اخبار ایران و جهان

تجارتی کردن فرهنگ

دکتر ورنر سپمن

ترجمه :  ش. میم بهرنگ

نائومی کلاین (متولد 1970)

روزنامه نگار کانادائی ـ آمریکائی نویسنده و فعال تحلیل سیاسی و منتقد گلوبالیزاسیون

وضع رادیو و تلویزیون و غیره نشان می دهد که امید به «خود روشنگری» سرمایه داری «مدرن» و نقش «تصحیحگر» «جامعه مدنی»، بدون تغییر مناسبات قدرت و مالکیت، بدون تغییر انقلابی ـ فرهنگی دورنمای آتی چقدر واهی و بی پایه است.

مؤسسات هدایت معنوی ـ فرهنگی جامعه همه وسایل لازم جهت روشنگری روحی و تسلیح بشردوستانه خود را در اختیار دارند، ولی علیرغم آن کاری جز تشدید و تشویق خود فریبی رایج و هموار کردن راه برای توحش و بربریت خزنده انجام نمی دهند.

*****

  • در بسیاری از عرصه های «حیاتی ـ دنیوی»، تعقل بهره وری اقتصادی[1] به معیار همه معیارها بدل شده است:
  • بنا بر موازین تعقل اقتصادی تقلیلی نه تنها عرصه های مهم فرهنگ و علم، بلکه علاوه بر آن، چارچوب عمومی زندگی در کل خود باید بر مبنای قوانین اقتصاد خصوصی سازماندهی شود.
  • از آنجا که صاحبان سهام کنسرن های چند ملیتی و افراد با درآمدهای کلان مالیات کمتری می پردازند (نرخ مالیاتی مؤثر مؤسسات سرمایه داری در آلمان فدرال 15 در صد است)، فعالیت بخش دولتی روز بروز کاهش داده می شود.
  • چون مؤسسات وابسته به بخش خصوصی علیرغم سود میلیاردی (با توسل به حیله های محاسبه ای مجاز) تقریبا مالیاتی نمی پردازند، کتابخانه های عمومی نمی توانند پول کافی برای خرید کتب جدید الانتشار دریافت کنند، تئاترها و استخرهای عمومی مجبور به تعطیل می شوند، تعداد کودکستان ها کاهش می یابد و انفرا استروکتور عمومی در عرصه های مهم جامعه تضعیف می شود.
  • به بهانه کاهش مخارج و بالا بردن درجه کارآئی، طرح های تجاری مورد حمایت قرار می گیرند.
  • عرصه های بخش دولتی (عمومی) که در آنها اصولا «خودمختاری» امکان پذیر بود، «خلاقانه تخریب می شوند».
  • به قول ماتیاس گراف رات، «مراکز تفنن و تربیت بدنی، باشگاه ها و میدان های بازی را، فروشگاه های بزرگ، امکنه عمومی را و شبکه های دیگیتال، تلویزیون وابسته به بخش عمومی را از عرصه بدر می کنند.
  • آنچه در موزه ها، باغ های وحش و پارک ها جزو دارائی عمومی محسوب می شد، توسط مراکز تجارتی مورد خرید و فروش قرار می گیرد. »[2]
  • مشاغل جدید الولاده در مقایسه با مؤسسات دولتی، اغلب نامناسب تر و با دستمزد نازلتر، ولی در عوض با استمداد دولتی دست و دلبازتر پا به عرصه وجود می گذارند.
  • موج خصوصی کردن در انگلستان انفرا ـ استروکتور را ـ تقریبا در مجموع خود ـ مخدوش کرده است، بویژه حمل و نقل عمومی و بهداشت همگانی در وضع اسفناکی بسر می برند.
  • خصوصی سازی در کلیه کشورهای سرمایه داری پیشرفته، سرعتی سرسام آور گرفته است.
  • علت این امر را باید در فشار مدام دید که از اصل انباشت سرمایه نشأت می گیرد:
  • زیرا برای سرمایه مازاد انباشته شده امکانات جدید بکار افتادن مجدد و به عبارت دیگر، عرصه های جدید سرمایه گذاری لازم است.
  • این میل توسعه طلبانه سرمایه ـ در عین حال ـ از نیاز به بهره کشی فراتر می رود:
  • سرمایه نفوذ در بخش مالکیت عمومی (دولتی) را به عنوان اهرمی بکار می برد، تا طرز تفکر مدیریت اقتصادی را تعمیم دهد و تحولات محتوائی لازم دراین زمینه را به مرحله اجرا در آورد:
  • اگر قرار بر این باشد که تئاتر مخارج مصروفه را دوباره در بیاورد، چاره ای جز اجرای برنامه های سهل الهضم باقی نمی ماند و موزه سودآور باید ـ عمدتا ـ به نمایش آثار جنجالی بپردازد و مؤسسات آموزشی و تربیتی باید برای در آوردن مخارج خود ـ صرفا ـ به نیازهای مورد نظر در زمینه کادرهای متخصص اکتفا کنند.
  • توخالی، بی محتوا و تجارتی سازی با ارتجاعی کردن فرهنگ پیوندی تنگاتنگ دارد.
  • نمایش های هنری و تئاتر باید جنجال برانگیز باشند، تا مورد پسند اسپونزورها قرار گیرند.
  • (اسپونزور عبارت است از فرد، گروه، کارخانه، یا شرکت و یا کنسرنی که فرستنده های رادیوئیو تلویزیونی و یا فرد و یا مؤسسه ای را به قصد تبلیغ کالاهای خود مورد حمایت مالی قرار می دهد. مترجم)
  • ادبیات باید بنا بر فرمان سیستم انتشاراتی متمرکز در عرض چند روز و یا هفته مشتری ربا باشد و گرنه از رده کتب عرضه شده خارج می شود.
  • فیلم ها باید در همان روزهای اول نمایش، انتظارات سرمایه گذاران را برآورده سازند.
  • زمان و فرصت لازم برای متقاعد کردن مشتری در اختیارهنرمندان گذاشته نمی شود:
  • اگر فیلمی در اولین جمعه هفته، انبوهی از تماشاچی ها را جلب نکند، بعنوان فیلمی ناموفق ارزیابی می شود.
  • اگر تعداد تماشاچی ها بیش از میزان متوسط مورد نظر نباشد، باید جای خود را به فیلم جدید تفننی مشتری ربا بدهد، تا سالن های نمایش پرتر شوند.

