تاریخی, سياسی

آشنائی مختصر با مفاهیم «طبقه» و «قشر اجتماعی» بخش دوم

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

داوید ریکاردو (1772 ـ 1823)

از نمایندگان برجسته اقتصاد کلاسیک انگلیس

واکنش به نوشته آقای

محمد رضا معینی

تحت عنوان «طبقه بمثابه فرآیند»

طبقه به چه معنی است؟

بخش دوم

  • تئوری علمی طبقات را مارکس و انگلس تدوین کرده اند.
  • ولی آنها کشف کننده وجود طبقات نبوده اند.
  • درتدوین علمی تئوری طبقات، ایدئولوگ های بورژوائی سهم بسیار مهمی ادا کرده اند :
  • مورخین فرانسوی متعلق به دوره تجدید نظام (تری، گوئیزو، میگنه و تیرز) به این نتیجه رسیده بودند، که مبارزات سیاسی، مبارزات طبقاتی بوده اند و در آثار خود انقلابات بورژوائی انگلیس و فرانسه را به عنوان تاریخ مبارزات طبقاتی مطرح کرده اند.
  • اقتصاد سیاسی کلاسیک انگلیس وجود طبقات جامعه سرمایه داری را بنا بر مناسبات اقتصادی توضیح داده بود و این خدمت بزرگ آن محسوب می شود.
  • ریکاردو «کار تحقیقی خود را از بررسی تضاد منافع طبقاتی، تضاد کارمزد و سود، تضاد اجاره زمین و سود آغاز می کند، ولی این تضاد را ـ بطور عامیانه ـ به مثابه قانون طبیعی قلمداد می کند.» [1]
  • ریکاردو به کشف سرچشمه اقتصادی طبقات نایل می آید، ولی از آنجا که هنوز مبارزه میان بورژوازی و پرولتاریا توسعه گسترده نیافته بود و به سبب محدودیت های معرفتی ناشی از موضع طبقاتی خود، نمی تواند به خصلت تاریخی جامعه طبقاتی بطور کلی (عام) و جامعه سرمایه داری بطور خاص پی ببرد.
  • مارکس و انگلس، به عنوان ایدئولوگ های طبقه کارگر، توانستند، تئوری علمی طبقات را تدوین کنند.
  • خدمت علمی آنها در این مورد عبارت است از اثبات اینکه «وجود طبقات وابسته به مرحله معینی از توسعه تاریخی تولید است، مبارزه طبقاتی ضرورتا به دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد و این دیکتاتوری خود تنها مرحله گذار از امحای همه طبقات به جامعه بی طبقه را تشکیل می دهد.» [2]
  • صحت تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی طبقات در پراتیک انقلابی صد سال گذشته مورد تأیید قرار گرفته و در عمل اجتماعی جاری به اثبات رسیده است، که راه رسیدن به جامعه بی طبقه از دیکتاتوری پرولتاریا می گذرد.
  • تکامل بعدی تئوری علمی طبقات را لنین و احزاب کمونیستی ـ کارگری بعهده گرفتند :
  • آنها این تئوری را متناسب با شرایط جدید تاریخی در تدوین استراتژی و تاکتیک مبارزه طبقاتی پرولتری در جامعه سرمایه داری و در مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بکار بستند.
  • آنها تحول مشخص اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی طبقات را در مرحله گذار از سرمایه داری به جامعه بی طبقه کمونیستی مورد تحقیق تئوریکی قرار دادند و نتایج حاصله را در اختیار مبارزان انقلابی گذاشتند.
  • ایدئولوگ های بورژوائی معاصر، سوسیالیست های راستگرا و رویزیونیست ها تمام کوشش خود را برای بی اعتبارساختن تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی طبقات به کار می بندند.
  • هدف آنها دفاع از منافع بورژوازی انحصاری و حفظ جامعه فرتوت و در حال زوال سرمایه داری است.
