سياسی

چه باید کرد – یک دیدگاه سوسیالیستی

فرد مگداف و مایکل دی یاتس
دسامبر 2009-مونتلی رویو

برگردان : مهران میراسد

امروز اقتصاد سرمایه داری جهانی در بحران عمیقی به سر میبرد.  بعضی اقتصاد دانان تئوری پردازی کرده اند که پیوند بین ایالات متحده و سایر نقاط جهان ضعیف شده است چونکه کشورهای دیگر خودمختاری بیشتر اقتصادی به دست آورده اند. یک ادعای بیمارگونه در باره (عدم ارتباط) ارائه شد ه که بحران در یک قسمت از سیستم (بگو ، امریکای شمالی) دیگربخش های عمده آن  ( بگو ، اروپا و آسیا) راتحت تاثیر قرار نمی دهد. ما خوب میدانیم که این ادعا در حال حاضر درست نیست. دارایی های مسموم به سراسر جهان راه یافته اند ودر پی آن بانکها در اروپا ، آسیا و ژاپن به درد سر افتاده اند.. حباب مسکن در ایرلند ، اسپانیا ، و بسیاری از کشورهای دیگرترکیده است. در شرق اروپا مسکن با وام از بانکهای سوییس ، اتریش ، و دیگر بانک های اروپایی ، قابل پرداخت در کشورهای اروپایی(غربی) خریداری شده است . همانطور که اقتصاد مجارستان و کشورهای دیگر در منطقه ، که رشد انفجاری خود را با قرض های سنگین از بانک های غربی تامین کرده اند ،در ورطه  رکود افتاده اند ، پول رایج شان از وخامت شدید نابرابری نرخ ارز رنج می برد. این بدین معناست که پرداخت وام مسکن به شدت افزایش یافته است ، چون در حال حاضر بسیاری از واحدهای پولی باید مبلغ بیشتری از ارز محلی برای خرید فرانک سوییس و یا یوروی مورد نیاز برای پرداخت وام صرف کنند. در بعضی موارد ، پرداخت وام مسکن دو برابر شده است.

بسیاری از کشورها- نئولیبرالیسم را به عنوان محبوب همچون خود ایالات متحده در آغوش کشیدند، و در حال حاضر آنها برای سالها باید بهای مقررات زدایی «رهبر ارکستر»شان  را بپردازند. حاد ترین صورت تا کنون ایسلند است ، که در واقع ورشکست و مجبور به درخواست کمک از صندوق بین المللی پول شده است. کشورهایی که به شدت بر صادرات متکی هستند ، مانند آلمان ، ژاپن و چین ، به طور جدی با فرسایش شرایط اقتصادی ، مانند ایالات متحده(به عنوان مصرف کننده) روبرو هستند،در حالی که  خریداران جهانی ، به شدت هزینه های خود را کاهش میدهند.درهم تنیدگی های اقتصاد بین الملللی درکارند تا بحران را کنترل ناپذیر سازند. هنگامی که حادثه ی  بدی در یک مکان اتفاق می افتد ، در بسیاری جاهای دیگرمنعکس میشود.. کاهش تقاضا در ایالات متحده ، باعث درآمد کمتر در جاهای دیگرمیشود ، و این موجب سقوط بیشتر درآمد در اینجا وهر جای دیگر میشود. اگر مجارستانی ها وامهای مسکن خودرا نپردازند، بانک های سوئیس و آلمان ممکن است سقوط کنند ، و این باعث مشکل  برای بانک های ایالات متحده میشود و الی آخر. در بهار سال 2009 صندوق بین المللی پول ، با وجوه تازه ی دریافتی از اتحادیه ی اروپا ، با ارائه وام به مجارستان ، بلاروس ، اوکراین ، لتونی ، صربستان ، رومانی و لهستان کمک کرد که شرق اروپا به مرحله «بازگشت از آستانه فروپاشی» پا گذارد (به گزارش وال استریت ژورنال).