*****

  • برخلاف ادعای ایدئولوگ های نئولیبرال و یاوه سرایان «پسا مدرن»[3] سرمایه داری که گویا رقابت موجب تنوع می شود و برای مردم امکان مشاهده چیزهای نو و غیرعادی را فراهم می آورد، در حقیقت در بسیاری از فراورده های مؤسسات فرهنگی اهمیت زیادی به خصلت بازشناسی از سوی مشتری داده می شود و از امکان مشاهده چیزهای نو امتناع به عمل می آید.
  • تکرار مکرر فیلم های واحد و مشابه در دستور روز قرار دارد.
  • مجله اشپیگل می نویسد:
  • «کانال های بزرگ رادیوئی بندرت آهنگ و یا ترانه ای پخش می کنند که مطابق آمارگیری ها و نظرخواهی های پی در پی محبوبیت عام نداشته باشد.
  • نتیجه منفی این نظرخواهی ها این شده است که موسیقی پاپ روز بروز یکنواختر شود.
  • برای اینکه نظرخواهی فقط در مورد مشتی ترانه معروف امکان پذیر است.
  • بنا بر نظر آمارگیران، شنونده ها اغلب ترانه های گمنام را رد می کنند.»
  • فهرست ترانه های معروف از 150 تا 300 عدد تجاوز نمی کند که با استفاده از تکنیک الکترونیکی سر و ته شان را هم می آورند تا باب میل مشتری های مخصوص (ازنظر استراتژهای تبلیغاتی) قرار گیرند.
  • در حالیکه یاوه گویان «فرهنگی» ـ بی اعتنا به حقایق موجود ـ از رشد روزافزون توان رویاروئی و مقاومت علیه تجارتی کردن فرهنگ دم می زنند و در کتب درسی با اتکاء به احکام سیستمتئوری،[4] عرصه های فرهنگی را بمثابه عرصه های واقعیت (آنجا که پدیده ها از صافی تمیز می گذرند و راه ها بروی نفوذ بیگانه بسته اند) ترسیم می کنند، انضمام و همپیوندی روزافزون کمپلکس های صنایع هنری زمینه را برای تکمیل پروژه مسخ روحی و عاطفی ـ احساسی مردم آماده می سازد:
  • «تولید برنامه های رادیوئی و تلویزیونی ـ هرچه بیشتر ـ تحت الشعاع معیارهای ارزشی اقتصادی صورت می گیرد.
  • معیار قرار دادن تعداد تماشاچی ها موجب بی محتوا، سطحی، مبتذل و یک رنگ شدن برنامه ها می شود.
  • خصوصی کردن رادیو و تلویزیون ـ اما ـ در عین حال یک برنامه سیاسی است:
  • «کنسرن های جدید رسانه های گروهی، از مردوخ، کیرش تا برلسکونی»[5]، بلحاظ سیاسی محافظه کار افراطی و متمایل به محافل جدید راستگرا هستند و لذا دشمن سرسخت نیروهای سیاسی چپ و سندیکاها و همچنین مخالف هرنوع سوسیالیسم اند.
  • رسانه های گروهی خصوصی شده، تنها به تبلیغ محافظه کاری و لیبرالیسم خود اکتفا نمی کنند، بلکه به تنظیم برنامه هائی می پردازند، که تجارتی کردن همه جانبه زندگی روزمره، فرهنگ مصرف و هنجارهای موفقیت و خوشبختی متناسب با آن و بطور خلاصه ایده آل هالیوودی «رؤیای امریکائی» را در سراسر جهان اشاعه دهند.» [6]
