سياسی

نقش و جایگاه "قهرمانان سبز" در سرکوب مردم

شباهنگ راد

عجب حکایت و زمانه‏ای‏ست. تا دیروز علیه‏ مردم بوده‏اند و امروز له مردم!! نه آنان از یادشان رفته است و نه اسناد سوزانده شده است و نه حافظه‏ی خانواده‏ی قربانیان دهه‏ی شصت پاک شدنی‏ست. مسلم است‏که جوان امروزی شاهد رفتار، کردار و جنایات «قهرمانان سبز» در گذشته نبوده و نمی‏داند که چه بر سر هم سن و سال‏ها و جوان آنروزی رفته است؛ نمی‏داند که مدعیان امروزی مدافع‏ی «آزادی و دموکراسی» چگونه خیابان‏ها و دیوارهای زندان‏ها را با خون کمونیست‏ها، مبارزین و مخالفین شُستند؛ نمی‏داند که چگونه با توپ و گلوله به جان مردم بی‏دفاع, کرد، ترکمن صحرا و کارگران بیکار و همه‏ی محرومان افتادند. چرا که نه سن‏اش قد می‏دهد و نه تاریخ مبارزاتی گذشتگان را به دقت و عمیق مرور نموده است. امّا مگر می‏توان وضع آنانی‏که شاهد آن صحنه‏ها، فتوا و فرمان‏های کُشت و کُشتار کمونیست‏ها، معترضین و مخالفین از جانب رهبران «سبز» بوده‏اند را به حساب نیآورد و بی‏خیال و غیر مسئولانه از روی آن‏ها گذشت؟ شاید هم بر خلاف نسل امروزی ذهن‏شان «قد» نمی‏دهد و یا این‏که قادر به نگاهِ عمیق نیستند؛ شاید هم منفعت‏شان، مانع‏ی هر گونه اندیشیدن صحیح است و شاید هم دارند استحاله‏ی خودی را به پای استحاله‏ی «رهبران و قهرمانان سبز» می‏نویسند؟ بالاخره این سئوال طرح است‏که آیا «آزموده را آزمودن خطاست» و یا این‏که آزموده را خطایی دگر است؟

حکایتِ طراحان و مجریان نظام جمهوری اسلامی در قبال مطالبات پایه‏ای مردم روشن است و با هیچ رنگ و سیاستی نمی‏توان پاک‏شان کرد، تنها با یک رنگ پاک شدنی‏ست و آن‏هم رنگ مرگ. مرگ بر همه‏ی جانیانی که دستی بر آتش و خون داشته‏اند و سوزاندند و کُشتند تا بر پایه‏های نظام و بر زندگی انگلی «ولی فقیه»شان لطمه‏ای وارد نگردد. البته که در این میان سرزنشِ آن‏چنانی به جوان امروزی که در خیابان‏ها دارد علیه نظام و تمامی مظالم‏اش شعار می‏دهد و برای تحقق آن‏ها جان‏اش را در کف دست‏اش گذاشته است، نیست؛ امّا بر آنانی که در دهه‏ی شصت نظاره‏گر و یا قربانی سیاست‏های دست اندرکاران آن‏زمان دولت‏یان بوده‏اند را، بخششی نیست و نمی‏توان امروزه آنانرا در ردیف جدی مدافعین منافع‏ی مردمی به حساب آورد. به بیانی واقعی اینان، انتخاب سیاسی خود را نموده‏اند و خواسته و ناخواسته، آگاهانه و ناآگاهانه دارند، برای نظام جمهوری اسلامی زمان می‏خرند و دارند زمینه‏ی تعرض دیگری را برای سرمایه‏داران و مدافعین بی چون و چرای نظام جمهوری اسلامی آماده می‏کنند و هم‏چنین دارند ماهیت جنایت‏کارانی هم‏چون غفاری‏ها، صانعی‏ها، کروبی‏ها، موسوی‏ها و امثالهم را وارونه جلوه می‏دهند و دارند رنگ آنانرا به رنگی خلاف رنگ رژیم جمهوری اسلامی ترسیم می‏نمایند.

مگر فراموش شدنی‏ست که هادی غفاری یکی از آن عناصر درنده‏خوئی بوده است‏که در دهه‏ی شصت، جان صدها انسان کمونیست و مبارز را گرفت؟ مگر فراموش شده است‏که چگونه به عنوان سرکرده‏ی «فالانژ»ها و «حزب الهی»ها به دکه‏داران حمله نمود و به ضرب و شتم آنان پرداخت؟ مگر فراموش شده است‏که چگونه در زمان «انقلاب فرهنگی» در رشت به همراه استاندار و دادستان، حمله به دانشگاه را سازمان داد و جان چند تن از دانشجویان را گرفت و بیش از صد نفر از آنانرا مجروح نمود؟ مگر فراموش شده است‏که چگونه صانعی فرمان حمله و مرگ را علیه‏ کمونیست‏ها و مبارزین صادر ‏نمود؟ مگر فراموش شده است‏که تا همین چند وقت پیش، کروبی به عنوان رئیس مجلس رژیم جمهوری اسلامی در تصویب قوانین ارتجاعی و سازماندهی حمله به اعتراضات زنان، کارگران و دانشجویان نقش بسزائی داشته است و پرچم‏دار تخطئه‏ی هرگونه صدای حق طلبی بوده است؟ و مگر و مگر …..