اقدامات بسیار شدیدی لازم است٬ حتی با شرایط خود سرمایه داری.شکی نیست که کارآمد ترین و سر راست ترین راه برای ادامه حیات برای دولت فدرال ملی کردن برخی از بانک های بزرگ ٬جاروب کردن سهامداران و قرار دادن این بانکها بر پایه  ای استوار است.هر دو صنعت اتومبیل سازی آمریکا باید حفظ و منتقل شوند٬ تا مبادا در ادامه موجب میلیون ها نفر بیکارشوند.طرح مراقبتهای بهداشت ملی برای سالم نگه داشتنن هم صاحبان مشاغل کوچک وهم کارگران الزامی است.بعضی بخشودگی ها شامل صاحبان خانه ها هم میشود. بدهی مسکن باید کاهش یابد هر چند این امکان نباشد که تقاضا به این زودی ها جان بگیرد. اگر سرمایه داری میخواهد از حبابهای آتی اجتناب کند، ایده آل این است که سیستم مالی به شدت تحت مقررات در آید (هرچند که وضع چنین  مقرات شدیدی در سیستم موجود امکان پذیر نیست).اکر قرار است پاره ای رشد متعادل صورت گیرد توزیع نابرابر درآمد و ثروت باید به طور چشمگیری تغییر کند. به همان دلیل باید حقوق ها افزایش یابند تا بار سنگین بدهی ها که دارد گلوی بسیاری از خانواده های حقوق بگیران را میفشارد کاهش یابد. با این حال ،مشگل این است که هر چند این تغییرات ممکن است به توسعه مستحکم تر سرمایه داری کمک کند ، از دیدگاه خود سرمایه داران ٬ اغلب این اعمال مطلوب نیست٬ نه تنها مطلوب نیست بلکه به احتمال آنها خود میتوانند و میخواهند که چنین کتتد. الزام های کسب و کار خود به خود آنها را  در داخل یک سیستم مبتنی بر رقابت بی رحمانه قرار میدهد ، یک»همسایه گرفتار فقر و فاقه» محصول کارکرد سازمان کسب وکار است. هر بخش از کسب و کار دردست برخی از سیاستمداران وزیر نفوذ یک نهاد عمومی است. واشنگتن گرفتاردسته  بندی پرتکاپوی لابی گریها ست ،اما این افراد اغلب به نوشتن مصوبه ای که قرار است به منافع عمومی خدمت کند می پردازند. مهم نیست که دولت چه طرح ابتکاری دارد ،یا فلان احزاب مورد علاقه چه تلاشی میکنند ، و اغلب موفق  هم هستند ، در پیچ وخم قانون و اجرای آن  به نیازهای خود لباس مناسب میپوشانند. ما نمی توانیم یک طرح درست سیستم مراقبت ملی بهداشتی داشته باشیم به خاطراین که  شرکت های بیمه وکمپانی های تولید دارو ، به همراه متحدان خود در طب ، نه تنها از آن دفاع نمی.کنند ،بلکه قدرت جلوگیری از آنرا نیز دارند. دولت نمی تواند سیستم مالی را در اختیار بگیرد  به دلیل اینکه بسیاری از سیاستمداران بیش از حد با  بانکداران قانون گذار مانوس هستند. سر و صدا در باره  منافع مسکن آماده برای متوقف کردن مسکن عمومی است.حقیقت مشابه ای برای حمل و نقل عمومی وجود دارد درست برای هر چیز خوب دیگری که میتوان نام برد. اگر دولت جدید برای مبارزه با گرمایش جهانی و ساختن اقتصاد سبزتر به طور جدی قدم بردارد، ما می توانیم مطمئن باشیم که با توجه به سنگینی مشکل ، حساب منافع خصوصی در پایان برنده خواهد گردید. از نقطه نظر جامعه ، و قطعا از منظر کارگران ، سرمایه داری یک نظام غیر منطقی است.