  • «واقعیتی» که صنایع فرهنگی[7] اشاعه می دهند، از سوی افکار عمومی ـ داوطلبانه و بی چون و چرا ـ  پذیرفته می شود، زیرا این برنامه ها پناهگاهی کاذب برای طفره رفتن از واقعیت موجودعرضه می کنند و امکان فراموش کردن موقت مناسبات ناگوار روزمره را و فرار به دنیا واره ای خیالی را فراهم می آورند.
  • آنها تحت فشار صاحبان سرمایه، کمترین مقاومت را از خود نشان نمی دهند و برای بالا بردن تعداد تماشاچی ها، به پخش برنامه های مشکوک و باب طبع عوام مبادرت می ورزند که اغلب برای مردم شناخته شده اند و چیز جدیدی در بر ندارند.
  • سیاست زدائی آشکار تماشاچی ها فقط یک عارضه جانبی نیست، بلکه با ارائه برنامه های سطحی، آگاهانه به رواج ابتذال مکرر دامن زده می شود.
  • آنها در تولید برنامه های جلف، بی معنی، خشونت آمیز، پر داد و قال، مبتذل و رکیک و در ضمن بی شرم و قساوت آمیز و ضدانسانی حد و مرزی نمی شناسند.
  • اهمیت دادن فوق العاده به تعداد تماشاچی ها حتی در رادیو و تلویزیون دولتی موجب در پیش گرفتن استراتژی های عوامفریب گردیده است.
  • ابتذال و تحجر روحی، بزن و بکوب بی محتوا و بی بند و باری در اکثر برنامه ها (که فرق چندانی با هم ندارند) رایج است.
  • وضع رادیو و تلویزیون و غیره نشان می دهد که امید به «خود روشنگری» سرمایه داری «مدرن» و نقش «تصحیحگر» «جامعه مدنی» بدون تغییر مناسبات قدرت و مالکیت، بدون تغییر انقلابی ـ فرهنگی دورنمای آتی چقدر واهی و بی پایه است.
  • مؤسسات هدایت معنوی ـ فرهنگی جامعه همه وسایل لازم جهت روشنگری روحی و تسلیح بشردوستانه خود را در اختیار دارند، ولی علیرغم آن کاری جز تشدید و تشویق خود فریبی رایج و هموار کردن راه برای توحش و بربریت خزنده انجام نمی دهند.
  • آنچه تاکنون جا افتاده، چیزی جز آغاز یک انحطاط فرهنگی نیست:
  • خانم نائومی کلاین[8] در کتاب خود، به طرز بارزی از این مسأله پرده برمی دارد:
  • «کنسرن های تفنن و تفریح چند ملیتی مواد خام فرهنگی را می بلعند.»
  • به قول ماتیاس گراف رات، «بی منطقی محض!
  • نبرد بند بازان تمام ارضی بر سر تسخیر بازار!
  • بر سر غنای آهنگ، فرم و تصویر که ثمره تمدن بشری در سراسر تاریخ بوده است.
  • تا سلایق و حرکات مردم را متناسب با منحنی بیلان خود دستکاری و تنظیم کنند.» [9]
  • استراتژهای بازاریاب متحد و همیار فرهنگ های بزرگ و کوچک نیستند.
  • آنها شیره جان فرهنگ ها را می مکند، تا بکمک آن، انرژی حیاتی خود را جلال و جلای زیبا، جذاب و مصنوعی ببخشند و به عنوان کالائی قابل قبول عرضه کنند.

پایان


[1] Kommerzialisierung der Kultur

[2] M. Greffrath

[3] postmodernen

[4] Merksätze der Systemtheorie

[5] Murdoch über Kirch bis Berlusconi

[6] F. Deppe

[7] kulturindustriell «erzeugte» Wirklichkeit

[8] Naomi Klein

[9]M. Greffrath

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: