سياسی

تاراج جهان عاطفه و احساس

دکتر ورنر سپمن

ترجمه :  ش. میم بهرنگ

هانس پطر مارتین (متولد 1957)

سیاستمدار اطریشی و نماینده پارلمان اروپا

مؤلف کتب زیر :

دام گلوبالیزاسیون : حمله به دموکراسی و رفاه (1996)

قرص تلخ : فواید و مضرات داروها (1983)

دام اروپا : پایان دموکراسی و رفاه (2009)

  • امروزهیچ عرصه ای وجود ندارد که از هجوم مخرب تبلیغات در امان بماند.
  • گله ای از متخصصین تحصیلکرده با تمام دانش و تخیل، هوش و ذکاوت و کفایت خود در تلاشند، تا در بازار برای فراورده ای جدید (و چه بسا بی فایده) جا پیدا کنند.
  • تعداد مهندسین روحی (روانکاوان) که آرزوهای کودکان و شیوه تحمیق آنان را (کودکان گروه بزرگ مصرف کننده در این جوامع اند) بررسی و تعیین می کنند.
  • برنامه های متعددی (و نه تنها در کانال های تجاری تلویزیون کودکان) کاری جز تبلیغات تمام وقت ندارند.
  • در اغلب عرصه های زندگی، اصول زیبائی شناسی کالائی «فرهنگ مصرف»  به عنوان معیارهای رایج زیبائی و بمثابه کعبه آمال پذیرفته می شوند:
  • «انسان ناتوان از مقاومت در برابر خصلت ستمگرانه مناسبات موجود، با پاداشی که برای تسلیم درونی خود دریافت می کند، به تخدیر خود دست نایل می آید. »[1]
  • او فراورده های صنایع وقت گذرانی، تفنن و مصرف را داوطلبانه می بلعد، بدون اینکه بتواند اثر موعود را احساس کند.
  • او برای تسکین بخشیدن به احساس خلأ و پوچی درونی خویش به مصرف فراورده های صنایع شکوفای وقت گذرانی که حوادث عجیب و غریب نمایش می دهند، روی می آورد.
  • تخصص این صنایع وقت گذرانی درتولید فازهای کوتاهی از احساس خلسه آور خوشبختی و نمایش انواع مختلفی از ورزش های افراطی، سفرهای مخاطره آمیز، سرگرمی های متعدد در روزهای آخر هفته و یا در ایام تعطیل است.
  • نجات از چنگ عفریت زندگی روزمره لیکن دیری نمی پاید.
  • انسان ها پس از لحظات کوتاه خلسه آور دوباره به جهنم مناسبات ناگوار زندگی پرتاب می شوند.
  • پشت نقاب تنوع سطحی و عوامفریب،  تنظیم کالاواره نیازها و آرزوها جامه عمل می پوشد، چیزی که رئیس کنسرن والت ـ دیسنی نشانه «تحقق شخصیتی افراد» قلمداد می کند:
  • «صنایع تفنن و وقت گذرانی امریکائی تنوعی از امکانات فردی، گزینش فردی و تبیین فردی عرضه می کنند. »[2]
زیگمونت باومن (متولد 1925)
جامعه شناس و فیلسوف لهستانی ـ انگلیسی و مؤلف کتب بیشمار
برنده جوایز آمالفی و تئودور آدورنو
  • ازاین طرز تفکر، روشنفکران کاسه لیس سرمایه داری تمام ارضی ـ از قبیل زیگمونت باومن ـ حمایت کرده و اعلام می کنند که «فقط کوردل ترین مدافعان ابدی دیروز بر این باورند که شیوه زندگی غربی می تواند روزی عمومیت پیدا کند.»[3]
  • ولی چون «نیروی اجتماعی لازم برای تعمیم بخشیدن به آنها موجود نیست»[4]، مناسبات موجود از واقعیتی دیگر حکایت می کنند:
  • «دستگاه های تبلیغاتی با ارائه دادن تصاویری از ایام فراغت، مصرف، تفریح و تفنن در سراسر کره زمین، معیارهای ارزشی والگوهای فرهنگ انبوه سرمایه داری را به عنوان نمونه بارز سبک و استیل زندگی ایده آل به خورد مردم می دهند و بدین سان برای اولین بار در تاریخ،  بشریت را تخیل مشترکی از هستی متحد می کند»[5] که به بهای «بیگانه فرمائی»، فقدان هویت و فقدان جوهر فرهنگی حاصل می آید.
  • جهان برای کودکان مشتری تلویزیون های خصوصی و دنباله روان الگوهای کالاواره ادراک روزبروز تنگتر می شود.
  • · افق دید مردم به شابلون های تبلیغاتی و موازین بازی های کامپیوتری محدود می شود.
  • درک جهان ـ بطور روزافزونی ـ با واسطه تر و کلیشه ای تر می شود و جای فعالیت مشخص فردی را «عمل» مجازی[6] پر می کند.
  • توانائی رواج بی حد و مرز و فرا فرهنگی الگوهای زندگی و مصرف سرمایه داری ـ شاید ـ در نگاه اول غیرمنتظره باشد، ولی نیروی متقاعد کننده نهفته در آن، دلایل قابل فهمی دارد.
  • علت آن را باید در روانکاوی فشرده انسان ها جست و برای این کار گله ای از استراتژهای بازاریاب و روانکاوان تبلیغاتی مشغول بکارند.
  • آنها کاری جز بررسی و سوء استفاده بازاری از آرزوها، رؤیاها و خواست های مردم ندارند.
  • هیچ تحریک احساسی و هیچ مکانیسم انعکاس روانی یافت نمی شود که بعنوان اهرمی جهت تحریف نیازهای مردم مورد استفاده قرار نگیرد.
  • برای تنگدستان این دنیا نیروی سمبل واره اشیای کالاگونه که مطابق اشتیاق عمومی آنها عرضه می شوند، جاذبه ای لایتناهی دارد:
  • بکمک آنها ست که ایندیویدوئالیسم ماده پرستانه، بمثابه مذهب جهانی، یعنی بعنوان امید زندگی بهتر جا زده می شود.
  • برای اغلب مردم تصویر پر رنگی از یک زندگی بی دلهره، به سبب زندگی شخصی دوزخی دلهره آمیز فریبائی خاصی دارد.
  • مناسبات زندگی در کشورهای سرمایه داری پیشرفته هرچند که امکان دسترسی به «ثروت»[7] و پرورش شخصیت را فراهم می آورد، ولی استفاده از این ثروت را نمی توان دور از فرم های فشار روحی و روانی مستمر حاکم تصور کرد.

