سياسی

فرایندها و ابزار سرمایه داری جهانی بازار چیست (بخش پنجم)

از این پس سلسله مقالاتی را تحت عنوان “فرایندها و ابزار سرمایه داری جهانی“ منتشر می كنیم. این مقالات شامل بررسی تجارت آزاد، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، بازار سهام یا بورس, و پدیده «جهانی سازی» خواهد بود. هدف از این كار، كمك به تعمیق درك مخاطبان وبلاگ از كاركرد نظام جهانی امپریالیستی و نقش نهادها و ابزاری است كه در فرایند سازماندهی استثمار و غارت بین المللی به كار می گیرد. به ویژه امروز كه رژیم جمهوری اسلامی آخرین گام ها را برای حذف یارانه ها به سرعت بر می دارد و دورنمای  تیره و تار فقر و فلاكت بیسابقه در افق زندگی كارگران و توده های ستمدیده را به روشنی قابل مشاهده است, چنین مقالاتی كمك می كند كه ارتباط تنگاتنگ این تدبیر جنایتكارانه رژیم را با دستورها و برنامه ریزی های كلان نظام سرمایه داری جهانی و نهادهایش ببینیم. حذف یا به اصطلاح هدفمند كردن یارانه ها در ایران, نه ابتكار امثال احمدی نژاد و تیم مفتخوران اقتصادی ـ امنیتی اش است و نه دار و دسته اصلاح طلبان دوم خردادی كه قبلا سكان هدایت كشور را به دست داشتند و حالا هم با وقاحت می خواهند سند طرح حذف یارانه ها به شیوه ”مناسب“ (در واقع به خاك سیاه نشاندن كارگران و زحمتكشان به شیوه مناسب) را به نام خود بزنند. واقعیت اینست كه این تدبیر اقتصادی, یكی از شروط اساسی سهم دادن بیشتر به رژیم اسلامی در بازار و مبادله جهانی است كه سال هاست از سوی امپریالیست ها و نهادهایی مانند بانك جهانی و صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی به هیئت حاكمه مفلوك و البته وقیح ایران دیكته می شود.

اگر چه وقوع بحران فراگیر مالی ـ ساختاری سرمایه داری كه در سال 2009 به اوج خود رسیده، ضربه ای جدی به باورها و تعصبات جانبدارانه از سلامت و پایداری نظام جهانی وارد آورده است اما میان نتیجه گیری های تجربی و احساسی از وقایع غیر قابل انكار با درك و دانش عمیق ماتریالیستی و دیالكتیكی از وضع موجود، فاصله ای عمیق و جدی وجود دارد. كم نیستند كسانی كه با مشاهده بحران،  مرگ ناگزیر و اتوماتیك و نزدیك نظام سرمایه داری جهانی را نتیجه می گیرند. حال آنكه این مهم در گرو سازماندهی نبرد آگاهانه و علمی طبقه كارگر جهانی تحت هدایت نگرش و سیاست و برنامه ای كمونیستی است. كم نخواهند بود كسانی كه با مشاهده خروج موقت نظام جهانی سرمایه داری از گرداب بحران كنونی به قیمت فقر و فلاكت و بیكاری میلیون ها نفر در سراسر دنیا، و اتلاف و نابودی منابع و نیروهای مولده بسیار، دوباره از آن سوی بام پایین بیفتند و جاودانگی سرمایه داری را نتیجه بگیرند. توجه به وضعیت حاضر و گرایش ها و نظرگاه های موجود در جنبش چپ، مسلما در تصمیم ما به انتشار این مقالات كه عمدتا با استفاده از آثار ریموند لوتا، یكی از انقلابیون صاحب نظر در زمینه اقتصاد سیاسی امپریالیسم و سوسیالیسم تهیه شده، تاثیر داشته است.

