چرا ضد سرمایه دار بودن عاقلانه است ؟

نوشته اولیویه بنُ فنُ aip
برگردان: ب. کیوان
شهریور 1388

فهرست

o      ضد سرمایه دار بودن، ساده، منطقی و به طوراخلاقی عادلانه است

o      سیستم سرمایه داری در بهبود بخشیدن زندگی افراد کامیاب نبوده است

o      بحرانی که با آن روبروییم به تمامی یک بحران سرمایه داری است

o      دادن چهرۀ انسانی به سرمایه داری ممکن نیست

o      اتوپی همان اتوپی ای نیست که می پنداریم

o      باید به آفرینش سوسیالیسم در قرن 21دست یازید

«انسان همواره جنگیده است »؛ «انسان به طور بنیادی خود خواه است»، «سرمایه داری همواره وجود داشته است و وجود خواهد داشت»؛ «سیستم سرمایه داری به رغم عیب های اش در همان حال کم تر نا پسند است»؛ «سرمایه داری تنها مدلی است که شایستگی اش را نشان داده است، اما فرجام کار همۀجامعه های دیگر به فاجعه انجامیده است». این تصدیق ها که از دیر باز در همه جا به گوش می رسند، نقش بسیار مشخص بازی می کنند: به طوری که هر بحث جدی، هر تحلیل انتقادی و هر پیشنهاد بدیل رادر برابر مدل اقتصادی که در آن به سر می بریم، پس می زنند. پذیرفتن این تصدیق ها مانع از دیدن این نکته اساسی است که ما در دنیای استوار بر بهره کشی، فقر و نابرابری ها، در دنیایی که با بحران فراگیر، سیاره ایِ بی سابقه در تاریخ بشریت بسر می بریم . این تصدیق ها با سوق دادن ما به در خود فرو رفتن و سرنوشت باوری مانع از تبدیل ما به شهروندان مسئولی است که نیروها و هوش وعقل شان را در خدمت طرح رهایی بخش قرار می دهند. اگر مایلیم به وجه مطلوبی علیه بی عدالتی اجتماعی مبارزه کنیم، درهم نوردیدن، مبارزه و فرارفت از تصدیق هایی که چیزی جز حقیقت بشری و اندیشه های پیش انگاشته نیست، ضروری است. باید این را پذیرفت که بشریت باید راه های پیشرفت مشخصی جز راه سرمایه داری پیدا کند. این امر کار آسانی نیست؛ راه دراز و انباشته از مانع ها خواهد بود. با این همه، اگر مایلیم دنیای ممکن دیگری بسازیم که به طور اجتماعی عادلانه واحترام به طبیعت باشد این یگانه راه است. باید این را پذیرفت که امروز ضد سرمایه دار بودن فوری، ضروری و عاقلانه است .

ضد سرمایه دار بودن، ساده، منطقی و به طور اخلاقی عادلانه است

بحث را از این جا می آغازیم که ضد سرمایه دار بودن یعنی چه ؟ طبق واژه نامه ها ضد سرمایه دار کسی است که «با سرمایه داری مخالف است» اما سرمایه داری چیست؟ این یک مدل اجتماعی و اقتصادی است که ارزش های اساسی آن سود، مالکیت خصوصی وسیله های تولید، رقابت و رشد اقتصادی است .

در واقع، ضد سرمایه دار بودن بسیار ساده است: این عبارت بسیار ساده بدین معنا است که او مخالف این واقعیت است که سود، مالکیت خصوصی وسیله های تولید، رقابت، خود خواهی و رشد اقتصادی که گزینش های جامعه های انسانی ما را مشخص می سازند، ارزش های بنیادی را تشکیل می دهند.

