفظ و تحکیم کنم! عالی است. شما نمی خواهید آن را حفظ کنید، پس تغییرات معینی را پیشنهاد کنید و ما مشتاقانه درباره آن بحث خواهیم کرد. خواهش می کنم لطف کنید بفرمائید شما چه نوع کنگرۀ کارگری را مناسب می دانید. این مسئله هنوز روشن نشده – تشکیل کنگره تدارک دیده نشده است. ما باید به بحث بنشینیم. عالی است. رفقای عزیز من، جداً فایده ای ندارد که قطعنامه هائی دربارۀ «به بحث نشستن» بنویسیم، زیرا ما مدت مدیدی است داریم این کار را می کنیم. اما یک حزب کارگری «باشگاهی» برای تمرین «بحث‌های» روشنفکرانه نیست – بلکه یک سازمان رزمندۀ پرولتری است. بحث کردن بجای خود بسیار خوب است، اما باید زندگی و عمل کنیم. در کدام نوع از سازمان حزبی زندگی و عمل کردن مجاز است؟ در نوع قدیمی؟ مبادا از سازمان کهنه شدۀ قدیمی دفاع کنید، مبادا آن را حفظ و تقویت کنید! عالی است و قس علیهذا.

این قصه سر دراز دارد. روشنفکر از نااستواری و دستپاچگی خودش آزرده و عصبانی است.

این است آخرین کلام «منشویسم کوته نظرانه».

*

نویسندگان منشویک ما، در حالیکه کاملا سرگردان شده اند، از کنار مسئله ای که به حد کافی به صورت مبرم درآمده که در عمل و در نوشته ها مطرح شود – یعنی مسئلۀ حزب مستقل سوسیال دموکراتیک کارگران، یا جایگزینی آن با (گونه دیگر: تبعیت از آن) یک سازمان سیاسی غیر حزبی پرولتری به سلامتی گذشته اند؟

قطعنامه بلشویکی ما مسئله را طرح کرده و پاسخی مستقیم و معین به آن می دهد. طفره رفتن از مسئله بی فایده است، خواه اینکار بخاطر دستپاچگی باشد یا به علت نیت خیر «آشتی» انجام گردد، گریز از موضوع بی فایده است زیرا جایگزین ساختن پیشنهاد شده است، و کار به عمل در آوردن این جایگزینی ادامه دارد. از مرغهای روشنفکر منشویک جوجه اردک پدید آمده است. جوجه اردکها شنا کرده و رفته اند. مرغها باید انتخاب کنند – روی آب یا روی خشکی؟ جوابی که آنها داده اند (که دقیقاً می توان آنرا اینطور ترجمه کرد: نه در آب و نه در خشکی بلکه در گل و لای) جواب نیست؛ امر به تعلیق و طفره رفتن است.

آکسلرود نتوانست لارین را متوقف سازد. لارین نتوانست Ahmet Ts و شرکاء را متوقف نماید. و این آخری نمی تواند مانع آنارکو – سندیکالیست ها شود.

آقایان، روی آب یا روی خشکی؟

ما می خواهیم روی زمین خشک بمانیم. ما می توانیم درباره شما بگوئیم که هر چه شور و شوق شما بیشتر باشد، هر چه با قاطعیت بیشتری از میان گل و لای بگذرید، زودتر به خشکی برخواهید گشت.

ما «برای گسترش و تقویت نفوذ حزب سوسیال دموکراتیک در میان توده های وسیع پرولتاریا» پیشنهاد نمی کنیم بجای سوسیال دموکراسی، «یک حزب کارگری» از نوع غیر پرولتری آن، یا «یک اتحادیۀ سراسری کارگران روسیه» که مافوق همه احزاب قرار داشته باشد، یا یک کنگرۀ کارگری با اهداف نامشخص، جایگزین گردد، بلکه چیزی ساده و معتدل، چیزی که هر گونه نقشه پردازی با آن بیگانه است را مطرح کرده ایم – «باید کوشش بیشتری نمود تا از یک طرف اتحادیه های کارگری را سازماندهی کرده و در درون آنها تبلیغ و ترویج سوسیال دموکراتیک را به پیش برد، و از طرف دیگر، بخشهای باز هم بزرگتری از طبقۀ کارگر را به فعالیتهای گوناگون سازمانهای حزبی سوق داد» (آخرین ماده از قطعنامۀ بلشویکی).