در مقاله مربوط به بازار با كاركرد اساسی فرایند، رابطه و وسیله ای كه در مركز جامعه سرمایه داری جای دارد، آشنا می شویم. شكست انقلابات سوسیالیستی در قرن بیستم، بسیاری از احكام و دیدگاه های تثبیت شده ماركسیستی، منجمله در مورد بازار سرمایه داری را زیر سوال كشید. بسیاری از روشنفكران و صاحبنظران بورژوازی، همصدا با «چپ»هایی كه به اصطلاح واقع بین شده و از ماركسیسم فاصله گرفته بودند، بر «اقتصاد آزاد» و»رقابت آزاد» و «بازار آزاد» به مثابه تنها طریق و ابزار تنظیم جامعه و كسب و كار تاكید كردند. بسیاری با رجوع به تئوری های بورژوایی  كهنه متعلق قرن هجدهم و نوزدهم میلادی كوشیدند تئوری بازار (و در واقع سرمایه داری) «با چهره انسانی» را به مثابه تنها راه حل برای دنیای بشری فرموله كنند. بسیاری در جمعبندی از شكست سوسیالیسم در شوروی و چین، به این نتیجه رسیدند كه اقتصاد برنامه ریزی شده بر مبنای اهدافی كه با تحقق خواسته ها و نیازهای اساسی توده های مردم و دورنمای كمونیسم جهانی گره خورده است، با «ذات بشری» و»رقابت به مثابه محرك ضروری پیشرفت» در تضاد است. بنابراین باید اقتصاد (حتی اگر در یك جامعه انقلابی باشد) را به حال خود گذاشت كه راهش را خود با دست نامریی بازار و رقابت آزاد پیدا كند. كم نیستند كسانی كه چین سرمایه داری كنونی را با همه جنایات و مصائبی كه تحت حاكمیت بورژوازی حریص و بیرحم آن كشور بر صدها میلیون زن و مرد كارگر و زحمتكش در شهر و روستا روا می شود، بر مبنای معیار نرخ رشد اقتصادی دو رقمی، یك الگوی مناسب و قابل قبول معرفی كنند. بدون شك جمعبندی صحیح از اقتصادهای سوسیالیستی در قرن بیستم و نقاط قوت و ضعف آن ها، بخشی از وظایف راهگشای انقلاب جهانی در قرن بیست و یكم است. در این میان، باید بازار سرمایه داری را عمیق تر تشریح كنیم و بشناسیم و سیاست های محدود كننده و یا ضربه زننده انقلابی به پدیده های بازار و مبادله و قانون ارزش در اقتصاد سوسیالیستی را به یاری این محك، تبیین كنیم و بسنجیم.

“فرایندها و ابزار سرمایه داری جهانی»

بازار چیست؟

وقتی كه بخش اعظم فرآورده های جامعه برای فروش تولید می شود، زمانی كه روابط میان بخشهای مختلف و «بازیگران» اقتصاد به صورت روابط خرید و فروش در می آید، بازار شكل می گیرد. بازار، مکان و مكانیسم مبادله است: خرید و فروش میان افراد و میان واحدهای سرمایه (كمپانیها، كورپوراسیون ها و غیره).

بازارها قبل از سرمایه داری هم موجود بودند. اما در عصر سرمایه داری، بازار به شكفته ترین حد خود رسید. در سرمایه داری تمام عواملی كه وارد روند تولید می شوند، پولی یا بازاری شده اند. یعنی به مثابه بخشی از یك نظام به هم پیوسته تولید اجتماعی خرید و فروش می شوند.

در جامعه تولید كالائی، فرآورده ها متعلق به یك عامل اقتصادی معین هستند و از طریق معامله میان صاحبانشان مبادله می شوند. خرید و فروش یعنی انتقال مالكیت و كنترل یك كالا به دیگری. مالكیت فقط در ارتباط با اشیاء نیست بلكه در مورد آدمها هم هست…در واقع به آدمها هم مثل شیئی برخورد می شود.

در سرمایه داری سه نوع بازار مرتبط به هم موجود است. الف- بازار فرآورده ها ب- بازار سرمایه (یعنی پول، سهام، اعتبار، ارز، و همچنین بازار ابزار تولید) ج- بازار كار (اطلاعیه های استخدام، استخدام و اخراج كارگران، و بطور كلی چرخه استخدام و بیكاری)

ما باید برایمان روشن باشد كه وقتی از بازار حرف می زنیم منظورمان چیست. مثلا وقتی یكی می گوید «در جامعه انقلابی هم باید بازار داشته باشیم » باید منظورش را روشن كند كه كدامیك از این بازارها را می گوید.