بنا بر این، ضد سرمایه دار بودن به هیچ وجه مترادف با کمونیست بودن، لنینیست بودن، استالینیست بودن، تروتسکیست و آنارشیست بودن یا دیگر نام ها از این نوع نیست. ضد سرمایه دار بودن به معنی «دفاع» از نظام هایی چون نظام روسیۀ استالین، کامبوج پولپوت، چین مائو و مشابه امروزی آن ها نیست. ضد سرمایه دار بودن به هیچ وجه مخالف «پیشرفت» بودن و زیستن به شیوه فقیرانه و رد قاطعانه هر آن چه از چنین جامعه ای سرچشمه میگیرد، معنی نمی دهد. زیستن در سیستم و مخالف آن بودن همان چیز و ناسازگار بودن نیست .

ضد سرمایه دار بودن عبارت از این اندیشیدن است که (سود، مالکیت خصوصی، رقابت و رشد) نباید و نمی توانند پایۀ یک جامعۀ به طور اجتماعی عادلانه، احترام به طبیعت، همبسته و رهایی بخش برای بشریت را تشکیل دهند .

سیستم سرمایه داری در بهبود بخشیدن زندگی افراد کامیاب نبوده است

در نزد مدافعان سرمایه داری اغلب تصدیق هایی از این نوع به گوش می رسد: «به یقین سرمایه داری کامل نیست. هیچ سیستمی کامل نیست. اما با وجود این نباید فراموش کرد که سرمایه داری بهبود شرایط زندگی را برای میلیون ها نفر ممکن ساخته است و نیز نباید فراموش کرد که به موهبت سرمایه داری انواع تکنولوژی ها چون تلفن، هواپیما، اتومبیل، اینترنت و غیره در دسترس میلیون ها نفر قرار گرفته است» .

البته، این درست است که بخشی از حقیقت در این تصدیق وجود دارد. اما این بخش بسیار کوچک و حتی خیلی ناچیز است. چرا چنین است؟ نخست باید بیاد آورد که بیشتر ثروت ها که شماری از افراداز آن بهره مندند، از راه استثمار خلق ها و غارت منبع های طبیعی بوجود آمده اند. بهایی که برای امکان دادن به اقلیتی از انسان ها در «سود بردن» یا «بهره مند شدن» از سطح زندگی بالا و به گفتۀ ان ها «پیشرفت»، پرداخت شده چه قدر است. چه قدر جنگ، جنایت علیه بشریت، فاجعه های بشری و زیست بومی برای رسیدن به این پیشرفت ضرورت دارد؟

وانگهی، سرمایه داری تقریباًدر همۀ اقتصاد های جهان بر قرار و «جهانی» شده است. معنی آن این است که همه این اقتصادها با هم پیوند دارند. این امر ایجاب می کند که تراز نامه ای جدی از کار کرد سرمایه داری در مقیاس جهانی بدست دهیم که چه قدر از موجود های انسانی واقعاً از این سیستم سود برده اند و می برند. به گزارش بانک جهانی، بیش از نیمی از بشریت در فقر زندگی می کنند. از سوی دیگر برای سه میلیارد انسان در سیارۀ ما مسئلۀ گرهی عبارت از استفاده از تلفن، اینترنت یا دیگر ثروت های تکنولوژیک نیست، مسئله عبارت از  12ساعت کار روزانه در هفت روز هفته برای کسب درآمد کافی فقط برای تأمین معیشت خانواده است که از گرسنگی نمیرند. هنگامی که از «طول عمر» سخن به میان می آید، باید یاد آور شد که گزارش های سازمان ملل متحد نشان می دهند که انتظار عمر در بسیاری از کشورها به زحمت به 41 سال میرسد.