این موضوع برای روشنفکران دلخستۀ ما، بسیار «کهنه» و بسیار کسالت آور شده است. بگذار آنها با طرحهای خود مشغول باشند؛ ما به همراه کارگران خواهیم رفت، حتی در «کنگرۀ کارگری» (اگر برگزار شود)، و در عمل، صحت پیشبینی هایمان را به آنها نشان خواهیم داد و آنگاه ما با کارگران سرخورده (یا در واقع با آنهائیکه از برخی رهبران روشنفکرشان سرخورده شده اند) به کار «کهنه شده» در اتحادیه های کارگری و سازمانهای حزبی از همه نوع، باز خواهیم گشت.

*

این گرایش «کنگرۀ کارگری» در حزب ما چگونه باید توضیح داده شود؟ ما در اینجا فقط می توانیم سه نکته را که به نظر ما اساسی هستند، بطور خلاصه ذکر کنیم: 1- خستگی روشنفکرانه – عامیانه از انقلاب؛ 2- خود ویژگی اپورتونیسم سوسیال دموکراسی روس که تاریخاً در جهت کشانیدن جنبش «خالص کارگری» به زیر نفوذ بورژوازی گسترش می یابد؛ 3- سنت‌های هضم نشده انقلاب اکتبر* در روسیه.

عطف به نکتۀ اول. برخی از قهرمانان کنگرۀ کارگری خستگی خود را از انقلاب آشکار ساخته، و به قانونی کردن حزب به هر قیمت و دست کشیدن از هر چیزی مثل جمهوری، دیکتاتوری پرولتاریا، و امثال آن، تمایل نشان می دهند. یک کنگرۀ کارگری قانونی ابزاری مناسب برای نائل آمدن به این مقصود است، و پشتیبانی سوسیالیست‌های خلقی، بززاگلاویا، برنشتاینی ‌ها (از تواریش و غیره) و کادت‌ها از چنین کنگره‌ای به همین دلیل (و نیز تا حدودی برای دلیل دوم) می باشد.

عطف به نکتۀ دوم. اولین شکل تاریخی را که اپورتونیسم سوسیال دموکراتیک روس برگزید، در نظر بگیرید. آغاز جنبش توده‌ای طبقۀ کارگر (نیمه دوم سالهای نود قرن گذشته) این اپورتونیسم را به شکل اکونومیسم و استروویسم(3) متبلور ساخت. در آن زمان، پلخانف و آکسلرود و کلیۀ طرفداران ایسکرای قدیم(4) رابطۀ بین آنها را بارها و بارها توضیح دادند. کردو(5) معروف نوشته شده توسط پروکوپویچ و کوسکوا (1900-1899) این ارتباط را چنین روشن بیان نمود: بگذار تا روشنفکران و لیبرالها مبارزۀ سیاسی را هدایت کنند و کارگران به مبارزۀ اقتصادی بپردازند. حزب سیاسی طبقۀ کارگر اختراع روشنفکر انقلابی است.

در این کردو کلاسیک بیان روشنی از مفهوم طبقاتی شیفتگی تاریخی روشنفکر نسبت به جنبش «خالص کارگری» وجود دارد. مفهوم آن تبعیت طبقۀ کارگر (بخاطر اهداف «خالص طبقۀ کارگر») از سیاست بورژوائی و ایدئولوژی بورژوائی است. این «شیفتگی» روشنفکران بیانگر گرایش سرمایه دارانه به تبعیت کورکورانه کارگران از لیبرالها بود.