  • جریانات اصلی زیرین را می توان در این رابطه نام برد :
جریان فکری اول
  • جریان فکری اول، وجود طبقات و مبارزه طبقاتی را فقط برای مرحله معینی از سرمایه داری، یعنی برای دوره ماقبل انحصاری آن، برای دوره ای که مارکس زندگی می کرد، می پذیرد.
  • گویا با ورود به دوران امپریالیسم، طبقات و مبارزه طبقاتی پایه و اساس خود را در داخل کشورهای سرمایه داری از دست داده اند و جای خود را به مبارزه میان دولت ها و ملت ها در مقیاس بین المللی داده اند.
جریان فکری دوم
  • جریان فکری دوم، وجود طبقات در جوامع سرمایه داری معاصر را می پذیرد، ولی ـ ضمنا ـ طبقات را به مثابه فرم های جاودان حیات انسانی قلمداد می کند.
  • در نتیجه هر اقدامی برای از بین بردن طبقات، بمثابه توهین به مقدسات الهی و حمله بر نظام خدا دادی تلقی می شود.
جریان فکری سوم
  • جریان فکری سوم وجود طبقات و جامعه طبقاتی را مورد انکار قرار می دهد.
  • تفاوت ها و اختلافات موجود میان گروه های اجتماعی را بر مبنای شرایط  حاکم بر روند تولید صنعتی ـ بطور کلی ـ توجیه می کند و در نتیجه علت اصلی اختلافات طبقاتی را، یعنی فرم کاپیتالیستی مالکیت بر وسایل تولید را از دیده ها پنهان می سازد.
جریان فکری چهارم
  • جریان فکری چهارم جوامع طبقاتی سرمایه داری را به مثابه جوامع در حال گذار قلمداد می کند، که گویا در روند تکامل شان، طبقات و اقشار مختلف در هم ذوب خواهند شد و طبقه متوسط واحدی از مذاب آنها زاده خواهد شد.
  • دلایل این جریان فکری برای اثبات صحت این ادعا را می توان به شرح زیر برشمرد :
  • این جریان فکری افزایش تعداد روشنفکران فنی در سایه ترقی تکنیک و فن را، افزایش تعداد اقشار میانه حال در جامعه سرمایه داری انحصاری را، یعنی اقشاری را که در تولید شرکت ندارند (کارمندان، پرسنل اداری و غیره)، قشر فوقانی طبقه کارگر را که به حیله محافل سرمایه داری انحصاری به فساد کشیده شده، یعنی اشرافیت کارگری را، که از زندگی مرفهی برخوردار است و به اقشار کوچک و میانه حال بورژوائی تشابه دارد، چنان تعبیر و تفسیر می کند، که گویا اختلافات و فواصل طبقاتی در حال از بین رفتن هستند.
  • اما کلیه این پدیده های اجتماعی، در واقع، تغییری در آن نمی دهند، که مهمترین وسایل تولید کماکان در اختیار سرمایه داران انحصاری قرار داشته باشند و لذا تا زمانی که مالکیت کاپیتالیستی بر وسایل تولید حفظ شود، طبقات اصلی این نظام اجتماعی (بورژوازی و طبقه کارگر) نیز وجود خواهند داشت.
  • محو طبقات تنها به شیوه انقلابی می تواند جامه عمل پوشد.
  • تحول انقلابی و بنیادی جامعه طبقاتی سرمایه داری به جامعه بی طبقه، تنها با گذر از پل دیکتاتوری پرولتاریا، با امحای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، با گذر از جامعه تکامل یافته سوسیالیستی می تواند تحقق یابد.
  • انکار این ضرورت، محتوای اجتماعی انواع رنگارنگ تئوری های اجتماعی بورژوائی (جامعه طبقات متوسط، تحرک اجتماعی، تئوری لایه های اجتماعی و غیره) را تشکیل می دهد.
  • مراجعه کنید به
  • · جامعه طبقاتی
  • · شعور طبقاتی
  • · تقسیم کار

پایان

ادامه دارد


[1] مارکس و انگلس 23 ، 20 .

[2] مارکس و انگلس 28 ، 508 .