در شمال و جنوب بیشتر شهر وندان، جنبش های اجتماعی، دولت ها و نهاد های بین المللی می پذیرند که وضعیت کنونی به شدت ناانسانی و تحمل ناپذیر است. میلیاردها موجود انسانی در سیارۀما از حقوق اساسی شان محروم اند، بی بهره بودن از آب آشامیدنی، محروم بودن از مواد غذایی کافی و مسکن مناسب، بی بهره بودن از دسترسی به بهداشت و آموزش و پرورش در جای نمایانی قرار دارد. از این رو، سیستم سرمایه داری موفق نشده است زندگی افراد را بهبود بخشد و آفت های بزرگ را که زندگی بشریت را تهدید می کند، از پیش پا بردارد. بدتر از همه طی 30سال اخیر، یعنی از زمان برقراری سرمایه داری نو لیبرالی، همه چیز در شمال و جنوب سیاره دستخوش ویرانی و آسیب های بزرگ شده است. بنا بر این، از دید کلی، تراز نامۀسرمایه داری بسیار منفی است .

بحرانی که ما باید با آن مقابله کنیم ، به تمامی بحران سیستم سرمایه داری است

وضعیت اجتماعی و اقتصادی و زیست بومی کنونی بسیار اسف بار است، به طوری که طی 30 سال اخیر به ویرانی انجامیده است. این تراز نامه ای است که باید مورد توجه قرار گیرد. حال ناگزیر مسئله اساسی دیگری مطرح می شود. چگونه باید در کوتاه و میان مدت این وضعیت را دگرگون کرد. در چه راستا باید حرکت کرد؟ در راستای «بهتر» یا «بدتر» شدن اوضاع؟ بدون پیشگویی، پاسخ به این پرسش تا اندازه ای روشن است. البته، پاسخ دردناک است. اما باید با صداقت و بدون درغلتیدن در فاجعه باوری آن را پذیرفت. بنابراین، نه تنها وضعیت کنونی خطر ادامه دادن به خوار و خفیف شدن هر چه بیشتر بلکه خطر نابود شدن تا آن درجه را در پی دارد که بقای بشریت را در معرض نابودی قرار می دهد. در واقع، بشریت اکنون ناگزیر با بحران های شمارمند بی سابقه روبروست که عبارتند از بحران غذایی، بحران مالی، بحران اقتصادی، بحران جوی، بحران مهاجرت، بحران زیست بومی، بحران انرژی و بحران تمدن. اگر با دقت به همۀ مورد های این بحران توجه کنیم بی درنگ در می یابیم که آن ها صرفاً نتیجه «مدیریت بد» یا نبود قاعده ها نیستند. بر عکس، این بحران ها نتیجه طبیعت و منطق خاص سرمایه داری اند که تنها هدف آن کسب حد اکثر سود در کوتاه مدت با همه عارضه های اجتماعی و زیست بومی است. بدین ترتیب، این تحلیل یک تحلیل تکمیلی از ضد سرمایه داری بودن به ما ارائه می کند. جستجو، یافتن و دست یافتن به راه حل هایی که قاطعانه در گسست با این سیستم جای دارد، تأمین حقوق اساسی بشر را در کانون گزینش های سیاسی و اقتصادی قرار می دهد .