وانگهی این همه مشکل کافی نیست ٬زیرا تنشهای باقی مانده در لایه های زیرین به سوی کاهش رشد و کسادی اقتصادی سوق داده میشود. حتی  بسته پیشنهادی پرزیدنت اوباما به سوی حل مشکل رکود اساسی مالی نزدیک نخواهد شد ، اگر چه ممکن است به تعداد زیادی از مردم کمک کند . به علاوه برخی از کمکها درجهت  آسایش مردم از طریق گسترش مزایای بیکاری و افزایش بودجه  به منظوراجرای برنامه هایی مانند کوپن مواد غذایی از طریق ایجاد مشاغل و تامین هزینه ی برنامه های مربوط ارائه شده است.برنامه های اصلی بحران زدایی بزرگ هم نتوانست به بحران خاتمه دهد٬بنابر این آیا دلیلی وجود دارد که انتظار داشت برنامه های خیلی محدود هزینه کردن های این حکومت به این بحران خاتمه دهد؟ درست است که برنامه های کاری رکود بزرگ اقتصادی ابدا به اندازه کافی بزرگ نبوده که موفق به بازگرداندن رونق اقتصادی شود، اما امروز ، حتی با بینش های جان مینارد کینز و دهه ها  پژوهش های اقتصادی ، بسته مالی  برنامه هزینه های مالی ، کاهش مالیات و کاهش بودجه ،نمیتوان به تامین مالی پرداخت. طرفه این که با وجود بهترین و درخشان ترین اقتصاددانان خدمتگزار جریان حاکم٬ عجیب است  که باز هم دستشان در انجام کارها به چیزی بند نیست: دلیل آن  جابجایی تریلیونها دلارثروت از محل کاهش هزینه ها توسط اقتصاد خصوصی٬ وحکومتهای محلی و مرکزی است . این که  حکومت  ایالات متحده قصد آن ندارد که دریابد چرا بحران بزرگ پایان نیافت موجب شگفتی خوانندگان نخواهد شد که میدانند چرا بحران بزرگ پایان نیافت- اما هزینه های (توسعه سازی) پس از جنگ جهانی دوم کار خطیر خود را کرد. مناقع طلبی علایق خصوصی همیشه سر راه منتظر ایستاده است. و متاسفانه ، بسته محرک ایالات متحده هم خیلی بزرگتر از اتحادیه اروپا یا ژاپن نیست .

اقتصاد ایالات متحده برای یک دوره طولانی دارای رشد کم رمق و بیکاری بسیار بالا است. هیچ منبع آشکار ی از رشد تقاضا به اندازه کافی برای غلبه بر بسیاری از عوامل که تقاضا را تحت فشار میگذارند وجود ندارد.به وضوح معلوم نیست چرا٬ اکر چیزی بتواند جایگزین رشد حجیم بدهی٬ سفته بازی٬ و جبابهایی شوند که سالهای متمادی اقتصاد راجهت داده اند ، دوران سخت فرا میرسد٬در حالی که  دوران سخت تر  درمقابل است  . بدیهی است دولت ها در اینجا و جاهای دیگر کارهایی انجام داده اند و همچنان کارهایی انجام خواهند داد  که مختصر رشدی به بار آورد وبه کاهش برخی از بدبختی ها منجر شود.ممکن است که  حباب های دیگری نیز ایجاد شود ، و بار دیگرباعث توسعه هر چه بیشتر حباب ها شود . شاید بر اساس برخی ازنمونه»سبز شدن» اقتصاد سرمایه داری ، هزینه های کلانی  توسط دولت صرف شود و سپس فرایند دوباره آغازگردد.   با این نتیجه گیری کسی نمی داند چه خواهد شد. در این ارتباط ،عمیقااین نگران کننده است که به نظر میرسد   سیاست های اقتصادی تابع همان منافع مالی است که ما را به چنین شرایط اسفباری  در وهله اول کشاند. دولت فدرال به نظر نمی رسد تمایلی داشته باشد که پا توی کفش سیستم مالی بگذارد. تقریبا هر یک از برنامه های خود را با انگیزه های مهم مالی برای بانک های بزرگ و سایر شرکت های مالی جذاب کرده است . ما همان طور یکجا پولهای کلان به آنها پرداخت میکنیم وام های شیرین قابل دسترس با نرخ بهره پایه در اختیارشان میگذاریم، امااز آنها نمیخواهیم که  تغییری در روش هایشان ایجاد کنند. ظاهرا این  ایده مطرح است که سیستم مالی را به ساختار قبل از بحران بر گردانند.  اگراین دستور العملی برای جبران خسارت فاجعه ای که در آینده چون امروز اتفاق می افتد نیست ، پس چیست  .

اما بیایید ازخودمان  یک سوال مهم بکنیم. آیا چرخش الاکلنگی همان  چیزی است که ما ازسرمایه داری می خواهیم ؟ فرض کنید طی چند سال ،به نحوی  چیزها با بازگشت به عقب به حالت «عادی» درآیند٬ با رشد تولید ناخالص ملی بین 2.5 تا 3 درصد ، با نرخ بیکاری بین 4 تا 5 درصد ٬ با رشد دستمزد به حدی که فقط کافی برای نگهداری تعادل تورم است. حتی فرض کنید که سیستم مراقبت های بهداشتی بهتری نسبت به آنچه در حال حاضر داریم داشته باشیم. بعد چه؟ سلامت  اقتصاد ایالات متحده در حال حاضر وابسته به افزایش بهره وری در کار ، ظاهرا برای همیشه از طریق جبران به افزایش مصرف خصوصی بستگی دارد. عواقب این کار به کجا انجامیده است  ؟ ساعات کار طولانی تر ، سخت تر و به خطرافکندن سلامت و کیفیت زندگی کارگران٬ و تبدیل بهترین ساعات آنها به جان کندن  بی حاصل.