  • لئو کوفلر[8] این پیوند مؤثر را «دیالک تیک لذت و ریاضت» می نامد:
  • انسانها باید برای استفاده از نعمات موعود «جامعه مصرف» ـ داوطلبانه ـ به فشارهای «زندگی روزمره»[9] تن در دهند.
  • «جامعه رفاه» ـ صرفا ـ خطوط مختصات آنرا جابجا کرده است و آگاهی به کارآئی جای خود را به لذت پرستی فرا سیستمی داده است.
  • هرچند که با پیشرفت ظفرنمون تولید انبوه فوردیستی[10] برای اقشار پهناور جمعیت کشور، امکانات مصرفی گسترش یافته اند و ارضای مستمر نیازهای فردی در دستور روز قرار گرفته است، ولی در حقیقت، با پر بها دادن اجتماعی به عنصر لذت، اهمیت احکام کارآئی افزایش یافته است:
  • تنها با تحمل زحمات خارق العاده و با تن در دادن به شرایط کمرشکن روندهای کاری، می توان به تحقق لذت موعود نایل آمد.

پایان


[1] H. Sana

[2]M. Eimer

[3] Z. Bauman

[4]Z. Bauman

[5] H.-P. Martin/ H. Schumann

[6] virtuelles «Handeln»

[7] Marx

[8]Leo Kofler

[9] Marx

[10] fordistischen