خوشبختانه اسناد در این زمینه فراوان‏اند و در حقیقت پرونده‏ی این جانیان آن‏چنان قطور و حجیم است که نمی‏توان براحتی از روی آن‏ها گذشت. هر یک از اینان در زمان تصدی خود در دم و دستگاه‏های دولتی و بعنوان حافظان نظام سرمایه‏داری اسلحه به دست گرفتند و به جان مردم افتادند؛ هر یک از اینان در آن‏زمان مخالف هر گونه اعتراضات بحق و اولیه‏ی مردمی بودند و با وقاحت تمام مردم را وابسته به «ضد انقلاب» و «اجنبی» نسبت می‏دادند؛ هر یک از اینان در آن‏زمان به آن‏چنان جنایاتی مرتکب گردیدند که قلم قادر به توضیح و توصیف آن‏ها نیست. نشریات مخالف را بستند؛ صدای مخالف را در گلو خفه نمودند؛ اعتراضات ابتدائی مردمی را به خاک و خون کشیدند؛ کمپین‏های ارتجاعی براه انداختند و زنان را از محیط اجتماعی محروم ساختند تا بقول خویش بتوانند حکومت «الهی» را در سرزمین «خدایان» پیاده نمایند!!

براستی که عجب دنیایی‏ست و چه کسانی امروزه دارند از آزادیِ اجتماعات و رعایت حقوق انسانی سخن می‏گویند و دارند در برابر ددمنشی‏های هم‏قطاران‏شان گلایه می‏کنند و هم‏چنین دارند رقیبان خود را به نقض دموکراسی و سرکوب آزادی‏ها «متهم» می‏کنند؟ مگر نظام جمهوری اسلامی را با واژه‏ی آزادی قرابتی‏ست؟ جمهوری اسلامی و آزادی! طنز و مسخره‏گی در آن است‏که بخواهیم بخود بقبولانیم که می‏توان جمهوری اسلامی را به راهِ راست هدایت نمود و یا این‏که می‏توان در کنار و یا با وجود قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی، به حقوق اولیه‏ی انسانی اندیشید. مسخره‏تر از آن این‏که بخواهیم بخود بقبولانیم که می‏توان مخالفین درون نظام جمهوری اسلامی را به جرگه‏ی آزاد اندیشان وصل نمود و این‏گونه قلم‏ها را چرخاند و بر این ایده‏ی ارتجاعی پای فشرد که پرچم «سبز»، نماد سبزینه‏گی و نماد طراوت و سرزندگی‏ست!

این‏ها تحریف آشکار ماهیت رنگ «سبز» و آن حقایقی‏ست که دارد در درونِ رهبران و سردمداران «سبز» می‏گذرد. این‏ها تطهیر چهره‏ی عناصری‏ست که سال‏های طولانی مردم را سرکوب نمودند و هم‏چنان دارند از منظر و منفعت سرمایه‏داران، دنیای سراسر ظلم و احجاف را رقم می‏زنند. «سبز» انتخابی آنان در خدمت به مرعوب اعتراضات مردمی‏ست. این رنگ با نماد آزادی و با برسمیت شناختن حقوق اولیه‏ی انسانی فاصله‏ی بسیار زیادی دارد و اساساً قیاس آن با رنگ باطنی مردمی ناصحیح است. رنگ «سبز» نماینده‏ی خودی‏های نظام سرمایه‏داری‏ست و با رنگ طبقه‏ی محرومان ادغام شدنی نیست. چرا که رنگ «سبز»، رنگِ شوم و بدبختی و آوارگی‏ست و امثالی هم‏چون خاتمی، کروبی، صانعی، مخلمباف، گنجی و غیره که این‏روزها و در اثر اعتراضات مردمی به دور آن حلقه زده‏اند، نمی‏توانند از منظر منفعت مردمی حرکت نمایند؛ چرا که خود، از بانیان و محافظان نظام جمهوری اسلامی و طبقه‏ی سرمایه‏دار‏ند. اینان کسانی هستند که در سرکوب و کُشت و کُشتار مردم مستقیماً و عملاً دست داشتند و هزاران نفر را از دم تیغ گذرادند. بنابر این بی‏جهت و بیهوده، گنجی مزدور امروزه دارد قیافه‏ی عنصر آزادیخواه را بخود می‏گیرد و بیهوده، وقت و بی وقت دارد، از محسنات «سبز» اراجیف سر هم‏بندی می‏کند؛ گنجی‏ای که هر زمان‏ با سئوالی هم‏چون نقش وی در سرکوب کمونیست‏ها و مبارزین مواجه می‏گردد، وقیحانه و با رندی تمام پاسخ می‏دهد که: «ببخش و حرف نزن»!

