سياسی

زندگی در جامعه ریسک آمیز

دکتر ورنر سپمن

ترجمه :  ش. میم بهرنگ

Werner Seppmann, Dr. phil.

ورنر سپمن متولد 1950 میلادی

با تعمیم منطق بازار، اصل تخریب سازمان اجتماعی و تجزیه اجتماعی عمومیت می یابد:

بازار نه تنها غلیظ و متراکم می سازد، بلکه همچنین تجزیه می کند :

پیوندهای اجتماعی از هم می گسلند و روابط مبتنی بر همبستگی سست و یا منفجر می شوند.

اجتماعی کردن بازار یعنی زمینه سازی برای اجتماع ستیزی رفتار اجتماعی.

این دینامیسم مخرب بازار را نمی توان تنها با تغییر موازین تحصیل سود از کار انداخت.

زیرا تا زمانی که سودجوئی، بمثابه اصل «اجتماعی شدن» اولیه نفی نشده است، «فرامین انباشت سرمایه و رقابت بر حوایج اجتماعی و رفاه مردم تقدم خواهند داشت.

*****

  • مداحان جامعه سرمایه داری ـ فخر فروشانه ـ موفقیت های آن را به رخ مردم می کشند، ولی فراموش می کنند که سرمایه داری تنها به بهای اشاعه دادن ناامنی مدام و از طریق تحت فشار قرار دادن بیرحمانه انسان ها، آخرین رمق آنان را ـ تحت عنوان راندمان بالای کار ـ بیرون می کشد.
  • رئیس کنسرن کامپیوتری چند ملیتی اینتل، ، در یک مصاحبه مطبوعاتی می گوید :
  • «برای کسب موفقیت باید جو هراس ایجاد و حاکم شود:
  • در سایه اشاعه هراس می توان کارکنان را به بهترین وجه ممکن بسیج کرد، بویژه در دوران موفقیت!»
  • برای اینکه با تهدید کارگران به اخراج، نگرانی آنان نسبت به عدم موفقیت شغلی و عدم کفایت افزایش می یابد و آنها به کار فشرده با راندمان بالا رضایت می دهند و در نتیجه محیط کار آرام و آمادگی بیشتر به تطبیق خود پدید می آید.
  • اکثریت مردم توسعه کاملا عادی سرمایه داری را به عنوان مناسبات مبتنی بر زور و اجبار احساس می کنند، مناسباتی که بنیان های زندگی و شخصیت انسان ها را به مخاطره می اندازد:
  • هراس و وحشت بطور اجتماعی تولید شده در پایان قرن بیستم را مردم با گوشت و پوست خود لمس می کنند.
  • این از خصایص پارادوکسی توسعه تضادهای سرمایه داری پیشرفته است که هراس نامبرده «از عوامل اقتصادی ـ اجتماعی نشأت می گیرد، در حالیکه هراس سال های 50 و 60 میلادی عمدتا به سبب درآمد نازل پدید آمده بود. » [1]
  • در سرمایه داری ریسک آمیز مردم برای حفظ و تضمین شغل خود، بدون کوچکترین مقاومتی (حداقل تاکنون) به فشارهای جدید سرمایه تن در می دهند:
  • در سایه فشار نامرئی ناشی از شرایط نامطمئن زندگی، از زحمتکشان ـ بطور بی وقفه ـ کارآئی حداکثر جدیدی طلب می شود.
  • شرایط پارادوکسی غریبی حکمفرما ست:
  • ازسوئی میلیون ها نفر محکوم به بیکاری اند و همزمان با آن کسانی که در روندهای بازتولید اقتصادی مشغول بکارند، مجبور می شوند، همواره بیشتر و بهتر کار کنند.
  • در یک اقتصاد باصطلاح «سالم و نیرومند» که مشخصه عمده اش، بی ارزش شدن «کار زنده» است، مقدم ترین خواست سرمایه، عبارت است از فشرده تر ساختن کیفیت کار و بالا نگه داشتن سنتی کمیت آن، با استفاده از امکانات جدید فنی و فرم های سازمانی ـ اجتماعی تغییر یافته.
  • در حالیکه کتب درسی جامعه شناسی از وظیفه نشناسی مردم شکوه سرداده اند و در هر فرصتی به طنز از «جامعه تفریح و تفنن» دم می زنند، برای بخش اعظم مردم، نه فقط زمان لازم برای تأمین معاش خویش، طولانی تر شده است، بلکه استفاده از انرژی کاری نیز از لحاظ دقت، تمرکز حواس و کارآئی فشرده تر و غلیظ تر شده است.
  • هرکس که نتواند فشار کارآئی را تحمل کند، باید پیه خانه خرابی برتن بمالد.