آیا ابزار تولید، مانند كارخانه ها و ابزار، باید تحت مالكیت خصوصی باشد و در بازار خرید و فروش شود؟ كمونیست های انقلابی تصریح می كنند كه ابزار تولید، كه اكنون در انحصار طبقه سرمایه دار است، تبدیل به دارائی جامعه شده و به نفع جامعه بكار برده خواهد شد.

الف ــ بازار چه می كند؟

بازار نقش تعیین كننده سازمانده را در اقتصاد سرمایه داری بازی می كند. بازار از طریق قیمتها و درآمدها، علامت می دهد كه كدام منابع باید تخصیص یابند و كدام تولید را باید جلو برد و كدام یک را تعدیل كرد. بازار به حل یك تضاد ذاتی و متغیر سرمایه داری کمک می کند.

از یك طرف، سرمایه داری یك نظام تولید اجتماعی است كه بسیار تكامل یافته و به هم وابسته است كه دارای تكنولوژی بسیار پیشرفته و تقسیم كار بسیار پیچیده است. واحدهای مختلف تولید، مثلا فولاد سازی ها و كامپیوتر سازی ها، همه به هم وابسته اند: به مثابه تامین كننده مواد خام، ماشین آلات و غیره و به مثابه مشتری. از سوی دیگر، نظام تولیدی بسیار متفرق و منشعب است. زیرا واحدهای تولیدی مختلف، مایملک خصوصی افراد یا گروه های پراكنده بوده و توسط آن ها كنترل می شود. پس ارتباطات میان تولیدكنندگان، آگاهانه و از پیش نقشه ریزی شده نیست و نمی تواند باشد. بلكه این حلقه های اتصال و ارتباطات، به شکل خودبخودی و از روند بی انتهای مبادله شكل می گیرند. اگر چیزی به فروش رود خوب است؛ اگر نرود، پس اشكالی در كار است. اگر درآمدها بالا برود خوب است و اگر سقوط كند سرمایه دار باید پاسخگو باشد و خود را منطبق كند. هیچ نقشه ریزی ای از پیش موجود نیست.

پس بازار (ودر واقع قانون ارزش) مولفه های گوناگون اقتصاد را هماهنگ می كند. اما این كار بطور غیر مستقیم، شانسی، و خارج از اراده تولیدكنندگان صورت می گیرد. هر كدام از مالكان راه خود را طی می كنند، سپس صبر می كنند ببینند در بازار چه می شود.

پول بر بازار سرمایه داری حكومت می كند. پول واسطی است كه از طریق آن قیمت ها پرداخت می شوند و كالاها بدست می آیند. در سرمایه داری، پول هدف تولید است. واحدهای تولیدی حول سود سازمان می یابند. هیچ سرمایه داری به خاطر آنكه می خواهد صابون یا چراغ ماشین تولید كند وارد سرمایه گذاری نمی شود. بلكه برای تولید پول وارد سرمایه گذاری می شود. سرمایه دار می خواهد از فرایند تولید و مبادله با پولی (سودی) بیشتر از آنچه گذاشته است بیرون بیاید.

و كسانی باید باشند كه ثروت را تولید كنند: طبقه کارکـُن. در سرمایه داری به طبقه ای كه ثروت تولید می كند می گویند پرولتاریا.

چرا پرولترها برای سرمایه دار كار می كنند؟ به خاطر بازار و مالكیت خصوصی. طبقه سرمایه دار صاحب ابزار تولید عمده است و آن را به انحصار خود درآورده است. پرولترها هیچ چاره ای ندارند جز اینكه نیروی كار خود را بفروشند. نیروی كار یعنی توانائی كاركردن كه شامل انرژی، مهارت و ابتكار است. پرولترها یا باید نیروی كار خود را در بازار كار بفروشند یا از گرسنگی بمیرند. مزد به كارگران امكان می دهد كه وسائل معاش و بقای خود را بخرد: یعنی در بازار بخشی از ثروتی را كه تولید كرده است دوباره بخرد. بقیه ثروتی كه تولید كرده است مال سرمایه دار است.

در سرمایه داری بر سر اساسی ترین مبادله ای كه در بازار صورت می گیرد، همیشه سكوت می شود: اساسی ترین مبادله در بازار سرمایه داری، خرید و فروش نیروی كار است. استثمار كار مزدی منبع ثروت و قدرت سرمایه دار است.