افزایش مصرف اشیائ بی معنی سیاره مارا آلوده است٬ خانه های مارا از اوراقی که هرگز استفاده نمیشود انباشته و مارا واداشته تا به خانه های بزرگتر بیندیشیم و در گردش خود مارا وادار به اسباب کشی به حوالی و نواحی خارج از شهرها کرده است٬ هدر دادن آب و نیرو٬ ایجاد هزینه های بیهوده ، توسعه های بد قواره ٬ و تخریب هرچه بیشتر طبیعت اطرافمان از دیگر نتیجه های این سیاست هااست .

مصارف شخصی ٬ مبتنی برصرف مقادیری از ثروت مردم (خرید نیرو)٬ قدرت سیاسی کسب وکارهایی را افزایش میدهد که بهره مند از یک سیستم مبتنی برمنافع خصوصی است. بنابر این همیشه نیازهای اجتماعی به جایگاه دوم رانده میشود. نیاز برای رشد دائم مصارف شخصی همچنین مشوق یک تلاش انفجاری فروش  است تا ما را مجاب کند که خرید مداوم ٬ به نفع گردش دائم گردونه اقتصاد است.تبلیغات و خود محصولات ترویج میکنند که همیشه باید جدید و پیشرفته باشند٬ تا مارا اغوا کنند که بخریم٬ همچنین این واقعیت بدین معنی است که کالا و خدمات بایستی به سرعت از مد بیافتند٬ ویا اینکه اینگونه تصور شود. پس کل نظام تبدیل به ساخت اشیائ بی مصرف ، دورنداختنی ، و باز ساختنی میشود  ضایعات مولد ضایعات می شود و ضایعات  هر چه بیشتری تولید می کند .

غیر ممکن است که برای همیشه سطوح بالاتری از مصرف ما را شاد نماید. منطق این سیستم این است که ما  همیشه ناراضی وهمیشه زیاده خواه  باشیم . در یک نظامی که نابرابری قابل توجه تضمین شده است٬  ما ملزم به حسادت با مصرف کسانی هستیم که از ما ثروتمند ترند . اما هر بار که ما فکر می کنیم که به یک  سطح بالاتری از مصرف رسیده ایم، می بینیم که هنوز بسیاری از افراد ثروتمند درسطحی  بالاتراز ما وجود دارند. و اگر آن پایینی ها همطراز با ما شوند ، ما باید با مصرف بیشتر خود را کماکان پیشتاز نگه داریم. می توان استدلال کرد که یک جامعه مصرفی قابل قبول تر خواهد بود تا یک برابری زمخت قدرتخرید . اما این یک حالت غیر ممکن است ؛زیرا انباشت سرمایه اجازه آن را نمی دهد. ما نه می توانیم و نه باید دولادولا به سوی مدینه فاضله ای برویم که درعبارت ناشایست اقتصاددان  » J. Bradford Delong»     انعکاس یافته است مدینه فاضله او شامل یک اکثریت «طبقه متوسط» ازمصرف کنندگان خوشحال در سراسر جهان است ، که همه تلویزیون های صفحه بزرگ و اتومبیل های زیبا میخرند. آیا Delong تصورمیکند که جهان اکولوژیکی قادر به حمایت از مصرف میلیاردها انسان در یک طراز برابر با خانواده های طبقه متوسط آمریکایی است؟ تخمین زده می شود که لازم است منابع چهار جهان مانند جهان خودمان در نظر گرفته شود تا معادل متوسط الگوی مصرف آمریکا برای مصرف همه 6.5   میلیارد نفرمردم سیاره ممکن شود. حالا ، مطمئنا بحث در این نیست که هر کس باید فقیرباشد و یا کسانی که در حال حاضر در پایین هستند نیازی به یک سطح مناسب مصرف ، به ویژه مواد غذایی ، پوشاک  و سرپناه , ندارند. اما ما می گوییم آنچه که به عنوان  فرهنگ مصرف کننده در ایالات متحده و دیگر کشورهای غنی مشخص شده است نه یک مدل با ارزش  برای مبارزه است ، ونه از نظر اکولوژیکی  پایدار.