دادن چهرۀ انسانی به سرمایه داری ممکن نیست

مسئله بسیار مهم دیگر این است که بدانیم آیا سرمایه داری قادر به وارونه کردن گرایش کنونی است؟ بنا بر گفتمان های فرمانروا، ما در برابر سرمایه داری ای قرار داریم که دیوانه سری را جانشین عقل و منطق کرده است. واقعیت نشان می دهد که بحران مالی نتیجه رفتار نا پذیرفتنی شماری سرمایه داران است. از این رو لازم است که «سرمایه داران را از چنگ سرمایه داران نجات داد». برای وارونه کردن گرایش کنونی و خروج از بحران، مسئله عبارت از نوسازی سرمایه داری و دادن چهرۀ انسانی به آن از راه باز گشت به وضعیت تنظیم بیشتر است. این مضمون گفتمان جدید در برابر گفتمان های فرمانروا است. پس، در حال حاضر یک دگرگونی نسبت به گفتمان های نو لیبرالی 30 سال اخیر وجود دارد. اما نباید گفتمان و واقعیت را اشتباه کرد، زیرا دخالت های دولت در اقتصاد به عنوان برنامه های نجات بخش مالی هرگز به خاطر دفاع از طبقه های توده ای نیست، بلکه فقط برای نجات سیستم سرمایه داری، کوشش برای باز یافت رشد و از این راه احیاء کردن سودهای سرمایه داران است. مسئله عبارت از اداره کردن بحران ضمن تنظیم موقت سیستم برای پرهیزیدن از ورشکستگی عمومی، سپس، توزیع کردن بر پایه همان پایه های پیشین است. البته، ممکن است که آن ها به بازیافت رشد برسند، اما شانس کمی در این زمینه وجود دارد. همۀ رقم ها و همۀ گزارش های نهادهای بین المللی نشان می دهند که بدون دگرگونی بنیادی بازگشت به بحران دراز مدت و عمیق تر حتمی است. بحران بانکی و مالی ادامه می یابد. بحران اقتصادی تعمیم یافته است. بحران در شرایط کنونی خصلت جهانی دارد.

چنان که ملاحظه می شود، در همۀ موردها، در چار چوب تناسب کنونی نیروها مسئله در هیچ مورد برای حکومت ها در دستور روز قرار دادن مسئله برون رفت از این سیستم بحران آفرین نیست. تا کنون این کار انجام نیافته و برای انجام آن هیچ برنامه ریزی و آمادگی دیده نمی شود. آن چه برای انجام دادن تدارک شده (و اکنون برای انجام آن دست به کار شده اند)، پرداخت کردن هزینه های بحران به حساب زحمتکشان و توده های مردم است. مسئله مانند همیشه عبارت از کاربرد نسخه معمولی و مندرس؛ یعنی اجتماعی کردن زیان ها و خصوصی کردن سودها است. آن ها امیدوارند با این ترفندها بحران متوقف شود و دادوستدها دوباره رونق گیرد. آیا این ترفند به اصلاح سرمایه داری می انجامد؟ آیا این همان چیزی است که آن را خواستاریم؟ می گویند رعایت کمی از قاعده ها، اندکی از دخالت ها، گفتگوها در بارۀ ضرورت از بین بردن بهشت های مالیاتی، بدون هیچ اقدام الزام آور واقعی برای دوری جستن از وضع بسیار بد امروز کافی است. بدیهی است که این نگرش چیزی جز فرو افتادن در بحران بسیار عمیق که معلوم نیست، چند سال ادامه یابد، نیست.

بنابراین، در یک چشم انداز دراز مدت: ناانسانی کردن و نامعقولانه کردن، رقابت، ارتقاء نفس خصوصی افراد به زیان نفع عمومی و نیز دامن زدن به جنگ ها مشخصه جدایی ناپذیر سیستم سرمایه داری است. سرمایه داری چهرۀ انسانی ندارد، بلکه چهرۀ بربری دارد، برای سرمایه ویرانی سیاره کم اهمیت است. به کار گرفتن کودکان برای آن اهمیت ندارد. برای آن بی اهمیت است که افراد بخورند یا نخورند، از سر پناه برخوردار باشند یا نه، در هنگام بیماری دوا و درمان داشته باشند و در پیری از باز نشستگی بهره مند باشند. هیچ یک از این مورد ها در سرمایه داری اهمیت ندارد. بنابراین، برای مقابله با بحران، پرداختن به ریشۀ مسئله و جایگزین کردن بسیار سریع ممکن بدیل های بنیادی که سیستم سرمایه داری را از سر وا کند ضروری است .