امروز، در مرحله ای عالیتر از تکامل، ما دوباره همان چیز را مشاهده می کنیم. تشکیل بلوک با کادت‌ها بطور کلی، سیاست حمایت از کادت‌ها و کنگرۀ کارگری غیر حزبی، دو روی همان سکه هستند، و به همان صورتی به هم ربط دارند که لیبرالیسم و جنبش خالص طبقۀ کارگر در کردو به هم ارتباط داشتند. در عمل، کنگرۀ کارگری غیر حزبی بیانگر همان گرایش سرمایه دارانه به تضعیف استقلال پرولتاریا و مطیع ساختن این طبقه نسبت به بورژازی است. این گرایش آشکارا خود را در طرحهای جایگزینی سوسیال دموکراسی با یک تشکیلات کارگری غیر حزبی، یا تبعیت از آن دومی، نشان می دهد.

این امر در مورد هواداری سوسیالیست های خلقی، گروه بززاگلاویا، سوسیالیست رولوسیونرها و دیگران از ایدۀ «کنگرۀ کارگری» نیز صادق است.

عطف به نکتۀ سوم. انقلاب بورژوائی روسیه نوع خاصی از سازمان توده‌ای پرولتاریا را آفریده است که به سازمانهای معمولی اروپائی (اتحادیه‌های کارگری یا احزاب سوسیال دموکراتیک) شباهت ندارد. این سازمانها، شوراهای نمایندگان کارگران می باشند.

با بسط دادن نهادهای مشابه به یک سیستم (همچنان که تروتسکی انجام داده)، یا پشتیبانی کلی از شور انقلابی پرولتاریا و افسون شدن با عبارت «شیک» «سندیکالیسم انقلابی» (مثل بعضی هواداران کنگرۀ کارگری در مسکو و غیره)، آسان خواهد بود که از راهی انقلابی و نه اپورتونیستی به ایدۀ کنگرۀ کارگری رسید.

اما این دیدگاهی غیر نقادانه نسبت به سنت‌های پرشکوه و عظیم انقلابی است.

شوراهای نمایندگان کارگران و نهادهای مشابه در حقیقت ارگانهای قیام بودند. توان و موفقیت آنها سراسر وابسته به توان و موفقیت قیام بود. تنها زمانیکه قیام گسترش یافت، شروع کار آنها نه بیهوده، بلکه بکار گیری نیروی عظیم پرولتاریا بود. به هنگام برآمد نوین مبارزه، به هنگام انتقال به آن مرحله، چنین نهادهائی، البته لازم و مطلوب هستند. اما تکامل تاریخی آنها نباید عبارت باشد از بسط صوری شوراهای محلی نمایندگان کارگران به یک کنگرۀ سراسری کارگران روسیه، بلکه باید عبارت باشد از تبدیل ارگانهای جنینی قدرت انقلابی (چرا که شوراهای نمایندگان کارگران اینطور بودند) به ارگانهای مرکزی پیروزمند قدرت انقلابی، به حکومت موقت انقلابی. شوراهای نمایندگان کارگران و وحدت آنها برای پیروزی قیام ضروری هستند. یک قیام پیروزمند به ناگزیر سایر انواع ارگانها را خواهد آفرید.

*

البته، سوسیال دموکراسی روس نباید شرکت در کنگرۀ کارگری را مردود بشمارد، زیرا انقلاب به شکلی زیگزاگ گونه در حال گسترش است و ممکن است متنوع ترین و غیرمتعارف ترین موقعیتها را به وجود آورد. اما، مطالعۀ دقیق شرایط انقلاب همچنانکه جزر و مد می نماید، و تلاش برای بهره گیری از آن شرایط یک چیز است و درگیر شدن در نقشه پردازیهای گنگ یا ضد سوسیال دموکراتیک چیز کاملا متفاوتی است.