  • فشار «مشروعیت یافته» برای بالاتر بردن میزان راندمان کار و برای نیل به نوآوری، هرگز به توان فردی مشخص انسان ها وقعی نمی نهد و بر عواقب اجتماعی آن اصلا نمی اندیشد.
  • و نتیجه این امر عبارت است از داروینیسم اجتماعی، لگدمال کردن رقیبان و کسانی که دیگر برای بهره وری سرمایه جالب نیستند.
  • با تعمیم منطق بازار، اصل تخریب سازمان اجتماعی و تجزیه اجتماعی عمومیت می یابد:
  • · «بازار نه تنها غلیظ و متراکم می سازد، بلکه همچنین تجزیه می کند.
  • · پیوندهای اجتماعی از هم می گسلند و روابط مبتنی بر همبستگی سست و یا منفجر می شوند.
  • اجتماعی کردن بازار یعنی زمینه سازی برای اجتماع ستیزی رفتار اجتماعی. »[2]
  • این دینامیسم مخرب بازار را نمی توان تنها با تغییر موازین تحصیل سود از کار انداخت.
  • زیرا تا زمانی که سودجوئی، بمثابه اصل «اجتماعی شدن» اولیه نفی نشده است، «فرامین انباشت سرمایه و رقابت بر حوایج اجتماعی و رفاه مردم تقدم خواهند داشت. »[3]
  • در اقتصاد بازار لگام گسیخته[4] انتظار از کارکنان، دیگر حد و مرزی نمی شناسد.
  • آنها باید کار و زندگی خود را به نفع بهره وری مؤثرتر سرمایه، بی توجه به محدودیت های زمانی و ملاحظات دیگر تنظیم کنند.
  • هدف عبارت است از موجود بودن مداوم نیروی کار و تبعیت مطلق آهنگ (ریتم) زندگی انسان ها از جریان پرشتاب انباشت سرمایه!
  • زندگی اجتماعی باید به مکانیسم عملی لازم جهت نیل به حداکثر سود تقلیل یابد و «کل انسان»  باید در گردش خود بهره وری سرمایه اینتگراسیون (همپیوندی) یابد:
  • · «نه تنها اندیشه و خرد انسان، بلکه عاطفه و احساس او نیز باید سر ساعت در خدمت سرمایه باشد.
  • · بدین وسیله مرز میان منافع فردی و منافع سرمایه، میان زمان کار و ایام فراغت از بین می رود.
  • انسان باید خود را در مؤسسه و برای مؤسسه تحقق بخشد.»[5]
  • اجبار به کارآئی فشرده و حداکثر در کلیه عرصه ها غالب است:
  • همواره باید بیشترین کار در کوتاهترین مدت انجام گیرد.
  • با اخراج بی حساب و کتاب کارگران، فشار بر بقیه کارگران افزایش می یابد.
  • جای خالی افراد اخراج شده و محل های سازمانی خالی باید همواره با اضافه کاری بقیه کارگران پر شود.
  • کار چند برابر و فشار کمرشکن برای تحقق اهداف مورد نظر کارفرما، مشخصه جدید محیط کار شده است.
  • از این رو، بندرت می توان بعد از اتمام کار«فراغت خاطر بدست آورد» و حداقل برای مدتی موقت از غل و زنجیر «خود بهره کشی» آزاد بود.
  • زیرا همرنگسازی خود با شرایط، به هیچ وجه یک امری خارجی و گذرا نیست.
  • انسان ها برای کسب موفقیت در جامعه ریسک آمیز مجبورند که انضباط و تعقل هدفمند را از آن خود سازند و آنرا به هدف الاهداف، به هدف حداکثر و لایزال زندگی خود تبدیل کنند:
  • کارآئی و موفقیت «بعنوان فرامین فکری و عملی، از افراد دقت، تمرکز و تطبیق می طلبد و این چیزی جز کنترل بی وقفه، لاینقطع و ناگزیر خود نیست[6]
  • پراتیک زندگی در سرمایه داری ریسک آمیز انسان ها را وامی دارد که روز به روز، بخشی از احساسات، عواطف و حساسیت اجتماعی خود را فدا کنند.
  • برای کسب موفقیت در زندگی، تمرکز روزافزون کلیه حواس بر فرامین نبرد مرگ و زندگی ضرور گشته است، بدون اینکه بتوان واقعا روی پای خود ایستاد و دورنمای عملی مطمئنی برای خود یافت.
  • و درست از همین روست، که مردم خود را زیر فشاری اختناق آور و عصب سوز احساس میکنند.
  • در گنده گوئی های فلسفی مد روز، علت این پدیده های فرهنگی را در دینامیسم درونی پیشرفت تکنولوژیکی اعلام می کنند و از استعاره «سرعت» برای توصیف دوران کنونی استفاده می کنند.