اتوپی ،همان اتوپی ای نیست که می پنداریم

سرمایه داری قادر به ساختن بدیل نیست و از عهده تضمین عمومی تأمین حقوق اساسی بشر بر نمی آید. سرمایه داری نه می خواهد و نه می تواند به مصاف های بزرگ اجتماعی و زیست بومی عصر ما بپردازد. زیرا به محض این که این اندیشه را بپذیرد، خروج از سرمایه داری و ساختن مدل دیگر به طور منطقی به آن تحمیل میگردد. در این لحظه است که «مبارزه» علیه ایدئولوژی سرمایه داری به طور واقعی آغاز می گردد. در واقع پیروزی بزرگ سرمایه داری آن است که این اندیشه را در مغز اکثریت بگنجاند که اجرای مدل دیگر نه فقط ناممکن بلکه هم چنین و به ویژه بسیار خطرناک است.

از این رو، مدعی اند، نباید خیال پردازی کرد. سرمایه داری وجود داشته است و وجود خواهد داشت. «همواره جنگ هایی وجود داشته است و وجود خواهد داشت. همواره فقر و نابرابری بوده است وخواهدبود! آن هایی که مدعی خلاف آن هستند، خیال پردازند. باید حقیقت را در برابر دید. انسان به طور اساسی خود خواه است و از دوره های تاریک همواره در جستجوی سود بوده است و سرمایه داری این ترازنامه را تکمیل می کند. بنا براین، باید نتیجه گرفت که سرمایه داری نظام طبیعی جامعه های بشری است. ایجاد مدل دیگر که در آن به تقسیم همه چیز بپردازند، نه فقط تصور ناپذیر است، بلکه خود به خود به فاجعه می انجامد. کافی است برای قانع شدن به سرنوشت سوسیالیسم شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی بنگریم. مبارزه علیه این ایدئولوژی ها، چه آن ها که در نخستین نگاه پیوستگی منطقی کلی دارند و چه آن ها که در زندگی روزمره ما معنی دارند، آسان نیست. این کار آسان نیست اما ممکن است و باید به آن دست یازید».

نخست، لازم به یادآوری است که سرمایه داری همیشه وجود نداشته است. تمدن ها طی هزاره های پیشین در همۀ قاره ها بدون آشنایی با سرمایه داری تحول یافته اند. سرمایه داری ده قرن پیش در بندرگاه های جامعۀ فئودالی پدیدار شد. اما تنها دو قرن پیش به شکل صنعتی اش در پهنۀ غرب فرمانروا شد و دیرتر خود را بر دیگران تحمیل کرده است. بنابراین، این سیستم سهم ناچیزی در تاریخ بشریت دارد. سرمایه داری همواره وجود نداشته است و وجود نخواهد داشت .پیشرفت و حیات آن بسته به بقای بشر است. تاریخ ثابت کرده است که بشریت میتواند به گونه دیگر خود را سازمان دهد.

دوّم، در مفهومی که آن (یعنی سرمایه داری) توسط انسان به وجود آمده، می توان گفت که سرمایه داری چیزی جز یک مدل بشری نیست. اما به ویژه باید گفت که سرمایه داری در مفهومی که همۀ آن چه را که بد و نا ستوده مانند رقابت، خوخواهی، فردگرایی و غیره در انسان وجود دارد، تغذیه و تقویت کرده است. البته، نباید اشتباه کرد که رقابت و خود خواهی در سطح فردی به «مقدار نا چیز» هیچ چیز فاجعه بار ندارد و حتی می تواند جنبه های مثبت داشته باشد. بی تردیددر هر یک از ما خودخواهی وجود دارد، هیچکس نمی تواند آن را نفی کند. از سوی دیگر، همبستگی و نوعدوستی نیز در هر یک از ما وجود دارد. یادآوری این نکته کاملاًمهم است که آیا ما در جامعه ای زندگی می کنیم که رقابت و خودخواهی را تغذیه و تقویت می کند یا در جامعه ای به سر می بریم که همبستگی و همکاری را تقویت میکند؟ به طور کلی، باید از خود پرسید آیا خودخواهی و جستجوی سود که پایه سیستم سر مایه داری هستند، می توانند انگیزندۀ ساخت جامعه به طور کلی اجتماعی عادلانه، احترام گذار به طبیعت، همبسته و رهایی بخش برای بشریت باشند؟ بدیهی است که نه.

