سياسی

دینامیسم «گلوبالیزاسیون»

دکتر ورنر سپمن

ترجمه :  ش. میم بهرنگ

«گلوبالیزاسیون» اما (برخلاف آنچه که اغلب ادعا می شود) پدیده کاملا نوئی نیست.

پراتیک اقتصاد سرمایه داری از همان آغاز مجبور به توسعه طلبی و تصرف اموال غیر بوده است.

بازار جهانی «پایه و اساس و هوای لازم برای تنفس شیوه تولید سرمایه داری را تشکیل می دهد.» (مارکس)

  • حتی محققین اجتماعی ئی که منتقدین سرسخت سرمایه داری محسوب نمی شوند، با لحنی محترمانه و مملو از حیرت جملاتی از «مانیفست حزب کمونیست» را نقل می کنند:
  • «بورژوازی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد، اگر بی وقفه وسایل تولید را و لذا مناسبات تولیدی را و همراه با آن مجموعه مناسبات اجتماعی را بطور انقلابی تکامل نبخشد.
  • کلیه مناسبات ثابت و فرتوت، با تصورات و نظرات شریف کهن متناسب با آنها، در هم کوبیده می شوند، هر پدیده تازه در مدتی کوتاه کهنه می شود و اسکلتی از آن باقی می ماند.
  • نیاز مدام برای یافتن محل فروش برای کالاهای خود، بورژوازی را راهی هر گوشه زمین می کند.»
  • 150 سال پس از انتشار انتقاد مارکس از سرمایه داری تحلیل او از فرم های اقتصادی و زندگی بورژوائی اعتبار نوئی کسب کرده است.
  • مناسبات رادیکاله شده سرمایه و بین المللی شدن رقابت، شرایط کار و زندگی را دچار تحول بحرانی و دردناکی کرده است.
  • علت شدت و سرعت تغییرات کنونی در آن است که بخشی از سرمایه (سرمایه مالی) خود را از قید و بندهای محلی آزاد کرده و چارچوب های سنتی گردش خود را ترک گفته است.
  • گرایشات توسعه سرمایه داری که توسط مارکس در قرن نوزدهم، در قالب مفاهیم و مقوله ها ریخته شده بود، اکنون جامه واقعیت بخود می پوشند:
  • «اکنون برای اولین بار در تاریخ، هرگوشه زمین به تصرف بازار جهانی سرمایه داری در آمده است.» [1]
  • این گرایش انبساط سرمایه، دینامیسم جدید رقابت و مسابقه برای تسخیر مناطق نفوذ جدید را بدنبال آورده است.
  • ولی از آنجا که فقط کسی شانسش بیشتر است که زورش بیشتر باشد، «گلوبالیزاسیون» با یک «هجوم تراکم و تغلیظ»[2] همراهی می شود.
  • به جای عمل آینده نگرانه، در اکثر عرصه ها «اکتیویسم» جنونزده حاکم است.
  • هراس از اینکه رقبا جلوتر بزنند و اجبار به حفظ و تحکیم موقعیت خود، خیلی ها را بر آن می دارد که مؤسساتی را بخرند، با مؤسساتی یککاسه شوند و یا خود بخشی از اتحادیه ای غول آسا گردند، هرچند که کارآئی اقتصادی (با توجه به دورنمای آتی) نامعلوم باشد.
  • «انعطاف پذیری» سرمایه، عنصر بارز «گلوبالیزاسیون» است، ولی تلنگر دگرگونساز آن، فقط وقتی می تواند توسعه یابد، که کسب سود ضمن تولید واقعی ممکن شود.
  • «از آنجا که تکثیر خود بخودی پول ممکن نیست، پس کسب سود ناگزیر باید از استثمار (یعنی از تصاحب کار دیگران) امکان پذیر گردد و جریان تقسیم ثروت حاصل از منابع سود آور ظاهرا بی واسطه به «اضافه ارزش» واقعی نزدیک می شود.» [3]
  • از این رو ست که «گلوبالیزاسیون» با آنچه که تفکر حاکم می کوشد، بخورد مردم دهد، از زمین تا آسمان فرق دارد:
  • «گلوبالیزاسیون» اگرچه الگوهای صنایع فرهنگی را به هر گوشه زمین می برد، ولی فرهنگ ها را به هم مربوط نمی کند، بلکه بیشتر می کوشد، آنها را به خدمتگذار خود بدل سازد.
  • «گلوبالیزاسیون» به زندگی مردم رخنه می کند، نه برای اینکه آنها را به عنوان همکار برابر حقوق در مبادله و ارتباطات بپذیرد، بلکه به قصد اینکه فرامین «گردش سرمایه» را به آنها دیکته و تحمیل کند.
  • «گلوبالیزاسیون» مردم را به «گردش سرمایه» پیوند می دهد، ولی ـ در عین حال ـ به آنها خط و نشان می کشد و از نظر اجتماعی آنها را ایزوله و طرد میکند.
  • «گلوبالیزاسیون» یک فعل «بدون فاعل» نیست، بلکه همانند سرمایه که پایه و اساس آن را تشکیل می دهد، عبارت است از «یک رابطه اجتماعی میان انسانها که بواسطه اشیاء برقرار می گردد[4]
  • انسانها بحق بر آنند، که دیگر لگام مناسبات زندگی را (که مستقل از آنها عمل می کنند) بدست ندارند.
  • تصور شایع که گویا رادیکاله شدن «گردش سرمایه» بدون فاعل و ناگزیر صورت می گیرد، چیزی جز تحریف ایدئولوژیکی واقعیت نیست :