مكانیسم بازار مساوی با استثمار كار مزدی نیست. استثمار در صحنه تولید صورت می گیرد. اما بازار بخشی لاینفك از این روند است.

از یك طرف، یك جمعیت آماده كار (بازار كار) برای استثمار آماده است. زیرا این كارگران هیچ ابزار تولید ندارند. بازار كار یك نوع اجبار را كه مختص سرمایه داری است نمایندگی می كند: كارگر را به زور سرنیزه یا از طریق تعهدات فئودالی مجبور به كار نمی كنند؛ اما كارگر مجبور است كه دنبال كار بگردد (و فقط تا زمانی می تواند كار پیدا كند كه سرمایه دار از كار او می تواند سود بدست آورد).

از سوی دیرک بازار، مكانیسمی است كه از طریق آن سرمایه دار، مدار تولید و مبادله را پیش می برد و كامل می كند: ابزار تولید و نیروی كار را می خرد، و سپس ارزش اضافه ای را كه كار اجتماعی فراهم آورده محقق می كند (یعنی این ارزش را تبدیل به شكل پولی می كند).

در سوسیالیسم، نیروی كار دیگر یك كالا نخواهد بود كه خرید و فروش شود. دیگر اقلیتی از طبقه صاحبان ابزار تولید «آزاد» نخواهند بود كه كارگران را استخدام و یا اخراج كنند. سوسیالیسم به وضعیتی كه مردم در آن مجبورند برای شغل و درآمد سر به سنگ بكوبند و رقابت كنند، خاتمه می دهد. برای تحقق سوسیالیسم، طبقه كارگر باید دولت خود را بنا كند و از طریق آن كنترل ابزار تولید را بدست گیرد. در سوسیالیسم، مردم در فضای اجتماعی كاملا متفاوتی كار خواهند كرد. مردم به طریقی كاملا متفاوت از سرمایه داری، از این كار به آن كار منتقل خواهند شد. آنان برای نیكبختی مشترك و دستجمعی بسیج خواهند شد و به همكاری خواهند پرداخت.

ب ــ تنظیم تولید

بازار، تولید سرمایه داری را به دو طریق اساسی تنظیم می كند:

اولا، معیارهای كارآیی را اعمال می كند. هر سرمایه دار در نبرد با سرمایه داران دیگر است. هر كدام می خواهد (به بهای دیگری) به سهم بزرگتری از بازار دست یابد. سلاح اصلی سرمایه داران در این نبرد، گسترش تولید، بالا بردن بهره وری و كاستن از هزینه هاست. این به معنای آن است كه كارگران باید سخت تر، سریعتر، و طولانی تر كار كنند. اگر یكی از سرمایه داران در سطح معینی از كارآیی عمل نكند، بازی را می بازد. یعنی نمی تواند به قیمت بازار بفروشد. او یا باید از دور خارج شود یا اینكه كارآیی اش را بالا ببرد.

ثانیا بازار، سرمایه گذاری را هدایت می كند. زمانی كه بازار و سود در یك بخش خاص یا یک فرآورده خاص رشد می یابد، سرمایه به آنجا سرازیر می شود. برای مثال، چند سال پیش سودآوری در بخش ارتباطات تلفنی بالا بود. پس مقدار عظیمی سرمایه وارد این بخش شد و سرمایه گذاری كرد. اما وقتی كه پایه های سودآوری شروع به لرزیدن می كند بازار، انضباط اعمال می كند. بازار به سرمایه ها دیكته می كند كه باید تجدید سازماندهی شوند: در نتیجه، شرکت ها در هم ادغام می شوند، دارائی ها به فروش گذاشته می شوند یا نقد می شوند، كارگران اخراج می شوند، سطح دستمزدها به پائین رانده می شوند. سرمایه های قوی تر و بورس بازها مانند لاشخور این طرف و آن طرف چرخ می زنند و ضعیف ترها را از هم می درند و می بلعند. این است فرایند تنظیم تولید. فرایندی که به شدت اتلاف گرانه ، پر هرج و مرج، و ظالمانه است.

