سياسی

آشنائی مختصر با مفهوم «دوران»

آشنائی مختصر با مفهوم «دوران»

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

  • دوران[1] عبارت است از یک مقطع تاریخی معین در تاریخ جامعه بشری.
  • دوران مشخص کننده مقطعی از روند توسعه تاریخی است، که تا رسیدن بدان، گذشته مغلوب می گردد و آینده قوام می یابد.
  • دوران تعیین کننده خطوط اصلی زمان حال تاریخی در رابطه با گذشته و آینده است.
  • دوران ـ علاوه بر این ـ تعیین کننده نیروی اجتماعی اصلی پیشرفت اجتماعی در شرایط تاریخی مشخص است.
  • لنین می گوید :
  • «اینجا سخن از دوران تاریخی بزرگی است.
  • در هر دوران ـ همان طور که تا کنون بوده، به همان سان نیز در آینده ـ زیرجنبش های[2] منفردی وجود دارند، که گاهی پیشرونده و گه پسرونده اند.
  • (ما مفهوم زیرجنبش را به تقلید از مفهوم ریاضی زیرمجموعه ساخته ایم. مترجم)
  • در هر دوران ـ همان طور که تا کنون بوده، به همان سان نیز در آینده ـ انحرافاتی از نوع میانگین جنبش ها و سرعت میانگین آنها وجود دارد.
  • ما نمی توانیم بدانیم که جنبش های منفرد تاریخی هر دوران، با چه سرعتی و با چه موفقیتی توسعه می یابند.
  • ما ـ اما ـ می توانیم بدانیم و واقعا هم می دانیم، که کدام طبقه اجتماعی در کانون این و یا آن دوران ایستاده است و محتوای ماهوی آن دوران را، سمت و سوی اصلی توسعه آن را، مهمترین خود ویژگی های شرایط تاریخی آن را تعیین می کند.
  • (لنین از مفهوم مرکب «محتوای ماهوی» استفاده می کند.
  • در آثار مارکس هم به جفت دیالک تیکی این مفهوم مرکب، یعنی به مفهوم «فرم نمودین» برمی خوریم.
  • آندو دو دست افزار دیالک تیکی را با هم ترکیب می کنند :
  • دیالک تیک فرم و محتوا را با دیالک تیک نمود و ماهیت.
  • از ترکیب آندو دست افزار دیالک تیکی جدیدی تشکیل می گردد، به نام دیالک تیک فرم نمودین و محتوای ماهوی. مترجم)
  • ما فقط بر این مبنا، یعنی اگر ما ـ در وهله اول ـ ملاک های تفاوت اساسی «دوران» های مختلف را (و نه فصول منفرد تاریخ کشورهای منفرد را) در نظر بگیریم، آنگاه می توانیم به تدوین صحیح تاکتیک خود نایل آییم.
  • و فقط شناخت خطوط اساسی هر دوران معین می تواند بمثابه پایه ارزیابی خود ویژگی های منفرد این و یا آن کشور به خدمت گرفته شود.»[3]
  • مراجعه کنید به
  • فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی
  • دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم.

پایان


[1] Epoche [griech]

[2] Teilbewegungen

[3] LENIN 21, 134