.

آنچه که ارزش مبارزه دارد چیست؟ شاید این رکود شدید به ما فرصت برای پرسیدن این سوال رامی دهد. این بحران اساس  پوسیده اقتصاد ما را نمایان ساخت و سیاست ها و ایدئولوژی عمیقا پوسیده نئولیبرالی را به زیر سوال برد. ما می توانیم خودمان را به میزان بیشتری از بدهی ها ی وابسته به شالوده  این اقتصاد حفظ نماییم . ما نمی توانیم از افزایش نا امنی در جهان خوشحال باشیم : چگونه می خواهیم بدهی هایما ن را پرداخت کنیم؟ کجا میخواهیم شغل مناسب و مطمئن پیدا کنیم؟ چگونه می خواهیم با مشکلات بهداشتی کنار بیاییم؟ چگونه می خواهیم به کهن سالان سرویس دهیم؟ آیا هوا ، آب ، و عرضه مواد غذایی همچنان مسموم خواهد بود؟ ما نمی توانیم درجهانی که در آن میوه های حاصل از کار بشربه صورت بیشرمانه ای نابرابر توزیع میشود خوشحال باشیم. نابرابری خود باعث ایجاد یک دنیا مشکلات میشود ، نا خرسندی از سطح زندگی پایین آنهایی که در پله های پایین نردبان هستند و نیز افراد زیادی که در زندان اند ، سطح نا امنی را بالا میبرد. خشم از فقیر و ترس از ثروتمند میراث شکاف های فزاینده ی میان آنها است.

در نهایت ، پراهمیت ترین مسئله این است که ، ما  نمی توانیم از طبیعت کاری که بیشتر ما را وادار به انجام آن می کند خوشحال باشیم.  میلیونها نفر از ما بیکار هستند ، و این چیزبد ی است. اما برای کسانی که کار می کنند ، فشار روحی رو به افزایش است و این در حالی است که افراد کمتری مجبور به انجام کار بیشترمیشوند ٬و اشتغال بیشتر مخاطره آمیز می شود. کارفرمایان بااستفاده ازوضعیت چنین دوره هایی  به کشف راه هایی برای کاهش حجم نیروی کار خود برای همیشه می پردازند. در ادامه استراتژی تولید کم حجم ، استفاده از کارگربا مهارت کم تا جایی که ممکن است ، همواره موجب افزایش پریشانی در سیستم می شود به طوری که کار می تواند سرعت یابد و سپس   مزایا تا آنجا که ممکن است قطع گردد . هیچ راهی وجود ندارد که اکثریت مردم بتوانند کار معنی داری در یک چنین سیستم  انجام دهند. کاربه عبارت ساده مستلزم هزینه تولید است ،کوشش میشود این هزینه  در مقایسه با یک قطعه از تجهیزات یا سوخت به حد اقل برسد . پس این که می گویندتنها چیز بدتر از سر کاربودن بیکار بودن است ،چه معنی می دهد ؟

به نظرما بسیاری از چیزها هستند که ارزش مبارزه  دارند. در اینجا فهرستی از آن ها  برای آغازپی کاوی ارائه می گردد . البته خوانندگان ، بدون شک ، به موارد دیگری فکر خواهند کرد.

•    مواد غذایی کافی برای همه: برای پنجاه سال ، کوبا سبد غذایی حداقل را برای هر فرد فراهم آورده است. تصور کنید که یک کشور ثروتمند مانند ایالات متحده آمریکا در اینجا چه می تواند انجام دهد.  تولید مواد غذایی و توزیع باید با  یک چشم  به تولید همه مواد غذایی به عنوان اکولوژیکی (شایدارگانیک)  تا جایی  که ممکن است باشد ؛ با اطمینان به اینکه هر فرد ی از یک رژیم غذایی متنوع و سالمی برخوردار است.