  • در توضیحات فرهنگی ـ فلسفی اما علل این پدیده های اجتماعی از نظر پنهان می مانند:
  • فشار روزافزون رقابت و بالا رفتن سرعت «گردش سرمایه» منجر به تنزل میزان سود می شود و به نوبه خود تشدید مبارزه رقابت آمیز را بدنبال می آورد.
  • بعد از بی اعتبار از آب در آمدن توهمات گونه گون، «اقتصاد جدید»[7] نیز (که به زعم برخی نه تنها قرار بود یک راه رشد رفاه پیگیر و بی بحران را تضمین کند، بلکه علاوه بر آن، کار خود خواسته خالی از اجبار را ممکن سازد) نقاب از سر بر می دارد و چهره واقعی خود را عیان می سازد.
  • فرم های «خود سازماندهی»[8] روندهای کار نیز تحت الشعاع استثمار هرچه مؤثرتر کار فردی قرار می گیرند و میدان های عمل گسترده نیز در واقع در قالب تنگ موازین کارآئی چپانده می شوند و سازماندهی آنها چنان است که شاغلین برای برآوردن انتظارات کارفرما، چاره ای جز از آن خود کردن «طرز تفکر کارفرما» ندارند.
  • معیارهای کارآئی که با این تغییر دورنما در رابطه اند، کارکنان را نه تنها به «کنترل خویشتن خویش» مجبور می کنند، بلکه علاوه بر آن، مرزهای موجود میان «خودبهره کشی» و «غیربهره کشی»  را مخدوش می سازند.
  • در دنیای باصطلاح «زیبا و نوین» اقتصاد انترنتی، کار تا حد مرگ همانقدر در دستور روز است، که صرفنظر کردن از زندگی خصوصی خویش.
  • فرق میان کار و فراغت، به معنی «رهائی از سلطه بیگانه» از بین می رود.
  • روابط میانانسانی، همراه با تخیل و خلاقیت انسان ها تحت سیطره الزامات خودبهره وری و بهره وری سرمایه قرار می گیرند.
  • حضرات باصطلاح «آینده پژوهش» از هیپو فراین بانک مونیخ، مدینه فاضله نئولیبرالی «خود فروشی»[9] فروشندگان نیروی کار را بطور مشخص مطرح کرده  و طرح آژانس های «آزاد» کار را عنوان می کنند، که بمثابه مؤسسات یکنفره برای مدت های محدودی با تیم های متفاوت، روی پروژه های متفاوت کار خواهند کرد.
  • چنین مؤسساتی ـ هرجا لازم باشد ـ با تخصص و کارآئی های خود وارد عمل خواهند شد.
  • این کارگران «حاضر به یراق»[10] (این واژه را از احمد محمود، نویسنده زنده یاد رمان همسایه ها دارم. مترجم) باید انعطاف پذیری و تحرک بی حد و مرز داشته باشند و خود را با کلیه دشواری های جریانات سیکلی بازار کار تطبیق دهند.
  • این هم یکی از شاخص های سیستم سرمایه داری است که انسان ها را بطور کامل به خدمت می گیرد و علیرغم مقاومت های موفقیت آمیز، علیرغم نتایج درخشان مبارزات سندیکائی و کاهش چشمگیر ساعات کار، در جوامع بسیار پیشرفته سرمایه داری (و بویژه در این جوامع)، انسان ها دوباره بیشتر از دوران پس از جنگ جهانی دوم و حتی بیشتر از جوامع ماقبل سرمایه داری مجبور بکار می شوند.
  • پس از جا افتادن 40 ساعت کار در هفته بنظر می رسید که امید به کوتاهتر کردن زمان کار، واقع بینانه است.
  • (خود ورنر سپمن در عصر جدید، ارگان حزب کمونیست آلمان رهنمود مبارزه بخاطر 35 ساعت کار در هفته را صادر کرده بود. مترجم)
  • ولی واقعیت عینی از چیز دیگری حکایت می کند.
  • به جای استفاده از امکانات زمانی که در نتیجه توسعه نیروهای مولده پدید آمده اند، سرمایه می کوشد که ساعات کار را دوباره افزایش دهد.

پایان


[1] K. G. Zinn

[2] S. Breuer

[3] E. M. Wood

[4] entfesselten Marktwirtschaft

[5]K. Pickshaus

[6] R. Zoll

[7] Neuen Ökonomie

[8] Selbstorganisation

[9] Selbstvermarktung

[10] Just-in-time-Arbeiter