  • · سودجوئی قدرتی نیست که بتواند مستقلانه عمل کند.
  • سیستم مبتنی بر سود جوئی تنها در سایه نفوذ یک طبقه بلحاظ اقتصادی حاکم، که توانسته باشد منافع مبتنی بر«گردش سرمایه» خود را تعمیم دهد، می تواند به یک رابطه اجتماعی بدل گردد.
  • تحولات «نئولیبرالی» نیز پیدایش و توسعه خاص خود را دارند و بوسیله عاملین مشخصی سازمان داده می شوند.
  • پیش شرط لازم برای تحقق آنها عبارت است از تناسب قوا و یا مکانیسم های ساختاری اجتماعی.
  • اینکه هجوم «نئولیبرالی» با مقاومت بزرگی مواجه نمی شود، دلیلش در این است که سرمایه داری با سقوط «سوسیالیسم دولتی شده»، خود را به عنوان سیستمی بی آلترناتیو جا زده و طبقه کارگر در زیر فشار تغییرات ساختاری ضعیف شده است:
  • فشار ناشی از تغییرات ساختاری بر طبقات تحت ستم عامل تعیین کننده اجرای آنها شده است :
در قطب اول طیف اجتماعی
  • «در یک قطب طیف اجتماعی، طبقه حاکمه اقتصادی (که وابستگی سرنوشت اقتصادی اش به توسعه  داخلی، بازار کار و تقاضا روز بروز کمتر و کمتر می شود) ابتکار عمل را در دست می گیرد، تا نتایج توافقات طبقاتی بعد از جنگ جهانی دوم را بگور بسپارد.
  • به بهانه بازار و رقابت موجود، به تحمیل بی عدالتی های اجتماعی اقدام می کند و حقوق تضمین شده عمومی را بازپس می گیرد.
  • این سیاست ـ قبل از همه ـ مورد حمایت طبقات و اقشار زیرین قرار می گیرد :
  • بخش هائی از طبقه متوسط که از نظر اقتصادی زیر فشار اند.
  • اقشار جدید و رو به توسعه بخش خدمات شرکت ها و مؤسسات و «تحلیلگران سمبولیک»[5] و همچنین
  • بخشی از کارگران و کارمندان که نجات خود را در منطق رقابت جستجو می کنند که دفاع از محل کار را ضرور می شمارد.
  • در بخش وسیعی از زحمتکشان مزدبگیر میانه حال، با گسترش بی عدالتی های اجتماعی و تزلزل، خطر تفرقه در مبارزه به خاطر دستاوردهای در معرض خطر افزایش می یابد.»
در قطب دوم طیف اجتماعی
  • در قطب دیگر طیف اجتماعی، توده ناهمگونی از مردم گرد می آید، که با از دست دادن امکان اشتغال خود و رانده شدن ازصفوف اردوی کار، امکانات لازم برای دخالت در زندگی عمومی را از دست داده است.» [6]
  • امر «تشکیل طبقه از بالا» آسانتر شده، زیرا دار و دسته حاکم توانسته سرکردگی ایدئولوژیکی را نیز بدست آورد.
  • شرط لازم برای رسیدن به این هدف، نفوذ بخش خصوصی در « صنایع اشاعه شعور» بوده است.
  • استعمار رسانه های گروهی به اهرم مهمی تبدیل شده تا طرز تفکر خادم منافع سرمایه را مقبولیت عام ببخشد.
  • استعمار رسانه های گروهی به اهرم مهمی برای مقبولیت عام بخشیدن به طرز تفکر خادم منافع سرمایه بدل شده است.