سوّم این که با قوت باید تصدیق کرد که جامعه ای که ما باید بسازیم نباید در هیچ مورد تجربه های قرن بیستم موسوم به سوسیالیستی را باز آفرینی کند. با این که رژیم های استالینی عصر شوروی، پل پوت در کامبوج یا چین مائو تجربه های فاجعه باری هستند که باید با قوت وجدیت مورد نقد قرار گیرند، نباید فراموش کرد که به عامل های افراطی در توضیح ناکامی های تجربه های سوسیالیستی پیشین کم بهاء داده شده است. بسیار روشن است که یک سیستم سوسیالیستی یعنی سیستمی که نیازهای اجتماعی را مقدم بر نیازهای سرمایه می داند، به طور مستقیم با منافع سرمایه داران در تضاد است. اگر آن ها تا این اندازه مطمئن بودندکه یک مدل استوار بر همکاری و مبادله نمی تواند کار کند، چرا قدرت های سرمایه داری این قدر انرژی، زمان و پول برای مبارزه ایدئولوژیک، بی ثبات کردن سیاسی، در منگنه قرار دادن مالی یا سرنگونی نظامی علیه رژیم هایی هزینه کردند که میخواستند در این راه پیش بروند؟ چرا پاتریس لومومبا در کنگو، آلنده در شیلی، مصدق در ایران، توماس سانکارا در بورکینا توسط قدرت های شمال به قتل رسیدند؟ به خاطر این که آن ها می خواستند سیاست هایی را به کار بندندکه خلاف منطق سود پیش می رود. چرا موبوتو، پینوشه، شاه ایران یا کومپائوره از حیث فنی و مالی و نظامی طی بیش از 30 سال مورد حمایت قرار گرفتند؟ به خاطر این که آن ها فقط یک سیستم استوار برانتقال ثروت های طبقه های زحمتکش و فرو دست را به طبقه های سرمایه دار پذیرفتند.

آیا آدولف هیتلر، بنیتو موسولینی، رژیم توسعه طلب و نظامی گر ژاپن در پیش و در مدت جنگ دوّم جهانی، ژنرال فرانکو، ژنرال سالازار، رژیم آپارتاید از طرفداران پر حرارت سرمایه داری نبودند؟ آن ها مسئول ده ها میلیون فقره قتل و کشتار هستند.

سرانجام به کسانی که تصدیق میکنند اندیشیدن به مدل دیگر و عمل کردن برای برقراری آن واقع گرایانه نیست، به سادگی باید گفت که آن چه نا واقعی است این اندیشیدن است که بشریت فقط می تواند زیستن در این مدل را تحمل کند. به یاد بیاوریم که ترازنامه سرمایه داری آشکارا از فقر و نابرابری فزاینده و سیاره ای سخن می گوید که دیگر نمی توان آن را تحمل کرد. پس لازم و ضروری است که این مدل را دور افکند و مدل دیگری برای زیستن انسانی آفرید. ابداع مدل دیگر ممکن است و ما باید به طور جمعی به شیوۀ برقراری آن بیندیشیم. این مایه شرمساری خلاقیت انسان است که بیندیشیم ما از چنین شایستگی بی بهره ایم. اتوپی مورد نیاز بشریت است واین بیش از آن که یک ترمز باشد، انگیزنده گسست با منطق سرنوشت باوری و پیشنهاد کردن تدبیر های مشخص است و به ویژه اکنون چشم اندازهای جالب برای جمعوارگی انسان به دست می دهد.