ج ــ حساب پس دادن و كنترل

بازار، پدیده ای غیر شخصی است؛ به مردم جوابگو نیست؛ با شما در مورد نیازهایتان مشورت نمی كند. برای بازار مهم نیست كه كارتان، خانه تان، بیمه بازنشستگی تان، یا بیمه بهداشت تان را از دست می دهید. هر چیز که مقابل كارآیی بازار بایستد، آن را از سر راه بر میدارد.

در مورد جابرانه بودن اقتصاد سوسیالیستی، یاوه های زیادی به گوش می رسد. اما چه چیز می تواند جابرانه تر از فرمان بازار مبنی بر اخراج هزارها و میلیون ها كارگر در موج های کوچک و بزرگ بحران و رکود باشد؟

اگر كسی می خواهد كه بازار (به اصطلاح با یک چهره انسانی) مكانیسم سازمانده اقتصاد باشد، بهتر است توضیح دهد كه بازار چگونه می تواند طبق فرامین بازار عمل كند ولی از لطمات دهشتناكی كه بازار به بار می آورد، پرهیز كند؟ اگر بازار این كارها را انجام ندهد و طبق قوانین دیگری عمل كند، مثلا طبق نیازهای اساسی مردم عمل كند، از بازار دیگر چیزی باقی نمی ماند.

مكانیسم بازار، تشویق کننده كار معناداری كه به نفع جامعه است نیست. مكانیسم بازار، تولید کننده برابری نیست. این ارزش ها (یعنی تولید كار مفید به حال جامعه و در خدمت برابری) كاملا در تضاد با بازار قرار دارند.

بخش دوم: بازار چه اشكالی دارد؟

بازار پنج اشكال مهم دارد. این اشکال ها بخشی از وجود بازار، بخشی از ساختار بازار هستند.

الف ــ آنارشی به جای نقشه ریزی آگاهانه

در اقتصاد سرمایه داری بازار، هیچ نقشه ای برای تولید اجتماعی ریخته نمی شود. جامعه در كلیت خود در مورد نیازهایش تصمیم گیری نمی كند: نیازهای اجتماعی اش، ابزار و تكنولوژی لازم برای پیشبرد تولید، نیازهای مسكن اهالی، تخصیص منابع برای امراضی مانند ایدز و غیره.

به جای نقشه ریختن، این كار به عهده بازار گذاشته می شود كه آن را حل كند (البته حکومت ها هم نقشی به عهده دارند. اما نقش آن ها، فرماندهی بازار است).

سرمایه داران وارد میدان ها و خط های تولید مختلف می شوند. هر تولید كننده سرمایه دار خودش تصمیم می گیرد كه چه چیزی و چقدر تولید كند؟ آیا باید تولید را بسط دهد یا این كه آن را محدود كند؟ آیا باید كارگران جدیدی استخدام كند و تسهیلات جدید بنا كند یا خیر؟ این تصمیم گیری ها به عهده سرمایه دار است. مبنای تصمیم گیری سرمایه دار این است كه آیا می تواند با قیمت های سودآور فرآورده هایش را بفروشد و آیا در آینده می تواند بازارهای سودآور پیدا كند؟

سرمایه دار، اول تولید می كند بعد منتظر می شود ببیند چه می شود. این یعنی فرایند پرتاب تیر و خطا كردن، شلیك كردن و باز شلیك كردن، آزمون و خطا. در دوره های رونق، سرمایه گذاری بیش از اندازه رشد می كند. در دوره های افت اقتصادی، سرمایه گذاری بسیار كمی انجام می شود. بسیاری از مردم دیگر كار پیدا نمی كنند، منابع، عاطل و باطل می افتند. نیازهای عاجل اجتماعی، بی جواب می مانند. این فرایندی است كه تلفات و نابودی های عظیم به بار آورده است.

ب ــ چرتكه انداختن به جای به حساب آوردن منافع اجتماعی

بازار به حداقل رساندن هزینه ها و به حداكثر رساندن سود را تشویق می كند و پاداش می دهد. بازار همیشه چرتكه می اندازد.