•    اداره امور مسکن: همانطور که در بالا استدلال کردیم ، مسکن جذاب و نسبتا ارزان قیمت می تواند توسط یک شرکت عمومی ساخته شود ، و کارگران و کارکنان می توانند ،  هم زمان ، برای ساختن و حفظ خانه آموزش داده شوند. صرفه جویی در انرژی نه تنها می تواند در طراحی خانه ها ، بلکه در قالب و طرح محلات و فضاهای عمومی هم به کار گرفته شود .  ساختمان های موجود نیز می توانند ترمیم شوند، واگرلازم باشد برخی از آن ها  تخریب شوند، تمام مواد تا جاییکه امکان پذیراست می تواند دوباره مصرف شود. تصور کنید که چقدر مسکن می توانست ، فقط با پولی که دولت به شرکت بدنام ای آی جی داده است    ساخته و ترمیم شود .

•    مراقبت های بهداشتی همگانی: سیستم مراقبت های بهداشتی ایالات متحده آمریکا یک رسوایی است –این سیستم غیرضروری ، هزینه بر ، و به افراطی ترین وجه نابرابرتوزیع شده است. سلامت انسان نمی تواند انگیزه برای سود شود بدون به بار آوردن  عواقب وخیم ، برای هر کسی که بیمارو بی پول است .

•    استخدام کامل / مشاغل خوب و مناسب: کار نیاز اقتصادی لازم و ضروری انسان است. این راهی است که ما جهان را دگرگون می کنیم و راه اساسی که در آن ما از ظرفیت و توانایی ما ن  برا ی تفکر و فعالیت استفاده میکنیم . بنابراین ، شغل که ما  را جهت استفاده از ظرفیت های کامل انسانی تشویق می کند باید برای ما حق محسوب شود. دولت باید خود آنقدر مشاغل اجتماعاً مفید ایجاد کند که راه را برای رسیدن به این هدف هموار نماید. مشاغل خوب و مناسب باید آنچنان باشند که درآن  ساعات کار به اندازه کافی کوتاه باشد که به شاغلین وقت کافی برای تفریح معنی داربدهد. هفته و روز کار کوتاه این نفع را در بر دارد که مشاغل بیشتری ایجاد میکند.

•    آموزش با کیفیت برای همه : آموزش و پرورش از نظر کاستی هایش  در ایالات متحده همطراز با وضع  بهداشت است  ،تحصیل خوب نمی تواند بر اساس چنین اصول پوچی بنا شود که بدبینانه  نامش را          No Child Left Behind Act  kik     نهند . آموزش باید  از تجارب بیرونی دانش آموزان شروع ، و به سمت  ایده های به طور فزاینده پیچیده و انتزاعی پیش رود. خلاقیت ، استقلال ذهنی و جسم سالم باید درساختمان هاو محیط هایی که برای یاد گیری سود مندند در  مرکز صحنه قرار گیرد .

•    درآمد کافی درکهنسالی : نظام تامین اجتماعی فعلی شاید بهترین اقدام اداری  در دولت فدرال است . این یک سیستم همگانی است که  منابع ضروری  برای دوران بازنشستگی ، درآمد ازکارافتادگی ، خدمات درمانی ، صندوق های پس انداز کوچک برای بازماندگان و برای دهها میلیون نفرتأمین می کند . این سیستمی است که  باید با تکیه کمتر بر مالیات فزاینده برحقوق و دستمزد ،سخاوتمندانه تر شود .

•    بهبود حمل و نقل عمومی : حمل ونقل عمومی باید با استفاده از  همه روش های کارآمد ، صرفه جویی درمصرف انرژی  ، ارزان و با سرعت بالا تا حد ممکن در هر جای ممکن ساخته شود .

•    تعهد به محیط زیست پایدار: باید هرآن چه که باعث افزایش  آلودگی آب ، زمین های ما ، و هوا می شود و نیز  هرآن چه که بر درجه حرارت زمین می آفزاید  رد شود. ما باید تفکر مالکیت خصوصی بر منابع طبیعی مان را  که به طور پایان ناپذیری بهره برداری و آلوده می شود ، متوقف کنیم  واین  آغاز تفکرو توجه به آ نها به عنوان ثروت همگانی است .  باید دقت بیشتری در استفاده از منابع قابل با زیافت بنمائیم و به ایجاد طرحی برای کاهش استفاده از منابع غیر قابل بازیافت  بپردازیم.