نوشته شده در آوریل 1907

منتشره در 1907 در مجموعۀ مسائل تاکتیک

شمارۀ دوم، انتشارات نوایا دوما

کلیات آثار جلد 12

سن پترزبورگ

امضاء : لنین

توضیحات

1- ناشه اکو (پژواک ما)، روزنامۀ قانونی بلشویکی که از 25 مارس تا 10 آوریل (7 تا 23 آوریل) 1907 در سن پترزبورگ انتشار می یافت. روزنامه توسط لنین ادیت می شد و ادامه نوی لوچ بود که در 27 فوریه (12 مارس) ممنوع اعلام شده بود. تقریباً در هر شماره ای از آن مقاله ای از لنین وجود داشت. از سایر همکاران روزنامه می توان از و.و. ورووسکی و م.س. اولمینسکی نام برد. جمعاً 14 شماره آن منتشر شد. در 9 (22) آوریل 1907، فرماندار شهر سن پترزبورگ، بر اساس قوانین حالت فوق العاده، انتشار آن را ممنوع ساخت. شماره چهاردهم آن، آخرین شماره، پس از ممنوعیت انتشار یافت.

2- آتگولوسکی (پژواکها): رساله های منشویکی (مجموعه مقالات) بودند که در 1907 در سن پترزبورگ منتشر می شدند.

3- استروویسم یا «مارکسیسم علنی»: جریانی که در سالهای 1890 روسیه در بین بخشی از روشنفکران بورژوا رواج داشت. استرووه، توگان بارانوفسکی، بولگاکف و عده‌ای دیگر نمایندگان این جریان بودند. «مارکسیستهای علنی» ادعا می کردند حامیان مارکسیسم هستند. لیکن در حقیقت تمام آن چیزی را که از آموزشهای مارکس می پذیرفتند این واقعیت بود که انکشاف سرمایه داری اجتناب ناپذیر است. اما جوهر انقلابی مارکسیسم، نظریۀ انقلاب سوسیالیستی، دیکتاتوری پرولتاریا و الغای نظام سرمایه داری را «مارکسیستهای علنی» کلا رد می کردند. آنها «ایدئولوگهای بورژوازی لیبرال روسیه، در پوشش مارکسیسم» بودند. مقالاتی که می نوشتند در مطبوعات علنی که از حکومت تزاری اجازه داشتند، منتشر می شدند.

4- ایسکرا (اخگر): نخستین روزنامۀ مارکسیستی غیرقانونی سراسری روسیه بود که در خارج توسط لنین در دسامبر 1900 تأسیس شد و بطور مخفیانه به روسیه فرستاده می شد. ایسکرا در متحد کردن سوسیال دمکراتهای روسیه از نظر ایدئولوژیک و فراهم کردن زمینه برای وحدت سازمانهای محلی پراکنده به صورت یک حزب انقلابی مارکسیستی، سهم بسزائی داشت. پس از تقسیم حزب به بلشویکها و منشویکها در کنگرۀ دوم ح.س.د.ک.ر(1903)، ایسکرا به دست منشویکها افتاد (از شمارۀ 52 به بعد). برای تمایز از ایسکرای قدیمی لنین، به ایسکرای نو معروف شد.

5- کردو: بیانیه‌ای که در 1899 توسط گروهی از اکونومیستها (س.ن. پروکوپویچ، ی.د. کوسکوا و تعدادی دیگر) انتشار یافت و به این عنوان مشهور گشت. این بیانیه صریح ترین نمود اپورتونیسم در اکونومیسم روسی بود. لنین که در زمان انتشار بیانیه در تبعید بسر می برد، پاسخ آنرا با افشاگری و اعتراضیۀ تندی داد که در اجتماعی مرکب از 17 مارکسیست تبعیدی که به دعوت لنین گرد آمده بودند، مورد بحث و تصویب قرار گرفت. «اعتراضی توسط سوسیال دموکراتهای روس» (این سند به این نام خوانده شد) را لنین برای انتشار به خارج فرستاد.


* موزیکی که با همکاری چهار نفر اجرا می شود. (ویراستار)

* در اینجا و جاهای دیگر کتاب، توضیحات داخل کروشه در هنگام نقل قولها از لنین می باشد.

* – مراجعه کنید به تحلیل قسمت اول ناشه اکو (1)، شماره 5.

* – کنایه از عبث بودن اعمال منشویکها است – م.

* – مراجعه کنید به جلد 11، ص 60-359 – ناشر.

* منظور انقلاب بورژوایی اکتبر 1905 است.

http://www.k-en.com/