سرمایه داران این چرتكه انداختن را كارآیی قلمداد می كنند. اما در سرمایه داری كارآیی دارای مضمون و ماهیت طبقاتی است. و منظور از آن، كارآیی در زمینه استثمار كار مزدی است. در سرمایه داری، كارآیی یعنی محاسبه بسیار تنگ نظرانه و كوتاه مدت در مورد این كه چه چیز كم هزینه ترین و سودآورترین است.

یك كارخانه مرتبا هوا را آلوده می كند. اما این هزینه اجتماعی، كارخانه دار را نگران نمی كند. زیرا هوا جزء مالكیت خصوصی او نیست. هوا بخشی از ساختار هزینه كه بازار به آن نمره مثبت یا منفی می دهد نیست.

مساله این است كه بازار، تاثیرات بلند مدت و اجتماعی فعالیت های اقتصادی را ثبت نمی كند. این بخشی از ساختار مكانیسم بازار است. بهداشت و آلودگی در سیاهه هزینه و سود، عرضه ــ تقاضا به حساب نمی آید. وقتی كه سود آغاز و پایان یك فعالیت باشد، همینطور می شود.

مثالی از داروسازی بزنیم. برای صنعت داروسازی، ساختن داروهای ارزان برای امراضی كه اكثریت نوع بشر به آن مبتلا می شوند، سودآور نیست. در این زمینه، نرخ بازگشتی پائین است. برای همین بخش بزرگی از مردم به خاطر ابتلا به امراض قابل درمان، می میرند. اما تولید داروهایی برای «بهبود شیوه زندگی» (مانند لاغری و پوست و غیره) بسیار سودآور هستند.

مسكن یك نمونه دیگر است. برای مثال در آمریكا، واضح است که بخش بزرگی از اهالی نیاز به مسكن ارزان و مناسب دارند. اما بازار به این نیاز یا خواست اجتماعی جواب نمی دهد. بازار فقط خواسته های پولی را به ثبت می رساند: «پولت را رو کن!» برای همین در آمریكا، مشكل بی خانمانی روز به روز شدیدتر می شود؛ بحران مسكن به وجود می آید.

گلوبالیزاسیون (جهانی شدن) هم بر سر چرتكه انداختن است. در جنبش ضد گلوبالیزاسیون به این می گویند: «مسابقه چرتكه اندازی». سرمایه گذاران جهانی همیشه در بازار جهانی در جستجوی هزینه پائین، بهره وری بالا و نرخ بازگشتی بالا، هستند. مشقت خانه ها، قوانین محلی شل و ول، کشورهایی كه در آنجا حقوق و مزایای کارگران، ناچیز است: همه اینها از نظر بازار نمره مثبت می گیرند. داستان موفقیت کارخانه تولید کالاهای ورزشی «نایكی» از همین جا سرچشمه می گیرد.

ج ــ رقابت به جای همكاری

هر سرمایه دار تلاش می كند تا  از سرمایه داران دیگر جلو بزند و یا آنان را از دور خارج كند. آنان از طریق اسرار تجاری، گواهی نامه ها و حق مالكیت بر ایده ها، مانع از آن می شوند كه دانش علمی و تكنولوژیك از دستشان خارج شود. «ایده ها» نیز می توانند تبدیل به مایملک خصوصی شوند و «حق استفاده از ایده ها» مانند هر چیز دیگر خرید و فروش شود.

برای پیروز شدن در بازار هر كس باید امتیازات رقابتی خود را به حداكثر برساند. و این به همه جای زندگی ما منجمله بر روح و روان ما نفوذ می كند. ما بدون گذر از بازار نمی توانیم بخوریم، سقفی بالای سرمان درست كنیم یا كار كنیم.  اما وقتی كه برای خانه یا شغل، وارد رابطه با بازار می شویم یعنی داریم به اشكال مختلف با آدم های دیگر وارد رابطه می شویم. داریم برای خانه، شغل و غیره با دیگران رقابت می كنیم.

بازار، طرز تفكر و روحیه «اول خودم»، «تلاش برای برتری بر دیگران» را پرورش می دهد. بازار، سرد و بیرحم است. بازار یعنی «برنده ها و بازنده ها». در دنیایی مثل دنیای ما، نگران دیگران شدن و به آن ها اندیشیدن، «صرف ندارد». البته ما حتی در این دنیا، در شرایط تسلط بازار سرمایه داری، سعی می كنیم به فکر دیگران باشیم و از آنان نگهداری كنیم، سعی می کنیم در محل كار و زندگی دست به سازماندهی بزنیم. اما این واقعیت هنوز وجود دارد که سرمایه داری و مبادله بازاری، انسان ها را به جان هم می اندازد. نظام مالكیت خصوصی و بازار، آدم ها را منفرد و اتمیزه می كند.