•    مالیات مترقی: دیده ایم که در این رکود بزرگ ،چگونه توسط اقلیت کوچکی از مردم بسیار غنیِ  مورد سرقت قرار گرفته ایم و فریب خورده ایم . این دزدان نه تنها چیزی برای مشارکت اجتماعی و رفاه صرف نکرده اند ، بلکه در واقع  به میزان زیادی از آن چاپیده اند. بردرآمد افراد بسیار غنی باید مالیات سنگین بست ، و درجه بالایی از سیستم مالیاتی تصاعدی برقرارکرد. باید به  کلیه ی  فعالیت های با جهت گیری کوتاه مدت و با هدف ناسودمند اجتماعی به شدت مالیات بسته شود.

•   دولت غیر امپریالیستی : به هر دلیلی که می توان  باورد اشت ، عملیات نظامی خارجی ایالات متحده آمریکا،برای هر دو طرف فوق العاده مضر هستند ، هم برای افرادی که در سایر نقاط جهان حضور  دارند ، وهم برای کسانی که در ایالات متحده هستند. ما باید خواهان صلح و پایان دادن به دوران خشونت های دولت باشیم.

•   کار و برخورد دوستانه با محیط زیست: دادوستد  در میان ملت ها وعزیمت مردم از یک کشور به کشورهای دیگر می تواند یک چیز فوق العاده باشد. به هر حال ، اگرعقلانیت و انصاف در میان باشد ، روابط اقتصادی میان ملتها باید بر این واقعیت مبتنی باشد که انسان و مادر زمین اساس تمام تولید ها و مبادلات اند .  نگرانی در مورد هر دو باید در مرکز تمام روابط اقتصادی باشد ،چه  درسطح ملی وچه در میان ملت ها.

آیا این اهداف می تواند در داخل نظام موجود اقتصادی حاصل شود؟ شاید برخی ازاینهابا روش های بسیار محدود ممکن باشد ، اما بسیاری از آنها به روشنی ممکن نیست . در واقع این سیستم به سادگی اجازه آن را نمی دهد. پراگماتیستها می گویند این چیزها تخیلی است که باید به تدریج و مرحله به مرحله درون نظام به انجام رسد تا آن چه را که می توانیم به دست آوریم.  بهرحال به نظر ما ، این رویکرد یک «عمل گرایی» آرمانگرایانه است. ما باید به اصول خودمان پایبند باشیم ، برای ما راه دیگری نیست. البته اگر جدی باشیم، می توانیم این سیستم اقتصادی را به محاکمه بکشیم ، به چالش کشیدن آن از عهده  مدافعان آن بر نمی آید. ما ممکن است حتی خرده ریزی را که در دست  کسانی است  که کنترل اقتصاد سیاسی را بر عهده دارند بگیریم، این فقط به رام کردن و ساکت کردن ما میانجامد. اما ، اگر به تقاضای آنچه را که باید از منظرحقوقی مال ما باشد صبورانه ادامه دهیم ، به موجب این واقعیت که ما انسان هستیم ، سیستم را به یک بحران حقا نیت پس خواهیم راند. سپس ، همان طور که مردم مشاهده خواهند کرد آیا این  سیستم هرگز می تواند نیازمندیهای ما را بر آورد به نحوی که به ظرفیت های ما و لذت بردن از زندگی تحقق بخشد- و این کار را بدون تخریب شدید محیط زیست انجام دهد-و این موارد را مد نظر قراردهد و به مکانیسم های دیگری از تولید و توزیع روی  آورد، مکانیسمهایی  که بطوردموکراتیک کنترل می شوند و هدف خود را دستیابی به حداکثر خوشبختی نوع بشر قرار میدهند. سهم ما می تواند اقتصاد و جامعه ای باشد که هدف آن کسب منافع خصوصی نیست ،بلکه برای خدمت به نیازهای مردم است ،و واقعا برای مردم است. این می تواند با گرد آوردن ( در صورت لزوم به طور مستقیم) ضروریات زندگی را برای همه فراهم کند ، درشرایطی که سیستم های پشتیبانی از زندگی کره زمین حفاظت میکنندمردم به طور دموکراتیک برای جهت و جزئیات مربوط به اقتصاد و تولید و نیزدر خصوص مصرف ، با هدف رفع احتیاجات نوع بشرتصمیم گیری می کنند . به عبارت دیگر ، سوسیالیسم را واقعیت می بخشند .

http://www.negaresh.de/didgah/mehran_Didgah.htm

چه باید کرد
یک دیدگاه سوسیالیستی
فرد مگداف و مایکل دی یاتس
برگردان : مهران میراسد