  • با همنوائی روشنفکران بخش های اقتصادی با روشنفکران بخش های خدمات سیاسی ـ اجتماعی، سیطره معنوی سرمایه داری تکمیل شده و بدین طریق توانسته علیرغم تمام تجارب عینی، قوانین اساسی «نئولیبرالی»  را اعلام کند :
  • «گلوبالیزاسیون» به عنوان فعلی «بی فاعل»، ناگزیر و اجتناب ناپذیر به خورد مردم داده شده است.
  • محو «عوامل تنظیمگر» (در دولت رفاه اجتماعی) شرط بقا و دوام آتی تلقی شده است.
  • از هم پاشاندن شبکه رفاه اجتماعی به عنوان بهای لازم برای بقا در شرایط رقابت آمیز حاد در بازار جهانی قلمداد گردیده است.
  • «گلوبالیزاسیون» اما (برخلاف آنچه که اغلب ادعا می شود) پدیده کاملا نوئی نیست.
  • پراتیک اقتصاد سرمایه داری از همان آغاز مجبور به توسعه طلبی و تصرف اموال غیر بوده است.
  • بازار جهانی «پایه و اساس و هوای لازم برای تنفس شیوه تولید سرمایه داری را تشکیل می دهد.» [7]
  • از این رو، مبادله جهانی سرمایه و کالا نمی تواند در اواخر قرن بیستم شروع شده باشد.
  • اگر این مسأله را از نظر کمی مورد بررسی قرار دهیم، متوجه خواهیم شد که روندهای مبادله تمام ارضی، تازه در سال های 90 قرن بیستم به سطح میزان مبادله در سال های قبل از 1914 رسیده است.
  • آنچه تغییر یافته عبارت است از سرعت فعالیت های ماورای مرزی و درجه تأثیرگذاری شبکه بندی های مخابراتی :
  • مشخصه بارز «گلوبالیزاسیون» ـ از سالهای 1990 به بعد ـ عبارت است از انتقال بی حد و مرز سرمایه که با افزایش سرعت حمل کالاها و مهمتر از آن، با داد وستد اطلاعات و ارزیابی داتای های جاری ممکن شده است.
  • تنها با ترکیب کلیه عناصر لازم، تغییر بنیادی تقسیم کار بین المللی ممکن شده و سرمایه توانسته در مقیاس جهانی «گردش رادیکال» خود را جامه عمل پوشاند و در دور افتاده ترین نقاط زمین، مهر خود را بر مناسبات زندگی مردم بکوبد.
  • درسایه تجدید سازمان تقسیم بین المللی کار، منابع فنی و همچنین مواد اساسی، دانش و نیروی کار در مقیاس جهانی در اختیار سرمایه قرار گرفته است.
  • برای نیل به این هدف (انفرا استروکتور) لازم می آمد که کارکرد بی خدشه آن، بدون تکنولوژی پیشرفته کامپیوتری و شبکه بندی جهانی آن قابل تصور نبود.
  • با توسعه شبکه تکنولوژی اطلاعات ممکن شده، که داد وستد بی وقفه داتای ها در مقیاس جهانی تحقق یابد و در مناطقی که هزاران کیلومتر از هم فاصله دارند، انسانها بتوانند روی نقشه های اجرائی مورد نظر کار کنند و حمل ونقل تمام ارضی را بدون اشکال سر و سامان دهند.

پایان


[1] E. Altvater/B. Mahnkopf

[2] Konzentrationsoffensive

[3] F. O. Wolf

[4]Marx

[5] aufsteigenden Schicht der Unternehmensdienstleister und <Symbolanalytiker>

[6] M. Kronauer

[7] (K. Marx)