باید به ابداع کردن سوسیالیسم قرن 21 دست یازید

در برابر تجربه های فاجعه بار سوسیالیسم واقعاً موجود، بنا کردن جامعه ای که می توان آن را سوسیالیسم قرن 21 یا اکو سوسیالیسم نامید، باید پاسخ عمیقاً دموکراتیک و خود هدایت به تجربه های منفی گذشته داده شود. در برابر بحران جهانگیر سیستم  سرمایه داری، مسئله عبارت از برقر اری سیاست های ضد سرمایه داری، سوسیالیستی و انقلابی است که ناگزیر بُعدفمنیستی ،زیست بومی، انترناسیو نالیستی، ضد نژاد پرستانه را دربرمی گیرد. لازم است که این بُعدهای متفاوت به طور منطقی پیوند یابند و به تمامی در طرح های سوسیالیسم قرن 21 گنجانده شوند. تضمین کردن عدالت اجتماعی در  همۀ جهان کاملاً ممکن است. پیشرفت به سوی مدلی که ضمن احترام به طبیعت، برای هر فرد حق داشتن مسکن مشخص، تغذیه کیفی، کار مناسب و مزد جوابگو، حمایت اجتماعی دسترسی به بهداشت و آموزش و پرورش و حمل و نقل را فراهم آورد، کاملاً امکان پذیر است. با این همه باید از این فراتر رفت. مسئله عبارت از برقراری دموکراسی واقعی است. به یقین، دموکراسی سیاسی که شهروندان بطور مشخص در گزینش های مهم آن شرکت می کنند، طبیعت و طرز کار جامعه های ما را مشخص می سازند. البته، دموکراسی اقتصادی ای لازم است که در آن توزیع نوع دیگر ثروت با کنترل این ثروت ها توسط زحمتکشان شهر ها و روستاها که آن ها را تولید می کنند، ترکیب می شود.

البته، این آسان نخواهد بود. لازم است که این گزینش آگاهانه و جمعی باشد. بدیهی است که در زمان حاضر، نیروهای اجتماعی کافی برای زیر و رو کردن سرمایه داری وجود ندارد، اما همه جا روی سیاره و در مقیاس های متفاوت بدیل های اجتماعی، اقتصادی، دموکراتیک، نو بنیاد و خود مدیر برقرار شده اند . افراد بیش از پیش می اندیشند که حق زیستن در سیستم دیگری جز سیستم سرمایه داری دارند و به این می اندیشند که دنیای دیگری نه فقط ممکن است، بلکه ساختن آن این جا و اکنون لازم و ضروری است. بنا بر این، وظیفه ما، به عنوان شهروند جهان کاربرد تجربه های مشخص و مبارزه کردن مطلوبی است که بتوانیم به بسیج همۀ نیروهای ضد سرمایه داری بپردازیم و آن ها را سازمان دهیم.

مسئله عبارت از ساختن مدلی است که در آن نیاز های افراد در کانون گزینش های سیاسی قرار دارند. دنیایی که در آن همکاری، کمک، تقسیم و همبستگی مقدم بر رقابت اند. دنیایی که در آن، جا برای بحث وجود دارد و مانع از بی سوادی و بی اطلاعی شهروندان است. به هیچ وجه نمی توان از بحران بهره برد. زیرا مدت ها است که با منافع میلیون ها نفر چه در شمال و چه در جنوب برخورد می کند. با این همه، این بحران این امتیاز را داشته است که همه علیه ایدئولوژی نو لیبرالی قد علم می کنند و چهره واقعی حکومت ها را که به طور منظم به نفع ثروتمندان عمل می کنند، بر ملا می سازند. باید به اطراف مان نگاه کنیم و سیاست را از آن خود کنیم. سیاست همانا حکومت ها نیست، سیاست پیچیده و کار کار شناسان نیست، سیاست ماییم با تفاوت ها، شناخت های مان، انرژی، خلاقیت و شعرمان .

http://www.negaresh.de/didgah/keyvan_zede_Sarmeiedar.htm