د ــ تحریف كردن و در هاله خرافه پوشاندن واقعیت

اكثریت مصرف كنندگان شهرنشین نمی دانند مواد غذائی چگونه تولید و بسته بندی شده است. ما در حد قفسه های سوپر ماركت با آن آشنا هستیم. اما نمی دانیم كه این فرآورده ها بر بستر كدام مناسبات اجتماعی تولید شده اند. چنین چیزی را روی جعبه کالاها نمی نویسند. ما قیمت را می دانیم. از نظر بازار این مهم ترین اطلاعات است.

وقتی که یك بسته شكلات از بازار می خریم. آیا می دانیم كه کشور آفریقایی ساحل عاج بزرگترین صادر كننده كاكائو و عرضه كننده شكلاتی است كه با ولع آن را گاز می زنیم؟ آیا می دانیم كه شرکت های بزرگ شكلات سازی مثل نستله، كارشان را از طریق شبكه ای از  صادر كنندگان كاكائو، دلالان و مقاطعه كارانی كه برای مزارع كاكائو نیروی كار اجیر می كنند و كودكان را روی این مزارع به كار می گیرند، پیش می برند؟ بازار، این اطلاعات حیاتی را به ما منتقل نمی كند.

تولید كالایی و بازار، روابط استثمارگرانه و ظالمانه ای را كه در نظام تولیدی ریشه دارد، پنهان می كنند. نه تنها این را پنهان می كنند، بلكه آن روابط اجتماعی واقعی كه افراد را به هم می بندد تحریف می كنند. ما مصرف كنندگان، «مولكول آزاد» نیستیم بلكه بخشی از «ماتریكس» اقتصادی و اجتماعی هستیم.

هـ ــ از خود بیگانگی و بی قدرتی

وضعیت استثمار و روابط بازار، كارگران را از ابزار تولید، از اهداف تولید، و از خود ِ كار، بیگانه و دور می كند. كار تبدیل به یك فعالیت بیگانه و ستمگرانه می شود. ما برای یك بازار بی تشخص كار می كنیم و برای این كار می كنیم كه بتوانیم در بازار، وسائل بقایمان را تامین كنیم. كاری كه می كنیم به هیچ وجه الهام بخش نیست و هیچ ربطی به تحقق اهداف اجتماعی معنی دار ندارد.

ما برای یافتن كار، تحصیل و حتی برای رابطه برقرار کردن با دیگران، خودمان را «عرضه می كنیم».

در جامعه مبتنی بر بازار، نیكبختی با ثروت و به دست آوردن چیزها اندازه گیری می شود.  انواع و اقسام فرآورده ها تولید می شود. اما این نتیجه جواب بازار به نیازهای مصرف كننده نیست. تولیدات مارك دار و لوگو ها ربطی به ارضاء نیازهای مادی و اجتماعی واقعی ندارند؛ تبلیغات ربطی به آگهی خدمات عمومی ندارد. بلكه برای شكل دادن به تقاضا، تحریك خواسته ها و جهت دادن به خواسته ها و جنگ بر سر سهم بازار است.

بله، ما «حق انتخاب» میان فرآورده های مختلف داریم. اما سه نكته را در این مورد باید تذكر داد. اولا، «حق انتخاب» وابسته است كه موضع طبقاتی و درآمد. ثانیا، بازار به نیاز اجتماعی جواب نمی دهد. ثالثا، این «توهم حق انتخاب» مانند مراسم انتخابات، فقط بی قدرتی محض اكثریت جامعه را تقویت می كند و برای آن پوشش درست می كند. ایدئولوژی مصرف گرائی بخشی از روانشناسی كنترل است كه از سوی اقتصاد بازار سرمایه داری اعمال می شود.

جمعی از فعالین كارگری (jafk)

kargaranfa@gmail.com

jafk.blogfa.com

دی ماه 88