این اوج وقاحت، دنائت و پستی همه‏ی مزدوران و عناصری هم‏چون گنجی‏ست. «ببخشُ و حرف نزن»! کدام بخشش و چه کسانی مجاز به بخشش گنجی و جانیانی هم‏چون وی می‏باشند؟ چه کسان و یا کسانی باید پاسخ‏گوی درد و رنج مادران و پدرانی باشند که جگر گوشه‏های‏شان توسط این مزدوران و سرکوب‏گران قسی‏ ‏القلب، تیرباران شدند؟ اینان، جان هزازان زندانی سیاسی را در سینه‏های‏شان حبس نمودند و آن‏چنان جنایاتی در حق آزاد اندیشان، کمونیست‏ها و مردم مرتکب گردیده‏اند که بعد از گذشت دو دهه از عمر آن، یاد آوری آن‏روزها، دل هر انسان آزاده‏ای را می‏آزاراند. جنایاتی که هم‏چنان ابعاد آنرا در خفا نگه داشته‏اند تا مباداً، خشم و نفرت مردم نسبت به آنان، صد چندان گردد.

علی‏رغم حمل چنین پرونده‏ی قطوری و با وجود چنین حقایقی، این‏روزها این جانیان دارند نقش «منجی» مردم را در مقابل رقیبان خود ایفاء می‏نمایند؛ کسانی‏که خود، زمانی در قدرت بودند و همان سیاست و راه و روشی را پیشه‏ی خود ساختند که دولت‏مردان کنونی دارند در مقابل اعتراضات مردمی در پیش می‏گیرند. جانیان و مزدورانی که نه تنها از کرده‏ی خود پیشمان نیستند بل بدان هم مفتخراند. مگر موسوی با صراحت تمام و بارها و بارها اعلام ننموده است که خواهان بازگشت حکومت، به دهه‏ی اوّل جمهوری اسلامی‏ست؟ مگر بارها و بارها اعلام ننموده است‏که خواهان اجرای تمام و کامل قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی‏ست؟ همان قانونی که سیاست «یا روسری یا تو سری» را به نیمی از جمعیت جامعه‏ی‏مان تحمیل و به بهانه‏ی «بد حجابی»، اجازه‏ی اسیدپاشی بر سر و صورت زنان و دختران را صادر نموده است؛ همان قانونی که ابتدائی‏ترین اعتراضات مردمی را سلب نموده است؟ همان قانونی که بر شدت استثمار کارگران افزوده است؛ همان قانونی که در, دانشگاه‏ها را به بهانه‏ی «انقلاب فرهنگی» بست؛ همان قانونی که جان نزدیک به دویست هزار زندانی سیاسی را گرفت و بالاخره همان قانونی که با توپ و گلوله، خانه و کاشانه‏ی خلق‏های ستم‏دیده‏ی ایران را بر سرشان خراب و هزاران نفر را آواره نموده است.

براستی که قانون اساسی جمهوری اسلامی از چنین «محسناتی» برای کارگران و زحمت‏کشان برخوردار می‏باشد که موسوی و همه‏ی «قهرمانان سبز» مدافع‏ی آنند. قانون اساسی جمهوری اسلامی، نه قانون مردمی‏ست و نه، نیاز به بازنویسی دارد و به همراه همه‏ی مدافعین‏اش بدرد سوزاندن می‏خورد. با وجود این قانون و عناصر متعهد به آن، مطالبات مردمی قابل تحقق نیست. چرا که بنیه‏های این قانون را با استثمار و سرکوب کارگران و زحمت‏کشان پی ریخته‏اند و در عمل امتحان خود را پس داده است. بگذارید جانیان بشریت که در تخالف با منافع‏ی مردم به صف شده‏اند، به راهِ منفعت جویانه‏ی خود ادامه دهند و بگذارید شیپور را از سر گشادش بدمند. نباید فریب چهره‏ی بزک شده‏ی آنانرا خورد و مزدوران نظام سرمایه‏داری را در ردیف دوستان خودی به حساب آورد. به دلیل این‏که خودِ اینان پیشاپیش تکلیف خود را با مضامین واژه‏هایی هم‏چون انقلاب، دموکراسی و آزادی روشن ساخته‏اند و کاری به نیازمندی‏های اولیه‏ی جامعه‏ی انسانی ندارند. به این دلیل روشن که «قهرمانان سبز»، ناجیان مردم, رنج‏دیده‏ی‏ میهن‏مان نیستند. به این دلیل روشن که با وجود این جانیان در قدرت و با هر رنگ و لباسی، اوضاع جامعه به همان گونه‏ای رقم خواهد خورد که سه دهه است‏ بر سر کارگران و زحمت‏کشان رفته است. واضح است‏که انقلاب ایران با عبور و با دفن چنین جانیانی‏ست ‏که به سر انجام خواهد رسید و تا زمانی‏که سایه‏ی کریه‏ امثالی هم‏چون موسوی، کروبی، گنجی و غیره بر اعتراضات مردمی سنگینی می‏کند، آزادی و عدالت اجتماعی هم‏چنان در اسارت سرمایه‏داران باقی خواهد ماند.

24 ژانویه 2010

4 بهمن 1388

http://www.eteraaz.com/bargozide/714-rad.html